گفتگوی خدا با انسان
من «رحمان» بودم تا بتوانم بازيگوشيها و بي اعتناييهاي معشوقم را نظاره کنم و باز هم به دنبال او باشم و سايهي رحمانيت خود را بر سر او بگسترانم. در عوض شما نميدانيد که با من چه کردهايد! اي کاش من نيز ميتوانستم مانند شما شکايتهاي خود را به جايي ببرم! اما از اين بابت نيز ناراضي نيستم؛ زيرا که من هم اگرچه سرانجام آگاه ميشويد و شما را دارم و ميدانم که بالاخره از يکديگر راضي خواهيم شد.
آري من به شما ميرسم و همه چيز خود را به پاي معشوق خود تقديم ميکنم و در آن صورت آنجا بهشت شما خواهد بود. نه آن بهشت روز نخست که بهشت ناآگاهي بود؛ بلکه بهشت آگاهي. بهشتهايي که شما آن را بر اساس آگاهيها، دانستهها و ميل و سليقههاي خود بنا خواهيد کرد. پس از کسب اين تجربه خواهيد فهميد که همه چيز عاشق شما، در اختيار شماست و شما ميتوانيد با قدرتي که در اختيار داريد، جهانها خلق کرده، بر ابعادي سايه بگسترانيد که هرگز تصورش را نداشتيد و به زودي يقين حاصل ميکنيد که داراي قدرتي خدايي هستيد. آن زمان که شما اينگونه خدا شديد، ميخواهيد بدانيد که با من چه خواهيد کرد؟
شما مرا بخشنده ميدانيد؛ ولي اصلاً حد آن را نميدانيد و از آن صرفا تصوري مبهم داريد. ميزان بخشندگي من را پس از وصال خواهيد فهميد؛ وقتي که همهي قدرت خود را به شما ببخشم. فقط در آنجاست که مفهوم بخشندهي مهربان را خواهيد فهميد. حال من هستم و شما. آيا با داشتن همهي قدرت من و احساس بي نيازي، باز هم طالب من خواهيد بود؟
شايد اگر همه داستان را بدانيد، براي من عاشق گريه کنيد. برخي از شما پس از کسب اطمينان از قدرت خدايي خود و احساس بينيازي نسبت به من، خواهيد گفت: "حالا که خدا هستيم و بي نياز به او، چرا براي خود خدايي نکنيم؟" و فقط عدهي اندکي خواهند بود که خدايي در وحدت را انتخاب کرده، به سوي من آمده، با من به وحدت ميرسند. بلي! خداي در وحدت و خداي در کثرت، آخرين آزمايش است و شما کدام را انتخاب خواهيد کرد؟
شايد بگوييد که براي اتخاذ چنين تصميمي وقت بسياري باقي است! بلي هست. اما شما امروز همان کاري را انجام ميدهيد که ديروز مقدمهاش را چيدهايد و امروز نيز مقدمهي کارهاي فردا را تدارک ميبينيد و احتمال دارد فردا همان کاري را بکنيد که امروز انجام ميدهيد. پس امروز مرا دريابيد تا حرکت شما کسب آگاهي و تمريني براي فرداها باشد، جايي در لامکان و لازمان؛ تا شما به طور حتم مرا انتخاب کنيد؛ خداي در وحدت را و خدايي که عاشق شما است! مرا دريابيد.
نويسنده: محمدعلي طاهري، تهيه: زهره پري نوش