نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: انسان شناسی

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اهل بیت علیهم السلام
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    20,109
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    43,290
    مورد تشکر
    49,615 در 15,806
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    roozghalb انسان شناسی



    انسان و محبت


    درک محبت، حقیقتی است که در نفس انسان می درخشد و دارای دو رویه است که در یک رویه آن، توجه به خود و در رویه دیگر آن، نظر به غیر نقش بسته است.
    در این قسمت، لازم است به بررسی این حقیقت واضح در نفس پرداخته و با بیان مطالبی در این زمینه به ارزش و اهمیت و شیوه به کارگیری و نقش بزرگ آن در تکامل و رشد انسانی و تعیین جهت آن، پی ببریم.

    مفهوم محبت

    محبت، رابطه خاصی است که بر اساس کیفیت خاص و درک خاص از جانب محب نسبت به محبوب پیدا می شود.
    منظور از رابطه خاص و کیفیت خاص، علاقه روحی و نفسی محب به محبوب است؛ این علاقه باطنی، معلول درک و آگاهی محب به خصوصیات محبوب است. دوست داشتن افراد با فظیلت و علاقه هر فردی به خودش، از مصادیق آن رابطه و کیفیت و درک خاص است. به عبارت دیگر، دوستی، رغبت و میل نفسی است به خود و یا شی ء مقابل، به لحاظ خصوصیتی که در آن شی ء ملاحظه می کند و این میل در صورتی است که آن خصوصیت، توجه محب را به خود معطوف نماید و الامیل و رابطه خاص، حاصل نخواهد شد.
    مرحوم فیض کاشانی (رحمه الله علیه) محبت را چنین معنا کرده است: دوستی، عبارت از میل طبع و سرشت به جانب شی ء لذت آور است؛ پس، اگر آن میل شدت پیدا کرد و قوی شد عشق نامیده می شود.(80)
    خداوند غرضی خارج از ذات خویش ندارد. او خلق را آفرید تا آیه و نشانیه او باشند و هر موجودی به جهت وابستگی اش به خدای متعال، محبوبش خداست.
    این سخن صریح امام سجاد - (علیه السلام) - است که خداوند موجودات را از نیستی به هستی آورد و در راه محبت خود برانگیخت(81) و بیان آن حضرت در دعای سوم صحیفه سجادیه راجع به حاملان عرش این است که: و لا یغفلون عن الوله الیک؛ در عشق و محبت به تو غفلت نمی ورزند.
    اشاره قرآن به این که هر موجودی به تسبیح و تقدیس خداوند مشغول است دلیل واضح و روشنی است بر این که حب خدا در ذات هر موجودی سرشته است زیرا با تمام وجود تسبیح می گوید و با تمام وجود، خدا را می طلبد.
    اسلام با عینک محبت و دوستی به جهان و انسان نظاره می کند. آیا جای آن نیست که عاقل، چنین مکتبی را بستاید و با نظام هستی یگانه شود و قلبش را مالامال از حب خدا گرداند و بر اساس و پایه حب زندگی را بنا نهد؟
    به لحاظ هماهنگی با نظام هستی است که دین خدا جز دوست داشتن، چیز دیگری نیست و اخلاق، سیاست، فرهنگ، اقتصاد و حقوقش بر بنیان حب گذاشته شده است.
    از امام صادق - (علیه السلام) - روایت شده که فرمود:
    هل الدین الاالحب؟ ان الله عزوجل یقول قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحبکم الله؛(82) دین جز دوستی نیست براستی خدای عزوجل می فرماید: بگو (ای پیامبر) اگر خدا را دوست دارید، مرا پیروی کنید؛ خدا نیز شما را دوست می دارد.
    و از امام باقر - (علیه السلام) - نقل شده که فرمود:
    ... الدین هو الحب. والحب هو الدین؛ دین، عین حب است و حب، همان دین است.
    مکتبی که هستی را عین حب می داند، و جهان و انسان را محکوم حب و دوستی دانسته و خود نیز جز بر محبت نازل نشده است، رشد و کمال انسانی را قطعا در پناه حب توجیه خواهد کرد. و چقدر زیباست که حیات انسان هماهنگ با نظام هستی بر محور حب بنا شود و نظر به یکدیگر، نظر حب باشد؛ راه بسوی سعادت، حب است چنانکه از راههای شناخت خدا نیز حب است؛ و از طریق فطرت حب می توان به خدای بزرگ، پی برد. همان گونه که به واسطه اثبات نظم به وجود ناظم و به واسطه فقر ذاتی جهان و انسان می توان با غنی مطلق آشنا شد.





    امضاء

  2. تشكر

    مدير محتوايي (27-10-1397)

  3. # ADS

    آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست تبلیغات متنی انجمن

     

  4. Top | #2

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اهل بیت علیهم السلام
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    20,109
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    43,290
    مورد تشکر
    49,615 در 15,806
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    شناخت خدا از طریق فطرت حب

    فطرت انسان، خواهان کمال و جمالی است که هیچ گاه به زوال و نیست شدن نگراید و ازلی و ابدی باشد.
    آنچه زوال پذیر، موضوع حب و دوستی حقیقی قرار نمی گیرد. حب حقیقی آنست که ضعف و سستی در آن راه نداشته باشد. ما به وضوح می بینیم که آنچه در این دنیا مورد محبت واقع می شود، به لحاظ محدودیت کمال یا زوال کمال و جمال از او، پس از چندی، محبت به آن کم رنگ یا به طور کلی زایل می گردد. در صورتی که اگر حب حقیقی وجود داشت، هرگز زایل نمی شد؛ رنج فطرت در این جهان از آنست که به هر چه دل می بندد و محب او می گردد، پس از مدتی زایل و نابود شدن آن را مشاهده می کند. لذا انسان به جمال و کمالی روی می آورد که دائمی و همیشگی باشد تا در پرتو آن، به رشد و کمال برسد و آرام بگیرد. و آن جمال مطلق و کمال مطلق است که ازلی و ابدی و نامتناهی بوده و تغییر و زوال در آن راه ندارد.
    انسان دارای حب ذات است؛ ولی این حب، او را اقناع و خشنود نمی کند. محب جمال و زیبایی طبیعت و پدیده های آن است؛ ولی این، محبتی گذرا است. این جاست که ندای فطرت از روح انسانی بلند می شود و می گوید:
    انی وجهت وجهی للذی فطر السموات و الارض حنیفاً و ما انا من المشر کین؛(83) براستی من، صورت خود را به جانب خدایی می گردانم که آسمانها و زمین را آفرید و من بر دین حنیف و راستین هستم و از مشرکین نیستم.
    علامه طباطبایی - قده - از بیان حضرت ابراهیم - (علیه السلام) - برهان حب را بروجود خدای متعال استفاده کرده اند. حضرت ابراهیم - (علیه السلام) - غروب و افول خورشید و ماه و ستارگان را علت عدم محبت دانستند.
    ... فلما افل قال لا احب الاقلین؛(84) چون غروب کرد گفت: من افول کننده ها را دوست ندارم.
    همچنین علامه می فرماید: دوست نداشتن چیزی با ربوبیت آن منافات دارد، زیرا ربوبیت همراه با محبوبیت است و چیزی که از نظر نداشتن زیبایی واقعی نمی تواند محبت فطری و نامتناهی انسان را به خود جلب نماید، مستحق ربوبیت نیست. البته این وجه با ظهور آیه و سیاق احتجاج، بیشتر و بهتر می سازد.... حضرت ابراهیم - (علیه السلام) - در این کلام به ملازمه و پیوستگی ای که بین دوست داشتن و بندگی کردن و یا بین معبود بودن و محبوبیت است، اشاره فرموده است...(85)
    به هر حال، فطرت انسانی از بر گزیدن محبوبی که دارای جمال و کمال محدود و زوال پذیر باشد، رنج می برد؛ لذا رو به محبوبی می آورد که آفریننده هر جمال و کمالی است.
    با توجه به حقیقت حب در نظام هستی و این که حب، راه شناخت خدا و طریق رسیدن به اوست، به اهمیت آن در حیات انسانی پی می بریم. به همین جهت لازم است - هر چند کوتاه و مختصر - به توضیح آنچه متعلق حب انسان قرار می گیرد بپردازیم.





    امضاء

  5. تشكر

    مدير محتوايي (27-10-1397)

  6. Top | #3

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اهل بیت علیهم السلام
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    20,109
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    43,290
    مورد تشکر
    49,615 در 15,806
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    دوستی انسان با خود


    شاید از عنوان فوق تعجب کرده، بگوئید: خود را دوست داشتن، یک مساله طبیعی و جبری است و هر شخصی حب به خود را درک می کند و در آن شک ندارد؛ اما با طرح این عنوان نمی خواهیم به اثبات آن بپردازیم؛ بلکه لازم می دانیم به جهات مثبت و منفی آن اشاره داشته باشیم.
    حبی که با آفرینش انسان عجبین شده، نه مدح دارد و نه ذم در عین حال یک امر طبیعی و جبری است. بنابراین، حب ذات و نفس، امری خارج از حیطه اراده و اختیار انسان است. آنچه مورد مدح و ذم واقع می شود و در حیطه مسائل اخلاقی قرار می گیرد، نحوه دوست داشتن خود است - که تعیین کننده کیفیت رفتار با خود می باشد.
    هر انسانی از آن جهت که خود را دوست دارد بر علیه خود اقدام نمی کند و به ضرر خود گام بر نمی دارد. اصل حب ذات اقتضا می کند که انسان به اعمال و افکاری روی آورد که برای او نافع و سودمند باشند.
    به خود اندیشیدن و در جهت منافع خود حرکت کردن لازمه جدا نشدنی حب ذات است. حب ذات در هر مرتبه ای از مراتب نفس که ظهور فعلی داشته باشد، خواهان سود و نفع در همان مرتبه خواهد بود.
    حب ذات در مرتبه حیوانی دارای دو صورت است:
    1 - صورت وسیله ای و ابزاری
    2 - صورت استقلالی و انحصاری

    وسیله و ابزار بودن حب ذات در مرتبه حیوانی به این نحو است که در جهت استکمال روح انسانی و ایجاد زمینه فضائل به کار گرفته شود. مثال: حب ذات در مرتبه حیوانی با توجه به صورت اول سبب می شود که نفس، خوردن، خوابیدن، استراحت، دفاع از بدن، رفع آلودگیهای جسمی و توجه به بهداشت تن و... را دوست داشته باشد و در بهبود این موارد تلاش نماید. دوستی و تلاش برای اینست که قادر به کسب معرفت، انجام تکالیف الهی، انجام وظیفه فردی و اجتماعی و... باشد. چنین حب ذاتی هر چند در مرتبه حیوانی است ولی ممدوح بوده و دارای ارزش اخلاقی مثبت می باشد.
    اما صورت استقلالی و انحصاری حب ذات در مرتبه حیوانی اینست که محور قرار گیرد، به نحوی که تلاش فکری و عملی انسان در جهت منافع حیوانی باشد و پیام دین و عقل در بر آوردن خواسته های حیوانی نایده گرفته شود. چنین حب ذاتی مذموم بوده و دارای بار منفی است، زیرا سبب انحراف و دور شدن از مقصد انسانی و مانع ظهور فضایل معنوی شده است. از این حب به نفس اماره نیز تعبیر می کنند. خود حیوانی در این صورت به واسطه حب در پی جلب منافع شهوی خارج از محدوده شرع و عقل است.
    ظهور فعلی حب ذات در مرتبه انسانی، تابع عقل و شرع می باشد و جهت انحرافی در آن نیست، برای این که حب ذات در آن مرتبه اقتضا می کند که انسان به افکار و اعمالی روی آورد که به حیات معنوی و انسانی و قرب الهی منتهی شود.
    خلاصه این که اگر حب ذات، خودمحوری به دنبال داشته باشد - به این معنا که انسان، خودش را مقصد و مطلوب خویش قرار دهد - شکی در سقوط و انحطاط او نخواهد بود. زیرا هدف قرار دادن خود، حرکت از نقص به جانب نقص است. نفس انسان تهی از کمالات فعلی است و از خود چیزی ندارد و در پرتو حرکت باید قوای باطنی را به ظهور فعلی برساند. لذا حرکت باید به سمتی باشد که زمینه کسب فیض را فراهم آورد.
    در صورتی که حرکت از خود به خود، حرکت از فقر به فقر است و چنین حرکتی نه تنها شرط کمال نیست، بلکه در جهت منفی (انحطاط و نقص بیشتر) انسان را سوق خواهد داد.
    این نحوه دوست داشتن خود مذموم است و کلمه خودخواهی که غالبا در عرف جامعه بکار می رود، به همین مطلب نظر دارد که شخص، خود را مطلوب قرار داده و هر چیزی را وسیله حرکت به خود قرار دهد.
    پس، اگر حب ذات سبب خود محوری شود مذموم است، نه از آن جهت که حب ذات است، بلکه از آن جهت که سبب حرکت از نقص به نقص شده است. اما چنانچه حب ذات، انسان را به فقر وجودی اش آگاه کند به گونه ای که خود را برای خالق و رب خود بخواهد، چنین حبی نیکو و مثبت می باشد و این نه بدان جهت است که حب ذات است بلکه بدان جهت که شرط و وسیله ای جهت رسیدن به محبوب حقیقی می باشد.
    اگر در مساله حب ذات درست دقت کنیم، پی خواهیم برد که انسان از آن جهت که وجودش را درک می کند و میل به هستی خویش دارد و دوام وجودش را خواهان است، خود را دوست دارد. و به همین لحاظ رنج انسان از هلاکت و نیستی است. لذا حب ذات زمینه رشد وجودی می گردد، زیرا اجمال و کمال نفس در گرو رشد وجودی است. و فطرت حب، رشد وجودی را از جمال و کمال مطلق طلب می کند نه از موجودی ناقص و محدود.
    پس، حب ذات آن گاه که در جهت صحیح عقلی و دینی قرار گیرد، به خود محوری منجز نخواهد شد.


    امضاء

  7. تشكر

    مدير محتوايي (06-11-1397)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی