صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 17 , از مجموع 17

موضوع: جناب سید هاشم حداد عارف واصل

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    August 2012
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,095
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,323
    مورد تشکر
    57,860 در 13,228
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    بر ملا شدن سر


    کتمان سر، و به اصطلاح کتوم بودن، يکي از شرايط و ويژگيهاي پويندگان راه حقيقت است. شاگردان مکتب توحيد اگر سر را هويدا کنند، گرفتار شوند و چه بسا سالها در معنويت عقب بيفتند.

    استاد کامل ميرزا علي آقا قاضي به حاج سيد هاشم حداد مي گويد:
    سيد هاشم! سر را فاش مکن که گرفتار مي شوي! روزي مي رسد، که از اطراف و اکناف بيايند و عتبه درت را ببوسند. من در تمام مدت عمر يک بار آن هم در حقيقت به واسطه محذور و حيا سري را فاش کردم و تا کنون که ده ها سال از آن مي گذرد، گرفتار آنم.







    امضاء


  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #12

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    August 2012
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,095
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,323
    مورد تشکر
    57,860 در 13,228
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    پس کي نماز مي خواني؟


    در زماني که جناب سيد هاشم به ايران سفر کرده بود، شهيد مطهري با ايشان ملاقات خصوصي داشت. ساعتي با هم بحث مي کنند.
    موقع برگشت، شهيد بزرگوار با شادابي مي گويد: اين سيد حياتبخش است.
    در ديدار بعدي، استاد مطهري از ايشان درخواست دستورالعمل مي نمايد. سيد عارف نيز دستوراتي به ايشان مي دهد.
    اين ديدارهاي پر خاطره مي گذرد تا اينکه شهيد مطهري سفري به عتبات عاليات مي کند. در آنجا چند بار به خدمت حاج سيد هاشم مي رسد.





    امضاء

  4. Top | #13

    عنوان کاربر
    مدیرارشد انجمن فن آوری و انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    8676
    نوشته
    24,021
    صلوات
    71109
    دلنوشته
    439
    ازطرف مرحوم پدرم:خدابیامرزدشان "الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍوَآلِ مُحَمَّدٍوعَجّل فَرَجَهم
    تشکر
    24,738
    مورد تشکر
    19,120 در 11,483
    وبلاگ
    37
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    سلام

    آیا مستند کافی برای این دیدار هست

    دلیل مناسب دارید
    امضاء



  5. Top | #14

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    August 2012
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,095
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,323
    مورد تشکر
    57,860 در 13,228
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    استاد مطهري مي گويد:

    يک بار که به ديدن ايشان رفتم از من سؤال کردند: نماز را چگونه مي خواني؟ گفتم با توجه کامل به معاني و کلمات آن، نماز را ميخوانم.
    ايشان فرمودند: پس کي نماز مي خواني؟ در نماز توجه ات فقط به خدا باشد و به معاني توجه مکن.
    حضرت سيد هاشم به شهيد مطهري علاقه مند بود و وقتي خبر شهادت ايشان را شنيد، متأسف گرديد.






    امضاء

  6. Top | #15

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    August 2012
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,095
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,323
    مورد تشکر
    57,860 در 13,228
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    نترس! همه جا با توام


    روزي حاج حبيب سماوي جواني را که زير نظر او تربيت مي شد و حالات خوشي پيدا کرده و اهل مکاشفه گشته بود؛ به نزد عارف فرزانه حاج سيد هاشم مي آورد، تا به دست استاد بسپارد.
    جوان از مکاشفات قوي خود سخن مي گويد که مرا به مراحل صعود مي دهند؛ که از شدت جلال تحمل آن برايم سخت است و ترس مرا فرا مي گيرد و چه بسا اين ترس موجب توقف و عدم حرکت من مي گردد. حضرت حداد فرمودند: هيچ خوف نداشته باش! هر جا مي خواهند ببرند. من با تو هستم.








    امضاء

  7. Top | #16

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    August 2012
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,095
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,323
    مورد تشکر
    57,860 در 13,228
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض









    اسرار سفر


    مرحوم آيت الله انصاري همداني در سالهاي آخر عمرشان با اينکه بيماري داشتند سفري به پاکستان مي نمايند .
    از آقا سيد هاشم حداد اين موضوع پرسيده شد. فرمودند: سفر اين بزرگوار دو گونه است: يا اينکه در آن نواحي عاشق دلسوخته اي است که درمان درد هجران او در عالم توحيد به دست اين مرد مي باشد. خداوند او را مأمور مي کند که از آن دلسوخته دستگيري نمايد و يا به اين علت است که بناست در آن منطقه عذابي فرود آيد.
    خداوند اين بنده را امر مي نمايد که از آن محل عبور کند و به برکت نفس رحمانيه اين بنده، خداوند عذاب را از اهل آنجا بر مي دارد.








    امضاء

  8. Top | #17

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    August 2012
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,095
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,323
    مورد تشکر
    57,860 در 13,228
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    فروتني


    روزي آقاي حداد بيمار مي شود. وي را براي معاينه به نزد پزشک مي برند. دکتر ميگويد اين سيد قلبش به شدت در فشار است. جوياي علت مي شود. دوستي که همراه ايشان بوده، به مزاح مي گويد اين سيد اموال بسيار داشته که همه به غارت رفته است و از اين جهت غصه دار مي باشد.
    دکتر که مشغول معاينه است مي گويد: اي سيد! چرا غصه داري! غم مخور! دنيا اين قدر هم اهميت ندارد که انسان بواسطه از دست رفتن مالش سلامتي خود را بدهد.
    شما سيد هستي و خداوند عمر طولاني به شما عنايت کرده است. چند روزي هم مالت تلف شود؛ اين که غصه ندارد.
    سيد هاشم همين طور به سخنان دکتر گوش مي داد و هيچ نمي گفت. فقط در موقع بازگشت به دکتر گفت از نصايح مشفقانه شما متشکرم.





    مقام صبر


    مادر زن حاج سيد هاشم يکي از زنان نيرومند، پرخاشگر و تندخو بود و بسيار سيد هاشم را اذيت مي کرد.
    وي روزي به خدمت علامه قاضي مي رسد و مي گويد:
    آزار زباني و کارهاي مادر زنم بي حد شده است و صبر من نيز تمام؛ مي خواهم که اجازه بدهيد، زنم را طلاق دهم.
    ايشان فرمودند: آيا همسرت را دوست داري؟
    گفتم: بله.
    فرمودند: زنت نيز تو را دوست دارد؟
    گفتم: آري.
    فرمودند: هرگز راه طلاق نداري! برو و صبر پيشه کن! تربيت تو به دست زنت مي باشد.
    جريان گذشت و بنده طبق دستور استاد عمل مي نمودم؛ تا اينکه يک شب تابستاني که خسته و گرسنه و تشنه به منزل آمدم؛ مادر زنم از شدت گرما لب حوضچه نشسته و بر روي پاهايش آب مي ريخت.



    با ورود من، ناسزا و فحش شروع شد. بنده هم تا اين وضعيت را ديدم، داخل اتاق نرفتم و از راه پله ها به سوي بام حرکت نمودم. ولي او دست بردار نبود صدايش همين طور بلند و بلندتر مي شد؛
    حتي همسايه ها نيز مي شنيدند.
    تا اينکه صبرم تمام شد. کلام استادم در مقابل ديدگانم بود. بي آنکه جوابي بدهم، به پايين آمده از خانه خارج شدم.
    در کوچه و خيابان بدون هدف و ناراحت مي گشتم؛ ناگهان حالتي نوراني پيش آمد و دري بر رويم باز شد؛ ديدم من دو تا شده ام يکي سيد هاشمي که مورد ناسزا و فحش واقع شده و ديگري من که بسيار عالي و مجرد مي باشم و نه ناسزا به او گفته شده و نه به او مي رسد.
    اين اولين تجردي بود که در کربلا برايم پيدا شد. و اين در برايم باز نشد مگر به خاطر تحمل و صبر و اطاعت از استاد، که اگر نبود، آن غمناکي ها و پريشاني ها همچنان بود .






    امضاء

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی