بیت ظهور تبلیغات
صفحه 4 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 77

موضوع: تاریخ اسلام در آثار شهید مطهری (ره) -جلد اول

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    8,198
    صلوات
    292
    دلنوشته
    3
    الهی و ربی من لی غیرک
    تشکر
    12,152
    مورد تشکر
    13,164 در 4,336
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    چکیده مطالب


    1- ظهور پیامبران عظیم الشأن و نوابغ دیگر همیشه یا غالباً در شرایطی است که جامعه بشریت سخت نیازمند به وجود آنها بوده است. قرآن کریم خطاب به مردم عصر رسول اکرم صلی الله علیه و آله چنین می فرماید: و کنتم علی شفا حقرة من النار فأنقذکم منها (121)
    2- آیه 19 از سوره نساء در واقع نسخ یک سنت کهن ( ارث پسرخوانده) است که در میان اعراب و غیر اعراب از دنیای آن روز حتی در ایران و روم قدیم و جود داشته است. رسم هم پیمانی رسم دیگری است که آن را نیز قرآن کریم منسوخ کرد.
    3- در جاهلیت، پدران و در نبود آنها برادران، دختر را به اراده خودشان شوهر می دادند مهر را به عنوان حق الزحمه و شیربها، حق خود می دانستند. و اگر مردی با زنی ازدواج می کرد و برای او مهر سنگینی قرار می داد، همین که هوای تجدید عروسی به سرش می زد، زن بیچاره را متهم به فحشا می کرد تا مهری را که داده پس بگیرد. قرآن کریم هر رسمی را که موجب تضییع مهر زنان می شد نسخ کرد و در آیه 19 از سوره نساء رسم ارث زوجیت ( ازدواج با زن پدر) را منسوخ کرد.
    4- نکاح شغار یکی از مظاهر اختیارداری مطلق پدران نسبت به دختران بود، نکاح شغار یعنی معاوضه کردن دو دختر که هر یک از آنها مهر دیگری به شمار می رفت و به پدر یا برادران طرف دیگر تعلق می گرفت، اسلام این رسم را همانند رسم کار کردن داماد برای پدر زن نسخ کرد.
    5- علت اصلی محرومیت زنان از ارث را می توان در جلوگیری از انتقال ثروت خانواده ای به خانواده دیگر جستجو کرد. محرومیت زن از ارث، علل دیگر نیز داشته است، از آن جمله می توان به ضعف قدرت سربازی زن اشاره نمود.
    6- زمانی که اسلام ظهور کرد، در میان اعراب مسأله خویشاوندپرستی و تفاخر به قبیله و نژاد به شدت رواج داشت که اسلام این گونه تفاخر را مردود دانست.
    7- درباره تمدن ایران دو مطلب قطعی است:
    یکی این مکه ایران قبل از اسلام دارای تمدنی درخشان و باسابقه بوده و این تمدن سابقه طولانی داشته و از مایه های تمدن اسلامی شمرده می شود؛
    دوم این که این تمدن در دوره اسلامی مورد استفاده واقع شد و اسلام نیز به ایران حیاتی تازه بخشید و تمدن در حال انحطاط ایران به واسطه اسلام جان گرفت و شکلی تازه یافت.





    امضاء


  2. # ADS

    آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست تبلیغات متنی انجمن

     

  3. Top | #32

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    8,198
    صلوات
    292
    دلنوشته
    3
    الهی و ربی من لی غیرک
    تشکر
    12,152
    مورد تشکر
    13,164 در 4,336
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    فصل سوم، گفتار اول: آشنایی با زندگی حضرت محمد (ص)

    تاریخچه زندگی رسول اکرم صلی الله علیه و آله


    ولادت (122)


    ولادت پیغمبر اکرم به اتفاق شیعه و سنی در ماه ربیع الاول است،(123) گو این که اهل تسنن بیشتر روز دوازدهم را گفته اند و شیعه بیشتر روز هفدهم را، به استثنای شیخ کلینی صاحب کتاب کافی که ایشان هم روز دوازدهم را روز ولادت می دانند. رسول خدا در چه فصلی از سال متولد شده است؟ در فصل بهار. در السیرةالحلبیة می نویسد: ولد فی فصل الربیع، در فصل ربیع به دنیا آمد. بعضی از دانشمندان امروز حساب کرده اند تا ببینند روز ولادت رسول اکرم با چه روزی از ایام ماههای شمسی منطبق می شود، به این نتیجه رسیده اند که دوازدهم ربیع آن سال مطابق می شود با بیستم آوریل، و بیستم آوریل مطابق است با سی و یکم فروردین، و قهراً هفدهم ربیع مطابق می شود با پنجم اردیبهشت. پس قدر مسلم این است که رسول اکرم در فصل بهار به دنیا آمده است حال یا سی و یکم فروردین یا پنجم اردیبهشت.
    در چه روزی از ایام هفته به دنیا آمده است؟ شیعه معتقد است که در روز جمعه به دنیا آمده اند، اهل تسنن بیشتر گفته اند در روز دوشنبه. در چه ساعتی از شبانه روز به دنیا آمده اند؟ شاید اتفاق نظر باشد که بعد از طلوع فجر به دنیا آمده اند، در بین الطلوعین.





    امضاء


  4. Top | #33

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    8,198
    صلوات
    292
    دلنوشته
    3
    الهی و ربی من لی غیرک
    تشکر
    12,152
    مورد تشکر
    13,164 در 4,336
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    ولادت (122)

    ولادت پیغمبر اکرم به اتفاق شیعه و سنی در ماه ربیع الاول است،(123) گو این که اهل تسنن بیشتر روز دوازدهم را گفته اند و شیعه بیشتر روز هفدهم را، به استثنای شیخ کلینی صاحب کتاب کافی که ایشان هم روز دوازدهم را روز ولادت می دانند. رسول خدا در چه فصلی از سال متولد شده است؟ در فصل بهار. در السیرةالحلبیة می نویسد: ولد فی فصل الربیع، در فصل ربیع به دنیا آمد. بعضی از دانشمندان امروز حساب کرده اند تا ببینند روز ولادت رسول اکرم با چه روزی از ایام ماههای شمسی منطبق می شود، به این نتیجه رسیده اند که دوازدهم ربیع آن سال مطابق می شود با بیستم آوریل، و بیستم آوریل مطابق است با سی و یکم فروردین، و قهراً هفدهم ربیع مطابق می شود با پنجم اردیبهشت. پس قدر مسلم این است که رسول اکرم در فصل بهار به دنیا آمده است حال یا سی و یکم فروردین یا پنجم اردیبهشت.
    در چه روزی از ایام هفته به دنیا آمده است؟ شیعه معتقد است که در روز جمعه به دنیا آمده اند، اهل تسنن بیشتر گفته اند در روز دوشنبه. در چه ساعتی از شبانه روز به دنیا آمده اند؟ شاید اتفاق نظر باشد که بعد از طلوع فجر به دنیا آمده اند، در بین الطلوعین.




    امضاء


  5. Top | #34

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    8,198
    صلوات
    292
    دلنوشته
    3
    الهی و ربی من لی غیرک
    تشکر
    12,152
    مورد تشکر
    13,164 در 4,336
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    دوران کودکی (124)

    عبدالله جوان، جوانی بود که در همه مکه می درخشید. جوانی بود بسیار زیبا، بسیار رشید، بسیار مؤدب، بسیار معقول که دختران مکه آرزوی همسری او را داشتند. او با مخدره آمنه دختر وهب که از فامیل نزدیک آنها به شمار می آید، ازدواج می کند. در حدود چهل روز بیشتر از زفافش نمی گذرد که به عزم مسافرت به شام و سوریه از مکه خارج می شود و ظاهراً سفر، سفر بازرگانی بوده است. در برگشتن می آید به مدینه که خویشاوندان مادر او در آنجا بودند، و در مدینه وفات می کند. عبدالله وقتی وفات می کند که پیغمبر اکرم هنوز در رحم مادر است. محمد صلی الله علیه و آله یتیم به دنیا می آید یعنی پدر از سرش رفته است.
    به رسم آن وقت عرب، برای تربیت کودک لازم می دانستند که بچه را به مرضعه بدهند تا به بادیه ببرد و در آنجا به او شیر بدهد. حلیمه سعدیه (حلیمه، زنی از قبیله بنی سعد) از بادیه می آید به مدینه که آن هم داستان مفصلی دارد. این طفل نصیب او می شود که خود حلیمه و شوهرش داستانها نقل می کنند که از روزی که این کودک پا به خانه ما گذاشت، گویی برکت، از زمین و آسمان بر خانه ما می بارید. این کودک تا سن چهار سالگی دور از مادر و دور از جد و خویشاوندان و دور از شهر مکه، در بادیه در میان بادیه نشینان، پیش دایه زندگی می کند. در سن چهار سالگی او را از دایه می گیرند.
    مادر مهربان، این بچه را در دامن خود می گیرد،... در نظر بگیرید، زنی که شهری محبوب و به اصطلاح شوهر ایده آل داشته است به نام عبدالله که آن شبی که با او ازدواج می کند به همه دختران مکه افتخار می کند که این افتخار بزرگ نصیب من شده است. هنوز بچه در رحمش است که این شوهر را از دست می دهد. برای زنی که علاقه وافر به شوهر خود دارد، بدیهی است که بچه برای او یک یادگار بسیار بزرگ از شوهر عزیز و محبوبش است، خصوصاً اگر این بچه پسر باشد. آمنه تمام آرزوهای خود در عبدالله را، این کودک خردسال می بیند. او هم که دیگر شوهر نمی کند. جناب عبدالمطلب پدر بزرگ رسول خدا، علاوه بر آمنه، متکفل این کودک کوچک هم هست.
    قوم و خویشهای آمنه در مدینه بودند. آمنه از عبدالمطلب اجازه می گیرد که سفری برای دیدار خویشاوندانش به مدینه برود و این کودک را هم با خودش ببرد. همراه کنیزی که داشت به نام ام ایمن با قافله حرکت می کند. می رود به مدینه دیدار دوستان را انجام می دهد. (سفری که پیغمبر اکرم در کودکی کرده، همین سفر است که در سن پنج سالگی، از مکه رفته به مدینه). محمد صلی الله علیه و آله با مادر و کنیز مادر بر می گردد. در بین راه مکه و مدینه، در منزلی به نام ابواء که الان هم هست، مادر او مریض می شود، به تدریج ناتوان می گردد و قدرت حرکت را از دست می دهد در همان جا وفات می کند این کودک خردسال مرگ مادر را در خلال مسافرت، به چشم می بیند. مادر را در همانجا دفن می کند و همراه ام ایمن، این کنیز بسیار بسیار با وفا که بعدها زن آزادشده ای بود و تا آخر عمر خدمت رسول خدا و علی و فاطمه و حسن و حسین علیه السلام را از دست نداد و آن روایت معروف را حضرت زینب از همین ام ایمن روایت می کند، و در خانه اهل بیت پیامبر پیر زن مجلله ای بود - بر می گردد به مکه.
    تقریباً پنجاه سال از این قضیه گذشته بود، حدود سال سوم هجرت بود که پیغمبر اکرم یکی از سفرها آمد از همین منزل ابواء عبور کند، پائین آمد. اصحاب دیدند پیغمبر بدون این که با کسی حرف بزند، به طرفی روانه شد. بعضی در خدمتش رفتند تا ببینند کجا می رود دیدند رفت و رفت، به نقطه ای که رسید، در آنجا نشست و شروع کرد به خواندن دعا و حمد و قل هو الله و... ولی دیدند در تأمل عمیقی فرو رفت و به همان نقطه زمین توجه خاصی دارد و در حالی که با خودش می خواند کم کم اشکهای نازنینش از گوشه چشمانش جاری شد. پرسیدند: یا رسول الله! چرا می گریید؟ فرمود: اینجا قبر مادر من است، پنجاه سال پیش من مادرم را در اینجا دفن کردم.
    عبدالمطلب دیگر بعد از مرگ این مادر، تمام زندگیش شده بود رسول اکرم، و بعد از مرگ عبدالله و عروسش آمنه، این کودک را فوق العاده عزیز می داشت و به فرزندانش می گفت که او با دیگران خیلی فرق دارد، او از طرف خدا آینده ای دارد و شما نمی دانید. وقتی که می خواست از دنیا برود، ابوطالب که پسر ارشد و بزرگتر و شریفتر از همه فرزندان باقیمانده اش بود دید پدرش یک حالت اضطرابی دارد. عبدالمطلب خطاب به ابوطالب گفت: من هیچ نگرانی از مردن ندارم جز یک چیز و آن، سرنوشت این کودک است. این کودک را به چه کسی بسپارم؟ آیا تو می پذیری؟ تعهد می کنی از ناحیه من که کفالت او را بر عهده بگیری؟ عرض کرد: بله پدر! من قول می دهم، و کرد. هشت ساله (125) بود که جدش عبدالمطلب در گذشت و طبق وصیت او ابوطالب عموی بزرگش، (پدر بزرگوار امیرالمؤمنین علی علیه السلام) عهده دار کفالت او شد.





    امضاء


  6. Top | #35

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    8,198
    صلوات
    292
    دلنوشته
    3
    الهی و ربی من لی غیرک
    تشکر
    12,152
    مورد تشکر
    13,164 در 4,336
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    مسافرتها(126)

    رسول اکرم، به خارج عربستان فقط دو مسافرت کرده است که هر دو قبل از دوره رسالت و به سوریه بوده است. یک سفر در دوازده سالگی همراه عمویش ابوطالب، و سفر دیگر در بیست و پنج سالگی به عنوان عامل تجارت برای زنی بیوه به نام خدیجه که از خودش پانزده سال بزرگتر بود و بعدها با او ازدواج کرد. البته بعد از رسالت، در داخل عربستان مسافرتهایی کرده اند. مثلاً به طائف رفته اند، به خیبر که شصت فرسخ تا مکه فاصله دارد و در شمال مکه است رفته اند، به تبوک که تقریباً مرز سوریه است و صد فرسخ تا مدینه فاصله دارد رفته اند، ولی در ایام رسالت از جزیرةالعرب هیچ خارج نشده اند.






    امضاء


  7. Top | #36

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    8,198
    صلوات
    292
    دلنوشته
    3
    الهی و ربی من لی غیرک
    تشکر
    12,152
    مورد تشکر
    13,164 در 4,336
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    شغلها


    پیغمبر اکرم چه شغلهایی داشته است؟ جز شبانی و بازرگانی، شغل و کار دیگری را ما از ایشان سراغ نداریم. بسیاری از پیغمبران در دوران قبل از رسالتشان شبانی می کرده اند (حالا این چه راز الهی ای دارد، ما درست نمی دانیم) هم چنان که موسی شبانی کرده است. پیغمبر اکرم هم قدر مسلم این است که شبانی می کرده است.

    گوسفندانی را با خودش به صحرا می برده است، رعایت می کرده و می چرانیده و برمی گشته است. بازرگانی هم که کرده است. با این که یک سفر، سفر اولی بود که خودش می رفت به بازرگانی (فقط یک سفر در دوازده سالگی همراه عمویش رفته بود.) آن سفر را با چنان مهارتی انجام داد که موجب تعجب همگان شد.






    امضاء


  8. Top | #37

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    8,198
    صلوات
    292
    دلنوشته
    3
    الهی و ربی من لی غیرک
    تشکر
    12,152
    مورد تشکر
    13,164 در 4,336
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    پیامبر در عصر جاهلیت(127)


    سوابق قبل از رسالت پیغمبر اکرم چه بوده است؟ در میان همه پیغمبران اکرم یگانه پیغمبری است که تاریخ کاملاً مشخصی دارد...
    (الف.) در همه آن چهل سال قبل از بعثت، در آن محیط که فقط و فقط محیط بت پرست بود، او هرگز بتی را سجده نکرد. البته عده قلیلی بوده اند معروف به حنفا که آنها هم از سجده کردن بتها احتراز داشته اند ولی نه این که از اول تا آخر عمرشان، بلکه بعداً این فکر برایشان پیدا شد که این کار، کار غلطی است و از سجده کردن بتها اعراض کردند و بعضی از آنها مسیجی شدند. اما پیغمبر اکرم در همه عمرش، از اول کودکی تا آخر، هرگز اعتنائی به بت و شجده بت نکرد. این، یکی از مشخصات ایشان است.
    ب.(128) پیش از بعثت، برای خدیجه که بعد به همسری اش در آمد، یک سفر تجارتی به شام انجام داد. در آن سفر بیش از پیش لیاقت و استعداد و امانت درستکاری اش روشن شد. او در میان مردم آن چنان به درستی شهره شده بود که لقب محمد امین یافته بود. امانتها را به او می سپردند.
    پس از بعثت نیز قریش با همه دشمنی ای که با او پیدا کردند، باز هم امانتهای خود را به او می سپردند؛ از همین رو پس از هجرت به مدینه، علی علیه السلام را چند روزی بعد از خود باقی گذاشت که امانتها را به صاحبان اصلی برساند.
    در بسیاری (129) از کارها به عقل او اتکا می کردند. عقل و صداقت و امانت از صفاتی بود که پیغمبر اکرم سخت به آنها مشهور بود به طوری که در زمان رسالت وقتی که فرمود: آیا شما تاکنون از من سخن خلافی شنیده اید، همه گفتند: ابداً، ما تو را به صدق و امانت می شناسیم.
    یکی از جریانهایی که نشان دهنده عقل و فطانت ایشان است، این است که وقتی خانه خدا را خراب کردند (دیوارهای آن را برداشتند) تا دو مرتبه بسازند، حجرالاسود را نیز برداشتند. هنگامی که می خواستند دو مرتبه آن را نصب کنند، این قبیله می گفت: من باید نصب کنم، آن قبیله می گفت: من باید نصب کنم، و عن قریب بود که زد و خورد شدیدی روی دهد. پیغمبر اکرم آمد قضیه را به شکل خیلی ساده ای حل کرد. قضیه، معروف است، دیگر نمی خواهم وقت شما را بگیرم.
    پ.(130) در خانواده مهربان بود. نسبت به همسران خود هیچ گونه خشونتی نمی کرد، و این برخلاف خلق و خوی مکیان بود. بدزبانی برخی از همسران خویش را تحمل می کرد تا آنجا که دیگران از این همه تحمل رنج می بردند. او به حسن معاشرت با زنان توصیه و تأکید می کرد و می گفت: همه مردم دارای خصلتهای نیک و بد هستند؛ مرد نباید تنها جنبه های ناپسند همسر خویش را در نظر بگیرد و همسر خود را ترک کند؛ چه هرگاه از یک خصلت او ناراحت شود خصلت دیگرش مایه خشنودی اوست و این دو را باید با هم به حساب آورد.
    او با فرزندان و با فرزندزادگان خود فوق العاده عطوف و مهربان بود؛ به آنها محبت می کرد؛ آنها را روی دامن خویش می نشاند، بر دوش خویش سوار می کرد؛ آنها را می بوسید و اینها همه بر خلاف خلق و خوی رایج آن زمان بود. روزی در حضور یکی از اشراف، یکی از فرزندزادگان خویش - حضرت مجتبی علیه السلام - را می بوسید؛ آن مرد گفت: من دو پسر دارم و هنوز حتی یک بار هیچ کدام از آنها را نبوسیده ام. فرمود:
    من لا یرحم لا یرحم.(131)
    کسی که مهربانی نکند رحمت خدا شامل حالش نمی شود.
    نسبت به فرزندان مسلمین نیز مهربانی می کرد. آنها را روی زانوی خویش نشانده، دست محبت بر سر آنها می کشید. گاه مادران، کودکان خردسال خویش را به او می دادند که برای آنها دعا کند.





    امضاء


  9. تشكر

    نرگس منتظر (26-02-2019)

  10. Top | #38

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    8,198
    صلوات
    292
    دلنوشته
    3
    الهی و ربی من لی غیرک
    تشکر
    12,152
    مورد تشکر
    13,164 در 4,336
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    ت.(132) مسئله دیگری که باز در دوران قبل از رسالت ایشان هست، مسئله احساس تأییدات الهی است.
    پیغمبر اکرم بعدها در دوره رسالت، از کودکی خودش فرمود. از جمله فرمود: من در کارهای اینها شرکت نمی کردم... گاهی هم احساس می کردم که گویی یک نیروی غیبی مرا تأیید می کند. می گوید: من هفت سالم بیشتر نبود، عبدالله بن جدعان که یکی از اشراف مکه بود، عمارتی می ساخت. بچه های مکه به عنوان کار ذوقی و کمک دادن به او می رفتند از نقطه ای به نقطه دیگر سنگ حمل می کردند. من هم می رفتم همین کار را می کردم. آنها سنگها را در دامنشان می ریختند، دامنشان را بالا می زدند و چون شلوار نداشتند کشف عورت می شد. من یک دفعه تا رفتم سنگ را گذاشتم در دامنم، مثل این که احساس کردم که دستی آمد و زد دامن را از دستم انداخت، حس کردم که من نباید این کار را بکنم، با این که کودکی هفت ساله بودم.(133)
    ث.(134) از جمله قضایای قبل از رسالت ایشان، به اصطلاح متکلمین ارهاصات است که همین داستان ملک هم جزء ارهاصات به شمار می آید رؤیاهای فوق العاده عجیبی بوده که پیغمبر اکرم مخصوصاً در ایام نزدیک به رسالتش می دیده است. می گوید: من خوابهایی می دیدم که یاتی مثل فلق الصبح مثل فجر، مثل صبح صادق، صادق و مطابق بود؛ این چنین خوابهای روشن می دیدم. چون بعضی از رؤیاها از همان نوع وحی و الهام است، نه هر رؤیایی، نه رؤیایی که از معده انسان برمی خیزد، نه رؤیایی که محصول عقده ها، خیالات و توهمان پیشین است. جزء اولین مراحلی که پیغمبر اکرم برای الهام و وحی الهی در دوران قبل از رسالت طی می کرد، دیدن رؤیاهایی بود که به تعبیر خودشان مانند صبح صادق ظهور می کرد؛ چون گاهی خود خواب برای انسان روشن نیست، پراکنده است، و گاهی خواب روشن است ولی تعبیرش صادق نیست؛ اما گاه خواب در نهایت روشنی است، هیچ ابهام و تاریکی و به اصطلاح آشفتگی ندارد، و بعد هم تعبرش در نهایت وضوح و روشنایی است.
    (ج.) از سوابق دیگر قبل از رسالت رسول اکرم یعنی در فاصله ولادت تا بعثت، این است که - عرض کردیم - تا سن بیست و پنج سالگی دو بار به خارج عربستان مسافرت کرد.
    (چ.) پیغمبر فقیر بود، از خودش (چیزی) نداشت یعنی به اصطلاح یک سرمایه دار نبود هم یتیم بود، هم فقیر و هم تنها. یتیم بود، خوب معلوم است، بلکه به قول نصاب لطیم هم بود یعنی پدر و مادر هر دو از سرش رفته بودند. فقیر بود، برای این که یکی شخص سرمایه داری نبود، خودش شخصاً کار می کرد و زندگی می نمود و تنها بود... (چون) پیغمبر اکرم در میان قوم خودش... همفکر نداشت.
    بعد از سی سالگی در حالی که خودش با خدیجه زندگی و عائله تشکیل داده است، کودکی را در دو سالگی از پدرش می گیرد و می آورد در خانه خودش. کودک، علی بن ابی طالب (135) است. تا وقتی که مبعوث می شود به رسالت و تنهائیش با مصاحبت وحی الهی تقریباً از بین می رود، یعنی تا حدود دوازده سالگی این کودک، مصاحب و همراهش فقط این کودک است. یعنی در میان همه مردم مکه کسی که لیاقت همفکری و همروحی و هم افقی او را داشته باشد، غیر از این کودک نیست. خود علی علیه السلام نقل می کند که من بچه بودم، پیغمبر وقتی به صحرا می رفت، مرا روی دوش خود سوار می کرد و می برد.
    (ح.) در بیست و پنج سالگی، معنی خدیجه (136) از او خواستگاری می کند. البته مرد باید خواستگاری بکند ولی این زن شیفته خلق و خوی و معنویت و زیبایی و همه چیز حضرت رسول است، خودش افرادی را تحریک می کند که این جوان را وادار کنید که بیاید از من خواستگاری کند. می آیند، می فرماید: آخر من چیزی ندارم. خلاصه به او می گویند: تو غصه این چیزها را نخور و به او می فهمانند که خدیجه ای که تو می گویی اشراف و اعیان و رجال و شخصیتها از او خواستگاری کرده اند و حاضر نشده است، خودش می خواهد. تا بالأخره داستان خواستگاری و ازدواج رخ می دهد...
    آن حالت تنهایی یعنی آن فاصله روحی ای که او با قوم خودش پیدا کرده است، روز به روز زیادتر می شود. دیگر این مکه و اجتماع مکه، گویی روحش را می خورد. حرکت می کند تنها در کوههای اطراف مکه (137) راه می رود، تفکر و تدبر می کند. خدا می داند که چه عالمی دارد، ما که نمی توانیم بفهمیم. در همین وقت است که غیر از آن کودک یعنی علی علیه السلام کس دیگر، همراه و مصاحب او نیست.
    ماه رمضان که می شود در یکی از همین کوههای اطراف مکه - که در شمال شرقی این شهر است و از سلسله کوههای مکه مجزا و مخروطی شکل است - به نام کوه حرا که بعد از آن دوره اسمش را گذاشتند جبل النور (کوه نور) خلوت می گزیند... به کلی مکه را رها می کند و حتی از خدیجه هم دوری می گزیند. یک توشه خیلی مختصر، آبی، نانی با خودش برمی دارد و می رود به کوه حرا و ظاهراً خدیجه هر چند روز یک مرتبه کسی را می فرستاد تا مقداری آب و نان برایش ببرد. تمام این ماه را به تنهایی در خلوت می گذراند. البته گاهی فقط علی علیه السلام در آنجا حضور داشته و شاید همیشه علی علیه السلام بوده، این را من الآن نمی دانم. قدر مسلم این است که گاهی علی علیه السلام بوده است.
    علی علیه السلام در این وقت بچه ای است حداکثر دوازده ساله. در آن ساعتی که بر پیغمبر اکرم وحی نازل می شود، او آنجا حاضر است. پیغمبر یک عالم دیگری را دارد طی می کند. هزارها مثل ما اگر در آنجا می بودند چیزی را در اطراف خود احساس نمی کردند ولی علی علیه السلام یک دگرگونیهایی را احساس می کند. قسمتهای زیادی از عوالم پیغمبر را درک می کرده است. چون می گوید:
    و لقد سمعت رنة الشیطان حین نزول الوحی.
    من صدای ناله شیطان را در هنگام نزول وحی شنیدم.
    مثل شاگرد معنوی که حالات روحی خودش را به استادش عرضه می دارد، به پیغمبر عرض کرد: یا رسول الله! آن ساعتی که وحی داشت بر شما نازل می شد، من صدای ناله این ملعون را شنیدم. فرمود:
    بله علی جان! انک تسمع ما اسمع وتری ما أری و لکنک لست بنبی (138)
    شاگرد من! تو آنها که من می شنوم، می شنوی و آنها که من می بینم، می بینی ولی تو پیغمبر نیستی.
    خ.(139) پاره ای از شب، گاهی نصف، گاه ثلث و گاهی دو ثلث شب را به عبادت می پرداخت. با این که تمام روزش خصوصاً در اوقات توقف در مدینه در تلاش بود، از وقت عبادتش نمی کاست. او آرامش کامل خویش را در عبادت و راز و نیاز با حق می یافت. عبادتش به منظور طمع بهشت و یا ترس از جهنم نبود؛ عاشقانه و سپاسگزارانه بود. روزی یکی از همسرانش گفت: تو دیگر چرا آن همه عبادت می کنی؟ تو که آمرزیده ای! جواب داد: آیا یک بنده سپاسگزار نباشم؟
    بسیار روزه می گرفت. علاوه بر ماه رمضان و قسمتی از شعبان، یک روز در میان روزه می گرفت. دهه آخر ماه رمضان بسترش به کلی جمع می شد و در مسجد معتکف می گشت و یکسره به عبادت می پرداخت، ولی به دیگران می گفت: کافی است در هر ماه سه روز روزه بگیرید. می گفت: به اندازه طاقت عبادت کنید؛ بیش از ظرفیت خود بر خود تحمیل نکنید که اثر معکوس دارد.
    با رهبانیت و انزوا و گوشه گیری و ترک اهل و عیال مخالف بود؛ بعضی از اصحاب که چنین تصمیمی گرفته بودند مورد انکار و ملامت قرار گرفتند. می فرمود: بدن شما، زن و فرزند شما و یاران شما همه حقوقی بر شما دارند و می باید آنها را رعایت کنید.
    در حال انفراد، عبادت را طول می داد؛ گاهی در حال تهجد ساعتها سر گرم بود، اما در جماعت به اختصار می کوشید؛ رعایت حال اضعف مأمومین را لازم می شمرد و به آن توصیه می کرد.
    د.(140) یکی از سوابق بسیار مشخص پیغمبر اکرم این است که امی بود، یعنی مکتب نرفته و درس نخوانده بود که در قرآن هم از این نکته یاد شده است. (141) نزد (142) هیچ معلمی نیاموخته و با هیچ نوشته و دفتر و کتابی آشنا نبوده است.
    احدی از مورخان، مسلمان یا غیر مسلمان، مدعی نشده است که آن حضرت در دوران کودکی یا جوانی، چه رسد به دوران کهولت و پیری که دوره رسالت است، نزد کسی خواندن یا نوشتن آموخته است، و هم چنین احدی ادعا نکرده و موردی را نشان نداده است که آن حضرت قبل از دوران رسالت یک سطر خوانده و یا یک کلمه نوشته است.





    امضاء


  11. تشكر

    نرگس منتظر (26-02-2019)

  12. Top | #39

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    8,198
    صلوات
    292
    دلنوشته
    3
    الهی و ربی من لی غیرک
    تشکر
    12,152
    مورد تشکر
    13,164 در 4,336
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    مردم عرب، بالاخص عرب حجاز، در آن عصر و عهد به طور کلی مردمی بی سواد بودند. افرادی از آنها که می توانستند بخوانند و بنویسند انگشت شمار و انگشت نما بودند. (143) عادتاً ممکن نیست که شخصی در آن محیط، این فن را بیاموزد و در میان مردم به این صفت معروف نشود...
    خاورشناسان نیز که با دیده انتقاد به تاریخ اسلامی می نگرند کوچکترین نشانه ای بر سابقه خواندن و نوشتن رسول اکرم نیافته، اعتراف کرده اند که او مردی درس ناخوانده بود و از میان ملتی درس ناخوانده برخاست. کارلایل در کتاب معروف الابطال می گوید:
    یک چیز را نباید فراموش کنیم و آن این که محمد هیچ درسی از هیچ استادی نیاموخته است؛ صنعت خط تازه در میان مردم عرب پیدا شده بود.
    به عقیده من حقیقت این است که محمد با خط و خواندن آشنا نبود، جز زندگی صحرا چیزی نیاموخته بود.
    ویل دورانت در تاریخ تمدن می گوید:
    ظاهراً هیچ کس در این فکر نبود که وی (رسول اکرم) را نوشتن و خواندن آموزد در آن موقع هنر نوشتن و خواندن به نظر عربان اهمیتی نداشت؛ به همین جهت در قبیله قریش بیش از هفده تن خواندن و نوشتن نمی دانستند. معلوم نیست که محمد شخصاً چیزی نوشته باشد. از پس پیمبری کاتب مخصوص داشت. مع ذلک معروف ترین و بلیغ ترین کتاب زبان عربی به زبان وی جاری شد و دقایق امور را بهتر از مردم تعلیم داده شناخت.
    غرض (144) از نقل سخن اینان استشهاد به سخنشان نیست. برای اظهار نظر در تاریخ اسلام و مشرق، خود مسلمانان و مشرق زمینی ها شایسته ترند. نقل سخن اینان برای این است که کسانی که خود شخصاً مطالعه ای ندارند بدانند که اگر کوچکترین نشانه ای در این زمینه وجود می داشت از نظر مورخان کنجکاو و منتقد غیر مسلمان پنهان نمی ماند.
    رسول اکرم صلی الله علیه و آله در خلال سفری که همراه ابوطالب به شام رفت، ضمن استراحت در یکی از منازل بین راه، برخورد کوتاهی با یک راهب به نام بحیرا(145) داشته است. این برخورد، توجه خاورشناسان را جلب کرده است که آیا پیغمبر اسلام از همین برخورد کوتاه چیزی آموخته است؟
    وقتی که چنین حادثه کوچکی توجه مخالفان را در قدیم و جدید برانگیزد، به طریق اولی اگر کوچکترین سندی برای سابقه آشنایی رسول اکرم با خواندن و نوشتن وجود می داشت، از نظر آنان مخفی نمی ماند و در زیر ذره بینهای قوی این گروه چندین بار بزرگتر نمایش داده می شد...
    آنچه قطعی و مسلم است و مورد اتفاق علمای مسلمین و غیر آنهاست این است که ایشان قبل از رسالت کوچکترین آشنایی با خواندن و نوشتن نداشته اند. اما دوره رسالت، آن اندازه قطعی نیست. در دوره رسالت نیز آنچه مسلم تر است ننوشتن ایشان است، ولی نخواندنشان آن اندازه مسلم نیست. از برخی روایات شیعه ظاهر می شود که ایشان در دوره رسالت می خوانده اند ولی نمی نوشته اند، (146) هر چند روایات شیعه نیز در این جهت وحدت و تطابق ندارند.(147) آنچه از مجموع قراین و دلایل استفاده می شود این است که در دوره رسالت نیز نه خوانده اند و نه نوشته اند. (148)
    در تاریخ (149) زندگی رسول اکرم جریانهایی پیش آمده که روشن می کند آن حضرت حتی در دوره مدینه نه می خوانده و نه می نوشته است. در میان همه آنها حادثه حدیبیه به علت حساسیت خاص تاریخی از همه معروفتر است و با آنکه نقلهای تاریخی و حدیثی اختلافاتی با یکدیگر دارند، (150) باز هم تا حدود زیادی به روشن شدن مطلب کمک می کند.
    در (151) اسدالغابه (152) ذیل احوال تمیم بن جراشه ثقفی داستانی از او نقل می کند که به صراحت می فهماند پیغمبر اکرم حتی در دوره رسالت نه می خوانده و نه می نوشته است.
    در کتب(153) تواریخ نام دبیران رسول صلی الله علیه و آله آمده است. یعقوبی در جلد دوم تاریخ در جلد دوم تاریخ خویش می گوید:
    دبیران رسول خدا که وحی، نامه ها و پیمان نامه ها را می نوشتند اینان اند: علی بن ابی طالب علیه السلام، عثمان بن عفان، عمروبن العاص، معاویة بن ابی سفیان، شر حبیل بن حسنه، عبدالله بن سعد بن ابی سرح، مغیرة بن شعبه، معاذبن جبل، زیدبن ثابت، حنظلة بن الربیع، ابی بن کعب، جهیم بن الصلت، حصین النمیری.(154)
    مسعودی در التنبیه و الاشراف (155) تا اندازه ای تفصیل می دهد که این دبیران، هر کدام چه نوع کاری را به عهده داشته اند و نشان می دهد که این دبیران بیش از این توسعه کار داشته و نوعی نظم و تشکیلات و تقسیم کار در میان بوده است.






    امضاء


  13. Top | #40

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    8,198
    صلوات
    292
    دلنوشته
    3
    الهی و ربی من لی غیرک
    تشکر
    12,152
    مورد تشکر
    13,164 در 4,336
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    دعوت از خویشاوندان(156)

    در اوائل بعثت (157) پیغمبر اکرم، آیه (نازل شد که): انذر عشیرتک الأقربین (158) خویشاوندان نزدیکت را انذار و اعلام خطر کن. هنوز پیغمبر اکرم اعلام دعوت عمومی (159) به آن معنا نکرده بودند. می دانیم در آن هنگام، علی علیه السلام بچه ای بوده در خانه پیغمبر. (علی علیه السلام از کودکی در خانه پیغمبر بودند که آن هم داستانی دارد.) رسول اکرم صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: غذایی ترتیب بده و بنی هاشم و بنی عبدالمطلب را دعوت کن. علی علیه السلام هم غذایی از گوشت درست کرد و مقداری شیر نیز تهیه کرد که آنها بعد از غذا خوردند. پیغمبر اعلام دعوت کرد و فرمود: من پیغمبر خدا هستم و از جانب خدا مبعوثم. من مأمورم که ابتدا شما را دعوت کنم و اگر سخن مرا بپذیرید سعادت دنیا و آخرت نصیب شما خواهد شد.
    ابولهب که عموی پیغمبر بود تا این جمله را شنید، عصبانی و ناراحت شد و گفت: تو ما را دعوت کردی برای این که چنین مزخرفی را به ما بگویی؟! جار و جنجال راه انداخت و جلسه را به هم زد. پیغمبر اکرم برای بار دوم به علی علیه السلام دستور تشکیل جلسه را داد. خود امیرالمؤمنین که راوی هم هست می فرماید که اینها حدود چهل نفر بودند یا یکی کم یا یکی زیاد. در دفعه دوم پیغمبر اکرم به آنها فرمود: هر کسی از شما که اول دعوت مرا بپذیرد، وصی، وزیر جانشین من خواهد بود. غیر از علی علیه السلام احدی جواب مثبت نداد و هر چند بار که پیغمبر اعلام کرد، علی علیه السلام از جا بلند شد. در آخر پیغمبر فرمود: بعد از من تو وصی و وزیر و خلیفه من خواهی بود.






    امضاء


صفحه 4 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی