خاطره از ناوسروان مجيد دائمي
سال 1363 وارد منطقه دوم دريايي بوشهر شدم و در ناوشكن نقدي به عنوان كاربر رادار مشغول انجام وظيفه شدم. علاوه بر گشت دريايي در خليج فارس براي انجام ماموريت هاي ساحلي به سكوهاي نفتي نوروز نهر قاسميه آبادان و فاو ب ه صورت متناوب اعزام مي شدم . در نهر ابوذر قاسميه آبادان نيروي دريايي ايستگا ه رادار مستقر كرده بود و فاصله ما با نيروهاي بعثي عراق بسيار نزديك بود.
نيروي بعثي عراق مرتب با خمپاره ايستگاه مربوطه را مورد هدف قرار مي داد، ولي به خواست خدا ن مي توانست دقيق آن منطقه را شناسايي كند و در رسيدن به اهدافش ناكام مي ماند. در طول ماموريتي كه د ر آن
منطقه بودم با شهيد ناواستواريكم رحمان اولاد كه يكي از تكاوران غيورنيروي دريايي بود ، آشنا شدم . ايشان از لحاظ اخلاقي بسيار مهربان و مؤمن بود . اغلب در حال نماز و نيايش بود . چهره معنوي ايشان زبانزد خاص و عام بود . در تقسیم بندي جيره غذايي بسيار اهل قناعت بود .رحمان، يك نيروي رزمي و ورزشكار بود كه در اهميت به نماز اول وقت در بين ديگران متمايز بود. رفتارش درس بزرگي براي ما بود.
27/7/1364در نهر قاسميه آبادان مشغول ديد ه باني بودم كه ناگهان تعدادي از هواپيماهاي عراقی را مشاهده كردم كه به طرف ما حمله ور شدند. بعد از رسيدن هواپيماها به منطقه با آتش پدافند نيروهاي خودی هواپيماها با شكستن ديوار صوتي تغيير مسير دادند . بعد از چند لحظه صداي انفجار مهيبي شنيده شد و دود زيادي منطقه را فرا گرفت . چند تن از تكاوران كه در كنار ما بودند ، اظهار داشتند كه به احتمال هواپيما آبادان را بمباران كرده اند. برابر اطلاع واصله مشخص شد كه نهنگ 2( قفقاز – بهمن شیر )
مورد اصابت قرار گرفته و بلافاصله تماس مخابرات ما با نهنگ 2قطع شد. ناواستوار اولاد چند روز قبل براي انجام ماموریتی به نهنگ 2 اعزام شده بود . آري! بعد از اينكه تعدادي از تکاوران از نهنگ2
برگشتند خبر آوردند رحمان و تعدادي از همرزمانش شهيد و به سوي معبود پرواز كرده اند.
بن پایه : کتاب آب و آتش - خاطرات تکاوران نیروی دریایی ارتش



نقل قول
