نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: ميقات

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    October 2009
    شماره عضویت
    127
    نوشته
    1,150
    تشکر
    122
    مورد تشکر
    744 در 465
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض ميقات

    امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد :وقتي وارد ميقات شدي، از هر چه تو را از ياد خدا باز مي دارد و بين تو و طاعت حضرت حق حجاب است، مُحرم شو.در گفتن تلبيه اين معني را قصدكن كه الهي! باقلبي صافونفسي تزكيه شده دعوتت را اجابت مي كنم و منظورم از اجابت دعوت تو قبول تمام اوامر ونواهي تو درتمام شؤون حيات است، اي مولاي من! به رشته لطفت درآويخته ام وبه حبل المتينت متمسكم و به ياري و مددت گدا و محتاجم.اينك لباس از بدن بيرون آوردي تا آن دو پارچه را به دستور محبوب در ميقات بپوشي، آري در ميقات، يعني در جايي كه به انسان هشدار مي دهند وقت حركت است، وقت بيرون آمدن از لجن زار مادي گري و بداخلاقي و بدكاري است.آري، در ميقات يعني در جايي كه در ميقات جان آدمي اين ندا به گوش مي رسد كه ديگر توقف بس است، سكون جا ندارد.اي انسان! اي آدم! كه خود را هم چون كرم خاكي گرفتار مشتي لجن شهوت و شكم كرده اي و به اين خاطر خويش را از تمام فيوضات بي بهره ساخته اي، وقت آن شده كه به سوي او حركت كني، آري به سوي او، به سوي بي نهايت، به سوي كرامت، به سوي عظمت، به سوي حقيقت، به سوي اللّه، آري ميقات يعني جايي كه همه انبيا اشك ريختند و ائمه (عليهم السلام) سر تواضع به خاك سودند.
    آري، در ميقات و به وقت تلبيه در آن دو پارچه سپيد، با تمام وجود، در حالي كه سيل اشك از ديده ات جاري است با نوايي عاشقانه به پيشگاه محبوب بگو :
    گر زشمعت چراغي افروزيم *** خرمن خويش را بدان سوزيم
    در غمت دود از آن به عرش رسد *** آتشي كز درون برافروزيم
    آفتاب جمال بر ما تاب *** زان كه ما بي رخت سيه روزيم
    تا ببينيم روي خوبت را *** از دو عالم دو ديده بردوزيم
    مايه جان و دل براندازيم *** به زعشقت چه مايه اندوزيم
    هم چو طفلان به مكتب عشقت *** ابجد عشق را بياموزيم
    در غم عشق اگر رود سر ما *** اي عراقي بيا كه فيروزيم
    لباس احرام
    آن گاه به لباس احرام و ساير البسه ها با ديده عقل نظر كن، ببين در ساير لباس ها در طول تاريخ از باب غرور و تكبر چه جنايت ها كه بر بشر مظلوم نرفته و در اين لباس چه بيگانه ها كه آشناي حرم نشدند.
    وقت به درآوردن لباس ظلم، لباس فخر، لباس كبر، لباس غضب، لباس درّندگي; و پوشيدن لباس توبه، لباس كرامت، لباس عام، لباس ذكر، لباس توجه، لباس مراقبت و لباس طاعت و لباس ترك گناه است.
    آري، احرام ببند، تا از بار هر لباسي جز لباس حق سبك شوي، با همه در اين لباس همرنگ و همگام شو، تا بداني چيزي نيستي و آنچه در حق خود تصور مي كردي خيالي بيش نبود.در اين لباس از من بمير و به او زنده شو، از چنگال شيطان درآي و به دامن دوست آويز، از تعلقات خود را نجات ده و آن گاه وارد دنياي با عظمت نيت شو.
    نيت
    پس از پوشيدن لباس احرام، نوبت نيت است، نيت يعني قصد، يعني آهنگ، يعني توجه، آن هم توجه به سوي اولين و آخرين مقصد و اين توجه تحقق پيدا نمي كند، مگر با بريدن از ما سوي اللّه.در اين حال فقط به مقصد حقيقي و مقصود واقعي توجه داشته باش، مقصدي كه بازگشت همه موجودات به اوست.آري، به او باز گرد، اين همه بيراهه رفتن بس است، اين همه پشت به حقايق كردن كافي است، آخر باز گرد، بازگشتني كه در آن بازگشت نباشد.با چنين عزمي آن سفر معنوي، آن سير ملكوتي، آن حركت الهي را شروع كن، تو را به خدا در مسئله نيت به لفظ تنها دل خوش نباش، از لفظ كاري ساخته نيست، هر چه هست مربوط به دل است.
    نيت عزم است، آن هم عزمي جزم، عزم بر طاعت، عزم بر ترك گناه، عزم بر تقوي، عزم بر جلب رضايت دوست، عزم بر آراسته شدن به حقايق آسماني، عزم بر نجات از آلودگي ها و نجات جامعه و خانواده از بدبختي ها و خلاصه نيت يعني منفجر كردن هسته فطرت با قدرت نور خدا براي يافتن حقيقت و ترويج آن در بين عباد حق.آري، نيت يعني عزم بر آزادي از اسارت شهوات شيطاني، عزم بر خلاصي از تمام طاغوت هاي درون و برون و افتادن در درياي رحمت براي پاك شدن از تمام مهالك.چون اين چنين نيت كردي، با دلي شكسته و قلبي خاشع مضمون ابيات زير را در محضر محبوب، در مسجد شجره در حال سجده و صورت گذاردن بر خاك زمزمه كن سپس به دنياي باعظمت تلبيه وارد شو :
    تا غمت با من آشنايي كرد *** دلم از جان خود جدايي كرد
    تا غم تو قبول كرد مرا *** هستي خود ملول كرد مرا

    در سماع توام چو حال گرفت *** از وجود خودم ملال گرفت
    آيت عشق تو چو برخواندم *** مايه جان و دل برافشاندم
    هر كجا آفتاب حسن تو تافت *** عاشقان را بجست و نيك بيافت
    اگر اي آفتاب جان افروز *** شب ما از رخ تو گردد روز
    اندر آن بس بود زروي تو تاب *** گو دگر آفتاب و ماه متاب
    اي زعشاق گرم بازارت *** به ز من، عالمي خريدارت
    تلبيه، شعار بلند ملكوتي
    پس از آن كه شرايط و آداب حضور را در خود آماده كردي، مي تواني با اين شعار بلند آسماني و حقيقت ملكوتي، آمدنت را با تمام پاكي و اخلاص و عشق و محبت به پيشگاه مقدس او اعلام كني.
    ولي توجه داشته باش كه آمدنت را به صورتي اعلام نمايي كه به صدايت توجه كنند و آمدنت را بپذيرند.
    آنجا جاي پرهيزكاران و پاكان است، آنجا جاي پذيرش هر كسي نيست، آنجا ايمان و توبه و عمل صالح و اخلاص وسيله قبولاندن انسان به حضرت يار است.بدون شك اگر كسي خود را آراسته به اوصاف آسماني نكرده باشد، ندايش را نشنيده مي گيرند، به حركتش نظري نمي كنند و اعمالش را توجه نمي نمايند.
    « لَبَّيْكَ اللّهُمَّ لَبَّيْكَ... » آمدنت را در لباس آشنايي و آشتي خبر مي دهد، هجرتت را از تمام معايب و آلودگي ها و زشتي ها اشعار مي دهد، آيا همين است ؟ !« لَبَّيْكَ اللّهُمَّ لَبَّيْكَ... » يعني : نهادم را از تنگناي ظلم و ستم و سركشي، به جهان عدالت و خيرخواهي انتقال مي دهم.در حال گفتن اين جملات، انسان در درون خود به معاني متعددي از پاكي، قدس، خضوع و اجابت به نداي مولايش توجه پيدا كرده، بر خويش مسلم مي دارد كه به يكتايي او معترف است و او را در مالكيت و قدرت و فضل و بخشايش و تدبير يگانه مي داند.
    آري، اي محبوب من ! اي مالك و خالق من ! اي معشوق من !
    ندايت را قبول مي كنم، من در آستان مقدست ايستاده ام، به فرمانت گوش مي دهم، به فرمانبرداري از دستورهايت شتابانم، پيمان تو را بدون ترديد و تغييري نگه مي دارم.( أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لاَّ تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ انّه لكم عدوٌّ مبينٌ ).اي فرزندان آدم ! آيا از شما پيشمان نستاندم كه شيطان را مپرستيد كه او بي ترديد دشمن آشكاري براي شماست ؟اي مولاي من ! تو يكتا و بي همتايي، كسي هستي كه همگان بايد ندايت را اجابت كنند و دعوتت را بپذيرند، نهاد همه متوجه توست، صاحب و عطا كننده نعمت هاي بي شماري، مالك آن چنان عزتي هستي كه خواري به حريمش راه ندارد، نيرويي داري كه نقصان نمي پذيرد، نفوذت به همه جا رسيده، خدايي جز تو وجود ندارد.
    آري، اي مولاي من ! ندايت را مي پذيرم، ستايش و نعمت براي توست و آقايي و بي همتايي در خور توست.
    اين است معناي تلبيه، با اين شعار، وحدت و يگانگي پرستندگان خداي يگانه اعلام مي شود، البته همه اين واقعيت ها در صورتي است كه به حقيقت تلبيه توجه شود.تلبيه گويان، خود را به آسمان نوراني ملكوت كه در آنجا از ظلمت هاي مادي، سركشي هاي نفس و امتيازهاي برخاسته از كبر و دورويي خبري نيست، بالا مي برند.چون تلبيه شعار ايمان است و مقصود از آن اين است كه آدمي مصداق واقعي آن شود و معنايش پاسخ گويي به اوامر الهي است و از طرفي تحت عنوان ويژه اي در مسئله حج قرار گرفته، چرا كه حج مزاياي منحصر به فردي دارد، بنابراين چقدر از ايمان دورند و چه اندازه چهره باطن آنان زشت است، كساني كه خود را از اين حريم عالي دور نگاه داشته و راز خويشتن و جامعه خود را به شيطان واگذاشته
    و دربست در اختيار دشمنان دين و ملت اند ! و در شؤون حيات از فرهنگ شياطين پيروي مي كنند، اين دون همّتان و پست فطرتان در هر مقامي كه هستند در وقت تلبيه جز به لفظ بي معني به چيز ديگر اتصال
    ندارند. اينان چه اندازه از حقيقت تلبيه بيگانه اند؟ آنها لياقت ايستادن در صف پاكان را ندارند. در هر صورت شما اي زائران خانه حق ! با تمام وجود مراقب اين شعار باشيد، به نداي مولاي خود پاسخ مثبت دهيد، وجود خود را پس از اين كلمات نوراني و شعار ملكوتي، از اجابت دعوت شيطان، طاغوت، شهوت، بيگانه، استعمارگر، خودخواهي، يهودي، مسيحي، شرق و غرب و هر كس براي شما و دين شما ضرر دارد منع كنيد.
    به حقيقت، تلبيه بگوييد، به راستي نداي حق را اجابت كنيد، به درستي و پاكي در اين مقام قرار بگيريد كه اگر در اين حريم قبول شويد، پذيرفته شده ايد و اگر قبول نشويد، از بدبخت ترين مردم روي
    زمين خواهيد بود.

    اجابت نداي حق با تسليم روح
    برادر مؤمني داشتم كه از هر جهت مورد اطمينان بود، بيست و پنج سال خدمتگزاري زائران خانه حق را به عهده داشت، نيكان و پاكان سعي داشتند در اين سفر ملكوتي در معيت او باشند.روزي در محضر او از اين مقوله سخن بود، داستان اعجاب انگيزي را كه در يكي از سفرهايش رخ داده بود، برايم تعريف كرد.
    گفت : تعدادي زائر در يكي از سال ها براي رفتن به حج از طريق عراق همراه من شدند، همه در اتوبوس مستقر گشته، و آماده حركت بودند. در اين ميان يك زن و شوهر كه آثار عظمت و ادب و عبوديت در چهره آنان آشكار بود، براي سوار شدن به اتوبوس نزديك شدند. اين دو نفر آخرين مسافران من بودند و هر دو از اصفهان در كاروان من نام نويسي كرده بودند.با احترام هر دو را سر جاي مخصوص به خودشان نشاندم، يكي از بدرقه كنندگان درباره هر دو آنها با حالتي خاص به من سفارش كرد.زيارت عالي عتبات را در عراق طي كرديم، پس از آن عازم حج شديم، به مدينه رسيده مدتي در آنجا اقامت كرديم، سپس آماده رفتن به ميقات شديم، در بين مسافران آن سال من، آن مرد و زن حال ديگري داشتند، پريشان حالي به آنان مهلت نمي داد. به مسجد شجره رسيديم، جمعيت در آن ناحيه موج مي زد، هر كس با سرعت هرچه تمام تر به فكر محرم شدن بود، پيرمرد از من مهلت خواست تا غسل كند، وسائل غسلش را فراهم كردم، غسل كرد و دو پارچه احرام را بر خود بست، گريه به او مهلت نمي داد، او را براي گفتن تلبيه حاضر كردم، سؤال كرد : معناي تلبيه
    چيست ؟ عرضه داشتم : يعني : اي خداي مهربان ! مرا دعوت كردي به حريم قرب تو درآيم، آمدم ; گفت : آه، معناي تلبيه اين است ؟ ! يكي دو بار با حالي منقلب گفت : خدايا آمدم، آمدم و ناگهان نقش زمين شد ; با كمال حيرت بالاي سرش رفتم، ديدم از دنيا رفته است.
    امضاء
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://ganjineh-elahi.com/
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi