دو خاطره عجیب از شيخ راغب حرب
يكبار به منزل كسي رفته بود كه خانمش در انظار عمومی بي حجاب بود و وقتي وارد شد ديد همسر او به خاطر وی روسري پوشيده است و بدون مقدمه و خيلي صريح به او گفت: چه خبر است؟ حالا كه من آمده ام برايم نمايش بازي مي كني؟ حجابت را بردار و مثل هميشه باش، حجاب ....
خاطره اي كه در «تابناك» از برخورد مرحوم دكتر بروجردي با يك معترض در فنلاند خواندم درد دل ها و حرف هاي فراواني را در ذهنم برانگيخت و خاطرات گوناگوني را در خاطراتم برآشفت.
از برخورد مرحوم آيت الله برهان با زن و مردي گناهكار كه در تاريكي شب عباي خود را برايشان انداختند و فرمودند من مي دانم شما زن و شوهر هستيد اما اينجا در كوچه اين رفتار صحيح نيست و همين برخورد باعث شد هر دو به پاي ايشان بيافتند و توبه كنند و واكنش امام موسى صدر به افرادي كه در حال مشروب خوردن بودند تا رفتار مرحوم آيت الله قوام با زن هرزه در تهران و امثال اين موارد كه كم نيست و همه نشان مي دهد رفتار و منش پدرانه كه بوي سيره انبياء و اوليا را داشته باشد چگونه حتى بدترين فضاها و موقعيت ها را تغيير مي دهد.
به نظر مي رسد در اين روزگار بعضي اصول و مبادي مثل ضرورت احتمال تأثير در امر به معروف و نهي از منكر را كاملا از ياد برده ايم و زبان و شيوه هايمان اصلا با هدف اصلي و اساسي كه هدايت و نجات مخاطب است تناسبي ندارد و بلكه بدتر از اين اصلا فراموش كرده ايم كه قرار بوده اسلام مردم را تربيت كند و به كمال برساند نه اينكه دهانشان را ببندد و براي رعايت حال ما ظاهرسازي كنند.
ديدگاهي كه تأسيس وزارت امر به معروف و نهي از منكر را مي پسندد بيشتر به اين گرايش دارد كه مردم به خاطر نظام و حكومت مراعات ظاهر كنند يا به احترام روحانيت خود به تظاهر بپردازند و اينكه واقعا چه قدر به دين باور دارند و در دنيا و آخرت چه اندازه سعادتمند هستند ديگر چندان مهم نيست و انگار خود ما كه روزي با دغدغه شب اول قبر مردم به تبليغ دين مي پرداختيم الآن بيشتر مسأله مان يك تشكيلات سازماني و سياسي و حفظ ظاهر و امور كمي و شكلي است تا حقيقت باور و دين مردم.


دو خاطره عجیب از شيخ راغب حرب


نقل قول
