صفحه 86 از 87 نخستنخست ... 3676828384858687 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 851 تا 860 , از مجموع 865

موضوع: توحید در نهج البلاغه

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #851

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,598
    تشکر
    946
    مورد تشکر
    1,244 در 795
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    تقدیر و تقسیم عالانه ارزاق


    و قدر الأرزق فکثرها و قللها؛ خداوند رزق ها را مقدر و اندازه گیری نمود پس آن ها را زیاد و کم گردانید. الله یبسط الرزق لمن یشاء من عباده و یقدرله...(1334)؛ خداست که هر کس از بندگان را خواهد وسیع روزی یا تنگ روزی می دهد... .
    و قسمها علی الضیق و السعة؛ ارزاق را میان همه تقسیم کرد و بر عده ای تنگ گرفت و بر عده دیگر توسعه داد. ... نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیاة الدنیا...(1335)؛ ما خود معاش و روزی آنان را در حیات دنیا تقسیم کرده ایم... .
    فعدل فیها؛ این کار از روی عدالت انجام داد، زیرا تقدیر خدای تعالی و تقسیم او بر وفق حکمت است.

    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #852

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,598
    تشکر
    946
    مورد تشکر
    1,244 در 795
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    کار خدا همه بر وفق حکمت و صلاح


    و در خبر آمده: اگر خدا چیزی را از کسی منع کند از او چیزی منع کرده که استحقاق آن را نداشته است، و اگر چیزی به کسی اعطا کند به او چیزی داده که استحقاق آن را نداتشته است، پس عطای او از روی تفضل است و منع او از روی عدالت، و هر چه کند محض حکمت و صواب است، و کسی که از قضای الهی احساس دل تنگی کند حقا که کافر شده است.(1336)




    امضاء


  4. Top | #853

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,598
    تشکر
    946
    مورد تشکر
    1,244 در 795
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    فقر و ثروت وسیله آزمایش

    لیبتلی من أراد بمیسورها و معسورها؛ تا هر که را بخواهد به وسیله وسعت رزق یا تنگدستی بیازماید.
    لیبتلی امتحان و آزمایش کند. و مقصود این است که خداوند بعشی را با وسعت رزق و بعشی را با تنگدستی می آزماید.
    صدوق در توحید از انس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده که فرمود: خدای تعالی فرموده: بعضی از بندگان مؤمنم چنان اند که ایمانشان خالص نمی شود مگر با فقره، و اگر او را بی نیاز گردانم تباه خواهد شد، و بعضی بندگان مؤمنم کسانی هستند که ایمانش خالصص نمی شود مگر با غناء و ثروت و اگر او را فقیر گردانم باعث تباهی او خواد شد.(1337)
    و لیختبر بذلک الشکر و الصبر من غنیها و فقیرها؛ و شکر صبر ثروتمند و فقیرش را بیازماید. یختبر: بیازماید. که آیا ثروتمند شکر نعمتش را به جا می آورد، و فقیر از خود صبوری نشان می دهد. در کافی از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده که فرمود: خدای تعالی می فرماید: من توان مند را به توان مند نرساندم به علت کرامت او نزد من و فقیر را فقیر نگرداندم به علت خواری او را در نظر من، و از جمله آزمایش هایی که از مالداران می نمایم به وسیله فقیران است، و اگر نبودند فقیران، توان مند مستوجب بهشت نمی شدند.(1338)
    ثم قرن بسعتها عقابیل فاقتها؛ آن گاه خداوند ثروت را با سختی های فقر قرین نمود.
    عقابیل جمع عقبول به معنای تب خال است (دانه های ریزی بر لب که از بقایای بیماری است).
    و مقصود در این جا شداید و سختی هاست. فاقه: فقر. که گفته اند: الفقر الموت الأحمر؛ فقر مرگ سرخ است و چیزی از آن دشوارتر نیست.
    و بسلامتها طوارق آفاتها؛ و سلامتی را با بیماری همراه ساخت.
    اصل در طروق آمدن شب است، و در این جا کنایه از ناگهانی است. و البته این همراهی روی حکمت است تا مردم به دنبال نبندند و در نتیجه خدایشان را فراموش کنند.


    امضاء


  5. Top | #854

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,598
    تشکر
    946
    مورد تشکر
    1,244 در 795
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    غم ضادی به هم در آمیخته

    و بفرج أفراجها غصص أتراحها؛ و در لا به لای شادی ها اندوه ها و غصه های گلوگیر را همراه نمود.
    فرج (به ضم اول و فتح دوم) جمع فرجه است افراح: شادی ها و سرورها.
    غصص جمع غصه پریدن طعام است در حلق.
    اتراح جمع ترح ضد سرور و خوشحالی است و البته در دنیا شادی بدون اندوه دیده نشده، و حکمتش همان چیزی است که گفته شد.

    امضاء


  6. Top | #855

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,598
    تشکر
    946
    مورد تشکر
    1,244 در 795
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    اجل های معین

    و خلق الآجال فأطالها و قصرها و قدمها و أخرها؛ خدا مدت زندگانی ها را تعیین نموده و بعضی را طولانی و برخی را کوتاه و بعضی را مقدم و بعضی را مؤخر داشت. بدون این که کسی را از آن آگاه سازد، و جاهل و عالم در این جهت با هم برابرند حتی پزشکان. خدای تعالی فرموده: هو الذی خلقکم من تراب ثم من نطفة ثم من علقه ثم یخرجکم طفلا ثم لتبلغوا أشدکم ثم لتکونوا شیوخا و منکم من یتوفی من قبل و لتبلغوا أجلا مسمی و لعلکم تعلقون(1339)؛ اوست خدایی که شما را از خاک آفرید، و سپس از نطفه و آن گاه از خون بسته علقه، پس شما را از رحم مادر طفی بیرون آورد تا آن که به سن رشد و کمال برسید و باز پیری سال خورده شوید، و برخی از شما پیش از سن پیری وفات کنید، و همه به اجل معین خود می رسید (این چنین کردیم تا) مگر قدرت خدا را تعقل کنید.
    و صل بالموت أسبابها؛ و مرگ را با عوامل و اسبابی ارتباط داد.
    أسبابها یعنی اسباب اجل ها و مقصود بیماری ها و آفت هاست.
    و جعله خالجا لأشطانها؛ و مرگ را کشنده رشته دراز سر آمد زندگی قرار داد.
    جعله: قرار داد مرگ را. خالجا: جاذب و کشنده. اشطان: ریسمان های دراز.
    و قاطعا لمرائر أقرآنهامم؛ و پاره کننده طناب های محکم اجل ها. مرائر جمع مریره: ریسمان محکم بافته. اقران: ریسمان ها. و اضافه مرائر به أقران از باب اضافه صفت به موصوف است. و لکل أمة فاذا جاء أجلهم لا یستأخرون ساعة و لا یستقدمون(1340)؛ هر قومی را دوره ای و اجل معینی است که چون فرا رسد لحظه ای مقدم و مأخر نتوانند کرد.




    امضاء


  7. Top | #856

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,598
    تشکر
    946
    مورد تشکر
    1,244 در 795
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    51. از خطبه 89

    فیها بعد ما مر:
    عالم السر من ضمائر المضرمین، و نجوی المتخافتین، و خواطر رجم الظنون، و عقد عزیمات الیقین، و مسارق ایماض الجفون، و ما ضمنته أکنان القلوب، و غیابات الغیوب، و ما أصغت لا ستراقه مصائح الأسماع.
    و مصائف الذر، و مشاتی الهوام، و رجع الحنین من المولهات، و همس الأقدام، و منفسح الثمرة من و لائج غلف الأکمام، و منقمع الوحوش من غیران الجبال و أودیتها، و مختبا البعوض بین سوق الأشجار و ألحیتها، و مغرز الأوراق من الأفنان، و محط الأمشاج من مسارب الأصلاب، و ناشئة الغیوم و متلاحمها، و درور قطر الحساب فی متراکهم، و ما تسفی الأعاصیر بذیولها، و تعفو الأمطار بسیولها، و عوم نبات الأرض فی کثبان الرمال، و مستقر ذوات الأجنحة بذری شناخیب الجبال، و تغرید ذوات المنطق فی دیاجیر الأوکار، و ما أوعبته الأصداف و حضنت علیه أمواج البحار.
    و ما غشیته سدفة لیل أو ذر علیه شارق نهار، و ما اعتقب علیه أطبالق الدیاجیر، و سبحات النور، و أثر کل خطوة، و حس کل حرکة، و رجع کل کلمة، و تحریک کل شفة، و مستقر کل نسمة، و مثقال کل ذرة، و هماهم کل نفس هامة، و ما علیها من ثمر شجرة، أوساقط ورقة، أو قرارد نطفة، أو نقاعة دم و مضغة، أو ناشئة خلق و سلالة.
    لم تلحفه فی ذلک کلفة، و لا اعترضته فی حفظ ما ابتدعه من خلقه عارضة، و لا اعتورته فی تنفیذ الأمور و تدابیر المخلوقین ملالة و لا فترة، نفذ فیهم علمه، و أحصاهم وعده، و وسعهم عدله، و غمرهم فظله، مع تقصیرهم عن کنه ما هو أهله؛
    امام (علیه السلام) در ادامه خطبه قبل می فرماید:
    خداوند از نیات کسانی که راز خود را پنهان می دارند و از نجوای آنان که زیر گوشی با هم سخن می گویند و از گمان هایی که در خاطره ها خطور می کند و اندیشه هایی که یه یقین می پیوندد و چشمک زدن و نگاه های مخفیانه، و اسراری که در درون قلب ها، و پشت پرده های غیب است، و از شنودهای سری آگاه است.
    خداوند از لانه های تابستانی مورچگان و جایگاه حشرات و ناله های غم انگیز مادران در فراق عزیزان و صدای آهسته قدم ها و محل پرورش میوه در درون غلاف ها و مخفی گاه حیوانات در شکاف کوه ها و دره ها و نهان گاه پشه در میان ساقه ها و پوست درختان، و محل پیوستگی برگ ها به شاخه ها، و محل اجتماع نطفه مرد و زن که از صلب ها خارج شده در رحم مادران قرار می گیرد. و ابرهای برخاسته در هوا و به هم پیوسته و انبوه، و فرود آمدن قطرات باران از ابرهای متراکم، و آن چه بادها به دامن خویش از زمین بر می دارند، و باران ها با سیلاب ها محو و نابود می کنند، و حرکت و جنبش حشرات زمین (یا نباتات زمین) در درون تل های شن و ماسه، و جایگاه پرندگان در قله کوه ها و نغمه سرایی مرغان خوش الحان در آشیانه های تاریک، و لؤلؤهایی که در آغوش صدف های دریاست و امواج دریا آن را پرورش داده از همه این ها آگاه است.
    خدا می داند آنچه را که تاریکی شب فرا گرفته، و یا خورشید روز بر آن تابیده و آنچه ظلمت های متراکم و اشعه نور بر آن پی در پی می آید. خدا از اثر هر گامی، و از صدای آهسته هر حرکتی، و از آوای هر کلمه ای و از حرکت هر لبی، و از جایگاه هر جانداری، و وزن هر ذره ای، و همهمه هر انسان مترددی و از میوه درختان و از برگ ریخته شده بر زمین و از قرارگاه نطفه، و از خون تازه (علقه)، و قطعه گوشت (مضغه) و منشأ آفرینش مولود و سلاله آگاه است.
    خدا در همه این آگاهی ها نه به زحمت افتاده و نه برای حفظ و نگهداری آنچه از مخلوقات به وجود آورده احساس خستگی و ناتوانی می کند، و نه در اداره و تنفیذ امور و تدبیر جهان آفرینش دچار ناراحتی و سستی می گردد، بلکه علم خدا در تمام موجودات نفوذ داشته و ارقام و اعداد آن ها را کنترل دارد؛ و عدالتش بر تمام جهان هستی سایه افکنده، لطفش همه را فرو گرفته، با این همه هنوز بشر نتوانسته آن طور که شایسته اوست او را درک کرده در برابر او انجام وظیفه نماید.


    امضاء

  8. Top | #857

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,598
    تشکر
    946
    مورد تشکر
    1,244 در 795
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    خدا آگه ز اسرار

    عالم السر؛ خداوند دانای نهانی ها است. ...یعلم السر و أخفی(1341)؛ خدا بر (پیدا و) نهان و مخفی ترین امور جهان کاملا آگاه است.
    من ضمائر المضمرین؛ از نیات کسانی که راز خود را پنهان می دارند (آگاه است). و ان ربک لیعلم ما تکن صدورهم و ما یعلنون(1342)؛ و همانا خدای تو بر آنچه خلق در دل ها پنهان کنند یا آشکار سازند به همه آگاه است.
    و نجوی المتخافتین؛ و از نجوای آنان که زیر گوشی با هم سخن می گویند آگاه است. ألم تر أن الله یعلم ما فی السموات و ما فی الأرض ما یکون من نجوی ثلاثة الا هو رابعهم و لا خمسة الا هو سادسهم و لا أدنی من ذلک و لا اکثر الا هو معهم أین ما کانوا ثم ینبئهم بما علموا یوم القیامة ان الله بکل شی ء علیم(1343)؛ آیا ندیدی که آنچه در آسمان ها و زمین است خدا بر آن آگاه است، هیج رازی سه کس با هم نگویند جز آن که خدا چهارم آن ها و نه پنج کس جز آن که خدا ششم آن ها و نه کمتر از آن و نه بیشتر جز آن که خدا هر کجا باشند با آن هاست، که ساخت که خدا به کلیه امور عالم داناست.
    و خواطر رجم الظنون؛ و از گمان هایی که در خاطره ها خطور می کند آگاه است. مقصود خاطره هایی است که واقعیت نداشته تنها وجودشان در عالم خیال است. جوهری گفته: رجم گفتار است بر اساس گمان و پندار. خدای تعالی فرموده: ... رجما بالغیب...(1344)؛ ... از روی خیال بافی و غیب گویی... .
    گویند: صار فلان رجما یعنی حقیقت امر فلان نامعلوم است.(1345)
    و عقد عزیمات الیقین؛ و از اندیشه هایی که به یقین می پیوندد. عقد (به ضم اول و فتح دوم) جمع عقده، و عزیمات الیقین: قطع یقینی است که مطابق با واقع باشد.
    و مسارق ایماض الجفون؛ و چشم زدن و نگاه های مخفیانه.
    مسارق جمع مسرق، گویند: هو یسارق النظر: از روی حیله می نگرد یا دزدیده می نگرد. و ایماض مأخوذ است از او مضت المرأه: دزدیده نگاه کرد زن. الجفون جمع جفن: پلک چشم. اصل در این گفتار امام (علیه السلام) قول خدای تعالی است: یعلم خائنة الأعین و ما تخفی الصدور(1346)؛ خدا به خیانت چشم خلق و اندیشه های نهانی دل های مردم آگاه است.
    و ما ضمنته أکنان القلوب؛ و از اسراری کحه در درون قلب هاست.
    ضمنته: در بر گرفته. اکنان جمع کن: پرده. و ربک یعلم ما تکن صدورهم و ما یعلنون(1347)؛ و خدای تو به آنچه خلق در دل پنهان کنند یا آشکار سازند به همه آگاه است.
    و غیابات الغیوب؛ و از پشت پرده های غیب. غیابات جمع غیابه است. گویند: غیابت الجب: قعر چاه. الغیوب جمع غیب: پنهانی. اصل در واژه غیب زمین پست است لبید درباره ماده گاوی که حیوان درنده بچه اش را خورده گفته:

    و تسمعت رز الأنیس فراعها - عن ظهر غیب و ال.نیس سقامها (1348)

    شنید آواز بچه اش را از جایی پست و ناپیدا، پس هراسان شد... .
    و غیب چیزی است که از دید چشم پنهان باشد، گویند: شاد ذات غیب: گوسفند پیه دار، زیرا پیه ناپیداست و به چشم دیده نمی شود.
    خدای تعالی می فرماید: فلما أنبأهم بأسمائهم قال ألم أقل لکم انی أعلم غیب السموات و الأرض و أعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون(1349)؛ ... پس چون آدم ملائکه را بدان اسماء آگاه ساخت خدا به ملائکه فرمود: نگفتم به شما من می دانم غیب آسمان ها و زمین را و می دانم هر آنچه را که آشکار و پنهان دارید.
    و ما أصغت لا ستراقه مصائخ الأسماع؛ و از شنودهای سری (مطلع است). اصغت: گوش دهد. استراق مأخوذ است از استرق السمع: پنهانی سخنی را گوش داد که گویی خبر را می دزدد. مصائخ جمع مصیخه: دستگاه شنوایی. اسماع جمع سمع: گوش.
    خدای تعای.یفرماید: و لقد جعلنا فی السماء بروجا و زیناها للناظرین و حفظناها من کل شیطان رجیم الا من استرق السمع فأتبعه شهاب مبین(1350)؛ ما در آسمان کاخ های بلند برافراشتیم و بر چشم بینایان عالم آن کاخ ها را به زیب و زیور بیاراستیم، و آن را از دستبرد شیطان مردود محفوظ داشتیم، لکن هر شیطانی برای سرقت سمع به آسمان نزدیک شد تیر شهاب شعله آسمانی او را تعقیب کرد.
    و مصائف الذر؛ و لانه های تابستانی مورچگان. ذر: مورچه، و مصائف لانه های تابستانی مورچگان است.
    و مشاتی الهوام؛ و جایگاه زمستانی حشرات. هوام جمع هامة: حشرات ترسناک است، و مشاتی: مواضع آن هاست در زمستان.(1351)
    و رجع الحنین من المولهات؛ و ناله های غم انگیز مادران در فراق فرزندان.
    جوهری گفته: حین النافه ناله ماده شتر است در فراق بچه اش. مولهات جمع مولهه مادری است که از فراق فرزند سرگذشته و متحیر باشد.(1352)
    و همس الأقدام؛ و از صدای آهسته قدم ها (آگاه است). همس: آهسته ترین صدای پا، خدای تعالی می فرماید: ... فلا تسمع الا همسا(1353)؛ ... که از هیچ کس جز زیر لب و آهسته صدایی نخواهی شنید.
    و منفسح الثمرة من ولائج غلف الأکمام؛ و محل پرورش میوه درون غلاف ها.
    منفسح: جای وسیع و فراخ. و لائج جمع ولیجه: محل ورود. غلف (به ضم اول و دوم) جمع غلاف. الأکمام جمع کم (به کسر) غلاف غوره خرما و غلاف شکوفه است. شاعر گفته:

    بوائج فی أکمامها لم تفتق؛ (1354)

    سختی هایی که در درون غلاف ها بوده و گشایش نیافته است.
    و اما کم (به ضم) آستین پیراهن است. که این جا مراد نیست.
    و منقمع الوحوش من غیران الجبال و أودیتها؛ و از مخفی گاه حیوانات در شکاف کوه ها و دره ها (آگاه است). منقمع: مخفی گاه. الوحوش: حیوانات خشکی. غیران (به کسر غین) جمع غار مانند کهف؛ رکوه. أدویه جمع وادی، در مصباح آورده: وادی محل جاری شدن سیلاب است بین کوه ها یا جنگل ها(1355) (دره).
    و مختبا البعوض بین سوق الأشجار و ألحیتها؛ و نهان گاه پشه در میان ساقه و پوست درختان.
    مختبأ محل پنهان شدن. بعوض جوهری گفته: بعوض: پشه.(1356) سوق به ضم جمع ساق. الحیه (به فتح همزه) جمع لحاء: پوست درخت.
    و مغرز الأوراق من الأفنان؛ و از محل پیوستگی برگ ها به شاخه ها. مغرز مأخوذ است از غرزت الشی ء بالابرة؛ دوختم آن چیز را با سوزن. اوراق جمع ورق، و مقصود برگ درخت است. افنان جمع فن: شاخه درخت.
    و محط الأمشاج من مسارب الأصلاب؛ و محل اجتماع نطفه مرد و زن که از صلب ها خارج می شود. محط: جای فرود آمدن. امشاج: نطفه مرد و زن، جمع مشیح، ماند یتیم و ایتام. گویند: نطفة امشاج و مقصود نطفه مرد است که با نطفه و خون زن در می آمیزد.
    خدای تعالی فرموده: انا خلقنا الانسان من نطقة أمشاج...(1357)؛ ما انسان را از آب نطفه مختلط خلق کردیم... .
    مسارب جمع مسرب: مجری. اصلاب جمع صلب، خدای تعالی فرموده: یخرج من بین الصلب و الترائب(1358)؛ که (آن آب نطفه) از میان صلب پدر و سینه مادر بیرون آمده است.
    و ناشئة الغیوم و متلاجمها؛ و ابرها برخاسته در هوا و به هم پیوسته و انبوه.
    جوهری گفته: نشأ پاره ابر است که نخستین نمایان گردد. الغیوم جمع عیم، گویند: غامت السماء؛ ابرناک گردید آسمان(1359). متلاحم: انبوده و متراکم.
    و درو قطر السحاب فی متراکمها؛ و فرود آمدن قطرات باران از ابرهای به هم پیوسته.
    درور: سیلان متراکم: بر هم نشسته و انبوه.
    و ما تسفی الأعاصیر بذیولها؛ و آنچه بادها به دامن خویش از زمین بر می دارند.
    تسفی مأخوذ از سفت الریح التراب، یعنی باد، خاک را در هوا پراکنده ساخت.
    اعاصیر جمع اعصار بادی است که غبار را در هوا پراکند ساخته به طور عمود بالا می رود، خدای تعالی می فرماید: ... فأصابها اعصار فیه نار...(1360)؛ ... و در باغ او بادی آتشبار افتد... .
    و گفته شده که آن بادی است که ابر و رعد و برق برانگیزد. یذیولها یعنی به دنباله خویش که به زمین برخورد می کند.
    و تعفو الأمطار یسیولها؛ و باران ها با سیلاب ها محو و نابود می کنند.
    تعفو مأخوذ است از عف الریح المنزل؛ پوشید باد خانه را به خاک، (آن را کهنه و فرسوده نمود). بسیولها یعنی با سیلاب هایی که از آن باران ها پدید می آید.
    و عوم نبات الأرض فی کثبان الرمال؛ و حرکت و جنبش حشرات زمین در درون تل های شن و ماسه. عوم: حرکت و شناوری، و در روایتی نبات الأرض (به تقدیم نون) آمده(1361) و در این صورت اضافه عوم به آن مجاز است، و بنابر روایت بنات الأرض (به تقدیم باء) مقصود از آن حشرات و جانورانی است که در درون شن زارها هستند و نسبت عوم به آن استعاره است. کثبان الرمال؛ توده ها شن. جوهری گفته: کل ما انصب فی شی ء فقد انکثب فیه؛ هر چیز که در چیز دیگر ریخته شود پس در آن فراهم آمده است؛ و به همین جهت توده ریگ را کثیب گویند، زیرا در جایی ریخته و گرد آمده است. و جمع آن کثبان(1362).
    و مستقر ذوات الأجنحة بذری شناخیب الجبال؛ و جایگاه پرندگان در قله کوه ها.
    ذوات الأجنحة: پرندگان. ذری (به ضم) جمع ذروه: بلندترین نقطه. شناخیب الجبال: قله کوه ها.
    و تغرید ذوات المنطق فی دیاجیر الأوکار؛ و نغمه سرایی مرغان خوش الحان در آشیانه های تاریک. تغرید مأخوذ است از غرد الطائر پرنده بلند کرد آواز را وچهچه زد. ذوات المنطق: پرندگان آواز خوان، زیرا چنین نیست که هر پرنده ای آواز بخواند. دیاجیر جمع دیجور: ظلمت و تاریکی. اوکار جمع و کر: آشیانه پرنده.
    و ما أوعبته الأصداف و حضنت علیه أمواج البحار؛ و لؤلؤهایی که در آغوش صدف های دریاست و امواج دریا آن را پرورش داده است.
    تعبیر و ما أوعبته: تنها در نسخه مصری آمده و صواب و ما أوعته است چنانچه در نسخه ابن ابی الحدید و ابن میثم و خوئی(1363) و خطی آمده است، یعنی: در ظرفی نهاد آن چیز را، و گفته اند: در نسخه ای و ما أودعته وارد شده است.(1364) اصداف جمع صدف غلاف مروارید است. حضنت از حضن الطائر بیضه مأخوذ است، یعنی پرنده تخم را زیر بال گرفت، و هم چنین در مورد زنی که کودکش را در کنار گرفته او را پرورش دهد. و از جمله علیه أمواج البحار فهمیده می شود که امواج دریاها موجودات زنده و غیر زنده را پرورش می دهد.
    و ما غشیته سدفه لیل؛ خدا آگاه است از آنچه که تاریکی شب فرا گرفته است.
    غشیته: فرا گرفت آن را. سدفه: ظلمت. نابغه گفته:

    فانک کاللیل الذی هو مدرکی - و ان خلت أن المنتأی عنک واسع (1365)

    به راستی تو مانند شبی هستی که دریانده است مرا، اگر چه گمان کنم مکانی که دور از توست وسیع است.
    أو ذر علیه شارق نهار؛ و از آنچه که خورشید تابان روز بر آن تابیده است.
    ذر مأخوذ است از ذرت الشمس: تابید خورشید. شارق: تابنده گویند: لا آتیک ماذر شارق؛ مادام که خورشید می تابد پیش تو نمی آیم. و مقصود از شارق النهار خورشید است.
    و ما اعتقبت علیه أطباق الدیاجیر و سبحات النور؛ و از آنچه ظلمت های متراکم و اشعه نور بر آن پی در پی می آید.
    اعتقبت: پی در پی آمد. اطباق: طبقات و لایه ها. دیاجیر: تاریکی ها. سبحات النور: اشعه نور.
    و أثر کل خطوة و حس کل حرکة و رجع کل کلمة؛ خداوند از اثر هر گامی و از صدای آهسته هر حرکتی و از آوای هر کلمه ای آگاه است. خطوة: گام. حس: صدای آهسته.
    حرکة مقصود از آن حرکت از هر شی ء متحرک است، رجع کل کلمة؛ اثر گفتار در امواج هوا.
    و تریک کل شفة و مستقر کل نسمة؛ و از حرکت هر لبی، و از جایگاه هر جانداری آگاه است.
    تحریک کل شفة: یعنی حرکت لب به سبب گفتار بلند یال آهسته. نسمه: مطلق جاندا، اعم از انسان و غیر انسان. خدای تعالی فرموده: و ما من دابة فی الأرض الا علی الله رزقها و یعلم مستقرها و مستودعها کل فی کتاب مبین(1366)؛ هیچ جنبنده زمین نیست جز آن که روزیش با خداست، و خدا قرارگاه (منزل دائمی) و آرامش گاه (جای موقت) او را می داند و همه احوال خلق در دفتر علم ازلی ثبت است.
    و مثقال کل ذرة؛ خدا از وزن هر ذره ای مطلع است. ... و ما یعزب عن ربک من مثقال ذرة فی الأرض و لا فی السماء و لا أصغر من ذلک و لا أکبر الا فی کتاب مبین(1367)؛ ... و هیچ ذره ای در همه زمین و آسمان از خدای تو پنهان نیست، و کوچک تر از آن هر چه هست همه در کتاب مبین حق (و لوح علم الهی) مسطور است.
    و هماهم کل نفس هامة؛ خدا از همهمه هر انسان مترددی آگاه است.
    هماهم جمع همهمه: برگردیدن آواز در سینه. هامة (با تشدید) یعنی کسی که آهنگ انجام کاری را دارد که نمی داند آن را انجام بدهد یا ندهد. شاعر گفته:

    هممت و لم أفعل و کدت ولتنی - ترک علی عثمان تبکی حلائه (1368)

    تصمیم گرفتم ولی انجام ندادم، و نزدیک بود که انجام دهم و ای کاش باقی می داشتم بر عثمان همسرانش را که بر او بگریند (کنایه از کشتن او).
    و ما علیها من ثمر شجرة؛ و از میوه درختان. این گونه در تمام نسخ آمده است(1369) و ابن ابی الحدید گفته: و ما علیها یعنی آنچه بر روی زمین است، و مرجع ضمیر یعنی ارض پیش از آن ذکر نشده به جهت اعتماد بر فهم مخاطب، چنانچه خدای تعالی فرموده: کل من علیها فان(1370)؛ هر که روی زمین است دست خوش مرگ و فناء است. با این که کلمه أرض پیش از آن نیامده است.
    مؤلف: اظهر این است که در این گفتار سقط یا تقدیم و تأخیر و یا تحریف رخ داده است. و بعید نیست که اصل آن چنین باشد: و ما ینع من ثمر شجرة؛ خدا از میوه ای که بر هر درخت می رسد آگاه است. به قرینه آیه شریفه: ... أنظروا الی ثمره اذا أثمر وینعه(1371)؛ ... به میوه آن گاه که بار می آورد و به رسیدن آن بنگرید. وگرنه مقتضای سیاق کلام این است که جمله قرارة نطفة و جملات پس از آن عطف به ثمر شجرة باشند. مانند ساقط ورقة و این بی معناست.
    أو ساقط ورقة؛ و از برگ افتاده بر زمین (آگاه است). و ما تسقط من ورقة الا یعلمها و لا حبة فی ظلمات الأرض و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین(1372)؛ و هیچ برگی از درخت نیفتد مگر آن که او آگاه است و هیچ دانه در زیر تاریکی های زمین و هیچ تر و خشکی نیست جز آن که در کتاب مبین (و قرآن عظیم) مسطور است.
    أو قرارة نطفة؛ و از قرارگاه نطفه. ثم جعلناه نطفة فی قرار مکین(1373)؛ پس از آن گاه او (آدمی) را نطفه گردانیده و در جای استوار (صلب رحم) قرار دادیم.
    أو نقاعة دم؛ و از خون تازه علقه. ظاهرا مقصود از نقاعة دم علقه است. به قرینه بیان نطفه پیش از آن و مضغه بعد از آن، و جوهری گفته: دم ناقع یعنی خون تازه؛ شاعر اقسام بن روامه سروده است:

    و ما زال من قتلی رزاح بعالج - دم ناقع أو جاسد غیر ماصح

    ابو سعید گفته: مقصود شاعر از ناقع خون تازه، و از جاسد خون خشک است.(1374)
    و مضغة؛ و از مضغه (آگاه) است. یعنی: قطعه گوشت، خدای تعالی فرموده: ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة(1375)؛ آن گاه نطفه را علقه را گوشت پاره قرار دادیم... .
    أو ناشئة خلق؛ و از منشأ آفرینش مولود. مقصود نطفه ای است که منشأ پیدایش مولود است، زیرا هر نطفه ای دارای چنین استعدادی نمی باشد.
    و سلالة؛ و از سلاله (آگاه) است. سلاله یعنی خلاصه و آنچه از چیزی بیرون کشیده شود خدای تعالی فرموده: و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طین(1376)؛ همانا آدمی را از گل خالص آفریدیم.




    امضاء

  9. Top | #858

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,598
    تشکر
    946
    مورد تشکر
    1,244 در 795
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    آگاهی خدا بدون زحمت

    لم تلحقة فی ذلک کلفة؛ خدا در همه این آگاهی ها به زحمت نیفتاد. در نسخه مصری لم یلحقه آمده و صواب لم تلحقه - بات تاء است - چنانچه در نسخه ابن ابی الحدید و خطی(1377) آمده است. کلفة: مشقت و سختی. خدای تعالی فرموده: و لقد خلقنا السموات و الأرض و ما بینهما فی ستة أیام و ما مسنا من لغوب(1378)؛ ما آسمان ها و زمین و آنچه بین آن هاست در شش روز آفریدیم و هیچ رنجی و خستگی به ما نرسید.
    و لا اعترضته فی حفظ ما ابتدعه من خلقه عارضة؛ و برای حفظ و نگهداری آنچه از مخلوقات پدید آورده احساس ناتوانی نکرد. در نسخه مصری این گونه ما ابتدعه آمده ولی صواب ما ابتدع است، چنانچه در نسخه ابن ابی الحدید(1379) و ابن میثم و خطی آمده است.
    عارضة یعنی عارضه ای که مانع از حفظ موجودات باشد برای خدا پیش نیامد.
    خدای تعالی فرموده: وسع کرسیه السموات و الأرض و لا یؤوده حفظهما و هو العلی العظیم(1380)؛ قلمرو و علم خدا از آسمان ها و زمین فراتر و نگهبانی زمین و آسمان بر او آسان و بی زحمت است چه او دانای بزرگوار و توانای با عظمت است.
    و لا اعتورته فی تنفیذ الأمور و تدابیر المخلوقین ملالة و لا فترة؛ و در اداره و تنفیذ امور و تدبیر جهان آفرینش دچار ناراحتی و خستگی نگردید.
    لا اعتورته: عارض نشد او را. تنفیذ الأمور: امضا و تثبیت امور. تعبیر تدبیر المخلوقین تنها در نسخه مصری آمده و صواب تدابیر المخلوقین (به لفظ جمع) است، چنانچه در نسخه ابن ابی الحدید و ابن میثم و خوئی(1381) و خطی آمده است. ملالة و لافترة: ضعف و سستی. آری چگونه نه بر او دشوار آید یا عارضه ای به او دست دهد، و یا از ناحیه آفرینش و تدبیر امور خلق سستی برای او پیش آید حال آن که او کسی که هر گاه اراده چیزی کند تنها به او بگوید: باش پس موجود می شود.
    بل نفذ فیهم علمه؛ بلکه علم خدا در تمام موجودات نفوذ داشته. ... یعلم ما بین أیدیهم و ما خلفهم...(1382)؛ ... علم خدا محیط است به آنچه پیش نظر خلق آمده و آنچه خواهد آمد... .
    و أحصاهم عده(1383)؛ و ارقام و اعداد آن ها را به حساب دارد. لقد أحصاهم و عدهم عدا(1384)؛ خدا به شماره همه موجودات آگاه است.



    امضاء

  10. Top | #859

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,598
    تشکر
    946
    مورد تشکر
    1,244 در 795
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    عدالت گسترده خدا


    و وسعهم عدله؛ و عدالتش بر تمام جهان هستی سایه افکنده. و تمت کلمة ربک صدقا و عدلا لا مبدل لکلماته و هو السمیع العلیم(1385)؛ کلام خدای تو از روی راستی و عدالت به حد کمال رسید و هیچ کس تبدیل و تغییر آن کلمات نتواند کرد و او خدای شنوا و دانا به گفتار و کردار خلق است.
    و غمر هم فضله؛ و لطفش همه را فرو گرفته است.
    غمرهم مأخوذ است از غمره الماء: آب از سر او گذشت.
    و لو لا دفع الله لناس بعضهم ببعض لفسدت الأرض ولکن الله ذو فضل علی العالمین(1386)؛ ... و اگر خدا برخی مردم را در مقابل بعضی دیگر بر نم یانگیخت فساد روی زمین را فرا می گرفت، ولکن خدای متعال دارای فضل و کرم بر همه اهل عالم است.
    مع تقصیر هم عن کنه ما هو أهله؛ با این همه هنوز بشر نتوانسته آن طور که شایسته اوست او را درک نموده و در برابرش انجام وظیفه کند.
    کنه: حقیقت.
    و ما قدروا الله حق قدره و الأرض جمیعا قبضته یوم القیامة و السموات مطویات بیمینه سبحانه و تعالی عما یشرکون(1387)؛ و آنان که غیر خدا را طلبیدند خدا را چنان که شاید به عظمت نشناختند و اوست روز قیامت همه زمین در قبضه قدرت اوست و آسمان ها در پیچیده به دست سلطنت اوست، آن ذات پاک و منزه و متعالی از شرک مشرکان است.
    امضاء

  11. Top | #860

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 2018
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    11,598
    تشکر
    946
    مورد تشکر
    1,244 در 795
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    تجلیل و تمجید ابن ابی الحدید از این خطبه

    ابن ابی الحدید پس از نقل این خطبه آورده: اگر نضر بن کنانه این گفتار را می شنید به گوینده آن همان سخنی را می گفت که علی ابن اسماعیل بن جریح به اسماعیل بن بلبل گفته است:

    قالوا أبوالقصر من شیبان قلت لهم - کلا ولکن لعمری منه شیبان
    و کم أب قد علا بابن ذری شرف - کما علا برسول الله عدنان

    گفتند: ابو الصقر از قبیله شیبان است، که گفتم هرگز! بلکه شیبان از ابوالصقر است.
    بسا پدر که به وسیله فرزندش بزرگ عالی مقام گشته، آن گونه که عدنان به سبب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بلند مرتبه و معروف گشته است.
    بنابراین جا دارد که نضر با این کلام امام (علیه السلام) بر عدنان و قحطان مباهت کند، بلکه با آن چشم ابراهیم خلیل الرحمن روشن است، و نضر به ابراهیم می گوید: هیچ گاه ارکان بنای محکم و استوار توحیدی تو کهنه و فرسوده نگردیده بلکه خدواند از نسل من فرزندی به وجود آورده که در عصر عرب جاهلی چنان علوم و معارف توحیدی را تبیین و آشکار ساخته که تو در عصر جاهلیت نبط پدید نیاوردی، بلکه اگر این گفتار را ارسطاطالیس که قائل بوده خداوند عالم به جزئیات نیست بشنود قلبش خاشع شود و مو براندامش برخیزد و اندیشه اش مضطرب گردد. آیا به شیرینی، ابهت، عظمت، و شکوه، متانت و روانی که در آن به کار رفته نمی نگری. به علاوه بر حلاوت، ملاحت، لطف و سلاستی که در آن هست و من هیچ گاه سخنی شبیه این گفتار جز کلام خالق سبحان نیافته ام، زیرا این گفتار شاخه ای از آن درخت و نهری از آن بحر و شعله ای از آن آتش است، و گویا آن حضرت (علیه السلام) این بیانات را در شرح و تفسیر آیه شریفه: و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو و یعلم ما فی البر و البحر و ما تسقط من ورقة الا یعلمها و لا حبة فی ظلمات الأرض و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین(1388)؛ ایراد فرموده است.(1389)
    مؤلف: گفتار ابن ابی الحدید در این مقام زیبا و ارزشمند است، ولی از آیاتی که ما در شرح فرازهای خطبه آوردیم معلوم شد که این گفتار امام (علیه السلام) هم تفسیر است برای آیه ای که ابن ابی الحدید از آن یاد کرده و هم بعض آیات دیگر قرآن.


    امضاء

صفحه 86 از 87 نخستنخست ... 3676828384858687 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی