صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 42

موضوع: تاریخ اسلام در آثار شهید مطهری (ره) -جلد اول

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #21

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    6,816
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    11,156
    مورد تشکر
    12,153 در 4,037
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    معرفی اجمالی تعدادی از مورخان:

    1.یعقوبی(62)
    قدیمی ترین کتاب تاریخی اسلام از کتابهای تاریخ عمومی اسلامی و از معتبرترین کتابهای تاریخ اسلامی که شیعه و سنی آن را معتبر می شمارند، کتاب تاریخ یعقوبی است. مرحوم دکتر آیتی هر دو جلد این کتاب را ترجمه کرده اند کتاب بسیار متقنی است و در اوایل قرن سوم هجری نوشته شده است. ظاهراً بعد از زمان مأمون و حدود زمان متوکل نوشته شده، این کتاب... فقط کتاب تاریخی است و حدیثی نیست.
    2. ابن هشام (63)
    سیره ابن هشام کتابی است که در قرن دوم نوشته شده. خود ابن هشام ظاهراً در قرن سوم است ولی اصل سیره از ابن اسحاق است که در اوایل قرن دوم می زیسته و ابن هشام کتاب او را تلخیص و تهذیب کرده است. از کتبی است که مورد اعتماد اهل تسنن است.
    3. ابن اثیر
    سه برادر هستند که هر سه برادر به نام ابن اثیر خوانده می شوند و هر سه از محققین علمای اسلام هستند. لقب یکی عزالدین و دیگری مجدالدین و سومی ضیاءالدین است. کامل التواریخ(64) و اسدالغابة از عزالدین، و جامع الاصول که در حدیث است و هم چنین النهایة که از کتابهای بسیار خوب و دقیق و در توضیح لغاتی است که در احادیث آمده از مجدالدین است.
    4. طبری (65)
    طبری مورخ و محدث و فقیه معروف است. طبری از علمای طراز اول اهل تسنن به شمار می رود. در بسیاری از علوم زمان خود امام و پیشوا شمرده می شود. طبری در ابتدا از نظر روش فقهی تابع شافعی بود اما بعدها خود مکتب فقهی مستقلی را تأسیس کرد و از هیچ یک از پیشوایان فقه اهل تسنن پیروی نکرد. مذهب فقهی طبری تا مدتی پیرو داشت و تدریجاً از بین رفت. ابن الندیم در الفهرست عده ای از فقها را نام می برد که پیرو مذهب فقهی طبری بوده اند.
    طبری اهل آمل مازندران است. در سال 224 هجری در آمل متولد شد و در سال 310 در بغداد در گذشت.
    5. ابوالفرج اصفهانی (66)
    ابوالفرج اصفهانی از اکابر مورخین دوره اسلام است. او اصلاً اموی و از نسل بنی امیه است، و این از مسلمات می باشد. در عصر آل بویه می زیسته است، و چون ساکن اصفهان بوده به نام ابوالفرج اصفهانی معروف شده است.
    این مرد شیعه نیست... مسلم سنی است... او صاحب کتاب الاغانی(67) است... ابوالفرج کتابی دارد که از کتب معتبره تاریخ اسلام شمرده شده به نام مقاتل الطالبیین (که موضوعش پیرامون) تاریخ کشته شدنهای بنی ابی طالب (است).
    6. جاحظ(68)
    جاحظ یک ملای واقعاً ملا در اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم است. او یک ادیب فوق العاده ادیبی است، و تنها ادیب نیست، تقریباً می شود گفت یک جامعه شناس عصر خودش و یک مورخ هم هست. جاحظ نیز یک سنی متعصب است.(69)
    7. عایشه بنت الشاطی (70)
    یکی از زنان فاضله مسلمان عرب در زمان ما، به نام دکتر عایشه بنت الشاطی کتابی درباره زینب نوشته به نام بطلة کربلا یعنی بانوی قهرمان کربلا. این کتاب چند بار به فارسی ترجمه و چاپ شده (است)
    8. حجت الاسلام دکترآیتی(71)
    مرحوم آیتی رضوان الله علیه... چه مرد بزرگواری بود، چه عالم متقی ای بود که از دست ما رفت. ایشان کتابی دارد به نام بررسی تاریخ عاشورا که شاید خیلی از شما دیده باشید. کسانی هم که ندیده اند ببینند و بخوانند. مجموعه سخنرانی هائی است که ایشان در رادیو کرده است. بعد از فوت ایشان این سخنرانی ها را چاپ کردند.
    در میان کتابهائی که به زبان فارسی در این زمینه نوشته شده است، اگر نگوییم بهترین آنهاست، قطعاً از بهترین آنها است. حالا اگر از نظر تجزیه و تحلیل نگوییم در درجه اول یا فرد اول است، ولی از جنبه استناد یعنی از جنبه این که مطالبش مستند به تواریخ معتبر است، قطعاً بی نظیر است.
    در آنجا این مرد روی این مطلب خیلی تکیه کرده است که اصلاً تاریخ کربلا را اسرا زنده کردند، یعنی اسرا نگهداری کردند و بزرگترین اشتباهی که دستگاه اموی کرد، مسئله اسیر گرفتن اهل بیت علیه السلام و سیر دادن آنها به کوفه و بعد به شام بود. و اگر آنها این کار را نکرده بودند، شاید می توانستند تاریخ این نهضت را محو کنند، یا لااقل یک مقدار آن را از
    اثر و قدرت بیندازند، ولی به دست خودشان کاری کردند که برای اهل بیت پیغمبر فرصت ایجاد کردند و آنها این تاریخ را در دنیا مسجل نمودند. چکیده مطالب

    1. سه گونه تاریخ را می توان تعریف کرد:
    الف) علم به وقایع، حوادث، اوضاع و احوال انسانها در گذشته، در مقابل اوضاع و احوالی که در زمان حال وجود دارد. زندگی نامه ها، فتح نامه ها و سیره ها که در میان همه ملل تألیف شده و می شود از این مقوله است. این نوع تاریخ، تاریخ نقلی خوانده می شود.
    ب) علم به قواعد و سنن حاکم بر زندگی های گذشته که از مطالعه، بررسی و تحلیل حوادث و وقایع گذشته به دست می آید. تاریخ به این معنی، تاریخ علمی نامیده می شود.
    ج) علم به تحولات و تطورات جامعه ها از مرحله ای به مرحله دیگر و قوانین حاکم بر این تحولات و تطورات؛ به عبارت دیگر، علم به شدن جامعه ها نه بودن آنها. به این علم، فلسفه تاریخ گفته می شود.
    2. تاریخ نقلی، اولاً جزئی، ثانیاً نقلی نه عقلی، ثالثاً علم به بودنها نه علم به شدنها است، رابعاً به گذشته تعلق دارد نه به حاضر.
    3. تاریخ علمی مانند تاریخ نقلی اولاً به گذشته تعلق دارد ثانیاً علم به بودنها است ثالثاً برخلاف تاریخ نقلی، کلی است نه جزئی، رابعاً عقلی است نه نقلی محض، تارخ علمی در حقیقت بخشی از جامعه شناسی است.
    4- فلسفه تاریخ مانند تاریخ علمی، کلی و عقلی است اما بر خلاف تاریخ علمی، علم به شدن جامعه هاست نه علم به بودن آنها.
    5. گروهی به تاریخ نقلی به شدت بدبین اند؛ آن را مجعول ناقلان می دانند ولی حقیقت این است که:
    اولاً تاریخ یک سلسله مسلمات دارد که از نوع بدیهیات در علوم دیگر به شمار می رود؛ ثانیاً محقق با نوعی اجتهاد می تواند صحت و عدم صحت برخی نقلها را در محک نقد قرار داده و نتیجه گیری کند.
    6. علم تاریخ در هر سه معنی و مفهوم خود سودمند است. تاریخ مانند فیلم زنده ای است که گذشته را به حال تبدیل می کند؛ از این رو قرآن کریم نکات سودمندی از زندگی افرادی که صلاحیت الگو و اسوه بودن دارند، مطرح می کند.
    7. انسان موجود اجتماعی منحصر به فرد نیست، پاره ای از جاندارهای دیگر نیز کم و بیش زندگی اجتماعی دارند اما یک تفاوت اساسی میان موجودیت اجتماعی انسان و جانداران دیگر وجود دارد که زندگی اجتماعی آنها ثابت و یکنواخت است ولی زندگی اجتماعی انسان متحول و متطور بلکه دارای شتاب است.
    8. معمولاً در کتب فلسفه تاریخ، عامل محرک، تطور اجتماعی و جلو برنده تاریخ به گونه ای طرح می شود که پس از دقت، نادرستی آن روشن می شود.
    9. معمولاً درباره عوامل محرک تاریخ نظریاتی به این شکل طرح می شود: نظریه نژادی، نظریه جغرافیایی، نظریه قهرمانان، نظریه اقتصادی و نظریه الهی، از نظر ما این گونه طرح به هیچ وجه صحیح نیست و نوعی خلط مبحث صورت گرفته است. غالباً این نظریات به علت محرک تاریخ، که در پی کشف آن هستیم مربوط نمی شود.
    10. نظریه نژادی: طبق این نظریه، عامل اساسی پیش برنده تاریخ، برخی نژادها هستند. کنت گوبینو فیلسوف معروف فرانسوی طرفدار این نظریه است.
    11. نظریه جغرافیایی: طبق این نظریه، عامل سازنده تمدن، بوجود آورنده فرهنگ و تولیدکننده صنعت، محیط طبیعی است. منتسکیو دانشمند جامعه شناس فرانسوی قرن هفدهم طرفدار این نظریه است.
    12. طبق نظریه قهرمانان، تاریخ را چه از نظر علمی و چه از نظر سیاسی، اقتصادی، فنی و یا اخلاقی، نوابغ به وجود می آورند. کارلایل فیلسوف معروف انگلیسی چنین نظریه ای دارد.
    13. طبق نظریه اقتصادی، محرک تاریخ، اقتصاد است. تغییر و تحول در بنیاد اقتصادی جامعه است که آن را زیر و رو می کند. کارل مارکس طرفدار این نظریه است.
    14. طبق نظریه الهی، تحولات و تطورات تاریخ، جلوه گاه مشیت حکیمانه و حکمت بالغه الهی است. پس آنچه تاریخ را جلو می برد و دگرگون می سازد، اراده خداوند است. بوسوئه مورخ و اسقف معروف، طرفدار این نظریه است.
    15. نظریه نژادی یک نظریه جامعه شناسانه است. از این نظر طرح این مسأله صحیح است، اما راز فلسفه تاریخ هم چنان مجهول می ماند. این که عامل نژاد باشد یا همه نژادها، راز تحرک تاریخ را نمی گشاید.
    16. نظریه جغرافیایی مربوط به یک مسأله جامعه شناسی است که محیطها در رشد عقلی، فکری، ذوقی و جسمی انسانها مؤثرند.
    17. از همه اینها بی ربطتر، نظریه الهی است. مگر تنها تاریخ است که جلوه گاه مشیت الهی است؟ همه عالم، از آغاز تا انجام با همه اسباب، علل، موجبات و موانع، جلوه گاه مشیت الهی است.
    18. نظریه اقتصادی تاریخ نیز فاقد جنبه فنی و اصولی است، این نظریه فقط ماهیت و هویت تاریخ را روش می کند که مادی و اقتصادی است و همه شؤون دیگر به منزله اعراض این جوهر تاریخی است
    19. نظریه قهرمانان، اعم از این که درست باشد یا نادرست، مستقیماً به فلسفه تاریخ مربوط می شود.
    20. درباره نیروی محرک تاریخ، دو نظریه به دست آمد:
    یکی نظریه قهرمانان است که تاریخ را مخلوق افراد می داند و در حقیقت، این نظریه مدعی است که اکثریت قریب به اتفاق افراد جامعه، فاقد ابتکار و قدرت پیشروی و پیشتازی اند.
    دوم نظریه تضاد میان زیربنا و رو بنای جامعه که تعبیر صحیح نظریه محرک بودن اقتصاد است.
    21. بعضی ادعا کرده اند که تاریخ، جنگ میان نبوغ و حد عادی است یعنی همواره افراد عادی و متوسط، طرفدار وضعی هستند که به آن خو گرفته اند و نابغه ها، خواهان تغییر و تبدیل وضع موجود به مطلوب هستند، این نظریه در حقیقت مبتنی بر دو فرض است که از نظر ما هر دو فرض، مخدوش است.
    22. قرآن مجید در سوره رعد آیه 11 با صراحت راجع به این که تاریخ بشر حساب قطعی و منظمی دارد، می فرماید: ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم.
    23. قرآن درباره تأثیر اساسی معنویت یک قوم در سرنوشت او به صراحت می فرماید: و لو ان اهل القری آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الأرض. (72)
    24. از نظر قرآن غیر از طبیعت، عقل و دل، یک منبع دیگر هم برای شناخت وجود دارد که آن تاریخ است. قرآن تاریخ را به عنوان یک درس، یک موضوع تفکر و مایه تذکر و آیینه عبرت، یاد می کند. در قرآن آیات بسیاری است که به مطالعه اقوام گذشته دعوت می کند، به عنوان نمونه: سوره غافر، آیه 82، سوره محمد آیه 10، سوره بقره آیه 134 و 141، سوره فاطر آیه 43 و سوره رعد آیه 11.
    25. از نظر قرآن مجید از آغاز جهان، همواره نبردی پیگیر میان گروه اهل حق و گروه اهل باطل بر پا بوده، هر فرعونی موسایی در برابر خود داشته است. در این نبردها گاهی حق و گاهی باطل پیروز بوده است، ولی البته این پیروزیها و شکستها بستگی به یک سلسله عوامل اجتماعی، اقتصادی و اخلاقی داشته است.
    26. در تدوین تاریخ اسلام ملل گوناگون از اندلس گرفته تا مصر، دمشق، عراق و تونس شرکت کرده اند گروهی از مورخین اسلام نیز ایرانی اند، شاید در کمتر رشته ای به اندازه تاریخ، آثار تألیفی وجود داشته باشد.
    27. در اسلام انواع تاریخ نگاری وجود داشته است، از سیره و تاریخ شخص معین گرفته تا تواریخ شهرها و کشورها؛ تاریخ علوم یعنی تاریخ اهل یک فن و تواریخ عمومی.
    28. به عقیده جرجی زیدان به پیروی از سیوطی، اولین مورخان دوره اسلامی دو نفر بوده اند یکی محمد بن اسحاق مطلبی و دیگری عروة بن زبیر که معاصر هم بوده اند. ولی علامه سید حسن صدر ثابت کرده است که اولین تاریخ را در دوره اسلام، عبید الله بن ابی رافع، کاتب امیرالمؤمنین علیه السلام نوشته است.
    29. معتبرترین کتابهای تاریخ اسلامی که شیعه و سنی آن را معتبر می شمارند کتاب تاریخ یعقوبی است این کتاب بسیار متقن است و در اوایل قرن سوم هجری نوشته شده است.
    30. سیره ابن هشام کتاب است که در قرن دوم نوشته شده و تلخیص و تهذیب سیره ابن اسحاق است، از کتبی است که مورد اعتماد اهل تسنن است.
    31. ابن اثیرها سه برادر به نام های عزالدین، ضیاءالدین و مجدالدین هستند و هر سه از عالمان محقق اسلامند. کامل التورایخ و اسدالغایة از عزالدین است.
    32. طبری، مورخ، محدث و فقیه معروف و از علمای طراز اول اهل تسنن به شمار می رود. او در سال 224 هجری در آمل متولد و در سال 310 در بغداد در گذشت.
    33. ابوالفرج از اکابر مورخان دوره اسلام است. او از نسل بنی امیه بوده و در عصر آل بویه می زیسته است و چون ساکن اصفهان بوده به ابوالفرج اصفهانی معروف شده است.
    34. جاحظ در اواخر قرن دوم متولد شده است. او ادیب، جامعه شناس، مورخ و یک سنی متعصب است.
    35. دکتر آیتی کتابی به نام بررسی تاریخ عاشورا دارد که اگر نگوئیم بهترین کتابی است که در زبان فارسی در زمینه تاریخ عاشورا نوشته شده است، قطعاً از بهترین آنها است و از جنبه استناد به تواریخ معتبر نیز، قطعاً بی نظیر است.






    امضاء


  2. # ADS

    آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست تبلیغات متنی انجمن

     

  3. Top | #22

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    6,816
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    11,156
    مورد تشکر
    12,153 در 4,037
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    فصل دوم : محیط پیدایش اسلام


    مددهای غیبی اجتماعی (73)

    در زندگی افراد بشر، انواعی از مددهای غیبی وجود دارد: به صورت تقویت دل و اراده، به صورت فراهم شدن اسباب و وسائل مادی کار، به صورت هدایت و روشن بینی، به صورت الهام افکار بلند علمی. پس معلوم می شود بشر به خود وا گذاشته نیست، دست عنایت پروردگار در شرایط خاصی او را دستگیری می کند، از ضلالت و گمراهی و سرگردانی و از عجز و ضعف و ناتوانی نجات می دهد...
    حالا که درباره یک فرد چنین است، درباره جامعه بشریت چطور؟ آیا ممکن است که گاهی عنایت غیبی به کمک جامعه بشریت چطور؟ آیا ممکن است که گاهی عنایت غیبی به کمک جامعه بشریت برخیزد و آن را نجات دهد؟ اتفاقاً همیشه یا غالباً نوابغی که پیدا شده اند پیامبران عظیم الشأنی مانند ابراهیم و موسی و عیسی و محمد صلوات الله علیه و علیهم که ظهور کرده اند در شرایطی بوده که جامعه بشریت سخت نیازمند به وجود آنها بوده است؛ آنها مانند یک دست غیبی از آستین بیرون آمده اند و بشریت را نجات داده اند؛ مانند بارانی بوده اند که در بیابانی بر تشنه ای ببارد؛ مصداق قول خدا بوده اند:
    و نرید أن نمن علی الذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین.(74)
    (و خواستیم بر کسانی که در آن سرزمین فرودست شده بودند منت نهیم و آنان را پیشوایان (مردم) گردانیم و ایشان را وارث (زمین) کنیم.)
    خداوند به واسطه وجود آنها بر بیچارگان و مظلومان منت نهاد و آنها را برای نجات این خوار شمرده شدگان مبعوث فرمود:
    علی علیه السلام عصر و زمینه بعثت رسول اکرم را این طور توصیف می فرماید:
    أرسله علی حین فترة من الرسل، و طول هجعة من الامم، و انتقاض من المبرم (75) و انتشار من الامور، و تلظ من الحروب و الدنیا کاسفة النور، ظاهرة الغرور، علی حین اصفرا من ورقها و ایاس من ثمرها. (76) خداوند او را در دورهای مبعوث فرمود: که فترت و فاصله ای در آمدن پیامبران رخ داده بود؛ ملتها در خوابی گران و طولانی فرو رفته بودند؛ کارها پراکنده، تنور جنگها داغ بود؛ جهان را تاریکی فرا گرفته و غرور و فریب در آن نمایان بود؛ برگ درخت بشریت به سوی زردی گراییده، امیدی به میوه این درخت نمی رفت.
    پیامبران معمولاً در مواقعی ظهور کرده اند که بشریت و لااقل محیط اجتماعی ظهور آنها، در یک پرتگاه خطرناکی قرار داشته و آنها سبب نجات و اصلاح اجتماع خود شده اند قرآن کریم خطاب به مردم عصر رسول اکرم صلی الله علیه و آله چنین می فرماید:
    و کنتم علی شفا حفرة من النار فأنقذکم منها.(77)
    شما در پرتگاه سقوط در آتش بودید که خداوند (به وسیله رسول مکرم) شما را از آن نجات داد.
    در عصر (78) بعثت خاتم الانبیاء که تمام دنیا در ظلمت و خاموشی و هرج و مرج و فساد فرو رفته است، ناگهان فریاد قولوا لا اله الا الله تفلحوا (79) بلند می شود و(80) در آن واحد به دو دگرگونی و انقلاب و دو حرکت دست (می)زد.
    اسلام نگفت: تبعیض ها، بی عدالتی ها یا مالکیت ها را از بین ببرید خود به خود همه چیز درست می شود، و نگفت: درون را اصلاح کنید و به برون کار نداشته باشید، اخلاق را بسازید اجتماع خود به خود ساخته می شود؛ اسلام در آن واحد که ندای توحید روانی و درونی در پرتو ایمانی به خداوند متعال و یگانه پرستی ذات یگانه او را داد، فریاد توحید اجتماعی در پرتو جهاد و مبارزه با ناهمواری های اجتماعی را بلند کرد.
    این آیه کریمه قرآن که مانند ستاره در آسمان توحید انسانی می درخشد و همان آیه ای است که رسول در دعوتنامه هایش به سران کشورها می گنجانید، رئالیسم و واقع بینی و همه جانبه نگری اسلام را ارائه می دهد:
    قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم ان لا نعبد الا الله و لا نشرک به شیئاً (81)
    بیایید به سوی یک سخن، یک تز، یک حقیقت که برای همه ما و شما یکسان است و با همه نسبت متساوی دارد، نه امتیاز خاصی است برای ما و نه امتیاز خاصی برای شما؛ و آن این که خدای یگانه را بپرستیم و جز او هیچ چیز را نپرستیم.
    تا اینجا آیه کریمه به یگانگی بخشیدن به انسانها از راه ایمان واحد و جهت و قبله واحد و ایده آل واحد و به آزادی معنوی رسیدن می پردازد؛ آنگاه می فرماید:
    و لا یتخذ بعضنا بعضاً ارباباً من دون الله.(82)
    بعضی از ما انسانها بعضی دیگر را رب خود - و حال آنکه رب همه خداست - قرار ندهیم و به ارباب و بنده تجزیه نشویم. بیایید آن گونه رابطه های اجتماعی غلط را منجر به
    این گونه تبعیض ها می شود قطع کنیم. زنان و دختران در دوره جاهلیت (83):

    گاهی عقیده ای به بشر تحمیل می شود، از هر راهی ولو از راه تقلید آباء و اجداد، و بعد انسان به آن عقیده خو می گیرد و آن عقیده بدون آنکه با قوه تفکر او کوچکترین ارتباطی داشته باشد، در روح او مستقر می گردد. اولین خاصیت و اثر این گونه عقائد این است که جلو(ی) تفکر آزاد انسان را می گیرد و به صورت زنجیری برای عقل و فکر انسان در می آید.
    این گونه عقائد عبارت است از یک سلسله زنجیرهای اعتیادی و عرفی و تقلیدی که به دست و پای فکر و روح انسان بسته می شود، و همان طوری که یک آدم به زنجیر کشیده و به غل بسته شده، خودش قادر نیست آن زنجیر را از دست و پای خودش باز بکند، شخص دیگری لازم است تا با وسائلی که در اختیار دارد آن را از دست و پا و گردن او باز بکند، ملتهایی هم که نه از روی تفکر، عقائدی را پذیرفته اند بلکه از روی یک نوع عادت، تقلید، تلقین و... آن عقائد را پیدا کرده اند چون فکر آنها را به زنجیر کشیده است، نیروی دیگری لازم است که این زنجیرها را پاره کند... تا بتواند خودش آزادانه فکر کند و عقیده ای را بر مبنای تفکر انتخاب بکند. این از بزرگترین خدمتهایی است که یک فرد می تواند به بشر بکند.
    یکی از کارهای انبیاء همین بوده است که این گونه پایگاههای اعتقادی را خراب بکنند تا فرد آزاد شده بتواند آزادانه درباره خودش، سرنوشت و اعتقاد خودش فکر کند. در این زمینه مثال خیلی زاید است. برای این که اجمالاً بدانید انسان در حالی که در زنجیر یک عادت گرفتار است، اصلاً نمی تواند درباره آن فکر بکند، یک مثال کوچک برایتان عرض می کنم، قیاس بگیرید.
    1. زنده به گور شدن دختران
    یکی از معاریف صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد در مقابل حضرت ایستاد و عرض کرد یا رسول الله! من هر چه فکر می کنم، می بینم نعمتی که خدا به وسیله تو بر ما ارزانی داشت بیش از آن اندازه ای است که ما تصور می کنیم. ظاهراً این سخن را در وقتی گفت که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به دخترشان یا به یک دختر بچه دیگری مهربانی می کرد. بعد یک جریان قساوت آمیزی را از خودش نقل کرد که واقعاً اسباب حیرت است و خود او آن وقت حیرت کرده بود که چگونه بوده است که چنین کاری را انجام می داده اند.
    می گوید: من از کسانی بودم که تحت تأثیر این عادت قرار گرفته بودم که دختر را نباید زنده نگه داشت، دختر مایه ننگ است و این مایه ننگ را باید از میان برد. بعد نقل می کند که زنش دختری می زاید و سپس دختر را مخفی می کند و به او می گوید: من دخترم را از میان بردم. دختر بزرگ می شود، شش هفت ساله می شود. یک روز این دختر را می آورد به این پدر نشان می دهد به اطمینان این که ببیند یک چنین دختر شیرینی دارد دیگر کاری به کارش نخواهد داشت، و بعد با چه وضع قساوت آمیزی همین مرد این دختر را زنده به گور می کند. می گوید: حال من می فهمم که ما چه جانورهای بودیم و تو چطور ما را نجات دادی. ما آن وقتی که این کار را می کردیم فکر می کردیم چه کار خوبی داریم می کنیم.
    2. ازدواج تحمیلی(84)
    در جاهلیت، پدران و در نبودن آنها برادران چون از طرفی برای خود حتی ولایت و قیمومت قائل بودند، دختر را به اراده خودشان شوهر می دادند نه به اراده خود او.
    3. مهر زنان(85)
    در جاهلیت پدران و مادران، مهر را به عنوان حق الزحمه و شیربها حق خود می دانستند. در تفسیر کشاف و غیره می نویسند:
    هنگامی که دختری برای یکی از آنها متولد می شد و دیگری می خواست به او تبریک بگوید، می گفت: هنیئاً لک النافجة یعنی این مایه افزایش ثروت، تو را گوارا باد. کنایه از این که بعداً این دختر را شوهر می دهی و مهر دریافت می داری.
    یکی دیگر (86) از آن رسوم این بود که مردی با زنی ازدواج می کرد و برای او احیاناً مهر سنگینی قرار می داد، اما همین که از او سیر می شد و هوای تجدید عروسی به سرش می زد زن بیچاره را متهم می کرد به فحشا و حیثیت او را لکه دار می کرد و چنین وانمود می کرد که این زن از اول شایستگی همسری مرا نداشته و ازدواج باید فسخ شود و من مهری که داده ام باید پس بگیرم. قرآن کریم این رسم را نیز منسوخ کرد و جلو آن را گرفت.
    قرآن کریم (87) هر رسمی که موجب تضییع مهر زنان می شد منسوخ کرد، از آن جمله این که وقتی که مردی نسبت به زنش دلسرد و بی میل می شد او را در مضیقه و شکنجه قرار می داد، هدفش این بود که با تحت شکنجه قرار دادن او، او را به طلاق راضی کند و تمام یا قسمتی از آنچه به عنوان مهر به او داده از او پس بگیرد.
    قرآن کریم فرمود:
    و لا تعضلو هن لتذهبوا ببعض ما اتیتمو هن.(88)
    یعنی زنان را به خاطر این که چیزی از آنها بگیرید و قسمتی از مهری که به آنها داده اید جبران کنید تحت مضیقه و شکنجه قرار ندهید!
    4. نکاح شغار(89)
    نکاح شغار یکی دیگر از مظاهر اختیارداری مطلق پدران نسبت به دختران بود. نکاح شغار یعنی معاوضه کردن دختران به این نحو (90) که مردی به مرد دیگر می گفت که من دختر با خواهرم را به عقد تو در می آورم که در عوض دختر یا خواهر تو زن من باشد و او هم قبول می کرد، به این ترتیب هر یک از دو دختر مهر دیگری به شمار می رفت و به پدر یا برادر دیگری تعلق می گرفت، این نوع نکاح را نکاح شغار می نامیدند. اسلام این رسم را منسوخ کرد، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: لا شغار فی الاسلام (91) یعنی در اسلام معاوضه دختر یا خواهر ممنوع است.
    5. کار کردن داماد برای پدر زن(92)
    اسلام، آئین کار کردن داماد برای پدر زن را که طبق گفته جامعه شناسان در دوره هائی وجود داشته که هنوز ثروت قابل مبادله ای در کار نبوده منسوخ کرد.
    کار کردن داماد برای پدر زن، تنها از این جهت نبوده است که پدران می خواسته اند از ناحیه دختران خود بهره ای برده باشند، علل و ریشه های دیگر نیز داشته است که احیاناً لازمه آن مرحله از تمدن بوده است و در حد خود ظالمانه هم نبوده است. به هر حال چنین رسمی قطعاً در دنیای قدیم وجود داشته است.(93)
    داستان موسی و شعیب که در قرآن کریم آمده است از وجود چنین رسمی حکایت می کند.
    6. ارث زوجیت(94)
    در زمان جاهلیت رسوم دیگری نیز بود که عملاً موجب محروم بودن زن از مهر می شد: یکی از آنها رسم ارث زوجیت بود: اگر کسی می مرد وارثان او از قبیل فرزندان و برادران همان طوری که ثروت او را به ارث می بردند همسری زن او را نیز به ارث می بردند پس از مردن شخص: پسر یا برادر میت حق همسری میت را باقی می پنداشت و خود را مختار می دانست که زن او را به دیگری تزویج کند و مهر را خودش بگیرد، و یا او را بدون مهر جدیدی و به موجب همان مهری که میت قبلاً پرداخته، زن خود قرار دهد.
    این رسم (95) نیز منحصر به اعراب نبوده در قوانین قدیم هندی و ژاپنی و رومی و یونانی و ایرانی تبعیض های ناروا در مسئله ارث زیاد وجود داشته است و اگر بخواهیم به نقل آنچه مطلعین گفته اند بپردازم چندین مقاله خواهد شد.
    قرآن کریم (96) ارث زوجیت را منسوخ کرد. فرمود:
    یا ایها الذین آمنوا لا یحل لکم أن ترثوا النساء کرهاً.(97)
    ای مردمی که به پیغمبر و قرآن ایمان دارید باید بدانید که برای شما روا نیست که زنان مورثان خود را به ارث ببرید، در حالی که خود آن زنان میل ندارند که همسر شما باشند.
    قرآن کریم در آیه دیگر به طور کلی ازدواج با زن پدر را قدغن کرد هر چند به صورت ارث نباشد و بخواهند آزادانه با هم ازدواج کنند. فرمود:
    و لا تنکحوا ما نکح آبائکم. (98)
    با زنان پدران خود ازدواج نکنید.
    7. علل محرومیت زن از ارث(99)
    علت اصلی محرومیت زنان از ارث، جلوگیری از انتقال ثروت خانواده ای به خانواده دیگر بوده است...
    محرومیت زن از ارث علل دیگر نیز داشته است، از آن جمله ضعف قدرت سربازی زن است. (از) آنجا که ارزشها بر اساس قهرمانی ها و پهلوانی ها بود و یک مرد جنگی را به از صد هزار آدم ناتوان می دانستند زن را بخاطر عدم توانائی بر انجام عملیات دفاعی و سربازی از ارث محروم می کردند.
    عرب جاهلیت از همین نظر، مخالف ارث بردن زن بود و تا پای مردی ولو در طبقات بعدی در میان بود به زن ارث نمی داد، لهذا وقتی که آیه ارث نازل شد و تصریح کرد به این که:
    للرجال نصیب مما ترک الوالدان و الأقربون و للنساء نصیب مما ترک الوالدان و الأقربون مماقل منه أو نصیباً مفروضاً. (100)
    (یعنی مردان را از مالی که پدر و مادر و یا خویشاوندان بعد از مردن خود باقی می گذارند بهره ای است و زنان را هم از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان از خود باقی می گذارند بهره ای است، چه کم باشد و چه زیاد این آیه حق ارث بردن زن را تثبیت کرد. و هم چنین در آیه 32 از سوره نساء همان طوری که مردان را در نتایج کار و فعالیت شان ذی حق دانست، زنان را نیز در نتیجه کار و فعالیت شان ذی حق شمرد.)
    باعث تعجب اعراب شد. اتفاقاً در آن اوقات برادر حسان بن ثابت شاعر معروف عرب مرد و از او زنی با چند دختر باقی ماند. پسرعموهای او همه دارائی او را تصرف کردند و چیزی به زن و فرزندان او نداد، زن او شکایت نزد رسول اکرم صلی الله علیه و آله برد. رسول اکرم صلی الله علیه و آله آنها را احضار کرد. آنها گفتند زن که قادر نیست سلاح بپوشد و در مقابل دشمن بایستد این ما هستیم که باید شمشیر دست بگیریم و از خودمان و از این زنها دفاع کنیم. پس ثروت هم باید متعلق به مردان باشد: ولی رسول اکرم صلی الله علیه و آله حکم خدا را به آنها ابلاغ کرد.
    8. ارث زن در ایران ساسانی(101)
    مرحوم سعید نفیسی در تاریخ اجتماعی ایران از زمان ساسانیان تا انقراض امویان صفحه 42 می نویسد:
    در زمینه تشکیل خانواده نکته جالب دیگر که در تمدن ساسانی دیده می شود، این است که چون پسری به سن رشد و بلوغ می رسید پدر، یکی از زنان متعدد خود را به عقد زناشوئی وی درمی آورده است. نکته دیگر این است که زن در تمدن ساسانی شخصیت حقوقی نداشته است و پدر و شوهر اختیارات بسیار وسیعی در دارائی وی داشته اند. هنگامی که دختری به پانزده سالگی می رسید و رشد کامل کرده بود پدر یا رئیس خانواده مکلف بود او را به شوی بدهد، اما سن زناشوئی پسر بیست سالگی دانسته اند و در زناشوئی رضایت پدر شرط بود، دختری که به شوی می رفت دیگر از پدر یا کفیل خود ارث نمی برد و در انتخاب شوهر هیچ گونه حقی برای او قائل نبودند، اما اگر در سن بلوغ، پدر در زناشوئی وی کوتاهی می کرد حق داشته به ازدواج نامشروع اقدام بکند و در این صورت از پدر ارث نمی برد.





    امضاء


  4. Top | #23

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    6,816
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    11,156
    مورد تشکر
    12,153 در 4,037
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    این گونه تبعیض ها می شود قطع کنیم. زنان و دختران در دوره جاهلیت (83):

    گاهی عقیده ای به بشر تحمیل می شود، از هر راهی ولو از راه تقلید آباء و اجداد، و بعد انسان به آن عقیده خو می گیرد و آن عقیده بدون آنکه با قوه تفکر او کوچکترین ارتباطی داشته باشد، در روح او مستقر می گردد. اولین خاصیت و اثر این گونه عقائد این است که جلو(ی) تفکر آزاد انسان را می گیرد و به صورت زنجیری برای عقل و فکر انسان در می آید.
    این گونه عقائد عبارت است از یک سلسله زنجیرهای اعتیادی و عرفی و تقلیدی که به دست و پای فکر و روح انسان بسته می شود، و همان طوری که یک آدم به زنجیر کشیده و به غل بسته شده، خودش قادر نیست آن زنجیر را از دست و پای خودش باز بکند، شخص دیگری لازم است تا با وسائلی که در اختیار دارد آن را از دست و پا و گردن او باز بکند، ملتهایی هم که نه از روی تفکر، عقائدی را پذیرفته اند بلکه از روی یک نوع عادت، تقلید، تلقین و... آن عقائد را پیدا کرده اند چون فکر آنها را به زنجیر کشیده است، نیروی دیگری لازم است که این زنجیرها را پاره کند... تا بتواند خودش آزادانه فکر کند و عقیده ای را بر مبنای تفکر انتخاب بکند. این از بزرگترین خدمتهایی است که یک فرد می تواند به بشر بکند.
    یکی از کارهای انبیاء همین بوده است که این گونه پایگاههای اعتقادی را خراب بکنند تا فرد آزاد شده بتواند آزادانه درباره خودش، سرنوشت و اعتقاد خودش فکر کند. در این زمینه مثال خیلی زاید است. برای این که اجمالاً بدانید انسان در حالی که در زنجیر یک عادت گرفتار است، اصلاً نمی تواند درباره آن فکر بکند، یک مثال کوچک برایتان عرض می کنم، قیاس بگیرید.
    1. زنده به گور شدن دختران
    یکی از معاریف صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد در مقابل حضرت ایستاد و عرض کرد یا رسول الله! من هر چه فکر می کنم، می بینم نعمتی که خدا به وسیله تو بر ما ارزانی داشت بیش از آن اندازه ای است که ما تصور می کنیم. ظاهراً این سخن را در وقتی گفت که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به دخترشان یا به یک دختر بچه دیگری مهربانی می کرد. بعد یک جریان قساوت آمیزی را از خودش نقل کرد که واقعاً اسباب حیرت است و خود او آن وقت حیرت کرده بود که چگونه بوده است که چنین کاری را انجام می داده اند.
    می گوید: من از کسانی بودم که تحت تأثیر این عادت قرار گرفته بودم که دختر را نباید زنده نگه داشت، دختر مایه ننگ است و این مایه ننگ را باید از میان برد. بعد نقل می کند که زنش دختری می زاید و سپس دختر را مخفی می کند و به او می گوید: من دخترم را از میان بردم. دختر بزرگ می شود، شش هفت ساله می شود. یک روز این دختر را می آورد به این پدر نشان می دهد به اطمینان این که ببیند یک چنین دختر شیرینی دارد دیگر کاری به کارش نخواهد داشت، و بعد با چه وضع قساوت آمیزی همین مرد این دختر را زنده به گور می کند. می گوید: حال من می فهمم که ما چه جانورهای بودیم و تو چطور ما را نجات دادی. ما آن وقتی که این کار را می کردیم فکر می کردیم چه کار خوبی داریم می کنیم.
    2. ازدواج تحمیلی(84)
    در جاهلیت، پدران و در نبودن آنها برادران چون از طرفی برای خود حتی ولایت و قیمومت قائل بودند، دختر را به اراده خودشان شوهر می دادند نه به اراده خود او.
    3. مهر زنان(85)
    در جاهلیت پدران و مادران، مهر را به عنوان حق الزحمه و شیربها حق خود می دانستند. در تفسیر کشاف و غیره می نویسند:
    هنگامی که دختری برای یکی از آنها متولد می شد و دیگری می خواست به او تبریک بگوید، می گفت: هنیئاً لک النافجة یعنی این مایه افزایش ثروت، تو را گوارا باد. کنایه از این که بعداً این دختر را شوهر می دهی و مهر دریافت می داری.
    یکی دیگر (86) از آن رسوم این بود که مردی با زنی ازدواج می کرد و برای او احیاناً مهر سنگینی قرار می داد، اما همین که از او سیر می شد و هوای تجدید عروسی به سرش می زد زن بیچاره را متهم می کرد به فحشا و حیثیت او را لکه دار می کرد و چنین وانمود می کرد که این زن از اول شایستگی همسری مرا نداشته و ازدواج باید فسخ شود و من مهری که داده ام باید پس بگیرم. قرآن کریم این رسم را نیز منسوخ کرد و جلو آن را گرفت.
    قرآن کریم (87) هر رسمی که موجب تضییع مهر زنان می شد منسوخ کرد، از آن جمله این که وقتی که مردی نسبت به زنش دلسرد و بی میل می شد او را در مضیقه و شکنجه قرار می داد، هدفش این بود که با تحت شکنجه قرار دادن او، او را به طلاق راضی کند و تمام یا قسمتی از آنچه به عنوان مهر به او داده از او پس بگیرد.
    قرآن کریم فرمود:
    و لا تعضلو هن لتذهبوا ببعض ما اتیتمو هن.(88)
    یعنی زنان را به خاطر این که چیزی از آنها بگیرید و قسمتی از مهری که به آنها داده اید جبران کنید تحت مضیقه و شکنجه قرار ندهید!
    4. نکاح شغار(89)
    نکاح شغار یکی دیگر از مظاهر اختیارداری مطلق پدران نسبت به دختران بود. نکاح شغار یعنی معاوضه کردن دختران به این نحو (90) که مردی به مرد دیگر می گفت که من دختر با خواهرم را به عقد تو در می آورم که در عوض دختر یا خواهر تو زن من باشد و او هم قبول می کرد، به این ترتیب هر یک از دو دختر مهر دیگری به شمار می رفت و به پدر یا برادر دیگری تعلق می گرفت، این نوع نکاح را نکاح شغار می نامیدند. اسلام این رسم را منسوخ کرد، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: لا شغار فی الاسلام (91) یعنی در اسلام معاوضه دختر یا خواهر ممنوع است.
    5. کار کردن داماد برای پدر زن(92)
    اسلام، آئین کار کردن داماد برای پدر زن را که طبق گفته جامعه شناسان در دوره هائی وجود داشته که هنوز ثروت قابل مبادله ای در کار نبوده منسوخ کرد.
    کار کردن داماد برای پدر زن، تنها از این جهت نبوده است که پدران می خواسته اند از ناحیه دختران خود بهره ای برده باشند، علل و ریشه های دیگر نیز داشته است که احیاناً لازمه آن مرحله از تمدن بوده است و در حد خود ظالمانه هم نبوده است. به هر حال چنین رسمی قطعاً در دنیای قدیم وجود داشته است.(93)
    داستان موسی و شعیب که در قرآن کریم آمده است از وجود چنین رسمی حکایت می کند.
    6. ارث زوجیت(94)
    در زمان جاهلیت رسوم دیگری نیز بود که عملاً موجب محروم بودن زن از مهر می شد: یکی از آنها رسم ارث زوجیت بود: اگر کسی می مرد وارثان او از قبیل فرزندان و برادران همان طوری که ثروت او را به ارث می بردند همسری زن او را نیز به ارث می بردند پس از مردن شخص: پسر یا برادر میت حق همسری میت را باقی می پنداشت و خود را مختار می دانست که زن او را به دیگری تزویج کند و مهر را خودش بگیرد، و یا او را بدون مهر جدیدی و به موجب همان مهری که میت قبلاً پرداخته، زن خود قرار دهد.
    این رسم (95) نیز منحصر به اعراب نبوده در قوانین قدیم هندی و ژاپنی و رومی و یونانی و ایرانی تبعیض های ناروا در مسئله ارث زیاد وجود داشته است و اگر بخواهیم به نقل آنچه مطلعین گفته اند بپردازم چندین مقاله خواهد شد.
    قرآن کریم (96) ارث زوجیت را منسوخ کرد. فرمود:
    یا ایها الذین آمنوا لا یحل لکم أن ترثوا النساء کرهاً.(97)
    ای مردمی که به پیغمبر و قرآن ایمان دارید باید بدانید که برای شما روا نیست که زنان مورثان خود را به ارث ببرید، در حالی که خود آن زنان میل ندارند که همسر شما باشند.
    قرآن کریم در آیه دیگر به طور کلی ازدواج با زن پدر را قدغن کرد هر چند به صورت ارث نباشد و بخواهند آزادانه با هم ازدواج کنند. فرمود:
    و لا تنکحوا ما نکح آبائکم. (98)
    با زنان پدران خود ازدواج نکنید.
    7. علل محرومیت زن از ارث(99)
    علت اصلی محرومیت زنان از ارث، جلوگیری از انتقال ثروت خانواده ای به خانواده دیگر بوده است...
    محرومیت زن از ارث علل دیگر نیز داشته است، از آن جمله ضعف قدرت سربازی زن است. (از) آنجا که ارزشها بر اساس قهرمانی ها و پهلوانی ها بود و یک مرد جنگی را به از صد هزار آدم ناتوان می دانستند زن را بخاطر عدم توانائی بر انجام عملیات دفاعی و سربازی از ارث محروم می کردند.
    عرب جاهلیت از همین نظر، مخالف ارث بردن زن بود و تا پای مردی ولو در طبقات بعدی در میان بود به زن ارث نمی داد، لهذا وقتی که آیه ارث نازل شد و تصریح کرد به این که:
    للرجال نصیب مما ترک الوالدان و الأقربون و للنساء نصیب مما ترک الوالدان و الأقربون مماقل منه أو نصیباً مفروضاً. (100)
    (یعنی مردان را از مالی که پدر و مادر و یا خویشاوندان بعد از مردن خود باقی می گذارند بهره ای است و زنان را هم از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان از خود باقی می گذارند بهره ای است، چه کم باشد و چه زیاد این آیه حق ارث بردن زن را تثبیت کرد. و هم چنین در آیه 32 از سوره نساء همان طوری که مردان را در نتایج کار و فعالیت شان ذی حق دانست، زنان را نیز در نتیجه کار و فعالیت شان ذی حق شمرد.)
    باعث تعجب اعراب شد. اتفاقاً در آن اوقات برادر حسان بن ثابت شاعر معروف عرب مرد و از او زنی با چند دختر باقی ماند. پسرعموهای او همه دارائی او را تصرف کردند و چیزی به زن و فرزندان او نداد، زن او شکایت نزد رسول اکرم صلی الله علیه و آله برد. رسول اکرم صلی الله علیه و آله آنها را احضار کرد. آنها گفتند زن که قادر نیست سلاح بپوشد و در مقابل دشمن بایستد این ما هستیم که باید شمشیر دست بگیریم و از خودمان و از این زنها دفاع کنیم. پس ثروت هم باید متعلق به مردان باشد: ولی رسول اکرم صلی الله علیه و آله حکم خدا را به آنها ابلاغ کرد.
    8. ارث زن در ایران ساسانی(101)
    مرحوم سعید نفیسی در تاریخ اجتماعی ایران از زمان ساسانیان تا انقراض امویان صفحه 42 می نویسد:
    در زمینه تشکیل خانواده نکته جالب دیگر که در تمدن ساسانی دیده می شود، این است که چون پسری به سن رشد و بلوغ می رسید پدر، یکی از زنان متعدد خود را به عقد زناشوئی وی درمی آورده است. نکته دیگر این است که زن در تمدن ساسانی شخصیت حقوقی نداشته است و پدر و شوهر اختیارات بسیار وسیعی در دارائی وی داشته اند. هنگامی که دختری به پانزده سالگی می رسید و رشد کامل کرده بود پدر یا رئیس خانواده مکلف بود او را به شوی بدهد، اما سن زناشوئی پسر بیست سالگی دانسته اند و در زناشوئی رضایت پدر شرط بود، دختری که به شوی می رفت دیگر از پدر یا کفیل خود ارث نمی برد و در انتخاب شوهر هیچ گونه حقی برای او قائل نبودند، اما اگر در سن بلوغ، پدر در زناشوئی وی کوتاهی می کرد حق داشته به ازدواج نامشروع اقدام بکند و در این صورت از پدر ارث نمی برد.




    امضاء


  5. Top | #24

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    6,816
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    11,156
    مورد تشکر
    12,153 در 4,037
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    ارث پسرخوانده (102)

    (آیه 40 از سوره احزاب(103) در واقع نسخ یک سنت کهن است که هم در میان اعراب و هم در میان غیر اعراب از دنیای آن روز حتی در ایران خودمان (و روم قدیم(104) وجود داشته است. رسم این بود که یک کسی یک کس دیگر را پسر خوانده می خواند و به منزله پسر خود حساب می کرد و طبق عادات و رسوم آن زمان پس از آن که کسی یک نفر دیگر را پسر خود قرار می داد، از لحاظ احکام و آثار عیناً مثل پسر خودش بود.
    یعنی همان طور که اگر بمیرد، پسر خودش از او ارث می برد، این پسر خوانده هم از او ارث می برد، همان طوری که مثلاً زن پسر خودش عروس او شمرده می شود، محرم او شمرده می شود، و حتی بعد از طلاق دادن پسرش، نمی تواند عروسش را برای خود عقد ببندد، زن این پسر خوانده نیز چنین است.
    در عربستان این رسم شایع بود، و در غیر عربستان مخصوصاً در ایران به یک شکل بسیار پیچیده تر و وسیع تری رایج بود. اسلام این قانون را نسخ کرد و فرمود: پسر خواندگی منشأ هیچ اثری نیست، نه آن پسر از این پدر ارث می برد و نه این پدر از آن پسر ارث می برد. نه آن پسر مثلاً به زن این پدر و دخترهای او محرم می شوند و نه زن او در حالی که زن اوست به این پدر محرم می شود.





    امضاء


  6. Top | #25

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    6,816
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    11,156
    مورد تشکر
    12,153 در 4,037
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    ارث هم پیمان (105)

    اعراب رسم دیگری نیز در ارث داشتند که آن را نیز قرآن کریم منسوخ کرد و آن رسم هم پیمانی بود، دو نفر بیگانه با یکدیگر پیمان می بستند که خون من خون تو و تعرض به من تعرض به تو، و من از تو ارث ببرم و تو از من ارث ببری به موجب این پیمان این دو نفر بیگانه در زمان حیات از یکدیگر دفاع می کردند و هر کدام زودتر می مرد دیگری مال او را به ارث می برد.




    امضاء


  7. Top | #26

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    6,816
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    11,156
    مورد تشکر
    12,153 در 4,037
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    تفاخر به قبیله و نژاد(106)


    زمانی که اسلام ظهور کرد، در میان اعراب مسأله خویشاوندپرستی و تفاخر به قبیله و نژاد به شدت وجود داشت. عربها در آن زمان چندان به عربیت خود نمی بالیدند، زیرا هنوز قومیت عربی به صورتی که عرب خود را یک واحد، در برابر سایر اقوام ببیند وجود نداشت. واحد مورد تعصب عرب، واحد قبیله و ایل بود. اعراب به اقوام و عشایر خویش تفاخر می کردند. (و اسلام(107) این گونه تفاخر را به شدت مردود دانست.)





    امضاء


  8. Top | #27

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    6,816
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    11,156
    مورد تشکر
    12,153 در 4,037
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    ستر عورت(108)

    در جاهلیت بین اعراب ستر عورت معمول نبوده و اسلام آن را واجب کرد. در دنیای متمدن کنونی نیز عده ای از غربی ها کشف عورت را تأیید و تشویق می کنند. دنیا دوباره از این نظر به سوی همان وضع زمان جاهلیت سوق داده می شود...
    راسل مسأله مخفی کردن عورت را یک تابو می داند. تابو از موضوعات بحث جامعه شناسی است و به تحریم های ترس آور و بی منطق گفته می شود که در میان ملل وحشی وجود داشته و دارد. به عقیده امثال راسل، اخلاق رائج در جهان متمدن امروز نیز پر از تابو است.
    عجیب است که بشر به نام تمدن می خواهد به قهقرا و توحش باز گردد.در قرآن کریم کلمه الجاهلیة الاولی (109) وارد شده است. شاید اشعار به همین جهت باشد که جاهلیت قدیم، نخستین جاهلیت بوده است. در بعضی از روایات آمده است که ای ستکون جاهلیة اخری یعنی مفهوم آیه این است که به زودی یک جاهلیت دیگر(ی) هم به وجود خواهد آمد.
    قرآن به دنبال دستور ستر عورت می فرماید: ذلک ازکی لهم (110) یعنی این برای ایشان پاکیزه تر است، پوشیدن عورت یک نوع نظافت و پاکی روح است از این که بشر دائماً درباره مسائل مربوط به اسافل اعضا بیندیشد.
    قرآن با این جمله می خواهد فلسفه و منطق این کار را بیان کند، در حقیقت می خواهد پاسخی به اهل جاهلیت قدیم و جدید بدهد که این ممنوعیتها را بی منطق و تابو نخوانند، متوجه آثار و منطق آن باشند.
    بعد می فرماید: ان الله خبیر بما یصنعون (111) خدا بدانچه می کنند آگاه است.





    امضاء


  9. Top | #28

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    6,816
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    11,156
    مورد تشکر
    12,153 در 4,037
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    استیذان(112)

    در بین اعراب، در محیطی که قرآن نازل شده است، معمول نبوده که کسی برای ورود در منزل دیگران اذن بخواهد. در خانه ها باز بود... زیرا بستن درها از ترس دزد است و در آنجاها چنین ترسی وجود نداشته است.
    اولین کسی که دستور داد برای خانه های مکه مصراعین یعنی دو لنگه در قرار دهند، معاویه بود و هم او دستور داد که درها را ببندند. به هر حال چون در خانه ها همیشه باز بود و اجازه گرفتن هم بین عربها متداول نبود و حتی اجازه خواستن را نوعی اهانت نسبت به خود می دانستند سرزده و بی اطلاع قبلی وارد خانه های یکدیگر می شدند.
    اسلام این رسم غلط را منسوخ کرد، دستور داد سرزده داخل خانه های مورد سکونت دیگران نشوند. روشن است که فلسفه این حکم دو چیز است:
    یکی موضوع ناموس یعنی پوشیده بودن زن، و از همین جهت این دستور با آیات پوشش یک جا ذکر شده است.
    دیگر این که هر کسی در محل سکونت خود اسراری دارد و مایل نیست دیگران بفهمند. حتی دو نفر رفیق صمیمی هم باید این نکته را رعایت کنند زیرا ممکن است دو دوست یکرنگ در عین یگانگی و یکرنگی، هر کدام از نظر زندگی خصوصی اسراری داشته باشند که نخواهند دیگری بفهمد.
    بنابراین نباید فکر کرد که دستور استیذان اختصاص دارد به خانه هائی که در آنها زن زندگی می کند. این وظیفه مطلق و عام است. مردان و زنانی که مقید به پوشش هم نیستند ممکن است در خانه خود، وضعی داشته باشند که نخواهند دیگران آنان را به آن حال ببینند. به هر حال این دستوری است کلی تر از حجاب، فلسفه اش هم کلی تر از فلسفه حجاب است.



    امضاء


  10. Top | #29

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    6,816
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    11,156
    مورد تشکر
    12,153 در 4,037
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    تمدن ایران(113)


    دو مطلب (پیرامون تمدن ایران) قطعی است: یکی این که ایران قبل از اسلام از خود دارای تمدنی درخشان و باسابقه بوده و این تمدن سابقه طولانی داشته است؛ دیگر این که این تمدن در دوره اسلامی مورد استفاده واقع شده، و به قول پ. ژ.:مناشه:
    ایرانیان بقایای تمدن تلطیف شده و پرورده ای به اسلام تحویل دادند که بر اثر حیاتی که این مذهب در آن دمید جان تازه گرفت.(114)
    از مسلمات (115) تاریخ است... که ایران قبل از اسلام از تمدنی برخوردار بوده است و این تمدن یکی از مایه های تمدن اسلامی است.(116)
    دیگر این که اسلام به ایرانی حیاتی تازه بخشید و تمدن در حال انحطاط ایران به واسطه اسلام جانی تازه گرفت و شکلی تازه یافت. این دو نکته قابل انکار نیست. طالبان خود می توانند به منابع و مدارک فراوانی که در هر دو زمینه هست مراجعه کنند.





    امضاء


  11. Top | #30

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    دی 1348
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    6,816
    صلوات
    110
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    11,156
    مورد تشکر
    12,153 در 4,037
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    اظهار نظرها(117)

    آقای تقی زاده در خطابه تحولات اجتماعی و مدنی ایران در گذشته به نقل آقای معین در کتاب مزدیسنا و ادب پارسی (118) چنین می گوید:
    اسلام... آیینی نو، دارای محاسن و اصول و قوانین منظم آورد، و انتشار اسلام در ایران، روح تازه و ایمانی قوی تر دمیده که دو مایه مطلوب نیز بر اثر آن به این دیار آمد:
    یکی زبان بسیار غنی و پرمایه و وسیع یعنی عربی بود... این زبان وقتی که به ایران آمد و به تدریج با زبان لطیف و نغز و دلکش آریایی و تمدن ایرانی ممزوج و ترکیب شد و جوش کامل خورد و به وسیله سخنوران بزرگ ایرانی قرون چهارم و پنجم و ششم و چند نفر بعد از آن سکه فصاحت کم نظیر خورد، برای ما زبانی به وجود آورد که لایق بیان همه مطالب گردید و نماینده درخشان آن سعدی و حافظ و ناصر خسرو و امثال آنها هستند...
    دیگری علوم و معارف و تمدن بسیار عالی پر مایه ای بود که به وسیله ترجمه های کتب یونانی و سریانی و هندی به زبان عربی در مشرق اسلامی و قلمرو خلافت شرقیه از اواسط قرن دوم تا اواخر قرن سوم بین مسلمین آشنا به زبان عربی و بالخصوص ایرانیان انتشار یافت... از اقیانوس بیکران علوم و فنون و آداب حکمت یونانی، نسبتاً کم کتابی - که در قرن دوم موجود بود - ماند که مسلمین ترجمه نکردند... بر اثر آن ترجمه های عربی از یونانی، علم و حکمت و همه فنون چنان در ممالک اسلامی و مخصوصاً در ایران رواج یافت که هزاران عالم نامدار مانند ابن سینا و فارابی و بیرونی و محمد بن زکریای رازی و غیر هم با ده هزاران تألیف مهم (البته 99 در صد به عربی) به ظهور آمدند و تمدن بسیار درخشان اسلامی قرون 2 تا 7 اسلام که شاید پس از یونان و روم بزرگترین و عالیترین تمدن دنیا باشد، به وجود آمد.
    آقای تقی زاده در این گفتار خود همین قدر می گویند (که) اسلام به ایران روح تازه داد؛ (ولی) درباره این مطلب بحثی نمی کنند که اسلام از ایران چه چیز را گرفت و چه چیز به آن داد که در نتیجه، ایران و روح تازه یافت...
    آقای زین العابدین رهنما در مقدمه و ترجمه و تفسیر قرآن (119) چنین می نویسد:
    ظهور دین اسلام در عربستان یکی از بزرگترین انقلابهای تاریخ بشری بود... در اول سده هفتم مسیحی شروع شد و به تدریج در مدت کوتاهی تمام شبه جزیره عربستان را فرا گرفت. پس از آن به کشورهای مجاور هم که دارای برجسته ترین تمدن و فرهنگ آن عصر بودند رو آورد. تغییرات و تحولات شگرف و بسیار ژرفی که در مردم و جامعه آن کشورها به نام اصول مذهبی به وجود آورد، از شگفتی های پر از رمز حیات بشری است که بسیاری وابستگی های بیهوده زندگی را از میان برد و بسیاری از بستگی های جدید را که از هر زنجیر پولادین محکمتر بود در دل و فکر مردم آفرید.
    این انقلاب به نام تمدن جدید، نه تنها عربستان مرده و صحرای بی آب و علف ساکت و بی سر و صدایی را که مردمش به جز انگشت شماری ناشناس بودند، به عربستان پر سر و صدایی که هزاران فرد آن به نامها و عناوین و برجستگی های اخلاقی شناخته شدند تبدیل کرد، بلکه فلسفه ها و اندیشه های نوینی بر ایشان آورد؛ اگر چه پاره ای از ریشه های آن از تمدن دو کشور بزرگ مجاور آن (ایران و روم) آبیاری شده بود، مع ذلک برای آن دو کشور هم بسیار تازگی داشت؛ به منزله دروس نو آسمانی و فلسفه هایی از عدالت خواهی و پرهیزکاری علیه ستمگری و بیداد بود که مانند آبهای خنک و گوارایی در دل تشنه افراد آن و در مغز متفکر جویندگان آنها جایگزین گردید.
    این غلبه فکری به نام (کذا) کاری بزرگ اسلام بر اجتماعات مردم آن دو کشور بزرگ و رسوخ تعلیمات دادخواهی در مردم ستمدیده آنها که راهشان از خلق بریده شده و فقط به سوی خالق بازمانده بود، تنها به عنوان پیروزی پابرهنه ها بر چکمه پوشها و غلبه سلاح کهنه بر سلاح نو یا غلبه بی سلاحها بر سلاح داران نبود، بلکه - چنان که گفتیم - غلبه اندیشه نو و دادخواهی گروه مظلومان بر جمعیت ظالمان و پیروزی ستمدیدگان بر ستمگران بود.
    این فکر و احساس در مردم آن کشورها چنان رسوخی کرد که برای بر انداختن حکومتهای خودشان با پرچمداران آیین اسلامی هم آواز و همفکر شدند و آثار این غلبه معنوی امروز هم که یک هزار و چند صد سال از آن ظهور و پیدایش می گذرد در خانه یکایک افراد ملتهای ایمان آورده برقرار است، در صورتی که از پیروزی جنگی و جنگاوران فاتح عرب کوچکترین اثری در این کشورها باقی نمانده است....
    ... آقای دکتر عبدالحسین زرین کوب در کتاب کارنامه اسلام (120) در بحث از علل تمدن عظیم و باشکوه اسلامی می گوید:
    ... آنچه این مایه ترقیات علمی و پیشرفتهای مادی را برای مسلمین میسر ساخت، در حقیقت همان اسلام بود که با تشویق مسلمین به علم و ترویج نشاط حیاتی، روح معاضدت و تسامح را جانشین تعصبات دنیای باستانی کرد و در مقابل رهبانیت کلیسا که ترک و انزوا را توصیه می کرد، با توصیه مسلمین به راه وسط توسعه و تکامل صنعت و علم انسانی را تسهیل کرد.
    در دنیای که اسلام به آن وارد شد، این روح تساهل و اعتدال در حال زوال بود. از دو نیروی بزرگ آن روز دنیا (بیزانس و ایران) بیزانس در اثر تعصبات مسیحی که روز به روز در آن بیشتر غرق می شد، هر روز علاقه خود را بیش از پیش با علم و فلسفه قطع می کرد. تعطیل فعالیت فلاسفه به وسیله ژوستی نیان، اعلام قطع ارتباط قریب الوقوع بود بین دنیای روم با تمدن و علم.
    در ایران هم اظهار علاقه خسرو انوشیروان به معرفت و فکر یک دولت مستعجل بود و باز تعصباتی که برزویه طبیب در مقدمه کلیله و دمنه به آن اشارت دارد هر نوع احیای معرفت را در این سرزمین غیرممکن کرد. در چنین دنیایی که اسیر تعصبات دینی و قومی بود، اسلام نفخه تازه ای دمید، چنان که با ایجاد دارالاسلام که مرکز واقعی آن قرآن بود - نه شام و نه عراق - تعصبات قومی و نژادی را با یک نوع جهان وطنی چاره کرد، در مقابل تعصبات دینی نصاری و مجوس، تسامح و تعاهد با اهل کتاب را توصیه کرد و علاقه به علم و حیات را. و ثمره این درخت شگرف که نه شرقی بود و نه غربی، بعد از بسط فتوحات اسلامی حاصل شد.
    از نظر آقای دکتر زرین کوب، اسلام به دنیایی پا گذاشت که در حال رکود و جمود بود. اسلام با تعلیمات مبنی بر جستجوی علم و ترک تعصبات قومی و مذهبی و اعلام امکان هم زیستی با اهل کتاب، غلها و زنجیره هایی که به تعبیر خود قرآن به دست و پا و گردن مردم جهان آن روز بسته شده بود پاره کرد و زمینه رشد یک تمدن عظیم و وسیع را فراهم ساخت.





    امضاء


صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی