الف - سرشت دين و انقلاب
گفتگو پيرامون موضوع اين نوشتار مبتنى بر يك سلسله فرضهاست; از جمله پذيرش اين مطلب كه اسلام با سياست آميخته است و اين دو يكى هستند. مساله ديگر بحث قلمرو دين است. بحث در اين است كه سرشت و ماهيت دين سبتبه تغييرات اجتماعى و انقلاب چيستبه ديگر سخن، آيا قلمرو و گستره دين شامل پديدههايى چون انقلاب نيز مىشود؟ و آيا دين مانع انقلاب استيا برانگيزاننده آن؟
ديدگاههاى متعددى پيرامون اين مساله وجود دارد. برخى مذهب را صرفا براى پاسخگويى به نيازهاى روحى و فردى قلمداد مىكنند. بر اساس اين پندار، دين يك سلسله تعاليم اخلاقى و پند و اندرز است. در اين رويكرد، دين نظامى از باورها و ايدههاى مجزا و فارغ از موقعيتهاى اجتماعى و سياسى جامعه است. اين تلقى بيشتر با آيين تحريف شده مسيحيت و تحولات پس از رنسانس، كه منجر به جدايى دين از سياستشد، منطبق است. اسلام با اين نگرش به شدت مخالف مىباشد.
ديدگاه ديگر نسبتبه دين نگرش محافظهكارانه دارد. تحليل ماركسيستى از دين در اين چارچوب قابل ارزيابى است. بر اساس اين رويكرد، دين تنها در خدمتبرخى از اقشار جامعه مىباشد. يكى ديگر از ديدگاهها نگرش مثبت و خلاق سبتبه دين است. (2)
بر اساس اين رهيافت، دين كاركردهاى مؤثرى از خود در عرصه اجتماع باقى مىگذارد و دربردارنده راهبردهايى به منظور تاثيرگذارى بر همبستگى و يكپارچگى اجتماعى و تنظيم زندگى انسان در عرصه اجتماع است. بر اساس اين ديدگاه، مذهب مىتواند ميزان خشونت در جريان انقلاب را افزايش دهد. انقلاب فرانسه با هدف جدايى دين از سياست صورت گرفت. لذا، در تكوين اين انقلاب، آيين مسيحيت نقشى نداشت و رهبران اين انقلاب نه تنها دخالت مذهب را در امور سياسى منع مىكردند، بلكه بر اساس فرهنگ منتج از تحولات پس از عصر نوزايى، مذهب را صرفا در قلمرو مسائل شخصى قلمداد كردند. (3)
همچنين در صدد تبيين اين مساله هستيم كه انقلاب اسلامى نقطه مقابل انقلاب فرانسه است. ريشه اين انقلاب از اسلام است و با هدف احياى دين و حاكميت ارزشهاى دينى در عرصه اجتماع شكل گرفت