صفحه 22 از 22 نخستنخست ... 121819202122
نمایش نتایج: از شماره 211 تا 213 , از مجموع 213

موضوع: اسرار حسن عاقبت و سوء عاقبت (جلد اول)

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #211

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2016
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    11,044
    صلوات
    428
    دلنوشته
    4
    صلی الله یا حسن مجتبی یا کریم آل طاها و یاسین
    تشکر
    11,764
    مورد تشکر
    13,521 در 5,020
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    آغاز جنگ جمل

    سرانجام لشکر جمل فراهم شد و اصحاب جمل به بصره حمله کردند. چون به بصره وارد شدند، شبانه به خانه عثمان بن حنیف که از سوی امیرمؤمنان حاکم بصره بود ریخته و او را اسیر کرده و بسیار زدند و سپس محاسن او را به صورت کامل کندند و به سراغ بیت المال رفتند و بعضی از خزانه داران و نگهبانان را مجروح کردند و هفتاد نفر از آنان را کشتند، پنجاه نفر از این هفتاد نفر را به قتل صبر کشتند، از جمله حکیم بن جبله عبدی - که از سادات عبدالقیس بود - مظلومانه به دست آنها به قتل رسید. صاحب مروج الذهب می گوید: این گروه، اولین کسانی بودند که (در صدر اسلام) به دست مسلمانان، مظلومانه و به قتل صبر، کشته شدند(286).
    امیرمؤمنان از این ماجرا خبردار شدند. پس از چهار ماه لشکری با هفتصد سوار فراهم کردند و از شهرهای دیگری نیز به دستور حضرت جمعیت زیادی به لشکر حضرت پیوستند تا اینکه دو لشکر در برابر هم قرار گرفتند. ابتدا حضرت، مسلم مشاجعی را با قرآنی به میدان بصریان فرستادند، تا آنها را به حکم قرآن فراخواند. بصریان مسلم را هدف تیر قرار دادند و به شهادت رساندند جنازه مسلم را خدمت حضرت آوردند، حضرت، در عین حال، به لشکر خود فرمودند: هیچ کس از شما، جنگ را شروع نکند و تیر و نیزه ای به کار نبرد. لشکریان حضرت در انتظار بودند که ناگاه عبدالله بن بدیل بن ورقاء خزاعی هم، از میمنه لشکر، جنازه برادرش را آورد که بصریان او را به شهادت رسانده بودند. همزمان، عمار بن یاسر، به موعظه بصریان پرداخت که به او هم، تیراندازی کردند. عمار برگشت و به حضرت عرض کرد: یا امیرمومنان، انتظار چه می کشید(287)؟!






    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند






  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #212

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2016
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    11,044
    صلوات
    428
    دلنوشته
    4
    صلی الله یا حسن مجتبی یا کریم آل طاها و یاسین
    تشکر
    11,764
    مورد تشکر
    13,521 در 5,020
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    اتمام حجت به زبیر

    امیرمؤمنان به پیش آمدند و زبیر بن عوام را صدا زدند و به او فرمودند: ای عبدالله، به من نزدیک شو تا رازی که نزد خود دارم به تو برسانم، زبیر، چنان به علی (علیه السلام) نزدیک شد که گردنهای اسبهای علی (علیه السلام) و زبیر در کنار یکدیگر رفت و آمد می کرد. آنگاه فرمودند: ترا به خدا، آیا اگر ترا به یاد جریانی بیاندازم و آن را بیاد آوری بدان اعتراف خواهی کرد؟ گفت: آری، فرمودند: آیا به یاد نمی آوری، روزی که از مدینه به سوی من می آمدی تا با من سخن بگویی که ناگاه به پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) رسیدیم، پیامبر به من سلام کردند و ترا با من دیدند و تو با تبسم به من نگاه کردی و به پیامبر گفتی، علی از تکبر خود دست بر نمی دارد، پیامبر فرمودند: علی تکبر ندارد(288). سپس فرمودند: ای زبیر، آیا علی را دوست داری؟ گفتی: چگونه او را دوست نداشته باشم در حالی که او، از خویشان من است و مودتی در راه خدا نسبت به او دارم که مثل آن را به هیچکس ندارم. پیامبر فرمود: همانا بزودی با او جنگ خواهی کرد در حالیکه در این جنگ تو ستمگری؛ تو در جواب پیامبر گفتی: به خدا پناه می برم از چنین حادثه ای.





    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  4. Top | #213

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2016
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    11,044
    صلوات
    428
    دلنوشته
    4
    صلی الله یا حسن مجتبی یا کریم آل طاها و یاسین
    تشکر
    11,764
    مورد تشکر
    13,521 در 5,020
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    کناره گیری زبیر از جنگ


    زبیر این جریان را به یاد آورد و سر بزیر انداخت و گفت: براستی آن را فراموش کرده بودم. امیرمؤمنان به او فرمودند: حال که آن را به یاد آوری، از این جنگ دست بردار. آیا تو با من بیعت نکردی که پیرو من باشی؟ گفت: آری. فرمودند: آیا کاری از من دیدی که توجیه گر جدایی تو از من باشد؟ زبیر در پاسخ امام، ابتدا ساکت شد و سپس گفت: به خدا قسم، دیگر با تو نمی جنگم. این را گفت و از لشگر جمل جدا شد و رو به بصره حرکت کرد(289).
    در این هنگام، طلحه که او را نظاره می کرد صدا زد زبیر ترا چه شده است؟! چرا از ما کناره می گیری آیا فرزند ابی طالب ترا سحر کرده است؟! گفت: نه، بلکه علی (علیه السلام) مرا به یاد چیزی انداخت که روزگار آن را از یاد من برده بود و مرا با بیعتی احتجاج کرد که با او داشتم. طلحه گفت: نه، چنین نیست تو ترسیده ای! سحر علی (علیه السلام) در تو اثر کرده است. زبیر پاسخ داد: نه، نترسیدم بلکه علی (علیه السلام) چیزی را به یادم آورد!






    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





صفحه 22 از 22 نخستنخست ... 121819202122

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی