بیت ظهور تبلیغات
صفحه 14 از 16 نخستنخست ... 410111213141516 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 131 تا 140 , از مجموع 159

موضوع: تاریخ اسلام در آثار شهید مطهری (ره) جلد دوم

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #131

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    8,506
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,173
    مورد تشکر
    13,200 در 4,353
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    عبادت امام


    اهل بیت پیغمبر همه شان این چنین اند. واقعاً عجیب است. انسان وقتی علی بن الحسین را می بیند، آن خوفی که از خدا دارد، آن نمازهایی که واقعاً نیایش بود و واقعاً - به قول الکسیس کارل - پرواز روح به سوی خدا بود (نمازی که او می خواند این طور نبود که پیکرش رو به کعبه بایستد و روحش جای دیگری بازی کند؛ اصلاً روح کانه از این کالبد می رفت) آری، انسان وقتی علی بن الحسین را می بیند با خود می گوید: این اسلام چیست؟ این چه روحی است؟!
    اینهمه آوازها از شه بود - گرچه از حلقوم عبدالله بود
    وقتی انسان علی بن الحسین را می بیند کانه پیغمبر را در محراب عبادتش در ثلث آخر شب یا در کوه حرا می بیند.
    یک شب امام مشغول همان نیایش و دعائی که خودش اهل آن دعا بود، بود. یکی از بچه های امام، از جایی افتاد و استخوانش شکست پیدا شد .اهل خانه نیامدند متعرض عبادت امام شوند. رفتند و شکسته بند آوردند و دست بچه را بستند در حالی که او از درد فریاد می کشید بچه راحت شد و قضیه گذشت. هنگام صبح امام دید دست بچه را بسته اند فرمود، چرا چنین است؟ عرض کردند: جریان این طور بود. کی؟ دیشب در فلان وقت که شما مشغول عبادت بودید. معلوم شد که آن چنان امام در حال جذبه بسر می برده است و آن چنان این روح به سوی خدا پرواز کرده بود که هیچ یک از آن صداها اصلاً به گوش امام نرسیده بود.



    امضاء


  2. # ADS

    آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست تبلیغات متنی انجمن

     

  3. Top | #132

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    8,506
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,173
    مورد تشکر
    13,200 در 4,353
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    پیک محبت


    زین العابدین پیک محبت بود. این هم عجیب است: راه می رفت، هر جایی کسی را می دید، هر جا غریبی را می دید، فقیر و مستمندی را می دید، کسی را می دید که دیگران به او توجه ندارند. به او محبت می کرد او را نوازش می کرد و به خانه خودش می آورد. روزی یک عده جذامی را دید. (همه از جذامی فرار می کنند و آن که فرار می کند از سرایت بیماریش می ترسد، ولی خوب اینها هم بنده خدا هستند) از اینها دعوت کرد، اینها را به خانه خود آورد و در خانه خود از اینها پرستاری کرد. خانه زین العابدین خانه مسکینان و یتیمان و بیچارگان بود.



    امضاء


  4. Top | #133

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    8,506
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,173
    مورد تشکر
    13,200 در 4,353
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    خدمت در قافله حج(258)


    فرزند پیغمبر است. به حج می رود. امتناع دارد که با قافله ای حرکت کند که او را می شناسند. مترصد است یک قافله ای از نقاط دور دست که او را نمی شناسند پیدا شود و غریبوار داخل آن شود. وارد یکی از این قافله ها شد. از آنها اجازه خواست که به من اجازه دهید که خدمت کنم. آنها هم پذیرفتند. آن وقت هم که با اسب و شتر و غیره می رفتند و ده دوازده روز طول می کشید. امام در تمام این مدت به صورت یک خدمتگزار قافله در آمد.
    در بین راه مردی با این قافله تصادف کرد که امام را می شناخت. تا امام را شناخت رفت نزد آنها و گفت: این کیست که شما آورده اید برای خدمت خودتان؟ گفتند: ما که نیم شناسیم، جوانی است مدنی ولی بسیار جوان خوبی است. گفت: بله، شما نمی شناسید، اگر می شناختید این جور به او فرمان نمی دادید و او را در خدمت خودتان نمی گرفتید. گفتند: مگر کیست؟ گفت: این علی بن حسین بن علی بن ابی طالب فرزند پیغمبر است. دویدند خودشان را به دست و پای امام انداختند: آقا این چه کاری بود شما کردید؟! ممکن بود ما با این کار خودمان معذب به عذاب الهی شویم. به شما جسارتی بکنیم، شما باید آقا باشید؛ شما باید اینجا بنشینید، ما باید خدمتگزار و خدمتکار شما باشید. فرمود:
    نه من تجربه کرده ام، وقتی که با قافله ای حرکت می کنم که مرا می شناسند، نمی گذارند من اهل قافله را خدمت کنم. لذا من می خواهم با قافله ای حرکت کنم که مرا نمی شناسند تا توفیق و سعادت خدمت به مسلمان و رفقا برای من پیدا شود.(259)



    امضاء


  5. Top | #134

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    8,506
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,173
    مورد تشکر
    13,200 در 4,353
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    دعا و گریه امام علیه السلام


    برای علی بن الحسن فرصتی نظیر فرصت امام ابا عبدالله پدر بزرگوارش پیدا نشد، هم چنان که فرصتی نظیر فرصتی که برای امام صادق پدید آمد پیدا نشد، اما برای کسی که می خواهد خدمتگزار اسلام باشد، همه مواقع فرصت است، ولی شکل فرصتها فرق می کند. ببینید امام زین العابدین به صورت دعا چه افتخاری برای دنیای شیعه درست کرده؟! و در عین حال در همان لباس دعا امام کار خودش را می کرد.
    بعضی خیال کرده اند امام زین العابدین چون در مدتی که حضرت بعد از پدر بزرگوارشان حیات داشتند قیام به سیف نکردند، پس گذاشتند قضایا فراموش شود. ابداً (چنین نیست)، از هر بهانه ای استفاده می کرد که اثر قیام پدر بزرگوارش را زنده نگهدارد. آن گریه ها که گریه می کرد و یادآوری می نمود برای چه بود؟ آیا تنها یک حالتی بود مثل حالت آدمی که فقط دلش می سوزد و بی هدف گریه می کند؟! یا می خواست این حادثه را زنده نگه دارد و مردم یادشان نرود که چرا امام حسین قیام کرد و چه کسانی او را کشتند؟ این بود که گاهی امام گریه می کرد، گریه های زیادی.
    روزی یکی از خدمتگزارانش عرض کرد: آقا! آیا وقت آن نرسیده است که شما از گریه باز ایستید؟ (فهمید که اما برای عزیزانش می گرید) فرمود، چه می گویی؟ یعقوب یک یوسف بیشتر نداشت، قرآن عواطف او را این طور تشریح می کند: و ابیضت عیناه من الحزن (260) من در جلوی چشم خودم هجده یوسف را دیدم که یکی پس از دیگری بر زمین افتادند.



    امضاء


  6. Top | #135

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    8,506
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,173
    مورد تشکر
    13,200 در 4,353
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    (امام سجاد و حاکم معزول مدینه (261))


    عبدالملک بن مروان، بعد از بیست و یک سال حکومت استبدادی در سال 86 هجری از دنیا رفت. بعد از وی پسرش ولید جانشین او شد. ولید برای آنکه از نارضاییهای مردم بکاهد، بر آن شد که در روش دستگاه خلافت و طرز معامله و رفتار با مردم تعدیلی بنماید. مخصوصاً در مقام جلب رضایت مردم مدینه - که یکی از دو شهر مقدس مسلمین و مرکز تابعین و باقیماندگان صحابه پیغمبر و اهل فقه و حدیث بود - بر آمد. از این رو هشام بن اسماعیل مخزونی پدر زن عبدالملک را - که قبلاً حاکم مدینه بود و ستمها کرده بود و مردم همواره آرزوی سقوط وی را می کردند - از کار برکنار کرد.
    هشام بن اسماعیل، در ستم و توهین به اهل مدینه بیداد کرده بود. سعید بن مسیب، محدث معروف و مورد احترام اهل مدینه را به خاطر امتناع از بیعت، شصت تازیانه زده بود و جامه ای درشت بر وی پوشانده، بر شتری سوارش کرده، دور تا دور مدینه گردانده بود. به خاندان علی علیه السلام و مخصوصاً مهتر و سرور علویین، امام علی بن الحسین زین العابدین علیه السلام بیش از دیگران بدرفتاری کرده بود.
    ولید هشام را معزول ساخت و به جای او عمر بن عبدالعزیز، پسر عموی جوان خود را که در میان مردم به حسن نیت و انصاف معروف بود، حاکم مدینه قرار داد. عمر برای باز شدن عقده دل مردم، دستور داد هشام بن اسماعیل را جلو(ی) خانه مروان حکم نگاه دارند و هر کس که از هشام بدی دیده یا شنیده، بیاید و تلافی کند و داد دل خود را بگیرد. مردم دسته دسته می آمدند؛ دشنام و ناسزا و لعن و نفرین بود که نثار هشام بن اسماعیل می شد.
    خود هشام بن اسماعیل، بیش از همه نگران امام علی بن الحسین و علویین بود. با خود فکر می کرد انتقام علی بن الحسین در مقابل آن همه ستمها و سب و لعنها نسبت به پدران بزرگوارش، کمتر از کشتن نخواهد بود. ولی از آن طرف، امام به علویین فرمود:
    خوی ما بر این نیست که به افتاده لگد بزنیم و از دشمن بعد از آنکه ضعیف شد انتقام بگیریم، بلکه بر عکس اخلاق ما این است که به افتادگان کمک و مساعدت کنیم.
    هنگامی که امام با جمعیت انبوه علویین به طرف هشام بن اسماعیل می آمد، رنگ در چهره هشام باقی نماند. هر لحظه انتظار مرگ را می کشید. ولی برخلاف انتظار وی، امام طبق معمول که مسلمانی به مسلمانی می رسد، با صدای بلند فرمود: سلام علیکم و با او مصافحه کرد و بر حال او ترحم کرده، به او فرمود: اگر کمکی از من ساخته است حاضرم.
    بعد از این جریان، مردم مدینه نیز شماتت به او را موقوف کردند.(262)




    امضاء


  7. Top | #136

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    8,506
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,173
    مورد تشکر
    13,200 در 4,353
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    هشام و فرزدق(263)


    هشام بن عبدالملک، با آنکه مقام ولایت عهدی داشت، و آن روزگار - یعنی دهه اول قرن دوم هجری - از اوقاتی بود که حکومت اموی به اوج قدرت خود رسیده بود، هر چه خواست بعد از طواف کعبه، خود را به حجرالاسود برساند و با دست خود آن را لمس کند میسر نشد. مردم همه یک نوع جامه ساده که از جامه احرام بود پوشیده بودند؛ یک نوع سخن که ذکر خدا بود به زبان داشتند؛ یک نوع عمل می کردند؛ چنان در احساسات پاک خود غرق بودند که نمی توانستند درباره شخصیت دنیایی هشام و مقام اجتماعی او بیندیشند. افراد و اشخاصی که او از شام با خود آورده بود تا حرمت و حشمت او را حفظ کنند، در مقابل ابهت و عظمت معنوی عمل حج، ناچیز به نظر می رسیدند.
    هشام هر چه کرد خود را به حجرالاسود برساند و طبق آداب حج، آن را لمس کند، به علت کثرت و ازدحام مردم میسر نشد. ناچار برگشت و در جای بلندی برایش کرسی گذاشتند. او از بالای آن کرسی به تماشای جمعیت پرداخت. شامیانی که همراهش آمده بودند دورش را گرفتند. آنها نیز به تماشای منظره پر ازدحام جمعیت پرداختند.
    در این میان، مردی ظاهر شد در سیمای پرهیزگاران، او نیز مانند همه یک جامه ساده بیشتر به تن نداشت. آثار عبادت و بندگی خدا بر چهره اش نمودار بود. اول رفت و به دور کعبه طواف کرد، بعد با قیافه ای آرام و قدمهایی مطمئن به طرف حجرالاسود آمد. جمعیت با همه ازدحامی که بود، همین که او را دیدند فوراً کوچه دادند و او خود را به حجرالاسود نزدیک ساخت. شامیان که این منظره را دیدند - و قبلاً دیده بودند که مقام ولایت عهد با آن اهمیت و طمطراق موفق نشده بود که خود را به حجرالاسود نزدیک کند - چشمهاشان خیره شد و غرق در تعجب گشتند. یکی از آنها از خود هشام پرسید: این شخص کیست؟ هشام با آنکه کاملاً می شناخت که این شخص علی بن الحسین زین العابدین است، خود را به ناشناسی زد و گفت: نمی شناسم.
    در این هنگام چه کسی بود از ترس هشام - که از شمشیرش خون می چکید - جرأت به خود داده، او را معرفی کند؟ ولی در همین وقت همام بن غالب معروف به فرزدق شاعر زبردست و توانای عرب با آنکه به واسطه کار و شغل و هنر مخصوصش بیش از هر کس دیگر می بایست حرمت و حشمت هشام را حفظ کند، چنان وجدانش تحریک شد و احساساتش به جوش آمد که فوراً گفت: لکن من او را می شناسم و به معرفی ساده قناعت نکرد؛ بر روی بلندی ایستاده، قصیده ای غرا - که از شاهکارهای ادبیات عرب است و فقط در مواقع حساس پر از هیجان که روح شاعر مثل دریا موج بزند می تواند چنان سخنی ابداع شود - بالبدیهه سرود و انشاء کرد. در ضمن اشعارش چنین گفت:
    این شخص کسی است که تمام سنگریزه های سرزمین بطحا او را می شناسند. این کعبه او را می شناسد. زمین حرم و زمین خارج حرم او را می شناسد.
    این فرزند بهترین بندگان خداست. این است آن پرهیزگار پاک پاکیزه مشهور.
    این که تو می گویی او را نمی شناسم، زیانی به او نمی رساند؛ اگر تو یک نفر - فرضاً - نشناسی، عرب و عجم او را می شناسند...(264)
    هشام از شنیدن این قصیده و این منطق و این بیان، از خشم و غضب آتش گرفت و دستور داد مستمری فرزدق را از بیت المال قطع کردند و خودش را در عسفان بین مکه و مدینه زندانی کردند. ولی فرزدق هیچ اهمیتی به این حوادث - که در نتیجه شجاعت در اظهار عقیده برایش پیش آمده بود - نداد؛ نه به قطع حقوق و مستمری اهمیت داد و نه به زندانی شدن، و در همان زندان نیز با انشاء اشعار آبدار از هجو و انتقاد هشام خودداری نمی کرد.
    علی بن الحسین علیه السلام مبلغی پول برای فرزدق - که راه درآمدش بسته شده بود - به زندان فرستاد. فرزدق از قبول آن امتناع کرد و گفت: من آن قصیده را فقط در راه عقیده و ایمان و برای خدا انشاء کردم و میل ندارم در مقابل آن پولی دریافت دارم.
    بار دوم علی بن الحسین آن پول را برای فرزدق فرستاد و پیغام داد به او که:
    خداوند خودش از نیت و قصد تو آگاه است و تو را مطابق همان نیت و قصدت پاداش نیک خواهد داد. تو اگر این کمک را بپذیری به اجر و پاداش تو در نزد خدا زیان نمی رساند.
    فرزدق را قسم داد که حتماً آن کمک را بپذیرد. فرزدق هم پذیرفت. (265)





    امضاء


  8. Top | #137

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    8,506
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,173
    مورد تشکر
    13,200 در 4,353
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    چکیده مطالب

    1. امویها برای محو دو اصل از اصول اسلامی کوشش بسیار کردند:
    الف) عرب را بر عجم - بالخصوص ایرانیان - ترجیح دادند. (امویان حساسیت خاصی علیه ایرانیان داشتند. علت اصلی این حساسیت، تمایل نسبی ایرانیان نسبت به علویان خصوصاً شخص علی علیه السلام بود).
    ب) میان مردم فاصله طبقاتی بود که بعضی همانند عبدالرحمن بن عوف و زبیر بسیار ثروتمند شدند و بعضی نیز فقیر باقی ماندند.
    2. مبارزه شدید امویها (و در رأس آنها ابوسفیان) با اسلام دو علت داشت:
    الف) رقابت نژادی که در سه نسل متوالی متراکم شده بود.
    ب) تباین قوانین اسلامی با نظام زندگی اجتماعی رؤسای قریش، مخصوصاً امویها که اسلام بر هم زننده آن زندگانی بود. گذشته از همه اینها، مزاج و طینت آنها طینتی منفعت پرست و مادی بود.
    3. مسأله دیگری که امویان از آن حمایت می کردند، ترویج اشعار، بالأخص اشعار جاهلی بود. آنان با ترویج اشعار بزمی می کوشیدند تا به مردم القا کنند که حکمت هم در چنین اشعاری است.
    4. یکی دیگر از اقدامات امویها جعل و تحریف احادیث بود. آنان برای تحریف احادیث مورد نظر خود، شخصیت های دینی را اجیر خودشان کرده و در مدح عثمان و حتی مقداری در مدح شیخین، حدیث جعل نمودند.
    5. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در مورد بنی امیه فرمود: هر گاه اولاد عاص (بنی امیه) به 30 تن رسند، مال خدا را میان خود دست به دست کرده، بندگان خدا را بنده خود قرار داده و دین خدا را مغشوش می سازند.





    امضاء


  9. Top | #138

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    8,506
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,173
    مورد تشکر
    13,200 در 4,353
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    6. پیش بینی های علی علیه السلام درباره بنی امیه عبارتند از:
    الف) ظلم و استبداد و استیثار بنی امیه و از دست رفتن عدل و مساوات در حکومت آنان؛(266)
    ب) کشتن نخبه ها، نیکان، فهمیدگان و روشنفکران؛ (267)
    ج) از بین بردن حرمت احکام اسلام و حلال کردن حرام های خدا؛
    د) تحریف اسلام و وارد کردن عناصر غیر اسلامی در افکار مردم.(268)
    7. بنی امیه گروهی بودند که ظهور اسلام را برای خود خطری عظیم شمردند و تا آنجا که قدرت داشتند با اسلام جنگیدند. پس از فتح مکه مطمئن شدند مبارزه مستقیم با اسلام فایده دیگری ندارد، اسلام ظاهری اختیار کردند و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز با آنها معامله مؤلفة قلوبهم کرد.
    8. امویها برای رسیدن به هدف و مقصود خود از هر وسیله ای استفاده کردند که به عنوان نمونه معاویه، امام حسن علیه السلام، مالک اشتر نخعی، سعد وقاص و حتی عبدالرحمن بن خالد (بهترین دوست و یاور خود که چشم به خلافت بعد از معاویه داشت)، مسموم کرد.
    9. علت تسلط حزب ابوسفیان بر مردم و در دست گرفتن قدرت از سوی امویان، به خلافت رسیدن یکی از آنان بود که در ظاهر، سابقه بدی نداشت و از مسلمانان اولیه به حساب می آمد. پس از روی کار آمدن او، امویان به تدریج در حکومت نفوذ کردند و سرانجام زمام امور را در دست گرفتند.
    10. معاویه با توجه به شیادی و سیاست بازی خود، سوء سیاست خلفای پیشین و جهالت و نادانی مردم، به دستگاه خلافت و روحانیت مسلط شد.





    امضاء


  10. Top | #139

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    8,506
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,173
    مورد تشکر
    13,200 در 4,353
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    11. معاویه برای مبارزه با فکر علی علیه السلام که در دلها و سینه ها جا داشت سه کار انجام داد:
    الف) سب علی علیه السلام در منابر و خطبه ها.
    ب) قتل و کشتار و زندانی کردن طرفداران علی علیه السلام؛
    ج) جعل احادیث به نفع امویان.
    12. اولین تفاوت شرایط زمان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام این بود که امام حسن علیه السلام در مسند خلافت بود و معاویه به عنوان یک حاکم بود. کشته شدن امام حسن علیه السلام در این وضع به معنای کشته شدن خلیفه مسلمین و شکست مرکز خلافت تلقی می شد، در حالی که امام حسین علیه السلام به عنوان یک معترض در مقابل حکومت جابر، مطرح بود و کشته شدنش افتخارآمیز بود.
    13. دومین تفاوت این بود که اگر در زمان امام حسین علیه السلام میان کوفه و شام جنگی در می گرفت یک جنگ چند ساله ای میان دو گروه عظیم مسلمین شام و عراق رخ می داد و چندین هزار نفر از دو طرف تلف می شدند بدون آنکه یک نتیجه خاصی در پی داشته باشد. اما امام حسین علیه السلام جمعیتی 72 نفره داشت و همگی آنها را نیز بین ماندن و رفتن مخیر کرده بود.
    14. تفاوت دیگری که در شرایط زمان امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام وجود داشت مسأله فساد عملی حکومت بود که در زمان امام حسین علیه السلام کاملاً هویدا شده بود، ولی در زمان امام حسین علیه السلام، هنوز ماهیت واقعی معاویه برای همگان آشکار نبود.
    15. یکی از عوامل قیام امام حسین علیه السلام دعوت مردم کوفه بود. مردم کوفه 18000 نامه برای امام حسین علیه السلام نوشتند و اعلام آمادگی کردند. با رسیدن این نامه ها برای امام حسین علیه السلام اتمام حجت شده بود. اگر امام حسین علیه السلام مردم کوفه را یاری نمی کرد در مقابل تاریخ محکوم بود که چرا به نامه ها و دعوت آنان ترتیب اثر نداد. در حالی که در مورد امام حسن علیه السلام، اتمام حجت برخلاف بود و مردم کوفه تقریباً عدم آمادگی خود را برای حمایت از آن حضرت، اعلام کرده بودند.





    امضاء


  11. Top | #140

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    8,506
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,173
    مورد تشکر
    13,200 در 4,353
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض









    16. از عوامل دیگری که امام حسین علیه السلام را به مقاومت شدید وادار کرد، این بود که حکومت
    ستمکار وقت از امام حسین علیه السلام بیعت می خواست و این مسئله در جریان کار امام حسین علیه السلام وجود نداشت.
    17. خلاصه مواد قرارداد صلح امام حسن علیه السلام از این قرار است:
    الف) حکومت به معاویه واگذار شود به شرط آنکه به کتاب خدا، سنت پیغمبر و سیره خلفای شایسته عمل کند.
    ب) پس از معاویه حکومت متعلق به امام حسن علیه السلام است و اگر برای او حادثه ای پیش آمد متعلق به امام حسین علیه السلام باشد و معاویه حق ندارد کسی را به جانشینی خود انتخاب کند.
    ج) معاویه باید از سب و لعن امیرالمؤمنین علیه السلام در نمازهای یومیه جلوگیری کند و از علی علیه السلام جز به نیکی یاد ننماید.
    د) بیت المال کوفه که موجودی آن 000/000/5 درهم بود به معاویه تسلیم نشود؛ افزون بر این مبلغ، معاویه باید هر ساله 000/000/2 درهم برای امام حسن علیه السلام بفرستد تا در میان شیعیان و پیروان امام علیه السلام تقسیم شود.
    ه) مردم در هر گوشه از زمین خدا (شام، عراق، یمن، حجاز و...) در امن و امان باشند و معاویه لغزش های آنان را نادیده بگیرد و هیچ کس را بر خطاهای گذشته بازخواست نکند.
    18. فلسفه قیام امام حسین علیه السلام را می توان سه گونه تفسیر کرد:
    الف) قیام امام حسین علیه السلام یک قیام عادی و معمولی و برای منفعت شخصی بود. این تفسیر با واقعیات تاریخی سازگار نیست.
    ب) امام حسین علیه السلام قیام کرد و کشته شد تا گناه امت بخشیده شود. نظیر همان عقیده ای که مسیحیان درباره حضرت مسیح علیه السلام پیدا کردند. این تفسیر همان است که در ذهن بسیاری از عوام الناس وارد شده است.
    ج) اوضاع و احوالی در جهان اسلام پیش آمده که امام حسین علیه السلام قیام برای حفظ اسلام را وظیفه خود دانست.
    19. به طور خلاصه اهداف قیام امام حسین علیه السلام را می توان چنین برشمرد:
    الف) بازگشت به اسلام راستین؛
    ب) بهبود وضع مردم؛
    ج) مبارزه با ظالمان؛
    د) اجرای مقررات اسلامی.






    امضاء


صفحه 14 از 16 نخستنخست ... 410111213141516 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی