صفحه 14 از 14 نخستنخست ... 41011121314
نمایش نتایج: از شماره 131 تا 140 , از مجموع 140

موضوع: غذا و تغذيه انسان

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #131

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    9,771
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,087
    مورد تشکر
    6,813 در 2,056
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    شـرابي كه در بهشت مي‌نوشند


    (شــــراب بـي‌غـــش آميختــــــه بــــا آب چشمــــه تسنيـــم!)
    «
    يُسْقَوْنَ مِنْ رَحيقٍ مَخْتُومٍ،»
    «
    از شراب صافي مهر خورده به ايشان مي‌نوشانند.» (25 / مطففين)
    «
    خِتــامُــهُ مِسْــكٌ وَ في ذلِــكَ فَلْيَتَنـافَسِ الْمُتَنافِسُونَ،»
    «
    شرابي كه مهر و مومش مشك است و شايسته است كه مردم نسبت به چنين زندگي مسابقه بگذارند.» (26 / مطففين)
    (410)
    غذا و تغذيه انسان
    «
    وَ مِــزاجُـهُ مِــنْ تَسْنيــمٍ،»
    «
    شرابي كه ممزوج با چشمه تسنيم است.» (27 / مطففين)
    «
    عَيْنا يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ،»
    «
    منظــور چشمــه‌اي است خــاص مقــربين كه جــز از آن نمي‌نـوشنـد.» (28 / مطففين)
    كلمه «رَحيـق» به معناي شراب صاف و خالص از غش است و به همين مناسبت آن را به وصف مختوم توصيف كرده، چون همواره چيزي را مهر و موم مي‌كنند كه نفيس و خالص از غــش و خلــط بــاشــد، تا چيزي در آن نريزند و دچار ناخالصيش نكنند.
    «
    خِتامُهُ مِسْك» كلمه ختام به معناي وسيله مهر زدن است، مي‌فرمايد وسيله مهر زدن بــر آن رحيــق بــه جــاي گــل و لاك و امثال آن - كه در دنيا به وسيله آن‌ها مهر
    شرابي كه در بهشت مي‌نوشند ! (411)
    و مــوم مي‌كننـد - مشـك است.
    «
    وَ مِزاجُـهُ مِنْ تَسْنيـمٍ ـ شرابي كه ممزوج با چشمه تسنيم است،» كلمه «مِزاجُ» به معناي وسيله مخلوط كردن است و كلمه «تَسْنيمٍ» به معناي چشمه‌اي است در بهشت، كــه خــداي تعــالي نــامــش را تسنيــم نهــاده اســت.
    «
    عَيْنا يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ،»
    «
    چشمه‌اي است خاص مقربين، كه جز از آن نمي‌نوشند
    مفــاد آيه اين اســت كه مقربين صرفا تسنيم را مي‌نوشند، هم‌چنان كه مفاد جمله «وَ مِــزاجُــهُ مِــنْ تَسْنيــمٍ،» اين است كــه: آن‌چه در قــدح ابــرار از رحيــق مختــوم هست با تسنيم مخلوط مي‌شود.
    و ايــــن معنــــا بــــه دو نكتــــه دلالــت مي‌كنـــد:
    (412)
    غذا و تغذيه انسان
    اول اين كه تسنيم از رحيق مختوم گران‌قدرتر است، چــون رحيــق مختوم با آميخته شدن با تسنيم لذت بخش‌تر مي‌شود.
    دوم ايـن كه مقربين در درجه بالاتري از ابرار قرار دارند. (1)
    از چشمه‌اي كه بندگان خاص خدا مي‌نوشند!
    «
    اِنَّ الاَْبْرارَ يَشْـرَبُـونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُورا،»
    «
    و نيكــوكــاران عــالــم در بهشت از شرابــي نوشند كه طبعش در لطف و رنگ و بــوي كافـور است.» (5 / دهر)
    1-
    الميزان ج :20 ص: 394 .
    از چشمه‌اي كه بندگان خاص خدا مي‌نوشند! (413)
    «
    عَيْنــا يَشْـرَبُ بِهـا عِبـادُ اللّهِ يُفَجِّـروُنَهـا تَفْجيرا
    «
    از سرچشمه گوارايي آن بندگان خاص خدا مي‌نوشند كه به اختيارشان هر كجا خواهند جاري مي‌شود.» (6 / دهر)
    «
    تَفْجيرِ عَيْن» عبارت است از شكافتن زمين براي جاري ساختن آب‌هاي زيرزميني و ما ناگزيريم در اين جا «تَفْجيرِ عَيْن» را حمل كنيم بر صرف خواستن آن، چون اين معنا مسلم است كه جاري ساختن چشمه‌هاي بهشتي نيازمند بيل و كلنگ نيست. نعمت‌هاي بهشتي به جز خواست و اراده اهل بهشت هيچ هزينه ديگري لازم ندارد، هم‌چنــان كـه فـرمـود: «لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فيها
    «
    عَيْنا يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللّهِ يُفَجِّروُنَها تَفْجيرا!» يعني نوشيدن از كَأْس را كه گفتيم از
    (414)
    غذا و تغذيه انسان
    هــر كَــأْســي نيســت، بلكــه آن كاس را اختصاص مي‌دهد به چشمه‌اي كه چنين و چنان است. و اگــر از نــوشنــدگــان آن كَأْس تعبير به عِبادُ اللّهِ كرد، براي اين بود كه اشاره كند به اين كه اگر از آن كَــأْس مي‌نوشنــد به خاطر اين است كه به زيور عبوديت آراستــه شــدنــد و به لوازم آن عمل كردند.
    ظاهر جمله يَشْرَبُونَ و جمله يَشْرَبُ بِها مي‌فهماند همين حالا مشغول نوشيدنند، نه اين كه در قيامت مي‌نوشند، وگرنه مي‌فرمود سيشربون و يَشْرَبُ بِها، علاوه بر اين، نوشيدن، وفا كردن، اطعام نمودن و ترسيدن، همه را در يك سياق آورده و فرموده «يَشْرَبُونَ، يُوفُونَ، يَخافُونَ، يَطْعِمُونَ» و نيز ذكر تَفْجيرِ در جمله «يُفَجِّروُنَها تَفْجيرا!» مــؤيــد ديگـري است، بــراي اين كه ظهــور دارد در ايــن كه شكــافتن چشمه و جــاري ســاختــن آب آن را با اسبــاب ايــن كــار انجــام مي‌دهنــد، كه همان وفا و
    از چشمه‌اي كه بندگان خاص خدا مي‌نوشند! (415)
    اطعــام و خــوف است، پــس حقيقــت اين اعمــال همــان تَفْجيــرِ عَيْــن است. (1)
    1-
    الميزان ج :20 ص: 199 .
    (416)
    غذا و تغذيه انسان



    امضاء


  2. # ADS

    آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست تبلیغات متنی انجمن

     

  3. Top | #132

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    9,771
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,087
    مورد تشکر
    6,813 در 2,056
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    ميوه و طعام بهشتيان و آب چشمه سلسبيل

    «وَ دانِيَــةً عَلَيْهِمْ ظِلالُها وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُها تَذْليلاً،»
    «و ســايــه درختــان بهشتــي بــر ســر آن‌هــا و ميوه‌هايش در دسترس و به اختيار آن‌هاست.» (14 / دهر)
    تذليل قطوف براي آنان به اين معناست كه خداي تعالي ميوه‌هاي بهشتي را براي ايشان مسخر كرده و تحــت فــرمــان و اراده آنــان قــرار داده، به هر نحو كه بخواهند بــدون هيــچ مــانــع و زحمتــي بچينند.
    «وَ يُطافُ عَلَيْهِمْ بِانِيَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَ اَكْوابٍ كانَتْ قَواريرا،»
    ميوه و طعام بهشتيان و آب چشمه سلسبيل (417)
    «و ساقيان زيباي حور و غلامان با جام‌هاي سيمين و كوزه‌هاي بلورين بر آن‌ها دور زنند.
    (15 / دهر)
    مــراد از ايــن كه فــرمــود: با چنين ظرف‌هاي نقره‌فام دور آنان طواف مي‌كنند، طــواف كـردن خــدام بهشتــي است كــه براي اهــل بهشــت طعــام و آب مي‌آورنــد.
    «قَواريرَ مِنْ فِضَّةٍ قَدَّروُها تَقْديرا،»
    «كه آن كوزه‌هاي بلـورين نقــره‌اي به انــدازه و تنـاسـب اهلـش اندازه‌گيــري شده‌اند.»
    (16 / دهر)
    مي‌خواهد بفهماند ظرف‌هاي غذا و شراب را خود ابرار بر طبق ميل خود اندازه‌گيري
    (418) غذا و تغذيه انسان
    مي‌كنند، از غذا و شراب هر مقداري كه بخواهند استفاده كنند ظرف آن غذا و شراب را هم به اندازه همان مقدار طعام و شراب اندازه‌گيري مي‌كنند و خلاصه چيزي از غذا و شـرابشان در ظرف زياد و كم نمي‌آيد.
    احتمال هم دارد منظور خدمت‌گزاران طواف‌گر باشد كه درباره آنان فرموده: «يُطافُ عَلَيْهِمْ» و مراد اين باشد كه خدمت‌گزاران ظرف‌هاي غذا و شراب را به آن مقدار غذا و شرابي كه أبرار احتياج دارند اندازه‌گيري مي‌كنند، در نتيجه چيزي از غذا و شرابشان در ظرف‌ها نمي‌ماند و كم هم نمي‌آيد.
    «وَ يُسْقَوْنَ فيها كَأْسا كانَ مِزاجُها زَنْجَبيلاً،»
    «و آن‌جــا شــرابــي كــه طبعــش مانند زنجبيل گرم و عطرآگين است به آن‌ها بنوشانند.»
    (17 / دهر)
    ميوه و طعام بهشتيان و آب چشمه سلسبيل (419)
    بعضي از مفسرين گفته‌اند: در عرب مرسوم بوده كه از زنجبيل استفاده عطر و بوي خوش مي‌كرده‌اند و آن را در جام نوشيدني‌ها مي‌ريختند، در اين آيه هم به ابرار وعده داده كه زنجبيل بهشتي را كه پـاكيــزه‌تر و خوشبوتر است در جام شرابشان مي‌ريزند.
    «عَيْنــــا فيهـــــا تُسَمّــــي سَلْسَبيـــلاً،»
    «در آن جا چشمه‌اي است كه سلسبيلش نامند و شرابش از خوبي از حد وصف بيرون است.» (18 / دهر)
    سلسبيـــــل بــه معنـــــاي آبـــــي سبــــك و لــــذيــــذ و بـــرنـــده اســـت.
    «عــالِيَهُــمْ ثِيــابُ سُنْــدُسٍ خُضْرٌ وَ اِسْتَبْرَقٌ وَ حُلُّوا اَساوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَ سَقيهُمْ
    (420) غذا و تغذيه انسان
    رَبُّهُـــمْ شَــرابــا طَهُـــورا،»
    «بر اندام بهشتيان لباس‌هايي است از حرير نازك سبز رنگ و از ديباي ضخيم و با دستبنــدهايي از نقــره تــزييــن شــده‌انــد و پــروردگــارشــان شراب طهور به آن‌ها مــي‌نــوشــانـد.» (21 / دهر)
    «سَقيهُمْ رَبُّهُمْ شَرابا طَهُورا،» خدايشان شرابي به ايشان نوشانيد كه طهور بود، يعني در پاكي به حد نهايت بود، شرابي بود كه هيچ قذارت و پليدي را باقي نمي‌گذاشت و يكي از قذارت‌هاي دروني آدمي غفلت از خداي سبحان و بي‌توجهي به اوست، پس ابرار كه اين شراب طهور را نوشيدند محجوب از پروردگارشان نيستند و لذا آنان مي‌توانستند خدا را حمد بگويند، هم‌چنان كه قرآن فرموده: «وَ اخِرُ دَعْواهُمْ اَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ
    ميوه و طعام بهشتيان و آب چشمه سلسبيل (421)
    رَبِّ الْعالَمين!» (10 / يونس)
    خداي تعالي در جمله «سَقيهُمْ رَبُّهُمْ» همه واسطه‌ها را حذف كرده و نوشاندن به ايشان را مستقيما به خودش نسبت داده و اين از همه نعمت‌هايي كه در بهشت به ايشــان داده افضــل است و چــه بســا يكــي از نعمت‌هايي بــاشــد كه به حكم آيه «لَهُــمْ ما يَشــاؤُنَ فيهــا وَ لَـدَيْنا مَزيدٌ!» (35 / ق) خواست خود بشر بدان نمي‌رسد. (1)



    امضاء


  4. Top | #133

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    9,771
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,087
    مورد تشکر
    6,813 در 2,056
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    مثالي از بهشت موعود متقين


    (نهـرهـاي آب و شيـر و نهـرهاي شراب و عسل)
    1- الميــــــــزان ج :20 ص: 207 .
    (422) غذا و تغذيه انسان
    «مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فيها اَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَيْرِ اسِنٍ وَ اَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَ اَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشّارِبينَ وَ اَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّي وَ لَهُمْ فيها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ...،»
    «مَثَل و صفت آن بهشتي كه به مردم با تقوي وعده‌اش را داده‌اند اين است كه در آن نهرهايي از آب تازه و نمانده و نهرهايي از شير هست، شيري كه طعمش تغيير نمي‌كنــد. و نهــرهــايي از شراب است كه براي نوشندگان لذت بخش است و نهرهايي از عســل خالص است و ايشان در بهشت از هر گونه ثمره برخوردارند و مغفــرتــي از پــروردگـارشان دارند....» (15/ محمد)
    مثالي از بهشت موعود متقين (423)
    صفت بهشتي كه خدا به متقين وعده داده كه در آن داخلشان كند داراي خصوصيات زيــر است:
    ـ در آن نهرهائي است از آب تازه و نمانده يعني آبي كه با زياد ماندنش بو و طعم خود را از دست نمي‌دهد.
    ـ نهرهائي از شير كه مانند شير دنيا طعمش تغيير نمي‌كند.
    ـ نهرهائي از خمــر كه براي نوشنــدگان لــذت‌بخش است.
    ـ و نهــرهــائي از عســل خالص و بدون چيزهائي كه در عسل دنيا هست و آن را فاسد و معيوب مي‌كند.
    «وَ لَهُــمْ فيهــا مِــنْ كُــلِّ الثَّمَــراتِ،» در اين جملــه مطلــب را عموميت مي‌دهد و مـي‌فــرمــايــد: و ايشــان در بهشـــت از هــر گــونــه ثمـــــرات بــرخــوردارنــد.
    (424) غذا و تغذيه انسان
    «وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ،» آمرزشي كه تمامي گناهان و بدي‌ها را محو مي‌كند و ديگر عيــش آن‌هــا به هيــچ كــدورتــي مكـدّر و به هيچ نقصي منقص نيست. و در تعبير از خدا به كلمه «رَبِّهِمْ» اشاره است به اين كه رحمت خدا و رأفت الهيه‌اش سراپاي آنان را فــرا گـرفتــه است. (1)



    امضاء


  5. Top | #134

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    9,771
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,087
    مورد تشکر
    6,813 در 2,056
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    بهشت با آب و ميوه‌هاي كثير و دائمي


    «وَ طَلْـــحٍ مَنْضُــــودٍ،»
    «و درخــت مــوزي كــه ميـوه‌هـايــش روي هم چيده شده است.» (29 / واقعه)
    «وَ ظِـــلٍّ مَمْــــدوُدٍ، وَ مــــاءٍ مَسْكُــوبٍ،»
    1- الميزان ج :18 ص: 351 .
    بهشت با آب و ميوه‌هاي كثير و دائمي (425)
    «و سـايـه‌اي گستـرده و هميشگـي و آبشــاري لاينقطـع،» (30 و 31 / واقعه)
    «وَ فاكِهَةٍ كَثيرَةٍ ، لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ،»
    «و ميــوه‌هـايي بسيــار كه در هيچ فصلي قطع و در هيچ حالي ممنوع نمي‌شود.»
    (32 و 33 / واقعه)
    «طَلْحٍ» نام درخت موز است. معناي آيه مورد بحث اين است كه: اصحاب يمين در سايه درختان موز هستند كه ميوه‌هايش روي هم چيده شده از پايين درخت تا بالاي آن «مــاءٍ مَسْكُــوبٍ،» آبــي است كه دائمــا در جـريـان بـاشـد و هــرگـز قطـع نگـــردد.
    «وَ فــاكِهَــةٍ كَثيــرَةٍ ، لا مَقْطُـوعَــةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ،»
    «و ميــوه‌هــايي بسيــار كه در هيچ فصلــي قطــع و در هيــچ حالي ممنــوع نمي‌شـود.»
    (426) غذا و تغذيه انسان
    يعني درختاني كه ميوه‌هايش فصلي نيست و مانند درختان دنيا نيست كه در زمستان بار نداشته باشد ، ممنوعه هم نيست نه از ناحيه خود بهشتيان كه مثلاً از آن سير و خسته شده باشند و نه از ناحيه خارج از خودشان، كه مثلاً دوري محل و يا وجود خـارهـاي شاخه كه نگذارد ميوه آن را بچينند و يا مانعي ديگر. (1)



    امضاء


  6. Top | #135

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    9,771
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,087
    مورد تشکر
    6,813 در 2,056
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    از ميوه‌ها و گوشت مرغان هر چه اختيار و اشتها كنند!

    «اُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ،»
    1-
    الميــــــــــــزان ج :19 ص: 212 .
    از ميوه‌ها و گوشت مرغان هر چه اختيار و... (427)
    «
    سـابقين همـان مقـربين درگــاه خـدايند.» (11 / واقعه)
    «
    في جَنّاتِ النَّعيمِ،»
    «
    در باغ‌هاي پر نعمت بهشت جاي دارند.» (12 / واقعه)
    «
    مُقَـرَّبُـون» بلنـد مـرتبــه‌تــريـن طبقــات اهــل سعــادتنــد.
    هـر يـك نفـر از ايـن مقــربين در يك جنت نعيم خواهد بود.
    «
    مقربين بر تخت‌هاي بافته‌اي قرار دارند. در حالي كه بر آن‌ها تكيه كرده و رو به روي هم نشسته‌اند
    «
    و غــلامـاني بهشتـي پــروانــه وار به خـدمتشــان مي‌پـردازند
    «
    بِـــاَكْــــوابٍ وَ اَبــــاريــــقَ وَ كَــــأْسٍ مِــــنْ مَعيـــــنٍ،»
    «
    با ظرف‌هايي چون تنگ و ابريق و قدح شراب معين مي‌آورند
    (428)
    غذا و تغذيه انسان
    مراداز«مَعين» خمر معين است، يعني شرابي‌كه پيش روي‌آدمي جريان‌داشته باشد.
    «
    لا يُصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا يُنْزِفُونَ،» يعني مقربين از نوشيدن آن كاسه‌ها دچار صداع و خماري كه دنبال خمر هست نمي‌شوند و شراب بهشت مانند شراب دنيا خمارآور نيست و عقل آنان به خاطر سكري كه از نوشيدن شراب حاصل مي‌شود زايل نمي‌گردد، در عين اين كه مست مي‌شوند عقلشان را هم از دست نمي‌دهند.
    «
    وَ فــاكِهَـةٍ مِمّا يَتَخَيَّروُنَ،»
    «
    و از ميــــوه‌هــا هــر چــه اختيــار كننــد.» (20 / واقعـــه)
    «
    وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمّا يَشْتَهُونَ،»
    «
    و از گــوشـت مـرغ از هر نوع كه اشتها كنند.» (21 / واقعه)
    از ميوه‌ها و گوشت مرغان هر چه اختيار و... (429)
    پســران بهشتــي پيــرامــون مقــربيــن درآمــد و شــدنــد، يكــي ميوه مي‌آورد هــر ميــوه‌اي كــه خــود او اختيــار كرده باشد، ديگري مرغ بريان مي‌آورد هر مرغي كـه خـود او هوس كرده باشد.
    در اين جا ممكن است كسي اشكال كند كه در روايات آمده كه اهل بهشت هر وقت اشتهاي ميوه‌اي كنند شاخه‌اي كه حامل آن ميوه است خودش به سوي ايشان خم مي‌شود و ايشان ميوه را مي‌چينند و چون اشتهاي گوشت مرغي كنند خود آن مرغ در حالي كه بريان شده در دست ايشان مي‌افتد و هر چه بخواهند از آن مي‌خورند، دوباره مرغ زنده شده پرواز مي‌كند. ولي اين اشكال وارد نيست، براي اين كه اهل بهشت هر چه بخواهند در اختيار دارند، يكي از چيزهايي كه انسان مي‌خواهد تنوع و تفنن در زندگي
    (430)
    غذا و تغذيه انسان
    است، گاهي انسان مي‌خواهد خدمت‌گزارانش برايش آن‌چه مي‌خواهد حاضر كنند و مخصوصا در وقتي كه آدمي با دوستان خود مجلسي فراهم كرده دوست مي‌دارد خدمت‌كاران از دوستانش پذيرايي كنند، هم‌چنان كه گاهي هم هوس مي‌كند بدون وســاطـت خـدمـت‌كـاران خــودش برخيــزد و از درخـت ميوه بچيند.
    «
    وَ حُورٌ عينٌ، كَاَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ،»
    «
    و حـورالعين‌هايي دارند كه از شدت صفا چون لؤلؤ دست نخورده‌اند
    «
    جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ!» همه آن‌چه كه با اهل بهشت كرديم براي اين است كه پاداشي باشد در قبــال آن اعمــال صــالحـي كه به طــور مستمــر انجام مي‌دادند. (1)
    1-
    الميـــــــزان ج :19 ص: 206 .
    از ميوه‌ها و گوشت مرغان هر چه اختيار و... (431 )




    امضاء


  7. Top | #136

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    9,771
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,087
    مورد تشکر
    6,813 در 2,056
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    زندگي اختصاصي و نعمت‌هاي بهشتي مخلصين


    «اِلاّ عِبـــــادَ اللّــــهِ الْمُخْلَصيــــنَ ، اُولئِــــكَ لَهُـــــمْ رِزْقٌ مَعْلُـــــــومٌ،»
    «مگر بنـدگان مخلص خـدا، كه ايشان رزقي معلوم دارند.» (40 و 41 / صافات)
    جمله «اُولئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ،» اشاره دارد به اين كه در بهشت رزق ايشان كه بندگان مخلص خدايند غير از رزق ديگران است و هيچ شباهتي بر رزق ديگران ندارد،
    (432) غذا و تغذيه انسان
    اگــر چــه نــام رزق ايشــان و رزق ديگــران يكــي است، وليكن رزق ايشان هيچ خلطي با رزق ديگران ندارد.
    «فَواكِهُ وَ هُمْ مُكْرَمُونَ ، في جَنّاتِ النَّعيمِ،» (42 و 43 / صافات) فاكهه به معناي هر ميوه‌اي است كه به اصطلاح امروز به عنوان دسر خورده مي‌شود، نه به عنوان غذا و اين آيه بيان همان رزق معلوم مخلصين است، چيزي كه هست خداي تعالي جمله «وَ هُمْ مُكْرَمُونَ» را ضميمه‌اش كرد تا بر امتياز اين رزق و اين ميوه از رزق‌هاي ديگران، دلالت كند و بفهماند: هر چند ديگران نيز اين ميوه‌ها را دارند، اما مخلصين اين ميوه‌ها را با احترامي خاص دارند، احترامي كه با خلوص و اختصاص مخلصين به خدا مناسب باشد و ديگران در آن شريك نباشند.
    «يُطافُ عَلَيْهِمْ بِكَأْسٍ مِنْ مَعينٍ،» (45/صافات) كلمه مَعينٍ در نوشيدني‌ها به معناي
    زندگي اختصاصي و نعمت‌هاي بهشتي مُخلَصين (433)
    آن نوشيدني است كه از پشت ظرف ديده شود، مانند آب و شرابي كه در ظرف بلورين باشد و مراد از كَأْس معين زلال بودن آب و يا شراب است و به همين جهت دنبالش فرمود: «بَيْضاءَ لَذَّةٍ لِلشّارِبينَ،» (46 / صافات) يعني شرابي صاف و زلال كه صفا و زلالــي‌اش بــراي نـوشنـدگــان لـذت‌بخـــش اسـت.
    «لا فيها غَوْلٌ وَ لا هُمْ عَنْها يُنْزَفُونَ،» (47 / صافات) در اين آيه ضررهاي شراب را از آن نفي كرد است و حاصل معناي جمله اين است كه: در آن شراب بهشتي كه براي مخلصين آماده شده ضررهاي خمر دنيوي و مستي آن و از بين بردن عقل وجود ندارد.(1)



    امضاء


  8. Top | #137

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    9,771
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,087
    مورد تشکر
    6,813 در 2,056
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    ميوه و گوشت بهشتي در اختيار متقين


    1- الميـــــــــــــــــــزا ن ج :17 ص: 205 .
    (434) غذا و تغذيه انسان
    «وَ اَمْدَدْناهُمْ بِفاكِهَةٍ وَ لَحْمٍ مِمّا يَشْتَهُونَ،»
    «در بهشت آن‌چه از ميوه و گوشت كه هوس كنند پي در پي در اختيارشان قرار مي‌دهيــم.» (22 / طـور)
    كلمه امداد به معناي آوردن چيزي است به طور دائم و پشت سر هم ومعناي آيه اين است كه: ما اهل بهشت را به ميوه و هر گوشتي كه ميل داشته باشند روزي مي‌دهيم، يك روزي پشت سرهم و ساعت به ساعت و لاينقطع. (1)
    1- الميـــــــــــــــزان ج :19 ص: 20 .
    ميوه و گوشت بهشتي در اختيار متقين (435)




    امضاء


  9. Top | #138

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    9,771
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,087
    مورد تشکر
    6,813 در 2,056
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    فرض نبود غذا فرض نبود انسان !


    (آيا لذايذ شهـوات دنيا در بهشت ادامه دارد؟)
    يكي از لطيف‌ترين نكاتي كه از دو آيه: « وَ اللّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَئابِ، ـ و سرانجام نيك نزد خدا است!» (14 / آل عمران) و آيه: «قُلْ اَؤُنَبِّئُكُمْ بِخَيْـرٍ مِنْ ذلِكُمْ، ـ بگو آيا مي‌خواهيد شما را به بهتر از اين جا خبر دهم؟» (15 / آل عمران) استفاده مي‌شود، اين است كه نعمت‌هاي موجود در دنيا و لذائذ مربوط به هر يك از آن‌ها اموري است مقصود للغير،
    (436) غذا و تغذيه انسان
    نه مقصود بالذات، وسيله‌هائي است براي زندگي محدود دنيا كه از چند روزه دنيا تجاوز نمي‌كند و اگر مسأله زندگي مطرح نبود اين نعمت‌ها نه خلق مي‌شد و نه ارزشي داشت، حقيقت امر همين است.
    وليكن اين را هم بايد دانست كه آن‌چه از هستي انسان باقي مي‌ماند همين وجودي است كه چند صباحي در دنيا زندگي كرده، با دگرگوني‌ها و تحولاتش مسيري را از نقص به كمال طي نموده و اين قسمت از وجود انسان همان روحي است كه از بدن منشأ گـرفتـه و بر بدن حكم مي‌راند.
    بـدني كـه عبارت است از مجمـوع اجزائي كه از عنـاصر روي زمين درست شـده و نيز قواي فعاله‌اي كه در بدن است، به طوري كه اگر فرض كنيم غذا و شهوت (و يا علاقه جـذب عنـاصــر زميــن بـه ســوي بـدن،) نمي‌بـود، وجـود انسـان هـم دوام نمي‌يافت.
    فرض نبود غذا فرض نبود انسان ! (437)
    پس فرض نبود غذا و ساير شهوات، فرض نبود انسان است، نه فرض استمرار نيافتن وجودش! (دقت بفرمائيد!)
    پس انسان در حقيقت همان موجودي است كه با زاد و ولد منشعب مي‌شود، مي‌خورد و مي‌نوشد و ازدواج مي‌كند و در همه چيز تصرف نموده، مي‌گيرد، مي‌دهد، حس مي‌كند، خيال مي‌كند، تعقل مي‌نمايد، خرسند و مسرور و شادمان مي‌شود و هر ملائمي را به خود جلب مي‌كند، خودي كه عبارت است از مجموع اين‌ها كه گفتيم، مجمــوعي كـه بعضي از آن‌ها مقــدمــه بعضــي ديگــر است و انسان بين مقدمه و ذي المقـدمه حركتي دوري دارد،
    چيــزي كــه بر حســب طبيعــت مقــدمــه كمــال او بود، با دخالت شعور و اختيارش كمال‌حقيقيش‌مي‌شود.
    (438) غذا و تغذيه انسان
    و وقتي خدا او را از دار فاني دنيا به دار بقا منتقل كرد و خلود و جاودانگي برايش نوشت، حال يا خلود در عذاب، يا در نعمت و ثواب، اين انتقال و خلود، ابطال وجود او نمي‌تواند باشد بلكه اثبات وجود دنيائي او است، هر چه بود حالا هم همان است، با اين تفاوت كه در دنيا معرض دگرگوني و زوال بود، ولي در آخرت دگرگوني ندارد، هر چه هست هميشه همان خواهد بود، قهرا يا هميشه به نعمت‌هائي از سنخ نعمت‌هاي دنيا (منهاي زوال و تغيير) متنعم و يا به نقمت‌ها و مصائبي از سنخ عذاب‌هاي دنيا (ولي منهاي زوال و تغيير) معذب خواهد بود و چون نعمت‌هاي دنيا عبارت بود از شهوت جنسي و لذت طعام و شراب و لباس و مسكن و همنشين و مسرت و شادي و امثال اين‌ها، در آخرت هم قهرا همين‌ها خواهد بود.
    پس انسان آخرت هم همان انسان دنيا است، مايحتاج آخرتش هم همان مايحتاج
    فرض نبود غذا فرض نبود انسان ! (439)
    دنيا است، آن‌چه در دنيا وسيله استكمالش بوده همان در آخرت هم وسيله استكمال او است، مطالب و مقاصدش هم همان مطالب و مقــاصــد اســت، تنها فرقي كه بين دنيا و آخـرت اســت مســـألـــه بقـــا و زوال اســت.
    سعـادت انسـان در آخـرت به همين است كه بـه آن‌چه از لذائـذ كه در دنيـا مي‌خواسـت برسـد، چه خوردنيش و چـه نوشيدنيش و چـه لذائذ جنسيش و چـه لذائذي كه در دنيا به تصورش نمي‌رسيـد و در عقلش نمي‌گنجيـد و در آخـرت عقلش بـه آن دست مي‌يابـد و رسيـدن بـه اين لـذائـذ همـان بهشت است و بدبختي‌اش بـه نـرسيدن به آن‌ها اسـت، كـه همـان آتش است، هم‌چنـان كـه خـداي تعـالي فـرمـوده:
    «لَهُــمْ مــا يَشــاؤُنَ فيهــا وَ لَــدَيْنــا مَــزيــدٌ!» (35 / ق) (1)
    1- الميزان ج :3 ص: 165 تا 168 .
    (440) غذا و تغذيه انسان




    امضاء


  10. Top | #139

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    9,771
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,087
    مورد تشکر
    6,813 در 2,056
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    مفهوم غذاي صبـح و شام بهشتيان

    «...وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فيها بُكْرَةً وَ عَشِيّا،»
    «...و در آن جــا بـامـدادان و شـامگـاهان روزي خويش را دارند.» (62 / مريم)
    ظــاهــر كــلام ايــن است كه آمــدن رزق در صبح و شام كنايه باشد از آمدن آن پشت سرهم و بــدون انقطــاع. (1)




    امضاء


  11. Top | #140

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    9,771
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,087
    مورد تشکر
    6,813 در 2,056
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    مفهوم امنيت در طلب ميوه بهشتي


    1- الميزان ج :14 ص: 105 .
    مفهوم امنيت در طلب ميوه بهشتي (441)
    «يَـدْعُـونَ فيهـا بِكُـلِّ فاكِهَةٍ امِنينَ،»
    «هــر ميــوه‌اي كــه بخــواهنــد با كمــال امنيـت طلب مي‌كنند!» (55 / دخان)
    مفهــوم آيــه ايــن است كه تمــام اقســام ميوه‌ها را مي‌طلبند و مي‌خورند در حالي كــه از ضــــرر آن‌هــا ايمنند. (1)
    1- الميزان ج :18 ص: 227 .
    (442) غذا و تغذيه انسان
    (470)


    پایان


    امضاء


صفحه 14 از 14 نخستنخست ... 41011121314

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی