صفحه 8 از 9 نخستنخست ... 456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 90

موضوع: حكايتها و هدايتها در آثار استاد شهيد آيت الله مرتضي مطهري

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #71

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    9,056
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,249
    مورد تشکر
    13,250 در 4,374
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    مدفن على (ع )

    على (ع ) از دنيا رفت ، او در شهر بزرگى مانند كوفه بود. غير از آن عده خوارج نهروانى باقى مردم همه آرزو مى كنند كه در تشييع جنازه على شركت كنند بر على بگريند و زارى كنند. شب بيست و يكم مردم هنوز نمى دانند كه بر على چه دارد مى گذرد و على بعد از نيمه شب از دنيا رفته است .
    تا على از دنيا مى رود فوراً همان شبانه فرزندان على ، امام حسن ، امام حسين ، محمّد حنفيه و جناب ابوالفضل العباس و عده اى از شيعيان خاص ‍ - كه شايد از شش ، هفت نفر تجاوز نمى كردند - محرمانه على را غسل دادند و كفن كردند و در نقطه اى كه ظاهراً خود على عليه السلام قبلا معين فرموده بود - كه همين مدفن شريف آن حضرت است و طبق روايات ، - بعضى از انبياى عظام نيز در همين سرزمين مدفون هستند - در همان تاريكى شب دفن كردند و احدى نفهميد. بعد محل قبر را هم مخفى كردند و به كسى نگفتند.




    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #72

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    9,056
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,249
    مورد تشکر
    13,250 در 4,374
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    فردا مردم فهميدند كه ديشب على دفن شده . اما محل دفن على كجاست ؟ گفتند لازم نيست كسى بداند و حتى بعضى نوشته اند امام حسن (ع ) صورت جنازه اى را تشكيل دادند و فرستادند به مدينه كه مردم خيال كنند كه على (ع ) را بردند مدينه دفن كنند. چرا؟ به خاطر همين خوارج . براى اينكه اگر اينها مى دانستند على را كجا دفن كرده اند به مدفن على جسارت مى كردند، مى رفتند نبش قبر مى كردند و جنازه على را از قبر خودش بيرون مى كشيدند تا خوارج در دنيا بودند و حكومت مى كردند غير از فرزندان على و ائمه اطهار كسى نمى دانست على كجا دفن شده است . تا اينكه آنها بعد از حدود صد سال منقرض شدند بنى اميه هم رفتند، دوره بنى العباس ‍ رسيد ديگر مزاحم اين جريان نمى شدند، امام صادق (ع ) براى اوّلين بار (محل قبر على عليه السلام را) آشكار فرمود.
    همين صفوان معروفى كه در سند دعاى زيارت عاشورا نام او آمده است ، مى گويد: من خدمت امام صادق (ع ) در كوفه بودم ، ايشان ما را آورد سر قبر على (ع ) اينجاست و دستور داد - ظاهرا براى اوّلين بار - يك سايبانى براى قبر على (ع ) تهيّه كنيم و از آن وقت قبر على (ع ) آشكار شد.
    پس اين مشكل بزرگ براى على (ع ) منحصر به زمان حياتش نبود تا صد سال بعد از وفات على هم قبر على از ترس اينها مخفى بود.(78)




    امضاء


  4. Top | #73

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    9,056
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,249
    مورد تشکر
    13,250 در 4,374
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    قاصر و مقصّر


    زرارة نقل مى كند: ((با برادرم بر امام باقر(ع ) وارد شديم من به امام گفتم : ما افراد را با شاقول اندازه مى گيريم ، هر كس مانند ما شيعه باشد خواه از اولاد على و خواه از غير آنها، با او پيوند دوستى (به عنوان يك مسلمان و اهل نجات ) برقرار مى كنيم و هر كس با عقيده ما مخالف باشد ما از او (به عنوان يك گمراه و اهل هلاك ) تبرّى مى جوييم .))
    امام فرمود:((اى زرارة ! سخن خدا از سخن تو راست تر است ؛ اگر آنچه تو مى گويى درست باشد، پس سخن خدا آنجا كه مى فرمايد: الاّ المستضعفين من الرِّجال و النِّساء والولدان لا يستطيعون حيلةً ولا يهتدون سبيلا (79) كجا رفت ؟ پس المُرجون لامرِاللّه (80) چه شد؟! آنها كه خدا درباره آنها مى فرمايد: خلطوا عملا صالحا و آخر سيِّئا كجا رفتند؟! اصحاب الاعراف چه شدند؟! المؤَلَّفة قلوبُهُم (81) چه كسانى هستند و كجايند؟!))
    ((در اين هنگام كار من و امام به مباحثه كشيد فرياد هر دومان بلند شد كه هر كس در بيرون در خانه بود مى شنيد.))
    امام فرمود: ((اى زرارة ! حق است بر خدا كه گمراهان (نه كافران و جاحدان ) را به بهشت ببرد.))
    كلينى از امام موصى بن جعفر(ع ) روايت مى كند كه فرمود:
    ((على (ع ) بابى از ابواب هدايت است هر كه از اين در داخل شود مؤ من است و هر كه از آن خارج شود كافر است و هر كس كه نه از اين در داخل شود و نه از آن خارج گردد، در زمره طبقه اى است كه كارش واگذار به خداست (مرجون بامراللّه ).))
    امام در اين حديث به طبقه اى تصريح مى كند كه نه در زمره اهل ايمان و تسليم و اهل نجاتند و نه در زمره اهل انكار و هلاك .(82)
    ايضا در كافى از امام صادق (ع ) نقل مى كند كه :
    لو انَّ العباد اذا جهلوا وَقَفوا و لم يجحدوا، لم يكفُروا.(83)
    ((اگر مردم آنگاه كه نمى دانند توقف كنند و در صدد انكار برنايند كافر نمى شوند.))
    اگر كسى در رواياتى كه از ائمه اطهار(ع ) رسيده است كه بيشترين آنها در ((كتاب الحجة ))، كافى ، ((كتاب الايمان والكفر)) كافى گرد آمده است دقت كند مى يابد كه ائمه (ع ) تكيه شان بر اين مطلب بوده كه هر چه بر سر انسان مى آيد از آن است كه حق بر او عرضه بشود و او در مقابل حق ، تعصب و عناد بورزد و لااقل در شرايطى باشد كه مى بايست تحقيق و جستجو كند و نكند، اما افرادى كه ذاتا و به واسطه قصور فهم و ادراك و يا به علل ديگر در شرايطى بسر مى برند كه مصداق منكر و يا مقصر در تحقيق و جستجو به شمار نمى روند، آنان در رديف منكران و مخالفان نيستند آنها از مستضعفين و مرجون لامراللّه به شمار ميروند؛ و هم از روايات استفاده مى شود كه ائمه اطهار بسيارى از مردم را از اين طبقه مى دانند.(84)





    امضاء


  5. Top | #74

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    9,056
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,249
    مورد تشکر
    13,250 در 4,374
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    ميزان كفر و ايمان

    هاشم بن البريد (صاحب البريد) گفت : من و محمّد بن مسلم و ابوالخطاب در يك جا گرد آمده بوديم ، ابوالخطاب پرسيد عقيده شما درباره كسى كه امر امامت را نشناسد چيست ؟
    من گفتم : به عقيده من كافر است .
    ابوالخطاب گفت : تا حجّت بر او تمام نشده كافر نيست ، اگر حجّت تمام شد و نشناخت آنگاه كافر است .
    محمّد بن مسلم گفت : سبحان اللّه ! اگر امام را نشناسد و جحود و انكار هم نداشته باشد چگونه كافر شمرده مى شود؟ خير، غير عارف اگر جاحد نباشد كافر نيست . به اين ترتيب ما سه نفر سه عقيده مخالف داشتيم .
    موقع حجّ رسيد، به حجّ رفتم و در مكّه به حضور امام صادق (ع ) رسيديم .
    جريان مباحثه سه نفرى را به عرض رساندم و نظر امام را خواستم .
    امام فرمود، هنگامى ميان شما قضاوت مى كنم و به اين سؤ ال پاسخ مى دهم كه آن دو نفر هم حضور داشته باشند. وعده گاه من و شما سه نفر همين امشب در منى نزديك جمره وسطى .
    شب كه شد سه نفرى رفتيم . امام در حالى كه بالشى را به سينه خود چسبانده بود سؤ ال را شروع كرد:
    - چه مى گوييد درباره خدمتكاران ، زنان ، افراد خانواده خودتان ؟ آيا آنها به وحدانيّت خدا شهادت نمى دهند؟
    من گفتم : چرا.
    - آيا به رسالت پيغمبر گواهى نمى دهند؟
    - چرا.
    - آيا آنها مانند شما امامت و ولايت را مى شناسند؟
    - نه .
    - پس تكليف آنان به عقيده شما چيست ؟
    - عقيده من اين است كه هر كس امام رانشناسد كافر است .
    - سبحان اللّه ! آيا مردم كوچه و بازار را نديده اى سقاها را نديده اى ؟
    - چرا ديده و مى بينم .
    - آيا اينها نماز نمى خوانند؟ روزه نمى گيرند؟ حجّ نمى كنند؟ به وحدانيّت خدا و رسالت پيغمبر شهادت نمى دهند؟
    - چرا.
    - خوب آيا اينها مانند شما امام را مى شناسند؟
    - نه .
    - پس وضع اينها چيست ؟
    - به عقيده من هر كه امام را نشناسد كافر است .
    - سبحان اللّه ! آيا وضع كعبه و طواف اين مردم را نمى بينى ؟ هيچ نمى بينى كه اهل يمن چگونه به پرده هاى كعبه مى چسبند؟
    - چرا.
    - آيا اينها به توحيد و نبوّت اقرار و اعتراف ندارند؟ آيا نماز نمى خوانند؟ روزه نمى گيرند؟ حجّ نمى كنند؟
    - چرا.
    - خوب آيا اينها مانند شما امام را مى شناسند؟
    - نه .
    - عقيده شما درباره اينها چيست ؟
    - به عقيده من هر كه امام را نشناسد كافر است .
    - سبحان اللّه ! اين عقيده ، عقيده خوارج است .
    امام آنگاه فرمود: حالا مايل هستيد كه حقيقت را بگويم ؟
    هاشم كه به قول مرحوم فيض مى دانست قضاوت امام بر ضد عقيده او است ، گفت : نه .
    - بسيار بد است براى شما كه چيزى را كه از ما نشنيده ايد از پيش خود بگوييد.
    هاشم بعدها به ديگران چنين گفت :
    گمان بردم كه امام نظر محمّد بن مسلم را تاءييد ميكند و مى خواهد ما را به سخن او برگرداند.(85) (86)




    امضاء


  6. Top | #75

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    9,056
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,249
    مورد تشکر
    13,250 در 4,374
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    محبّ صادق


    محمّد بن مارد از امام صادق (ع ) پرسيد: آيا راست است كه شما فرموده ايد: اذا عرفت فاعمل ماشئت . ((همين كه به امام معرفت پيدا كردى هر چه مى خواهى عمل كن .)) فرمود: بلى صحيح است . گفت : هر عملى و لو زنا، سرقت ، شرب خمر؟! امام فرمود:
    انا للّه و انا اليه راجعون به خدا قسم كه درباره ما بى انصافى كردند. ما خودمان مسئول اعمالمان هستيم ، چگونه ممكن است از شيعيان ما رفع تكليف بشود؟! من گفتم وقتى كه امام را شناختى هر چه مى خواهى كار خير كن كه از تو مقبول است .(87)
    اما روايت حب على بن ابى طالب حسنة لا تضر معها سيئة بايد ديد چه تفسيرى دارد؟ يكى از علماى بزرگ -گويا وحيد بهبهانى است - اين حديث را به گونه اى خاص تفسير كرده است ؛ ايشان مى فرمايند معناى حديث اين است كه اگر محبّت على (ع ) راستين باشد هيچ گناهى به انسان صدمه نمى زند؛ يعنى اگر محبّت على (ع ) كه نمونه كامل انسانيّت و طاعت و عبوديّت و اخلاق است از روى صدق باشد و به خودبندى نباشد مانع ارتكاب گناه مى گردد؛ مانند واكسنى است كه مصونيّت ايجاد مى كند و نمى گذارد بيمارى در شخص واكسينه شده راه يابد.
    محبت پيشوايى مانند على كه مجسمه عمل و تقوا و پرهيزكارى است آدمى را شيفته رفتار على مى كند فكر گناه را از سر او بدر مى برد، البته به شرطى كه محبتش صادقانه باشد. كسى كه على (ع ) را بشناسد تقواى او را بشناسد سوز و گداز او را بداند، ناله هاى نيمه شبش را بداند و به چنين كسى عشق بورزد، محال است كه خلاف فرمان او كه هميشه امر به تقوا و عمل مى كرد عمل كند. هر محبى به خواسته محبوبش احترام مى گزارد و فرمان او را گرامى مى دارد. فرمانبردارى از محبوب لازمه محب صادق است ، لهذا اختصاص به على (ع ) ندارد، محبّت صادقانه رسول اكرم نيز چنين است . پس معنى حديث حب على بن ابى طالب حسنة لاتضر معها سيئة اين است كه محبّت على حسنه اى است كه مانع ضرر زدن گناه مى شود، يعنى مانع راه يافتن گناه مى شود؛ معنايش آن نيست كه جاهلان پنداشته اند و آن اينكه محبّت على چيزى است كه هر گناهى كه مرتكب شوى بلااثر است .
    برخى از دراويش از طرفى دعوى دوستى خدا دارند و از طرف ديگر از هر گناهكارى گناهكارترند، اينان نيز مدعيان دروغگو هستند.(88)


    امضاء


  7. Top | #76

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    9,056
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,249
    مورد تشکر
    13,250 در 4,374
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    نيايش سجاد


    طاووس يمانى مى گويد: حضرت على بن الحسين (ع ) را ديدم كه از وقت عشاء تا سحر به دور خانه خدا طواف مى كرد و به عبادت مشغول بود. چون خلوت شد و كسى را نديد به آسمان نگريست و گفت : خدايا ستارگان در افق ناپديد شدند و چشمان مردم به خواب رفت و درهاى تو بر روى درخواست كنندگان گشوده است ...
    - طاووس جمله هاى زيادى در اين زمينه از مناجاتهاى خاضعانه و عابدانه آن حضرت نقل مى كند و مى گويد: امام چند بار در خلال مناجات خويش ‍ گريست .
    سپس به خاك افتاد و بر زمين سجده كرد؛ من نزديك رفتم و سرش را بر زانو نهاده و گريستم ؛ اشكهاى من سرازير شد و قطرات آن بر چهره اش چكيد؛ برخاست و نشست و گفت : كيست كه مرا از ياد پروردگارم بازداشت ؟
    عرض كردم : من طاووس هستم اى پسر پيامبر! اين زارى و بى تابى چيست ؟ ما ميبايد چنين كنيم كه گناهكار و جفا پيشه ايم . پدر تو حسين بن على و مادر تو فاطمه زهرا و جد تو رسول خداست - يعنى شما چرا با اين نسب شريف و پيوند عالى در وحشت و هراس هستيد؟ - به من نگريست و فرمود:
    هيهات هيهات يا طاووس دع عنّى حديث ابى و اُمّى و جدّى ، خلق اللّه الجنة لمن اطاعه و احسن ولو كان عبداً حبشيا و خلق النّار لمن عصاه ولو كان ولداً قرشيّا. اما سمعت قوله تعالى : فاذا نفخ فى الصّور فلا انساب بينهم يومئذٍ و لا يتسائلون . و اللّه لا ينفعك غداً الا تقدمةٌ تقدمها من عمل صالح .
    ((نه ، نه ، اى طاووس ! سخن نسب را كنار بگذار، خدا بهشت را براى كسى آفريده است كه مطيع و نيكوكار باشد هر چند غلامى سياه چهره باشد؛ و آتش را آفريده است براى كسى كه نافرمانى كند ولو آقازاده اى از قريش ‍ باشد. مگر نشنيده اى سخن خداى تعالى را: (وقتى كه در صور دميده شود، نسبها منتفى است و از يكديگر پرسش نمى كنند) به خدا قسم فردا تو را سود نمى دهد مگر عمل صالحى كه امروز پيش مى فرستى .)) (89)




    امضاء


  8. Top | #77

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    9,056
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,249
    مورد تشکر
    13,250 در 4,374
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    در محضر خدا

    فرزند خردسال زين العابدين (ع ) در حالى كه آن حضرت مستغرق عبادت است از بلندى سقوط مى كند و دستش مى شكند، فرياد بچّه و زنهاى خانه غوغا مى كند و بالاخره شكسته بند مى آيد و دست بچّه را مى بندد، زين العابدين (ع ) پس از فراغ از نماز - يعنى پس از بازگشت از اين سفر آسمانى - چشمش به دست بچّه مى افتد و با تعجب مى پرسد كه مگر چه شده است كه دست بچّه را بسته ايد؟ معلوم مى شود اين فرياد و غوغا نتوانسته است امام را از استغراق خارج كند؛ آرى ، بگذريم از اين رديف انسانها در ميان پيروان آنها ما در عمر خود افرادى را ديده ايم كه در حال نماز آنچنان مجموعيّت خاطر و تمركز ذهن داشته اند كه به طور تحقيق از هر چه غير خداست غافل بوده اند. استاد بزرگوار و عاليقدر ما مرحوم حاج ميرزا آقا شيرازى اصفهانى (اعلى اللّه مقامه ) از اين رديف افراد بود.(90)



    امضاء


  9. Top | #78

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    9,056
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,249
    مورد تشکر
    13,250 در 4,374
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    فقط عمل صالح


    حضرت على بن موسى الرضا(ع ) برادرى دارند به نام زيدالنّار. رفتار اين برادر چندان مورد رضايت امام نبود. در وقتى كه امام در مرو بودند، روزى در مجلس حضور داشت . حضرت در حالى كه سخن مى گفتند متوجه شدند كه زيد عده اى را مخاطب قرار داده ، دم از مقامات خاندان پيغمبر مى زند و بطور غرور آميزى دائما ((نحن )) ((نحن )):((ما چنين ...ما چنان ...))مى گويد. امام سخن خود را قطع كرده زيد را مخاطب ساخته فرمودند:
    ((اين سخنان چيست كه مى گويى ؟! اگر سخن تو درست باشد و فرزندان رسول خدا وضع استثنائى داشته باشند؛ خداوند بدكاران آنها را معذب نكند و عمل نكرده به آنها پاداش دهد، پس تو از پدرت موسى بن جعفر در نزد خدا گرامى ترى زيرا وى خدا را بندگى كرد با به درجات قرب نائل آمد و تو مى پندارى كه بى آنكه بندگى خدا كنى مى توانى در درجه موسى بن جعفر قرارگيرى ))
    امام آنگاه رو كردند به حسن بن موسى الوضّاء كه از علماى كوفه بود و در آن مجلس حضور داشت ؛ فرمودند:
    علماى كوفه اين آيه را چگونه قرائت مى كنند: قال يا نوح انه ليس من اهلك انَّه عملٌ غير صالحٍ. (91)
    وى پاسخ داد آنان چنين مى خوانند: انه عملُ غير صالحٌ
    يعنى او فرزند تو نيست و از نطفه تو نيست . او فرزند يك مرد زناكار است .
    امام فرمود: چنين نيست ، آيه را غلط ميخوانند و غلط تفسير مى كنند؛ آيه چنين است : انه عملٌ غير صالح . يعنى فرزند تو خودش ناصالح است . او واقعا فرزند نوح بود او بدان جهت از درگاه خدا رانده شد و غرق شد كه شخصا ناصالح بود با اينكه فرزند نوح بود.
    پس فرزندى و انتساب به پيغمبر و امام سودى ندارد، عمل صالح لازم است .(92) (93)



    امضاء


  10. Top | #79

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    9,056
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,249
    مورد تشکر
    13,250 در 4,374
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    موسى بن جعفر در زندان هارون

    در سال 179 هجرى ، هارون الرشيد عباسى به قصد حجّ از بغداد خارج شد. ابتدا به مدينه رفت و در همانجا دستور جلب امام هفتم شيعيان را صادر كرد.
    مردم مدينه خيلى متاءثر شدند و مدينه يك پارچه غلغله شد.
    هارون دستور داد: شبانه امام را در يك محمل سر پوشيده به بصره روانه كردند و به پسر عمش ((عيسى بن جعفر عباسى )) كه حاكم بصره بود تحويل دادند و در آنجا آن حضرت را زندانى كردند.
    روز بعد براى غلطاندازى و اشتباهكارى بر مردم دستور داد:
    محمل ديگرى سر پوشيده به طرف كوفه حركت دهند با مردم گمان كنند آن حضرت را به كوفه برده اند از طرفى اميدوار و مطمئن گردند كه چون به كوفه فرستاده مى شود و آنجا مركز دوستان و شيعيان آن حضرت است خطرى متوجه آن حضرت نخواهد شد و از طرف ديگر اگر عده اى قصد داشته باشند مانع حركت موسى بن جعفر(ع ) گردند و آن حضرت را از بين راه برگردانند ذهنشان متوجه راه كوفه بشود.
    امام (ع ) يك سال در زندان بصره بود. هارون دستور داد به عيسى كه كار موسى بن جعفر(ع ) را در زندان تمام كن ، او حاضر نشد در خون امام شركت كند در جواب نوشت :
    من در اين مدت يك سال از اين مرد جز عبادت چيزى نديده ام ، از عبادت خسته نمى شود، كسانى را ماءمور كرده ام كه به دعاهايش گوش كنند كه آيا به تو يا به من نفرين مى كند؟ به من اطلاع رسيد كه اصلا متوجه اين چيزها نيست جز طلب رحمت و مغفرت از خدا براى خودش چيزى به زبان نمى آورد.
    من حاضر به شركت در خون همچو كسى نيستم و حاضر هم نيستم بيش از اين او را در زندان نگه دازم يا او را از من تحويل بگير يا خودم او را رها خواهم كرد.
    هارون دستور داد، امام را از بصره به بغداد آوردند و در زندان فضل بن ربيع بردند.
    هارون از فضل بن ربيع تقاضاى ريختن خون امام را كرد، او هم قبول نكرد.
    امام را از زندان او نيز خارج كرد و به فضل بن يحيى برمكى تحويل داد و در نزد او زندانى كرد. فضل بن يحيى يكى از اطاقهاى خانه خود را به آن حضرت اختصاص داد و ضمنا دستور داد مواظب اعمال آن حضرت باشند.
    به او خبر دادند: اين مرد در همه شبانه روز كارش نماز و دعا و تلاوت قرآن
    است روزها غالبا روزه مى گيرد و به چيزى جز عبادت توجه ندارد.
    فضل بن يحيى دستور داد: مقام آن حضرت را محترم بشمارند و موجب آسايش امام را فراهم كنند، جاسوسان هارون قضيه را به هارون خبر دادند.
    هارون وقتى كه اين خبر را شنيد، در بغداد نبود، در رقه بود، نامه اى اعتراض آميز به فضل نوشت و از او درخواست قتل امام را كرد. فضل حاضر نشد.
    هارون سخت متغير شد و مسرور خادم مخصوص خود را با دو نامه يكى براى سندى بن شاهك و يكى براى عباس بن محمّد فرستاد و محرمانه دستور داد: مسرور تحقيق كند، اگر موسى بن جعفر در خانه فضل در رفاه است مقدمات يك تازيانه زدن به فضل را فراهم كنند. همين كار هم شد.
    فضل بن يحيى تازيانه خورد، مسرور جريان را به وسيله نامه از بغداد به رقه به اطلاغ هارون رساند. هارون دستور داد كه امام را از فضل بن يحيى تحويل بگيرند و به سندى بن شاهك كه مردى غير مسلمان و فوق العاده قسى و ستمگر بود تحويل بدهند.
    ضمنا يك روز در رقه در يك مجمع عمومى خطاب به مردم گفت : كه فضل بن يحيى امر مرا مخالفت كرد و من او را لعن مى كنم شما هم لعن كنيد.
    آن مردم بى اراده و شخصيت فقط به خاطر خوشايند هارون ، فضل بن يحيى را لعن كردند، خبر اين قضيه كه به يحيى بن خالد برمكى پدر فضل بن يحيى رسيد سوار شد و به رقه رفت و از طرف پسرش معذرت خواست و هارون هم قبول كرد.






    امضاء


  11. Top | #80

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    9,056
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,249
    مورد تشکر
    13,250 در 4,374
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    هارون از فضل بن ربيع تقاضاى ريختن خون امام را كرد، او هم قبول نكرد.
    امام را از زندان او نيز خارج كرد و به فضل بن يحيى برمكى تحويل داد و در نزد او زندانى كرد. فضل بن يحيى يكى از اطاقهاى خانه خود را به آن حضرت اختصاص داد و ضمنا دستور داد مواظب اعمال آن حضرت باشند.
    به او خبر دادند: اين مرد در همه شبانه روز كارش نماز و دعا و تلاوت قرآن
    است روزها غالبا روزه مى گيرد و به چيزى جز عبادت توجه ندارد.
    فضل بن يحيى دستور داد: مقام آن حضرت را محترم بشمارند و موجب آسايش امام را فراهم كنند، جاسوسان هارون قضيه را به هارون خبر دادند.
    هارون وقتى كه اين خبر را شنيد، در بغداد نبود، در رقه بود، نامه اى اعتراض آميز به فضل نوشت و از او درخواست قتل امام را كرد. فضل حاضر نشد.
    هارون سخت متغير شد و مسرور خادم مخصوص خود را با دو نامه يكى براى سندى بن شاهك و يكى براى عباس بن محمّد فرستاد و محرمانه دستور داد: مسرور تحقيق كند، اگر موسى بن جعفر در خانه فضل در رفاه است مقدمات يك تازيانه زدن به فضل را فراهم كنند. همين كار هم شد.
    فضل بن يحيى تازيانه خورد، مسرور جريان را به وسيله نامه از بغداد به رقه به اطلاغ هارون رساند. هارون دستور داد كه امام را از فضل بن يحيى تحويل بگيرند و به سندى بن شاهك كه مردى غير مسلمان و فوق العاده قسى و ستمگر بود تحويل بدهند.
    ضمنا يك روز در رقه در يك مجمع عمومى خطاب به مردم گفت : كه فضل بن يحيى امر مرا مخالفت كرد و من او را لعن مى كنم شما هم لعن كنيد.
    آن مردم بى اراده و شخصيت فقط به خاطر خوشايند هارون ، فضل بن يحيى را لعن كردند، خبر اين قضيه كه به يحيى بن خالد برمكى پدر فضل بن يحيى رسيد سوار شد و به رقه رفت و از طرف پسرش معذرت خواست و هارون هم قبول كرد.





    امضاء


صفحه 8 از 9 نخستنخست ... 456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی