صفحه 21 از 22 نخستنخست ... 11171819202122 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 201 تا 210 , از مجموع 213

موضوع: خورشید مغرب غیبت، انتظار،تکلیف

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #201

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    2,946
    صلوات
    2558
    دلنوشته
    5
    تقدیم به شهید سر افراز سپهد قاسم سلیمانی ؛ ابومهدی و همرانشان
    تشکر
    7,713
    مورد تشکر
    6,675 در 1,777
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    7 - پنج پرسش و پاسخ

    پرسشی که در بخش پیش یاد شد: آیا در عصر غیبت تکلیف چیست؟، در مرحله تحلیل، به صورت پنج پرسش پوسته در می آید. اینک به ذکر این پرسشها و پاسخ آنها می پردازیم:







    امضاء


  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #202

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    2,946
    صلوات
    2558
    دلنوشته
    5
    تقدیم به شهید سر افراز سپهد قاسم سلیمانی ؛ ابومهدی و همرانشان
    تشکر
    7,713
    مورد تشکر
    6,675 در 1,777
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    پرسش نخست: آیا در عصر غیبت تکلیف باقی است؟

    توضیح: آیا با وجود غیبت امام، باید افراد بر طبق موازین دینی تربیت شوند، و باید جامعه بر طبق سیاست دینی و اسلامی اداره شود، و این سیاست در جامعه حکم باشد؟ نه، در عصر غیبت تکلیفی بر کسی نیست: هرچه شد شد، و هرگونه بود بود، دین و دینداری بر جای ماند ماند، و نماند نماند؟ به سخن دیگر: آیا در عصر غیبت، تکلیف از کردن مردم ساقط است، و دینداری، و حفظ دین و انتقال آن به نسلهای بعد، وظیفه نیست، و تربیت و سیاست دینی الغا شده است: نه افراد لازم است بر اساس دین تربیت شوند، نه جامعه لازم است بر اساس دین اداره شود. لازم نیست احکام قرآن عملی گردد. این کتاب باید به صورت یک شی ء مقدس در آید، و در رفعها و طاقها و روی میزهای زیبا و در جلدها و قابهای قشنگ جای داده شود؟ آیا این است؟ یا نه، بلکه در عصر غیبت نیز، باید تربیت دینی در سطح فرد، و سیاست دینی در سطح اجتماع، عملی گردد، هم فرد بر مبنای دین تربیت یابد و هم جمع بر مبنای دین اداره شود. باید احکام قرآن مورد عمل قرار گیرد، و هدایت قرآنی فعلیت یابد، و قرآن کتاب شناخت و عمل باشد، کدام است؟





    امضاء

  4. Top | #203

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    2,946
    صلوات
    2558
    دلنوشته
    5
    تقدیم به شهید سر افراز سپهد قاسم سلیمانی ؛ ابومهدی و همرانشان
    تشکر
    7,713
    مورد تشکر
    6,675 در 1,777
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    پرسش دوم: معلم تربیت و مدیر سیاست، در عصر غیبت، کیست؟

    توضیح: اگر پاسخ پرسشی نخستین این باشد که تکلیف باقی است، بطبع، این سوال پیش می آید، که اکنون که تکلیف باقی است و افراد باید دارای تربیت دینی باشند، و جامعه مسلمین باید بر طبق مقررات سیاست اسلامی اداره شود، حال که باید هدایت قرآنی فعلیت یابد، و احکام قرآن عملی شود، و جامعه قرآنی پدید آید، این تربیت بدون نمونه و اسوه، و این سیاست بدون زعیم و رهبر، و این جامعه بدون امام و سرپرست چگونه تحقق پذیرد؟ و چگونه اجرا گردد؟ و چگونه تشکیل یابد؟
    به سخن دیگر: معنای باقی بودن تکلیف این است که هم تکلیف فردی باقی است و هم تکلیف اجتماعی (زیرا این دو تفکیک پذیر نیست)، بنابراین، باید تعلیمنامه دین، به تمام و کمال اجرا شود. و اجرای تعلیمنامه، مجری مصمم و ناظر اجرای دانا می خواهد، یعنی همان وظیفه که امام در عصر حضور بر عهده دارد. اکنون آیا در عصر غیبت، مجری و ناظر بر اجرای کیست؟ آیا نمونه تربیت فرد، و قطب هدایت کننده حرکات اجتماع چه کسی است؟





    امضاء

  5. Top | #204

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    2,946
    صلوات
    2558
    دلنوشته
    5
    تقدیم به شهید سر افراز سپهد قاسم سلیمانی ؛ ابومهدی و همرانشان
    تشکر
    7,713
    مورد تشکر
    6,675 در 1,777
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    پرسش سوم: آیا نایب امام مقام تشریفاتی است یا یک مقام تشکیلاتی؟


    توضیح: اگر پاسخ پرسش دومین این باشد، که جریان امامت و رهبری، در عصر غیبت گسسته نیست، بلکه در این عصر، مربی افراد، و مدیر جامعه، نایب امام است، سوال این است که آیا این نیابت، امری است تشریفاتی، و به اصطلاح برای خالی نبودن عریضه است، یا نه، امری است تشکیلاتی، در رابطه با نگهداری و بقا و گسترش دین خدا؟



    امضاء

  6. Top | #205

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    2,946
    صلوات
    2558
    دلنوشته
    5
    تقدیم به شهید سر افراز سپهد قاسم سلیمانی ؛ ابومهدی و همرانشان
    تشکر
    7,713
    مورد تشکر
    6,675 در 1,777
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    پرسش چهارم: آیا مقام نیابت تجزیه بردار است؟


    توضیح: اگر پاسخ پرسش سومین این باشد، که مقام نیابت از امام، یک مقام تشکیلاتی است نه تشریفاتی، بطبع، این سوال پیش می آید که آیا وظایف این مقام - با توجه به اینکه محتوای تشکیلاتی دارد - رسیدگی به امور سیاسی، زیرا این دو، قابل تفکیک نیست که نیست.
    به سخن دیگر: وظایف نایب امام، در عصر غیبت، که مسلمین جز او کسی و پناهی و مرکزیتی ندارد، فقط فقط بیان احکام دین است و تالیف و تدریس فقه، یا نه، بلکه وظیفه او پرداختن به همه مسائل مسلمین و حل مشکلات آنان است، اعم از تربیتی و فردی، سیاسی و اجتماعی، اعتقادی و عملی، و...؟ تایب امام هم باید بیان احکام کند، و هم ضمانت اجرای احکام را تأمین نماید، هم جامعه را در خط دین بیندازد، و هم در این خط رهبری کند، تا مردم بتوانند روی خط دین حرکت کنند، و تا مسلمین قدرت داشته باشند که مسلمان باشند و احکام دین خود را عملی سازند؟ و تا عزت اسلام، و حشمت قبله، و استقلال سرزمینهای اسلامی، و عظمت و آزادی مسلمین مصون باشد؟






    امضاء

  7. Top | #206

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    2,946
    صلوات
    2558
    دلنوشته
    5
    تقدیم به شهید سر افراز سپهد قاسم سلیمانی ؛ ابومهدی و همرانشان
    تشکر
    7,713
    مورد تشکر
    6,675 در 1,777
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    پرسش پنجم: آیا اطاعت از احکام نایب امام واجب است؟

    توضیح: اگر پاسخ پرسش چهارمین این باشد، که مقام نیابت تجزیه بردار نیست، تایب امام هم نمونه تربیت اسلامی است که از احکام او اطاعت کنند، یا نه؟
    این پنج پرسش، به صورتی عمیق، در برابر ما قرار دارد. اگر چه، در ضمن توضیحات، پاسخ آنها نیز تا حدودی دانسته شد، لیکن اکنون پاسخ هر یک را - بترتیب - می آوریم:
    پاسخ پرسش نخست:
    آری، در عصر غیبت، تکلیف باقی است، هم به دلیل عقل و هم به دلیل نقل، و هم به دلیل اعتبار - چنانکه بزرگان دین بیان کرده اند.(362)
    پاسخ پرسش دوم:
    معلم تربیت و سیاست، در عصر غیبت، نایب امام است. مسلمین در این عصر نیز بی سرپرست رها نشده اند. و طبق قاعده لطف کلامی - که در امامت بدان استدلال می شود - نایب امام، به جای امام قرار دارد. و احیا و اجرای احکام قرآن، و رهبری شعار قرآن، و تشکیل دادن جامعه قرآنی، به عهده او است. و نایب امام، در هر عصر، عالم بزرگ آن عصر است، عالم نمونه امام عالم ربانی، و جامع همه شرایط لازم.
    پاسخ پرسش سوم:
    نه، نیابت از امام، یک مقام تشریفاتی نیست، بلکه، یک مقام تشکیلاتی است. بنابراین، نمی تواند سازمان نیافته و دیمی و بی نظم و بی قاعده باشد. بلکه باید اصول لازم، در آن رعایت گردد، و از هرگونه هرج و مرج، و تعدد مراکز، و اختلاف نظر - که موجب تشتت قدرت مذهبی می شود - دور باشد. هرکسی که سالی چند درس خواند و زحمت کشید و مجتهد شد - اگر شرایط لازم فقاهت را واجد گشت - فقیه هست، اما زعیم و رهبر و اقامه کننده سیاست اسلامی نیست، پس این نمی شود که هر کسی در این مقام قرار بگیرد، و جمعی را گرد آورد، اموالی را صرف کند، و قدرت مرکزی اسلامی را تجزیه نماید، و مسلمین را دشمنکام سازد. جامعه تشیع نمی تواند بهای چند سال فقه و اصول - خواندن و درس خارج گفتن و رساله نوشتن هر کس را، به قیمت نابودی موجودیت فرهنگی و میراث خونین و حیثیت اجتماعی خود بپردازد. رهبری برای نظم و سازماندهی و ایجاد تشکیلات و بقا و گسترش تشیع است، هر چه با این هدف معارض باشد، کنار گذاشته می شود.
    پاسخ پرسش چهارم:
    نه، مقام نیابت از امام تجزیه بردار نیست. این مقام، غیر از فقه دانستن و اجتهاد کردن و بیان احکام نمودن و مدرس خارج بودن است. این مقام، محتوای تشکیلاتی دارد.(363) بنابراین، هم باید متوجه مصالح فرد باشد، از راه اشاعه تربیت اسلامی، و هم متوجه مصالح جمع، از راه اقامه سیاست اسلامی، بخصوص که می دانیم - چنانکه چند بار اشاره کردیم - که میان تربیت خط زندگی فردی و سیاست خط زندگی اجتماعی جدایی نیست. هر یک در آن دیگری نقش سرنوشت ساز دارد. اگر در جامعه ای، تربیت اسلامی نباشد، سیاست اگر اسلامی هم باشد، موفق نیست و کاری از پیش نمی برد. و اگر در جامعه ای سیاست اسلامی نباشد، تربیت اگر هم اسلامی باشد، موفق نیست، و کاری از پیش نمی برد.
    پاسخ پرسش پنجم:
    آری، اطاعت از احکام نایب امام، واجب است. گفتیم که نایب امام، در هر عصر، عامل کامل ربانی جامع آن عصر است. عالمی که، در بعد علم و آگاهی و تقوی و تعهد، نمونه و کامل باشد. چنین کسی، به جعل و نص و تعیین و تاکید امام علیه السلام، صاحب ولایت شرعیه است. و در عصر غیبت، پیروی از او بازم است. و حرکت در خط او، حرکت در خط دین و خط ائمه طاهرین است. و مقابله با او - تا چه رسد به قیام در برابر او و توهین و تحقیر او - همه و همه، خروج از خط امامت و قرآن است. و خروج از خط امامت و قرآن، خروج از خط نبوت است. و خروج از خط نبوت، خروج از خط دین و توحید است. این، دین ماست و تعلیمات ائمه ما. آنچه از آیات و احادیث - که اساس دین است - استفاده می شود، این است.(364)



    8 - تداوم رهبری، راه حل مشکل

    بنابر آنچه در این فصل یاد آوری کردیم، و آنچه در خلال پرسشها و پاسخهای پنجگانه آوردیم، غیبت، در فلسفه تربیتی و سیاسی، که همان فلسفه امامت است بخوبی تفسیر شود. زیرا با مطرح شدن امر نیابت، تسلسل ضروری امامت و رهبری، ادامه می یابد، و رشته هدایت دینی از هم نمی گسلد. اگر درباره دوران غیبت، و چگونگی تکلیف در آن دوران، امر مهم رهبری و مدیریت، هیچ سخنی و دستوری از امام معصوم نرسیده بود، کار مشکل بود، هم در جهت تربیت و هم در جهت سیاست. لیکن، در این باره، مردمان را بلاتکلیف رها نکرده اند، بلکه امامان معصوم و پیشوایان دلسوز، مردم را به نایب امام، در هر عصر، رجوع داده اند، و تکالیف نشر دین تربیت و بقای دین سیاست را به او سپرده اند، و همه را به اطاعت او فراخوانده اند.
    در فصل نهم، به هنگام ذکر آثار وجودی حجت علیه السلام، در عصر غیبت، یاد کردیم که مردمان اگر چه از درک حضور مربی اکبر محرومند، لیکن امکانات هدایت در اختیار هست، از جمله عالم ربانی. در اینجا باید بیفزایم که یکی از آثار عمده وجود حجت علیه السلام - اگر چه خود در پرده غیبت به سر برد - همین جریان نیابت است. زیرا مردم با رجوع به عالم ربانی، در خط دین خدا قرار می گیرند، و به دیانت و هدایت می رسند. و معلوم است که رجوع مردم به عالم ربانی، در عصر غیبت، به اعتبار نیابت اوست از امام. پس این جریان عظیم تعهد، در طول تاریخ، یعنی: نقش سازنده و بزرگ عالمان سترک شیعه، در سر تا سر اعصار غیبت، خود اثری است از آثار وجود حجت بالغه الاهی، و شعاعی است از اشعه آن خورشید ازلی.
    پس از آنچه یاد شد، باید توجه کنیم که امر که در شناخت این اصل دینی نیابت در عصر غیبت، اهمیت بسیار دارد، توجه به ابعاد تکلیفی این مقام است، باید بدانیم که کسی که در عصر غیبت کبری در راس جامعه تشیع قرار می گیرد، نایب امام است. و نایب امام، باید به همان گونه که ائمه طاهرین علیه السلام عمل می کردند عمل کند. ائمه، در ارتباط با جامعه شیعه، رفتار تشکیلاتی داشته اند. اینگونه نبوده است که مردم به امام مراجعه کنند و مسائلی بپرسند. و باز گردند. امام، در هر زمان، خود به شکل هرمی، در راس حوزه تشیع قرار داشته است اگر چه در پاره ای از زمانها به صورت سازماندهی مخفی و مخفیکاری و همه گونه متوجه حفظ موجودیت تشیع، و نشر و گسترش آن بوده است. و خود مسئله سفارت، در عصر غیبت صغری نیز، کاری است در این مقوله. اصلاً باید دید فاصله غیبت صغری برای چیست؟ ممکن بود از نخست غیبت کبری پیش بیاید، لیکن اینچنین نشد، تا مردم به مرور به رهبری نیابی انس گیرند، و حوزه های تشیع و هسته های مرکزی شیعه به نحوی اداره شوند و بر سر پا بایستند، تا شروع غیبت کبری. غیبت صغری، وسیله ای بوده است برای آماده سازی ذهنی و عینی جامعه تشیع، برای ورود به حوزه زمانی ممتد غیبت کبری.(365) و این خود یک عمل تشکیلاتی بسیار قوی و عمیق است.(366) رفتار ائمه با شیعه، تنها رفتار یک معلم نبوده است، بلکه رفتار یک مدیر و یک سازنده و یک رهبر جامعه نیز بوده است، حتی رهبر جامع نیز بوده است، حتی رهبری در امور نظامی و مبارزات مسلحانه، اگر چه بصورت مخفی و مخفیکاری. اینها باید در نظر باشد. عالم دینی که نایب امام می شود، نایب امام است در همه این ابعاد ولایت ظاهری، یعنی ابعاد تربیتی و سیاسی، فردی و اجتماعی. این نیابت، فقط مسئله گفتن نیست. مگر مقام امام، حتی مقام ظاهری، فقط مسئله گفتن بوده است؟
    فصل دوازدهم: عینیت مقاومت نه عینیت تسلیم

    1 - پایه اعتقادی مقاومت

    مقصد اصلی، از انگیختن پیامبران، و فرود آمدن کتاب از آسمان، بر پاداشتن دادگری (قسط) است در میان مردمان. بر پایی دادگری، در جامعه انسانی، سرچشمه همه خیرها و نیکیهاست. اگر دادگری نباشد، هیچ خیر و فضیلتی نخواهد بود. و اگر خیر و فضیلتی باشد، نخواهند ماند.
    دادگری واقعی به آن است که حکومت از آن خدا باشد، نه از آن انسان. انسان نمی تواند بر انسان حکومت کند، و نباید حکومت کند. و انسان نباید زیر بار حکومت انسان برود. مگر علی علیه السلام نفرموده است:
    ولا تکن عبد غیرک وقد جعلک الله حرا.(367)
    - سر بندگی در برابر احدی فرود نیاور، که تو را آزاد آفریده اند.
    مگر امام حسین علیه السلام نفرموده است:
    هیهات منا الذله
    ما و سر فرود آوردن در برابر حکومت جباران، هیهات؟!
    و مگر امام صادق علیه السلام نفرموده است:
    خمس خصال، من لم تکن فیه، لم یکن فیه کثیر مستمتع: الدین، والعقل، وال ادب، والحریه، و حسن الخلق.(368)
    - پنج خصلت است که در هر کس نباشد، وجود او برای اجتماع چندان ارزشمند نخواهد بود: دین، خردمندی، ادب، حریت و آزادگی، و خلق نیکو.
    امام صادق علیه السلام، در تعلیم اخیر، سودمندی و ارزشمندی فرد را در جامعه، از جمله، به حریت و آزادگی او وابسته دانسته است. این است ترسیم سیمای والای انسان، در فلسفه اعلای تشیع.
    آری، حکومت از آن خداست. و همچنانکه مالک اصلی خداست و لله ما فی السماوات و ما فی الارض(369): هر چه در آسمان و زمین است، متعلق به خداست، حاکم اصلی نیز خداست ان الحکم الا لله(370): حکومت و حاکمیت، فقط و فقط، متعلق به خداست. و چون خداوند متعال، از عالم جسم و جسمانیت مبرا، و از شباهت به مخلوقات منزه است، و از معاشرت با خلق دور است و متعالی، و او قدیم است و لطیف و سبحان، از این رو، برای نشر دین خود و بر پا داشتن حکومت خویش، در زمین، انسان کامل و شایسته ای را، به عنوان پیامبر، به سوی خلق می فرستد، و احکام خود را، به صورت وحی، بر او نازل می کند، تا پیامبر بر اساس آن احکام، جامعه الاهی را تشکیل دهد و حاکمیت خداوند را در زمین جاری سازد. بدینگونه پیامبر، به نیابت و خلافت خدا، حاکم جامعه اسلامی است. و پس از پیامبر، امام حاکم است.
    پس، پیامبران پاک و امامان معصوم، به نیابت از خدا، بر جامعه انسانی حکومت می کنند، و حکم خدا را مجری می دارند. این است که حکومت پیامبر و امام، همان حکومت خدا و حاکمیت خداوند است. و در عصرهای غیبت، باید عالم ربانی، به خلافت و نیابت از امام، حکومت کند، یا بر حکومت، نظارت تام داشته باشد، و احکام خدایی، زیر نظر او، و با تشخیص او، که عالم دین است و نایب امام، اجرا گردد.
    و چون می نگریم که در تاریخ، پیوسته بیداد گرانی و جبارانی به هم می رسند، و بر گرده انسان تازیانه ستم فرود می آورند، و انسانیت را تحقیر می کنند، و دین خدا را - که مانع تجاوز و تطاولهای آنان است - از صحنه بر کنار می دارند، و نفس پیامبران را شهید می کنند، و فریاد امامان را خاموش میسازند، چون چنین است، مقاومت در برابر آنان، همیشه، یک وظیفه بزرگ، و یک اقدام مقدس، و یک تکلیف دینی، و یک واجب الاهی است. خداوند، از داد و دادگری خوشنود است و از بیداد و بیدادگری ناخشنود. خداوند خواسته است که بندگان او ناتوان شمرده نشوند، و ناتوان شمردگان حمایت شوند. خداوند فرموده است که دین او حاکم باشد، و احکام او اجرا گردد. این است که پیوسته، پیامبران و امامان و پیروان راستین آنان، در رده پیشین مبارزات عظیم و درگیریهای سترک، با ستم و ستمگری، جای داشته اند و جای دارند. اینان بوده اند که بت می شکستند و بتخانه ویران می کرده اند. اینان بودند که به کاخهای فرعون و فرعونیان حمله می برده اند. اینان بودند که با جالوتیان کارزار می کرده اند. اینان بودند که در برابر جباران،با آفریدن حماسه های بزرگ، می ایستاده اند. و اینان بودند که عاشورا می آفرینند، و فلسفه عاشورا را می گسترانند. واین است پایه عقیدتی و مایه تکلیف مقاومت، در حوزه اعتقادی و اقدامی مذهب.




    امضاء

  8. Top | #207

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    2,946
    صلوات
    2558
    دلنوشته
    5
    تقدیم به شهید سر افراز سپهد قاسم سلیمانی ؛ ابومهدی و همرانشان
    تشکر
    7,713
    مورد تشکر
    6,675 در 1,777
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    8 - تداوم رهبری، راه حل مشکل


    بنابر آنچه در این فصل یاد آوری کردیم، و آنچه در خلال پرسشها و پاسخهای پنجگانه آوردیم، غیبت، در فلسفه تربیتی و سیاسی، که همان فلسفه امامت است بخوبی تفسیر شود. زیرا با مطرح شدن امر نیابت، تسلسل ضروری امامت و رهبری، ادامه می یابد، و رشته هدایت دینی از هم نمی گسلد. اگر درباره دوران غیبت، و چگونگی تکلیف در آن دوران، امر مهم رهبری و مدیریت، هیچ سخنی و دستوری از امام معصوم نرسیده بود، کار مشکل بود، هم در جهت تربیت و هم در جهت سیاست. لیکن، در این باره، مردمان را بلاتکلیف رها نکرده اند، بلکه امامان معصوم و پیشوایان دلسوز، مردم را به نایب امام، در هر عصر، رجوع داده اند، و تکالیف نشر دین تربیت و بقای دین سیاست را به او سپرده اند، و همه را به اطاعت او فراخوانده اند.
    در فصل نهم، به هنگام ذکر آثار وجودی حجت علیه السلام، در عصر غیبت، یاد کردیم که مردمان اگر چه از درک حضور مربی اکبر محرومند، لیکن امکانات هدایت در اختیار هست، از جمله عالم ربانی. در اینجا باید بیفزایم که یکی از آثار عمده وجود حجت علیه السلام - اگر چه خود در پرده غیبت به سر برد - همین جریان نیابت است. زیرا مردم با رجوع به عالم ربانی، در خط دین خدا قرار می گیرند، و به دیانت و هدایت می رسند. و معلوم است که رجوع مردم به عالم ربانی، در عصر غیبت، به اعتبار نیابت اوست از امام. پس این جریان عظیم تعهد، در طول تاریخ، یعنی: نقش سازنده و بزرگ عالمان سترک شیعه، در سر تا سر اعصار غیبت، خود اثری است از آثار وجود حجت بالغه الاهی، و شعاعی است از اشعه آن خورشید ازلی.
    پس از آنچه یاد شد، باید توجه کنیم که امر که در شناخت این اصل دینی نیابت در عصر غیبت، اهمیت بسیار دارد، توجه به ابعاد تکلیفی این مقام است، باید بدانیم که کسی که در عصر غیبت کبری در راس جامعه تشیع قرار می گیرد، نایب امام است. و نایب امام، باید به همان گونه که ائمه طاهرین علیه السلام عمل می کردند عمل کند. ائمه، در ارتباط با جامعه شیعه، رفتار تشکیلاتی داشته اند. اینگونه نبوده است که مردم به امام مراجعه کنند و مسائلی بپرسند. و باز گردند. امام، در هر زمان، خود به شکل هرمی، در راس حوزه تشیع قرار داشته است اگر چه در پاره ای از زمانها به صورت سازماندهی مخفی و مخفیکاری و همه گونه متوجه حفظ موجودیت تشیع، و نشر و گسترش آن بوده است. و خود مسئله سفارت، در عصر غیبت صغری نیز، کاری است در این مقوله. اصلاً باید دید فاصله غیبت صغری برای چیست؟ ممکن بود از نخست غیبت کبری پیش بیاید، لیکن اینچنین نشد، تا مردم به مرور به رهبری نیابی انس گیرند، و حوزه های تشیع و هسته های مرکزی شیعه به نحوی اداره شوند و بر سر پا بایستند، تا شروع غیبت کبری. غیبت صغری، وسیله ای بوده است برای آماده سازی ذهنی و عینی جامعه تشیع، برای ورود به حوزه زمانی ممتد غیبت کبری.(365) و این خود یک عمل تشکیلاتی بسیار قوی و عمیق است.(366) رفتار ائمه با شیعه، تنها رفتار یک معلم نبوده است، بلکه رفتار یک مدیر و یک سازنده و یک رهبر جامعه نیز بوده است، حتی رهبر جامع نیز بوده است، حتی رهبری در امور نظامی و مبارزات مسلحانه، اگر چه بصورت مخفی و مخفیکاری. اینها باید در نظر باشد. عالم دینی که نایب امام می شود، نایب امام است در همه این ابعاد ولایت ظاهری، یعنی ابعاد تربیتی و سیاسی، فردی و اجتماعی. این نیابت، فقط مسئله گفتن نیست. مگر مقام امام، حتی مقام ظاهری، فقط مسئله گفتن بوده است؟
    فصل دوازدهم: عینیت مقاومت نه عینیت تسلیم

    1 - پایه اعتقادی مقاومت

    مقصد اصلی، از انگیختن پیامبران، و فرود آمدن کتاب از آسمان، بر پاداشتن دادگری (قسط) است در میان مردمان. بر پایی دادگری، در جامعه انسانی، سرچشمه همه خیرها و نیکیهاست. اگر دادگری نباشد، هیچ خیر و فضیلتی نخواهد بود. و اگر خیر و فضیلتی باشد، نخواهند ماند.
    دادگری واقعی به آن است که حکومت از آن خدا باشد، نه از آن انسان. انسان نمی تواند بر انسان حکومت کند، و نباید حکومت کند. و انسان نباید زیر بار حکومت انسان برود. مگر علی علیه السلام نفرموده است:
    ولا تکن عبد غیرک وقد جعلک الله حرا.(367)
    - سر بندگی در برابر احدی فرود نیاور، که تو را آزاد آفریده اند.
    مگر امام حسین علیه السلام نفرموده است:
    هیهات منا الذله
    ما و سر فرود آوردن در برابر حکومت جباران، هیهات؟!
    و مگر امام صادق علیه السلام نفرموده است:
    خمس خصال، من لم تکن فیه، لم یکن فیه کثیر مستمتع: الدین، والعقل، وال ادب، والحریه، و حسن الخلق.(368)
    - پنج خصلت است که در هر کس نباشد، وجود او برای اجتماع چندان ارزشمند نخواهد بود: دین، خردمندی، ادب، حریت و آزادگی، و خلق نیکو.
    امام صادق علیه السلام، در تعلیم اخیر، سودمندی و ارزشمندی فرد را در جامعه، از جمله، به حریت و آزادگی او وابسته دانسته است. این است ترسیم سیمای والای انسان، در فلسفه اعلای تشیع.
    آری، حکومت از آن خداست. و همچنانکه مالک اصلی خداست و لله ما فی السماوات و ما فی الارض(369): هر چه در آسمان و زمین است، متعلق به خداست، حاکم اصلی نیز خداست ان الحکم الا لله(370): حکومت و حاکمیت، فقط و فقط، متعلق به خداست. و چون خداوند متعال، از عالم جسم و جسمانیت مبرا، و از شباهت به مخلوقات منزه است، و از معاشرت با خلق دور است و متعالی، و او قدیم است و لطیف و سبحان، از این رو، برای نشر دین خود و بر پا داشتن حکومت خویش، در زمین، انسان کامل و شایسته ای را، به عنوان پیامبر، به سوی خلق می فرستد، و احکام خود را، به صورت وحی، بر او نازل می کند، تا پیامبر بر اساس آن احکام، جامعه الاهی را تشکیل دهد و حاکمیت خداوند را در زمین جاری سازد. بدینگونه پیامبر، به نیابت و خلافت خدا، حاکم جامعه اسلامی است. و پس از پیامبر، امام حاکم است.
    پس، پیامبران پاک و امامان معصوم، به نیابت از خدا، بر جامعه انسانی حکومت می کنند، و حکم خدا را مجری می دارند. این است که حکومت پیامبر و امام، همان حکومت خدا و حاکمیت خداوند است. و در عصرهای غیبت، باید عالم ربانی، به خلافت و نیابت از امام، حکومت کند، یا بر حکومت، نظارت تام داشته باشد، و احکام خدایی، زیر نظر او، و با تشخیص او، که عالم دین است و نایب امام، اجرا گردد.
    و چون می نگریم که در تاریخ، پیوسته بیداد گرانی و جبارانی به هم می رسند، و بر گرده انسان تازیانه ستم فرود می آورند، و انسانیت را تحقیر می کنند، و دین خدا را - که مانع تجاوز و تطاولهای آنان است - از صحنه بر کنار می دارند، و نفس پیامبران را شهید می کنند، و فریاد امامان را خاموش میسازند، چون چنین است، مقاومت در برابر آنان، همیشه، یک وظیفه بزرگ، و یک اقدام مقدس، و یک تکلیف دینی، و یک واجب الاهی است. خداوند، از داد و دادگری خوشنود است و از بیداد و بیدادگری ناخشنود. خداوند خواسته است که بندگان او ناتوان شمرده نشوند، و ناتوان شمردگان حمایت شوند. خداوند فرموده است که دین او حاکم باشد، و احکام او اجرا گردد. این است که پیوسته، پیامبران و امامان و پیروان راستین آنان، در رده پیشین مبارزات عظیم و درگیریهای سترک، با ستم و ستمگری، جای داشته اند و جای دارند. اینان بوده اند که بت می شکستند و بتخانه ویران می کرده اند. اینان بودند که به کاخهای فرعون و فرعونیان حمله می برده اند. اینان بودند که با جالوتیان کارزار می کرده اند. اینان بودند که در برابر جباران،با آفریدن حماسه های بزرگ، می ایستاده اند. و اینان بودند که عاشورا می آفرینند، و فلسفه عاشورا را می گسترانند. واین است پایه عقیدتی و مایه تکلیف مقاومت، در حوزه اعتقادی و اقدامی مذهب.




    امضاء

  9. Top | #208

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    2,946
    صلوات
    2558
    دلنوشته
    5
    تقدیم به شهید سر افراز سپهد قاسم سلیمانی ؛ ابومهدی و همرانشان
    تشکر
    7,713
    مورد تشکر
    6,675 در 1,777
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    فصل دوازدهم: عینیت مقاومت نه عینیت تسلیم

    1 - پایه اعتقادی مقاومت


    مقصد اصلی، از انگیختن پیامبران، و فرود آمدن کتاب از آسمان، بر پاداشتن دادگری (قسط) است در میان مردمان. بر پایی دادگری، در جامعه انسانی، سرچشمه همه خیرها و نیکیهاست. اگر دادگری نباشد، هیچ خیر و فضیلتی نخواهد بود. و اگر خیر و فضیلتی باشد، نخواهند ماند.
    دادگری واقعی به آن است که حکومت از آن خدا باشد، نه از آن انسان. انسان نمی تواند بر انسان حکومت کند، و نباید حکومت کند. و انسان نباید زیر بار حکومت انسان برود. مگر علی علیه السلام نفرموده است:
    ولا تکن عبد غیرک وقد جعلک الله حرا.(367)
    - سر بندگی در برابر احدی فرود نیاور، که تو را آزاد آفریده اند.
    مگر امام حسین علیه السلام نفرموده است:
    هیهات منا الذله
    ما و سر فرود آوردن در برابر حکومت جباران، هیهات؟!
    و مگر امام صادق علیه السلام نفرموده است:
    خمس خصال، من لم تکن فیه، لم یکن فیه کثیر مستمتع: الدین، والعقل، وال ادب، والحریه، و حسن الخلق.(368)
    - پنج خصلت است که در هر کس نباشد، وجود او برای اجتماع چندان ارزشمند نخواهد بود: دین، خردمندی، ادب، حریت و آزادگی، و خلق نیکو.
    امام صادق علیه السلام، در تعلیم اخیر، سودمندی و ارزشمندی فرد را در جامعه، از جمله، به حریت و آزادگی او وابسته دانسته است. این است ترسیم سیمای والای انسان، در فلسفه اعلای تشیع.
    آری، حکومت از آن خداست. و همچنانکه مالک اصلی خداست و لله ما فی السماوات و ما فی الارض(369): هر چه در آسمان و زمین است، متعلق به خداست، حاکم اصلی نیز خداست ان الحکم الا لله(370): حکومت و حاکمیت، فقط و فقط، متعلق به خداست. و چون خداوند متعال، از عالم جسم و جسمانیت مبرا، و از شباهت به مخلوقات منزه است، و از معاشرت با خلق دور است و متعالی، و او قدیم است و لطیف و سبحان، از این رو، برای نشر دین خود و بر پا داشتن حکومت خویش، در زمین، انسان کامل و شایسته ای را، به عنوان پیامبر، به سوی خلق می فرستد، و احکام خود را، به صورت وحی، بر او نازل می کند، تا پیامبر بر اساس آن احکام، جامعه الاهی را تشکیل دهد و حاکمیت خداوند را در زمین جاری سازد. بدینگونه پیامبر، به نیابت و خلافت خدا، حاکم جامعه اسلامی است. و پس از پیامبر، امام حاکم است.




    امضاء

  10. Top | #209

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    2,946
    صلوات
    2558
    دلنوشته
    5
    تقدیم به شهید سر افراز سپهد قاسم سلیمانی ؛ ابومهدی و همرانشان
    تشکر
    7,713
    مورد تشکر
    6,675 در 1,777
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    پس، پیامبران پاک و امامان معصوم، به نیابت از خدا، بر جامعه انسانی حکومت می کنند، و حکم خدا را مجری می دارند. این است که حکومت پیامبر و امام، همان حکومت خدا و حاکمیت خداوند است. و در عصرهای غیبت، باید عالم ربانی، به خلافت و نیابت از امام، حکومت کند، یا بر حکومت، نظارت تام داشته باشد، و احکام خدایی، زیر نظر او، و با تشخیص او، که عالم دین است و نایب امام، اجرا گردد.
    و چون می نگریم که در تاریخ، پیوسته بیداد گرانی و جبارانی به هم می رسند، و بر گرده انسان تازیانه ستم فرود می آورند، و انسانیت را تحقیر می کنند، و دین خدا را - که مانع تجاوز و تطاولهای آنان است - از صحنه بر کنار می دارند، و نفس پیامبران را شهید می کنند، و فریاد امامان را خاموش میسازند، چون چنین است، مقاومت در برابر آنان، همیشه، یک وظیفه بزرگ، و یک اقدام مقدس، و یک تکلیف دینی، و یک واجب الاهی است. خداوند، از داد و دادگری خوشنود است و از بیداد و بیدادگری ناخشنود. خداوند خواسته است که بندگان او ناتوان شمرده نشوند، و ناتوان شمردگان حمایت شوند. خداوند فرموده است که دین او حاکم باشد، و احکام او اجرا گردد. این است که پیوسته، پیامبران و امامان و پیروان راستین آنان، در رده پیشین مبارزات عظیم و درگیریهای سترک، با ستم و ستمگری، جای داشته اند و جای دارند. اینان بوده اند که بت می شکستند و بتخانه ویران می کرده اند. اینان بودند که به کاخهای فرعون و فرعونیان حمله می برده اند. اینان بودند که با جالوتیان کارزار می کرده اند. اینان بودند که در برابر جباران،با آفریدن حماسه های بزرگ، می ایستاده اند. و اینان بودند که عاشورا می آفرینند، و فلسفه عاشورا را می گسترانند. واین است پایه عقیدتی و مایه تکلیف مقاومت، در حوزه اعتقادی و اقدامی مذهب.




    امضاء

  11. Top | #210

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    2,946
    صلوات
    2558
    دلنوشته
    5
    تقدیم به شهید سر افراز سپهد قاسم سلیمانی ؛ ابومهدی و همرانشان
    تشکر
    7,713
    مورد تشکر
    6,675 در 1,777
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    1 - پایه اعتقادی مقاومت


    مقصد اصلی، از انگیختن پیامبران، و فرود آمدن کتاب از آسمان، بر پاداشتن دادگری (قسط) است در میان مردمان. بر پایی دادگری، در جامعه انسانی، سرچشمه همه خیرها و نیکیهاست. اگر دادگری نباشد، هیچ خیر و فضیلتی نخواهد بود. و اگر خیر و فضیلتی باشد، نخواهند ماند.
    دادگری واقعی به آن است که حکومت از آن خدا باشد، نه از آن انسان. انسان نمی تواند بر انسان حکومت کند، و نباید حکومت کند. و انسان نباید زیر بار حکومت انسان برود. مگر علی علیه السلام نفرموده است:
    ولا تکن عبد غیرک وقد جعلک الله حرا.(367)
    - سر بندگی در برابر احدی فرود نیاور، که تو را آزاد آفریده اند.
    مگر امام حسین علیه السلام نفرموده است:
    هیهات منا الذله
    ما و سر فرود آوردن در برابر حکومت جباران، هیهات؟!
    و مگر امام صادق علیه السلام نفرموده است:
    خمس خصال، من لم تکن فیه، لم یکن فیه کثیر مستمتع: الدین، والعقل، وال ادب، والحریه، و حسن الخلق.(368)
    - پنج خصلت است که در هر کس نباشد، وجود او برای اجتماع چندان ارزشمند نخواهد بود: دین، خردمندی، ادب، حریت و آزادگی، و خلق نیکو.
    امام صادق علیه السلام، در تعلیم اخیر، سودمندی و ارزشمندی فرد را در جامعه، از جمله، به حریت و آزادگی او وابسته دانسته است. این است ترسیم سیمای والای انسان، در فلسفه اعلای تشیع.
    آری، حکومت از آن خداست. و همچنانکه مالک اصلی خداست و لله ما فی السماوات و ما فی الارض(369): هر چه در آسمان و زمین است، متعلق به خداست، حاکم اصلی نیز خداست ان الحکم الا لله(370): حکومت و حاکمیت، فقط و فقط، متعلق به خداست. و چون خداوند متعال، از عالم جسم و جسمانیت مبرا، و از شباهت به مخلوقات منزه است، و از معاشرت با خلق دور است و متعالی، و او قدیم است و لطیف و سبحان، از این رو، برای نشر دین خود و بر پا داشتن حکومت خویش، در زمین، انسان کامل و شایسته ای را، به عنوان پیامبر، به سوی خلق می فرستد، و احکام خود را، به صورت وحی، بر او نازل می کند، تا پیامبر بر اساس آن احکام، جامعه الاهی را تشکیل دهد و حاکمیت خداوند را در زمین جاری سازد. بدینگونه پیامبر، به نیابت و خلافت خدا، حاکم جامعه اسلامی است. و پس از پیامبر، امام حاکم است.
    پس، پیامبران پاک و امامان معصوم، به نیابت از خدا، بر جامعه انسانی حکومت می کنند، و حکم خدا را مجری می دارند. این است که حکومت پیامبر و امام، همان حکومت خدا و حاکمیت خداوند است. و در عصرهای غیبت، باید عالم ربانی، به خلافت و نیابت از امام، حکومت کند، یا بر حکومت، نظارت تام داشته باشد، و احکام خدایی، زیر نظر او، و با تشخیص او، که عالم دین است و نایب امام، اجرا گردد.
    و چون می نگریم که در تاریخ، پیوسته بیداد گرانی و جبارانی به هم می رسند، و بر گرده انسان تازیانه ستم فرود می آورند، و انسانیت را تحقیر می کنند، و دین خدا را - که مانع تجاوز و تطاولهای آنان است - از صحنه بر کنار می دارند، و نفس پیامبران را شهید می کنند، و فریاد امامان را خاموش میسازند، چون چنین است، مقاومت در برابر آنان، همیشه، یک وظیفه بزرگ، و یک اقدام مقدس، و یک تکلیف دینی، و یک واجب الاهی است. خداوند، از داد و دادگری خوشنود است و از بیداد و بیدادگری ناخشنود. خداوند خواسته است که بندگان او ناتوان شمرده نشوند، و ناتوان شمردگان حمایت شوند. خداوند فرموده است که دین او حاکم باشد، و احکام او اجرا گردد. این است که پیوسته، پیامبران و امامان و پیروان راستین آنان، در رده پیشین مبارزات عظیم و درگیریهای سترک، با ستم و ستمگری، جای داشته اند و جای دارند. اینان بوده اند که بت می شکستند و بتخانه ویران می کرده اند. اینان بودند که به کاخهای فرعون و فرعونیان حمله می برده اند. اینان بودند که با جالوتیان کارزار می کرده اند. اینان بودند که در برابر جباران،با آفریدن حماسه های بزرگ، می ایستاده اند. و اینان بودند که عاشورا می آفرینند، و فلسفه عاشورا را می گسترانند. واین است پایه عقیدتی و مایه تکلیف مقاومت، در حوزه اعتقادی و اقدامی مذهب.





    امضاء

صفحه 21 از 22 نخستنخست ... 11171819202122 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی