بیت ظهور تبلیغات
صفحه 6 از 6 نخستنخست ... 23456
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 59 , از مجموع 59

موضوع: تاریخ اسلام در آثار شهید مطهری (ره) جلد دوم

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #51

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    8,217
    صلوات
    292
    دلنوشته
    3
    الهی و ربی من لی غیرک
    تشکر
    12,152
    مورد تشکر
    13,165 در 4,337
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    جمله هایی(106) است در نهج البلاغه و عین همین جمله ها در یکی از خطابه های حسین بن علی علیه السلام هست که آن خطابه در آن مجتمع معروف در دوره دیکتاتوری و اختناق عجیب معاویه که دو نفر اگر می خواستند حدیثی در فضیلت علی علیه السلام نقل بکنند در صندوقخانه هم به زحمت جرئت می کردند، ایراد شده است.
    حسین بن علی علیه السلام از اجتماع حج در منی و عرفات استفاده فرمود، کبار اصحاب را در آنجا جمع کرد و تصمیم قیام اصلاح طلبانه خودش را اعلام کرد و همین جمله ها را که از پدرش است، به آنها فرمود. این جمله ها یک کلیاتی را برای همه هدفهای اسلامی به طور کلی، گذشته از این که هر زمانی خصوصیاتی دارد که زمان دیگر ندارد، مشخص می کند. آن جمله ها این است:
    اللهم انک تعلم انه لم یکن الذی کان منا منافسة فی سلطان و لا التماس شیی من فضول الحطام .
    یعنی خداوندا! تو خودت می دانی که حرکتها، جنبشها، قیامها، اعتراضها، جنگیدنها و مبارزه های ما، رقابت در کسب قدرت نبود، برای تحصیل قدرت برای یک فرد نبود، به عنوان جاه طلبی نبود، برای جمع آوری مال و منال دنیا و برای زیاده طلبی در مال و منال دنیا نبود و نیست.






    امضاء


  2. # ADS

    آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست تبلیغات متنی انجمن

     

  3. Top | #52

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    8,217
    صلوات
    292
    دلنوشته
    3
    الهی و ربی من لی غیرک
    تشکر
    12,152
    مورد تشکر
    13,165 در 4,337
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    (اهداف قیام امام حسین علیه السلام)

    (1. بازگشت به اسلام راستین(107))


    هدف (از قیام امام حسین علیه السلام) چیست؟
    ولکن لنرد المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک فیأمن المظلومون من عبادک و تقام المعطلة من حدودک .
    این چهار جمله یک کادر کلی را مشخص می کند. مقدمتاً باید عرض بکنم که امروز یک اصطلاحی رائج شده است که این اصطلاح نباید ما را به اشتباه بیندازد. امروز وقتی می گویند: اصلاح یعنی سامان دادنهای آرام تدریجی غیر بنیادی ولی وقتی که می خواهند بگویند: تغییرات بنیادی، می گویند: انقلاب.
    آیا در اصطلاح اسلامی هم وقتی می گویند: اصلاح مقصود همین است؟
    نه، در اصطلاح اسلامی وقتی گفته می شود: اصلاح، نقطه مقابل افساد است اعم از آنکه تدریجی و ظاهری و به اصطلاح عرضی باشد یا بنیادی و جوهری. می گوید: هدف ما اول این است: لنرد المعالم من دینک.
    سید جمال الدین می گفت: بازگشت به اسلام راستین که در واقع ترجمه فارسی همین جمله است. سنتهای اسلامی هر کدام نشانه های راه سعادت است، معالم دین است، علامتهای راه رستگاری است که با این علامتها باید راه سعادت و تکامل را پیمود. خدایا! ما می خواهیم این نشانه ها را که به زمین افتاده و رهروان، راه را پیدا نمی کنند، اسلام فراموش شده را بازگردانیم.






    امضاء


  4. Top | #53

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    8,217
    صلوات
    292
    دلنوشته
    3
    الهی و ربی من لی غیرک
    تشکر
    12,152
    مورد تشکر
    13,165 در 4,337
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    (2. بهبود وضع مردم)


    (هدف دوم چنین است:) و نظهر الاصلاح فی بلادک خیلی جمله عجیبی است! نظهر یعنی آشکار کنیم. اصلاح نمایان و چشمگیر، اصلاحی که روشن باشد، در شهرهایت به عمل آوریم. آن قدر این اصلاح، اساسی باشد که (تشخیص آن) احتیاج به فکر و مطالعه نداشته باشد. علائمش از در و دیوار پیداست.
    به عبارت دیگر، سامان به زندگی مخلوقات تو دادن، شکمها را سیر کردن، تن ها را پوشانیدن، بیماریها را معالجه کردن، جهلها را از میان بردن، اقدام برای بهبود زندگی مادی مردم، زندگی مادی مردم را سامان دادن که علی علیه السلام در نامه ای هم که به مالک اشتر نوشته است وقتی که هدفهای او را برای حکومت ذکر می کند که تو چه وظیفه ای داری، از جمله می گوید: و استصلاح اهلها و عمارة بلادها(108) انسانها را اصلاح بکنی و شهرها را عمران بکنی.







    امضاء


  5. Top | #54

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    8,217
    صلوات
    292
    دلنوشته
    3
    الهی و ربی من لی غیرک
    تشکر
    12,152
    مورد تشکر
    13,165 در 4,337
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    (3. مبارزه با ظالمان)

    هدف سوم: فیأمن المظلومون من عبادک آنجا که رابطه انسان با انسان، رابطه ظالم و مظلوم است، رابطه غارتگر و غارت شده است، رابطه کسی است که از دیگری امنیت و آزادی را سلب کرده است، هدف ما این است که مظلومان از شر ظالمان نجات پیدا کنند...







    امضاء


  6. Top | #55

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    8,217
    صلوات
    292
    دلنوشته
    3
    الهی و ربی من لی غیرک
    تشکر
    12,152
    مورد تشکر
    13,165 در 4,337
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    (4. اجرای مقررات اسلامی)


    چهارم: و تقام المعطلة من حدودک در اصطلاح امروز وقتی می گویند: حدود، اصطلاح فقه است. گاهی اصطلاح خاص فقه با اصطلاح حدیث متفاوت است و خود فقه هم به این مطلب توجه دارد.
    امروز وقتی می گوئیم حدود یعنی قوانین جزائی اسلام، ولی در اصطلاح خود قرآن یا در اصطلاح پیغمبر اگر گفته می شود حدود: تلک حدود الله فلا تعتدوها(109) یعنی مطلق مقررات اسلامی اعم از قوانین جزائی یا قوانین غیر جزائی.
    در یک جامعه فاسد گاهی حدود الهی، قوانین الهی (جزائی یا غیر جزائی) به حالت تعطیل در می آید. وقتی به حالت تعطیل در آمد، چون بی حساب وضع نشده است. نظام اجتماعی در همان قسمت مربوط به آن قانون به حالت نیمه تعطیل در می آید اعم از آنکه آن قانون الهی به طور کلی تعطیل شده باشد یا نه، به صورت تبعیض در آمده باشد یعنی در مورد بعضی اجرا می شود، در مورد بعضی دیگر اجرا نمی شود، قانون قدرتش برای به تله انداختن قوی، ضعیف است و برای گرفتار کردن ضعیف، قوی است.








    امضاء


  7. Top | #56

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    8,217
    صلوات
    292
    دلنوشته
    3
    الهی و ربی من لی غیرک
    تشکر
    12,152
    مورد تشکر
    13,165 در 4,337
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    (عوامل مؤثر در نهضت حسینی)


    در نهضت حسینی عوامل متعددی دخالت داشته است، و همین امر سبب شده است که این حادثه با این که از نظر تاریخی و وقایع سطحی، طول و تفصیل زیادی ندارد، از نظر تفسیری و از نظر پی بردن به ماهیت این واقعه بزرگ تاریخی، بسیار بسیار پیچیده باشد.
    یکی از علل این که تفسیرهای مختلفی درباره این حادثه شده و احیاناً سوء استفاده هایی از این حادثه عظیم و بزرگ شده است، پیچیدگی این داستان است از نظر عناصری که در به وجود آمدن این حادثه مؤثر بوده اند. ما در این حادثه به مسائل زیادی بر می خوریم: در یک جا سخن از بیعت خواستن از امام حسین و امتناع امام از بیعت کردن است. در جای دیگر دعوت مردم کوفه از امام و پذیرفتن امام این دعوت راست. در جای دیگر، امام به طور کلی بدون توجه به مسئله بیعت خواستن و امتناع از بیعت و بدون این که اساساً توجهی به این مسئله بکند که مردم کوفه از او بیعت خواسته اند او را دعوت کرده اند یا نکرده اند، از اوضاع زمان و وضع حکومت وقت، انتقاد می کند، شیوع فساد را متذکر می شود، تغییر ماهیت اسلام را یادآوری می کند، حلال شدن حرامها و حرام شدن حلالها را بیان می نماید؛ و آن وقت می گوید: وظیفه یک مرد مسلمان این است که در مقابل چنین حوادثی ساکت نباشد.
    در این مقام می بینیم امام نه سخن از بیعت می آورد و نه سخن از دعوت. نه سخن از بیعتی که یزید از او می خواهد و نه سخن از دعوتی که مردم کوفه از او کرده اند. قضیه از چه قرار است؟ آیا مسئله، مسئله بیعت بود؟ آیا مسئله، مسئله دعوت بود؟ آیا مسئله، مسئله اعتراض و انتقاد و یا شیوع منکرات بود؟ کدام یک از این قضایا بود؟ این مسئله را ما بر چه اساسی توجیه کنیم؟ به علاوه چه تفاوتی واضح و بینی میان عصر امام یعنی دوره یزید با دوره های قبل بوده؟ بالخصوص با دوره معاویه که امام حسن علیه السلام با معاویه صلح کرد ولی امام حسین علیه السلام به هیچ وجه سر صلح با یزید نداشت و چنین صلحی را جایز نمی شمرد.
    حقیقت مطلب این است که همه این عوامل، مؤثر و دخیل بوده است. یعنی همه این عوامل وجود داشته و امام در مقابل همه این عوامل عکس العمل نشان داده است. پاره ای از عکس العملها و عملهای امام بر اساس امتناع از بیعت است، پاره ای از تصمیمات امام بر اساس دعوت مردم کوفه است و پاره ای بر اساس مبارزه با منکرات و فسادهایی که در آن زمان به هر حال وجود داشته است. همه این عناصر، در حادثه کربلا که مجموعه ای است از عکس العملها و تصمیماتی که از طرف وجود مقدس اباعبدلله علیه السلام اتخاذ شده دخالت داشته است.







    امضاء


  8. Top | #57

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    8,217
    صلوات
    292
    دلنوشته
    3
    الهی و ربی من لی غیرک
    تشکر
    12,152
    مورد تشکر
    13,165 در 4,337
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    (1. بیعت(111))


    ابتدا درباره مسئله بیعت بحث می کنیم که این عامل چقدر دخالت داشت و امام در مقابل بیعت خواهی چه عکس العملی نشان داد و تنها بیعت خواستن برای امام چه وظیفه ای ایجاب می کرد؟
    همه شنیده ایم که معاویة بن ابی سفیان با چه وضعی به حکومت و خلافت رسید. بعد از آنکه اصحاب امام حسن علیه السلام آن قدر سستی نشان دادند، امام حسن یک قرارداد موقت با معاویه امضاء می کند نه بر اساس خلافت و حکومت معاویه، بلکه بر این اساس که معاویه اگر می خواهد حکومت کند برای مدت محدودی حکومت کند و بعد از آن، مسلمین باشند و اختیار خودشان، و آن کسی را که صلاح می دانند، به خلافت انتخاب کنند.
    و به عبارت دیگر به دنبال آن کسی که تشخیص می دهند (صلاحیت خلافت را دارد) و از طرف پیغمبر اکرم منصوب شده است، بروند.
    تا زمان معاویه، مسئله حکومت و خلافت، یک مسئله موروثی نبود، مسئله ای بود که درباره آن تنها دو طرز فکر وجود داشت. یک طرز فکر این بود که خلافت، فقط و فقط شایسته کسی است که پیغمبر به امر خدا او را منصوب کرده باشد. و فکر دیگر این بود که مردم حق دارند خلیفه ای برای خودشان انتخاب کنند.
    به هر حال این مسئله در میان نبود که یک خلیفه تکلیف مردم را برای خلیفه بعدی معین کند، برای خود جانشین معین کند، او هم برای خود جانشین معین کند و... و دیگر، مسئله خلافت نه دائر مدار نص پیغمبر باشد و نه مسلمین در انتخاب او دخالتی داشته باشند.
    یکی از شرایطی که امام حسن در آن صلحنامه گنجاند ولی معاویه صریحاً به آن عمل نکرد (مانند همه شرایط دیگر) بلکه امام حسن را مخصوصاً با مسمومیت کشت و از بین برد که دیگر موضوعی برای این ادعا باقی نماند و به اصطلاح مدعی در کار نباشد، همین بود که معاویه حق ندارد تصمیمی برای مسلمین بعد از خودش بگیرد، خودش هر مصیبتی برای دنیای اسلام هست، هست، بعد دیگر اختیار با مسلمین باشد و به هر حال اختیار با معاویه نباشد.
    اما تصمیم معاویه از همان روزهای اول این بود که نگذارد خلافت از خاندانش خارج شود و به قول مورخین، کاری کند که خلافت را به شکل سلطنت در آورد. ولی خود او احساس می کرد که این کار فعلاً زمینه مساعدی ندارد. درباره این مطلب زیاد می اندیشید و با دوستان خاص خود در میان می گذاشت ولی جرأت اظهار آن را نداشت و فکر نمی کرد که این مطلب عملی شود.
    بعد از این که (112) معاویه در نیمه ماه رجب سال شصتم می میرد، یزید به حاکم مدینه (113) که از بنی امیه بود نامه ای می نویسد و طی آن موت معاویه را اعلام می کند و می گوید: از مردم برای من بیعت بگیر. او می دانست که مدینه مرکز است و چشم همه به مدینه دوخته شده. در نامه خصوصی دستور شدید خودش را صادر می کند، می گوید: حسین بن علی را بخواه و از او بیعت بگیر، و اگر بیعت نکرد، سرش را برای من بفرست.
    بنابراین یکی از چیزهایی که امام حسین با آن مواجه بود تقاضای بیعت با یزید بن معاویه این چنینی بود که گذشته از همه مفاسد دیگر، دو مفسده در بیعت با این آدم بود که حتی در مورد معاویه وجود نداشت.
    یکی این که بیعت با یزید، تثبیت خلافت موروثی از طرف امام حسین بود. یعنی مسئله خلافت یک فرد مطرح نبود. مسئله خلافت موروثی مطرح بود.
    مفسده دوم مربوط به شخصیت خاص یزید بود که وضع آن زمان را از هر زمان دیگر متمایز می کرد. او نه تنها مرد فاسق و فاجری بود بلکه متظاهر و متجاهر به فسق بود و شایستگی سیاسی هم نداشت. معاویه و بسیاری از خلفای آل عباس هم، مردمان فاسق و فاجری بودند، ولی یک مطلب را کاملاً درک می کردند، و آن این که می فهمیدند که اگر بخواهند ملک و قدرتشان باقی بماند، باید تا حدود زیادی مصالح اسلامی را رعایت کنند...لهذا خلفایی که عاقل، فهمیده و سیاستمدار بودند (رعایت این نکته را می کردند)...ولی یزید بن معاویه این شعور را هم نداشت، آدم متهتکی بود، آدم هتاکی بود، خوشش می آمد به مردم و اسلام بی اعتنایی کند، حدود اسلامی را بشکند. معاویه هم شاید شراب می خورد (این که می گویم شاید، از نظر تاریخی است، چون یادم نمی آید، ممکن است کسانی با مطالعه تاریخ، موارد قطعی پیدا کنند(114)) ولی هرگز تاریخ نشان نمی دهد که معاویه در یک مجلس علنی شراب خورده باشد یا در حالتی که مست است وارد مجلس شده باشد؛ در حالی که این مرد علناً در مجلس رسمی شراب می خورد، مست لایعقل می شد و شروع می کرد به یاوه سرایی.
    تمام مورخین معتبر نوشته اند که این مرد، میمون باز و یوز باز بود. میمونی داشت که به آن کنیه اباقیس داده بود و او را خیلی دوست می داشت. چون مادرش زن بادیه نشین بود و خودش هم در بادیه بزرگ شده بود، اخلاق بادیه نشینی داشت، با سگ و یوز و میمون انس و علاقه بالخصوصی داشت. مسعودی در مروج الذهب می نویسد:
    میمون را لباسهای حریر و زیبا می پوشانید و در پهلو(ی) دست خود بالاتر از رجال کشوری و لشکری می نشاند!
    این است که امام حسین علیه السلام فرمود: و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامة براع مثل یزید.(115)
    میان او و دیگران تفاوت وجود داشت. اصلاً وجود این شخص تبلیغ علیه اسلام بود. برای چنین شخصی از امام حسین علیه السلام بیعت می خواهند! امام از بیعت امتناع می کرد و می فرمود: من به هیچ وجه بیعت نمی کنم. آنها هم به هیچ وجه از بیعت خواستن صرف نظر نمی کردند. این یک عامل و جریان بود. تقاضای شدید که ما نمی گذاریم شخصیتی چون تو بیعت نکند. (آدمی که بیعت نمی کند یعنی من در مقابل این حکومت تعهدی ندارم، من معترضم.) به هیچ وجه حاضر نبودند که امام حسین علیه السلام بیعت نکند و آزادانه در میان مردم راه برود. این بیعت نکردن را خطری برای رژیم حکومت خودشان می دانستند. خوب هم تشخیص داده بودند و همین طور هم بود.
    بیعت نکردن امام یعنی معترض بودن، قبول نداشتن، اطاعت یزید را لازم نشمردن، بلکه مخالفت با او را واجب دانستن. آنها می گفتند: باید بیعت کنید، امام می فرمود: بیعت نمی کنم. حال در مقابل این تقاضا، در مقابل این عامل، امام چه وظیفه ای دارند؟ بیش از یک وظیفه منفی، وظیفه دیگری ندارند: بیعت نمی کنم. حرف دیگری نیست. بیعت می کنید؟ خیر. اگر بیعت نکنید کشته می شوید! من حاضرم کشته شوم ولی بیعت نکنم. در اینجا جواب امام فقط یک نه است.
    حاکم مدینه که یکی از بنی امیه بود امام را خواست. (البته باید گفت: گر چه بنی امیه تقریباً همه، عناصر ناپاکی بودند ولی او تا اندازه ای با دیگران فرق داشت.) در آن هنگام امام در مسجد مدینه (مسجد پیغمبر) بودند. عبدالله بن زبیر هم نزد ایشان بود.
    مأمور حاکم از هر دو دعوت کرد نزد حاکم بروند و گفت: حاکم صحبتی با شما دارد. گفتند: تو برو بعد ما می آئیم. عبدالله بن زبیر گفت: در این موقع که حاکم ما را خواسته است شما چه حدس می زنید؟ امام فرمود: اظن ان طاغیتهم قد هلک، فکر می کنم فرعون اینها تلف شده و ما را برای بیعت می خواهد. عبدالله بن زبیر گفت: خوب حدس زدید، من هم همین طور فکر می کنم، حالا چه می کنید؟ امام فرمود: من می روم. تو چه می کنی؟ حالا ببینم.
    عبدالله بن زبیر شبانه از بیراهه به مکه فرار کرد و در آنجا متحصن شد. امام علیه السلام رفت، عده ای از جوانان بنی هاشم را هم با خود برد و گفت: شما بیرون بایستید، اگر فریاد من بلند شد، بریزید تو، ولی تا صدای من بلند نشده داخل نشوید.
    مروان حکم، این اموی پلید معروف که زمانی حاکم مدینه بود آنجا حضور داشت.(116) حاکم نامه علنی را به اطلاع امام رساند. امام فرمود: چه می خواهید؟ حاکم شروع کرد با چرب زبانی صحبت کردن. گفت: مردم با یزید بیعت کرده اند، معاویه نظرش چنین بوده است، مصلحت اسلام چنین ایجاب می کند...خواهش می کنم شما هم بیعت بفرمائید، مصلحت اسلام در این است. بعد هر طور که شما امر کنید اطاعت خواهد شد. تمام نقائصی که وجود دارد مرتفع می شود.
    امام فرمود: شما برای چه از من بیعت می خواهید؟ برای مردم می خواهید. یعنی برای خدا که نمی خواهید. از این جهت که آیا خلافت شرعی است یا غیر شرعی، و من بیعت کنم تا شرعی باشد که نیست. بیعت می خواهید که مردم دیگر بیعت کنند. گفت: بله. فرمود: پس بیعت من در این اتاق خلوت که ما سه نفر بیشتر نیستیم برای شما چه فایده ای دارد؟ حاکم گفت: راست می گوید باشد برای بعد. امام فرمود: من باید بروم. حاکم گفت: بسیار خوب، تشریف ببرید. مروان حکم گفت: چه می گویی؟! اگر از اینجا برود معنایش این است که بیعت نمی کنم. آیا اگر از اینجا برود بیعت خواهد کرد؟! فرمان خلیفه را اجرا کن. امام گریبان مروان را گرفت و او را بالا برد و محکم به زمین کوبید. فرمود: تو کوچکتر از این حرفها هستی.
    سپس بیرون رفت و بعد از آن، سه شب دیگر هم در مدینه ماند. شبها سر قبر پیغمبر اکرم می رفت و در آنجا دعا می کرد. می گفت خدایا راهی جلوی من بگذار که رضای تو در آن است.
    در شب سوم، امام سر قبر پیغمبر اکرم (117) می رود، دعا می کند و بسیار می گرید و همانجا خوابش می برد. در عالم رؤیا پیغمبر اکرم را می بیند، خوابی می بیند که برای او حکم الهام و وحی را داشت. حضرت فردای آن روز از مدینه بیرون آمد و از همان شاهراه نه از بی راهه به طرف مکه رفت. (118) بعضی از همراهان عرض کردند: یابن رسول الله! لو تنکبت الطریق الاعظم بهتر است شما از شاهراه نروید، ممکن است مأمورین حکومت، شما را برگردانند، مزاحمت ایجاد کنند، زد و خوردی صورت گیرد. (یک روح شجاع، یک روح قوی هرگز حاضر نیست چنین کاری کند.) فرمود: من دوست ندارم شکل یک آدم یاغی و فراری را به خود بگیرم، از همین شاهراه می روم، هر چه خدا بخواهد همان خواهد شد.
    به هر حال مسئله اول و عامل اول در حادثه حسینی که هیچ شکی در آن نمی شود کرد مسئله بیعت است؛ بیعت برای یزید که به نص قطعی تاریخ، از امام حسین علیه السلام می خواستند. یزید در نامه خصوصی خود چنین می نویسد: خذ الحسین بالبیعة اخذاً شدیداً(119) حسین را برای بیعت گرفتن محکم بگیر و تا بیعت نکرده رها نکن. امام حسین هم شدیداً در مقابل این تقاضا ایستاده بود و به هیچ وجه حاضر به بیعت با یزید نبود، جوابش نفی بود و نفی.
    حتی در آخرین روزهای عمر امام حسین که در کربلا بودند، عمر سعد آمد و مذاکراتی با امام کرد. در نظر داشت با فکری امام را به صلح با یزید وادار کند. البته صلح هم جز بیعت چیز دیگری نبود. امام حاضر نشد. از سخنان امام که در روز عاشورا فرموده اند کاملاً پیداست که بر حرف روز اول خود هم چنان باقی بوده اند:
    لا، والله لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا اقر اقرار العبید.(120)
    نه، به خدا قسم هرگز دستم را به دست شما نخواهم داد. هرگز با یزید بیعت نخواهم کرد. حتی در همین شرایطی که امروز قرار گرفته ام و می بینم کشته شدن خودم را، کشته شدن عزیزانم را، کشته شدن یارانم را، اسارت خاندانم را، حاضر نیستم با یزید بیعت کنم.
    این عامل از کی وجود پیدا کرد؟
    از آخر زمان معاویه، و شدت و فوریت آن بعد از مردن معاویه و به حکومت رسیدن یزید بود.






    امضاء


  9. Top | #58

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    8,217
    صلوات
    292
    دلنوشته
    3
    الهی و ربی من لی غیرک
    تشکر
    12,152
    مورد تشکر
    13,165 در 4,337
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    (2. دعوت مردم کوفه(121))


    عامل دوم، مسئله دعوت بود. شاید در بعضی کتابها خوانده باشید مخصوصاً در این کتابهای به اصطلاح تاریخی که به دست بچه های مدرسه می دهند. می نویسند که در سال شصتم هجرت، معاویه مرد، بعد مردم کوفه از امام حسین دعوت کردند که آن حضرت را به خلافت انتخاب کنند. امام حسین به کوفه آمد، مردم کوفه غداری و بی وفایی کردند، ایشان را یاری نکردند، امام حسین کشته شد!
    انسان وقتی این تاریخها را می خواند فکر می کند امام حسین مردی بود که در خانه خودش راحت نشسته بود، کاری به کار کسی نداشت و درباره هیچ موضوعی هم فکر نمی کرد، تنها چیزی که امام را از جا حرکت داد، دعوت مردم کوفه بود! در صورتی که امام حسین در آخر ماه رجب که اوایل حکومت یزید بود، برای امتناع از بیعت از مدینه خارج می شود و چون مکه، حرم امن الهی است و در آنجا امنیت بیشتری وجود دارد و مردم مسلمان احترام بیشتری برای آنجا قائل هستند و دستگاه حکومت هم مجبور است نسبت به مکه احترام بیشتری قائل شود، به آنجا می رود (روزهای اولی است که معاویه از دنیا رفته و شاید هنوز خبر مردن او به کوفه نرسیده)، نه تنها برای این که آنجا مأمن بهتری است، بلکه برای این که مرکز اجتماع بهتری است.
    در ماه رجب و شعبان که ایام عمره است، مردم از اطراف و اکناف به مکه می آیند و بهتر می توان آنها را ارشاد کرد و آگاهی داد. بعد، موسم حج فرا می رسد که فرصت مناسبتری برای تبلیغ است. بعد از حدود دو ماه، نامه های مردم کوفه می رسد. نامه های مردم کوفه به مدینه نیامد، و(لکن) امام حسین نهضتش را از مدینه شروع کرده است. نامه های مردم کوفه در مکه به دست امام حسین رسید، یعنی وقتی که امام تصمیم خود را بر امتناع از بیعت گرفته بود و همین تصمیم، خطری بزرگ برای برای او به وجود آورده بود. (خود امام و همه می دانستند که نه اینها از بیعت گرفتن دست بر می دارند و نه امام حاضر به بیعت است) بنابراین:
    دعوت مردم کوفه عامل اصلی در این نهضت نبود بلکه عامل فرعی بود، و حداکثر تأثیری که برای دعوت مردم کوفه می توان قائل شد این است که این دعوت از نظر مردم و قضاوت تاریخ در آینده فرصت به ظاهر مناسبی برای امام به وجود آورد.
    کوفه ایالت بزرگ و مرکز ارتش اسلامی بود.(122) این شهر که در زمان عمر بن الخطاب ساخته شده، یک شهر لشکرنشین بود و نقش بسیار مؤثری در سرنوشت کشورهای اسلامی داشت و اگر مردم کوفه در پیمان خود باقی می ماندند احتمالاً امام حسین علیه السلام موفق می شد.
    کوفه آن وقت را با مدینه یا مکه آن وقت نمی شد مقایسه کرد، با خراسان آن وقت هم نمی شد مقایسه کرد، رقیب آن فقط شام بود. حداکثر تأثیر دعوت مردم کوفه، در شکل این نهضت بود یعنی در این بود که امام حسین از مکه حرکت کند و آنجا را مرکز قرار ندهد (البته خود مکه اشکالاتی داشت و نمی شد آنجا را مرکز قرار داد.)؛ پیشنهاد ابن عباس را برای رفتن به یمن و کوهستانهای آنجا را پناهگاه قرار دادن، نپذیرد؛ مدینه جدش را مرکز قرار ندهد؛ بیاید به کوفه. پس دعوت مردم کوفه در یک امر فرعی دخالت داشت، در این که این نهضت و قیام در عراق صورت گیرد، و الا عامل اصلی نبود.
    وقتی امام در بین راه به سر حد کوفه می رسد با لشکر حر مواجه می شود. حر...(123) می خواست ایشان را به طرف کوفه ببرد و امام امتناع کرد. حسین حاضر نبود تن به ذلت بدهد؛ چون او می خواست آقا را تحت الحفظ ببرد. فرمود: ابداً، من نمی آیم. بالأخره پس از مذاکراتی قرار شد راهی را بگیرند که نه منتهی به کوفه بشود و نه منتهی به مدینه، یعنی به اصطلاح جهت غرب را بگیرند.
    (امام(124)) به مردم کوفه می فرماید: شما مرا دعوت کردید. اگر نمی خواهید بر می گردم. معنایش این نیست که بر می گردم و با یزید بیعت می کنم و از تمام حرفهایی که در باب امر به معروف و نهی از منکر، شیوع فسادها و وظیفه مسلمان در این شرایط گفته ام، صرف نظر می کنم، بیعت کرده و در خانه خود می نشینم و سکوت می کنم. خیر، من این حکومت را صالح نمی دانم و برای خود وظیفه ای قائل هستم. شما مردم کوفه مرا دعوت کردید، گفتید:
    ای حسین! تو را در هدفی که داری یاری می دهیم، اگر بیعت نمی کنی، نکن. تو به عنوان امر به معروف و نهی از منکر اعتراض داری، قیام کرده ای، ما ترا یاری می کنیم. من هم آمده ام سراغ کسانی که به من وعده یاری داده اند. حال می گوئید: مردم کوفه به وعده خودشان عمل نمی کنند، بسیار خوب ما هم به کوفه نمی رویم، بر می گردیم به جایی که مرکز اصلی خودمان است. به مدینه یا حجاز یا مکه می رویم تا خدا چه خواهد. به هر حال ما بیعت نمی کنیم ولو بر سر بیعت کردن کشته شویم.
    پس حداکثر تأثیر این عامل یعنی دعوت مردم کوفه این بوده که امام را از مکه بیرون بکشاند، و ایشان به طرف کوفه بیایند.
    البته نمی خواهم بگویم که واقعاً اگر اینها دعوت نمی کردند، امام قطعاً در مدینه یا مکه می ماند، نه، تاریخ نشان می دهد که همه اینها برای امام محذور داشته است.
    مکه هم از نظر مساعد بودن اوضاع ظاهری وضع بهتری نسبت به کوفه نداشت. قرائن زیادی در تاریخ هست که نشان می دهد اینها تصمیم گرفته بودند که چون امام بیعت نمی کند، در ایام حج ایشان را از میان بردارند. تنها نقل طریحی نیست، دیگران هم نقل کرده اند که امام از این قضیه آگاه شد که اگر در ایام حج در مکه بماند ممکن است در همان حال احرام که قاعدة کسی مسلح نیست، مأمورین مسلح بنی امیه خون او را بریزند، هتک خانه کعبه شود، هتک حج و هتک اسلام شود. دو هتک: هم فرزند پیغمبر، در حال عبادت، در حریم خانه خدا کشته شود، و هم خونش هدر رود. بعد شایع کنند که حسین بن علی با فلان شخص اختلاف جزئی داشت و او، حضرت را کشت و قاتل هم خودش را مخفی کرد؛ و در نتیجه خون امام به هدر رود.
    امام در فرمایشات خود به این موضوع اشاره کرده اند. در بین راه که می رفتند، شخصی از امام پرسید: چرا بیرون آمدی؟ معنی سخنش این بود که تو در مدینه جای امنی داشتی، آنجا در حرم جدت، کنار قبر پیغمبر کسی متعرض نمی شد. یا در مکه می ماندی کنار بیت الله الحرام. اکنون که بیرون آمدی برای خودت خطر ایجاد کردی. فرمود:
    اشتباه می کنی، من اگر در سوراخ یک حیوان هم پنهان شوم آنها مرا رها نخواهند کرد تا این خون را از قلب من بیرون بریزند. اختلاف من با آنها اختلاف آشتی پذیری نیست. آنها از من چیزی می خواهند که من به هیچ وجه حاضر نیستم زیر بار آن بروم. من هم چیزی می خواهم که آنها به هیچ وجه قبول نمی کنند.





    امضاء


  10. Top | #59

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    8,217
    صلوات
    292
    دلنوشته
    3
    الهی و ربی من لی غیرک
    تشکر
    12,152
    مورد تشکر
    13,165 در 4,337
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    (3. امر به معروف و نهی از منکر(125))


    عامل سوم، امر به معروف (و نهی از منکر) است. این نیز نص کلام خود امام است. تاریخ می نویسد: محمد ابن حنفیه برادر امام در آن موقع دستش فلج شده بود، معیوب بود، قدرت بر جهاد نداشت و لهذا شرکت نکرد. امام وصیتنامه ای می نویسد و آن را به او می سپارد: هذا ما اوصی به الحسین بن علی اخاه محمداً المعروف بابن حنفیة. در اینجا امام جمله هایی دارد: حسین به یگانگی خدا، به رسالت پیغمبر شهادت می دهد. (چون امام می دانست که بعد عده ای خواهند گفت حسین از دین جدش خارج شده است) تا آنجا که راز قیام خود را بیان می کند:
    انی ما خرجت اشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی، ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی بن ابی طالب علیه السلام .(126)
    دیگر در اینجا مسئله دعوت اهل کوفه وجود ندارد. حتی مسئله امتناع از بیعت را هم مطرح نمی کند. یعنی غیر از مسئله بیعت خواستن و امتناع من از بیعت، مسئله دیگری هم وجود دارد.
    اینها اگر از من بیعت هم نخواهند، ساکت نخواهم نشست. مردم دنیا بدانند: ما خرجت اشراً و لا بطراً، حسین بن علی، طالب جاه نبود، طالب مقام و ثروت نبود، مرد مفسد و اخلالگری نبود، ظالم و ستمگر نبود؛ او یک انسان مصلح بود. و لا مفسداً و لا ظالماً انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی....






    امضاء


صفحه 6 از 6 نخستنخست ... 23456

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی