بیت ظهور تبلیغات
صفحه 6 از 6 نخستنخست ... 23456
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 57 , از مجموع 57

موضوع: تاریخ فلسفه

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #51

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    4,155
    تشکر
    3,637
    مورد تشکر
    5,490 در 2,259
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    4 - هراکلیت(61) «Heraclite»: وی اصل اشیاء را «آتش» می داند و معتقد است بعد از هر چند مدتی(62)، جهان و پدیده ها و حوادث آن تکرار(63) می شود. و با اینکه عقل (Logos) مهار کننده آن است، در ابتدای هر تکرار، حریق بزرگی رخ می دهد و همه چیز به اصل خود (آتش) باز می گردد.
    او به حرکت و دگرگونی پدیده های جهان عقیده دارد. این مثال که: «تو نمی توانی دوبار در آب یک رودخانه فرو روی؛ زیرا آبهای تازه، پیوسته از سرت می گذرد»، به وی نسبت داده شده است.(64)
    باید توجه داشت که تغییر و دگرگونی دفعی و تدریجی و مسأله مجرد و مادی برای هراکلیت، تفکیک نشده بود و از اینرو دگرگونی را برای همه پدیده های جهان، مطرح کرده است.
    «هراکلیت» منشأ حرکت را «تضاد» می داند و بر این تصور است که «تضاد» در اشیاء وجود دارد. و هستی بدون تضاد وجود ندارد. البته این سخن با کلام پیشین، که همه چیز به اصل خود (آتش) باز می گردد، منافات دارد؛ زیرا وقتی همه چیز به آتش تبدیل شود، دیگر هیچ تضادی وجود نخواهد داشت و دیگر هستی نخواهد بود.
    او در مورد خدا، به:«همه خدا انگاری» (Penteism) یا وحدت وجود به این معنا که مجموعه مرکب موجودات طبیعت، خداست، معتقد است.
    «هراکلیت» کمال انسان را در فاصله بیشتر با جامعه می داند و همرنگی با جامعه را نقص می شمارد؛ زیرا معتقد است: «اغلب مردم بدند».(65) به همین جهت، او در کتب تاریخ فلسفه، به «فیلسوف گریزان»، (گریزان از مردم) معروف است.
    برخی را اعتقاد بر این است که تصنیف منشور هراکلیت به نام «در باره جهان»، اولین تصنیفی است که به صراحت از مطالبی حکایت می کند که می توان به حقیقت، آنها را فلسفه نامید؛ یعنی مشتمل بر آرایی در باره معنای حیات انسانی است که از تفکر در باره جهان منبعث شده است. شاید بتوان او را نخستین کسی دانست که تصنیف خود را به فصول سه گانه: «طبیعیات، الهیّات و سیاسیات» تقسیم کرد. این طرز تبویب، بعد از او، در حکمت متداول شده است.
    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  2. # ADS

    آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست تبلیغات متنی انجمن

     

  3. Top | #52

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    4,155
    تشکر
    3,637
    مورد تشکر
    5,490 در 2,259
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    5 - فیثاغورس(66) «Phythagor»: او اصل همه اشیاء را «عدد» می داند. در اینکه منظور وی چیست چهار رأی وجود دارد:
    الف - هر شی ء شکلی دارد که می توان آن را با تعدادی عدد (نقطه دایره ای شکل) ساخت.
    ب - همانطور که نظم در یک قطعه موسیقی، مرهون نسب عددی است، نظم جهان هم مرهون نسب عددی است.
    ج - هر عددی اشاره به موجودی دارد؛ مثلاً عدد «چهار»، رمز است برای «عدالت»، و عدد «هشت»، رمز است برای «عشق»؛ یعنی جهان از این موجودات ساخته شده و اعداد رموز آنهایند.(67)
    د - فهم جهان فقط از راه روابط عددی امکان پذیر است.(68)
    او بدن را زندان روح و نفس انسان می داند. و به تناسخ «مسخ» (تعلق روح پس از مرگ به بدن حیوان دیگر) بیشتر معتقد است، اگرچه تناسخ «نسخ» (تعلق روح پس از مرگ به بدن انسان دیگر) و تناسخ «رسخ» (تعلق روح پس از مرگ به یک نبات) و تناسخ «فسخ» (تعلق روح پس از مرگ به جماد) را نفی نمی کند.
    او برای جلوگیری از دوباره به زندگی دنیوی آمدن و گرفتار زندان بدن شدن، پیشنهاد می کند که انسان به «حکمت» عشق بورزد و روحیه علمی پیدا کند و در نتیجه با خدا ارتباط برقرار سازد و به دستورات دینی و اخلاقی او پایبند باشد.
    پیروان(69) «فیثاغورس» به کرویت و حرکت زمین پی برده و معتقد بودند که «زمین نامرئی» نیز وجود دارد تا تعداد کرات «ده»تا باشد (خورشید، ماه، عطارد، زهره، مریخ، مشتری، زحل، ثوابت، زمین و زمین نامرئی).
    نظریات «فیثاغورس» تا عصر افلاطون و ارسطو، در یونان رواج داشت، و افلاطون از آنها متأثر شد و قرنها بعد در مشرق در میان «اخوان الصفا» رواج یافت.(70)

    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  4. Top | #53

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    4,155
    تشکر
    3,637
    مورد تشکر
    5,490 در 2,259
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    ب - الیائیان(71)

    6 - پارمنیدس(72) «Parmenides»: وی اعتقاد دارد که هستی، ازلی است و از اصلی مایه نمی گیرد؛ زیرا «هستی»؛ نه از «نیستی» پدید می آید و نه از «هستی»؛ از نیستی پدید نمی آید؛ زیرا نیستی هیچ نحوه هستی ندارد تا از آن هستی پدید آید. و از «هستی» هم پدید نمی آید؛ زیرا از هستی پدید آمدن، ادامه هستی است نه حدوث هستی.
    او برای «هستی» حرکت هم قایل نیست؛ زیرا حرکت به معنای تبدیل نیستی به هستی، غیر ممکن است و حرکت مکانی نیز محال است؛ زیرا جهان تو پر است و خلأ ندارد و اگر حرکت مکانی صورت بگیرد، باید مکانی را خالی کند و مکان دیگری را که خالی است، پر کند، در حالی که مکان خالی وجود ندارد. بنابراین، حرکت مکانی نیز غیر ممکن است. و جهان، یکسره ساکت و بی حرکت می باشد، بنابراین، «هستی» پیوسته ازلی و ابدی، بی تغییر و پایدار است.
    پارمنیدس، ظاهراً نخستین کسی است که برای کشف حقیقت، ادراکات حسّی را کنار گذاشته و صرفاً عقل را کافی دانسته است و حتی گفته است: «حرفهای من با فهم مشترک انسانها (Comon Sence) از آن جهت سازگار نیست که فهم آنان بر حسّ بنا نهاده شده و فهم من بر عقل استوار است».
    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  5. Top | #54

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    4,155
    تشکر
    3,637
    مورد تشکر
    5,490 در 2,259
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    7 - زنون(73) «Zenon»: وی از شاگردان «پارمنیدس» است. او برای تحکیم نظر استاد خود، مبنی بر عدم حرکت در جهان، از روش استدلالی دیالکتیک استفاده کرد و به عقیده ارسطو، خود او واضع(74) این روش بوده است. آن روش عبارت است از اینکه: «اصل مسلم پیش طرف را بپذیرد و با فرض صحت آن، اموری را که با آن اصل متناقض است، مطرح شود و بدین ترتیب، مدعی را دچار مشکل سازد».
    از جمله شبهه هایی که او، در نفی حرکت مطرح کرده این است که تیر وقتی از کمان پرتاب می شود، گر چه به حسب ظاهر روان است، ولی در واقع ساکن است؛ چون هرآن، که آن را در نظر بگیریم، قسمتی از مکان یا فضا را اشغال کرده، و اشغال مکان، جز سکون، چیزی نیست. پس نمی توان تیر را در حرکت دانست.
    «ارسطو» همه استدلالات زنون را در اثبات عدم حرکت، استنتاج غلط نامیده و از آنها پاسخ داده است.(75)
    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  6. Top | #55

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    4,155
    تشکر
    3,637
    مورد تشکر
    5,490 در 2,259
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    8 - دموکریتوس(76) «Democritos»: او به تبع استادش «لوکیپوس» معتقد است: اصل و منشأ همه اشیاء؛ چه ارواح و چه اجسام، از ذرّات بسیار کوچک بی شماری ترکیب یافته اند که دارای ابعاد و تجزیه ناپذیرند و درشکل، ترتیب و وضع، با یکدیگر متفاوتند، همه این ذرّات (اتمها) درحرکتند، ولی ذرّات ارواح و ارباب انواع، پر حرکت تر از ذرّات اجسام می باشند.(77)
    او منشأ ادراکات را «حس» دانسته و تصور می کند که: از اشیاء و اجسام، چیزهایی ساطع و در فضا به حرکت در آمده و به اعضای حسّاسه می رسند و آنها را متأثر و متحسّس می سازند.(78)
    او بر این اعتقاد است که جهانهای بی شماری در فضای تهی بی پایان،پراکنده اند.(79)
    از «ارسطو» نقل شده است که «دموکریتوس» در باره همه چیز اندیشیده است.(80) او نخستین کسی است که از تعریف منطقی ماهیات و مفاهیم مجرده سخن گفته است.(81) دموکریتوس، حکیمی است خوشبین که سعادت انسان را در رضا و قناعت و شادمانی می داند(82) اکثر آنچه از او نقل شده، سخنهایی در اخلاقیات و شیوه زندگی و نیکیها وبدیهاست.(83)
    او کتابی به نام «نظام جهانی کوچک» دارد که اصول نظریات خود را در باره هستی و «نظریه اتمیسم» خود را در آن مطرح کرده است. قسمتهایی از آن به صورت تکه های پراکنده در منابع متعدد است که «هرمان دیلز» در کتاب «قطعات پیش از سقراط»(84) آنها را آورده است.(85)
    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  7. Top | #56

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    4,155
    تشکر
    3,637
    مورد تشکر
    5,490 در 2,259
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    ج: سوفسطائیان

    در نیمه دوّم قرن پنجم قبل از میلاد، پس از پیروزی یونان بر ایران و فارغ شدن از خطر حمله ایران به آن و تشکیل حکومت عامه در «آتن» توسط پریکلس (متوفای 429 ق . م).(86) بحث و مناظره در موضوعات مختلف، اوج گرفت، دانشورانی خود را «سوفیست» می نامیدند و فن مناظره را تعلیم می دادند و وکلای مدافع برای دادگاهها تربیت می کردند. کم کم غلبه بر مدعی به هر وسیله ممکن؛ مغالطه گری و گرفتن نتیجه های متناقض، جامعه را در اصول ثابت اخلاقی و حقایق موجود، متزلزل و شکاک ساخت، این شیوه کار و این نوع تعلیم و تربیت، منشأ این فکر شد که ورای اندیشه انسانی، چیزی وجود ندارد.
    چهره بسیار مشهور سوفیستها «گورگیاس» است که چنین تصور می کرد که «وجود»، موجود نیست و اگر موجود باشد، قابل شناختن نیست و اگر قابل شناختن باشد، معرفتش از شخصی به شخص دیگر، قابل افاضه و تعلیم نخواهد بود. او مغالطاتی را برای این مدعای خود ذکر می کرد؛ مثلاً می گفت: کسی نمی تواند منکر شود که «عدم»، نیست، ولی با گفتن آن، در حقیقت، تصدیق کرده است که عدم، موجود است، پس میان وجود و عدم وجود، فرقی نیست، بنابراین، وجود، موجود نیست.(87)
    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  8. Top | #57

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    4,155
    تشکر
    3,637
    مورد تشکر
    5,490 در 2,259
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    اندیشه یونانی -همانطور که ملاحظه گردید بیش از هر چیز، موقوف بر شناخت طبیعت، بویژه اصل نخستین پدیده ها بود، جهان تقریباً مستقل از زندگی، سرنوشت، احساسات و عقاید آدمیان، شناسائی می گردید تا آنکه در زمان «سوفیستها»، شناخت زندگی فردی و اجتماعی و روابط افراد با یکدیگر و حقوقی که افراد نسبت به یکدیگر دارند و اصول اخلاقی و... وارد بحثها شد و کوشش در این زمینه ها از طبیعت شناسی، پیشی گرفت و با آمدن سقراط، شکها و تزلزلهای ناشی از مغالطات، فروکش کرد و اعتقاد به حقیقت، آن هم حقیقت مجرد و فضیلت، کمال و رابطه بین انسان و خدا، تقریباً جای نظریات گذشته را گرفت.



    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








صفحه 6 از 6 نخستنخست ... 23456

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی