نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: شهید دکتر سید عبدالحمید قاضی میرسعید))🌹

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیرارشد انجمن فن آوری و انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    8676
    نوشته
    19,356
    صلوات
    57941
    دلنوشته
    374
    یکشنبه ۷مهر:فرماندهان پیشکسوتان ومسئولان،شادی روح امام خمینی الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدوَآل محمد
    تشکر
    20,563
    مورد تشکر
    17,420 در 10,515
    وبلاگ
    14
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    parcham شهید دکتر سید عبدالحمید قاضی میرسعید))🌹

    ((شهید دکتر سید عبدالحمید قاضی میرسعید))🌹

    🌸تولد: مرداد 1339 طالقان

    🌹شهادت: 26 بهمن 1364 همراه با تیم پزشکی در حال مداوای مجروحان در اورژانس خط مقدم

    🌹شادی روحشان صلوات🌹
    امضاء


  2.  

  3. Top | #2

    عنوان کاربر
    مدیرارشد انجمن فن آوری و انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    8676
    نوشته
    19,356
    صلوات
    57941
    دلنوشته
    374
    یکشنبه ۷مهر:فرماندهان پیشکسوتان ومسئولان،شادی روح امام خمینی الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدوَآل محمد
    تشکر
    20,563
    مورد تشکر
    17,420 در 10,515
    وبلاگ
    14
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    ((ستاره ای از آسمان شهادت))

    (( قسمت اول ))

    شهید دکتر سید عبدالحمید قاضی میرسعید

    او سال 1361 در پاوه خدمت می کرد. زمانی که نزد امام می رفت و او را می دید اشک در چشمانش حلقه می زد.

    حمید در زمان جنگ توانست در دانشگاه در رشته پزشکی تحصیل کند و با موفقیت آن را به سرانجام برساند؛ حمید فردی ولایتمدار بود، جاذبه او چندین برابر دافعه اش بود به طوری که جذابیت او تمامی رزمندگان و همکلاسی هایش را شیفته خود کرده بود.

    روزی یکی از پزشکان حمید را با شخصی که پوشش درستی نداشت جلوی درب دانشگاه دید.

    از حمید پرسید او کیست؟

    حمید در پاسخ گفت: ((باید برای جوانان و کشور خود تلاش کرد، این جوان بسیار پاک است اما مشکلات جامعه او را به بیراهه کشیده است. ما باید تلاش کنیم این چنین افراد را همان کسانی کنیم که اسلام می خواهد...))




    شهید قاضی میرسعید پشت جبهه هم تلاش خود را می کرد تا جوانان را به مسیر اصلی بازگرداند.

    شهید با وجود اینکه دانشجو بود زمانی که می شنید در جبهه عملیاتی است خود را به قرارگاه می رساند تا برای اسلام کاری کرده باشد.

    در عملیات ولفجر هشت در منطقه عملیاتی فاو، تصمیم گرفته شد اورژانسی در نزدیکی خط برپا کنند. حمید به عنوان داوطلب به آن اورژانس رفت تا به رزمندگان خدمترسانی کند؛ در همین عملیات بود که بر اثر اصابت توپ به این اورژانس به شهادت رسید.




    ((ستاره ای از آسمان شهادت))


    ((قسمت دوم)



    شهید دکتر سید عبدالحمید قاضی میرسعید


    خرید عروسی ساده بود. کیف، کفش و پیراهن. پیراهن را خودم دوختم. حمید هم کت وشلوار برادرش را گرفت و پوشید. به برف کن های پیکان پدرش دو میخک سرخ زد و آن شب آمده بود جلوی در آرایشگاه دنبال من. مثل همة عروس ها من هم کمی دیر آماده شدم و حمید، مثل همة دامادها مجبور بود منتظر بماند.

    خانم آرایشگر برای چندمین بار گوشه پرده را کمی کنار زد و به بیرون سرک کشید. بعد چادر سپید را از سر جالباسی برداشت و همان طور که روی سرم می انداخت گفت : (( خیلی جالبه، بیست دقیقه است که شوهرت توی ماشین نشسته و قرآن می خواند...))



    ما معمولاً زیاد مهمان داشتیم و خودش اگر خانه بود، پا به پای من تو آشپزخانه کمک میکرد

    یک شب باران می بارید و حمید فردا امتحان داشت. من باید برای شستن لباس های حسین و ظرف های شام مهمان ها می رفتم توی حیاط پای حوض!

    حسین کنار بخاری خوابیده بود، حمید داشت با آرامش درس می خواند و مهمان ها با خوشحالی و قدرشناسی از خانة ما رفته بودند..

    احساس خوبی داشتم، مثل خاله بازی سال های کودکی؛ همان قدر پاک و خالی از هر حس کینه و دلخوری. صاف و ساده. من خانم خانه بودم و حالا داشتم می رفتم توی حیاط ظرف و لباس ها را بشویم.

    باران آرام آرام داشت بند می آمد. چند تکه از لباس ها را شسته بودم که احساس کردم کسی پشت سرم ایستاده. برگشتم. تعجب کردم. گفتم ((حمید چرا آمدی اینجا، مگه فردا امتحان نداری؟ برو بخون!))

    دو زانو کنار حوض نشست. دست های یخ کرده ام را از تشت آب بیرون کشید و گفت: ((از تو خجالت می کشم، من نتوانستم آن زندگی را که در شأن تو است برایت مهیا کنم. دختری که خانه پدرش رخت ها را با ماشین لباسشویی می شست، حالا نباید مجبور باشد با دست توی این هوای سرد... حرفش را قطع کردم و گفتم من مجبور نیستم...

    با علاقه این کار را می کنم. همین قدر که می فهمی و قدرشناسی، راضی ام می کند. به تو احساس نزدیکی و علاقة بیشتری می کنم. مطمئن نیستم اگر ماشین لباسشویی داشتم، این حس با من بود یا نه!



    ((خاطره از خانم میرسعید همسر شهید))


    *************************

    ((جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) و شادی روح پرفتوح شهید دکتر سید عبدالحمید قاضی میرسعید


    فاتحه و صلواتبفرستید))


    *************************
    ویرایش توسط حسنعلی ابراهیمی سعید : 03-04-2018 در ساعت 21:03
    امضاء


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی