صفحه 14 از 18 نخستنخست ... 4101112131415161718 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 131 تا 140 , از مجموع 173

موضوع: بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #131

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,158
    تشکر
    944
    مورد تشکر
    1,222 در 788
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    علت برخورد شدید امیر مؤمنان(علیه السلام) با بدعت‌گذاری در دین

    برای آنكه روشن شود چرا امیر مؤمنان(علیه السلام) چنین واكنش سختی در برابر بدعت دارند، مثالی می‌زنیم. بی‌شك نیاز به پزشک و دارو برای یک جامعه نیازی مهم و اساسی است و کسانی که بیمار می‌شوند ناگزیرند به پزشک مراجعه و برای درمان خویش از او چاره‌جویی کنند. چه‌بسا کسانی که ناراحتی شدیدی دارند یا دچار بیماری‌ای هستند که آنان را در آستانة مرگ قرار داده است، و با عمل به دستور پزشک بهبود یابند. حال اگر کسی به دروغ خود را پزشک معرفی کند یا کسی که فاقد تخصص پزشکی خاصی است خود را متخصص بخواند و به جای داروی مناسب، داروی تقلبی تجویز کند و باعث گسترش بیماری و بروز عوارض خطرناک در بیمار گردد، سزاوار نکوهش و برخورد نیست؟ بی‌تردید او نه‌تنها ارزش یک پزشک را که به جامعه خدمت می‌کند ندارد، بلکه بارها بدتر از کسانی است که هیچ فایده‌ای برای جامعه ندارند و به دیگران خدمت نمی‌کنند؛ چون آنان جز کوتاهی در خدمت به جامعه، آسیبی به جامعه نمی‌رسانند، اما آن پزشک قلابی با فریب و نیرنگ و تجویز نابجای خود، باعث هلاکت دیگران می‌شود.
    بر همین قیاس، بدعت‌گذار نیز در حالی که قرآن کتاب هدایت و پاسخگوی همة نیازهای بشر است و مشکلات فردی و اجتماعی در پرتو آموزه‌های آن برطرف می‌گردد، به خود اجازه می‌دهد تا برای انسان‌ها قانون و حکم صادر کند. به واقع، او چون هدایت خداوند، پیامبران و قرآن را ناکافی می‌داند به خود اجازه می‌دهد که از
    ﴿ صفحه 232 ﴾
    پیش خود به وضع قانون بپردازد. اما او چون شایستگی وضع قانون را ندارد و نمی‌تواند مسیر هدایت را به انسان‌ها بنمایاند، حاصل بدعت او انحراف، انحطاط و هلاکت خود و کسانی خواهد بود که بدو گرایش دارند.
    امضاء

  2. # ADS

    آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست تبلیغات متنی انجمن

     

  3. Top | #132

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,158
    تشکر
    944
    مورد تشکر
    1,222 در 788
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    خسارت‌های فردی و اجتماعی بدعت

    از بُعد اجتماعی، رفتار بدعت‌گذار خسارتی جبران‌ناپذیر برای جامعه دارد و خطر او برای جامعه بسیار فراتر از خطر پزشک قلابی است که با تجویز داروهای تقلبی جان و سلامت مردم را به خطر می‌افکند؛ زیرا او حداکثر فرصت زندگی را از مردم می‌گیرد و اجازه نمی‌دهد که آنان زمان بیشتری در دنیا بمانند و از نعمت‌ها و لذت‌های آن بیشتر بهره برند، اما به آخرت و زندگی ابدی ایشان آسیب نمی‌رساند، ولی بدعت‌گذار با قانونی که به نام دین می‌گذارد و احکامی که از پیش خود جعل می‌کند، دین مردم را فاسد می‌كند و آنان را از سعادت دنیوی و نیز سعادت ابدی و جاودانة آخرت، که در پرتو دین به دست می‌آید، محروم می‌سازد. پس خیانت او در حق جامعه از هر خیانتی بزرگ‌تر است.
    از بُعد فردی نیز، بدعت‌گذار که خود را در مقام واضع قوانین و احکام قرار داده و مدعی است احکامی که در اسلام نیامده ولی برای جامعه مفیدند آورده، دین خدا را ناقص می‌داند، و از این روی، در پی تکمیل آن برآمده است؛ یا اینكه معتقد است آموزه‌های دین و اسلام کهنه شده‌اند و فایده‌ای برای مردم ندارند و او سخنانی نو و تازه آورده که ضامن سعادت جامعه است. در این صورت، او بر این باور است که دین خدا نسخ شده و او جایگزین بهتری برای آن آورده است. در هر دو صورت، او خود را شریک خداوند در تشریع می‌داند و منکر ربوبیت تشریعی اوست، و خود را در عرض خداوند شایستة قانون‌گذاری می‌داند!

    امضاء

  4. Top | #133

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,158
    تشکر
    944
    مورد تشکر
    1,222 در 788
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    آنچه درباره شرک مطرح شده و از جمله قرآن نیز بدان پرداخته است، اعتقاد به شرک در ربوبیت و نفی توحید در ربوبیت است، وگرنه شرک در خالقیت و نفی توحید در خالقیتْ قائلان اندکی داشته است. مثلاً بت‌پرستان و مشرکان مکه، خداوند را خالق هستی می‌دانستند و شرک ایشان متوجه ربوبیت خداوند بود و آنان به هیچ روی به چند خالق اعتقاد نداشتند. آنها معتقد بودند خداوند پس از آفرینش هستی و موجودات، اختیار پاره‌ای از امور را به غیر خود، نظیر بت‌ها، فرشتگان یا جنّیان سپرده است. قرآن دربارة اعتقاد آنان به توحید در خالقیت و شرک ایشان در ربوبیت خداوند می‌فرماید:
    وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللهُ قُلْ أَفَرَأَیْتُم مَّا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللهِ إِنْ أَرَادَنِیَ اللهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كَاشِف(علیه السلام)اتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرَادَنِی بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكَاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِیَ اللهُ عَلَیْهِ یَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ؛(170) و اگر از آنان بپرسی چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده است، خواهند گفت: خدا. بگو: چه گویید دربارة آنچه جز خدا می‌خوانید؟ اگر خدا بخواهد که به من گزندی رسد آیا آنان توانند گزند او را بردارند؟ یا [اگر] برای من نیکویی و بخشایشی خواهد آیا آنها بازدارندة بخشایش او هستند؟ بگو: خدا مرا بس است؛ توکل‌کنندگان تنها بر او توکل می‌کنند.
    پس بیشتر شرک‌هایی که در عالم مطرح بوده و پیامبران الاهی با آنها مبارزه ‌کرده‌اند شرک در ربوبیت خدا بوده است. کسانی که پیامبران با آنان مبارزه می‌کردند، نمی‌گفتند ما چند خالق و چند واجب‌الوجود داریم، بلکه می‌گفتند همة کارها و تدبیر همه امور در اختیار خداوند نیست و مثلاً باران برای خود ربّی دارد و پیروزی و جنگ نیز ربّی.
    ﴿ صفحه 234 ﴾
    تنها به ثنویان نسبت داده شده که قائل به دو خالق بوده‌اند و شرور را مخلوق خدای دیگری جز خدای خیر می‌دا‌نسته‌اند.
    امضاء

  5. Top | #134

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,158
    تشکر
    944
    مورد تشکر
    1,222 در 788
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    شرک شیطان در ربوبیت تشریعی

    آن‌گونه كه از قرآن کریم و روایات برمی‌آید، شیطان شقی‌ترین و بدترین خلایق است و خداوند او را مشمول لعنت ابدی خود قرار داده است:
    وَإِنَّ عَلَیْكَ لَعْنَتِی إِلَى یَوْمِ الدِّینِ؛(171) و همانا لعنت من تا روز حساب و پاداش بر توست.
    اما شیطان منکر توحید در خالقیت نبود، و یگانگی خداوند را باور داشت. از این روی، وقتی خداوند به او فرمود: چون به تو فرمان دادم که بر آدم سجده کنی چه چیز تو را از این کار بازداشت، شیطان گفت:
    أَنَا خَیْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ؛(172) من از او بهترم، مرا از آتش آفریدی و او را از گِل.
    شیطان افزون بر اینكه توحید در خالقیت را قبول داشت و جز خداوند به خالق دیگری عقیده نداشت، ربوبیت تکوینی خداوند را نیز باور داشت و تدبیر و ادارة تکوینی همه چیز را در اختیار او می‌دانست. از این روی، به پروردگار خویش گفت:
    رَبِّ فَأَنظِرْنِی إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ؛(173) پروردگارا، پس مرا تا روزی که برانگیخته خواهند شد مهلت ده.
    ﴿ صفحه 235 ﴾
    همچنین گفت:
    رَبِّ بِمَآ أَغْوَیْتَنِی لأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الأَرْضِ وَلأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ؛(174) پروردگارا، به سبب آنکه مرا گمراه ساختی، من [هم گناهانشان را] در زمین برایشان می‌آرایم و همه را گمراه خواهم ساخت.
    آنچه باعث رانده شدن شیطان از درگاه خداوند و خذلان ابدی او شد، انکار ربوبیت تشریعی خداوند و ردّ فرمان و دستور خداوند بود. او معتقد نبود که آنچه خداوند تشریع می‌کند و دستور می‌دهد بهترین است و باید از او اطاعت کرد. از این روی بر دستور خداوند به سجده بر آدم خرده گرفت و گفت:
    لَمْ أَكُن لِّأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ؛(175) من آن نیستم که برای بشری که او را از گِلی خشک برآورده از لجنی بدبو آفریده‌ای سجده کنم.
    شیطان چون ربوبیت تشریعی خداوند را نپذیرفت مغضوب و مطرود خداوند شد و بدعت‌گذار از شیطان پست‌تر است؛ زیرا شیطان ربوبیت تشریعی خداوند را انکار کرد اما برای دیگران قانون و حکم وضع نکرد، ولی بدعت‌گذار افزون بر اینكه ربوبیت تشریعی خداوند را انکار می‌کند، با وضع حکم و قانون برای دیگران، آنان را از ربوبیت تشریعی خداوند نیز محروم می‌سازد.
    امضاء

  6. Top | #135

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,158
    تشکر
    944
    مورد تشکر
    1,222 در 788
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    نسبت بین بدعت و کفر باطنی

    بنابراین با صرف‌نظر از بُعد اجتماعی و اخلاقی بدعت، که خیانت به جامعه است و دیگران را از هدایت الاهی محروم می‌سازد، از بُعد فردی، بدعت به انکار توحید در ربوبیت تشریعی و سلب ایمان می‌انجامد، و بدعت‌گذار گرچه در ظاهر ادعای اسلاممی‌کند، اما باطن و درون او آکنده از کفر است. او دارای اسلام ظاهری است و از حقوق یک مسلمان برخوردار است و از این جهت بدنش پاک و ذبیحه‌اش حلال است و از خویشان مسلمان خود ارث می‌برد، اما کفر باطنی دارد و گرفتار قهر و غضب خداوند است؛ مانند منافقان صدر اسلام که با مسلمانان حشر و نشر داشتند و در صف نماز جماعت پشت سر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نماز می‌گزاردند، اما چون در باطنْ ایمان نداشتند و به اخلال در امور مسلمانان می‌پرداختند و از اطاعت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) سر می‌پیچیدند، در نهان کافر بودند و مستوجب عذاب ابدی و اخروی خداوند شدند. کسی که در ظاهر مسلمان باشد و به‌ظاهر کافر قلمداد نشود، احکام ظاهری اسلام بر او مترتب می‌گردد،‌ اما چون ایمان باطنی و واقعی باعث نجات از عذاب اخروی و بهره‌مندی از نعمت‌های ابدی بهشت می‌گردد، از بهشت و رضوان الاهی محروم است. قرآن دربارة کسانی که در ظاهر و با گفتن شهادتین مسلمان شدند، اما ایمان قلبی و به تبع آن پایبندی به احکام اسلام در آنها پدید نیامده بود، می‌فرماید:
    قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلٰـكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِكُمْ...؛(176) [برخی] بادیه‌نشینان گفتند: ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاورده‌اید، لیکن بگویید اسلام آوردیم، و هنوز ایمان در دل‌های شما داخل نشده است.
    حاصل سخن اینكه ایمان نجات‌بخش، پذیرش و پایبندی عملی به همة آن چیزی است که از سوی خداوند نازل شده است و اگر کسی حتی یکی از هزاران حکم خداوند را نپذیرفت، حدّنصاب ایمان به خدا را ندارد. البته ممکن است برای کسی حکم خدا ثابت نشده باشد و به این دلیل در آن تشکیک کند. چنین كسی مستضعف و قاصر به شمار می‌آید، اما به این شرط كه وقتی حکم خدا را به او بشناسانند بپذیرد؛ ولی کسی که می‌داند حکم خدا در قرآن یا روایات آمده و فقها نیز بر آن اجماع دارند و با این حال آن را انکار می‌کند و می‌گوید من آن حکم را نمی‌پذیرم، از نصاب ایمان بی‌بهره است. هرچند چنین كسی در ظاهر مسلمان و پاك است و دیگران می‌توانند با او معاشرت داشته باشند، اما از منظر کلامی او چون توحید در ربوبیت تشریعی را نپذیرفته و از پیش خود به وضع حکم و قانون می‌پردازد، فاقد ایمان و دارای کفر باطنی و واقعی است و در جهان آخرت گرفتار عذاب ابدی خداوند خواهد بود.
    امضاء

  7. Top | #136

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,158
    تشکر
    944
    مورد تشکر
    1,222 در 788
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    گفتار هجدهم: ماهیت بدعت و آثار زیان‌بار آن(2)

    نقش بدعت در ایجاد فتنه و تنش در جامعة اسلامی

    در گفتار پیشین از دو منظر به اهمیت بررسی موضوع بدعت، و خطری که برای دین، و جامعه بدعت‌گذار دارد، پرداختیم. از جنبة فردی، فقدان ایمان در بدعت‌گذار موجب می‌شود که او عقاید باطل خود را در برابر اعتقادات و آموزه‌های حق مطرح سازد و حکم و قانون جعل کند و برای خودْ حق تشریع قائل شود و خویش را در ربوبیت تشریعی شریک خداوند بداند. همچنین از جنبة اجتماعی به خطر و زیان بدعت و بدعت‌گذار برای جامعه و گمراه ساختن دیگران پرداختیم. شکی نیست که رسالت و نقش پیامبران رساندن پیام خدا، بدون کاستن و افزودن، به مردم بود. اگر کسی در دین خدا تصرف کرد و چیزی را که خدا و پیامبرش نفرموده به نام دین مطرح ساخت یا بخشی از دین را که از سوی خداوند فرستاده شده، نپذیرفت و آن را حذف کرد، در نقطة مقابل انبیا و در جبهة شیطان قرار گرفته است و باعث گمراهی مردم و حرمان آنان از هدایت و سعادت می‌شود.

    نکتة سومی که در نهج البلاغه نیز مورد توجه و تأکید قرار گرفته این است که بدعت موجب پیدایش فتنه(177) در جامعة اسلامی می‌شود: وقتی کسی به بدعت در دین پرداخت و گروهی به او پیوستند و از وی حمایت کردند، کسانی که بدعت و فساد در دین را برنمی‌تابند در برابر آنان قد علم می‌کنند. در نتیجه بین آنان مجادله‌های گفتاری و درگیری‌های فیزیکی رخ می‌دهد، و چه‌بسا کار به ایجاد فساد‌های بزرگ اجتماعی و ریخته شدن خون انسان‌ها می‌انجامد. اگر وقایع و فتنه‌های صدر اسلام را بررسی كنیم، درمی‌یابیم که خاستگاه آنها بدعت‌هایی بود که در عقاید، اخلاق و احکام دین نهاده شد و آن فتنه‌ها وضعیتی را پیش آوردند که پس از گذشت چند دهه از رحلت رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، کسانی که خود را مسلمان می‌دانستند و برخی با ادّعای قصد قربت و به امید دست‌یابی به بهشت، با سید‌الشهدا(علیه السلام) و یاران ایشان جنگیدند و همه، حتی كودك شش‌ماهه را شهید کردند. در تاریخ آمده است، وقتی عمر بن سعد می‌خواست فرمان حمله به سپاه سیدالشهدا(علیه السلام) را صادر کند فریاد زد: «یَا خَیْلَ الله ارْكَبی و بِالْجَنَّةِ أَبْشری».(178)
    در آن زمان آتش فتنه‌ها و انحرافات چنان در جامعة اسلامی دامن‌گستر بود که

    گروهی مسلمان، و از جمله برخی اصحاب رسول خدا(صلى الله علیه وآله) که شاهد محبت‌ها و اظهار علاقه‌های فراوان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به سیدالشهدا(علیه السلام) بودند و سخنان آن حضرت را دربارة فرزند خود شنیده بودند، با فرزند وی جنگیدند. البته فتنه‌ها به صدر اسلام اختصاص ندارد و طی تاریخ اسلام، در گوشه و کنار، فتنه‌های فراوانی رخ داده و اکنون نیز جامعة اسلامی از فتنه‌هایی که به دلیل انحراف و بدعت در دین پدید می‌آید مصون نیست. از این روی جا دارد که تحلیلی دربارة عوامل و انگیزه‌های فتنه صورت گیرد، تا جامعه با علم و آگاهی جلو فتنه‌ها را بگیرد و خود را از انحرافات حفظ کند. امیر مؤمنان(علیه السلام) در یکی از خطابه‌های خویش دربارة برخی عوامل فتنه می‌فرمایند:
    إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ، وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ، یُخَالَفُ فِیهَا كِتَابُ اللهِ، وَ یَتَوَلَّى عَلَیْهَا رِجَالٌ رِجَالًا عَلَىٰ غَیْرِ دِینِ اللهِ. فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ یَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِینَ، وَلَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِینَ، وَلَكِنْ یُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَمِنْ هَـٰذَا ضِغْثٌ فَیُمْزَجَانِ، فَهُنَالِكَ یَسْتَوْلِی الشَّیْطَانُ عَلَىٰ أَوْلِیَائِهِ، وَیَنْجُو الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللهِ الْحُسْنى؛(179) همانا آغاز هر فتنه و فساد، پیروی از هوس‌ها و احکام بدعت‌آمیزی است که با کتاب خدا سازگار نیست و بر اساس آن (بدعت)‌ها و برخلاف دین خدا، کسانی بر دیگران ولایت می‌یابند. پس اگر باطل از آمیزة حق جدا شود (و با آن مخلوط نگردد) بر حق‌جویان مخفی نماند (و امر برایشان مشتبه نشود)، و نیز اگر حق از باطل جدا و خالص گردد، زبان (نكوهشگر) دشمنان بسته شود. ولی هنر دشمن این است که مشتی از این و مشتی از آن برگیرد و درهم سازد و در چنین موقعیتی است که شیطان بر دوستانش چیره شود. اما آنان که از پیش در پرتو هدایت و لطف الاهی بوده‌اند، نجات یابند.
    امضاء

  8. Top | #137

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,158
    تشکر
    944
    مورد تشکر
    1,222 در 788
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    انگیزه بدعت‌گذاری و پوشاندن لباس حق بر آن

    امیر مؤمنان(علیه السلام) در تحلیل پدیدة اجتماعی فتنه می‌فرمایند پاره‌ای افراد که بالطبع، در مقایسه با دیگران، هوش بیشتر و موقعیت اجتماعی برتری دارند، برای تحقق هوس‌های خویش و رسیدن به ریاست، ثروت و موقعیت‌های برتر اجتماعی، به دلخواه خویش و برخلاف آموزه‌های قرآن و سنت احکامی را برمی‌سازند و به نام دین در اختیار مردم می‌نهند. در نتیجة این بدعت‌آوری و حلال شمردنِ حرام خداوند و حرام شمردنِ حلال خداوند، کتاب الاهی و احکام اصیل دین متروک می‌شوند. به­رغم آنكه در جامعة اسلامی باید دین محور پیوند و روابط بین مسلمانان باشد و افراد در سایة آن و برای حمایت از دین و تقویت و اجرای ارزش‌های الاهی گرد هم آیند و پیوندهای خویش را شکل دهند یا تحکیم بخشند، در نتیجة بدعت و تلاش برای گسترش آن، روابط، دوستی‌ها و پیوند‌ها بر محور باطل و در مخالفت با دین خدا شکل می‌گیرند.
    طبیعی است اگر باطل با پوشش حق عرضه نمی‌شد، کسانی که جویای حق‌اند، فریب نمی‌خوردند و در دام باطل گرفتار نمی‌آمدند، و نیز اگر حق خالص عرضه می‌شد و با باطل نمی‌آمیخت، زبان عیب‌جویان و دشمنان حق بسته می‌شد و آنان نمی‌توانستند جویندگان حقیقت را از پیمودن راه حق باز دارند. ولی بدعت‌گذاران فتنه‌گستر، حق را با باطل می‌آمیزند و باطل را با پوشش زیبای حق به دیگران عرضه می‌كنند و مشاهدة صورت و ظاهر، افراد سطحی‌نگر را از درک باطن زهرآگین کالای عرضه شده باز می‌دارد، و در نتیجه، آنان در مسیر باطل و گمراهی قرار می‌گیرند و عنان اختیار خویش به شیطان می‌سپرند، و او نیز آنان را گام به گام و مرحله به مرحله به سقوط و انحطاط و تهی‌گشتن از فضایل و نیکی‌ها و حیات معقول انسانی سوق می‌دهد. اما هدایت‌شدگان و ره‌جویان صادق که در سایة عنایت و لطف الاهی طریق نجات و رستگاری را جسته‌اند، از ورای ظاهر بدعت‌ها و اندیشه‌های باطل، باطن فاسد و آلودة
    ﴿ صفحه 243 ﴾
    آنها را می‌بینند، و در نتیجه، از بیراهه‌های شیطان و بدعت‌گذاران دوری می‌گزینند و لحظه‌ای از پیمودن مسیر حق غافل نمی‌شوند.
    آری مروّجان مکاتب انحرافی و بدعت‌ها، اندیشه‌های خود را با پوشش حق و در قالبی زیبا و فریبنده عرضه می‌کنند تا بدین شیوه مردم را بفریبند و در دام افکار باطل خود گرفتار سازند و از پیمودن راه حق باز دارند:
    وَكَذٰلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نِبِیٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الإِنسِ وَالْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلٰـى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاء رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا یَفْتَرُونَ وَلِتَصْغَى إِلَیْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَلِیَرْضَوْهُ وَلِیَقْتَرِفُواْ مَا هُم مُّقْتَرِفُونَ؛(180) و همچنین هر پیغمبری را [مانند تو] دشمنی از شیطان‌های آدمی و پری قرار دادیم که برخی از آنها به برخی، برای فریب‌ دادن، گفتار آراسته و فریبنده القا می‌کنند و اگر پروردگار تو می‌خواست چنین نمی‌کردند. پس آنان را با آنچه برمی‌بافند واگذار، و نیز برای اینكه کسانی که ایمان به آخرت ندارند بدان سخن دل بدهند و آنچه می‌خواهند انجام دهند.




    امضاء

  9. Top | #138

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,158
    تشکر
    944
    مورد تشکر
    1,222 در 788
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    قرآن و سنت؛ وسیلة رهیدن از دام بدعت‌ها


    در آیة فوق خداوند از سنت تقابل حق و باطل و مبارزة همیشگی شیاطین با انبیا و راه آنان خبر می‌دهد. بنابر مفاد این آیه، همواره کسانی در برابر حق و مسیر هدایت مانع ایجاد می‌کنند و این رویارویی حق و باطل بستر امتحان انسان‌ها را فراهم می‌آورد. راه و ابزار موفقیت در این آزمون دشوار، توجه به محتوا و ریشة اندیشه‌ها و رفتاری است که فراروی انسان قرار می‌گیرد و سنجش آنها با محک معیارهای اصیل اسلامی است. پس
    ﴿ صفحه 244 ﴾
    نباید از ظاهر افکار و اندیشه‌ها فریب خورد؛ زیرا افکار انحرافی با ظاهری فریبنده عرضه می‌شوند و چون مردم عادی از تشخیص حق و بازشناسی آن از باطل ناتوان‌اند، فریفتة اندیشه‌های انحرافی می‌شوند. تعیین عیار طلا و تشخیص خالص از ناخالص کار هرکس نیست و تنها زرشناس می‌تواند به وسیلة محک، عیار طلا را مشخص کند و خالص آن را از ناخالصی‌‌هایش تشخیص دهد. همچنین وقتی حق با باطل درمی‌آمیزد، تشخیص حق از باطل بسیار دشوار می‌شود و تنها با محک قرآن و عرضة افکار بر آن می‌توان حق را از باطل، و ناخالصی افکار را از خالصی‌‌های آنها باز شناخت و در طوفان فتنه‌ها، که غبار بر چهرة حق می‌پوشانند، راه درست را یافت. از این روی رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمودند:
    فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَیْكُمُ الْفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَیْكُمْ بِالْقُرْآنِ؛(181) آن‌گاه که فتنه‌ها چون ظلمت و تاریکی یک‌پارچة شب شما را فرا گرفت بر شماست که به قرآن پناه برید.
    پس در برابر انحراف‌هایی که ایمان و دین انسان را تهدید می‌کنند و ظلمت و تاریکی باطل را بر دل‌ها می‌گسترند، باید از نورانیت قرآن بهره گرفت و به وسیلة آن، امواج تاریکی‌های افکار انحرافی را شکافت و به طریق نجات و سعادت دست یافت. همچنین باید از سنت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و اهل‌‌بیت(علیهم السلام) که خود از قرآن اعتبار یافته‌اند، در مسیر تعالی و رسیدن به کمال بهره جست. باید توجه داشت که بدون پیروی از پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اهل‌بیت آن حضرت و چنگ ‌زدن به سنت نمی‌توان به سعادت رسید و حق را شناخت. با توجه به این حقیقت که قرآن و سنت، محک شناخت حق و تشخیص آن از باطل و سبب نجات و سعادت انسان‌اند، خداوند می‌فرماید:
    ﴿ صفحه 245 ﴾
    وَأَطِیعُوا الله والرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ؛(182) خدا و رسول را فرمان برید باشد که مشمول رحمت قرار گیرید.
    همچنین خداوند در آیة دیگر دربارة لزوم پیروی از رسول خود و اعتماد و عمل به آنچه ایشان آورده‌اند، می‌فرماید:
    وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا؛(183) و آنچه را پیامبر به شما داد بگیرید و از آنچه شما را باز داشت باز ایستید.
    برخی نادانان، احکام دین را کهنه، و برای این دوران نامناسب می‌دانند و ما را به کهنه‌پرستی متهم می‌کنند و خواهان نوآوری در دین و طرح احکام و قوانین جدید در آن هستند و به ساختارشکنی در دین افتخار می‌کنند. چند سال پیش در استانبول ترکیه کنفرانسی برگزار شد و در آن از یک دگراندیش و نوپرداز مع
    امضاء

  10. Top | #139

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,158
    تشکر
    944
    مورد تشکر
    1,222 در 788
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    متشابهات؛ دستاویز بدعت‌گذاری در دین



    در ادیان پیشین انحراف‌ها و تحریف‌ها و بدعت‌های فراوانی رخ داده و دربارة اسلام نیزقرآن از انحرافات در عقاید و احکام خبر می‌دهد و زمینه و دستاویز بدعت را متشابهات قرآن معرفی می‌کند:
    هُوَ الَّذِی أَنزَلَ عَلَیْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ...؛(184) اوست [آن خدایی] که [این] کتاب را بر تو فرو فرستاد. برخی از آن، آیه‌های محکم‌اند که آنها اصل کتاب‌اند و برخی دیگر متشابه‌اند. اما آنها که در دلشان کژی (انحراف از راه راست)‌ است آنچه را متشابه است پی می‌گیرند برای فتنه‌جویی و درصددِ جستن تأویل آن.
    از موارد كاربرد «محکم»‌ در آثار لغت‌شناسان برمی‌آید که محکم چیزی است که ثبات و قوام دارد و راه فساد بر آن بسته است. اما از منظر دانشمندان علوم قرآن و تفسیر، محکمات آیاتی هستند که بر دلالت بر معانی و مدالیل خویش چنان واضح و رسایند که زمینه‌ای برای احتمال معانی گوناگون و متفاوت باقی نمی‌گذارند.
    معنای لغوی کلمه «تشابه» نیز همگونی و همسانی است؛ چه همگونی و همسانی بین دو شیء و چه بین اجزای فرضیِ یک شیء. اما از نظر دانشمندان علوم قرآن و تفسیر، «متشابه» آیه‌ای است که پذیرای معانی گوناگون است و در آن معنای درست از نادرست به آسانی باز شناخته نمی‌شود.




    امضاء

  11. Top | #140

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,158
    تشکر
    944
    مورد تشکر
    1,222 در 788
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    حکمت وجود متشابهات در قرآن


    چرا خداوند آیات متشابه را نازل کرده است؟ آیا نمی‌شد همة آیات قرآن محکم می‌بودند تا کسی نتواند تأویل نادرستی از آنها ارائه دهد؟ در پاسخ این پرسش‌ها می‌توان گفت همةکارهای خداوند حکیمانه‌اند و بی‌تردید وجود آیات متشابه در قرآن نیز برخاسته از حکمت الاهی و از آن روست که قرآن در قالب کلام بشری نازل شده است و باید در قالب قواعد کلام انسانی باشد. در کلام بشری، از ساده‌ترین تعبیرهای روزمره تا عالی‌ترین سخنان و تعابیر ادبی، از مجاز، استعاره، تمثیل و کنایه استفاده می‌شود و طبعاً زمینة تشابه فراهم می‌شود. مرحوم علامه طباطبایی(رحمه الله) دربارة حکمت استفاده از متشابهات در قرآن می‌فرمایند:
    القای مفاهیم و معانی به انسان جز از طریق معلومات ذهنی‌ای که در طول زندگی وی برایش فراهم گردیده، ممکن نخواهد بود. اگر فردی مأنوس با امور حسی باشد، القا از طریق محسوسات و در حدی که او مراتب درک حسی را پشت سر نهاده فراهم می‌آید. مثلاً برای کودک که از درک لذت آمیزش عاجز است، آن لذت را با شیرینی حلوا برایش مجسم می‌سازند. اما کسی که قدمی فراتر نهاده و از غیر محسوسات نیز ادراکاتی دارد، رتبه‌اش بالاتر می‌باشد و برای درک معانی، هم می‌تواند از راه محسوسات بهره برد و هم ادراکات عقلی، و از هر دو راه به حقایق برسد. همچنین هدایت دینی به گروه خاصی اختصاص ندارد، بلکه همة گروه‌ها و تمامی طبقات را دربر می‌گیرد. اختلاف سطح افکار مردم از یک ‌سوی، و عمومیت امر هدایت برای همه از سوی دیگر باعث شده است که بیانات قرآن در قالب امثال صورت گیرد. بدین صورت که آن دسته از معانی و مفاهیمی که انسان به آنها آشناست و ذهنش با آنها معهود است انتخاب می‌شود تا از رهگذر این معانی، آنچه را نمی‌داند برایش تبیین گردد.(185)




    امضاء

صفحه 14 از 18 نخستنخست ... 4101112131415161718 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی