صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 12

موضوع: ۩~*๑*~۩امام علی النقی الهادی از تبعید تا شهادت ۩~*๑*~۩

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    102,219
    صلوات
    31803
    دلنوشته
    76
    صلی الله علیک یا مولاتنا یا زینب کبری علیها السلام
    تشکر
    78,449
    مورد تشکر
    204,181 در 63,569
    وبلاگ
    208
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    ۩~*๑*~۩امام علی النقی الهادی از تبعید تا شهادت ۩~*๑*~۩






    ۩۩ امام هادى(عليه ‏السلام) از تبعيد تا شهادت ۩۩





    دوران امامت امام هادى(عليه‏السلام) بيش از 33 سال به طول انجاميدكه حدود سيزده سال آن را در مدينه سپرى كرد.دراين مدت، گروه‏هاى بسيارى از شهرهاى شيعه نشين ايران، عراقو مصربراى بهره ‏گيرى از محضر امام به سوى مدينه آمدند.1

    امام در اين شهر چنان موقعيت و محبوبيتى بين مردم يافت كه دولت مردان عباسى به شدت از اين وضع احساس خطر مى ‏كردند.

    براى نمونه، بُرَيحه عباسى2 در نامه‏اى به متوكل نوشت: «اگر تسلط بر حرمين شريفين را مى‏ خواهى، على ‏بن محمدعليه ‏السلام رااز اين شهر بيرون كن؛ زيرا او مردم را به سوى خود فرا خوانده و عده بسيارى نيز دعوتش را پذيرفته‏ اند... .»3

    عباسيان كه هراس بسيارى از رهبرى شيعه و خطر حركت شيعيان برضد خود داشتند، به اين نتيجه رسيدند كه با دور كردن امام به عنوان قطب ومحور تشيع از مدينه كه كانون تجمع شيعيان شده بود، به اين هدف دست يابند.

    بدين ترتيب، تبعيد و مراقبت نظامى را كه تجربه پيشين و موفق عباسيان به شمار مى رفت، دوباره در دستور كار قرار دادند.









    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 12-05-2013 در ساعت 15:24
    امضاء





    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************





  2.  

  3. Top | #2

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    102,219
    صلوات
    31803
    دلنوشته
    76
    صلی الله علیک یا مولاتنا یا زینب کبری علیها السلام
    تشکر
    78,449
    مورد تشکر
    204,181 در 63,569
    وبلاگ
    208
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض






    تبعيد امام هادى عليه‏السلام

    امام از مضمون نامه آگاهى يافته و در نامه‏ اى به متوكل، وى را از دشمنى‏ ها و كينه توزى و دروغ‏پردازى نويسنده آگاه ساخته بود. متوكل سياستى مزدورانه و دو پهلو در پيش گرفت.

    او نخست نويسنده نامه را كه از امام سعايت كرده بود، از كار بركنار كرد تا خود را دوستدار امام جلوه دهد. سپس به كاتب دربار دستور داد تا نامه ‏اى به امام بنويسد كه در ظاهر، علاقه متوكل را نسبت به امام بيان مى ‏كرد، ولى در واقع، دستور جلب امام از مدينه به سامرا بود. همچنان‏كه يزداد، پزشك مسيحى دربار با آگاهى از احضار امام، انگيزه متوكل را دريافته و گفته بود.

    : «بنابر آنچه شنيده ‏ام، هدف خليفه از احضار محمد بن على(عليه‏السلام) به سامرا اين بوده كه مبادا مردم به ويژه چهره‏ هاى سرشناس به وى گرايش پيدا كنند و در نتيجه، حكومت از دست آن‏ها خارج شود...».4

    متوكل براى كاهش پى آمدهاى منفى احضار امام، نامه‏اى محترمانه به ايشان نوشت.5 اما به راستى، نوشتن نامه ‏اى با كلماتى محترمانه از كسى چون متوكل كه از هيچ ستمى بر خاندان پيامبر و هر كسى كه كوچك‏ترين ارتباطى با آنان دارد، خوددارى نمى ‏كند، جاى بسى شگفتى است و نشان دهنده هراس شگرفى است كه اين دشمنان خونخوار شيعه از امام داشته‏ اند.

    او هم در مقابل امام از خود فروتنى نشان مى‏دهد و هم خود را «اميرالمؤمنين» مى‏ خواند و عنوان حاكميت بر مؤمنين را براى خود محفوظ مى ‏دارد. وى به امام مى ‏فهماند كه او همچنان حاكميت خاندان پيامبر را نپذيرفته و امام نيز مجبور به اطاعت از وى است. او مدام از تمجيد مقام شامخ امام سخن به ميان مى ‏آورد، اما «يحيى بن هرثمه» را براى ركابدارى امام مى ‏فرستد، ولى تاريخ از همراهى فرماندهى نظامى به اتفاق سيصد سرباز مسلح خبر مى ‏دهد.6

    آن گونه كه بيان خواهد شد، اين رفتار به جلب خشونت‏ آميز و محتاط نظامى بيش‏تر شبيه است تا استقبالى رأفت‏ انگيز.






    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 14-05-2013 در ساعت 02:27
    امضاء





    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************





  4. Top | #3

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    102,219
    صلوات
    31803
    دلنوشته
    76
    صلی الله علیک یا مولاتنا یا زینب کبری علیها السلام
    تشکر
    78,449
    مورد تشکر
    204,181 در 63,569
    وبلاگ
    208
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    واكنش مردم


    وقتى يحيى بن هرثمه براى ابلاغ نامه متوكل و اجراى مقدمات تبعيد نزد امام ايشان آمد. مردم جلوى خانه امام تجمع كردند و فرياد اعتراض و شيون و زارى از نهاد آنان برخاست؛ به گونه‏اى كه يحيى بن هرثمه مى ‏گويد:

    «من تا آن روز چنين شيون و زارى اى نديده بودم و هر چه سعى كردم آن‏ها را آرام كنم، نتوانستم. سوگند خوردم كه درباره او (امام هادى (عليه‏ السلام)) قصد و دستور سوئى ندارم، ولى فايده ‏اى نداشت. سپس خانه او را تفتيش كردم، ولى در آنجا چيزى جز قرآن، كتاب و چيزهايى مانند آن نيافتم...




    امضاء





    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************





  5. Top | #4

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    102,219
    صلوات
    31803
    دلنوشته
    76
    صلی الله علیک یا مولاتنا یا زینب کبری علیها السلام
    تشکر
    78,449
    مورد تشکر
    204,181 در 63,569
    وبلاگ
    208
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    رخدادهاى بين راه

    امام، در سال 243 ه . ق، از مدينه به سامرا تبعيد شد.8 همان گونه كه پيش بينى مى ‏شد، يحيى بن هرثمه درابتداى اين سفر از خود قاطعيت و سخت‏گيرى بسيارى نشان داد. البته، در بين راه كرامت‏هايى از امام و حوادثى رخ داد كه سبب علاقه‏ مندى و تغيير رويه او شد.

    خود او مى‏ گويد: «در بين راه دچار تشنگى شديدى شديم؛ به گونه ‏اى كه در معرض هلاكت قرار گرفتيم. پس از مدتى به دشت سرسبزى رسيديم كه درخت‏ها و نهرهاى بسيارى در آن بود. بدون آن كه كسى را در اطراف آن ببينيم، خود و مركب‏ هايمان را سيراب و تا عصر استراحت كرديم. بعد هر قدر مى ‏توانستيم، آب برداشتيم و به راه افتاديم. پس از اين‏كه مقدارى از آنجا دور شديم، متوجه شديم كه يكى از همراهان، كوزه نقره‏ اى خود را جا گذاشته است. فورى باز گشتيم، ولى وقتى به آنجا رسيديم، چيزى جز بيابان خشك و بى آب و علف نديديم.

    كوزه را يافته و به سوى كاروان برگشتيم، ولى با كسى هم از آنچه ديده بوديم، چيزى نگفتيم. هنگامى كه خدمت امام رسيديم، بى آنكه چيزى بگويد، با تبسمى فقط از كوزه پرسيد و من گفتم كه آن را يافته‏ ام».9

    او كرامت ديگرى از امام مى ‏بيند و شگفتى ‏اش دوچندان مى ‏شود. وى از آن لحظه تشيع را برگزيد و در خدمت امام بود تا از دنيا رفت.10

    گفتنى است كه رفتار مهربانانه امام، سبب علاقه‏ مندى يكى ديگر از فرماندهان بزرگ متوكل نيز به امام گرديد. وقتى امام به بغداد رسيد و با استقبال گرم مردم بغداد روبه ‏رو شد، او همچنان تحت تأثير ابراز احساسات و عواطف مردم بغداد نسبت به امام قرار گرفته بود.11

    امام در برخورد با هواداران خلافت عباسى، چنان حساب شده عمل مى‏كرد كه در ديدارى، طرف مقابل تغيير رويه مى‏داد و به علاقه‏ مندان ساحت پاك اهل‏بيت (عليهم‏السلام) مبدّل مى ‏گرديد.




    امضاء





    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************





  6. Top | #5

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    102,219
    صلوات
    31803
    دلنوشته
    76
    صلی الله علیک یا مولاتنا یا زینب کبری علیها السلام
    تشکر
    78,449
    مورد تشکر
    204,181 در 63,569
    وبلاگ
    208
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    تبعيدگاه نظامى

    هنگامى كه امام را به سامرا تبعيد كردند، بنا به دستور متوكل و براى تحقير امام، ايشان را در محلى كه «خان صعاليك» نام داشت، و محل تجمع گدايان و بينوايان بود، جاى دادند. «صالح بن سعيد»، با ديدن اقامتگاه حضرت، به ايشان عرض كرد:

    «اى فرزند رسول خدا! اين ستم‏كاران در همه امور سعى در خاموش ساختن نور شما دارند كه شما را در چنين محلى كه مكان نشستن گدايان و مستمندان است، جاى داده ‏اند». امام در پاسخ او فرمود: «اى پسر سعيد! آيا درك و معرفت تو در اين جايگاه است و گمان مى ‏كنى كه اين امر سبب پايين آمدن شأن من مى‏ شود؟»

    سپس براى تسكين او كه از دوستداران خاندان وحى بود و نيز براى نشان دادن مقام خود، با دست مبارك پرده را از جلوى چشمان او كنار زد و به او فرمود: «نگاه كن». صالح بن سعيد مى ‏گويد: «باغ‏هايى زيبا و آراسته، نهرهايى جارى و درختانى سرسبز ديدم كه عطرى دل‏نواز از آن‏ها به مشام مى ‏رسيد و حور و غلمان بهشتى در آن ديده مى ‏شد كه بسيار سبب شگفتى من شد». آن گاه امام به او فرمود: «اى پسر سعيد! ما هر جا باشيم، اين‏ها از آن ماست. حال مى ‏بينى كه ما در خان صعاليك نيستيم.»12

    امام را پس از يك روز اقامت در خان صعاليك، به خانه‏اى كه در يك اردوگاه نظامى قرار داشت، بردند. متوكل دستور داده بود تا در اتاق حضرت، قبرى بكنند تا بدين وسيله امام را از كنترل شديد خود آگاه و پيش از هر اقدامى، ابتكار عمل را از امام سلب كند.

    «صقر بن ابى دلف» مى ‏گويد: «هنگامى كه خدمت امام رسيدم و وارد حجره ايشان شدم، او را يافتم، در حالى كه بر حصيرى نشسته بود و پيش پايش قبرى كنده بودند. به او سلام كردم. ايشان پاسخ سلام گفت و فرمود: بيا بنشين. سپس از من پرسيد: براى چه آمده‏ اى؟ گفتم: سرورم! آمد ه‏ام تا از شما حالى بپرسم. وقتى نگاهم به قبر افتاد، گريستم.

    امام به من فرمود: اى صقر! لازم نيست براى من ناراحت باشى. فعلاً به من آسيبى نمى ‏رسد. من خوشحال شدم و گفتم: خدا را شكر!»13



    امضاء





    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************





  7. Top | #6

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    102,219
    صلوات
    31803
    دلنوشته
    76
    صلی الله علیک یا مولاتنا یا زینب کبری علیها السلام
    تشکر
    78,449
    مورد تشکر
    204,181 در 63,569
    وبلاگ
    208
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    كابوس‏هاى متوكل


    امام در دوران خلافت متوكل، روزگار بسيار سختى را پشت سر گذاشت. هراسى كه متوكل از امام در دل داشت، سبب شده بود تا دستور دهد، سربازانش گاه و بى‏گاه بدون اجازه از ديوار وارد خانه امام شوند و آن جا را بازرسى كنند.

    آن‏ها گاه پا را از اين نيز فراتر مى‏ گذاشتند و به هتاكى به ساحت مقدس امام مى ‏پرداختند. در تاريخ آمده است كه برخى اوقات متوكل در حالت مستى، امام را شبانه احضار مى ‏كرد و به بزم شراب خود فرا مى ‏خواند.14




    امضاء





    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************





  8. Top | #7

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    102,219
    صلوات
    31803
    دلنوشته
    76
    صلی الله علیک یا مولاتنا یا زینب کبری علیها السلام
    تشکر
    78,449
    مورد تشکر
    204,181 در 63,569
    وبلاگ
    208
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    توطئه نافرجام


    هربار كه متوكل تلاش مذبوحانه جديدى را براى ترور شخصيتى امام طراحى مى‏ كرد، با شكست سختى روبه رو مى ‏شد. شكست‏ها و تلاش‏هاى پى در پى و بى ‏ثمر متوكل به حدى او را در رسيدن به اغراض پليدش ناكام گذاشته بود كه روزى در جمع درباريان خود فرياد زد: «واى بر شما! كار ابن‏ الرضا روزگار مرا سياه كرده و مرا سخت درمانده و سرگردان ساخته. هر چه تلاش كردم او جرعه‏ اى شراب بنوشد و در مجلس بزمى با من هم‏نشين گردد، نشد... .»15

    ناكامى و شكست متوكل وى را بر آن داشت تا نقشه قتل امام را بكشد. از اين رو، دستور قتل او را به «سعيد حاجب» داد. «ابن اورمه» مى ‏گويد: «نزد سعيد حاجب رفتم و اين در زمانى بود كه متوكل، اباالحسن (عليه ‏السلام) را به او سپرده بود تا وى را به قتل برساند.

    سعيد رو به من كرد و با تمسخر گفت: دوست دارى خداى خود را ببينى؟ گفتم: سبحان اللّه‏! خدا با چشم ديده نمى‏ شود. گفت: منظورم همان كسى است كه شما او را امام مى ‏خوانيد. گفتم: مايلم.

    گفت: من دستور قتل او را دارم و فردا اين كار را انجام خواهم داد. اينك پيك نزد اوست. وقتى بيرون آمد، داخل شو. هنگامى كه پيك بيرون آمد، وارد اتاقى شدم كه امام در آن زندانى بود. داخل شدم و ديدم كه قبرى جلوى پاى امام كنده‏ اند. سلام كردم و بسيار گريستم.

    امام پرسيد: براى چه گريه مى ‏كنى؟ گفتم: براى آنچه مى ‏بينم. فرمود: براى اين گريه نكن؛ زيرا آن‏ها به خواسته‏ شان نمى ‏رسند. دو روز بيشتر طول نخواهد كشيد كه خدا خون او و هوادارش را كه ديدى، خواهد ريخت. به خدا سوگند، دو روز بيشتر نگذشته بود كه متوكل به قتل رسيد.»16

    همچنين در اقدامى ديگر، متوكل به چهار تن از دژخيمان خود دستور مى ‏دهد كه امام را با شمشيرهاى برهنه به قتل برسانند. او به قدرى خشمگين بود كه سوگند ياد كرد پس از قتل امام پيكر او را بسوزاند.

    جلادان او كه با شمشيرهاى آخته انتظار امام را مى‏ كشيدند، تا بدنش را طعمه شمشير خود سازند. با ديدن وقار و شكوه امام آن چنان تحت تأثير قرار گرفتند كه تصميم خود را فراموش و حتى امام را با احترام بدرقه كردند.

    هنگامى كه بازگشتند، متوكل از آنان پرسيد: «چرا آنچه را كه امر كرده بودم، انجام نداديد؟» پاسخ دادند: «آن هيبت و شكوهى كه در او ديديم، فراوان‏تر از هراس صد شمشير برهنه بود كه قدرتى در برابر آن نداشتيم؛ به گونه‏ اى دل‏هاى ما را آكند كه نتوانستيم آنچه را امر كرده بودى، به انجام رسانيم.»17

    به اين ترتيب، بار ديگر توطئه قتل امام نافرجام ماند.





    امضاء





    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************





  9. Top | #8

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    102,219
    صلوات
    31803
    دلنوشته
    76
    صلی الله علیک یا مولاتنا یا زینب کبری علیها السلام
    تشکر
    78,449
    مورد تشکر
    204,181 در 63,569
    وبلاگ
    208
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    قتل متوكل، پايانى كوتاه بر توطئه‏ ها


    متوكل در كم‏تر از دو دهه خلافت خود، چيزى جز بدرفتارى با شيعيان و قتل و خون‏ريزى آنان بر جاى نگذاشت و سرانجام بغض و كينه‏ اى كه به خاندان پيامبر(صلى ‏الله‏ عليه ‏وآله) و پيروان آنان داشت، گريبان خود او را گرفت.

    در شبى كه او به قتل رسيد، «عباده مخنّث»، دلقك دربار، مثل هميشه در بزم شراب او مشغول مسخره كردن امامان شيعه بود. او سرش را كه مو نداشت، برهنه كرده و متكايى هم روى شكم خود بسته بود و امام على (عليه‏ السلام) را مسخره مى ‏كرد و مى ‏گفت: «اين مرد طاس و شكم برآمده مى‏ خواهد خليفه مسلمانان شود.»

    متوكل شراب مى ‏نوشيد و قهقهه سر مى ‏داد. «منتصر»، فرزند او كه به امامان شيعه علاقه‏ مند بود، از اين حركت عباده خشمگين شد و او را پنهانى تهديد كرد.

    عباده از ادامه كار منصرف شد، متوكل متوجه او گرديد و از او علّت را جويا شد. عباده دليل ادامه ندادن كار خويش را باز گفت.] در اين هنگام، منتصر برخاست و گفت: «اى اميرالمؤمنين! آن كسى كه اين سگ، تقليد او را مى ‏كند و اين مردم مى ‏خندند، پسر عموى تو و بزرگ خاندان توست و مايه افتخار تو. اگر تو مى‏ خواهى گوشت او را بخورى (غيبت و بدگويى او كنى)، بخور، ولى اجازه نده كه اين سگ و مانند او از آن بخورند.»

    متوكل براى تمسخر فرزندش، به سبب علاقه‏ مندى به امام على(عليه ‏السلام) دستور داد تا آوازه‏ خوانان درباره او و مادرش، شعر زننده‏ اى بخوانند. اين بى ‏حيايى و بى شرمى متوكل سبب شد تا پسرش همان شب تصميم به قتل متوكل بگيرد.18 از اين رو، به همراهى تركان، نقشه قتل او را كشيد و وزيرش، «فتح بن خاقان»، او را به قتل رساند.19




    امضاء





    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************





  10. Top | #9

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    102,219
    صلوات
    31803
    دلنوشته
    76
    صلی الله علیک یا مولاتنا یا زینب کبری علیها السلام
    تشکر
    78,449
    مورد تشکر
    204,181 در 63,569
    وبلاگ
    208
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    جنايت ديوانه‏ وار عباسيان

    امام هادى (عليه‏ السلام) پس از قتل متوكل، هفت سال در دوران خلفاى بعدى زندگى كرد. اگر چه فشارهاى دستگاه در مقايسه با دوران متوكل كاهش يافت، ولى سياست‏هاى كلى دستگاه، به جز دوران مستنصر، در راستاى اسلام زدايى، تغييرى محسوس نداشت و امام همچنان در سامرا تحت مراقبت شديد نظامى، روزگار مى‏ گذراند.

    سرانجام توطئه دشمنان امام هادى(عليه‏ السلام) براى ايشان به ثمر رسيد و وى به دستور «معتز» و سمّ «معتمد» كه در آب يا انار ريخته شده بود،20 مسموم شد.

    «ابو دعامه» مى ‏گويد: «امام در بستر بيمارى بود و من براى عيادت نزد ايشان رفتم. هنگام بازگشت فرمود: چون براى عيادت من آمدى، برگردن من حقى پيدا كردى و رعايت حق تو بر من واجب است. او در بستر بيمارى آرميده بود و شيعيان به ديدار امام مى ‏آمدند.

    آن حضرت به صورت كتبى و شفاهى، امام پس از خود را به آنان معرفى كرد تا پس از شهادت او، شيعيان دچار سرگردانى نشوند.»21




    امضاء





    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************





  11. Top | #10

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    102,219
    صلوات
    31803
    دلنوشته
    76
    صلی الله علیک یا مولاتنا یا زینب کبری علیها السلام
    تشکر
    78,449
    مورد تشکر
    204,181 در 63,569
    وبلاگ
    208
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    پرواز به سوى دوست

    امام هادى(عليه‏ السلام)، در سوم رجب سال 254 ه . ق، به شهادت رسيد.22 «احمد بن داود» مى ‏گويد: «اموال بسيارى را كه خمس و نذورات مردم قم بود، با خود به قصد تحويل دادن به اباالحسن مى‏بردم. هنگامى كه رسيدم، مردى كه بر شترى سوار بود، پيش من آمد و گفت:

    اى احمد بن داود و «اى محمد بن اسحاق»، من حامل نامه ‏اى از سرورتان، ابالحسن هستم كه به شما نگاشته است: من امشب به سوى بارگاه الهى رخت بر مى ‏بندم. پس احتياط كنيد تا دستور فرزندم، حسن(عليه‏السلام) به شما برسد.

    ما با شنيدن اين خبر بسيار ناراحت شديم و گريستيم، ولى اين خبر را از ديگران كه با ما بودند، مخفى داشتيم... .»23





    امضاء





    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************





صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi