صفحه 129 از 129 نخستنخست ... 2979119125126127128129
نمایش نتایج: از شماره 1,281 تا 1,290 , از مجموع 1290

موضوع: هزار و یک حکایت قرآنی

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #1281

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    7,964
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,017
    مورد تشکر
    13,036 در 4,277
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    حکایت 992: کیفیت نزول وحی


    روایت نموده اند که: حارث بن هشام از پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم پرسید: وحی چگونه بر شما نازل می شود؟ حضرت فرمود: گاهی صدایی همانند صدای جرس ( زنگ) به گوش من می رسید و وحیی که بدین صورت بر من نازل می شد، بر من گران و سنگین ( ثقیل) بود،** همانگونه که خداوند سبحان در قرآن فرموده: اءِنَّا عَلَیکَ قَولاً نَقیلاً مزمل / 4، ترجمه: ما به زودی سخنی سنگین بر تو القاء خواهیم کرد.*** سپس این صداها قطع می شد و آن چه جبرئیل می گفت فرا می گرفتم. و گاهی نیز جبرئیل به صورت مردی بر من فرود می آمد و سپس با من سخن می گفت و من گفته های او را حفظ و از بر می کردم.** ر. ک: پژوهشی در تاریخ قرآن کریم / 34 - 33، به نقل از: الاتقان فی علوم القرآن 1 / 76، بحارالانوار 6 / 669، صحیح بخاری 1 / 27.***






    امضاء


  2. تشكر

    مدير محتوايي (19-01-2019)

  3. # ADS

    آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست تبلیغات متنی انجمن

     

  4. Top | #1282

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    7,964
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,017
    مورد تشکر
    13,036 در 4,277
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    حکایت 993: نیستم حافظ مرا نوری بده


    دید در ایام آن شیخ فقیر - مصحفی در خانه پیری ضریر** ضریر: نابینا.***
    پیش او مهمان شد او وقت تموز** تموز: ماه دوم تابستان (مرداد).*** - هر دو زاهد جمع گشته چند روز
    گفت اینجا ای عجب مصحف چراست - چونک نابیناست این درویش راست
    اندرین اندیشه تشویشش فزود - که جز او را نیست اینجا باش و بود
    اوست تنها مصحفی آویخته - من نیم گستاخ یا آمیخته** آمیخته: دیوانه.***
    تا بپرسم نه خمش صبری کنم - تا به صبری بر مرادی بر زنم
    صبر کرد و بود چندی در حرج - کشف شد کالصبر مفتاح الفرج** شکیبایی، کلید گشایش و نجات است.
    قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: بِالصَّبرِ یُتَوَقَّعُ الفَرَجُ. ر. ک: بحارالانوار (المکتبة الاسلامیه) 71 / 96.***
    مرد مهمان صبرکرد و ناگهان - کشف گشتش حال مشکل در زمان
    نیم شب آواز قرآن را شنید - جست از خواب آن عجایب را بدید
    که ز مصحف کور می خواندی درست - گشت بی صبر و ازو آن حال جست
    گفت آیا ای عجب با چشم کور - چون همی خوانی همی بینی سطور
    آنچ می خوانی بر آن افتاده ای - دست را بر حرف آن بنهاده ای
    اصبعت** اصبع: انگشت.*** در سیر پیدا می کند - که نظر بر حرف داری مستند
    گفت ای گشته ز جهل تن جدا - این عجب می داری از صنع خدا
    من ز حق در خواستم کای مستعان** مستعان: کسی که از او یاری طلبیده اند.*** - بر قرائت من حریصم همچو جان
    نیستم حافظ مرا نوری بده - در دو دیده وقت خواندن بی گره
    باز ده دو دیده ام را آن زمان - که بگیرم مصحف و خوانم عیان
    آمد از حضرت ندا کای مرد کار - ای بهر رنجی به ما اومیدوار
    حسن ظنست و امیدی خوش ترا - که ترا گوید بهر دم برتر آ
    هر زمان که قصد خواندن باشدت - یا ز مصحفها قرائت بایدت
    من در آن دم وا دهم چشم ترا - تا فرو خوانی معظم جوهرا
    همچنان کرد و هر آنگاهی که من - وا گشایم مصحف اندر خواندن
    آن خبیری که نشد غافل ز کار - آن گرامی پادشاه و کردگار
    باز بخشد بینشم آن شاه فرد - در زمان همچون چراغ شب نورد
    زین سبب نبود ولی را اعتراض - هرچه بستاند فرستد اعتیاض** اعتیاض: جایگزین.***
    گر بسوزد باغت انگورت دهد - در میان ماتمی سورت دهد
    آن شل بی دست را دستی دهد - کان غمها را دل مستی دهد
    لا نُسلِّم و اعتراض از ما برفت - چون عوض می آید از مفقود زفت
    چونک بی آتش مرا گرمی رسد - راضیم گر آتشش ما را کشد
    بی چراغی چون دهد او روشنی - گر چراغت شد چه افغان می کنی** ر. ک: مثنوی معنوی 1 / 415 - 413، دفتر سوم.***
    مولوی




    امضاء


  5. تشكر

    مدير محتوايي (21-01-2019)

  6. Top | #1283

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    7,964
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,017
    مورد تشکر
    13,036 در 4,277
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    حکایت 994: قرآن عظیم


    مرحوم سید احمد زنجانی - مؤلف کتاب الکلام یجر الکلام))** حرف، حرف می آورد.*** - چنین نوشته است: شنیده ام که بایسنقر بن شاهرخ بن امیر تیمور گورکانی، قرآنی به خط خیلی ریز (تقریباً به قدر قرآن حمایل)** قرآن حمایل: قرآن (با قطع) کوچکی که در گردن آویخته می شود. ***نوشت. وقتی که آن را تمام کرد برای هنرنمایی پیش امیر تیمور آورده که خلعتی و امتیازی برای خود به دست آورد از قضا امیر بدش آمد و گفت: این، هتک کلام الله است. قرآن با آن بزرگی و عظمت را در قالب به این کوچکی قرار دادن، آن را کوچک نمودن است. بایسنقر برای جبران آن، این دفعه قرآنی نوشت که قطعه ورقش تقریبا یک ذرع و نیم طول و یک ذرع و خورده ای پهنا داشت. بعد آن را پیش امیرتیمور آورد. امیرتیمور بسیار خوشش آمد خلعت و امتیازش داد. یکی از رفقا گفت: بعضی از اوراق این قرآن در طهران در بعضی از خانواده های قدیمی هست و من زیارت کرده ام. می گفت: به قدر یک قالیچه بود. یک سطر از آن نیز در قم منزل آقای میرزا محمد فیض مجتهد قمی است.** ر. ک: سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 1 / 263، به نقل از: الکلام یجر الکلام / 68.***





    امضاء


  7. تشكر

    مدير محتوايي (21-01-2019)

  8. Top | #1284

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    7,964
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,017
    مورد تشکر
    13,036 در 4,277
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    حکایت 995: قلم نی و قلم آهنی


    علامه ذوفنون حضرت آیت الله استاد حسن زاده آملی در فرازی از آن چه که برای انجمن خوشنویسان تقدیم داشته اند، چنین نوشته اند: خط را مقامی رفیع است و حُسن خط را درجتی ارفع. و مفردات را اثری است و ترکیباتشان را تأثیری دیگر و حسن ترکیب را تأثیری بهتر و بیشتر.
    حسن خط چشم را کند روشن - قُبح خط دیده را کند گُلخن
    بلکه آمه و خامه و دیگر آلات و ادوات که معدّات ترقیم و تنمیق اند، در این اصل رصین و اصیل، دَخلی به تمام دارند. وقتی حضرت آیت الله علامه (سیدمحمدحسین) طباطبایی صاحب تفسیر عظیم المیزان قدس سره العزیز - که خود در حُسن خط خوشنویس بود، بلکه ممتاز می نوشت و در ایوان قلم بالانشین بود و منظومه ای در رسم خط نستعلیق از بدایع افکار خود فرموده است - به این خوشه چین خَرمن بزرگان، دستوری از آیات قرآنی به عنوان دواء و شفاء عطا فرموده است که: نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ** اسراء/ 82، ترجمه: و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است برای مؤمنان، نازل می کنیم. *** سپس به این کمترین فرمود: آیات یاد شده را با قلم نی بنویس که من خودم چون این دستور را از فلانی گرفته ام (عالمی عالی جناب را نام برد که اظهار داشت باعث اولی من در تفسیر المیزان و تفسیر قرآن به قرآن، آن جناب شده است) با قلم آهنی نوشته ام و از آن بهره نبرده ام. علامه حسن زاده در ادامه می نویسد: هر چند از نوشتن آیات قرآنی برای دوا و شفا با قلم آهنی قلباً انزجار داشتم، که بنای آهن بر جنگ و جدال و خونریزی و ویرانی و از این گونه امور است وَ أَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ، **حدید / 25، ترجمه: و آهن را نازل کردیم که در آن نیروی شدید است.*** بعد از آن با نی می نوشتم و از آن مائده، فائده ها عائد می شد.** ر. ک: هزار و یک نکته / 547 - 546، نکته 716.***
    منم که معجز من خط دلگشای من است - کلیم وقتم و نوک قلم عصای من است
    میرعماد حسنی))





    امضاء


  9. تشكر

    مدير محتوايي (21-01-2019)

  10. Top | #1285

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    7,964
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,017
    مورد تشکر
    13,036 در 4,277
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    حکایت 996: یک آیه و دو مناسبت


    بر اساس نقل برخی از روایات، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در دو موقع حساس این آیه کریمه را تلاوت فرمود: مِنْهَا خَلَقْنَاکُمْ وَ فِیهَا نُعِیدُکُمْ وَ مِنْهَا نُخْرِجُکُمْ تَارَةً أُخْرَی.** طه / 55، ترجمه: ما شما را از آن ( زمین و خاک) آفریدیم؛ و در آن بازمی گردانیم و بار دیگر (در قیامت) شما را از آن بیرون می آوریم.*** یکی به هنگام دفن جسد همسر گرامیش حضرت زهرا علیهاالسلام - چنان که علامه مجلسی از مصباح الانوار نقل نموده است - و دیگری، هنگامی که ابن ملجم مرادی ملعون، شمشیر زهرآلود را بر فرق مبارک آن حضرت فرود آورد.** ر. ک: گنج جواهر دانش یا جواهر العددیه 2 / 343 - 342.***
    به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من - چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا؟!
    شهریار))













    امضاء


  11. Top | #1286

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    7,964
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,017
    مورد تشکر
    13,036 در 4,277
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    حکایت 997 : ابراهیم ادهم و واعظی متکبر


    حضرت علامه حسن زاده آملی در کتاب هزار و یک نکته می نویسد: ابراهیم ادهم، واعظی متکبر را دید، این آیه را تلاوت کرد: تَبَارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ وَ هُوَ عَلَی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیَاةَ** ملک / 2 - 1، ترجمه: پربرکت و زوال ناپذیر است کسی که حکومت جهان هستی به دست اوست، و او بر هر چیز تواناست. آن کس که مرگ و حیات را آفرید. ***و به جای خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیَاةَ گفت:: خَلَقَ العَرشَ و الثَّری. **عرش و زمین را آفرید (از خاک تا افلاک همه آفریده اوست).*** واعظ گفت: خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیَاةَ درست است. ابراهیم ادهم گفت: اگر چنین است چرا یاد آن نیستی؟** ر. ک: هزار و یک نکته / 771 - 770، نکته 933.***
    زخاک آفریدت خداوند پاک - پس ای بنده افتادگی کن چو خاک
    ای برادر چو خاک خواهی شد - خاک شو پیش از آن که خاک شوی












    حکایت 998 : رنگ سگ اصحاب کهف!
    صاحب مناقب العارفین - شمس الدین احمد افلاکی - می نویسد: عزیزی از پنهانیان حق روایت چنان کرد که روزی حضرت مولانا ( جلال الدین رومی) در کنار خندق قلعه ایستاده بود. مگر فقیهی چند از مدرسه قره طایی بیرون آمده از سر امتحان سؤال کردند که رنگ اصحاب الکهف** درباره موضوع سگ اصحاب کهف، ر. ک: کهف / 18، 22.*** چگونه بود؟ (مولانا) فرمود: که زرد بود. زیرا که عاشق بود و همیشه رنگ عاشقان زرد باشد چنانک من.
    (فقیهان) سر نهادند و مرید شدند.** ر. ک: مناقب العارفین 1 / 292 - 291.***
    من از بینوایی نِیَم روی زرد - غم عاشقی روی من زرد کرد



    حکایت 999 : تو زقرآن ای پسر ظاهر مَبین
    حرف قرآن را بدان که ظاهریست - زیر ظاهر باطنی بس قاهریست
    زیر آن باطن یکی بطن سوم - که درو گردد خردها جمله گم
    بطن چارم از نُبی** نبی، نوی، نُپی: قرآن.*** خود کس ندید - جز خدای بی نظیر بی ندید** ندید: شبیه، نظیر، همتا.***
    تو ز قرآن ای پسر ظاهر مبین - دیو آدم را نبیند جز که طین** طین: گل.***
    ظاهر قرآن چو شخص آدمیست - که نقوشش ظاهر و جانش خفیست
    مرد را صد سال عم** عم: عمو.*** و خال** خال: دایی.*** او - یک سر مویی نبیند حال او** ر. ک: مثنوی معنوی 1 / 517 - 516، دفتر سوم.***
    حکایت 1000: موسی و پنج دشمن خطرناک
    شمس الدین احمد افلاکی در مناقب العارفین می نویسد: منقول است که روزی یاران از انکار حُساد و طعن اضداد شکایت کردند مولانا ( جلال الدین رومی) فرمود: که حضرت موسی را علیه السلام پنج کس بس مهیب گر بز دشمنی کردند و او تحمل نمود و صبرها کرد عاقبةالامر حق تعالی هر پنج را بیخ از زمانه بریده، مقهور موسی گردانید و او را بر همه منصور کرد. از آن ها یکی قارون بود، به قوت مال بی ادبی می کرد. فَخَسفنا بِه بِدارِهِ الاَرضَ** قصص / 81، ترجمه: سپس ما او ( قارون) و خانه اش را در زمین فرو بردیم.
    الجمله اشارتی به دین موضوع شده است.*** به خَسف هلاک شد دوم سامری بود. به علم، مناظره نموده، به قَذف** عرض می کنم اگر به جای قذف، نسف می فرمود به دو جهت شاید بهتر می بود یکی به جهت هموزن بودن با خسف که قبلا فرمود و دیگری به جهت متابعت از تعبیر قرآن.*** مبتلا گشت.** اشاره به آیه 97، سوره مبارکه طه.*** سوم، بلعم (باعورا) بود به زهد خود می نازید، به رنج مسخ مبتلا شد فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الکَلبِ** اعراف/ 176، ترجمه: مثَل او ( بَلعَم باعورا) همچون سگ (هار) است.*** سگ در او شد. چهارم، عوج بن عُتُق** عوج بن عوق، نام مردی طویل القامت بوده که در زمان آدم علیه السلام به وجود آمد و تا زمان موسی علیه السلام بزیست. موسی علیه السلام عصای خود را بر کعب ( شانه) او زد بیفتاد و بمرد... آن چه در میان مردم با عنوان عوج بن عنق مشهور شده خطا است صحیح آن عوج بن عوق است. ر. ک: مناقب العارفین 1 / 545، به نقل از غیاث / 306، ترجمه قاموس به زبان ترکی 1 / 800.*** به قوت و لَمتُری لجاج می کرد، در دست او هلاک شد. پنجم، فرعون لعین، به مصر و اَنهار او مفاخرت می نمود** اشاره به آیه وَ نادی فِرعَونُ فی قَومِه قالَ یا قَومِ اَلَیسَ لی مُلکُ مِصرَ و هذهِ الاَنهارُ تَجری مِن تحتی اَفَلا تُبصِرُونَ زخرف/ 51، ترجمه: فرعون در میان قوم خود ندا داد و گفت: ای قوم من! آیا حکومت مصر از آن من نیست و این نهرها تحت فرمان من جریان ندارد؟! آیا نمی بینید؟!*** و لشکرکشی می کرد در همان غرقه گشته به لشکرکشی او هلاک شد. **اشاره به آیه 90 سوره مبارکه یونس. و نیز می تواند اشاره داشته باشد به: بقره/ 50، انفال / 54، شعرآء/ 66، عنکبوت / 40، اسرآء/ 103، اعراف/ 136، زخرف / 55، دُخان/ 24.*** و همچنین دشمنان انبیا و اولیا تا روز قیامت در کارند و کم نیستند و امتحان در امتحان باقی است ذالِکَ تَقدِیرُ العَزیزَ العَلیمِ.** انعام/ 96، یس / 38، فصلت / 12، ترجمه: این تقدیر خداوند توانای تواناست.***
    امتحان در امتحان است ای پسر - هر که گوید من شدم سرهنگ در
    پس به هر دَوری ولیِّ قایم است - تا قیامت آزمایش دایم است
    قول اءن من اُمَّة را یاد گیر - تا به الا و خلا فیها نذیر** ر. ک: مناقب العارفین 1 / 546 - 545. نکته: بیت سوم اشاره است به این آیه: وَ اءنْ مِن اُمَّة الّا خَلا فیها نُذیرٌ فاطر / 24، ترجمه: و هر امتی در گذشته انذار کننده ای داشته است.***
    حکایت 1001: تمامی قرآن بر پیشانی اسرافیل
    آورده اند که: چون حق - سبحانه و تعالی - ملآئکه را امر فرمود به سجده آدم** در این باره ر. ک: بقره / 34، اعراف / 11، اسرآء / 61، کهف / 50، طه / 116.*** - علی نبینا و آله و علیه السلام - اول کسی که مبادرت نمود به سجده او از ملائکه اسرفیل بود. پس حق - سبحانه و تعالی - بدین سبب او را از بین ملائکه گرامی داشت بدین گونه که تمام قرآن مجید را بر پیشانی او، ثبت و ضبط فرمود.** ر. ک: گنج جواهر دانش یا جواهر العددیه 1 / 344 - 343، به نقل از: نزهة المجالس، ج 1.***
    آغاز حکایتم به انجام رسید - المنة لله که به اتمام رسید
    و اسأل الله بلُطفِ الاَتَم - صَون َالجِنانِ و اللِّسانِ و القَلَم
    مِن انحراف اَو قُصُور او غَلَط - فیما یجنُّ او یُقالُ او یُخَط
    ربَّنا لا تُؤاخِذنا اءنْ نَسینا اَو اَخطأنا
    وَ آخِرُ دَعوانا اَنِ الحمدُللهِ رَبِّ العالِمین










    امضاء


  12. Top | #1287

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    7,964
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,017
    مورد تشکر
    13,036 در 4,277
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض









    حکایت 998 : رنگ سگ اصحاب کهف!


    صاحب مناقب العارفین - شمس الدین احمد افلاکی - می نویسد: عزیزی از پنهانیان حق روایت چنان کرد که روزی حضرت مولانا ( جلال الدین رومی) در کنار خندق قلعه ایستاده بود. مگر فقیهی چند از مدرسه قره طایی بیرون آمده از سر امتحان سؤال کردند که رنگ اصحاب الکهف** درباره موضوع سگ اصحاب کهف، ر. ک: کهف / 18، 22.*** چگونه بود؟ (مولانا) فرمود: که زرد بود. زیرا که عاشق بود و همیشه رنگ عاشقان زرد باشد چنانک من.
    (فقیهان) سر نهادند و مرید شدند.** ر. ک: مناقب العارفین 1 / 292 - 291.***
    من از بینوایی نِیَم روی زرد - غم عاشقی روی من زرد کرد







    امضاء


  13. Top | #1288

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    7,964
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,017
    مورد تشکر
    13,036 در 4,277
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    حکایت 999 : تو زقرآن ای پسر ظاهر مَبین

    حرف قرآن را بدان که ظاهریست - زیر ظاهر باطنی بس قاهریست
    زیر آن باطن یکی بطن سوم - که درو گردد خردها جمله گم
    بطن چارم از نُبی** نبی، نوی، نُپی: قرآن.*** خود کس ندید - جز خدای بی نظیر بی ندید** ندید: شبیه، نظیر، همتا.***
    تو ز قرآن ای پسر ظاهر مبین - دیو آدم را نبیند جز که طین** طین: گل.***
    ظاهر قرآن چو شخص آدمیست - که نقوشش ظاهر و جانش خفیست
    مرد را صد سال عم** عم: عمو.*** و خال** خال: دایی.*** او - یک سر مویی نبیند حال او** ر. ک: مثنوی معنوی 1 / 517 - 516، دفتر سوم.***







    امضاء


  14. Top | #1289

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    7,964
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,017
    مورد تشکر
    13,036 در 4,277
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    حکایت 1000: موسی و پنج دشمن خطرناک

    شمس الدین احمد افلاکی در مناقب العارفین می نویسد: منقول است که روزی یاران از انکار حُساد و طعن اضداد شکایت کردند مولانا ( جلال الدین رومی) فرمود: که حضرت موسی را علیه السلام پنج کس بس مهیب گر بز دشمنی کردند و او تحمل نمود و صبرها کرد عاقبةالامر حق تعالی هر پنج را بیخ از زمانه بریده، مقهور موسی گردانید و او را بر همه منصور کرد. از آن ها یکی قارون بود، به قوت مال بی ادبی می کرد. فَخَسفنا بِه بِدارِهِ الاَرضَ** قصص / 81، ترجمه: سپس ما او ( قارون) و خانه اش را در زمین فرو بردیم.
    الجمله اشارتی به دین موضوع شده است.*** به خَسف هلاک شد دوم سامری بود. به علم، مناظره نموده، به قَذف** عرض می کنم اگر به جای قذف، نسف می فرمود به دو جهت شاید بهتر می بود یکی به جهت هموزن بودن با خسف که قبلا فرمود و دیگری به جهت متابعت از تعبیر قرآن.*** مبتلا گشت.** اشاره به آیه 97، سوره مبارکه طه.*** سوم، بلعم (باعورا) بود به زهد خود می نازید، به رنج مسخ مبتلا شد فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الکَلبِ** اعراف/ 176، ترجمه: مثَل او ( بَلعَم باعورا) همچون سگ (هار) است.*** سگ در او شد. چهارم، عوج بن عُتُق** عوج بن عوق، نام مردی طویل القامت بوده که در زمان آدم علیه السلام به وجود آمد و تا زمان موسی علیه السلام بزیست. موسی علیه السلام عصای خود را بر کعب ( شانه) او زد بیفتاد و بمرد... آن چه در میان مردم با عنوان عوج بن عنق مشهور شده خطا است صحیح آن عوج بن عوق است. ر. ک: مناقب العارفین 1 / 545، به نقل از غیاث / 306، ترجمه قاموس به زبان ترکی 1 / 800.*** به قوت و لَمتُری لجاج می کرد، در دست او هلاک شد. پنجم، فرعون لعین، به مصر و اَنهار او مفاخرت می نمود** اشاره به آیه وَ نادی فِرعَونُ فی قَومِه قالَ یا قَومِ اَلَیسَ لی مُلکُ مِصرَ و هذهِ الاَنهارُ تَجری مِن تحتی اَفَلا تُبصِرُونَ زخرف/ 51، ترجمه: فرعون در میان قوم خود ندا داد و گفت: ای قوم من! آیا حکومت مصر از آن من نیست و این نهرها تحت فرمان من جریان ندارد؟! آیا نمی بینید؟!*** و لشکرکشی می کرد در همان غرقه گشته به لشکرکشی او هلاک شد. **اشاره به آیه 90 سوره مبارکه یونس. و نیز می تواند اشاره داشته باشد به: بقره/ 50، انفال / 54، شعرآء/ 66، عنکبوت / 40، اسرآء/ 103، اعراف/ 136، زخرف / 55، دُخان/ 24.*** و همچنین دشمنان انبیا و اولیا تا روز قیامت در کارند و کم نیستند و امتحان در امتحان باقی است ذالِکَ تَقدِیرُ العَزیزَ العَلیمِ.** انعام/ 96، یس / 38، فصلت / 12، ترجمه: این تقدیر خداوند توانای تواناست.***
    امتحان در امتحان است ای پسر - هر که گوید من شدم سرهنگ در
    پس به هر دَوری ولیِّ قایم است - تا قیامت آزمایش دایم است
    قول اءن من اُمَّة را یاد گیر - تا به الا و خلا فیها نذیر** ر. ک: مناقب العارفین 1 / 546 - 545. نکته: بیت سوم اشاره است به این آیه: وَ اءنْ مِن اُمَّة الّا خَلا فیها نُذیرٌ فاطر / 24، ترجمه: و هر امتی در گذشته انذار کننده ای داشته است.***





    امضاء


  15. Top | #1290

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    7,964
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,017
    مورد تشکر
    13,036 در 4,277
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    حکایت 1001: تمامی قرآن بر پیشانی اسرافیل

    آورده اند که: چون حق - سبحانه و تعالی - ملآئکه را امر فرمود به سجده آدم** در این باره ر. ک: بقره / 34، اعراف / 11، اسرآء / 61، کهف / 50، طه / 116.*** - علی نبینا و آله و علیه السلام - اول کسی که مبادرت نمود به سجده او از ملائکه اسرفیل بود. پس حق - سبحانه و تعالی - بدین سبب او را از بین ملائکه گرامی داشت بدین گونه که تمام قرآن مجید را بر پیشانی او، ثبت و ضبط فرمود.** ر. ک: گنج جواهر دانش یا جواهر العددیه 1 / 344 - 343، به نقل از: نزهة المجالس، ج 1.***
    آغاز حکایتم به انجام رسید - المنة لله که به اتمام رسید
    و اسأل الله بلُطفِ الاَتَم - صَون َالجِنانِ و اللِّسانِ و القَلَم
    مِن انحراف اَو قُصُور او غَلَط - فیما یجنُّ او یُقالُ او یُخَط
    ربَّنا لا تُؤاخِذنا اءنْ نَسینا اَو اَخطأنا
    وَ آخِرُ دَعوانا اَنِ الحمدُللهِ رَبِّ العالِمین




    به پایان امد این دفتر حکایت همچنان باقی ست

    پایان



    امضاء


صفحه 129 از 129 نخستنخست ... 2979119125126127128129

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی