بیت ظهور تبلیغات
صفحه 22 از 27 نخستنخست ... 12181920212223242526 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 211 تا 220 , از مجموع 261

موضوع: از مدینه تا نینوا

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #211

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    8,223
    تشکر
    3,654
    مورد تشکر
    5,548 در 2,280
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    سپس امام سجاد (علیه السلام) در خطبه ای که ایراد نمودند، فرمودند:
    پس از حمد و ثنای پروردگار، ای اهل کوفه سیمای شما سیاه و دستهایتان بریده باد، که پدرم را به میهمانی خواندید و زاده مرجانه را بر وی مسلط گردانیدید و...
    از سخنان آن حضرت خروش و فغان از مردم بی وفای کوفه بلند شد و اظهار خجالت و شرمساری کردند، و اعلام نمودند اکنون مطیع و فرمانبرداریم، و با دوستان شما دوست و با دشمنانتان مخالفیم.
    حضرت سجاد که یکبار نیرنگ آن مردم را دیده بود، و دروغگویی آنان را با نتیجه تخلی تجربه کرده بود، اشاره فرمودند که دیگر باور کردن شما برایم غیر ممکن می ماند، می خواهید با من نیز کاری کنید که با پدرم حسین (علیه السلام) و با جدم علی بن ابی طالب (علیه السلام) کردید.
    مسلم گچگار گوید: اهل بیت به زبان اعتراض و شکایت، حق و حقیقت را می گفتند و کوفیان سیل اشک از چشم می ریختند.
    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  2. # ADS

    آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست تبلیغات متنی انجمن

     

  3. Top | #212

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    8,223
    تشکر
    3,654
    مورد تشکر
    5,548 در 2,280
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    در آن گاه که سر مبارک مظلوم کربلا حسین بن علی (علیه السلام) را از برابر کجاوه حضرت زینب دختر امیرالمومنین (علیه السلام) گذرانیدند، حضرت زینب خطاب به سر مبارک خطبه ای فصیح و بلیغ بصدای بلند ایراد و از آنچه بر خاندان رسول الله (ص) گذشته یاد کرد:
    بعد از حمد و ثنای پروردگار بزرگ، الها پروردگارا، و ای خدا من! هیچ خواهری را چون من، به چنین سرنوشتی دردناک و چنین روزگار تیره، گرفتار نساز، ای برادر، ای ماه جهانتاب! که بعد از کامل شدن غروب کردی، و از غیبت تو روز روشن، همچون شب تیره گشت. ای برادر! اندکی درنگ کن! تا سکینه از نگاه بر تو، توشه ای بردارد، ای همیشه زنده از نظرم پنهان مشو. فاطمه نوجوان است و از غم دوری تو دلتنگ، نگاهی از روی مهر بدو افکن، ای برادر! کدامین درد و غم خود را برایت شرح دهم، از فراقت بگویم یا از خواری و غریبی خود، از جسم برهنه تو بگویم یا از بی چادری خود، از سر بریده ات بگویم و از محاسن پر خونت، و یا از موی پریشان خود، که از مصائب تو ژولیده و درهم شده است. ای برادر! از کودکان خردسال، که دست ستم، زندگی آنان را به یغما برده، شکایت کنم، یا تشنه کامی تو و یا از اشک چشمانم که در غربت و اسارت روان است. از چه بگویم؟ از تن پاره پاره و بی کفن تو؟ یا از خیمه های غارت شده و آتش گرفته بدست ستمکاران؟ و یا از مرکب خون آلودت؟ و یا از چهره نورانی تو؟ که در برابر گرمای سوزان بیابان سوخته شاکی باشم؟ ای برادر! از سید سجاد بگویم که در اسارت کوفیان در حال بیماری و در غل و زنجیر، در حالت گرسنگی و تشنگی بسر برده، و زنانی بی مرد و بی کمک را که با سر برهنه، بصورتی ناخوش آیند در شهرها می گردانند، و برای نیافتن تو در هم شکسته اند؟ ای برادر! تا روز قیامت به جهت تو اندوه من باقی خواهد ماند. ای برادر! من هیچ شبی مصیبت را حدیث نمی کردم. در این زمان چه هستم و که می باشم؟ سایه تو را همچون نخل بلندی بر سر داشتم، اکنون به کجا و چه کسی امیدوار باشم؟ ای برادر به این افراد بنی امیه بگو که با ما مدارا کنند و به حال عترت تو، توجه و رحم نمایند، به این ستمکاران بگو دست از آزار اطفال یتیم بردارند و با غلاف شمشیر بر شان نکوبند. ای برادر! بیرون آوردن خلخال پای زنان را طاقت دیدن ندارم، ای جهان فدای تو، ای آقای من! برخیز از برای قصاص بنی امیه.
    ایکاش شمشیر شمر بر گردن من می آمد و تبر بر پیشانی من می نشست. چه خوش بود! آن زمانی که تو با ما و ما با تو در مدینه طیبه بودیم، ای برادر! سلام ما را به پیامبر طیب و طاهر برسان و بگو که ام کلثوم به غم و محنت گرفتار است، سلام مرا به حیدر کرار برسان و بگو: که آل سفیان با تبه کاری زینب را به خواری به اسارت بردند.
    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  4. Top | #213

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    8,223
    تشکر
    3,654
    مورد تشکر
    5,548 در 2,280
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    در آن حال در سوی دیگر، فاطمه دختر امام حسین (علیه السلام) به زبان حال می نالید و می گفت: ای پدر بزرگوار من! چقدر زود بود، جدایی تو از من، من به چه کسی پناه برم، و خطاب به حضرت فاطمه زهرا می گفت: ای جده بزرگوار از مدفن خویش برخیز و بر فرزندت که به شهادت رسیده و بر چهره خون آغوشته، و جسدش، با خون غسل داده شده، ای جده عزیزم بنگر اسارت مارا.
    در آنروز مردم کوفه بعد از شنیدن خطابه های متعدد زینب و دیگر افراد اهل بیت، غمی در دل خود احساس کردند و در نتیجه شورشی برپا شد. آنان که توان تحمل شنیدن حقایق را نداشتند، و از عملکرد خود دچار حسرت و شرمساری بودند و بدنام و سیه روی، خود را رانده از درگاه خدا می دانستند.



    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  5. Top | #214

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    8,223
    تشکر
    3,654
    مورد تشکر
    5,548 در 2,280
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    فصل شانزدهم : امام زين العابدين (عليه السلام ) در مجلس ابن زياد

    على بن الحسين افكنده سر در زير، خوارى بين
    نكرد از كوفيان با اين ستمها بر كسى نفرين
    كرم بنگر، جوانمرد نظر كن ، بردبارى بين
    شكارر اين بيابان ، را تماشا كن ، شكارى بين
    ابن زياد فاسق ، پس از بظاهر پيروزيش بر خاندان آل عبا و به شهادت رسانيدن حسين بن على (عليه السلام ) و به اسارت گرفتن اهل بيت امام مظلوم توسط عمال بى صفت خود، بى قيد و بندى در رعايت اصول و موازين اسلام را به حداكثر رسانيد و بخيال خود براى تماشاى اسراى آل محمد مجلسى آراست ، و از بزرگان و فرماندهان شهر كوفه به آن مجلس ‍ دعوت نمود، غافل از اينكه بازنده اصلى اين نبرد، او و لشگريان كوفه و شام بودند، و پيروزمندى از آن سرور شهيدان و يارانش بود.
    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  6. Top | #215

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    8,223
    تشکر
    3,654
    مورد تشکر
    5,548 در 2,280
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    او تصميم داشت اهل بيت امام را با حالتى دور از منطق اسلاميت و انسانيت به آن مجلس بياورد، و غافل بود، از اينكه بانوانى همچون حضرت زينب و مردانى چون امام سجاد، گروه اسرا را تشكيل مى دادند. حضرت زينب را نمى شناختند، كه يك زن نمونه است ، ابن زياد قدرت تفكر به آن را نداشت ، كه چه گروهى و كدامين اهل بيت را به خيال خود اسير نموده است . اين اسارت راه آزادى خواهى و حق طلبى مردم آن زمان را نتيجه داشت ، اگر زينب در بند نمى شد، چگونه و چه كسى در بارگاه يزيد صحبت از آزادگى به ميان مى آورد؟ خطبه هاى زينب در واقع درسى است ، براى بانوان ، كه ايستادگى و طلب حق را مى آموزد. زينب (س ) مى دانست كه حق يك موهبت الهى است ، كه بشر در به وديعه نهاده شده ، بنابراين به پاس و شكرانه چنين نعمت و موهبتى الهى به امر پروردگار گردن نهاد و تسليم فرمان حق تعالى بود.
    به روايتى سر مبارك سرور آزادگان حسين بن على (عليه السلام ) را ((سنان بن انس )) در طبقى نهاده ، به نزد آن نمرود زمان آورد و گفت :
    امللا ركابى فضه و ذهبا اءنى قتلت السيد المحجبا، قتلت خير الناس اما و اءبا، و خيرهم ! اءذينسبون النسبا.
    ((ركاب مرا از طلا و نقره پر كن ، كه كشتم سرور عظيم الشاءنى را كه به حسب و نسب از همه كس شريفتر و نجيبتر بود)).
    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  7. Top | #216

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    8,223
    تشکر
    3,654
    مورد تشکر
    5,548 در 2,280
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    پس از شنيدن بيان انس ابن زياد بر آشفت ، و گفت : اى معلون ! اگر مى دانستى كه چنين است ، چرا او را كشتى ؟ سپس حكم به قتلش داد، ذ و او را به هلاكت رسانيد. سپس با چوبى كه در دست داشت ، با اشاره به صورت منور حضرت سيدالشهدا گفت :
    گفت با حضار مجلس ، همچو نورانى سرى بايد از جسم امامى ، يا تن پيغمبرى
    كرد اظهار فرح بسيار و گفت : اى مردمان شكرلله ، شد قصاص كشتگان نهروان
    زيد بن ارقم كه يكى از ياران حضرت رسول خدا بود، در آن مجلس با حزن و اندوه نشسته و خطاب به ابن زياد گفت : اى يزيد ثانى ! چوب را از اين لب و دندان بردار، كه به خدا سوگند مكرر ديده ام ، كه اين لب و دندان را جدش ‍ رسول خدا مى بوسيد، و سپس با صداى بلند گريست ، ابن زياد هنوز در غفلت ، سر در گريبان بود، زيرا سخن پيروزى به ميان مى آورد، و زيد بن ارقم را گفت : ((اى دشمن خدا! از آنكه خدا به ما پيروزى داده گريه مى كنى ، و اگر پير نبودى دستور به هلاكت تو مى دادم )).
    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  8. Top | #217

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    8,223
    تشکر
    3,654
    مورد تشکر
    5,548 در 2,280
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    روايت است : هنگاميكه اسيران آل محمد وارد مجلس ستمكار زمان گرديدند، حضرت زينب ساكت در گوشه اى نشست ، و كنيزان با حجاب وارد شدند و دور خاتون خود را گرفتند، ابن زياد پرسيد، كيست اين زن بالا بلند و موقر؟ جواب گرفت : زينب دختر اميرالمومنين است . او گفت : اى خواهر حسين ، اى دختر فاطمه ! خدا را ستايش مى كنم ، كه دروغ شما را آشكار كرد.
    زينب (س ) فرمود: اى پسر مرجانه ! منت خداى را كه گرامى داشت پيغمبر و خاندان او را، كسى دروغ نمى گويد، مگر فساق ، كسى رسوا نمى شود مگر بد عملان ، و آنكس كه دروغ مى گويد، بد عمل و بدكردار است ، و ما چنين نيستيم .
    ابن زياد گفت : اى خواهر حسين ! ديدى خدا با برادر طغيانگر تو چه كار كرد؟ و سينه هاى مجروح ما را شفا بخشيد.
    زينب فرمود: پسر زياد! ما از امام شهيد كه به سعادت شهادت نائل گرديد، جز نيكى چيزى نديديم ، اگر قتل حسين (عليه السلام ) باعث شفاى سينه توست ، واى بر تو! خداوند تو را با اجداد ما يكجا جمع مى نمايد، و ايشان در مقام دشمنى با تو در مى آيند، آن وقت خواهى ديد، فتح و پيروزى از آن كيست ؟
    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  9. Top | #218

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    8,223
    تشکر
    3,654
    مورد تشکر
    5,548 در 2,280
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    ابن زياد كه باور نداشت ، اسيرى ، چنين مصمم ، در بارگاهش ، به ايراد حقايق پردازد، و بدون توجه به اسارت آزادانه سخن ورى كند، خشمگين شد و به قتل آن معصومه اشاره داد.
    عمر بن حريث به شفاعت برخاست و گفت : مؤ اخذه بر گفتار زنان قابل قبول نيست . ابن زياد در اين حال نگاهش به امام سجاد (عليه السلام ) كه در حالت بيمارى بودند، افتاد. پرسيد، كيست اين جوان لاغر و ضعيف ، و نام او چيست ؟ گفتند حسين (عليه السلام ) را نور چشم است ، و نامش على بن حسين (عليه السلام ) است . وى گفت : شنيده ام ، كه على بن حسين را خدا در كربلا كشت .
    در اينجا امام پاسخ فرمود: اى پسر مرجانه ! برادرى داشتم ، بنام على كه او را ظالمان كوفه و شام ، به ظلم و ستم كشتند.
    از سخنان فرزند سيدالشهدا آتش خشم آن كافر مشتعل گرديد، و گفت : اى فرزند حسين ! چگونه جراءت مى نمايى ، كه در حضور ما زبان به خطاب و عتاب بگشايى ؟ ترا شربت مرگ مى چشانم ، و خود را از گستاخى كلام بنى هاشم مى رهانم . سپس با اشاره به يكى از دژخيمانش ، دستور به قتل امام سجاد داد.
    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  10. Top | #219

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    8,223
    تشکر
    3,654
    مورد تشکر
    5,548 در 2,280
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    در آن حال كه زينب خشم و دشمنى ابن زياد را مشاهده كرد، از جا برخاست و خطاب به ابن زياد فرمود: اى مرد از جور و ستم تو بنياد اهل بيت به باد رفته ، هنوز هم از آل على (عليه السلام ) دست بر نمى دارى ؟ و از خونخوارى سير نشده اى ؟ و پس از ايشان امام زين العابدين (عليه السلام ) فرمود: ما را از كشتن مى ترسانى ؟ به خدا سوگند از كشته شدن باكى ندارم ! چون از دنيا و مردم دنيا بيزارم .
    شهيد گشتن ما مايه سعادت ماست مرا از قتل مترسان كه قتل عادت ماست
    .
    ابن زياد چون توان مقاومت در شنيدن كلام رساى خاندان آل محمد (ص) را در خود نمى ديد، فرمان داد، كه اسيران آل محمد (ص) را در خانه اى كه كنار مسجد بود، به بند گرفتند، و سرهاى بريده شهداى نينوا را بر سر نيزه داخل بازارهاى كوفه بگرداندند.
    زيد بن ارقم گويد: در خانه خود نسشته بودم ، از داخل اتاق بيرون را نگاه مى كردم ، ديدم سرهاى شهدا را عبور مى دادند و سر مبارك حضرت سيدالشهدا در جلو بود و در حال تلاوت سوره كهف به اين آيه رسيد.
    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  11. Top | #220

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    8,223
    تشکر
    3,654
    مورد تشکر
    5,548 در 2,280
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    اءم حسب اءن اءصحاب الكهف و الرقيم كانوا من ء ايتنا عجبا
    اى رسول ما تو پندارى كه قصه اصحاب كهف و رقيم در مقابل اينهمه نشانه ها و آيات و قدرت و عجايب حكمتهاى ما واقعه عجيبى است . (سوره كهف /آيه 9)
    زيد بن ارقم گريان شد و عرض كرد: اى پسر رسول خدا! قضيه تو از اصحاب كهف و رقيم عجيبتر است . نقل شده كه ، در بالاى سر آن حضرت هاتفى با صداى بلند ندا داد، كه اهل كوفه ! شنيديد؟ سر پسر دخت محمد (ص) و فرزند خليفه او را بر سر نيزه كرده اند، و مسلمانان او را مى بينند و صوتش را مى شنوند، اما كسى زارى و دلسوزى نمى كند.
    اهل بيت امام صباحى در حبسگاه ابن زياد بسر بردند، و فقط كنيزان اجازه ديدار از ايشان را داشتند.
    ابن زياد، فتح نامه ها به شهرها فرستاد، و خود را فاتح اين جنگ دانست ! از جمله نامه اى بدين مضمون به وليد حاكم مدينه فرستاد: همه دنيا با حسين دشمن بودند، اكنون جهان از دست حسين آسوده شده ، و پيكر او به خون غلطيده ، و جوانانش به خاك افتاده اند، ما بر اسب مراد سوار.
    در روايت آمده است كه چون نامه پيروزى ابن زياد را در مدينه ، در مسجد و بر بالاى منبر خواندند، خروش از خانه هاى بنى هاشم بلند شد.
    ابن زياد نامه بدين مضمون به يزيد نوشت : با حسين و اهل بيت حسين آنچنان كردم ، كه فرموده بوديد، اين فتح و پيروزى بر آل سفيان مبارك باد! دنيا را چون دل زندانيان بر اسرا تنگ كردم ، و به تقاص كشتن ده هزار تن از لشگريانم ، پيكرانشان را با خنجر و تير و نيزه ، پاره پاره كردم ، و با تيغ خولى و شمر و سنان بن انس ، حسين را شهيد كرده ، و از خون جعفر و عبدالله و فضل و ابوالقاسم ، صحراى كربلا را مانند بهشت گلزار كردم ، و قاسم و عباس را در خونشان غوطه ور ساختم ، و اكبر را تكه تكه ، و عمه هايش را از داغ آن جوانان رعنا، چون لاله سرخ روى كردم ، و چنان ظلمى كردم ، كه هيچ كافرى در حق كافر ديگرى ، چنان دل سنگ نبوده است . اهل بيت آنها را در كجاوه هاى بى سرپوش ، به رسوايى كشانيدم ، و در جهان بى آبرو كردم .
    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








صفحه 22 از 27 نخستنخست ... 12181920212223242526 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی