58 - تجارت
به بركت كار و تلاش ، درخت زندگى آدمى از ميوه هاى شادابى و سرسبزى بارور مى شود و در نتيجه ، روح و جسم او از ضعف و ناراحتى پيراسته مى گردد. از نظر رسول الله (صلى الله عليه و آله )، كار امرى مبارك و مقدس است و آن كه به حرفه و كارى مى پردازد، محبوب خداست . يكى از جلوه هاى كار و تلاش ، تجارت است . پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) در تجارت و انجام درست معاملات ، توانا و امين بود و تدليس و سخت گيرى در روش تجارى ايشان ديده نمى شود.
در آستانه حركت كاروان بازرگانى قريش به سوى شام ، خديجه ، بانوى پر آوازه ، شرافتمند و ثروتمند مكه در پى مرد امينى مى گشت تا سرمايه خود را براى تجارت بدو سپارد و در برابر تلاش او مزدى پرداخت كند. ابوطالب از اين فرصت بهره جست و به محمد، برادر زاده بيست و پنج ساله خود، پيشنهاد سفر تجارتى را داد و وى را تشويق كرد(511).
خديجه از گفتگو و پيشنهاد ابوطالب آگاه شد و به سرعت ، كسى را پى محمد (صلى الله عليه و آله ) فرستاد و به او گفت : چيزى كه مرا شيفته تو كرده است ، همان راستگويى ، امانت دارى و اخلاق پسنديده تو است . من حاضرم دو برابر آنچه به ديگران مى دهم ، به تو بدهم (512). محمد (صلى الله عليه و آله ) پيشنهاد سفر تجارتى را پذيرفت و با ميسره - غلام خديجه - به سمت شام رهسپار شد و در اين سفر، چند برابر ديگران سود برد. فرزند عبدالله چون به بصرى رسيد، نسطور راهب ، او را ديد و ميسره را به پيامبرى وى مژده داد و گفت : اين مرد كه زير سايه درخت نشسته ، همان پيامبرى است كه در تورات و انجيل درباره او بشارتهاى فراوانى خوانده ام (513). غلام خديجه نيز كرامت ها و ويژگى هاى خاصى را در طول اين سفر از محمد (صلى الله عليه و آله ) ديده بود. از جمله اينكه محمد امين بر سر موضوعى با تاجرى اختلاف پيدا كرد. آن مرد به او گفت : به ((لات )) و ((عزى )) قسم بخور تا من سخن تو را بپذيرم . محمد در پاسخ او چنين گفت : ((پست ترين و مبغوض ترين موجودات پيش من همان لات و عزى است كه تو آنها را مى پرستى (514))).
ميسره پس از بازگشت به مكه تمام رخدادها را به خديجه گزارش داد(515). آنگاه خديجه آنچه را از غلام خود شنيده بود و موارد و ويژگى هايى را كه خودش از محمد امين ديده بود، نزد ورقه بن نوفل - داناى عرب - بازگو كرد. او به خديجه گفت : اگر اينها درست باشد، او پيامبر اين امت است (516).
ناگفته نماند كه محمد (صلى الله عليه و آله ) پيش از اين سفر، سفرهاى بازرگانى به شام و يمن داشت و اين سفر، اولين سفرش به همراهى ابوطالب به شهر بصرى بود. او هميشه جانب عدل و انصاف را رعايت مى كرد. دروغ و تدليس كه روش بيشتر بازرگانان است ، هيچگاه در كارش نبود و هيچگاه در معامله سخت گيرى نمى كرد.
سائب بن ابى السائب مى گويد: در دوران جاهليت ، در كار تجارت با او شريك بودم و او را از هر جهت بهترين شريكان يافتم . نه با كسى مجادله مى كرد و نه لجاجت مى ورزيد و نه كار خود را به گردن شريك خود مى انداخت (517). در راستگويى و درستكارى آنچنان شهرت يافت كه همگى به امانت او اذعان داشتند و او را محمد امين مى خواندند(518).
به گفته امام صادق (عليه السلام)، در عصر پيامبر، زنى بود كه عطر مى فروخت و زينب نام داشت . او خودش نيز به خاطر همراه داشتن عطر، خوشبو بود. روزى به حضور همسران پيامبر اسلام آمد. پس از ساعتى ، پيامبر به خانه آمد و بوى خوش به مشامش رسيد. دانست كه زينب عطر فروش آنجا است . به او فرمود: وقتى به خانه ما مى آيى ، خانه هاى ما را خوشبو مى كنى ؟ زينب در پاسخ گفت : خانه هاى شما به خاطر وجود تو (اى پيامبر) پاكيزه تر و خوشبوتر است (نه به خاطر عطر همراه من ). آنگاه پيامبر در اين سفارش به او كه سفارش به همه فروشندگان كالا نيز هست ، فرمود:
اذا بعت فاءحسنى و لا تغشى فانه اءتقى لله و اءبقى للمال (519).
وقتى كه چيزى مى فروشى ، آن را نيكو بفروش و در فروختن ، كسى را فريب مده ؛ زيرا اگر چنين كنى ، به پاكى و پرهيزگارى در پيشگاه خداوند بهتر است و براى بقا و دوام ثروتت نيكوتر است .



نقل قول









