
همه طوفان ها برای خراب کردن زندگیت نمیان,
بعضی طوفان ها برای تمیز کردن مسیرت میان



| ❤ |
دل به عشق یوسف زهرا نهاده میرویم
از نجف تا کربلا پای پیاده میرویم
یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام
مرغ روحم پر زند در قتلگاه و علقمه
تا گذارم چهره بر خاک عزیز فاطمه
یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام
یابن زهرا سربه کف در سرزمینت آمدم
تا شوم زوار روز اربعینت آمدم
یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام
زائر قبر شریف یوسف زهرا شدم
همسفر با کاروان زینب کبری شدم
یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام
کربلا یا کربلا یاکربلا یاکربلا
زینب خونین جگر برگشته از شام بلا
یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام
ای خدا پروانۀ قبر علی اکبر شدم
زائر هفتاد و دو آلالۀ پرپر شدم
یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام
غلامرضا سازگار






| ❤ |
ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 11-07-2026 در ساعت 23:32
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
مناجات**انتظار سبز مهدوی** (08-07-2026)



| ❤ |
و مي گريد غمش را نيمه جان آهسته ... آهسته
كنار تشت زر با خيزران آهسته ... آهسته
دو دست كوچكش بر مي كشد ديباج را از تشت
نمايان مي شود ماه نهان آهسته ... آهسته
چو خورشيدي كه سر بر مي زند با شور و شيدايي
ز پشت پرده هاي آسمان آهسته ... آهسته
نگاهش مي خورد پيوند با لبخند محزوني
كه مي ريزد عقيق و ارغوان آهسته ... آهسته
ميان تشت خون مي لغزد انگشتان لرزانش
به روي گونه هاي مهربان آهسته ... آهسته
و مي بويد چو گل هاي بهاري زلف خونين اش
و مي ريزند با هم هردوان آهسته ... آهسته
نگاهش مي رود سوي غروب و گرد اندوهي
كه مي بارد به روي كاروان آهسته ... آهسته
نفس از سينه اش پر مي كشد – پرواز بي برگشت-
به سمت وسعت رنگين كمان آهسته ... آهسته
شكوفا مي شود در مقدمش دروازه هاي عرش
به آهنگ مفاتيح الجنان آهسته ... آهسته
و زينب مي گدازد همچنان آهسته ... آهسته
و زينب مي گدازد همچنان آهسته ... آهسته
بهروز سپیدنامه
ویرایش توسط مناجات**انتظار سبز مهدوی** : 08-07-2026 در ساعت 12:58
مناجات**انتظار سبز مهدوی** (08-07-2026)



| ❤ |
حماسه زینب
چهل روز گذشت.. ..
در آن غروب خون آلود،
هنگامی که خنجر شقاوت ها و نامردی ها،
گلوی آخرین مبارز را درید،
آن گاه که زنان و فرزندان داغدیده
در میان رقص شعله های آتش خیمه هایشان،
به سوگ مردان در خون غلتیده خود نشسته بودند،
دشمن به جشن و سرور ایستاد،
خیابان ها و کاخ ها را برای جشن ها مهیا ساخت
و به انتظار ماند تا در میان دل های چون لاله پرخون اسیران،
به برپایی جشنی تمسخرآمیز بپردازد.
اما زینب، این ستون پابرجای کاروان اسرا،
همه چیز را به گونه ای دیگر رقم زد.
به راستی چه کسی می داند چگونه زینب
با وجود سنگینی کوهی از مصیبت ها بر شانه هایش،
بغض غم ها را فرو داد و قدم بر قله رفیع عزت و آزادگی گذاشت.
با سخنان زینب، کربلا به بلوغ رسید و خون شهدا جوشید،
و جوشید تا آن جویبار خونی که در غریبانه ترین حالت ممکن
بر زمین جاری شده بود، در اربعین حسینی، رودی خروشان شد.
چهل روز بود که یزیدیان جز رسوایی و بدنامی
چیزی ندیده بودند و بزم و شادی شان آلوده به شرم و ندامت شده بود.
چهل روز بود که درخت اسلام ریشه در خون شهدا،
استوارتر و راسخ تر از همیشه، به سوی فلک قد می کشید.
چهل روز بود......
مناجات**انتظار سبز مهدوی** (08-07-2026)



| ❤ |
میکند افتخار در محشر
زائر اربعین به ایمانش
این زمزمه قبل از سفرم بود. حالا که آمدهام،
میبینم پیادهروی آنقدرها هم شاعرانگی ندارد.
قلم و کاغذ به دست گرفتهام و نمیدانم چه بنویسم.
مردم بیشتر دنبال غذای بهتر و جای خواب گرمتر میگردند.
انگار هیچکس به فکر نیست که چرا آمده است.
از ذهنم میگذرد:
عشق ملیونی حسینی را
اربعین میشود تماشا کرد
آن طرفتر مرد و زنی نمیدانم چرا جر و بحث میکنند.
صدای زن به جیغ بلند میشود و مرد خشمگین کیف را از دست زنش میکشد.
میخوانم:
مثل عبدی حقیر میآیم
عاشق و سر بزیر میآیم
زنی به دنبال خرید است.
میگوید تجربه دارد که کجا قیمتها ارزانتر هستند.
از فقدان شناخت و معنویت میترسم.
تکرار میکنم:
میدهی تو اجازهام آقا
زائر اربعینیات باشم؟
زن جوانی میگوید خسته شده است و دیگر ادامه نمیدهد.
تا اینجا هم نصف راه را با ماشین آمده است.
شاهد میآورد و کف پاهایش را به من نشان میدهد.
آنطور که فقط خودم بشنوم،
میخوانم:
عجبی نیست اگر که عالم را
زائر اربعین به هم زده است
دلم از این همه واقعیت تنگ میشود.
میخواهم زودتر برسم؛ بروم توی حرم امام حسین، بین
جمعیت عزادار گم شوم و یک دل سیر گریه کنم.
این فقط پا به جاده رفتن نیست
یک ملاقات ساده رفتن نیست
بعد برای همهمان برای ما ایرانیهای باحال کمی معنویت بطلبم.
از نجف تا به شهر کرب و بلا
جادهای تا ظهور میبینم
(ابیات از حجت الاسلام موحدی)
ویرایش توسط مناجات**انتظار سبز مهدوی** : 08-07-2026 در ساعت 13:00



| ❤ |
و مي گريد غمش را نيمه جان آهسته ... آهسته
كنار تشت زر با خيزران آهسته ... آهسته
دو دست كوچكش بر مي كشد ديباج را از تشت
نمايان مي شود ماه نهان آهسته ... آهسته
چو خورشيدي كه سر بر مي زند با شور و شيدايي
ز پشت پرده هاي آسمان آهسته ... آهسته
نگاهش مي خورد پيوند با لبخند محزوني
كه مي ريزد عقيق و ارغوان آهسته ... آهسته
ميان تشت خون مي لغزد انگشتان لرزانش
به روي گونه هاي مهربان آهسته ... آهسته
و مي بويد چو گل هاي بهاري زلف خونين اش
و مي ريزند با هم هردوان آهسته ... آهسته
نگاهش مي رود سوي غروب و گرد اندوهي
كه مي بارد به روي كاروان آهسته ... آهسته
نفس از سينه اش پر مي كشد – پرواز بي برگشت-
به سمت وسعت رنگين كمان آهسته ... آهسته
شكوفا مي شود در مقدمش دروازه هاي عرش
به آهنگ مفاتيح الجنان آهسته ... آهسته
و زينب مي گدازد همچنان آهسته ... آهسته
و زينب مي گدازد همچنان آهسته ... آهسته
بهروز سپیدنامه

سخنی ز کربوبلا بگو، نفسی از آنچه که دیدهای
دو سه بیت تازه و تر بخوان، که چه دیدهای، چه شنیدهای
چه خوش آن که موسم اربعین، برسد به موکب واپسین
به زیارت شه ملک دین، تو رسیدهای که رسیدهای
چه خبر ز خیل پیادهها، ز دعای هر شب جادهها
که خدا کند شب عمر ما، برسد به وصل سپیدهای
به دعای «کنت معک» خوشی؟ دل من اگر به محک خوشی
نروی اگر سوی نینوا، ز سبوی حق نچشیدهای
دو قدم به تاول پا برو، دو قدم به قد دوتا برو
که از آن به سجده تو سربلند و سبک پری، که خمیدهای
همه خواهشم بود از خدا، که شوم شهید ره ولا
ولی آه از این دل مبتلا، دل از قفس نرهیدهای
به لبان تشنهی سیدالشهدا قسم، که نمیرسم
به چنان مقام رفیعی و به چنین صفات حمیدهای
پرش بلند هما کجا و دل شکستهی ما کجا
به همین خوشم که ادا کنم غزلی به مدح قصیدهای
کیمیا محمدی (08-07-2026)

| ❤ |
به ناموس خدا آن كودك زار
بگفت : اى عمه دل ريش افگار
چه باشد زير اين منديل ، مستور
كه جز بابا ندارم هيچ منظور
بگفتش دختر سلطان والا
كه آن كس را كه خواهى ، هست اينجا
چو اين بشنيد خود برداشت سر پوش
چون جان بگرفت آن سر را در آغوش
بگفت : اى سرور و سالار اسلام
ز قتلت مر مرا روز است چون شام
پدر، بعد از تو محنتها كشيدم
بيابانها و صحراها دويدم
همى گفتند مان در كوفه و شام
كه اينان خارجند از دين اسلام
مرا بعد از تو اى شاه يگانه
پرستارى نبد جز تازيانه
ز كعب نيزه و از ضرب سيلى
تنم چون آسمان گشته است نيلى
بدان سر، جمله آن جور و ستمها
بيابان گردى و درد و المها
بيان كرد و بگفت : اى شاه محشر
تو بر گو كى بريدت سر ز پيكر
مرا در خردسالى در بدر كرد
اسير و دستگير و بى پدر كرد
همى گفت و سر شاهش در آغوش
به ناگه گشت از گفتار خاموش
پريد از اين جهان و در جنان شد
در آغوش بتولش آشيان شد
خديو بانوان دريافت آن حال
كه پر زد ز آشيان آن بى پر و بال
به بالينش نشست آن غم رسيده
به گرد او زنان داغديده
فغان برداشتندى از دل تنگ
به آه و ناله گشتندى هماهنگ
از اين غم شد به آل الله اطهار
دوباره كربلا از نو نمودار
ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 11-07-2026 در ساعت 23:59
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)