صفحه 13 از 18 نخستنخست ... 391011121314151617 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 121 تا 130 , از مجموع 173

موضوع: بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #121

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    9,667
    تشکر
    921
    مورد تشکر
    1,045 در 673
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    باری، نکوهش حضرت متوجه کسانی است که به امام معصوم دسترس داشتند و می‌توانستند تفسیر حقیقی قرآن و احکام واقعی و قطعی خدا را از آنان فراگیرند، اما خودخواهی و غرور و عناد و دشمنی‌شان با اهل‌بیت(علیهم السلام) موجب شد که سراغ آن منابعسرشار معارف و علوم بی‌پایان نروند و از سَرِ هوا و هوس و تمایلات، آرای بی‌پایه و پراکنده و اختلافی خویش را عرضه کنند. نکوهش حضرت متوجه کسانی است که می‌توانستند از طریق قرآن و عترت پیامبر(صلى الله علیه وآله) که دو طریق قطعی و خدشه‌ناپذیر شناخت احکام و معارف دین‌اند، به اختلافات خود پایان دهند و به صراط مستقیم الاهی راه یابند، اما به جای تكیه بر قرآن و عترت و یافتن مسیر راستین و قطعی سعادت خویش، بر توهمات و افکار پوچ خود پای فشردند و به اختلاف در دین خدا پرداختند.
    امضاء

  2. # ADS

    آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست تبلیغات متنی انجمن

     

  3. Top | #122

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    9,667
    تشکر
    921
    مورد تشکر
    1,045 در 673
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    مخالفت با اهل باطل

    آن حضرت در گزیده‌ای دیگر از خطبة خویش می‌فرمایند:
    وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ لَنْ تَعْرِفُوا الرُّشْدَ حَتَّــی تَعْرِفُوا الَّذِی تَرَكَهُ وَ لَنْ تَأْخُذُوا بِمِیثَاقِ الْكِتَابِ حَتَّــی تَعْرِفُوا الَّذِی نَقَضَهُ وَ لَنْ تَمَسَّكُوا بِهِ حَتَّــی تَعْرِفُوا الَّذِی نَبَذَهُ فَالْتَمِسُوا ذَلِكَ مِنْ عِنْدِ أَهْلِهِ فَإِنَّهُمْ عَیْشُ الْعِلْمِ وَ مَوْتُ الْجَهْلِ هُمُ الَّذِینَ یُخْبِرُكُمْ حُكْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهِمْ وَ صَمْتُهُمْ عَنْ مَنْطِقِهِمْ وَ ظَاهِرُهُمْ عَنْ بَاطِنِهِمْ لَا یُخَالِفُونَ الدِّینَ وَ لَا یَخْتَلِفُونَ فِیهِ فَهُوَ بَیْنَهُمْ شَاهِدٌ صَادِقٌ وَ صَامِتٌ نَاطِقٌ؛ بدانید که شما راه درست و رستگاری را نشناسید مگر کسی را بشناسید که آن را از دست داده، و به کتاب الاهی وفادار نباشید مگر کسی را بشناسید که آن را رها کرده است. پس رشد و وفاداری و تمسک به قرآن را از اهلش (اهل‌بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله)) بخواهید که آنان روح دانش، و مرگ نادانی‌اند؛ آنان که منطق حکمت‌آمیز و روش حکیمانه‌شان از دانش آنان خبر می‌دهد. سکوتشان از منطق آنان و ظاهر آنان از باطن پاکشان خبر می‌دهد. آنان نه با دین مخالفت کنند و نه در آن اختلاف اندازند. دین در میان آنان گواه راستینِ پاکی و خداپرستی ایشان است و خاموشی است که گویاتر از هر زبانی است.
    از جمله راه‌های شناخت حق و راه درست و فرجام سعادتمندانة آنْ شناخت ضد
    ﴿ صفحه 212 ﴾
    آن، یعنی باطل و عاقبتی است که روی‌برتافته‌گان از حق و رشدْ بدان گرفتار آمده‌اند. بایسته است که رهجویان سعادت در حالات کسانی که از راه درست روی‌گردان شده‌اند بنگرند و به بررسی رفتار و وضع روانی آنان بپردازند و ببینند که فقدان رشد، آنان را از شناخت حق و باطل و درک ارزش‌های الاهی و مقام بندگی معبود باز داشته است. آن‌گاه درمی‌یابند کسانی که به نعمت بزرگ رشد نائل‌ آمده‌اند، چه زندگی سعادتمندانه‌ای یافته‌اند. همچنین برای شناخت ارزش و عظمت عمل به پیمان‌های کتاب الاهی که خداوند آنها را فراروی انسان‌ها نهاده است تا در پرتو آنها خود را به کمال مطلوب برسانند، باید به شناسایی انسان‌نماهایی پرداخت که آن پیمان‌های مقدس را شکستند و لگدمال هوا و هوس خود ساختند، و در نتیجه، به سراب گمراهی درافتادند و از شناسایی راه رشد و کمالْ باز ماندند.
    بر اساس سخن حضرت، اگر اهل باطل چیزی را تأیید یا بر درستی مطلبی استدلالی کردند، باید به بطلان آنچه تأیید می‌کنند یا برای آن دلیل می‌آورند، اذعان كرد؛ زیرا اگر آنچه آنان می‌پذیرند درست می‌بود، منحرف و گمراه نمی‌شدند. پس یکی از راه‌های تشخیص حق از باطل برای عموم مردم، شناخت اهل باطل است؛ زیرا وقتی انسان اهل باطل را شناخت، پی‌می‌برد که آنچه آنان بدان گرایش دارند و بر آن تأکید می‌ورزند باطل است، و در برابر، آنچه از آن روی‌گردان‌اند حق است. از این روی، پیشوایان معصوم(علیهم السلام) توصیه می‌كنند روایاتی که با آنچه محدثان و علمای عامه (که پاره‌ای از آنان در خدمت سلاطین جور بودند) نقل کرده‌اند موافق است، کنار نهید و به آنها عمل نکنید. از جمله در روایتی آمده است:
    دَعُوا مَا وَافَقَ القَومَ فَإنَّ الرُّشْدَ فی خِلافِهِمْ؛(148) روایاتی که با روایات عامه موافق است رها کنید؛ زیرا راه درست در مخالفت با آنهاست.
    ﴿ صفحه 213 ﴾
    امام خمینی(رحمه الله) همواره رادیوهای خارجی را گوش می‌دادند تا از مواضع و سیاست‌های آنان باخبر شوند، و سفارش می‌کردند که اگر دیدید دشمنان بر چیزی اصرار می‌ورزند و سیاستی را تبلیغ می‌کنند، شما برخلاف آن عمل کنید؛ زیرا آنان قصد دارند مردم ما را فریب دهند و به چیزی توصیه نمی‌کنند که به صلاح و خیر جامعة ماست. ایشان بر اساس آنچه در آموزه‌های دینی، از جمله در سخنان امیر مؤمنان(علیه السلام) در این خطبه توصیه شده (که با نگرش به سخنان، مواضع و رفتار اهل باطل، راه حق را در آنچه مخالف با آنهاست جست‌وجو کنید) در حوزة مسائل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مواضع خود را برخلاف آرای بیگانگان سامان می‌دادند.
    انسان‌های گمراه، گاه برای اینكه مردم ساده‌دل و سطحی‌نگر را، که قدرت تشخیص حق را از باطل ندارند، جذب خویش سازند و از آنان برای رسیدن به موقعیت و منافع خود استفاده کنند، باطل را با حق می‌آمیزند و در اختیار مردم قرار می‌دهند. مانند زهری که با شیرینی و پوششی فریبنده در اختیار كسی قرار گیرد، که اگر او فریفتة شیرینی و ظاهر فریبندة آن شود جان خود را از دست می‌دهد.
    امیر مؤمنان(علیه السلام) دربارة حیلة شیطانی آراستن باطل با حق و فریب مردم با آن می‌فرمایند:
    وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِینَ وَ لٰـكِنْ یُؤْخَذُ مِنْ هٰذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هٰذَا ضِغْثٌ فَیُمْزَجَانِ فَهُنَالِكَ یَسْتَوْلِی الشَّیْطَانُ عَلٰـى أَوْلِیَائِهِ؛(149) اگر حق از باطل جدا و خالص می‌گشت و بی‌پرده ظاهر می‌شد، زبان دروغ‌پرداز دشمنان بسته می‌شد. ولی هنر دشمن این است که مشتی از این و مشتی از آن برگیرد و درهم آمیزد و در چنین موقعیتی شیطان بر دوستانش چیره می‌گردد.
    ﴿ صفحه 215 ﴾
    امضاء

  4. Top | #123

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    9,667
    تشکر
    921
    مورد تشکر
    1,045 در 673
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    گفتار شانزدهم: بدعت‌گروی؛ برجسته‌ترین ویژگی دشمنان حق


    عترت پیامبر(صلى الله علیه وآله) ؛ کانون هدایت و تعالی انسان‌ها

    از آیات و روایات به روشنی بر‌می‌آید که انسان در این دنیا در حال حرکت به سوی مقصد نهایی، یعنی قرب الاهی است. او اگر راه رسیدن به این مقصد متعالی را بشناسد و عزم و همت خویش را به کار گیرد، بدان می‌رسد؛ اما اگر در شناخت آن کوتاهی کند و عزم و همتی برای رسیدن بدان مقصد برین نداشته باشد، بدان نخواهد رسید. خداوند متعال از سَرِ لطف و عنایت به بندگان خویش، نشانه‌ها و علامت‌هایی برای آنان قرار داده تا به كمك آنها راه‌ها و مسیرهای زندگی را بیابند. برای مثال، کوه‌ها و به‌ویژه قله‌ها را نشانه‌هایی قرار داده تا آدمی با آنها جهت خود را باز شناسد. محض نمونه قله دماوند از ده‌ها کیلومتر دورتر قابل مشاهده است و کسی را که می‌خواهد به سمت آن کوه حرکت کند، راه می‌نماید؛ یا کسانی که شب‌هنگام راه گم کرده‌اند، به كمك ستارگان می‌توانند جهت حرکت خود را باز شناسند. خداوند دربارة نشانه‌های روی زمین و از جمله علامت و نشانه بودنِِ ستارگان می‌فرماید:
    وَأَلْقَــى فِی الأَرْضِ رَوَاسِیَ أَن تَمِیدَ بِكُمْ وَأَنْهَاراً وَسُبُلاً لَّعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ * وَعَلامَاتوَبِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ؛(150) و در زمین کوه‌هایی استوار افکند تا شما را نلرزاند، و رودها و راه‌ها [قرار داد] تا شما راه خود را پیدا كنید، و نشانه‌هایی [دیگر نیز قرار داد] و آنان به وسیله ستارگان راه می‌یابند.
    همان‌گونه که خداوند در زمین برای انسان‌ها علامت‌ها و نشانه‌هایی قرار داده تا راه خود را گم نکنند، برای سیر معنوی آنان نیز نشانه‌هایی قرار داده تا با آنها به سوی کمال و مقصود متعالی خویش هدایت شوند. گفتنی است، پاره‌ای روایات، آیة شانزدهم سورة نحل را، به نشانه‌های معنوی، تفسیر كرده‌اند که مسیر تعالی و کمال انسان را می‌نمایانند. از جمله داوود گچ‌کار می‌گوید که امام صادق(علیه السلام) دربارة آیة وَعَلامَاتٍ وَبِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُون فرمود:
    ألْنَّجْمُ رَسُولُ‌الله(صلى الله علیه وآله) والْعَلَامَاتُ الأئِمَّةُ(علیهم السلام)؛(151) «مراد از ستاره رسول خدا(صلى الله علیه وآله) است و مراد از نشانه‌ها امامان معصوم(علیهم السلام) هستند».
    همچنین خداوند متعال دربارة عظمت و مقام متعالی اهل‌بیت(علیهم السلام) که مشمول عنایات ویژة او بودند و به مقام عصمت و کمال نهایی نایل آمدند و بندگان برگزیده معرفی شدند، می‌فرماید:
    فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللهُ أَن تُرْفَعَ وَیُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَلْآصَالِ * رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلا بَیْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِیتَاء الزَّكَاةِ یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالأَبْصَارُ؛(152) [آن چراغ] در خانه‌هایی است که خدای رخصت داده است که بالا برده و بزرگ داشته شوند و نام وی در آنها یاد شود و او را در آنجا بامدادان و شبانگاهان به پاکی ستایند. مردانی که تجارت و خرید و فروش، ایشانرا از یاد خدا و برپاداشتن نماز و دادن زکات به خود مشغول نمی‌دارد و از روزی می‌ترسند که دل‌ها و دیدگان در آن روز دگرگون شود.
    معرفی بندگان برگزیدة خدا و ویژگی‌های ممتاز آنان، راه تعالی را به انسان می‌نمایاند، و گرچه رسیدن به مرتبه و شایستگی‌های ایشان برای ما ممکن نیست، شناخت آنان و ویژگی‌های والایشان، به ما امکان تأسی به ایشان و گام نهادن و حرکت در مسیری را که آنان نمایاندند فراهم می‌آورد. بر این اساس، در سال‌های اخیر، ما در مباحثی به ویژگی‌های مؤمنان در سورة مؤمنون پرداختیم. سپس طی جلساتی صفات عبادالرحمن را در سورة فرقان بررسی كردیم؛ صفاتی که سمت و سوی حرکت به سوی الله و قرب الاهی را مشخص می‌سازند. برای مباحث امسال نیز خطبة 87 نهج البلاغه را در نظر گرفتیم که بخش اول آن به معرفی بندگان محبوب و برگزیدة خداوند اختصاص یافته است. بی‌شک شناخت ویژگی‌های برجسته و ممتاز آنان انسان را برای شناسایی قله‌های کمال و حرکت تکاملی یاری می‌رساند. از آن روی که انسان جست‌وجوگرِ حقیقت باید لغزشگاه‌های مسیر تعالی و آفت‌هایی که انسان را از رسیدن به کمال و تعالی بازمی‌دارند، بشناسد تا به ورطة هلاکت و بدبختی نیفتد، در ادامة مباحث، به بررسی بخش دوم خطبه‌ای پرداختیم که در آن بدترین بندگان خدا به تصویر کشیده شده‌اند. آن‌گاه به مناسبت بخش دوم آن خطبه، گزیده‌هایی از سخنان آن حضرت را در دیگر خطبه‌ها مطرح کردیم.
    امضاء

  5. Top | #124

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    9,667
    تشکر
    921
    مورد تشکر
    1,045 در 673
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    ایمان؛ عامل محبوبیت نزد خدا و رهایی از عذاب الاهی

    با توجه به اینكه در مباحث گذشته محبوب‌ترین و مبغوض‌ترین بندگان خدا در نهج ‌البلاغه معرفی شدند، جا دارد در این مقام ملاک محبوبیت و مبغوض گشتن نزد خداوند را بشناسیم. ملاک محبوب گشتن نزد خداوند ایمان است که خاستگاه عملصالح به‌شمار می‌آید، و خداوند بنده‌ای را دوست می‌دارد که با ایمان زندگی کند و با ایمان از دنیا برود. گاهی از کسانی هم که ایمان دارند لغزش‌هایی سر می‌زند، و از این منظر، ایمان دارای مراتب است و کسانی که از مراتب عالی آن برخوردارند، از لغزش و انحراف به‌دورند. با توجه به تلازمی که بین محبوبیت نزد خدا و ایمان وجود دارد، محبوبیت نزد خداوند نیز دارای مراتب است. بر این اساس، محبوب‌ترین بندگان خدا کسانی هستند که ایمان کامل دارند و افزون بر آنكه خود به مقام قرب الاهی نایل گشته‌اند و از گناه و لغزش مصون مانده‌اند، در پی اصلاح دیگران نیز هستند و مجرای فیض هدایت الاهی برای دیگران‌اند. آنان همان گروهی هستند که امیر مؤمنان(علیه السلام) در خطبة 87 ایشان را می‌ستاید و در پاره‌ای از آیات قرآن به مقام صبر، توکل و تقوا متصف شده‌اند:
    إِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِینَ؛(153) خداوند توکل‌کنندگان را دوست می‌دارد؛
    بَلَىٰ مَنْ أَوْفَىٰ بِعَهْدِهِ وَاتَّقَىٰ فَإِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ؛(154) آری، هر که به پیمان خود وفا کند و پرهیزکاری ورزد، همانا خداوند پرهیزکاران را دوست می‌دارد؛
    وَاللهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ؛(155) و خداوند شکیبایان را دوست دارد.
    خداوند کسی را دوست می‌دارد که ایمان ثابت داشته باشد و تا دم مرگ ایمانش را حفظ کند. خداوند با چنین کسی دشمنی نمی‌ورزد و اگر گناهی از او سر زد و توبه کرد، توبه‌اش را می‌پذیرد، و اگر توبه نکرد و گناهش نیز در حدی نبود که ایمانش را زایل گرداند و او را در جرگة اهل شرک وارد سازد، مدتی متناسب با گناهی که مرتکب شده در عالم برزخ مجازات و کیفر می‌گردد و پس از پاک شدن از آن گناه و یا بهواسطه شفاعت وارد بهشت می‌شود. به هر روی، مؤمنْ مخلّد در دوزخ نخواهد بود و اگر از گناه پاک نشود، سرانجام به شفاعت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) و اهل‌بیت آن حضرت(علیهم السلام) بخشیده می‌شود. بر اساس روایتی که شیعه و اهل‌سنت به اتفاق نقل کرده‌اند، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود:
    إدَّخَرْتُ شَفَاعَتی لِأهْلِ الْکَبَائِرِ مِنْ أمَّتی؛(156) شفاعتم را بر گناهکاران از امتم ذخیره کرده‌ام.
    بر این اساس، ملاک محبوب گشتن نزد خداوند ایمان ثابت است، نه ایمانی متزلزل که پس از مدتی از بین می‌رود، و محبوب‌تر گشتن نزد خداوند به قوت ایمان انسان بستگی دارد. هرچه بر مراتب ایمان انسان افزوده شود، نزد خداوند محبوب‌تر می‌گردد، تا به مرحله‌ای برسد که هیچ گناه و لغزشی از او سرنزند و افزون بر آن، دیگران را نیز هدایت کند. در این صورت، وی برترین و محبوب‌ترین بندگان نزد خداوند خواهد بود.
    امضاء

  6. Top | #125

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    9,667
    تشکر
    921
    مورد تشکر
    1,045 در 673
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    کفر؛ عامل برانگیختن خشم خدا و حرمان از عفو او

    ملاک مبغوض گشتن نزد خداوند کفر و شرک است. اگر کسی سال‌ها باایمان زندگی کند، اما سرانجام کفر ورزد و كافر از دنیا رود، مشمول عفو و بخشش خداوند نخواهد شد و همواره گرفتار عذاب الاهی خواهد بود:
    إِنَّ اللهَ لا یَغْفِرُ أَن یُشْرَكَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذ‌ٰلِكَ لِمَن یَشَاء وَمَن یُشْرِكْ بِاللهِ فَقَدِ افْتَرَىٰ إِثْمًا عَظِیمًا؛(157) خداوند این ‌را که به او شرک ورزند نمی‌آمرزد، و آنچه را که فروتر از آن باشد (غیرشرک) بر آن‌‌كس كه بخواهد می‌آمرزد؛ و هرکه به خدا شرک آرد، پس با دروغی که بافته گناهی بزرگ مرتكب شده است.

    همان‌گونه که ایمان مراتبی دارد، کفر نیز ذومراتب است و همة کفار در یک سطح نیستند. گاهی کسی کفر ورزیده و خود را از هدایت محروم ساخته است، اما کاری به دیگران ندارد و درصدد گمراه ساختن آنان نیست. چه‌بسا او کارهای خوبی انجام دهد، و در این‌ صورت خداوند در همین دنیا پاداش او را می‌دهد، و البته به جهت کفر، در جهان آخرت، برای همیشه در جهنم به سر خواهد برد و مشمول رحمت خداوند قرار نخواهد گرفت. در بین بندگان بد خداوند، بدترین و مبغوض‌ترین بندگان کسانی هستند که افزون بر اینکه خود گمراه، و از هدایت الاهی محروم شده‌‌اند، در پی آنان‌اند تا دیگران را نیز گمراه سازند و راه هدایت را بر دیگران نیز ببندند.
    امضاء

  7. Top | #126

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    9,667
    تشکر
    921
    مورد تشکر
    1,045 در 673
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    مروری بر نکوهش بدعت در پاره‌ای گزیده‌های نهج ‌البلاغه

    در پاره‌ای سخنان امیر مؤمنان(علیه السلام) دربارة بدترین و مبغوض‌ترین مردمان، که در گفتارهای پیشین بدان پرداختیم، چند ویژگی تکرار و بر آنها تأکید شده است. یکی از آن ویژگی‌ها بدعت‌گروی است. امیر مؤمنان(علیه السلام) نزدیك به بیست مورد در نهج البلاغه به اوصاف بدعت‌گذاران در دین می‌پردازند و آنان را سرزنش می‌كنند. از این روی، با توجه به تأکید امام(علیه السلام) بر نکوهش بدعت، باید مفهوم بدعت را روشن سازیم و عوامل گرایش به بدعت‌گذاری را معرفی كنیم. در این گفتار در پی آنیم تا پاره‌ای سخنان آن حضرت را در این‌باره، که برخی از آنها در گفتارهای پیشین نیز مطرح شد، یادآوری ‌كنیم. حضرت در خطبة هفدهم در معرفی دستة اول از بدترین و دشمن‌ترین آفریدگان در پیشگاه خداوند، فرمودند:
    مَشْغُوفٌ بِكَلَامِ بِدْعَةٍ وَ دُعَاءِ ضَلَالَةٍ؛ آزمندانه سخن بدعت گوید و به گمراهی دعوت کند.
    «مشغوف» و واژگان هم‌خانوادة آن، شیفتگی، علاقه و محبت شدید را می‌رسانند.

    «شغاف» غلاف قلب است و خداوند دربارة محبت و علاقة شدید زلیخا به حضرت یوسف، از قول زنانی که در خانة زلیخا گرد آمده بودند، می‌گوید: امْرَأَةُ الْعَزِیزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَّفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا ...؛(158) زن عزیز از غلام خود کام خواسته و سخت خاطرخواه او شده است. گفته‌اند فاعل «شغفها» حضرت یوسف است و معنای جمله آن است که محبت آن حضرت غلاف قلب زلیخا را پاره کرد و در درون قلب او جای گرفت.(159)
    در خطبة هجدهم، امام(علیه السلام) پس از آنكه دربارة قضات ناصالح و اسیر هوا و هوس فرمودند آنان بر اساس رأی خود حکم صادر می‌کنند، با لحنی کوبنده در نکوهش آنان فرمودند:
    أَ فَأَمَرَهُمُ اللَّهُ تَعَالٰـى بِالِاخْتِلَافِ فَأَطَاعُوهُ، أَمْ نَهَاهُمْ عَنْهُ فَعَصَوْهُ، أَمْ أَنْزَلَ اللهُ سُبْحَانَهُ دِیناً نَاقِصاً فَاسْتَعَانَ بِهِمْ عَلَىٰ إِتْمَامِهِ، أَمْ كَانُوا شُرَكَاءَ لَهُ فَلَهُمْ أَنْ یَقُولُوا وَ عَلَیْهِ أَنْ یَرْضَىٰ، أَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ دِیناً تَامّاً فَقَصَّرَ الرَّسُولُ(صلى الله علیه وآله) عَنْ تَبْلِیغِهِ وَ أَدَائِهِ؛ آیا خداوند به اختلاف فرمانشان داده است و اینان خدا را فرمان برده‌اند؟ یا خداوند از اختلاف نهیشان فرموده و اینان نافرمانی‌اش کرده‌اند؟ یا خداوند سبحان دین ناقصی فرستاده و از آنان برای اتمام آن کمک خواسته است؟ یا آنان انبازان خدایند که هرچه بخواهند بگویند و او می‌باید راضی شود؟ یا دین کاملی فرو فرستاده، ولی پیامبر(صلى الله علیه وآله) در تبلیغ و بیان آن کوتاهی کرده است؟
    همچنین امام(علیه السلام) در خطبة 87 دربارة عالم‌نمای جاهل فرمودند:
    قَدْ حَمَلَ الْكِتَابَ عَلَى آرَائِهِ، وَ عَطَفَ الْحَقَّ عَلَى أَهْوَائِهِ، یُؤْمِنُ النَّاسَ مِنَ الْعَظَائِمِ، وَ یُهَوِّنُ كَبِیرَ الْجَرَائِمِ، یَقُولُ أَقِفُ عِنْدَ الشُّبُهَاتِ وَ فِیهَا وَقَعَ، وَ یَقُولُ اَعْتَزِلُ الْبِدَعَ وَ بَیْنَهَا اضْطَجَعَ؛ کتاب خدای را به رأی و نظر خود تفسیر می‌کند و هوس‌های خود را در
    ﴿ صفحه 222 ﴾
    پوشش حق بیان می‌كند. مردم را از بلایای عظیم رستاخیز ایمن انگارد و گناهان بزرگ را کوچک و حقیر جلوه دهد. گوید که از شبهه‌ها پرهیز کند، ولی در عمل بدان درافتد. نیز گوید که از بدعت‌ها دوری کند، در حالی که در متن آنها منزل گزیند.
    در گزیده‌ای از خطبة 104، حضرت مردم را از تکیه کردن بر نادانی و جهالت و پیروی از هوس‌ها که زمینه‌ساز بدعت‌اند برحذر می‌دارند و می‌فرمایند:
    عِبَادَ اللهِ لَا تَرْكَنُوا إِلَى جَهَالَتِكُمْ وَ لَا تَنْقَادُوا لِأَهْوَائِكُمْ فَإِنَّ النَّازِلَ بِهَذٰا الْمَنْزِلِ نَازِلٌ بِشَفَا جُرُفٍ هَارٍ، یَنْقُلُ الرَّدَى عَلَى ظَهْرِهِ مِنْ مَوْضِعٍ إِلَى مَوْضِعٍ لِرَأْیٍ یُحْدِثُهُ بَعْدَ رَأْیٍ، یُرِیدُ أَنْ یُلْصِقَ مَا لَا یَلْتَصِقُ، وَ یُقَرِّبَ مَا لَا یَتَقَارَبُ؛ ای بندگان خدا، به نادانی‌تان تکیه نزنید و از هوس‌هاتان پیروی نکنید که بی‌تردید هرکس چنین کند، در لبة پرتگاهی سست‌پی جای دارد، با کوله‌باری از تباهی که با آرای شخصی و بی‌ریشة خود جابه‌جاشان می‌کند. او می‌خواهد چیزهایی را که به تناسبی با هم ندارند به یکدیگر پیوند دهد و چیزهایی را كه یکدیگر نزدیک نیستند، نزدیک سازد.
    کسی که در پی کسب علم برنمی‌آید و زحمت دستیابی به قله‌های معرفت را بر خود هموار نمی‌سازد، اندیشه و باورهای خود را بر مدار نادانی و جهالت سامان می‌دهد. وی اگر در بین پیروان دین و قرآن موقعیتی بیابد، می‌كوشد با تکیه بر نادانی‌ها، افکار پوچ و هوس‌های خود، برداشت‌های بدعت‌آمیز از آموزه‌های دینی ارائه دهد. وی با این کارْ خود را در معرض نابودی و بر لبة پرتگاه هلاکت قرار داده و خشم و غضب ابدی خداوند را برای خود فراهم آورده است. این فرجام برای او بسیار سخت و ننگین خواهد بود؛ فرجامی که در پی جهالت‌ورزی، ارائة آرای پوچ و نادرست، انحراف در دین و برپا ساختن بنیان بدعت پدید آمده است:
    أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْیَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللهِ وَرِضْوَانٍ خَیْرٌ أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْیَانَهُ عَلَى شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِی نَارِ جَهَنَّمَ وَاللهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ؛(160) آیا کسی که بنای خود را بر پروای از خدا و خشنودی او بنیاد نهاده بهتر است یا آنكه بنای خویش را بر لبة پرتگاهی سست و فروریختنی بنیاد نهاده، پس او را به آتش دوزخ دراندازد؟ و خدا مردم ستمکار را راه ننماید.
    چنین انسان نادان و جهالت‌پیشه‌ای که گرفتار هوس است و هوای مطرح کردن خود را در سر می‌پروراند، با ابراز پی‌در‌پی آرا و نظریات سست و بی‌پایه‌اش، پلشتی‌ها و آلودگی‌ها را بر پشت خود حمل می‌كند و از جایی به جای دیگر می‌برد. او که از باورها و آموزه‌های اصیل، ثابت و ماندگار وحیانی ‌بهره‌ای ندارد، در پی آن است که سخنان پراکنده و بی‌ارتباط با دین را در کنار هم نهد و به خیال خودْ دین را به مردم معرفی کند.
    حضرت در خطبة 176 در باب ثبات، استمرار احکام الاهی و تغییرناپذیری آنها و نیز نهی از انحراف و بدعت در دین می‌فرمایند:
    وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللهِ أَنَّ الْمُؤْمِنَ یَسْتَحِلُّ الْعَامَ مَا اسْتَحَلَّ عَاماً أَوَّلَ، وَ یُحَرِّمُ الْعَامَ مَا حَرَّمَ عَاماً أَوَّلَ، وَ أَنَّ مَا أَحْدَثَ النَّاسُ لَا یُحِلُّ لَكُمْ شَیْئاً مِمَّا حُرِّمَ عَلَیْكُمْ، وَ لٰـكِنَّ الْحَلَالَ مَا أَحَلَّ اللهُ، وَ الْحَرَامَ مَا حَرَّمَ اللهُ... فَإِنَّ النَّاسَ رَجُلَانِ مُتَّبِعٌ شِرْعَةً، وَ مُبْتَدِعٌ بِدْعَةً، لَیْسَ مَعَهُ مِنَ اللهِ سُبْحَانَهُ بُرْهَانُ سُنَّةٍ وَ لَا ضِیَاءُ حُجَّةٍ؛ بدانید ای بندگان خدا، مؤمن (در پیوند با حلال و حرام خدا در نوسان نباشد.) آنچه را اکنون حلال می‌شمارد که سال نخست حلال می‌شمرده است، و امسال حرام می‌داند چیزی را که سال اول نیز حرام می‌دانست. بی‌تردید آنچه مردم پدید آورند و بدعت‌هایی که گذارند، برای شما حرام‌های الاهی را حلال نکند. حلال همان است که خداوندحلال کرده است و حرام همان است که خدا حرام کرده است... . بی‌شک مردم دو گروه‌اند: یا پیرو شریعت‌اند و از دین دستور می‌گیرند، یا بدعت‌گذار و خودمحورند که نه از سنت الاهی برهانی دارند و نه نور هدایتی که حجت و راهنمای آنان باشد.

    امضاء

  8. Top | #127

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    9,667
    تشکر
    921
    مورد تشکر
    1,045 در 673
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    گفتار هفدهم: ماهیت بدعت‌ها و آثار زیان‌بارآن (1)


    مفهوم بدعت

    چنان‌كه در گفتار پیشین گذشت، امیر مؤمنان(علیه السلام) بدعت‌گذاری و بدعت‌گروی را از برجسته‌ترین صفات مبغوض‌ترین و بدترین خلایق نزد خداوند می‌شمارند. شاید بتوان بسیاری از صفات یاد شده در سخنان آن حضرت را به این ویژگی زشت و پلید بازگرداند و بدعت را خاستگاه آنها به شمار آورد. با توجه به خطر بدعت و نقش ویرانگر آن در انحراف و نابودی دین، در گفتار گذشته گزیده‌هایی از سخنان آن حضرت را دربارة بدعت بررسی و در این‌ باره پرسش‌هایی مطرح كردیم. در ادامة بحث، ابتدا قدری به مفهوم بدعت می‌پردازیم:
    معنای لغوی بدعت: بدعت، احداث و اختراع چیزی است که نمونه و همانندی ندارد.(161) راغب اصفهانی دربارة آن می‌گوید: بدعت انشا و آفریدن است که بدون نمونة
    ﴿ صفحه 226 ﴾
    قبلی ایجاد گردد.(162) «بدیع» از همین ماده اشتقاق یافته که از اسمای الاهی و به معنای ابداع و احداث اشیا از عدم است.(163)
    معنای اصطلاحی بدعت: در اصطلاح متدینان و عرف، و از جمله در فرهنگ اسلامی، بدعت عبارت است از نوآوری و داخل کردن چیزی در دین با اینكه آن چیز اصل و اساسی در دین ندارد. بر این اساس، کاربرد اصطلاحی بدعت در زمینة دین و شریعت است و ناظر به چیزی است که آموزه‌ای دینی و شرعی معرفی می‌شود، با اینكه دلیل شرعی و اصل و اساسی در شریعت ندارد. بنابراین تعریف اصطلاحی و عرفی بدعت شامل نوآوری در عرصه‌های علوم تجربی و حوزه‌های غیردینی نمی‌گردد. همچنین هر گونه نوآوری در دین بدعت نام نمی‌گیرد. همچنین فتاوای جدیدی که فقیهان آگاه به زمان و روابط اجتماعی و سیاسی حاکم بر جامعه، در زمینه‌های گوناگون اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی صادر می‌كنند، هرگز مشمول بدعت نمی‌شود؛ زیرا آن فتاوا بر اساس کتاب و سنت و در پرتو عروض عناوین ثانوی و پیدایی موضوعات جدید در بستر زمان و مکان صادر می‌گردند.
    امضاء

  9. Top | #128

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    9,667
    تشکر
    921
    مورد تشکر
    1,045 در 673
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    نمودهای بدعت در ادیان پیشین

    با توجه به اینكه دین از سه بخش عقاید، اخلاق و احکام فردی و اجتماعی تشکیل می‌شود، بدعت یعنی آنچه ماهیتی دینی ندارد و خارج از دین است، در یکی از این سه بخش قرار گیرد. به تعبیر دیگر، چیزی که از دین نیست بدان افزوده شود. همچنین می‌توان فروکاستن از دین را نیز بدعت نامید و بر این اساس اگر کسی بخشی از عناصر دین را خارج از دین شمرد، بدعت آورده است. این اصطلاح و برداشت از بدعت در روایات وزبان متدینان و متشرعان نمود یافته و از گناهان بزرگ به شمار می‌آید و چنان­­که از قرآن برمی‌آید، در ادیان الاهی پیشین نیز سابقه داشته است. از جمله در آیین مسیحیتْ بدعتِ «تثلیث» نهاده شده است. این بدعت از آن روی شکل گرفت که محیط آکنده از شرک زمان بعثت و رسالت حضرت عیسی(علیه السلام) پذیرای دعوت به توحید، یکتاپرستی و عبادت خدای یگانه نبود، و آن حضرت و پیروانش با سخت‌ترین آزارها، دشمنی‌ها و شکنجه‌ها روبه‌رو شدند. پس از عیسی(علیه السلام)، برخی کسانی که از پیروان ایشان به شمار می‌آمدند درصدد برآمدند تا آن آیین را به گونه‌ای مطرح کنند که مورد پذیرش مشرکان قرار گیرد. بدین روی، برخی عقاید و آموز‌ه‌های شرک‌آلود، نظیر تثلیث را در آن آیین گنجاندند. از آن پس وقتی مشرکان آیین جدید را نزدیک به آیین و باورهای خود دیدند و دریافتند که آموزه‌های آن آیین همسو با عقاید خودشان است، به نوعی حس همدردی و هم‌داستانی با مسیحیت پیدا کردند و بدان گرایش یافتند. قرآن در این‌باره می‌فرماید:
    وَقَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللهِ وَقَالَتْ النَّصَارَىٰ الْمَسِیحُ ابْنُ اللهِ ذَٰلِكَ قَوْلُهُم بِأَفْوَاهِهِمْ یُضَاهِؤُونَ قَوْلَ الَّذِینَ كَفَرُواْ مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللهُ أَنَّىٰ یُؤْفَكُونَ * اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللهِ وَالْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلَّا لِیَعْبُدُواْ إِلَـٰـهًا وَاحِدًا لَّا إِلَـٰـهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا یُشْرِكُونَ؛(164) و یهود گفتند: «عُزیر پسر خداست» و نصارا گفتند: «مسیح پسر خداست»‌. این سخنی است [باطل] که به زبان می‌آورند و به گفتار کسانی که پیش از این کافر شده‌اند شباهت دارد [مانند آنان که فرشتگان را دختران خدا می‌دانستند]. خدا آنان را بکشد. چگونه [از حق] بازگردانده می‌شوند؟ اینان دانشمندان و راهبان خود و مسیح، پسر مریم، را به جای خدا به خدایی گرفتند، با آنكه مأمور نبودند جز اینكه خدای یگانه را بپرستند که جز او خدایی نیست. پاک و منزه است او از آنچه [با وی] شریک می‌سازند.

    امضاء

  10. Top | #129

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    9,667
    تشکر
    921
    مورد تشکر
    1,045 در 673
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    پس با توجه به اشاراتی که قرآن دارد، بدعت در احکام الاهی و عقاید پیش از اسلام نیز سابقه داشته است و در حدود چهارده آیة قرآن، افترای مشرکان و اهل کتاب به خداوند و بدعت آنان در احکام مورد نکوهش و سرزنش خداوند قرار گرفته است. در برخی آیات خداوند افترا بستن بر خویش را ظلمی بزرگ و نابخشودنی می‌داند و در نکوهش این رفتار زشت می‌فرماید:
    وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآیَاتِهِ إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ؛(165) و چه کسی ستمکارتر است از آنكه بر خدا دروغ بسته [برای او شریک قرار داده] یا آیات او را دروغ انگاشته است؟ همانا ستمکاران رستگار نخواهند شد.
    در آیة دیگر دربارة تصرف و تحریف در احکام الاهی و بدعت در شریعت می‌فرماید:
    قُلْ أَرَأَیْتُم مَّا أَنزَلَ اللهُ لَكُم مِّن رِّزْقٍ فَجَعَلْتُم مِّنْهُ حَرَامًا وَحَلَالًا قُلِ ٱللّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللهِ تَفْتَرُونَ؛(166) بگو: به من خبر دهید، آنچه از روزی که خدا بر شما فرود آورده [چرا] بخشی از آن را حرام و [بخشی را] حلال گردانیده‌اید؟ بگو: آیا خدا به شما اجازه داده یا بر خدا دروغ می‌بندید؟
    همچنین در آیة دیگر می‌فرماید:
    وَلَا تَقُولُواْ لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هٰـذَا حَلَالٌ وَهٰـذَا حَرَامٌ لِّتَفْتَرُواْ عَلَى اللهِ الْكَذِبَ إِنَّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَى اللهِ الْكَذِبَ لَا یُفْلِحُونَ؛(167) و با دروغی که بر زبانتان می‌رود مگویید: این حلال است و آن حرام، تا بر خدا دروغ بندید. همانا کسانی که بر خدا دروغ بندند رستگار نخواهند شد.
    ﴿ صفحه 229 ﴾
    نظیر تعابیر و نکوهش‌های سخت خداوند دربارة بدعت‌گذاران را در سخنان امیر مؤمنان(علیه السلام) نیز مشاهده کردیم. از جمله در خطبة هجدهم نهج ‌البلاغه که آن حضرت به کسانی که از پیش خود فتوا می‌دهند و در مقام قضاوت، احکام بدعت‌آمیز و غیرمنطبق بر آموزه‌های کتاب و سنت صادر می‌كنند، فرمودند: آیا شما دین خدا را ناقص پنداشته‌اید و در پی تکمیل آن برآمده‌اید؟ یا در تشریع و جعل احکام و قوانینْ خود را شریک خداوند می‌دانید و معتقدید هر حکمی صادر کردید و هر فتوایی دادید خداوند باید بدان رضایت دهد؟
    اساساً، بدعت‌گذاری در دین، شرک در ربوبیت تشریعی خداوند و گناهی بسیار سنگین، و تهدیدکنندة کیان و اصالت دین الاهی است، و با توجه به خطری که برای دین و شریعت دارد، در کتاب‌های روایی باب‌هایی بدان اختصاص یافته است. از جمله در اصول کافی و نیز در وسائل الشیعه، بابی با عنوان «باب البدع و الرأی و المقاییس» تنظیم شده که در آن، احادیث و سخنان پیشوایان معصوم دربارة بدعت و فرجام‌های خسارت‌بار آن گرد آمده است. همچنین، فقهای ما در کتاب‌های فقهی خود دربارة بدعت بحث کرده‌اند.
    امضاء

  11. Top | #130

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    9,667
    تشکر
    921
    مورد تشکر
    1,045 در 673
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    نمونه‌هایی از بدعت و تشریع حرام در صدر اسلام

    باید توجه داشت که تا زمان امیر مؤمنان(علیه السلام) بدعت‌هایی که در احکام الاهی نهاده شدند، در مقایسه با انحرافات دیگر چندان گسترده نبودند. یکی از آن بدعت‌ها اقامة نماز تراویح با جماعت است. واژة «تراویح» جمع «ترویحه» از «راحة» به معنای آسایش و آرامش، مشتق شده است. «ترویحه» در اصل به معنای راحت نشستن است. علت اینكه نشستن پس از رکعت چهارم نماز‌های شب‌های ماه رمضان را ترویحه می‌گویند، این است که مردم پس از هر چهار رکعت استراحت می‌کنند.(168)
    ﴿ صفحه 230 ﴾
    رسول خدا(صلى الله علیه وآله) برای معطر ساختن فضای معنوی خانه و ایجاد محیطی به‌دور از هیاهو، برای خلوت با خدا و راز و نیاز با او، اصرار می‌ورزیدند که نمازهای مستحبی، در خانه و به‌دور از جماعت برگزار شود، و آن‌گاه که مشاهده کردند مردم می‌خواهند آن نماز‌ها را به امامت ایشان برگزار کنند، آنان را از این عمل باز داشتند. امام باقر(علیه السلام) در این‌‌باره فرموده اند:
    إِنَّ النَّبِی(صلى الله علیه وآله) كَانَ إِذَا صَلَّىٰ الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ انْصَرَفَ إِلَىٰ مَنْزِلِهِ ثُمَّ یَخْرُجُ مِنْ آخِرِ اللَّیْلِ إِلَى الْمَسْجِدِ فَیَقُومُ فَیُصَلِّیٰ فَخَرَجَ فِی أَوَّلِ لَیْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ لِیُصَلِّیَ كَمَا كَانَ یُصَلِّی فَاصْطَفَّ النَّاسُ خَلْفَهُ فَهَرَبَ مِنْهُمْ إِلَىٰ بَیْتِهِ وَ تَرَكَهُمْ فَفَعَلُوا ذٰلِكَ ثَلَاثَ لَیَالٍ فَقَام(صلى الله علیه وآله) فِی الْیَوْمِ الرابّعِ عَلَىٰ مِنْبَرِهِ فَحَمِدَ اللهَ وَ أَثْنَى عَلَیْهِ ثُمَّ قَالَ أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ الصَّلَاةَ بِاللَّیْلِ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ مِنَ النَّافِلَةِ فِی جَمَاعَةٍ بِدْعَةٌ...؛(169) رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، پس از اقامة نماز عشا به منزل خود برمی‌گشتند و سپس در پایان شب به مسجد بازمی‌گشتند و به شب‌زنده‌داری و نماز مشغول می‌شدند. در آغاز شبی از ماه مبارک رمضان برای انجام نمازهای نافله به مسجد آمدند و مشغول نماز شدند و مردم نیز پشت سر آن حضرت صف کشیدند تا نمازهای نافلة خود را به جماعت بخوانند. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) با مشاهدة آن وضع از جمع آنان گریختند و به خانة خود برگشتند و مردم را ترک گفتند. تا سه شب متوالی مردم همان کار را تکرار کردند (وقتی رسول خد(صلى الله علیه وآله) شبانگاه نمازهای نافلة خود را در مسجد می‌خواندند به ایشان اقتدا می‌کردند). تا اینكه روز چهارم رسول خدا(صلى الله علیه وآله)«ای مردم، با جماعت خواندنِ نافله‌های شب، در ماه رمضان، بدعت است».
    اما پس از رحلت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در زمان خلافت عمر، نماز تراویح و نافله‌هایشب‌های ماه رمضان در مسجد و به جماعت اقامه شد، و این بدعت عمر سبب شد که بیشتر فقهای اهل‌‌سنت بدون در نظر گرفتن سیرة نبوی که در منابع روایی آنان نیز نقل شده است، به استحباب اقامة نماز تراویح به جماعت فتوا بدهند.
    امضاء

صفحه 13 از 18 نخستنخست ... 391011121314151617 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی