بیت ظهور تبلیغات
صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 34 , از مجموع 34

موضوع: داستانهای ازخدا ( جلد اول)

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    February 2016
    شماره عضویت
    9091
    نوشته
    2,497
    تشکر
    6,775
    مورد تشکر
    6,626 در 1,856
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    (پرنده ذاکر)


    انس بن مالک می گوید: همراه پیامبر صلی الله علیه و آله به بیابان رفتیم. پرنده ای در آنجا دیدیم که آواز مخصوص از آن شنیده می شد.
    پیامبر صلی الله علیه و آله به من فرمود: آیا می دانی این پرنده چه می گوید؟!
    عرض کردم: خدا و رسولش آگاه تر است.
    فرمود: می گوید:
    یا رب! اذهبت بصری و خلقتنی اعمی فارزقنی فانی جائع.
    خداوندا! نور چشمم را از من گرفتی و مرا کور آفریدی، روزی مرا برسان که من گرسنه ام.
    ناگهان دیدم پرنده دیگری که ملخ بود، پرواز کنان آمد و در دهان او نشست و آن پرنده کور ملخ را بلعید.
    در این هنگام آواز پرنده بلند شد، پیامبر به من فرمود: آیا می دانی این پرنده چه می گوید؟!
    عرض کردم: خدا و رسولش آگاه تر است. فرمود:می گوید:
    الحمد لله الذی لم ینس من ذکره
    حمد و سپاس خداوندی که یادآورنده اش را فراموش نمی کند.
    و به نقل دیگر فرمود:
    من توکل علی الله کفاه
    کسی که به خدا توکل کند، خدا او را کافی است


    امضاء


  2. # ADS

    آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست تبلیغات متنی انجمن

     

  3. Top | #32

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    February 2016
    شماره عضویت
    9091
    نوشته
    2,497
    تشکر
    6,775
    مورد تشکر
    6,626 در 1,856
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    (پرندگان هوا در دهان نهنگ ها)


    بعضی از نهنگ های دریایی هستند که غذا و طعمه آنها ماهی ها و حیوانات کوچک دریایی است.
    از عجائب اینکه! وقتی آنها از ماهیها و حیوانات دریایی می خورند، تکه هایی از گوشت آن ماهی ها در لای دندان های نهنگ ها می ماند و موجب آزار آنها می شود، این نهنگ ها به ساحل دریا می آیند و دهانشان را که همچون غاری می باشد باز می کنند، پرندگان هوا می آیند و به داخل دهان آنها رفته و گوشت های لای دندان های آنها را با منقارهای تیز خود می گیرند و می خورند، هم خود را سیر می کنند و هم با این عمل مسواک و خلال، نهنگ ها را از آزار نجات می دهند.
    عجیب اینکه! این نهنگها و میزبان های مهربان، تا آخر دهانشان را باز نگه می دارند و روی هم نمی نهند.
    بعضی می گویند در ناحیه سر آن پرندگان شاخک هایی شبیه خار وجود دارد که نهنگها، از ترس خطر فرو رفتن آن شاخک های تیز در سقف دهانشان، دهانشان را نمی بندند و در نتیجه آن پرندگان پس از سیر شدن، سالم از دهان نهنگها خارج می شوند


    امضاء


  4. Top | #33

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    February 2016
    شماره عضویت
    9091
    نوشته
    2,497
    تشکر
    6,775
    مورد تشکر
    6,626 در 1,856
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    (دل شکسته ارزش دارد)

    هر چیزی پس از شکسته شدن از قیمت می افتد مگر دل، تا شکسته نشود قیمت پیدا نمی کند و هرچه شکستگی دل بیشتر شد رحمت خدا به او نزدیکتر است و بیشتر شامل حال صاحبش می شود، لذا ترحم کردن به دل شکستگان منشا خشنودی خداوند رحمان است مخصوصاً غریب که بیشتر مورد ترحم است. حتی ملک الموت هم که خدا رحم در دلش قرار نداده به حالت غریب رحمش می آید، چنانچه در خبر دارد:
    یکی از انبیاء از عزرائیل سئوال کرد تا حال هیچ دلت به حال کسی سوخته است و بر کسی ترحم کرده ای؟ عرض کرد: خداوند رحم در دل من خلق نفرموده و بر هیچ کس ترحم نمی کنم مگر غریب که دور از وطن است، وقتیکه می خواهم قبض روحش کنم اشک حسرت از چشم او جاری می شود در آن حال مرا به او رحم آید و جان او را به آسانی قبض می کنم.
    اما این ترحم عزرائیل ناشی از ترحم رب جلیل است، چون می داند که خدا خیلی نظر مرحمت به غریب دارد، لذا بر او ترحم می کند، چه بسا بنده که مدت عمرش معصیت خدا را کرده، آخر عمرش که می شود وقت رفتن از دنیا در غربت واقع می شود، خداوند به او رحم می کند و او را می آمرزد که حکایتش در داستان 32 می آید.



    امضاء


  5. Top | #34

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    February 2016
    شماره عضویت
    9091
    نوشته
    2,497
    تشکر
    6,775
    مورد تشکر
    6,626 در 1,856
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    (جوان معصیت کار و غربت او)

    در بنی اسرائیل جوان فاسقی بود که در زمان حضرت موسی علیه السلام، اهل شهر از معصیت او به تنگ آمده بودند به موسی خطاب شد، که او را بیرون کن. حضرت موسی بیرونش کرد. به قریه ای رفت. از آنجا نیز بیرونش کردند، بالای کوهی و در میان غاری رفت و در آنجا مریض شد و کسی نبود که او را پرستاری کند. صورت روی خاک گذارد و عرض کرد:
    یا رب لو کانت والدتی عند راسی لرحمتنی و بکت علی ذلی و غربتی...
    پروردگارا! اگر پدر و مادر من حاضر بودند برای غربت من گریه می کردند، الهی حال که پدر و مادر را از من قطع کردی، رحمتت را از من قطع مکن و چنانچه دل مرا به آتش فراق آنها سوزاندی به آتش غضب خود مسوزان.
    همینکه این مناجات را کرد به حور و غلامان خطاب شد بصورت پدر و مادر و فرزندان او شوند و در پیش او حاضر شوند، آن جوان چشم گشود و آنها را دید و خوشحال شد و از دنیا رفت.
    به حضرت موسی علیه السلام خطاب شد، ای موسی یکی از بندگان شایسته ما در فلان موضع مرده است. بسوی او برو و او را غسل بده و کفن کن، نماز بر او بخوان و او را دفن کن. موسی به غار آمد و دید همان جوان فاسق است.
    عرض کرد: الهی مگر این همان جوان فاسق نیست که امر کردی از شهر و قریه بیرونش کنم.
    خطاب شد: ای موسی بواسطه مرض او و بواسطه دور بودن او از وطنش و اقرار کردن به گناهش به او رحم کردم. ای موسی هرگاه غریب بمیرد ملائکه آسمان و زمین ترحماً برای غربتش گریه می کنند، چگونه من او را رحم نکنم و حال آنکه غریب است و منم ارحم الراحمین


    امضاء


صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی