صفحه 8 از 8 نخستنخست ... 45678
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 74 , از مجموع 74

موضوع: تاریخ اسلام در آثار شهید مطهری (ره) -جلد اول

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #71

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    7,673
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    11,748
    مورد تشکر
    12,756 در 4,212
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    سیره پیامبر اکرم(ص): 15. اصلاح ناهنجاری های جامعه(252)

    حضرت عنایت زیادی داشت که تفاوتها و اختلاف هایی را که تدریجاً عادت شده بود در میان مردم، و ربطی به آنچه نامش مسابقه در عمل و فضیلت و پیشی گرفتن در خیرات است که فاستبقوا الخیرات (253) نداشت و صرفاً عاداتی بود که ایجاد ناهمواریها و پست و بلندیهای بیجا می کرد، از بین ببرد و معدوم کند.




    امضاء


  2. # ADS

    آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست تبلیغات متنی انجمن

     

  3. Top | #72

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    7,673
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    11,748
    مورد تشکر
    12,756 در 4,212
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    الف. تشریک مساعی در امور (254)

    رسول خدا صلی الله علیه و آله در یکی از مسافرتها در حالی که اصحابش همراه بودند ظهر در منزلی فرود آمد. قرار شد گوسفندی ذبح شود و ناهار از گوشت آن گوسفند استفاده شود. یکی از اصحاب گفت: سر بریدن گوسفند به عهده من. دیگری گفت: کندن پوست آن با من. سومی گفت: پختن گوشت با من. رسول خدا فرمود: جمع کردن هیزم از صحرا با من اصحاب عرض کردند: یا رسول الله! شما زحمت نکشید، شما بنشینید ما خودمان با کمال افتخار همه کارها را می کنیم؛ ما راضی به زحمت شما نیستیم. فرمود: می دانم شما می کنید لکن ان الله یکره من عبده أن یراه متمیزاً بین أصحابه (255) (خداوند خوش ندارد از بنده اش که او را ببیند در حالی که در میان یارانش برای خود امتیازی نسبت به دیگران قائل شده است).
    در سیرت رسول اکرم و ائمه اطهار قضایا و داستانها از این قبیل زیاد است که می رساند کوشش داشتند این گونه عادتها را که ابتدا کوچک به نظر می رسد و همین ها منشاء تفاوتهای بیجا در حقوق می گردد، هموار کنند.





    امضاء


  4. Top | #73

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    7,673
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    11,748
    مورد تشکر
    12,756 در 4,212
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    ب. ازدواج با زینب(256)


    زیدبن حارثه مرد بسیار بزرگواری بود. در دوره اسلام هم این مرد شرافت ها و فضیلت ها کسب کرد و در جنگ مؤته همراه جناب جعفربن ابی طالب شهید شد.
    این مرد مسلمان شد و ظاهراً دومین مرد مسلمان باشد، یعنی بعد از علی اولین مردی که به پیغمبر اکرم ایمان آورد همین زیدبن حارثه آزاد شده رسول اکرم بود. (257) این مرد ایمان و علاقه عجیبی به رسول اکرم داشت، به طوری که پدر و مادرش بعدها که فهمیدند پسرشان آزاد شده آمدند او را به نزد خود ببرند، رسول اکرم هم او را مرخص کرد و فرمود: اختیار با خودت، اگر می خواهی پیش پدر و مادرت بروی برو. اما این پدر و مادر هر کاری کردند که برگردد گفت: من بر نمی گردم و این خانه را رها نمی کنم. این جوان را مردم پسر خوانده پیغمبر می خواندند.
    پیغمبر اکرم مخصوصاً دختر عمه خودشان زینب جحش را به عقد او در آوردند که این هم داستان خیلی معروفی دارد. پیغمبر اکرم فرستاد دنبال زینب جحش به عنوان خواستگاری. او اول خیال کرد که خود رسول اکرم خواستگار او است، خودش و برادرش عبدالله بن جحش با کمال خوشحالی و سرور جواب مثبت دادند، ولی بعد که اطلاع پیدا کرد، پیغمبر او را برای غلام آزاد شده خودش می خواهد ناراحت و عصبانی شد، گفت من خیال کردم که پیغمبر مرا برای خودشان خواستگاری کرده اند. من نوه عبدالمطلب، یک زن قرشیه بیایم و زن یک غلام آزاد شده شوم؟ این خلاف شؤون و حیثیات من است. پیغمبر اکرم به او پیغام داد که اسلام این نخوتها را از بین برده است، زید مؤمن و مسلمان و با ایمان است، مسلم کفو مسلم و مؤمن کفو مؤمن است، از نظر من تو نباید امتناع بکنی. زینب گفت که اگر شما واقعاً معتقد هستید که من با زید ازدواج کنم، موافقم. حضرت فرمودند: بسیار خوب و چون پیغمبر موافق بود با زید ازدواج کرد.
    و چون از اول زید را نمی خواست، تا آخر هم به او علاقمند نشد و مرتب ناراحتی و کج خلقی می کرد. زید می آمد نزد رسول اکرم و شکایت می کرد که وضع اخلاقی زینب این طور است، اجازه می خواست که طلاق بدهد و رسول اکرم مانع می شد تا بالأخره زید او را طلاق داد و پیغمبر اکرم با او ازدواج کرد.
    این همان داستانی است که کشیش های مسیحی روی آن داد و فریاد راه انداخته اند که بله پیغمبر اسلام یک روزی داخل خانه یکی از اصحاب خود شد و او اتفاقاً زنی بسیار زیبا و قشنگ در خانه داشت و پیغمبر چون سر زده داخل شد آن زن را در نهایت زیبائی مشاهده کرد و بعد بیرون آمد، ولی وقتی که بیرون آمد محبت آن زن در دلش جا گرفته بود و بعد چون فهمیدند که پیغمبر به آن زن علاقمند است شوهرش او را طلاق داد! اینها دیگر افسانه است. زینب دختر عمه پیغمبر بود، یک زن غریبه نبود که پیغمبر او را ندیده و نشناخته باشد. مکه یک ده و یا یک قصبه بوده است. در زمان جاهلیت هم حجابی اساساً وجود نداشته است. قرآن بود که آیه حجاب را در سوره نور در مدینه نازل کرد: قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم... (258)
    از زمان کودکی زینب تا وقتی که به زمان بلوغ رسید یعنی وقتی که پیغمبر خودش او را برای غلام آزاد شده اش خواستگاری کرد: عادتاً در محیط آن روز عرب کمتر روزی بوده است که پیغمبر این دختر عمه را ندیده باشد. آن وقت پیغمبر عاشق دل فریفته این زن نشد مگر در وقتی که او را شوهر داد و چند سال هم در خانه شوهر بود و از او فرزند هم آورد و بعد ناگهان او را دید و عاشق شد!
    ازدواج پیغمبر با زینب برای نسخ عملی همین عادت و رسم بود که بسیار ریشه دوانیده بود در تمام جوامع بشری. خیلی برای اعراب جاهلیت این کار مستنکر بود که پیغمبر با زن پسر خوانده خودش ازدواج کرد. ازدواج پیغمبر در آن زمان با زینب در نظر مردم مستنکر بود اما نه روی حسابی که اخیراً کشیش ها درست کرده اند، بلکه روی این حساب که مگر می شود کسی با عروس خود پس از طلاق پسرش ازدواج کند؟! قرآن این رسم را نسخ کرد و... جمله اول آیه، ناظر به این حقیقت است. ما کان محمد ابا احد من رجالکم. (259) محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست، این حرفها یعنی چه؟! او فقط پدر فرزندان خودش است نه پدر یک مرد اجنبی، او را با این صفت نشناسید و با این صفات خطاب نکنید، او را ابو زید نخوانید و زید را ابن رسول الله نخوانید بلکه او را با صفت رسول الله و صفت خاتم النبیین بشناسید، البته همه پیغمبران پیغمبر خدا بوده اند اما او یک صفت خاص و جداگانه ای دارد، او خاتم النبیین است.




    امضاء


  5. Top | #74

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    7,673
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    11,748
    مورد تشکر
    12,756 در 4,212
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    ج. جویبر و ذلفا(260)


    جویبر یکی از اصحاب صفه (261) بود. رسول خدا و هم چنین افراد مسلمین به آنها محبت می کردند و زندگی آنها را اداره می کردند. یک روز رسول اکرم نگاهی به جویبر کرد و فرمود: جویبر! چقدر خوب بود که زن می گرفتی، هم احتیاج جنسی تو رفع می شد و هم آن زن کمک تو بود در کار دنیا و آخرت. گفت: یا رسول الله! کسی زن من نمی شود؛ نه حسب دارم و نسب، نه مال و نه جمال؛ کدام زن رغبت می کند که زن من بشود؟ فرمود:
    یا جویبر ان الله قد وضع بالاسلام من کان فی الجاهلیة شریفاً، و شرف من کان فی الجاهلیة وضیعاً، و اعز بالاسلام من کان فی الجاهلیة ذلیلاً.
    جویبر! خداوند به سبب اسلام ارزشها را تغییر داد. بهای بسیار چیزها را که در سابق پایین بود، بالا برد و بهای بسیار چیزها را که در گذشته بالا بود، پایین آورد. بسیاری از افراد در نظام غلط جاهلیت محترم بودند و اسلام آنها را سرنگون کرد و از اعتبار انداخت و بسیاری در جاهلیت حقیر و بی ارزش بودند و اسلام آنها را بلند کرد.
    فالناس الیوم کلهم أبیضهم و أسودهم و قرشهم و عربهم و عجمهم من آدم و ان آدم خلقه الله من طین.
    امروز مردم همان طور شناخته می شوند که هستند. اسلام به آن چشم به همه نگاه می کند که سفید و سیاه و قرشی و غیر قرشی و عرب و عجم همه فرزندان آدم اند و آدم هم از خاک آفریده شده.
    ای جویبر! محبوب ترین مردم در نزد خدا کسی است که مطیع تر باشد نسبت به امر خدا و هیچ کس از مسلمین مهاجر و انصار که در خانه های خود هستند و زندگی می کنند بر تو برتری ندارند مگر به میزان و مقیاس تقوی.
    بعد فرمود: حرکت کن برو به خانه زیاد بن لبید انصاری، به او بگو: رسول خدا مرا پیش تو فرستاده که از دختر تو ذلفا برای خود خواستگاری کنم.
    جویبر به دستور رسول خدا به خانه زیاد بن لبید رفت. زیاد از محترمین انصار و اهل مدینه بود. در آن وقت که جویبر وارد شد عده ای از قوم و قبیله اش در خانه اش بودند. اجازه ورود خواست، اجازه دادند و وارد شد و نشست. رو کرد به زیاد و گفت: از طرف رسول خدا پیغامی دارم، آن را محرمانه بگویم یا علنی؟ زیاد گفت: پیغام رسول خدا مایه افتخار من است، البته علنی بگو. گفت: رسول خدا مرا فرستاده برای خواستگاری دخترت ذلفا برای خودم. حالا تو چه می گویی؟ بگو تا خبرش را برای پیغمبرم ببرم. زیاد با تعجب پرسید: که پیغمبر تو را فرستاده به خواستگاری؟! گفت: بلی پیغمبر فرستاد. من که دروغ به پیغمبر نمی بندم. گفت: آخر رسم ما این نیست که دختر بدهیم به غیر هم شأنهای خودمان از انصار. تو برو من خودم پیغمبر را ملاقات می کنم.
    جویبر بیرون آمد. از طرفی فکر می کرد در آنچه پیغمبر فرموده بود که خداوند به وسیله اسلام تفاخر به قبایل و عشایر و اسناب را از بین برده، و از طرفی به سخن این مرد فکر می کرد که گفت: ما رسم نداریم به غیر هم شأنهای خودمان دختر بدهیم. با خود گفت: حرف این مرد با تعلیمات قرآن مباینت دارد. همان طوری که می رفت آهسته این جمله از او شنیده شد: و الله ما بهذا نزل القرآن، و لا بهذا ظهرت نبوة محمد. (به خدا که تعلیمات نازله در قرآن این نیست که زیاد بن لبید گفت. پیغمبر برای چنین سخنانی مبعوث نشده است).
    همان طور که جویبر می رفت و این سخنان را با خود زمزمه می کرد، ذلفا دختر زیاد این حرفها را شنید، از پدرش پرسید قصه چه بود؟ زیاد عین قضیه را نقل کرد. دخترک گفت: به خدا قسم که جویبر دروغ نمی گوید. کاری نکن که جویبر برگردد پیش پیغمبر در حالی که جواب یأس شنیده باشد. بفرست جویبر را برگردانند.
    همین کار را کردند و جویبر را به خانه برگردانیدند. خودش شخصاً رفت حضور رسول اکرم و گفت: پدر و مادرم قربانت! جویبر همچو پیغامی از طرف تو آورد و آخر ما رسم نداریم جز به کفو و هم شأن و هم طبقه خودمان دختر بدهیم. فرمود:
    یا زیاد، جویبر مؤمن و المؤمن کفو المؤم، و المسلمة.(262)
    (زیاد! جویبر مؤمن است و مرد مؤمن کفو و هم شأن زن مؤمنه است و مرد مسلمان کفو و هم شأن زن مسلمان است.)
    با این خیالات مانع ازدواج دخترت نشو، زیاد برگشت و قضایا را برای دخترش نقل کرد. ذلفا گفت: من باید راضی باشم، و چون پیغمبر او را فرستاده من راضی ام. زیاد دست جویبر را گرفت و به میان قوم خود برد و طبق سنت پیغمبر دختر خود را به این مرد فقیر سیاه داد.
    (بعد از عروسی این دو(263)) جهادی پیش آمد. جویبر با همان نشاطی که مخصوص مردان با ایمان است زیر پرچم اسلام در آن جهاد شرکت کرد و شهید شد. (264)







    امضاء
    امضاء


صفحه 8 از 8 نخستنخست ... 45678

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی