هان ای غنچه ای که این گونه شکوفا پدید آمده ای!
تبریک و اظهار شادمانی ام را بپذیر؛

اگرچه چشمانم، اشک آلود داغ حادثه ای است که به زودی اتفاق خواهد افتاد.
نیک آمده ای و نیک تر خواهی رفت؛ این قصّه ای است که تاریخ از
تو روایت کرده است؛ امّا چه فرق می کند؟


مهم این است که همواره خاطره زیباترین گل ها، جاودانه در
مشام عطرپرستِ ایمان آورندگان و گل خواهان تکرار می شود.

گل های همیشه سرخ را مگر می شود که از یاد برد؟
از آن زمان که تو را دانسته ام، سال هاست که هر لحظه در
ذهنِ هرچند حقیرم، زاده می شوی و هر روز، روز تولّد زیبای یگانه توست.


پس در هر بهار، که گلستانی آفریده می شود، تداعی سرسبزترین
گلی است که در عظیم ترین و معطّرترین
گلستان تاریخ، روزی زاده شد.


امّا درد از زمستانی که هرسال، به تاراج گل ها بر می خیز
د و تا بهار بعد، باید در هجران گدازنده ای


تنها دل به خاطرات خوش ساخت و به عطری که هر از گاه
در کوچه پس کوچه های خاطرِ لبریز، می پیچید!


آری! تو بی شک همیشه هستی
همیشه بوده ای و همیشه خواهی ماند.


دلاور مرد! قدمت گرامی!