مابقی ماجرا به روایت آقا خواندنی است: «امام در آن اتاق نشستند. طلبهها هم در اتاق پر شدند. من دم در اتاق ایستادم. بقیه نشسته بودند. در همین حین امام شروع به صحبت كردند. صحبتشان این بود كه: اینها رفتنی هستند و شما ماندنی هستید. نترسید. ما در زمان پدر او، بدتر از اینها را دیدهایم. روزهایی بر ما گذشت كه در شهر نمیتوانستیم بیاییم. مجبور بودیم صبح زود از شهر خارج شویم و مطالعه و مباحثهی ما در بیرون شهر بود و شب به مدرسه میآمدیم، چون ما را میگرفتند، اذیت میكردند، عمامهها را برمیداشتند.» 10
حادثهی فیضیه نقطهی عطفی در نهضت امام خمینی بود. رهبر معظم انقلاب به عنوان یكی از حاضران در این واقعه، رهبری حكیمانهی امام را مسبب تبدیل این موقعیت از یك نقطهی ضعف به نقطهی قوت میدانند: «پانزده خرداد، محصول حركتی بود كه امام در دوم فروردین به وجود آورد [...] نزدیك عید سال 43 بود كه من از زندان آزاد شده بودم و توانستم با تدبیری خدمت امام -كه آنوقت در خانهای در قیطریه بودند- بروم. من در همان چند لحظهای كه توانستم خدمت ایشان بروم و دستشان را ببوسم و با آن حال منقلبی كه از دیدنشان داشتم، چند كلمه با ایشان حرف بزنم، همین مطلب را عرض كردم. گفتم نبودن شما در بیرون، موجب شد كه پانزده خرداد با این عظمت، نتواند مورد استفاده قرار بگیرد [...] نتوانستند عشری از اعشار استفادهای را كه امام از دوم فروردین كرد، از پانزده خرداد بكنند، در حالی كه پانزده خرداد كانون عظیمی بود.» 11
سفیر امام (ره)
در محرم همان سال، امام(ره) آیتالله خامنهای را مأمور میكنند تا پیام ایشان را به آیتالله میلانی برسانند: «سال 42، بعد از جریان مدرسهى فیضیه بود. امام به كلیهى شهرهاى ایران، به عُلمایشان و به علماى معروف و موجهشان پیغام داده بودند كه محرم را به صورت یك فصلى براى شورش عمومى مردم علیه نظام حكومتى تبدیل كنند و دربیاورند [...] به هر حال حامل رسالتى شدم از طرف امام براى مرحوم آیتالله میلانى و بقیهى علماى مشهد كه این كار باید انجام بگیرد.» 12

پس از ابلاغ این پیام، ایشان برای تبلیغ در ماه محرم به بیرجند میروند. دلیل انتخاب بیرجند از سوی ایشان نیز جالب است: «بیرجند اهمیتش از این نظر بود كه عَلَم آن روز نخستوزیر بود و بیرجند پایتخت عَلم بود و استراحتگاه شاه بود و هر وقت شاه و درباریها مىخواستند یك خُرده استراحتى بكنند و اینها، مىرفتند در بیرجند و آنجا در باغهاى عَلَم زندگى مىكردند.» 14
آیتالله خامنهای تا روز نهم محرم 1342 در بیرجند به سخنرانی میپردازند، اما بالاخره در این روز توسط نیروهای امنیتی شاه بازداشت میشوند.
و سرانجام ، بازگشت به مشهد
اما در سال 43 آیتالله سیدجواد خامنهای، پدر آیتالله خامنهای بینایی خود را از دست میدهند. ایشان در حالی كه علاقه داشتند به توصیهی اساتید خود و از جمله آیتالله شیخ مرتضی حائری در قم بماند، بالاجبار و برای مراقبت از پدرشان، قم را به مقصد مشهد ترك كردند: «در آن سال مجدداً به مشهد بازگشتم، برای اینكه پدرم عارضهی چشم پیدا كرده و بینایی خود را از دست داده بود. من ناچار بودم كه پهلوی پدرم باشم. علیرغم مخالفت اساتید خود [به مشهد بازگشتم [...]] مشغول به تدریس شدم. در ضمن درس نیز میخواندم، یعنی تحصیلاتم را در مشهد ادامه دادم.» 14 
پی نوشت ها :
1. تشكل فراگیر، جلد چهارم ، عبدالله جاسبی، انتشارات علمی دانشگاه آزاد اسلامی، صفحه 304
2. 14خرداد 1387 خطبههاى نماز جمعهى تهران
3. 7 اردیبهشت 1377 دیدار با جمعی از جوانان به مناسبت هفتهى جوان
4. روزنامه كیهان، چهارشنبه 30 دی 1388 ، شماره 19564
5.
http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=5714
6. دوم اسفند 1370، بیانات در دیدار با آیتاللهالعظمى گلپایگانى
7. بیانات در دومین روز از دههى مباركهى فجر (روز انقلاب اسلامى و جوانان) 1377/11/13
8. نشریه شاهد یاران، شماره 7، صفحه 2
9. گفتوگو با نگارنده
10. نشریه شاهد یاران، شماره 7، صفحه 2
11. بیانات در دیدار با مسؤولان، نویسندگان و هنرمندان «دفتر هنر و ادبیات مقاومت» حوزهى هنرى سازمان تبلیغات اسلامى 1370/4/25
12. مصاحبه با صدا و سیما پس از مراسم تحلیف 1360/7/19
13. همان
14. تشكل فراگیر، جلد چهارم ، عبدالله جاسبی، انتشارات علمی دانشگاه آزاد اسلامی، صفحه 304
منبع:
www.khamenei.ir