صفحه 17 از 17 نخستنخست ... 71314151617
نمایش نتایج: از شماره 161 تا 165 , از مجموع 165

موضوع: حکایتهای گلستان سعدی به قلم روان

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #161

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    73,174
    صلوات
    27085
    دلنوشته
    60
    یا رب نظر تو برنگردد ازما
    تشکر
    67,734
    مورد تشکر
    186,298 در 55,437
    وبلاگ
    204
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض






    148 / پاسخ مادر دلسوخته به پسر جوانش


    یک روز از روی جهل جوانی بر سر مادرم فریاد کشیدم، خاطرش آزرده شد و در کنجی نشست و در حال گریه گفت: مگر خردسالی خود را فراموش کردی که درشتی می کنی؟!
    چو خوش گفت: زالی به فرزند خویش - چو دیدش پلنگ افکن و پیل تن
    گر از عهد خردیت یاد آمدی - که بیچاره بودی در آغوش من
    نکردی در این روز بر من جفا - که تو شیر مردی و من پیرزن






    امضاء
    *******************************
    سکوتخطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به
    تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************




  2. # ADS

    آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست تبلیغات متنی انجمن

     

  3. Top | #162

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    73,174
    صلوات
    27085
    دلنوشته
    60
    یا رب نظر تو برنگردد ازما
    تشکر
    67,734
    مورد تشکر
    186,298 در 55,437
    وبلاگ
    204
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض






    149 / توانگر بخیل

    ثروتمند بخیل، دارای یک پسر بیمار و رنجور بود، خیرخواهان به او گفتند: مصلحت آن است که برای شفای پسرت، ختم قرآن کنی (یکبار قرآن را از آغاز تا پایان بخوانی) یا قربانی کنی، و با ذبح گوسفند و یا شتر، گوشت آنها را صدقه بدهی.
    ثروتمند بخیل، اندکی در فکر فرو رفت و سپس سر برداشت و گفت: ختم قرآن ترک شده که در دسترس ما است، بهتر از قربانی از گله ای است که در محل دور است.
    صاحبدلی سخن او را شنید و گفت: او از این رو ختم قرآن را برگزید که قرائت آن کار زبان است و زحمت و هزینه ای ندارد، ولی زر (طلا) به جان بسته است، و دل برداشتن از آن دشوار خواهد بود.
    دریغا گردن طاعت نهادن - گرش همره نبودی دست دادن
    به دیناری چو خر در گل بمانند - ورالحمد بخوانی، صد بخوانند (392)







    امضاء
    *******************************
    سکوتخطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به
    تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************




  4. Top | #163

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    73,174
    صلوات
    27085
    دلنوشته
    60
    یا رب نظر تو برنگردد ازما
    تشکر
    67,734
    مورد تشکر
    186,298 در 55,437
    وبلاگ
    204
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض







    150 / متناسب نبودن ازدواج پیر مرد با زن جوان


    از پیرمردی پرسیدند: چرا زن نگیری؟ جواب داد: ازداوج با پیر زنان موجب خوشی نیست.
    به او گفتند: با زن جوان ازدواج کن، زیرا ثروت و مکنت برای این کار داری
    در پاسخ گفت: من که پیر هستم، با پیر زنها الفت و تناسب ندارم، بنابراین زنی هم که جوان است با من که پیرم چگونه پیوند دوستی برقرار سازد؟
    زور باید نه زر که بانو را - گزری (393)دوست تر که ده من گوشت (394







    امضاء
    *******************************
    سکوتخطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به
    تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************




  5. Top | #164

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    73,174
    صلوات
    27085
    دلنوشته
    60
    یا رب نظر تو برنگردد ازما
    تشکر
    67,734
    مورد تشکر
    186,298 در 55,437
    وبلاگ
    204
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض







    151 / ناتوانی پیرمرد در ازدواج با زن جوان

    شنیدم پیر کهنسالی در آن سن و سال پیری می خواست با زنی ازدواج کند، از یک دختر زیبا روی که گوهر نام داشت خواستگاری کرد، دختری که صندوقچه گوهرش از دیده مردم پنهان بود. طبق مراسم عروسی، داماد به دیدار عروس رفت و به مزاح و خوش طبعی پرداخت، ولی پیر از آمیزش ناتوان بود.
    پیر مرد، نزد دوستان شکوه کرد و حجت خواست که خانه و کاشانه مرا، این زن گستاخ و بی شرم، یکباره غارت کرد، بین زن و شوهر، ستیزه و جنگ آغاز شد، که کار به شهربانی و حضور قاضی کشیده شد، ولی سعدی در این باره (قضاوتهایی کرد و) گفت:
    پس از خلافت و شنعت گناه دختر نیست - تو را که دست بلرزد، گهر چه دانی سفت؟ (395)







    امضاء
    *******************************
    سکوتخطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به
    تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************




  6. Top | #165

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    73,174
    صلوات
    27085
    دلنوشته
    60
    یا رب نظر تو برنگردد ازما
    تشکر
    67,734
    مورد تشکر
    186,298 در 55,437
    وبلاگ
    204
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    در تاثیر تربیت

    152 / کودن تربیت ناپذیر

    وزیری دارای پسری کودن و نفهم بود، او را نزد دانشمندی سپرد و سفارش کرد در تربیت او بکوش تا خردمند گردد.
    دانشمند مدتها در تربیت او تلاش کرد، ولی او هیچ گونه رشد نکرد، دانشمند برای وزیر چنین پیام فرستاد: پسرت هرگز عاقل نمی شود، و مرا نیز دیوانه کرد.
    چون بود اصل گوهری قابل - تربیت را در او اثر باشد
    هیچ صیقل (396) نکو نداند کرد - آهنی را که بد گهر باشد
    سگ به دریای هفتگانه بشوی - که چو تر شد پلیدتر باشد
    خر عیسی گرش به مکه برند - چو بیاید هنوز خر باشد





    امضاء
    *******************************
    سکوتخطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به
    تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************




صفحه 17 از 17 نخستنخست ... 71314151617

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی