بیت ظهور تبلیغات
صفحه 14 از 14 نخستنخست ... 41011121314
نمایش نتایج: از شماره 131 تا 135 , از مجموع 135

موضوع: رنجها و فریادهای فاطمه سلام‌الله‌علیها (ترجمه بیت‌الاحزان)

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #131

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2016
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    9,887
    صلوات
    428
    دلنوشته
    4
    صلی الله یا حسن مجتبی یا کریم آل طاها و یاسین
    تشکر
    11,563
    مورد تشکر
    13,269 در 4,939
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    نماز و خاکسپاری جنازه


    و در کتاب روضة الواعظین آمده: وقتی که شب شد و خواب بر چشمها چیره گشت، و پاسی از شب گذشت، حضرت علی (ع) همراه حسن، و حسین، عمّار، مقداد، عقیل، زُبیر، ابوذر، سلمان، بُریده و چند نفر از خواصّ بنی‌هاشم، جنازه را از خانه بیرون آوردند و بر آن نماز خواندند، و در نیمه‌های شب، آن را به خاک سپردند، حضرت علی (ع) اطراف قبر حضرت زهرا (س) هفت قبر دیگر ساخت تا قبر فاطمه (س) شناخته نشود.

    و در کتاب مصباح‌الانوار آمده: شخصی از امام صادق (ع) سؤال کرد، امیر مؤمنان (ع) در نماز بر فاطمه (س) چند تکبیر گفت؟
    آن حضرت فرمود: علی (ع) یک تکبیر می‌گفت: جبرئیل یک تکبیر می‌گفت، و بعد فرشتگان مقرّب الهی تکبیر می‌گفتند، تا اینکه امیر مؤمنان (ع) پنج تکبیر گفت:
    شخص دیگری پرسید: در کجا بر او نماز خواند؟
    امام صادق (ع) فرمود: در خانه‌اش نماز خواند، سپس جنازه را حرکت دادند و از خانه بیرون آوردند.
    سلام علی بر رسول خدا پس از دفن زهرا
    شیخ طوسی نقل می‌کند: هنگامی که علی (ع) بدن زهرا (س) را به خاک سپرد، و قبر او را با زمین هموار نمود، و دست خود را از غبار خاک پاک کرد، غم و اندوهش به هیجان درآمد، اشک بر گونه‌هایش جاری نمود و رو به جانب قبر رسول خدا (ص) کرد و چنین گفت:
    اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ‌اللَّهِ عَنِّی، وَ عَنْ اِبْنَتِکَ النّازِلَةِ فِی جَوارِکَ وَ السَّرِیعَةِ الْلَحاقِ بِکَ، قَلَّ یا رَسُولَ‌اللَّهِ تَجَلُّدِی اِلّا اَنَّ فِی التّأسِّی لِی بِعَظِیم فُرْقَتِکَ وَ فادِحِ مُصِیبَتِکَ مَوْضِعَ تَعَزٍّ...
    : «سلام بر تو ای رسول خدا! از جانب خودم و دخترت، که هم‌اکنون در جوارت فرود آمد و به سرعت به تو پیوسته است، ای پیامبر خدا، صبرم از فراق دختر برگزیده‌ات، کم شده و طاقتم از دست رفته است، ولی پس از روبرو شدن با فاجعه‌ی عظیم رحلت تو، هر مصیبتی به من برسد کوچک است، یادم نمی‌رود که با دست خود پیکرت را در قبر گذاشتم، و هنگام رحلت سرت بر سینه‌ام بود که روح تو پرواز کرد اِنّا لِلَّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ.
    ای پیامبر! امانتی را که به من سپرده بودی به تو برگردانده شد، امّا اندوه من همیشگی است، و شبهایم را با بیداری بسر می‌برم، تا اینکه به تو بپیوندم، به زودی دخترت تو را آگاه خواهد کرد، که امّت تو به ستم کردن، هم‌رأی شدند، چگونگی حال را بی‌پرده از وی بپرس، وضع چنین است، در حالی که هنوز فاصله‌ای با زمان حیات تو نیفتاده، و یادت فراموش نگردیده است.
    وَالسَّلامُ عَلَیْکُما سَلامَ مُوَدِّعٍ، لا قالٍ وَ لا سَئمٍ فَاِنْ اَنْصَرِفْ فَلا عَنْ مَلالَةٍ وَ اِنْ اُقِمْ فَلاعَنْ سُوءٍ ظَنٍّ بِما وَعَدَ اللَّهُ الصَّابِرِینَ...
    : «سلام من بر هر دو شما سلام وداع‌کننده، نه سلام کسی که ناخشنود یا خسته دل باشد، اگر از خدمت تو بازمی‌گردم از روی ملالت و خستگی نیست، و اگر در کنار قبرت اقامت گزینم نه به خاطر سوءظنی است که از وعده‌ی نیک خدا در مورد صابران دارم [95] آری صبر کردن مبارکتر و نیکوتر است، اگر بیم غلبه‌ی آنانکه بر ما سلطه یافتند نبود کنار قبر تو می‌ماندم و در نزد تربت تو اعتکاف می‌کردم، و فریاد ناله از این مصیبت برمی‌داشتم، مانند زنی که فرزندش مرده باشد، خداوند می‌نگرد که من از ترس دشمنان دختر تو را پنهان به خاک سپردم، آن دختر تو که حقّش را ربودند و میراث او را از او بازداشتند، با اینکه از زمان تو چندان نگذشته، و نام تو هنوز کهنه نشده است، به پیشگاه تو ای رسول خدا شکایت می‌آورم، و در اطاعت از تو، تسلّی خاطر و صبر و شکیبائی نیک است، درود و رحمت و برکات خدا بر تو و بر دختر تو باد. [96] .
    و شاعر در این مورد چه نیکو سروده است:

    وَ لِاَّیِّ الْاُمُورِ تُدْفَنُ سِرّاً
    بِضْعَةُ الْمُصْطَفی وَ یُعْصی ثَراها

    فَمَضَتْ وَ هِیَ اَعْظَمُ النّاسِ شَجَواً
    فِی فَمِ الدَّهْرِ غُصَّة مَنْ حَواها

    وَ ثَوَتْ لا تَری لَها النَّاسُ مَثْویً
    ایُّ قُدْسٍ یُضُمُّهُ مَثْواها

    یعنی: برای چه باید مخفیانه دفن شود پاره‌ی تن پیامبر برگزیده‌ی خدا، و قبرش با زمین هموار گردد.
    فاطمه (س) درگذشت در حالی که در تنگنای تلخ روزگار، اندوه او از همه‌ی اندوههای مردم بیشتر بود، و قبر او ناشناخته شد و مردم آن را ندیدند، کدام زمین مقدّسی است که قبر او را در خود جای داده است؟
    گفتار دیگر علی در کنار قبر
    در کتاب مصباح‌الانوار از امام صادق (ع) نقل شده که: امیر مؤمنان علی (ع)هنگامی که بدن فاطمه (س) را در میان قبر نهاد، گفت:
    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمْ، بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلی مِلةِ رَسُولِ‌اللَّهِ مُحَمّد بْنِ عَبْدِاللَّهِ...
    : «ای صدیقه! تو را به کسی که بهتر از من است تسلیم کردم، و برای تو همان را که خدا می‌پسندد، پسندیدم، سپس این آیه را خواند:
    مِنْها خَلَقْناکُمْ وَ فِیها نَعِیدُکُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُکُمْ تارَةً اُخْری.
    : «ما شما را از آن خاک آفریدیم، و در آن بازمی‌گردانیم، و از آن نیز بار دیگر شما را بیرون می‌آوریم» (طه- 55).
    وقتی که قبر را هموار کرد و مقداری آب بر آن پاشید، کنار قبر، گریان و محزون نشست، عباس (عمویش) آمد دستش را گرفت و به خانه‌اش برد.


    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  2. # ADS

    آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست تبلیغات متنی انجمن

     

  3. Top | #132

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2016
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    9,887
    صلوات
    428
    دلنوشته
    4
    صلی الله یا حسن مجتبی یا کریم آل طاها و یاسین
    تشکر
    11,563
    مورد تشکر
    13,269 در 4,939
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    جلوگیری شدید علی از نبش قبر

    روایت شده: شبی که جنازه‌ی فاطمه (س) را دفن کردند، در قبرستان بقیع صورت چهل قبر تازه احداث کردند.
    و وقتی که مسلمانان از وفات فاطمه (س) آگاه شدند به قبرستان بقیع رفتند، در آنجا چهل قبر تازه یافتند، قبر فاطمه (س) را پیدا نکردند، صدای ضجّه و گریه از آنها برخاست، همدیگر را سرزنش می‌کردند، و می‌گفتند: پیامبر شما جز یک دختر در میان شما نگذاشت، ولی او از دنیا رفت و به خاک سپرده شد و در مراسم نماز و دفن او حاضر نشدید، و قبر او را نمی‌شناسید.
    سران قوم گفتند: بروید عدّه‌ای از زنان با ایمان را بیاورید تا این قبرها را نبش کنند، تا جنازه‌ی فاطمه (س) را پیدا کنیم و بر او نماز بخوانیم، و قبرش را زیارت کنیم.
    علی (ع) از این تصمیم، با خبر شد، خشمگین از خانه بیرون آمد، آنچنان خشمگین بود که چشمهایش سرخ شده بود و رگهای گردنش پر از خون گشته بود، و قبای زردی که هنگام ناگواریها می‌پوشید، پوشیده بود، و بر شمشیر ذوالفقارش تکیه نموده بود تا به قبرستان بقیع آمد، و مردم را از نبش قبرها ترسانید.
    مردم گفتند: این علی بن ابیطالب (ع) است که می‌آید در حالی که سوگند یاد کرده که اگر یک سنگ از این قبرها جابجا شود، تمام شما را خواهد گشت.
    در این هنگام، عمر با جمعی از اصحابش با علی (ع) ملاقات کردند، عمر گفت:«ای ابوالحسن! این چه کاری است که انجام داده‌ای، سوگند به خدا قطعاً قبر زهرا (س) را نبش می‌کنیم، و بر او نماز می‌خوانیم».
    حضرت علی (ع) دست بر دامن او زد و آن را پیچید و به زمین کشید، عمر به زمین افتاد، علی (ع) به او فرمود:
    «ای پسر سودای حبشیّه! من از حق خودم گذشتم از بیم آنکه مردم از دین خارج نگردند، امّا در مورد نبش قبر فاطمه (س)، سوگند به خدائی که جانم در اختیار او است، اگر چنین کنید، زمین را از خون شما سیراب می‌کنم، چنین نکنید تا جان سالمی از میان بدر برید».
    ابوبکر به حضور علی (ع) آمد و عرض کرد: ترا به حق رسول خدا (ص) و به حق آن کسی که بالای عرش است (یعنی خدا) سوگند می‌دهم، عمر را رها کن، ما چیزی را که شما نپسندید، انجام نمی‌دهیم.
    آنگاه علی (ع)، عمر را رها کرد، و مردم متفرّق شدند و از فکر نبش قبر منصرف گردیدند



    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  4. Top | #133

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2016
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    9,887
    صلوات
    428
    دلنوشته
    4
    صلی الله یا حسن مجتبی یا کریم آل طاها و یاسین
    تشکر
    11,563
    مورد تشکر
    13,269 در 4,939
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    توضیحات علی برای عمر و ابوبکر

    در کتاب علل الشّرایع (تألیف شیخ صدوق) آمده: شخصی از امام صادق (ع) درباره‌ی تصیم بر نبش قبر فاطمه (س) سؤال کرد، آن حضرت در پاسخ فرمود: علی (ع) شبانه جنازه را از خانه بیرون آورد، چند چوب از درخت خرما را با آتش روشن کرد، و از نور روشنائی آنها به راه افتاد، تا آنکه بر آن نماز خواند و آن را شبانه به خاک سپرد، صبح آن شب، ابوبکر و عمر، مردی از قریش را ملاقات کردند و از او پرسیدند: از کجا می‌آئی؟
    او گفت: از خانه‌ی علی (ع) می‌آیم، رفته بودم در مورد وفات فاطمه (س) به علی (ع) تسلیت بگویم.
    آنها پرسیدند: مگر فاطمه (س) از دنیا رفت؟
    او گفت: آری، در نیمه شب او را دفن کردند.
    آن دو نفر، سخت پریشان شدند و از خوف سرزنش مردم، بسیار هراسان گشتند، به حضور علی (ع) آمدند و عرض کردند: «سوگند به خدا از حیله و دشمنی با ما هیچ فروگذار ننمودی، اینها همه بر اثر کینه‌هائی است که در دل، نسبت به ما داری، این عمل شما نظیر آنست که پیامبر (ص) را تنها غسل دادی و به ما خبر ندادی، و به پسرت حسن (ع) یاد دادی که به مسجد بیاید و خطاب به ابوبکر فریاد بزند که از منبر پدرم، پائین بیا».
    حضرت علی (ع) به آنها فرمود: اگر سوگند یاد کنم حرف مرا تصدیق می‌کنید؟ ابوبکر گفت: آری.
    امام علی (ع) فرمود: پیامبر (ص) به من وصیّت کرد که دیگری را در غسل دادن او شریک نکنم و فرمود: کسی جز پسر عمویم علی (ع) به بدن من نگاه نکند، من آن حضرت را غسل می‌دادم، فرشتگان بدن او را می‌گردانیدند، و فضل بن عبّاس آب به من می‌داد، در حالی که چشمهایش بسته بود، و چون خواستم که پیراهن آن حضرت را از تنش بیرون آورم، صدائی از هاتفی شنیدم ولی خود او را ندیدم که می‌گفت: پیراهن آن حضرت را از تنش بیرون نیاور، من مکرّر صدای او را می‌شنیدم ولی خودش را نمی‌دیدم، از این رو آن حضرت را در درون پیراهن، غسل دادم سپس کفن آن حضرت را نزد من آوردند، او را کفن کردم و پس از کفن کردن، پیراهن او را از تنش بیرون آوردم».
    امّا در مورد فرزندم حسن (ع) و آمدن او به مسجد و اعتراض او به ابوبکر، شما همه‌ی مردم مدینه می‌دانید که حسن (ع) در وسط نماز جماعت در بین صفوف مردم عبور می‌کرد و خود را به رسول خدا (ص) می‌رسانید و بر پشت آن حضرت در سجده، سوار می‌شد، وقتی که رسول خدا (ص) سر از سجده برمی‌داشت، یک دست بر پشت حسن می‌گرفت و یک دست بر پاهای او، و این گونه او را بر دوش خود نگه می‌داشت تا از نماز فارغ گردد.
    گفتند: آری ما این موضوع را می‌دانیم.
    حضرت علی (ع) افزود: باز شما مردم مدینه می‌دانید که گاهی رسول خدا (ص) بالای منبر بود، وقتی حسن (ع) وارد مسجد می‌شد، آن حضرت در وسط سخنرانی از منبر پائین می‌آمد و حسن را بر گردن خود سوار می‌نمود و پاهای حسن را به سینه‌اش می‌گرفت تا خطبه را تمام کند و مردم برق خلخال (پابند) حسن را در آخر مسجد می‌دیدند، با توجه به این که حسن (ع) این محبتها را از پیامبر (ص) دیده بود، وقتی به مسجد آمد، دیگری را بر بالای همان منبر دید، بسیار بر او سخت آمد، از این رو آن کلام را به زبان آورد، سوگند به خدا من فرزندم را به چنین کاری دستور نداده بودم.
    امّا در مورد حضرت فاطمه (س) او همان بانوئی است که من برای شما از او اجازه طلبیدم که نزد او بیائید، و آمدید و گفتار او را شنیدید و از خشم او نسبت به خودتان آگاه شدید، سوگند به خدا او به من وصیّت کرد، که شما را کنار جنازه‌اش نیاورم، و شما در نماز بر او شرکت نکنید، من نخواستم که با وصیّت او مخالفت نمایم.
    عمر گفت: این سخنان را رها کن، من اکنون خودم می‌روم و قبر فاطمه (س) را می‌شکافم و جنازه‌ی فاطمه (س) را از قبر بیرون می‌آورم و بر او نماز می‌خوانم.
    حضرت علی (ع) فرمود: سوگند به خدا اگر چنین کاری بکنی، و تصمیم بر این کار بگیری، سرت را از بدنت جدا می‌سازم، و در این صورت رفتار من با شما، شمشیر خواهد بود و بس.
    بین علی (ع) و عمر، بگومگوی سختی درگرفت که نزدیک بود به همدیگر حمله کنند، در این هنگام جمعی از مهاجرین و انصار آمدند و آن دو را از هم جدا کردند و گفتند: سوگند به خدا ما راضی نیستیم که به پسر عمو و برادر و وصیّ پیامبر (ص) چنین سخنانی گفته شود، نزدیک بود که فتنه و آشوبی برپا گردد که متفرّق شدند.
    اشعار قاضی ابوبکر
    محدّث کبیر، علی بن عیسی اِرْبِلی [97] در کتاب کشف‌الغُمّه خود (ج 2 ص 69) می‌گوید: بعضی از اصحاب، این اشعار قاضی ابوبکر بن ابی‌قریعه (از علمای اهل سنّت) را برای من خواند، که در اینجا می‌آورم:

    یا مَنْ یُسائِلُ دائِباً عَنْ کُلِّ مُعْضَلَةٍ سَخِیفَةٍ
    لا تَکْشِفَنَّ مُغَطَّئاً فَلَرُبَّما کُشِفْتَ جِیغَة

    وَ لَرُبَّ مُسْتُورٍ بَدا کَلطَّبْلِ مِنْ تَحْتِ الْقَطِیفَة
    اِنَّ الْجَوابَ لَحاضِرٌ لکِنَّنِّی اُخْفِیهُ خِیفَة

    لَوْلا اعْتِداءُ رَعِیَّةٍ اَلْقی سِیاسَتَها الْخَلِیقَةُ
    وَ سُیُوفُ اَعْداءٍ بِها هاماتنا اَبَداً نَفقِیفَة

    لَنَشَرتُ مِنْ اَسْرارِ آلِ مُحَمَّدٍ جُمَلاً طَرِیفَةٌ
    یُغْنِیکُمُ عَمَّارَؤه ملِکٌ وَ اَبُوحَنِیفَة

    وَ اَرَیْتُکُم اَنَّ الْحُسَیْنَ اُصِیبَ فِی یَومِ السَّقِیفَةِ
    وَ لِاَیُّ حالٍ لَحَّدَثْ بِاللَّیْلِ فاطِمَةَ الشَّرِیفَة

    وَ لِما حُمَتْ شَیْخَیْکُمْ عَنْ وَطْیِ حُجْرَتِها الْمُنیفَةِ
    اَوّهْ لِبِنْتِ مُحَمَّدٍ ماتَتْ بِغُصَّتِها اَسیفَة

    یعنی: «ای کسی که در پرسیدن هر مسأله‌ی پیچیده و ناپسند عادت کرده‌ای البتّه امور سرپوشیده را، آشکار نکن که چه بسا آن سر پوشیده، مُردار باشد که آشکارش کردی.
    و چه بسا سر پوشیده‌ها وقتی که آشکار شد، مانند طبل در زیر قطیفه بود که آشکار گردید، ای سؤال‌کننده، جواب تو آماده و حاضر است ولی من می‌ترسم آن را بیان کنم.
    اگر ترس از دشمنی رعیت و سیاستها و آزار خلیفه نبود، و شمشیرهای دشمنان ما همواره بالای سر ما قرار نداشت که سرهایمان را بشکافد.
    قطعاً جمله‌های تازه‌ای از اسرار آل محمّد (ص) را بیان می‌کردم، تا شما را از فتواهای مالک و ابوحنیفه، بی‌نیاز سازد.
    و به شما نشان می‌دادم که منشأ کشته شدن امام حسین (ع) همان روز سقیفه بود.
    و نیز به شما توضیح می‌دادم که در چه حال و وضعی فاطمه (س) را شبانه در لَحَد قبر گذاشتند.
    و باز بیان می‌کردم که چرا آن دو نفر از ورود به خانه‌ی ارجمند فاطمه (س) ممنوع شدند آه! وا اَسَفا! که دختر محمّد مصطفی (ص)، در شدّت اندوه و غم، وفات یافت!».



    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  5. Top | #134

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2016
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    9,887
    صلوات
    428
    دلنوشته
    4
    صلی الله یا حسن مجتبی یا کریم آل طاها و یاسین
    تشکر
    11,563
    مورد تشکر
    13,269 در 4,939
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    وصیتنامه‌ای که امام صادق نشان داد

    محدّث بزرگ شیخ کُلینی از ابوبصیر نقل می‌کند که گفت: امام صادق (ع) به من فرمود: آیا نمی‌خواهی وصیّت فاطمه (س) را برای تو بخوانم؟
    گفتم: آری می‌خواهم؟
    امام صادق (ع) جامه‌دانی را بیرون آورد و در میان آن نامه‌ای را درآورد و چنین خواند:
    «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمانِ الرَّحِیم: این وصیّتی است که دختر پیامبر (ص) فاطمه (س) به آن وصیّت نموده است، وصیّت کرد به «حَوائط سَبْعَه» (باغهای هفتگانه) که عبارتند از: 1- عواف 2- دلال 3- برقه 4- مبیت 5-حسنی 6- صافیه 7- مَشْرَبه اُمّ‌ابراهیم، (تا وقفباشد) و تولیت آن را به امیر مؤمنان علی (ع) واگذار نمودم. و پس از وفات علی (ع) وصیّت می‌کنم به فرزندم حسن (ع) و پس از او به حسین (ع) و پس از او به بزرگترین فرزندانم (یعنی تولیت آنها تا ابد بدست فرزندان ارشدم در طول زمان باشد) و خداوند بر این وصیّت گواه است، و همچنین: مقداد و زُبیر گواهی می‌دهند، و این وصیّت را علی بن ابی‌طالب (ع) نوشت». [98] .
    عالم بزرگوار سیّد بن طاووس (متوفی 664 ه.ق) در کتاب کشف‌المحجّة در ضمن بیان اینکه:
    «پیامبر (ص) و امیر مؤمنان علی (ع) فقیر نبودند، و در خصلت زهد، شرط نیست که همراه فقر باشد» خطاب به پسرش می‌گوید:
    «جدّ تو حضرت محمّد (ص)، «فدک و عوالی» را در میان بخشوده‌های خود، به مادرت فاطمه (س) بخشید و عوائد و محصول فدک و عَوالی، به نقل شیخ عبداللَّه بن حماد انصاری در هر سال 24 هزار دینار بود.
    و در روایت دیگر آمده، عوائد و محصول آن معادل هفتاد هزار دینار بود» (پایان سخن سیّد بن طاووس).
    مدت زندگی فاطمه بعد از پیامبر
    مؤلّف گوید: در مدّت زندگی فاطمه (س) بعد از رحلت رسول خدا (ص) بین مورّخان و راویان، اختلاف نظر است:
    بیشترین وقتی که گفته‌اند، شش ماه است، و کمترین وقتی که گفته‌اند چهل روز است، ولی آن نظریّه‌ای که ما انتخاب کرده‌ایم این است که فاطمه (س) بعد از پدر بزرگوارش، نود و پنج روز زندگی کرد و در روز سوّم جمادی الاخر (سال 11 هجرت) از دنیا رفت.
    محمد بن جریر طبری امامی به سند معتبر از ابوبصیر نقل می‌کند که امام صادق (ع) فرمود: «فاطمه (س) روز سه‌شنبه سوّم جمادی الاخر سال یازدهم هجری، از دنیا رفت، و علّت وفاتش این بود که قُنْفُذ غلام عمر بن خطّاب، به دستور عمر با پایه‌ی غلاف شمشیر به او زد، به طوری که فرزندش محسن، سقط گردید، و همین موجب بیماری شدید فاطمه (س) شد، و آن حضرت وقتی که بستری گردید، به هیچکس از آن افرادی که به او ستم کردند اجازه نداد که به عیادت او بروند».
    خدا را شکر بی‌حدّ که توفیق به این ناچیز عنایت فرمود: تا این کتاب پرمحتوا و متین را ترجمه کنم، امید آنکه رهگشائی برای شناخت بانوی بزرگوار و بی‌همتای اسلام حضرت فاطمه زهرا (س) باشد.
    اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَوَّلاً وَ آخِراً




    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  6. Top | #135

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2016
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    9,887
    صلوات
    428
    دلنوشته
    4
    صلی الله یا حسن مجتبی یا کریم آل طاها و یاسین
    تشکر
    11,563
    مورد تشکر
    13,269 در 4,939
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    پاورقی

    [ 1] چاپ جدید این کتاب در سال 1404 ه.ق توسط منشورات حسینیه عمادزاده‌ی اصفهان، به طبع رسیده که در دسترس مترجم است.
    [2] طبقات اعلام الشیعه جلد 3 ص 998- الکُنی و الالقاب ج 3 ص 297 تا 313.
    [3] نام 60 عدد از این کتب در کتاب الکنی و الالقاب ج 3 ص 302 تا 313 آمده است.
    [4] عوالم العلوم، علّامه شیخ عبداللَّه بحرانی (شاگرد علّامه مجلسی) تحقیق سید محمد باقر ابطحی، ج 11، ص 26- مرحوم علّامه نمازی (متوفی 1405 ه.ق) در کتاب مستدرک سفینةالبحار، جلد 3، صفحه 334، این حدیث را از کتاب «مجمع‌النّورین و ملتقی البحرین» تألیف مولی ابوالحسن فاضل مرندی (متوفی 1349 ه.ق) صفحه 187، نقل نموده است، و نیز از کتاب «ضیاءالعالمین» تألیف شیخ ابوالحسن، جدّ مادری صاحب جواهر، نقل کرده است. و نیز این حدیث را در کتاب الخصائص الفاطمیّه، تألیف مولی باقر بن مولی اسماعیل (متوفّی 1313 ه.ق) نقل نموده است (مستدرک السفینه، ج 8، ص 239.).
    [5] بحار، ج 62، ص 177.
    [6] بحار، ج 53، ص 180.
    [7] اصول کافی ج 1 ص 461.
    [8] منظور جنگ ذات‌السّلاسل است که در سال هشتم هجرت در سرزمین یابس واقع شد، دوازده هزار سوار در لشکر دشمن وجود داشت، حضرت علی (ع) یا جمعی به سوی دشمن رفت و با آنها جنگید و سرانجام پیروز شد، و سوره‌ی عادیات در شأن پیروزی و شهامت علی (ع) و یارانش نازل گردید (مجمع‌البیان ج 10 ص 528)- مترجم.
    [9] یعنی در یک زمان دو همسر سیّده داشته باشد.
    [10] عُنین (بر وزن حسین) ابوالمحاسن محمد بن نصرالدین بن الحسین بن عُنین انصاری کوفی دمشقی، شاعر معروف قرن هفتم است که دارای دیوان می‌باشد، و به سال 630 ه.ق از دنیا رفته است (ریاحین الشّریه ج 2 ص 127)- مترجم.
    [11] منظور از کِساء، اجتماع رسول خدا (ص) و علی (ع) و فاطمه (س) و حسن و حسین (علیهم‌السلام) در زیر یک عبا است که در این هنگام جبرئیل نازل شد و آیه تطهیر (33 احزاب) را در شأن پنج تن (ع) آورد: اِنّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذّهِبَ عَنَْکُم الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً: «قطعاً خداوند می‌خواهد هرگونه پلیدی را از شما خاندان دور سازد، و شما را پاک و پاکیزه نماید».
    [12] منظور از مباهله، دعا و نفرین با علمای مسیحی است، تا خداوند هر که را که باطل است مشمول عذابش قرار دهد، این مطلب در آیه 61 آل‌عمران آمده است (مترجم).
    [13] چنانکه این مطلب در آیه 8 سوره‌ی یوسف آمده است.
    [14] یعنی مطالب ظاهری که از ظاهر قرآن می‌فهمیم در آن نیست، بلکه از نظر معانی و تأویلات قرآن که ما را می‌فهمیم، شرحی بر قرآن است (شرح بیشتر در کتاب اعیان الشیعه ط ارشاد ج 1 ص 97) مترجم.
    [15] اصول کافی ج 1 ص 239.
    [16] سند این حدیث به ابن‌عباس می‌رسد و او از علی (ع) نقل می‌کند، حدیث طولانی است که فراز فوق، قسمتی از آن است، مشروح آن در کتاب ریاحین الشّریعه ج 1 ص 225 تا 228 آمده است (مترجم).
    [17] این حدیث در تفسیر نیشابوری نقل شده است (مترجم).
    [18] فضّه اهل نَوْبه بود، بعدها به خانه‌ی علی (ع) راه یافت و کنیز حضرت زهرا (س) شد و در محضر او پرورش یافت و به مقامات عالی رسید، و جزء خاندان فاطمه (س) مشمول نزول آیه 7 تا 9 سوره‌ی انسان گردید، مروحو علامه‌ی اصفهانی (کچانی) در یکی از اشعار خود در مدح حضرت زهرا (س) می‌گوید:
    مفتقرا متاب روی از در او به هیچ سوی
    زانکه مس وجود را، فضّه‌ی او طلا کند
    مترجم.
    [19] مسند احمد و کشف‌الغمّه- درقرآن در آیه 20 سوره‌ی احقاف می‌خوانیم: در روز قیامت کافران را بر آتش عرضه می‌کنند، به آنها گفته می‌شود: اَذْهَبْتُمْ طَیِّباتِکُمْ فی حَیاتِکُمُ الدُّنْیا: «شما از طیّبات و لذائذ در زندگی دنیا استفاده کردید»- مترجم.
    [20] بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحیمِ- قالَ مُحَمَّدٌ النّبِیُّ (ص): لَیْسَ مَنْ الْمُؤْمِنیِنَ مَنْ لَمْ یُؤْمِنَ جارُهُ بَوائقَهُ، وَ مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللَّه وَالْیَوْمِ الآخِرِ فَلا یُؤْذی جارَهُ، وَ مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللَّه وَالْیَوْمِ الآخِرِ فَلْیَقُلْ خَیْراً اَوْیَسْکُتُ، اِنَّ اللَّه تَعالی یُحِبُ الْخَیّرَ الْحَلِیمَ اَلْمُتَعِفّفَ وَ یَبْغُضُ الْفاحِشَ الْبَذّاء اَلسَّئالَ الْمُلَحِّفَ، اِنَّ الْحَیاءَ مِنَ الْاِیمانِ وَ الْایمانُ مِنْ الْجَنَّةِ، وَ اِنَّ الْفُحْشَ مِن الْبَذاء و البّذاء فی النّار.
    [21] ... اشهدُکُمُ اِنّی قَدْ اَمِنْتُ شِیعَتَها مِنَ النَّار.
    [22] اُمّ اَیْمَنْ از زنان بسیار ارجمند بود، کنیز آزاد شده‌ی رسول خدا (ص) بود، و پس از آمنه (مادر پیامبر) از پیامبر (ص) سرپرستی می‌کرد، از این رو پیامبر (ص) می‌فرمود: اُمّ‌ایمن، مادر بعد از مادرم هست، بعضی نقل کرده‌اند: او کنیز خواهر خدیجه بود و آن را به رسول خدا (ص) بخشید. بعضی گفتگوی فوق را به اُمَ‌سلمه، نسبت داده‌اند (کشف‌الغمّه ج 1 ص 360) (مترجم)
    [23] دحیة بن خلیفه کلبی همشیر پیامبر (ص) از یاران آن حضرت و از پیشقدمان به اسلام بود، جمال بسیار زیبائی داشت، شاید به همین جهت، بسیاری از اوقات جبرئیل به صورت دحیه‌ی کلبی بر پیامبر (ص) نازل می‌شد، پیامبر (ص) با جبرئیل سخن می‌گفت: ناظرین خیال می‌کردند که آن حضرت با دحیه‌ی کلبی سخن می‌گوید: دحیه به سال 48 هجری از دنیا رفت (اسدالغایه ج 2 ص 130- استبعاب ج 1- 463)- مترجم.
    [24] از آنجا که اسماء، همسر جعفر طیّار بود و در این هنگام همراه شوهرش در حبشه بسر می‌بردند، بعضی معتقدند در اینجا اشتباه لفظی رخ داده است، و ظاهراً «سَلْمی بنت عُمَیس» (همسره حمزه) بوده است نه اسماء (اعیان الشیعه ط ارشاد ج 1 ص 313)- مترجم.
    [25] شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید ج 6- ص 6.
    [26] شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید ج 6 ص 8 و 10.
    [27] این مطلب در شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید ج 1 ص 174 آمده است (مترجم).
    [28] این مطلب بطور مشروح در شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید ج 2 ص 7 و 826 و قاموس الرّجال ج 4 ص 328 آمده است.
    [29] البته، این موضوع، یکی از اموری است که موجب انتخاب علی (ع) از ناحیه‌ی پیامبر (ص) گردید، وگرنه امور بسیار دیگر مانند علم، پرهیزکاری و سابقه‌ی درخشان علی (ع) و... نیز همین اقتضا را داشت (مترجم).
    [30] قیس بن کعب معروف به نابغه یکی از شعرای زمان جاهلیت بود، قبول اسلام کرد، و با سرودن اشعار، افتخار خود را از اینکه مسلمان است، ابزار می‌نمود، او عمر طولانی کرد (سفینة البحار ج 2 ص 569)- مترجم.
    [31] یعنی: امّت در جریان عجیبی قرار گرفت، و ملک و قدرت در دست کسی که زورمند است، افتاد، سخن راستی گویم که دروغ نیست و آن اینکه در آینده بزرگان عرب به هلاکت می‌رسند.
    [32] منظور جدّ فرزند سید بن طاووس است که علی (ع) باشد.
    [33] بُراء بن عازب انصاری اَوُسی یکی از یاران باوفای پیامبر (ص) بود، در اکثر جنگها شرکت فعال داشت، و در زمان علی (ع) از خواص اصحاب علی (ع) بود، و به سال 24 ه.ق، سرزمین ری با فرماندهی او فتح شد، و در آخر عمر، ساکن کوفه گردید و در زمان حکومت مُصْعَب بن زُبیر، در کوفه از دنیا رفت (اسدالغابه ج 1 ص 171)- مترجم.
    [34] این جریان در شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید ج 6 ص 48 آمده است (مترجم).
    [35] نظیر این مطلب در شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید ج 6 ص 48 آمده است.
    [36] شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید جلد 6 ص 12.
    [37] شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید جلد-6 ص 13 و ج 11 ص 14.
    [38] این فراز، سخن هارون به موسی (ع) است که در قرآن سوره‌ی اعراف آیه 150 آمده است.
    [39] نَعَمْ وَ ذلِکَ اَقْوی فِیما جاءَ بِهِ اَبُوکِ.
    [40] از اصحاب بزرگوار پیامبر (ص) (مترجم).
    [41] نهج‌البلاغه خطبه 3.
    [42] حیّان برادر جابر، در شهر یمامه می‌زیست و ریاست قوم را به عهده داشت، و بر اثر اموالی که کَسْری برای او فرستاد، ثروت بسیار در اختیار داشت، اَعْشی (گوینده شعر فوق) چون ندیم حیّان بود، در آن زمان در عیش و رفاه بسر می‌برد، ولی بعدها به سختی افتاد و شعر فوق را گفت، منظور حضرت علی (ع) از تمثیل به این شعر این است که در زمان رسول خدا (ص)، مورد عنایت خاص آن حضرت بودم و در کمال احترام بسر می‌بردم، ولی بعد از او، ستمگران، جهان را بر ما تنگ کردند. (مترجم).
    [43] اعضای شورائی که عمر تعیین کرد عبارتند از: علی (ع)، عثمان، سعد وقّاص، عبدالرّحمان بن عوف، طلحه و زبیر، این شش نفر در خانه‌ای جمع شدند، زبیر حق خود را به علی (ع) داد، طلحه حق خود را به عثمان داد، سعد وقّاص، حق خود را به عبدالرّحمان داد، بعد از مدّتی سکوت، عبدالرّحمن با علی (ع) گفت: من حاضرم حق خود را به تو بسپارم مشروط به اینکه به کتاب خدا و سنّت پیامبر و روشن شیخین (ابوبکر و عمر) رفتار کنی!!
    علی (ع) فرمود: بلکه به کتاب خدا و سنت پیامبر (ص) و علم و اجتهاد خود رفتار می‌کنم.
    عبدالرحمان بن عوف این پیشنهاد را به عثمان کرد، عثمان آن را پذیرفت و به این ترتیب (طبق برنامه‌ریزی عمر) عثمان به خلافت رسید (شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید جلد 1 ص 188)- مترجم.
    [44] مترجم گوید: براستی که سخن این استاد، جالب و بجا است، چرا که با تجزیه و تحلیل خطبه‌ی شقشقیّه خطوط اصلی مطالب بطور خلاصه بیان گردیده و برای اتمام حجّت کافی است.
    [45] وَسیَعَلَمَْ الْکُفَّارُ لِمَنْ عُقْبَی الدَّارِ (رعد- 42).
    [46] بعضی از دانشمندان اهل تسنّن مانند احمد بن محمد حنبلی طبری نیز جریان اعتراض دوازده نفر را نقل کرده‌اند (تاریخ طبری)- مترجم.
    [47] این گفتار در کتاب ناسخ التواریخ خلفا (چاپ رحلی) ص 32 تا 40 آمده است (مترجم).
    [48] مائده- 24.
    [49] «طالوت»، جوان نیرومند و صالحی بود که از طرف اشموئیل پیامبر، مأموریت یافت تا به جنگ «جالوت» برود، او با نفرات اندک از بنی‌اسرائیل به جنگ «جالوت» رفتند و پیروز شدند، این جریان در آیه 246 تا 252 سوره بقره آمده است، و به خاطر ذکر طالوت در خطبه‌ی فوق، این خطبه به عنوان «خطبه‌ی طالوتیه» نامیده شده است (مترجم).
    [50] روضة الکافی ط جدید ص 32.
    [51] روضة الکافی ط جدید ص 33.
    [52] باید به معاویه گفت: اگر عدم اقبال مردم، دلیل بر باطل بودن دعوت باشد، باید بگوئیم عدم اقبال مردم مکّه از دعوت پیامبر (قبل از هجرت) دلیل بطلان دعوت پیامبر (ص) خواهد بود، و یا عدم اقبال مردم از دعوت پیامبرانی مانند نوح، ابراهیم، عیسی و... دلیل بطلان دعوت آنها است، آیا این سخن صحیح است؟! آری معاویه ناپاک از این گونه غلط اندازی و سفسطه، بسیار داشت. (مترجم).
    [53] گرچه معاویه با این عبارت سخیف، می‌خواست امام علی (ع) را تحقیر کند، ولی، همین یاری‌طلبی حضرت علی (ع) در آن جوّ خفقان، بیانگر صلابت و اراده‌ی قوّی علی (ع) است که نه تنها مرعوب جوّ واقع نشد، بلکه تا آنجا که توان داشت اعتراض کرد و حتّی عملاً مردم را دعوت کرد تا از او پیشتیبانی کرده و برای براندازی رژیم باطل، اقدام جدّی کنند (مترجم).
    [54] مانند تاریخ طبری ج 3 ص 241- تاریخ ابن‌اثیر ج 3 ص 149- اسدالغابه ج 4 ص 295- تاریخ ابن‌عساکر ج 5 ص 105 (شرح در الغدیر ج 7 ص 158 تا 166)- مترجم.
    [55] شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید ج 1 ص 179.
    [56] جریان کشته شدن سعد بن عباده، قبلاً خاطرنشان گردید. (مترجم).
    [57] قُنفذ (بر وزن هدهد) از قبیله عدی، و پسر عموی عمر بوده است. (مترجم).
    [58] دُمْلُجْ کقُنْفُذْ شَیْی کالسُّوار «دُملُج (بر وزن هدهد) چیزی نظیر دستبند است» (مجمع‌البحرین- دملج).
    [59] یعنی قوم گنهکار صالح (ع) ناقه‌ی صالح را که معجزه‌ی او بود، پی کردند و کشتند، خداوند آنها را با سخت‌ترین مجازات، به هلاکت رساند، فرزندان من کمتر از ناقه‌ی صالح نیستند (ماجرای قوم ثمود و ناقه صالح و مجازات شدید آنها در قرآن در موارد متعدد از جمله در سوره‌ی شمش آیه 11 تا 15 آمده است)- مترجم.
    [60] شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید ج 6 ص 48.
    [61] شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید ج 6 ص 49.
    [62] شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید ج 6 ص 50.
    [63] در روایات، در مورد ضربت مستقیم مغیرة بن شعبه، سخنی به میان نیامده، ولی از او به عنوان محرّک و شیطانی که افراد را بر ضدّ خاندان رسالت می‌شورانید یاد شده است، بنابراین شاید منظور امام حسن (ع) این باشد که او در ضربت زدن و کشته شدن حضرت زهرا (س) نقش فعّال داشتم (مترجم).
    [64] مطابق این روایت، علی (ع) بیعت نکرده است (مترجم).
    [65] این دو شعر در نهج‌البلاغه ذیل حکمت 190 آمده است.
    [66] این سخن با همین عبارت در شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید جلد 18 صفحه 416 و در شرح نهج‌البلاغه خوئی ذیل حکمت 190 آمده است، ولی در متن نهج‌البلاغه، عبارت چنین است: واعَجَباهُ! اَتَکُونُ الْخِلافَةُ بِالصَّحابَةِ وَ الْقَرابَةِ (نهج‌البلاغه حکمت 190)- مترجم.
    [67] معاویه در زمان خلافت ابوبکر، پس از فوت برادرش یزید بن ابوسفیان، حاکم شام شد، و در زمان خلافت عمر و عثمان نیز، حاکم شام بود (تتمة المنتهی ص 30) گویا نامه‌ی عمر به معاویه در زمان خلافت عمر بوده است (مترجم).
    [68] این نامه را علّامه مجلسی در بحارالانوار ط قدیم جلد 8 صفحه 222 به بعد بطور مشروح، نقل کرده است، و گوید: این نامه از کتاب دلائل الامامه جلد 2 بدست آمده است، به این ترتیب که: پس از شهادت امام حسین (ع)، عبداللَّه بن عمر با جمعی از مردم مدینه به شام آمدند و به یزید اعتراض کردند و از اعمال شنیع او در مورد فاجعه‌ی کربلا انتقاد نمودند، یزید به عبداللَّه گفت: می‌خواهی نامه‌ی پدرت را به تو نشان دهم، آنگاه آن نامه را از صندوقی بیرون آورد و به عبداللَّه نشان داد (که نامه‌ی فوق خلاصه‌ی آن نامه است)- مترجم.
    [69] ابراهیم بن سیّار بصری معروف به نظّام (متوفی 845-835) از متکلّمین معروف معتزلی، و دانشمند بزرگ اسلامی است (المنجد فی الاعلام).
    [70] مانند علّامه‌ی مجلسی در تحفة الزّائر.
    [71] وَالَّذی نفسِی بَیَدِهِ لَتَخْرُجَنَّ اِلَی الْبَیْعَةِ، اَوْ لاحْرِقنَّ الْبَیْتَ عَلَیْکُمْ (شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید ج 6 ص 48)- مترجم.
    [72] این زیارت به عنوان زیارت مطلقه در مفاتیح‌الجنان ص 636 آمده است.
    [73] آیه‌ی فوق (قصص- 20) مربوط به مؤمن آل فرعون است که مخفیانه به موسی (ع) ایمان آورد بود، و مخفیانه برای موسی (ع) پیام فرستاد که از شهر بیرون برو که فرعونیان تصمیم کشتن ترا دارند، کنیز اسماء بنت عمیس، با خواندن این آیه، علی (ع) را از جریان پشت پرده خبر داد.
    [74] فدک، روستای آباد و حاصلخیز در نزدیک خیبر، در 140 کیلومتری مدینه بود که آب فراوان و نخستان بسیار داشت، در سال هفتم هجرت هنگامی که مسلمین همراه پیامبر (ص)، خیبر را فتح کردند، فدک بعد از خیبر یگانه نقطه‌ی اتکاء یهودیان در حجاز بود، یهودیان منطقه‌ی فدک بر اثر ترس و رعبی که به دلشان افتاده بود، بدون جنگ تسلیم پیامبر (ص) شدند و فدک را در اختیار آن حضرت گذاشتند، از آن پس فدک به عنوان ملک شخصی پیامبر (ص) به شمار می‌رفت.
    وقتی که آیه‌ی 26 سوره‌ی اسراء نازل شد که:
    وَ آتِ ذوالْقُربی حَقَّةُ... «و حق نزدیکان را بپرداز» طبق اسناد معتبر از کتب شیعه و سنّی، پیامبر (ص) فدک را به فاطمه (س) بخشید (میزان الاعتدال ج 2 ص 288- کنزالعمال ج 2 ص 158- مجمع‌البیان و درّالمنثور ذیل آیه 26 اسراء)- مترجم.
    [75] احتجاج طبرسی ج 1 ص 120 تا 123.
    [76] خالد بن ولید بن مغیره مخزومی در سال پنجم یا هفتم همراه عمروعاص به مدینه آمد و قبول اسلام کرد، او فردی هتّاک و بی‌باک بود، و در فتح مکّه از سرداران سپاه اسلام به شمار می‌آمد، و از جنایات او اینکه مالک بن نویره را بعد از رحلت رسول خدا (ص) کشت که قبلاً ذکر شد، ابوبکر او را حاکم شام کرد، و در زمان خلافت عمر، از آن مقام عزل شد، و سرانجام در همان زمان در سرزمین «حمص» از دنیا رفت (اسدالغابه ج 4)- مترجم.
    [77] فرازهائی از نامه، در نهج‌البلاغه خطبه 5 آمده است (مترجم).
    [78] ترجمه احتجاج طبرسی ج 1 ص 272- 277.
    [79] این خطبه در شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید ج 4 ص 93 به بعد، و در کتاب بلاغات النّساء صفحه 12 و در احتجاج طبرسی ج 1 ص 131 تا 149 نقل شده است و ترجمه‌ی آن در اینجا بطور فشرده آمده است.
    [80] این مطلب از آیه 47 زُمَر گرفته شده است.
    [81] درباره‌ی مدارک خطبه از طرق شیعه و سنّی به کتاب ریاحین الشریعه ج 1 ص 311 مراجعه شود (مترجم).
    [82] وَاخْتَلَّ قَوْمُکَ لَمّا غِبْتَ وَانْقَلَبُوا (کشف‌الغمّه ج 2 ص 49)- مترجم.
    [83] این اشعار در بعضی از نقلها با اندکی اختلاف، ضبط شده است (مترجم).
    [84] شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید ط جدید ج 16 ص 215.
    [85] شرح آن واژه‌ها در مدرک قبل آمده است.
    [86] شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید ج 16 ص 214 (مترجم).
    [87] مترجم گوید: درست است که ابوبکر در بسیاری از موارد، با نرمش، و ملاطفت برخورد کرد، ولی سخن او بعد از خطبه حضرت زهرا (س) (که قبلاً ذکر شد) بسیار تند و خشن است، و اگر گفتار ابوبکر را در مجموع بررسی کنیم، کلمات خشن و توهین‌آمیز و ناروا، بسیار دارد.
    [88] چنانکه این مطلب در آیه 16 نمل و 6 مریم آمده است (مترجم).
    [89] سپس مؤلّف در مورد ابن‌زبیر که در متن عربی روایت فوق آمده شرحی داده که منظور خود زبیر (با حذف ابن) است، و اگر صحیح، ابن‌زبیر باشد، منظور عبداللَّه بن زبیر بن عوام نیست، بلکه عبداللَّه بن زبیر بن عبدالمطلب (پسر عموی پیامبر) است که لزومی در ترجمه آن شرح ندیدم. (مترجم).
    [90] ابوالعاص قبل از بعثت با زینب ازدواج کرد، تا اینکه قبل از فتح مکّه به مدینه گریخت و قبول اسلام کرد، پیامبر (ص) زینب (ع) را به عقد مجدد او درآورد، «اَمامه» دختر ابوالعاص و زینب است، که امیر مؤمنان علی (ع) طبق وصیّت زهرا (س) با او ازدواج نمود، ابوالعاص به سال 12 هجرت از دنیا رفت (اسدالغایه ج 5 ص 236)- مترجم.
    [91] الامامة والسیاسه ابن قتیبه دینوری (متوفّی 270 ه.ق) ج 1 ص 14 ط مصر (مترجم).
    [92] گویا تابوت آن زمان همانند نردبانی بدون دیوار بوده، و جنازه را روی آن می‌گذاشتند، و جنازه مشخّص می‌شد.
    [93] اسماء همسر جعفر طیّار بود، و حدود پانزده سال همراه جعفر در حبشه به سر برد و بعد از شهادت جعفر، همسر ابوبکر شد، محمد بن ابوبکر پسر او است (مترجم).
    [94] کشف‌الغمّه ج 2 ص 67 به نقل از ابن‌عبّاس.
    [95] این گفتار تا اینجا در نهج‌البلاغه خطبه 202 آمده است (مترجم).
    [96] اصول کافی ج 1 ص 459.
    [97] علی بن عیسی اِرْبِلی از علمای معروف قرن هفتم و از شیعیان دانشمند و محقق آن زمان است، او دارای تألیفات و دیوان اشعاری است، یکی از تألیفات او کتاب «کشف‌الغمّه فی معرفة الائمه» می‌باشد که در سه جلد چاپ شده است (الکنی و الالقاب ج 2 ص 19)- مترجم.
    [98] توضیح اینکه: حضرت فاطمه (س) وقتی که برای مطالبه‌ی حق خود نزد ابوبکر می‌آمد، «فدک و عَوالی» آن را مطالبه می‌کرد، ظاهراً منظور از «عوالی» همان هفت باغ است که در بالا ذکر شد (مترجم).
    اً




    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





صفحه 14 از 14 نخستنخست ... 41011121314

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی