صفحه 2 از 9 نخستنخست 123456 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 90

موضوع: حكايتها و هدايتها در آثار استاد شهيد آيت الله مرتضي مطهري

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    9,056
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,249
    مورد تشکر
    13,258 در 4,375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    كارهاى نيك و بد

    بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
    رسول اكرم صلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود: در شب معراج وارد بهشت شدم، فرشتگانى ديدم كه بنائى مى كنند، خشتى از طلا و خشتى از نقره، و گاهى هم از كار كردن دست مى كشيدند. به ايشان گفتم: چرا گاهى كار مى كنيد و گاهى از كار دست مى كشيد؟
    پاسخ دادند: تا مصالح بنائى برسد.
    پرسيدم: مصالحى كه مى خواهيد چيست؟ گفتند: ذكر مؤمن كه در دنيا مى گويد سبحان اللّه و الحمدللّه و لا آله الا اللّه و اللّه اكبر. هر وقت بگويد، ما مى سازيم و هر وقت خوددارى كند، ما نيز خوددارى مى كنيم. (12)
    در حديث ديگر آمده است كه رسول اكرم صلى‌الله‌عليه‌وآله فرمودند:
    «هر كس كه بگويد سبحان اللّه، خدا براى او درختى در بهشت مى نشاند و هر كس بگويد الحمدللّه، خدا براى او درختى در بهشت مى نشاند و هر كس ‍ بگويد لا آله الا اللّه، خدا براى او درختى در بهشت مى نشاند، و هر كس ‍ بگويد اللّه اكبر، خدا براى او درختى در بهشت مى نشاند.
    مردى از قريش گفت: پس درختان ما در بهشت بسيار است. حضرت فرمودند: بلى ولى مواظب باشيد كه آتشى نفرستيد كه آنها را بسوزاند، و اين به دليل گفتار خداى عزوجل است كه: اى كسانى كه ايمان آورديد خدا و فرستاده او را فرمان بريد و عملهاى خويش را باطل نكنيد. » (13)




    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #12

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    9,056
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,249
    مورد تشکر
    13,258 در 4,375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    رفيق آخرت

    بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
    قيس بن عاصم كه از اصحاب رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله است نقل كرده كه روزى با گروهى از «بنى تميم» خدمت پيغمبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌وآله شرفياب شدم، گفتم: يا رسول اللّه! ما در صحرا زندگى مى كنيم و از حضور شما كمتر بهره مند مى گرديم ما را موعظه فرماييد.
    رسول اكرم نصايح سودمندى فرمود، و از آن جمله چنين فرمود:
    «براى تو به ناچار همنشينى خواهد بود كه هرگز از تو جدا نمى گردد؛ با تو دفن مى گردد در حالى كه تو مرده اى و او زنده است. همنشين تو اگر شريف باشد تو را به دامان حوادث مى سپارد. آنگاه آن همنشين با تو محشور مى گردد و در رستاخيز با تو برانگيخته مى شود و تو مسؤ ول آن خواهى بود. پس دقت كن كه همنشينى كه انتخاب مى كنى نيك باشد؛ زيرا اگر او نيك باشد مايه انس تو خواهد بود و در غير اين صورت موجب وحشت تو مى گردد. آن همنشن، كردار تو است. »
    قيس بن عاصم عرض كرد كه اندرزهاى شما به صورت اشعارى درآورده شود تا آن را حفظ و ذخيره كنم، موجب افتخار ما باشد.
    رسول اكرم صلى‌الله‌عليه‌وآله دستور فرمود كسى به دنبال حسان بن ثابت برود؛ ولى قبل از اينكه حسان بيايد قيس خودش كه از سخنان رسول اكرم به هيجان آمده بود، نصايح رسول خدا را به صورت شعر درآورد و به حضرت عرضه داشت. اشعار اين است:
    تخيَّر خليطا من فعالك اِنَّما
    قرينُ اْلفتى فتى القبرِ ما كان يفعل

    و لابدُّ بعد الموتِ من انْ تُعِدَّه
    ليومٍ ينادى المرءُ فيهِ فَيقبلُ

    فاِن كنتَ مشغولاً بشى ءٍ فلا تكن
    بغير الَّذى يرضى به اللّهُ تَشغُل

    فل يصحب الانسان من بعد موتهِ
    و من قبله الاّ الّذى كان يفعلُ

    الا اِنَّما الانسانُ ضيفٌ لاَهلِهِ
    يُقيمُ قليلا فيهم ثُمَّ يرحَلُ (14)

    «از كردار خويشين، دوست براى خود برگزين كه رفيق آدمى در گور (برزخ) همان اعمال او مى باشد. »
    «به ناچار بايد همنشين خود را براى روز رستاخيز انتخاب كنى و آماده سازى. »
    «پس اگر به چيزى سرگرم مى شوى مراقب باشد كه جز به آنچه خدا مى پسندد نباشد. »
    «زيرا آدمى پس از مرگ جز با كردار خويش قرين نمى گردد. »
    «همانا آدمى در خانواده خود مهمانى بيش نيست كه اندكى در ميان ايشان
    درنگ و سپس كوچ مى كند. » (15)







    امضاء


  4. Top | #13

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    9,056
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,249
    مورد تشکر
    13,258 در 4,375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    گريه بر شهيد

    بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
    حضرت حمزه عموى پيامبر از مكّه به مدينه مهاجرت كرده بود و لذا كسى را نداشت، جنگ احد فرا رسيد «حمزه» در جنگ فعالانه شركت كرد و از ساير رزمندگان بهتر درخشيد تا مظلومانه به فيض شهادت رسيد. و به همين مناسبت لقب سيدالشهداء يعنى سالار شهيدان را به او دادند.
    جنگ احد به پايان رسيد خانواره شهدا در سوگ عزيزانشان نشسته بودند و با گريه هايشان خاطره آنان را بزرگ مى داشتند.
    پيامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله از احد بر گشت، وقتى به مدينه وارد شدند ديدند كه در خانه همه شهداء گريه هست جز خانه حمزه، حضرت فقط يك جمله فرمود: «امّا حمزة فلا بواكى له» يعنى همه شهدا گريه كننده دارند جز حمزه كه گريه كننده ندارد. تا اين جمله را فرمود، صحابه رفتند به خانه هايشان و گفتند: پيامبر فرمود: حمزه گريه كننده ندارد. ناگهان زنانى كه براى فرزندان خودشان يا شوهرانشان يا پدرانشان مى گريستند، به احترام پيامبر و به احترام جناب حمزة بن عبدالمطلب به خانه حمزه آمدند و براى آن جناب گريستند. و تعد از اين ديگر سنت شد هر كس براى هر شهيدى كه مى خواست بگريد اوّل مى رفت خانه جناب حمزه و براى او مى گريست.
    اين جريان نشان داد كه اسلام با اينكه با گريه بر ميت (ميت عادى) چندان روى خوشى نشان نداده است مايل است كه مردم بر شهيد بگريند، زيرا شهيد حماسه آفريده است و گريه بر شهيد شركت در حماسه او و هماهنگى با روح او و موافقت با نشاط او و حركت در موج اوست. (16)




    امضاء


  5. Top | #14

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    9,056
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,249
    مورد تشکر
    13,258 در 4,375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    مكتب گرا باشيد نه ملى گرا

    بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
    در جنگ احد جوانى ايرانى در ميان مسلمين بود، اين جوان مسلمان ايرانى، پس از آنكه ضربتى به يكى از افراد دشمن وارد آورد، از روى غرور گفت:
    اين ضربت را از من تحويل بگير كه منم يكى از جوانان ايرانى.
    پيغمبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌وآله احساس كرد كه هم اكنون اين سخن تعصبات ديگران را برخواهد انگيخت، فورا به آن حوان فرمود: چرانگفتى منم يك جوان انصارى؟
    يعنى چرا به چيزى كه به آيين و مسلك مربوط است افتخار نكردى و پاى تفاخر قومى و نژادى را به ميان كشيدى. (17)




    امضاء


  6. Top | #15

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    9,056
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,249
    مورد تشکر
    13,258 در 4,375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    نژادپرستى محكوم است

    بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
    روزى سلمان فارسى در مسجد پيغمبر نشسته بود، عده اى از اكابر اصحاب نيز حاضر بودند، سخن از اصل و نسب به ميان آمد، هر كسى درباره اصل و نسب خود چيزى مى گفت و آن را بالا مى برد، نوبت به سلمان رسيد، به او گفتند:
    تو از اصل و نسب خودت بگو، اين مرد فرزانه تعليم يافته و تربيت شده اسلامى به جاى اينكه از اصل و نسب و افتخارات نژاد سخن به ميان آورد، گفت:
    انا سلمان بن عبداللّه من نامم سلمان است و فرزند يكى از بندگان خدا هستم.
    گمراه بودم و خداوند به وسيله محمّد صلى‌الله‌عليه‌وآله مرا راهنمايى كرد. فقير بودم، خداوند به وسيله محمّد صلى‌الله‌عليه‌وآله مرا بى نياز كرد. برده بودم، خداوند به وسيله محمّد مرا آزاد كرد.
    اين است اصل و نسب من، در اين بين رسول خدا وارد شد و سلمان گزارش ‍ جريان را به عرض آن حضرت رساند.
    رسول اكرم صلى‌الله‌عليه‌وآله رو كرد به آن جماعت كه همه از قريش بودند و فرمود: اى گروه قريش، خون يعنى چه؟ نژاد يعنى چه؟
    نسب افتخارآميز هر كس دين اوست. مردانگى هر كس، عبارت است از خلق و خوى و شخصيت او، اصل و ريشه هر كس عبارت است از عقل و فهم و ادراك، او چه ريشه و اصل نژادى بالاتر از عقل؟
    يعنى به جاى افتخار به استخوانهاى پوسيده به دين و اخلاق و عقل و فهم و ادراك خود افتخار كنيد. (18)
    تاكيدات رسول اكرم صلى‌الله‌عليه‌وآله درباره بى اساس بودن تعصبات قومى و نژادى، اثر عميقى در قلوب مسلمانان بالاخص مسلمانان غير عرب گذاشت. به همين دليل هميشه مسلمانان اعم از عرب و غير عرب اسلامن را اغز خود مى دانستند نه بيگانه و و اجنبى، به همين جهت مظالم و تعصبات نژادى و تعصبات خلفاى اموى نتوانست مسلمانان غير عرب را به اسلام بدبين كند، همه مى دانستند حساب اسلام از كارهاى خلفا جداست و اعتراض آنها بر دستگاه خلافت هميشه بر اين اساس بود كه چرا مبه هوانين اسلامى عمل نمى شود. (19)





    امضاء


  7. Top | #16

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    9,056
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,249
    مورد تشکر
    13,258 در 4,375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    ملى گرايى خلاف اسلام است

    بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
    على عليه‌السلام در يك روز جمعه بر روى منبرى آجرى خطبه مى خواند، اشعث بن قيس كه از سرداران معروف عرب بود آمد و گفت: يااميرالمؤمنين اين «سرخ رويان» (يعنى ايرانيان) جلو روى تو بر ما خشم گرفته بود گفت: امروز من نشان خواهم داد كه عرب چكاره است.
    على عليه‌السلام فرمود: اين شكم گنده ها خودشان روزه ها در بستر نرم استراحت مى كنند و آنها (موالى و ايرانيان) روزهاى گرم به خاطر خدا فعاليّت مى كنند. و آنگاه از من مى خواهند كه آنها را طرد كنم تا از ستمكاران باشم، قسم به خدايى كه دانه را شكافت و آدمى را آفريد كه از رسول خدا شنيدم فرمود:
    به خدا همچنانكه در ابتدا شما ايرانيان را به خاطر اسلام با شمشير خواهيد زد، بعد ايرانيان شما را با شمشير به خاطر اسلام خواهيد زد. (20)



    امضاء


  8. Top | #17

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    9,056
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,249
    مورد تشکر
    13,258 در 4,375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    ايرانيان در يمن

    در اوان تولد حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله گروهى ايرانى در يمن ، عدن ، حضر موت و ساحل درياى سرخ زندگى مى كردند، و حكومت يمن را نيز در دست داشتند. قبل از بررسى در اين موضوع ناگزير هستيم براى روشن شدن مطلب ، علت مهاجرت و اقامت افراد ايرانى را در يمن بررسى كنيم ، تا موضوع بهتر قابل درك باشد.
    در زمان انوشيروان ، دولت حبشه از طريق دريا به يمن حمله آورد و حكومت اين منطقه را برانداخت .
    سيف بن ذى يزن پادشاه يمن به دربار انوشيروان آمد تا از وى يارى جويد و حبشيان را از يمن بيرون كند.
    مورخين نوشته اند، سيف مدت هفت سال در تيسفون (مدائن ) اقامت نمود، تا اجازه يافت كه با انوشيروان ملاقات كند. سيف بن ذى يزن به انوشيروان گفت : مرا در جنگ با حبشيان يارى كن و گروهى از سربازان خود را با من بفرست تا مملكت خود را بگيرم .
    انوشيروان گفت : در آيين من روا نيست كه لشكريان خود را فريب دهم و آنها را به كمك افرادى كه با من هم عقيده نيستند بفرستم . پس از مشورت با درباريان و مشاورينش قرار شد كه گروهى از زندانيان را از آنجا اخراج كنند. اين راءى به تصويب رسيد و مورد عمل قرار گرفت .
    تعداد اين جماعت را در حدود هزار نفر نوشته اند و همين جماعت اند كه توانستند حبشيان را كه عدد آنها از سى هزار هم بيشتر بود از پا درآورند و همه را هلاك كنند. فرماندهى ايرانيان در يمن به عهده شخصى به نام ((وهرز)) بود. پس از شكست حبشيان و مردن سيف بن ذى يزن ، همين وهرز ايرانى كه نام حقيقى آن ((خرازاد)) بود در يمن به حكومت رسيد و از دولت ايران متابعت مى كرد.(21)



    امضاء


  9. Top | #18

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    9,056
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,249
    مورد تشکر
    13,258 در 4,375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    نخستين مسلمانان ايرانى

    هنگامى كه دين مقدّس اسلام آشكار شد و نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله دعوت خود را آغاز فرمود، حكومت يمن به دست باذان بن ساسان ايرانى بود. جنگهاى حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله با قبايل عرب و مشركين قريش در زمان همين باذان شروع شد. باذان از جانب خسرو پرويز بر يمن حكومت مى كرد و بر سرزمينهان حجاز و تهامه نيز نظارت داشت و گزارش ‍ كارهاى آن حضرت را مرتبا به خسرو پرويز مى رسانيد.
    حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله در سال ششم هجرى خسرو پرويز را به دين مقدّس اسلام دعوت كرد. وى از اين موضوع سخت ناراحت شد و نامه آنجناب را پاره نمود و براى باذان ، عامل خود در يمن ، نوشت كه نويسنده اين نامه را نزد وى اعزام كند. باذان نيز دو نفر ايرانى را به نام بابويه و خسرو به مدينه فرستاد.
    آن دو پيام خسرو پرويز را به آن جناب رسانيدند و اين اوّلين ارتباط رسمى ايرانيان با حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله بوده است .
    هنگامى كه خبر احضار حضرت رسول به ايران ، به مشركين قريش رسيد، بسيار خوشوقت شدند و گفتند ديگر براى محمّد خلاصى نخواهد بود زيرا ملك الملوك ايران خسرو پرويز با وى طرف شده و او را از بين خواهد برد.
    نمايندگان باذان با حكمى كه در دست داشتند در مدينه حضور پيغمبر رسيدند و منظور خود را در ميان گذاشتند.
    حضرت فرمود: فردا بياييد و جواب خود را دريافت كنيد. روز بعد كه خدمت آن جناب آمدند حضرت فرمود: شيرويه ديشب شكم پدرش ‍ خسرو پرويز را دريد و او را هلاك ساخت .
    سپس افزود: خداوند به من اطلاع داد كه شاه شما كشته شد و مملكت شما بزودى به تصرف مسلمين درخواهد آمد. اينك شما به يمن بازگرديد و به باذان بگوييد اسلام اختيار كند؛ اگر مسلمان شد حكومت يمن همچنان با او خواهد بود. نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله به اين دو نفر هدايايى مرحمت فرمود و آن دو نفر به يمن بازگشتند و جريان را به باذان گفتند.
    باذان گفت : ما چند روزى درنگ مى كنيم اگر اين مطلب درست از كار درآمد معلوم است كه وى پيغمبر است و از طرف خداوند سخن مى گويد؛ آنگاه تصميم خود را خواهيم گرفت .
    چند روز بعد بر اين قضيه گذشت كه پيكى از تيسفون رسيد و نامه از طرف شيرويه براى باذان آورد. باذان از جريان قضيه به طور رسمى مطلع شد و شيرويه علت كشتن پدرش را براى وى شرح داده بود. شيرويه نوشته بود كه مردم يمن را به پشتيبانى وى دعوت كند و شخصى را كه در حجاز مدعى نبوّت است آزاد بگذارد و موجبات ناراحتى او را فراهم نسازد.
    باذان در اين هنگام مسلمان شد و سپس گروهى از ايرانيان كه آنها را ابناء و احرار مى گفتند مسلمان شدند و اينان نخستين ايرانيانى هستند كه وارد شريعت مقدّس اسلام گرديدند.
    حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله باذان را همچنان بر حكومت يمن ابقاء كردند و وى از اين تاريخ از طرف نبى اكرم بر يمن حكومت مى كرد و به ترويج و تبليغ اسلام پرداخت و مخالفين و معاندين را سر جاى خود نشانيد. باذان در حيات حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله درگذشت و فرزندش شهر بن باذان از طرف پيغمبر به حكومت منصوب شد. وى نيز همچنان روش پدر را تعقيب نمود و با دشمنان اسلام مبارزه مى كرد.(22)







    امضاء


  10. Top | #19

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    9,056
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,249
    مورد تشکر
    13,258 در 4,375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    مبارزه ايرانيان با ارتداد

    نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله پس از مراجعت از حجة الوداع ، چند روزى از فرط خستگى مريض شده بسترى گرديدند.
    اسود عنسى از مرض پيغمبر اطلاع پيدا كرد و پنداشت كه نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله از اين ناخوشى رهايى پيدا نخواهد كرد. از اين رو در يمن ادعاى نبوت كرد و گروهى را دور خود جمع نمود. عده كثيرى از اعراب يمن پيرامون وى را گرفتند.
    ارتداد اسود عنسى ، نخستين ارتدادى است كه در اسلام پديد آمد.(23) عنسى با قبايلى از عرب كه پيرامون وى را گرفته بودند به طرف صنعا حكومت مى راند، خود را براى دفع اسود كذّاب كه بر ضد اسلام قيام كرده بود آماده ساخت .
    اسود با هفتصد سوار به جنگ شهر بن باذان آمد و بين اين دو جنگ سختى در گرفت . شهر بن باذان در اين جنگ كشته شد و اين نخستين فرد ايرانى است كه در راه اسلام به شهادت رسيد.
    اسود عنسى پس از كشتن وى با زن شهر بن باذان ازدواج كرد و بر همه يمن تا حضر موت ، بحرين ، احساء و بيابانهاى نجد و طائف تسلط پيدا كرد و همه قبائل يمن را مطيع خود ساخت و فقط تنى چند از اعراب تسليم او نشدند و به طرف مدينه منوره مراجعت نمودند.
    پس از كشته شدن شهر بن باذان رياست ايرانيان را فيروز و دادويه به عهده گرفتند. اينان همچنان در طريقه اسلام و متابعت از نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله ثابت كاندند و روش باذان و فرزندش شهر بن باذان را از دست ندادند.
    در اين بين جريان كشته شدن شهر بن باذان و حوادث يمن به اطلاع حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله رسيد و مسلمانان مدينه متوجه شدند كه جز ايرانيان و جماعتى از عرب سرزمين يمن مرتد شده پيرامون اسود كذّاب را گرفتند.(24)






    امضاء


  11. Top | #20

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    9,056
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,249
    مورد تشکر
    13,258 در 4,375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    نامه حضرت رسول به ايرانيان يمن

    جشيش ديلمى كه از ايرانيان مسلمان يمن بود گويد: حضرت رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله براى ما نامه نوشتند كه با اسود كذّاب جنگ كنيم .
    فرمان پيغمبر اسلام براى فيروز، دادويه و جشيش صادر شده بود و اينان ماءمور شده بودند كه با دشمنان اسلام به طور آشكار و پنهان جنگ كنند و فرمان حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله را به همه مسلمانان برسانند. فيروز، دادويه و جشيش ديلمى فرمان پيغمبر صلى اللّه عليه و آله را به همه ايرانيان رسانيدند.
    ديلمى گويد: ما شروع كرديم به مكاتبه و دعوت مردم كه خود را براى جنگ با اسود عنسى مهيا سازند. در اين هنگام اسود از جريان مطلع شد و براى ايرانيان پيامى فرستاد و آنها را تهديد كرد كه اگر با وى سر جنگ و ستيز داشته باشند چنان و چنين خواهد شد. ما در پاسخ وى گفتيم : هرگز سر جنگ با شما نداريم . ولكن اسود به سخنان ما اعتماد پيدا نكرد و همواره از ايرانيان بيم داشت كه امكان دارد وى را از پاى درآورند.
    در اين گير و دار نامه هايى از ((عامر بن شهر)) و ((ذى زود)) و چند جاى ديگر رسيد. مردم در اين نامه ها ما را به جنگ با اسود تشويق مى كردند و نويد مساعدت و همراهى مى دادند، سپس مطلع شديم كه حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله براى جماعتى ديگر نيز نامه نوشته اند و فرمان داده اند كه از فيروز و دادويه و ريلمى پشتيبانى كنند و آنان را در مقابل اسود كذّاب يارى نمايند. از اين رو ما در ميان مردم پشتيبام پيدا كرديم .(25)






    امضاء


صفحه 2 از 9 نخستنخست 123456 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی