صفحه 51 از 51 نخستنخست ... 414748495051
نمایش نتایج: از شماره 501 تا 509 , از مجموع 509

موضوع: تاریخ عصرغیبت

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #501

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    9,223
    تشکر
    3,673
    مورد تشکر
    5,600 در 2,298
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    301) برای اطلاع کامل از وضعیت فکری و فرهنگی در این دوره، ر.ک: العصر العباسی الثاین، دکتر شوقی ضیف، ص 115- 179؛ تاریخ الاسلام، دکتر حسن ابراهیم حسن، ج 3، ص 332- 406، و مطلح العصر العباسی الثانی، دکتر نادیه حسنی صقر، ص 192- 224، و دولة بنی العباس، دکتر شاکر مصطفی، ج 2.
    302) راجع به پیدایش معتزله و عقایدشان و نقش آنان در دوره خلفای عباسی، ر.ک: تاریخ الاسلام، دکتر حسن ابراهیم حسن، ج 1، ص 418- 426، و ج 2، ص 155- 162، و ج 3، ص 213- 218، و العصر العباسی الاول و العصر العباسی الثانی، دکتر شوقی ضعیف، ص 170- 179. و بحوث فی الملل و النحل، جعفر سبحانی، ج 3، ص 165- 470.
    303) بین اهل حدیث و اهل سنت باید تفاوت قائل شد. اهل حدیث تنها به گفته های پیامبر صلی الله علیه و آله تمسک می کنند، در حالی که اهل سنت علاوه بر آن، به اعمال و کردار و تقریر پیامبر هم قائلند. (تاریخ الاسلام، دکتر حسن ابراهیم حسن، ج 2، ص 162) و نیز برای اطلاع بیشتر از اصطلاح اهل سنت و تاریخ پیدایش و نظم آن در عهد عباسیان و نیز فوق آن، ر.ک: همان، ج 2، ص 162- 613 و 468- 470، و ج 3، ص 218- 219.

    304) ر. ک: بحوث فی الملل و النحل، جعفر سبحانی، ج 3، ص 174- 183.
    305) تاریخ الاسلام، دکتر حسن ابراهیم حسن، ج 1، ص 418. (در این مسأله وجوه دیگری نیز ذکر شده. همان، ص 419) و نیز ر.ک: بحوث فی الملل و النحل، جعفر سبحانی، ج 3، ص 165- 470.
    306) همان، ص 419- 420. این اصول عبارتند از: توحید، عدل و وعید. قائل شدن به حد واسطی به نام فسق، بین ایمان و کفر، امر به معروف و نهی از منکر، برای توضیح هر یک، ر.ک: همان، و بحوث فی الملل و النحل، جعفر سبحانی، ج 3.
    307) همان، ص 421.
    308) همان.

    309) ر.ک: زندگانی سیاسی امام رضا علیه السلام، جعفر مرتضی عاملی، ترجمه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ص 357- 360؛ زندگانی سیاسی امام جواد علیه السلام، جعفر مرتضی عاملی، ترجمه سید محمد حسینی، ص 63- 65.
    310) زندگانی شسیاسی امام رضا علیه السلام، ص 233- 234 و زندگانی سیاسی امام جواد علیه السلام، ص 65. (شایان ذکر است که جعفر مرتضی عاملی در کتاب تحقیقی خود، پیرامون زندگانی سیاسی امام رضا علیه السلام، ص 203- 233، یازده هدف برای مامون به خاطر اعطای مقام ولایتعهدی به امام رضا علیه السلام بر می شمارد).
    311) ر.ک: تاریخ الاسلام، دکتر حسن ابراهیم حسن، ج 2، ص 334- 347، و ج 3، ص 380.
    312) برای اطلاع از اهداف مامون در ترجمه کتاب های فلسفه و منطق، ر.ک: سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی ص 498- 509.
    313) عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 239؛ بحار الانوار، ج 49 ص 290؛ شرح میمیه، ابی فراس، ص 204. (به نقل از: زندگانی سیاسی امام جواد علیه السلام، جعفر مرتضی عاملی، ترجمه سید محمد حسینی، ص 65).
    314) تاریخ الاسلام، دکتر حسن ابراهیم، ج 2، ص 160؛ الکامل، ج 6 ص 423؛ تاریخ الخلفاء، ص 308.
    315) محنة، به معنای آزمایش است. (لسان العرب می گوید: المحنة الخبرة) و نیز می گوید: (المحنة: ما یمتتحن به الانسان من بلیة) سختی و بلیه ای است که انسان به آن امتحان و آزمایش می شود.
    316) تاریخ الاسلام، دکتر حسن ابراهیم حسن، ج 2، ص 161.
    317) همان، ج 2، ص 161 و 80.
    318) همان، ص 162، و ج 3، ص 213؛ تاریخ یعقوبی، ج 3، ص 215. برای اطلاع از موضع ائمه علیه السلام به خصوص امام هادی علیه السلام با مسأله مخلوق بودن قرآن، ر.ک: سیره پیشوایان ص 609- 610؛ توحید، صدوق، ص 224.
    319) الولاة و القضاة، ص 415. (به نقل از: مطلع العصر العباسی الثانی، دکتر نادیة حسنی صقر، ص 199).
    320) مطلع العصر العباسی الثانی، دکتر نادیه حسنی صقر، ص 206.
    321) مروج الذهب، ج 4، ص 76؛ تاریخ الخلفاء، ص 340 الکامل ج 7، ص 329.

    322) الکامل، ج 7، ص 26.
    323) طبری، ج 7، ص 329. (به نقل از: مطلع العصر العباسی الثانی، دکتر نادیه حسنی صقر، ص 200).
    324) در مورد تاثیر شیعه امامیه بر معتزله و وجوه اشتراک این دو، ر.ک: تاریخ الاسلام، دکتر حسن ابراهیم حسن، ج 2، ص 155- 162؛ تاثیر الاراء الکلامیة الشیعة علی المعتزلة، قاسم جوادی. (مجله الفکر الاسلام، شمار 16، ص 161- 207).
    325) طبری. ج 7، ص 368؛ مروج الذهبی، ج 4، ص 86 (قال المسعودی: و لما افضت الخلافة الی المتوکل امر بترک النظر و المباحثة فی الجدال والترک لما کان علیه الناس فی ایام المعتصم و الواثق و المامون و امر الناس بالتسلیم و التقلید و امر شیوخ المحدثین، بالتحدیث و اظهار السنه و الجماعة).
    326) ضحی الاسلام، احمد امین، ج 3، ص 198، (به نقل از: مطلع العصر العباسی الثانی، دکتر نادیه حسنی صقر، ص 203).
    327) تاریخ بغداد، ج 5 ص 170؛ تاریخ الخلفاء، ص 346 (بالغوا فی الثناء علیه و التعظیم له، حتی قال قائلهم: الخلفاء ثلاثة، ابوبکر قی قتل اهل الرده، و عمر بن عبدالعزیز فی رد المظالم، و المتوکل فی الحیاء السنه و اماتة التجهم.) در تاریخ بغداد به جای اماتة التجهم، محاالبدع آمده است.
    328) ر.ک: تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام، ص 82.
    329) به نقل از همان.
    330) برای اطلاع از این رشته عملیات، ر.ک: تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام، ص 82- 85.

    331) ر.ک: دولة بنی العباس، دکتر شاکر مصطفی، ج 2، ص 164.
    332) الکافی، ج 5، ص 111-112؛ بحار الانوار، ج 50، ص 86-87.
    333) محمد بن معروف هلالی می گوید: به حیره نزد جعفر بن محمد صادق علیه السلام رفتم از کثرت مردمی که دور آن حضرت جمع بودند نمی توانستم خدمت ایشان برسم تا این که روز چهارم مرا دیدند و به خود نزدیک کردند. پس از این که مردم متفرق شدند به قصد زیارت قبر امیرالمؤمنین رفتند و من هم به دنبال ایشان رفتم و سخنانشان را می شنیدم. (تاریخ فقه و فقها، دکتر گرجی، ص 115، به نقل از: رجال نجاشی).
    حسن بن علی زیاد و شاء به ابن عیسی می گفت: من در این مسجد (کوفه) 900 شیخ را دیدم همه می گفتند: حد ثنی جعفر بن محمد علیه السلام. (همان).
    حافظ ابوالعباس بن عقده همدانی کوفی (333ه) کتابی در نام های کسانی که از حضرت صادق علیه السلام حدیث روایت کرده اند تصنیف کرده که در آن 4000 نفر معرفی شده اند. (همان).
    در دوره صادقین علیه السلام نقل روایت و تدوین حدیث در بین شیعه آن چنان وسعت یافت که در هیچ عصر و دوره و در هیچ مذهبی این طور وسعت نیافته است. (ر. ک تاریخ التشریع الاسلامی، دکتر عبدالهادی الفضلی، ص 202-204)، این عصر را عصر انتشار علوم آل محمد علیه السلام نامیده اند. (همان ص 95).

    334) برای اطلاع از تعداد و اسامی شاگردان و اصحاب عسکریین علیه السلام ر.ک: تاریخ التشریع الاسلامی، دکتر عبدالهادی الفضلی، ص 183-211.
    شیخ طوسی، تعداد شاگردان امام هادی علیه السلام را در زمینه های مختلف علوم اسلامی 185 نفر می داند. در میان این گروه شخصیت های برجسته ای؛ مانند فضل بن شاذان، حسین بن سعید اهوازی، ایوب بن نوح، ابو علی (حسن بن راشد)، حسن بن علی ناصر کبیر، عبدالعظیم حسنی و عثمان بن سعید اهوازی به چشم می خورند که برخی از آنان دارای آثار و تألیفات ارزشمندی در زمینه های مختلف علوم اسلامی هستند (رجال، طوسی، ص 409-429)، و نیز ر.ک: حیاة الامام الهادی، باقر شریف قرشی، ص 170-230.
    برخی از محققان تعداد اصحاب و روات امام عسکری علیه السلام را تا 213 نفر برشمرده اند. (ر. ک: حیاة الامام العسکری علیه السلام، محمد جواد طبسی، ص 345-413.
    صاحب اعیان الشیعه نیز می گوید: فقد روی عنه (الامام العسکری) من انواع العلوم ما ملابطون الدفاتر. علوم و دانش های گوناگونی که از آن حضرت نقل شده، صفحات کتاب ها را پر ساخته است.، (اعیان الشیعه، ج 1، ص 40).
    335) ر.ک: حیاة الامام العسکری علیه السلام، محمد جواد طبسی، ص 287-295.
    336) توحید، صدوق، ص 224.
    337) ر.ک: حیاة الامام العسکری علیه السلام، محمد جواد طبسی، ص 316.
    338) همان، ص 324.
    339) همان، ص 325.
    340) همان، ص 324.
    341) الغیبة، شیخ طوسی، ص 139، (به نقل از: تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ص 87)؛ بحار الانوار، ج 50، ص 251؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 432، دلائل الامامة، ص 226.
    342) الارشاد، شیخ مفید، ص 333؛ بحار الانوار، ج 50، ص 200؛ اثبات الوصیة، ص 225، (به نقل از: تاریخ سیاسی غیبت امام دواردهم، ص 83).
    343) حضرت خود می فرمود: مرا از مدینه به اجبار به سامرا آوردند. (بحار الانوار، ج 50 ص 129).
    344) مروج الذهب، ج 4، ص 93؛ الارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 303.
    345) دکتر جاسمحسین، می نویسد: سازمان امامیه (وکلا) به هواداران خود اجازه می داد در دستگاه خلافت عباسی کار کنند. از این رو، محمد بن اسماعیل بن بری و احمد بن حمزه قمی مقامات والایی در وزارت اشغال کردند. (رجال، نجاشی، ص 254). نوح بن دراج، قاضی بغداد و پس از آن قاضی کوفه بود چون بستگان او از کارگزاران امام جواد علیه السلام بودند، عقیده خود را در طول اشتغال به این سمت پنهان داشت. (همان، ص 80 و 98). بعضی دیگر از امامیه؛ مانند حسین بن عبدالله نیشابوری، حاکم بست و سیستان شد و حکم بن علیا اسدی به حکومت بحرین رسید، هر دو نفر به امام جواد علیه السلام خمس می پرداختند که حالی از بیعت پنهانی ایشان با امام نهم است (الکافی، ج 5، ص 111 و الاسیصار، ج 2، ص 58، (تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ص 79).
    346) ر.ک: بحار الانوار، ج 50، ص 140، 254، 269، 298 و 270.
    347) ر.ک: همان، ص 304 و 259، نیز، ر.ک: حیاة الامام العسکری علیه السلام، محمد جواد طبسی، ص 261- 266.
    348) ر.ک: تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام، دکتر جاسم حسین، ص 85-89. (بسیاری از مورخین؛ مانند اصفهانی روایت می کنند که قیام های علویان در سال (250 و 251 ه) در نواحی کوفه، طبرستان، ری، قزوین، مصر و حجاز آغاز شد. امکان دارد این قیام ها از سوی یک گروه یا دقیق تر بگوییم: توسط یک رهبر، هدایت شده باشد.... علی رغم جبهه زیدی قیام، بسیاری از امامیه مخلص نیز شرکت داشتند. بنا به گفته ابن عقده، پرچم دار قیام مکه، محمد بن معروف حلی، متوفای (250 ه) بود که از برجستگان امامیه در حجاز به شمار می آمد. (رجال نجاشی، ص 280). علاوه بر آن، رهبر قیام کنندگان کوفه، یحیی بن عمر بود که در سال (250 ه) مورد سوء قصد قرار گرفت و مورد ستایش ابوالقاسم جعفری، وکیل امام هادی علیه السلام قرار داشت و همدردی او را به خود جلب کرد. (طبری، ج 3، ص 1522).
    علاوه بر آن، بنا به گزارش مسعودی، علی بن موسی بن اسماعیل بن موسی کاظم در قیام ری شرکت داشت و خلیفه معتز او را دستگیر کرد. چون این شخص نوه اسماعیل بن موسی کاظم، مبلغ آیین امامیه در مصر بود بسیاری محنمل به نظر می رسد که قیام وی اصولاً امامی بوده باشد. (مروج الذهب، ج 7، ص 404) افزون بر آن، طبری اطلاعات لازم را درباره فعالیت های مخفی امامیه و نقش ایشان را در قیام می دهد. مقامات دولتی، قیام را بیشتر زیدی می دانستند تا امامی، او همچنین گزارش می دهد که جاسوسان عباسی مکاتباتی را بین رهبر قیام کنندگان در طبرستان، موسوم به حسن بن زید و برادرزاده اش: موسوم به محمد بن علی بن خلف العطار و کشف کردند. این هر دو نفر از هواداران امام دهم، حضرت هادی علیه السلام بوده اند. (طبری، ج 3، ص 1362 و 1683، و اختیار، ص 68.).
    ... امامیه ادعای هر علوی که خود را قائم و مهدی موعود از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله بداند تکذیب کردند، ولی با بعضی از قیام های علویان که به ایشان وفادار بودند همدردی نشان می دادند. همین مطلب، ما را به نکته رهنمون می سازد که ائمه دو روش را برای وصول به اهداف حقه خود طرح ریزی کرده بودند؛ نخست فعالیت های علمی، فرهنگی و مذهبی که با اشاعه آن در میان مردم بدون آن خود را به ظاهر درگیر مسائل سیاسی کنند همت گماشتند. دوم، بعضی از قیام های شیعیان که وفادار به خود بودند را در پنهانی مورد حمایت قرار دادند. بدان امید که بتوانند قدرت را به دست آورده و پس از موفقیت به ایشان واگذار کنند.

    349) وسائل الشیعة، ج 11، ص 460. (تقیه از دین من و دین پدران من است، کسی که تقیه ندارد ایمان ندارد).
    350) همان، (نه دهم دین در تقیه است و کسی که تقیه ندارد، دین ندارد).
    351) همان، ص 464. (مؤمن همواره مجاهد است، در حکومت باطل با تقیه و در حکومت حق با شمشیر).
    352) نهج البلاغه، خطبه 3، معروف به خطبه شقشقیه.
    353) وسائل الشیعه، ج 11، ص 466. (به نقل از: سرائر، ابن ادریس، و بحار الانوار، ج 50، ص 181).
    354) احجاج، طبرسی، ج 2، ص 266. (به نقل از: حیاة الامام العسکری علیه السلام، محمد جواد طبسی، ص 240.)
    355) بحار الانوار، ج 50، ص 269. (به نقل از: همان، ص 238).
    356) اثبات الوصیه، ص 243. (به نقل از: همان، ص 238).
    357) ر.ک: حیاة الامام العسکری علیه السلام، محمد جواد طبسی، ص 223-232، الفصل الثانی، الشیعة و مراکز هم فی عصره علیه السلام. از جمله این شهرها می توان کوفه، بغداد، نیشابور، قم، آبه، مداین، خراسان، یمن، ری، آذربایجان، سامرا، جرجان، بصره و ده ها شهر دیگر را نام برد. (همان).
    358) ولاة مصر، کندی، ص 177. (به نقل از: تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام، ص 83-84).
    359) مقاتل الطالبیین، ص 396. (به نقل از: همان، ص 84).
    360) مروج الذهب ج 4، ص 106؛ الکافی، ج 1، ص 500.
    361) ر. ک: اصول الکافی، ج 1، ص 500، ح 5.
    362) مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 411؛ بحار الانوار، ج 50، ص 127. (الفخام عن المنصوری، عن عم ابیه، قال: قصدت الامام (الهادی) علیه السلام یوماً فقلت: یا سیدی ان هذا الرجل (المتوکل) قد اطرحنی و قطع رزقی و مللنی و ما اتهم فی ذلک الا علمه بمازمتی لک...)
    363) کشف المحجة، سید بن طاووس، ص 124.
    364) مقاتل الطالبیین، ص 599، (به نقل از: زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، باقر شریف قرشی، ترجمه سید حسن اسلامی، ص 326).
    365) مروج الذهب، ج 4، ص 86. (وکان الفتح بن خاقان الترکی مولاه اغلب الناس علیه و اقربهم منه و اکثرهم تقدماً عنده... و کان له نصیب من العلم، منزلة من الادب و الف کتاباً فی انواع من الادب ترجمه بکتاب البستان.)، ابن ندیم نیز می گوید: اما الفتح بن خاقان، فکان من کبار رجال دار الخلافة و کان یحضر لمجالسة المتوکل... (الفهرست، ص 116-117).
    366) الکافی، ج 1، ص 499؛ الارشاد، مفید، ج 2، ص 302.
    367) تاریخ یعقوبی، ج 3، ص 209، (به نقل از: زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، باقر شریف قرشی، ترجمه سید حسن اسلامی، ص 263).
    368) مرآة الزمان، ج 9، ص 553؛ تذکرة الخواص، ص 359، (به نقل از: زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، باقر شریف قرشی، ترجمه سید حسن اسلامی، ص 263)؛ بحار الانوار، ج 50، ص 207-208.
    369) مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 406؛ بحار الانوار، ج 50، ص 203.
    370) اعلام الوری، ص 346؛ مناقب، ج 4، ص 407؛ بحار الانوار، ج 5، ص 182.
    371) مناقب، ج 4، ص 407؛ العام الوری، ص 343؛ بحار الانوار، ج 50، ص 137.
    372) مآثر الکبراء، ج 3، ص 94، (به نقل از: زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، باقر شریف قرشی، ترجمه سید حسن اسلامی، ص 25-26).
    373) بحار الانوار، ج 50، ص 207؛ تذکرة الخواص، ابن جوزی، ص 22، (به نقل از: بحار الانوار، ج 50، ص 201).
    374) بحار الانوار، ج 50، ص 144-145. ادمه داستان چنین است:
    پدرم او را تشویق کرد و او چندی بعد، بغداد را ترک کرده متوجه سامرا گشت، چند روز بعد یوسف با خوشحالی فراوان وارد خانه ما شد، پدرم از آنچه بر او گذشته بود پرسید. او گفت: برای اولین باری بود که سامرا را می دیدم و قبلاً به آن شهر نرفته بودم، دوست داشتم قبل از رفتن نزد متوکل، صد دینار هدیه را بن الرضا (امام هادی علیه السلام) برسانم، اما فهمیدم که متوکل مانع خروج حضرت از خانه است و ایشان همیشه در خانه است، با خود گفتم چه کنم؟ اگر از خانه حضرت سراغ بگیرم چه بسا موجب دردسر بیشتری برای خود بشوم، مدتی به دنبال راه حلی می گشتم، ناگهان به قلبم خطور کرد که بر مرکب خود نشسته و او را رها کنم تا در شهر گشتی بزند، شاید بدون پرسش منزل حضرت را بیابم. پس بر مرکب خود نشسته و او را رها کردم تا کوی ها و بازارها را یکی یکی پشت سر گذاشت تا رسیدم به در خانه ای که مرکبم از حرکت ایستاد و هر چه کردم نرفت، حس کردم منزل امام است. لذا به غلام خود گفتم: بپرس این خانه کیست؟ غلام پس از سؤال برایم پاسخ آورد: خانه ابن الرضا است. با خود گفتم: الله اکبر به خدا قسم چه دلیل آشکاری! ناگهان غلامی سیاه از خانه خارج شد و رو به من کرده و گفت: یوسف بن یعقوب تو هستی؟ گفتم: آری.
    گفت: پیاده شو، من هم از مرکب پیاده شدم، او مرا وارد راهرو خانه کرد و خود داخل شد، با خود گفتم: او مرا به نام صدا زد، در حالی که در این شهر کسی مرا نمی شناسد، این هم نشانه ای دیگر، آن قدری نگذشت که غلام بیرون آمد و گفت: آن یکصد دینار که در آستینت پنهان کرده ای بده، آنرا دادم و با خود گفتم: این هم سومین نشانه. او آنها را به امام رساند و برگشت و به من اجازه ورود داد، داخل شدم و امام را دیدم که تنها نشسته است. با مهر و محبت، نگاهی به من کرد و گفت: آیا وقت آن نرسیده است که به راه راست بیایی و هدایت شوی؟ گفتم: مولای من به اندازه کافی براهین و دلایل روشن برای این که هدایت شوم دیده ام، اما امام فرمود: افسوس! تو اسلام نخواهی آورد، ولی فرزندت به زودی مسلمان شده و یکی از شیعیان ما خواهد شد. ای یوسف! اقوامی گمان دارند محبت و ولای ما سودی به حال کسانی مانند تو ندارد، به خدا قسم دروغ می گویند. به دیدار متوکل برو که مرادت برآورده خواهد شد.
    هبة الله می افزاید: پس از مرگ یوسف فرزندش را ملاقات کردم، او مسلمان و شیعه ای کاملاً معتقد بود. به من گفت: پدرش بر کیش مسیحیت مرد، و او پس از مرگ پدرش مسلمان شد و از دوستان حقیقی اهل بیت گشت. وی همیشه می گفت: من بشارت مولایم علی الهعادی علیه السلام هستم.

    375) بحار الانوار، ج 5، ص 148.
    376) مناقب، ج 4، ص 430؛ بحار الانوار، ج 50، ص 309؛ الارشاد، ص 324.
    377) الفصول المهمة، ص 269.
    378) کمال الدین، صدوق، ص 479.
    379) همان، ص 41؛ بحار الانوار 50، ص 327، (به نقل از: کمال الدین). برای اطلاع بیشتر از سخن همو با جعفر برادر حضرت عسکری علیه السلام در بزرگداشت امام علیه السلام ر.ک: کمال الدین، ص 44، بحار الانوار، ج 50، ص 329.
    380) کمال الدین ص 42؛ بحار الانوار، ج 50، ص 327.
    381) همان.
    382) مدینة المعاجز، ص 570، (به نقل از: حیاة الامام العسکری علیه السلام، محمد جواد طبسی، ص 97).
    383) بحار الانوار، ج 5، ص 261، (به نقل از: الخرایج، ج 1، ص 422).
    384) آثار جاحظ، ص 235، (به نقل از: الحیاة السیاسیة للامام الرضا علیه السلام، ص 403).
    385) سفینة البحار، ج 1، ص 260، از حیلة الابرار، ج 2، ص 498، (به نقل از: حیاة الامام العسکری، محمد جواد طبسی، ص 98).
    386) بحار الانوار، ج 50، ص 261، (به نقل از: همان). برای اطلاع بیشتر از این دو واقعه و برخورد امام عسکری علیه السلام با آنها به همان منابع رجوع کنید.
    387) الغبیة، طوسی، ص 128، دلائل الامامة، ص 226.
    388) کمال الدین، ص 43؛ بحار الانوار، ج 50، ص 328.
    389) اعلام الوری، ص 372؛ (به نقل از: زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام، باقر شریف قرشی، ترجمه سید حسن اسلامی، ص 64).
    390) الغیبة، شیخ طوسی، ص 101.
    391) کمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، تحقیق علی اکبر غفاری، ج 1، ص 257، ح 1؛ (شیخ طوسی نیز در کتاب الغیبة، ص 95، شبیه این حدیث را به طریق دیگر نقل کرده است.).
    392) همان، ج 1، ص 257، ح 2.
    393) همان، ج 1، ص 286، ح 2، (صدوق، پس از آن که بایب تحت عنوان نص نبی صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را باز نموده، بابی دیگر تحت عنوان ما أخبر به النبی صلی الله علیه و آله من وقوع الغیبة بالقائم علیه السلام می گشاید و در آن روایات متعددی، که از زبان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله صادر شده به وقوع و کیفیت غیبت کرده است، را ذکر می نماید).
    394) همان، ج 1، ص 289، ح 1؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص 104، (صدوق، پس از ذکر روایات نبوی در باره غیبت و حضرت مهدی علیه السلام به یادآوری روایات رسیده از هر یک از معصومین علیه السلام در این باره پرداخته است).
    395) کمال الدین و تمام التعمة، ج 1، ص 303، ح 14.
    396) همان، ج 1، ص 305، باب 27، ح 1؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص 2 (بنا به نقل از شیخ طوسی از جابر بن عبدالله، در این صحیفه در دوازده نام ائمه علیه السلام، سه نام محمد و سه نام علی وجود داشته است).
    397) کمال الدین و تمام النعمة، ج 1، ص 315، ح 2؛ (در همین باب، صدوق روایتی را از امام جواد علیه السلام نقل نموده که طی آن، حضرت از جریان ملاقات و پاسخگویی امام حسن علیه السلام به سه سؤال حضرت خضر علیه السلام خبر می دهد و این که پس از پاسخ امام حسن علیه السلام، حضرت خضر علیه السلام شهادت به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر و امامت امام علی علیه السلام و امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام و سایر ائمه علیه السلام تا امام مهدی علیه السلام داده و خبر می دهد و این از عدل گستری آن حضرت می دهد).
    398) همان، ج 1، ص 317، ح 1.
    399) همان، ح 2.
    400) همان، ح 3.
    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...









  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #502

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    9,223
    تشکر
    3,673
    مورد تشکر
    5,600 در 2,298
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    401) همان، ج 1، ص 319-320، ح 2، (مجموع روایاتی که صدوق، از امام سجاد علیه السلام در این باره نقل می کند، 9 روایت است که ما به جهت اختصار تنها به روایت ابوخالد کابلی اکتفاء نمودیم، مشتاقان به منبع مزبور مراجعه نمایند).
    402) الغیبة، نعمانی، ص 113.
    403) الغیبة، شیخ طوسی، ص 92.
    404) کمال الدین و تمام النعمة، ج 1، ص 330، ح 15 (روایات رسیده از امام باقر علیه السلام درباره حضرت مهدی علیه السلام و غیبت او و خصوصیات مربوط به غیبت و ظهور، در باب سی و دوم کتاب کمال الدین و تمام النعمة، صدوق، و ص 92 به بعد از کتاب الغیبة، شیخ طوسی، و ص 97-113 از کتاب الغیبة، نعمانی نقل شده است).
    405) کمال الدین و تمام النعمة، ج 1، ص 333، ح 1.
    406) همان، ح 2 و 3.
    407) همان، ص 334، ح 4.
    408) همان، ص 335-336، ح 7.
    409) الغیبة، شیخ طوسی، ص 102.
    410) همان.
    411) همان.
    412) الغیبة، نعمانی، ص 114.
    413) همان، ص 100.
    414) کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 361، ح 4.
    415) همان، ج 2، ص 372-373، ح 6.
    416) همان، ج 2، ص 378، ح 3.
    417) همان، ص 377، ح 1.
    418) همان، ج 2، ص 383، ح 10.
    419) همان، ص 379-380، ح 1؛ اثبات الوصیة، مسعودی، ص 237.
    420) همان، ص 381، ح 5.
    421) همان، ص 382، ح 6 و 7.
    422) همان، ج 2، ص 384-385، ح 1.
    423) همان، ص 408، ح 6.
    424) همان، ص 409، ح 8.
    425) مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 527؛ تاریخ الغیبة الصغری، سید محمد صدر، ص 217.
    426) اثبات الوصیة، ص 262؛ تاریخ الغیبة الصغری، ص 222.
    427) الکافی، ج 1، ص 513، ح 27؛ مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 33-34؛ تاریخ الغیبة الصغری، ص 224.
    428) تاریخ الغیبة الصغری، ص 224.
    429) اثبات الوصیة، ص 243.
    430) رجال کشی، ص 514، ح 992.
    431) ر.ک: همان، ص 513-514، ح 991 و 992( جریان نصب ابوعلی بن راشد به جای علی بن الحسین بن عبدریه توسط امام هادی علیه السلام).
    432) همان، ص 579-580، ح 1088.
    433) ر.ک: پژوهشی جامع پیرامون وکالت، وکلا و ابواب ائمه علیه السلام، دکتر محمد رضا جباری، قم مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1379 ش.
    434) ر.ک.معجم مقاییس اللغة، ج 6، ص 136؛ المعجم الوسیط، ص 1053؛ لغتنامه، دهخدا، ج 14، ص 20542.
    435) ر.ک. وسیلة النجاة، ج 2، ص 103؛ جواهرالکلام، ج 27، ص 347؛ تحریرالوسیلة، ج 2، ص 39.
    436) الغیبة، شیخ طوسی، ص 210.

    437) ر.ک. مکتب در فرایند تکامل، دکتر ححسین مدرسی، ص 20.

    438) ر.ک. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام، ص 134.
    439) ر.ک. الغیبة، شیخ طوسی ص 209- 210.
    440) الخرائج و الجرائح قطب الدین راوندی، ج 2، ص 721.
    441) ر.ک: تنقیح المقال، ج 3، رقم 11994؛ معجم رجال الحدیث، ج 18، ص 237؛ بحارالانوار، ج 47، ص 181. بنابر بعضی روایات، قاتل وی؛ یعنی داود بن علی، پس از این کار توسط امام صادق علیه السلام مورد مؤاخذه واقع شد و چون به استهزا پرداخت همان شب مورد نفرین حضرت واقع و به هلاکت رسید.
    442) ر.ک: الغیبة، شیخ طوسی، ص 210؛ تنقیح المقال، ج 3، رقم 12451، رجال، شیخ طوسی، ص 324، و خلاصةالاقوال، علامه حلی، ص 175.
    443) رجال، نجاشی، ص 311.
    444) الغیبة، شیخ طوسی، ص 210؛ و بحارالانوار، ج 47، ص 342.
    445) تنقیح المقال، ج 3، رقم 12846.
    446) رجال، کشی، ص 511، ح 988؛ تنقیح المقال، ج 2، رقم 10319.

    447) رجال کشی، ص 607، ح 1129.
    448) الکافی، ج 1، ص 523، ح 19.
    449) همان، ج 1، ص 520، ح 13.
    450) الغیبة، شیخ طوسی، ص 216.

    451) در این باره به کتاب تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام، ص 78 و 134؛ همچنین به رجال کشی، ص 493، ح 946، و رجال نجاشی، ص 74 مراجعه شود.
    452) اثبات الوصیة، ص 213- 215.
    453) این نکته از نامه امام علیه السلام خطاب به موالی مقیم این مناطق قابل استفاده است که در آن، جانشینی علی بن راشد را به جای علی بن الحسین اعلام نموده و آنها را مامور مراجعه نزد او کرده است. این اقدام حضرت در پی دستگیری هایی بود که توسط متوکل عباسی نسبت به شیعیان صورت گرفت. در این باره، ر.ک: رجال، کشی، ص 513، ح 991 و 992؛ تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام، ص 136- 139، در ضمن مراد از قرای سواد، مناطق اطراف کوفه است. این که بر آنها اطلاق سواد شده، به خاطر منظره این مناطق از دور بوده است؛ چرا که این مناطق، ناقطی حاصل خیر، و کشاورزی در آنها متداول بوده و سطح زمین برای اعرابی که از حجاز وارد عراق می شدند، به رنگ سیاه جلوه می نموده است.

    454) رجال، کشی، ص 579، ح 1088، و ص 573، ح 1086؛ رجال، شیخ طوسی، ص 433 و 420؛ معجم رجال الحدیث، ج 11، ص 150.
    455) در این باره ر.ک؛ تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام، ص 149- 151، 170- 172 و 195- 200.
    456) رجال کشی، ص 526، ح 1008؛ رجال، نجاشی، ص 219 (نجاشی از او با عنوان نزیل العسکر یاد کرده است).

    457) تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام، ص 135.
    458) کمال الدین و تمام النعمة، ص 504، ح 35؛ بحارالانوار، ج 51، ص 336.
    459) الکافی، ج 5، ص 316؛ بحار الانوار، ج 92، ص 328؛ مستدرک الوسائل، ج 4، ص 361.
    460) تنقیح المقال، ج 2، رقم 9470.
    461) حضرت، طی نامه ای به عبدالله بن حمدویه بیهقی چنین فرمود: و بعد، فقد نصبت لکم ابراهیم بن عبده لیدفع النواحی و اهل ناحیتک حقوقی الواجبة علیکم الیه و جعلته ثقتی و أمینی عند موالی هناک. ر.ک: رجال، کشی، ص 580، ح 1089.
    462) او به خاطر گرایش به مذهب ارتفاع، غلو و تفویض، از سوی فضل بن شاذان - یکی از بزرگان نیشابور مورد بی مهری واقع شد و حضرت با توقیعی، به غائله خاتمه دادند. ر.ک: رجال، کشی، ص 542، ح 1027.
    463) کمال الدین و تمام النعمة، ص 442؛ تنقیح المقال، ج 3، رقم 10843.
    464) تنقیح المقال، ج 2، رقم 2820.
    465) بحارالانوار، ج 51، ص 341. او در عصر حسین بن روح، سفیر سوم حضرت مهدی علیه السلام می زیسته و به نزد وی مراجعه می کرده است.

    466) رجال، کشی، ص 483، ح 910؛ بحارالانوار، ج 2، ص 251.

    467) رجال، کشی، ص 596، ح 1115؛ بنا به نقل کشی، او با مشاهده اختلاف بین دو تن از وکلای سیار امام جواد علیه السلام، در قم از تحویل دادن وجوه شرعی به آنها امتناع می ورزد، ولی با دستور امام علیه السلام آنها را به این دو وکیل تحویل می دهد.

    468) مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 397؛ الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 717؛ اثبات الهداة ج 6، ص 182؛ بصائر الدرجات، ص 262؛ بحارالانوار، ج 5 ص 370.

    469) تنقیح المقال، ج 3، ش 10304، ابوحامد مراغی در وصف وی گفته است: لیس له ثالث فی الارض فی القرب من الاصل یصفناالصاحب الناحیه علیه السلام.

    470) تنقیح المقال، ج 1، ص 50؛ رجال، نجاشی، ص 67؛ مستدرک الوسائل، ج 1 ص 347؛ جامع الرواة، ج 1، ص 41. او طبق گفته طبرسی، از وکلاء و سفرای معروفی بوده که امامیه در جلالت قدر و وکالت آنها تردید و اختلافی ندارند. (ر. ک: اعلام الوری، ج 2 ص 259).
    471) اعیان الشیعه، ج 2، ص 48؛ جامع الرواة، ج 1، ص 49.
    472) ر.ک: الکافی، ج 1 ص 523، ح 20؛ بحارالانوار، ج 51، ص 299؛ کشف الغمة، ج 3، ص 350.

    473) شیخ طوسی در کتاب غیبت خود درباره او چنین آورده: وکان فی زمان السفراء المحمودین أقوام ثقات ترد علیهم التوقیعات من قبل المنصوبین للسفارة من الاصل منهم أبوالحسین محمد بن جعفر الاسدی. و باز طبق نقل شیخ طوسی، شخصی به نام صالح بن أبی صالح در سال 290 ه از سوی ناحیه مقدسه، مأمور می شود که وجود شرعیه را از مردم دریافت و در ری به ابوالحسین اسدی تحویل دهد. به کتاب غیبت شیخ، ص 257؛ تنقیح المقال، ج 2، ص 92؛ جامع الرواة، ج 2، ص 83، و کمال الدین و تمام النعمة، ص 509، ح 38 و ص 522 مراجعه شود.
    474) کمال الدین و تمام النعمة، ص 442 ح 16؛ تنقیح المقال، ج 3، ص 470 از فصل القاب.

    475) ضیافةالاخوان، ص 66.

    476) پس از او، در وکالت به فرزندانش یکی پس از دیگری، منتقل شد. فرزندش علی و فرزند او محمد و فرزند او قاسم، همگی به مقام وکالت نائل شدند و در جلالت قدر آنها تردیدی نیست. ر.ک: رجال، کشی، ص 611، ح 1136؛ رجال، نجاشی، ص 242؛ تنقیح المقال، ج 2، رقم 9607 و ج 1، رقم 2752.
    477) کمال الدین، ص 483، ح 2 ؛ بحارالانوار، ج 51، ص 297. جریان جالبی در مورد استرداد اموال امام عصر علیه السلام توسط محمد بن صالح همدانی در منابع آمده است.
    478) الغیبة، شیخ طوسی، ص 189.
    479) بحارالانوار، ج 51، ص 300، قرمیسین بنا به گفته صاحب المسالک و الممالک، ص 41 و 198، شهری است کوچک در استان جبل که در حدود سی و یک فرسخ از همدان فاصله دارد.
    480) الغیبة، شیخ طوسی، ص 210- 211؛ تنقیح المقال، ج 2، رقم 6794.
    481) رجال، کشی، ص 549، ح 1038، 1039، 1040؛ رجال، نجاشی، ص 177؛ وسائل الشیعه، ج 12، ص 342، و الغیبة، شیخ طوسی، ص 211.

    482) تنقیح المقال، ج 2، رقم 10222، و ج 1، رقم 218. طبرسی در حق وی گفته: انه من الابواب المعروفین الذین لا تخلف الامامیه القائلون بامامة الحسن بن علی علیه السلام فیهم (اعلام الوری ج 2، ص 259)؛ الارشاد، شیخ مفید، ص 351؛ رجال، کشی، ص 531، ح 1015؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص 171؛ بحارالانوار، ج 51، ص 310. تاریخ الغیبة الصغری، ص 459.
    483) ر.ک: تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام، ص 78.
    484) همان، ص 71، الغیبة، شیخ طوسی، ص 43.
    485) طبق این نقل، مردی از اهل مصر، نزد امام عسکری علیه السلام به خاطر ظلم وکیل آن ناحیه شکایت می کند و حضرت با نامه ای توبیخ آمیز سبب رفع ظلم از آن فرد می شود ؛ گرچه در این نقل تصریح نشده که آن وکیل، وکیل حضرت بوده، ولی قرائنی نظیر تظلم آن فرد نزد حضرت نه نزد حکومت نه نزد حکومت، و پیام صریح حضرت به آن وکیل رفع ظلم، حکایت از آن دارند که آن شخص، وکیل امام عسکری علیه السلام بوده است. ر.ک: به الکافی، ج 1، ص 11، ح 19 ؛ مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 432 - 433 ؛ بحارالانوار، ج 4، ص 432 - 433 ؛ بحارالانوار، ج 50، ص 284.

    486) ر.ک: مکتب در فرایند تکامل، ص 19 ؛ تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام، ص 134.

    487) تنقیح المقال، ج 3، ش 11994.
    488) اینان که سردمداران مذهب واقفیه بودند، توسط امام رضا علیه السلام مورد لعن و طرد واقع شدند و مطرود جامعه شیعی آن عصر گشتند. علی بن ابی حمزه بطائنی، حیان سراج و عثمان بن عیسی رواسی از جمله این افراد بوده اند. ر.ک: رجال، کشی، ص 493، ح 946؛ الغیبة، شیخ طوسی ص 42.
    489) در این باره ر.ک: مکتب در فرایند تکامل، ص 19؛ رجال، کشی، ص 434، ح 819.
    490) رجال، کشی، ص 575، ح 1088.
    491) رسائل الشیعه، ج 6، ح 378.
    492) ر.ک: الغیبة، شیخ طوسی، ص 171؛ بحارالانوار، ج 51، ص 303، (جریان مربوط به محمد بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی).
    493) الغیبة، شیخ طوسی، ص 195.
    494) همان، ص 225.
    495) ر.ک: تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام، ص 170، 174.
    496) درباره احمد بن اسحاق، رجوع شود به: رجال، نجاشی، ص 66 ؛ تنقیح المقال، ج 1، ص 50، جامع الرواة، ج 1، ص 41. و درباره حسن بن محمد بن قطاة صیدلانی رجوع شود به: کمال الدین، ص 504، ح 35؛ بحارالانوار، ج 51، ص 336.
    497) ر.ک: رجال، کشی، ص 405، ح 760 و 759؛ الواقفیه، ج 1، ص 211 به بعد؛ مکتب در فرایند تکامل، ص 83.
    498) ر.ک: اثبات الوصیة، ص 213- 215؛ تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام، ص 78.
    499) الکافی، ج 1، ص 324، ح 2.
    500) او به عنوان وکیل و مورد اعتماد مردم، اموالی را از سوی مردم دینور و نیز احمد بن الحسن المادرائی (وکیل در قرمیسین) به سمت بغداد می برد، ولی با ادعای نیابت توسط بعضی از رقبای دروغین نایب دوم؛ یعنی ابوجفر عمری روبه رو می شود؛ وقتی این مدعیان دروغین را عاجز از اقامه حجت بر صدق دعوی می یابد و ابوجعفر عمری برهان لازم را ارائه می کند و از اوصاف اموال خبر می دهد حق را بازشناخته و پس از تحویل اموال به او، به سمت دیار خود حرکت می کند. تفصیل این جریان را می توانید در بحارالانوار، ج 51، ص 300، مطالعه کنید.
    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  4. Top | #503

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    9,223
    تشکر
    3,673
    مورد تشکر
    5,600 در 2,298
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    501) وقتی احمد بن اسحاق قمی به حضرت عرض می نماید: من همیشه برایم ممکن نیست نزد شما حاضر شوم، در این موارد به چه کسی مراجعه کنم و قول چه کسی را قبول کنم و مورد عمل قرار دهم؟ حضرت در پاسخ فرمود: هذا أبو عمرو، الثقةالامین، ماقاله لکم فعنی یقوله و ما اداه الیکم فعنی یودیه ر.ک: معجم رجال الحدیث، ج 11، ص 112.
    502) ر.ک: الغیبة، شیخ طوسی، ص 178؛ مکتب در فرایند تکامل، ص 58.
    503) کمال الدین، ص 507، ح 37.
    504) رجال، کشی، ص 442، ح 830.
    505) ر.ک: الغیبة، شیخ طوسی، ص 240؛ مکتب در فرایند تکامل، ص 60.
    506) ر.ک: الغیبة، شیخ طوسی، ص 240؛ مکتب در فرایند تکامل، ص 60.
    507) این سخن، زمانی بیشتر تأیید می شود که به اتهام منصور، نسبت به امام صادق علیه السلام توجه کنیم که طی آن، حضرت را متهم نمود که وکیلش، معلی بن خنیس را برای جمع کمک برای نهضت محمد بن عبدالله (نفس زکیه) به سوی شیعیانش فرستاده است. همین اتهام موجب شد که منصور، حضرت با به بغداد فرابخواند. نظیر همین اتهام را هارون به امام کاظم علیه السلام نسبت داد. ر.ک: تنقیح المقال، ج 3، رقم 11993.
    508) متوکل عباسی به خاطر همین حساسیت نسبت به وکلای امام هادی علیه السلام، ایوب بن نوح،- وکیل ناحیه کوفه را تحت تعقیب قرار داد (تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام، ص 81). ئ غلی بن جعفر همانی را محبوس نمود و تصمیم به قتل وی گرفت و در پاسخ وساطت وزیرش عبیدالله بن یحیی بن خاقان گفت: خودت را برای وساطت نسبت به او و اموالش به زحمت مینداز، چرا که عمویش مرا خبر داده که او، رافضی و وکیل علی بن محمد است (رجال، کشی، ص 607، ح 1129، و ح 1130، بحارالانوار، ج 50، ص 183)، متوکل همچنین، سر وکیل مناطق بغداد، مدائن و قرای سواد یعنی ابوعلی بن راشد را به شهادت رساند، و برخی دیگر مانند عیسی بن جعفر بن عاصم را با ضربت عمودی بر سرش کشت، و ابن بند را ابتدا 300 تازیانه زد، سپس در دجله انداخت. (رجال، کشی، ص 603، ج 1122).
    509) عبدالله بن سلیمان، وزیر عباسی، وقتی از وجود وکلایی برای ناحیه مقدسه آگاه می شود، کسانی را به عنوان جاسوس و به ظاهر برای تحویل وجوه شرعی، نزد وکلای متعددی که مورد سوء ظن واقع شده بودند می فرستد تا وکالت آنها را احراز کند، ولی با ارشاد حضرت هیچ یک از وکلا اقدام به قبول وجهی نکردند تا زمانی که خطر کاملا رفع شد. (بحارالانوار، ج 51، ص 310، ح 30).
    510) در این باره، ر.ک: تاریخ الغیبة الصغری، ص 472؛ مکتب در فرایند تکامل، ص 131؛ کمال الدین، ص 483، ح 4؛ تنقیح المقال، ج 2، رقم 10222؛ رجال، کشی، ح 1005؛ بحارالانوار، ج 82، ص 50؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص 185.

    511) رجال، کشی، ص 433، ح 817.
    512) ر.ک: تنقیح المقال، ج 3، ضرقم 12084.
    513) ر.ک: مکتب در فرایند تکامل، ص 22؛ معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 74.
    514) وسائل الشیعة، ج 20، ص 114، و ج 18، ص 100؛ تنقیح المقال، ج 2، ص 281، و ج 1 رقم 200، و ج 2، رقم 106.
    515) رجال، کشی، ص 557- 558، ح 1053.
    516) الغیبة، شیخ طوسی، ص 217.
    517) رجال، کشی، ص 509، ح 983.
    518) الغیبة، شیخ طوسی، ص 226.

    519) امام صادق علیه السلام، معلی بن خنیس را به خاطر افشای بعضی از اسرار، که منجر به قتلش نیز شد، مورد نکوهش قرار داده و فرمود: خداوند معلی را بیامرزد، من انتظار این را داشتم؛ چرا که او سر ما را فاش نمود و...، هرکس این اسرار ما را نزد غیراهلش فاش کند مبتلا به سلاح یا طناب دار می شود. (بحارالانوار، ج 75، ص 85).
    520) کمال الدین، ص 501، ح 28؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص 237.

    521) درباره تعیین وکالی نواحی، به عنوان نمونه به نصب ابوعلی بن راشد به جای علی بن حسین بن عبدربه توسط امام هادی علیه السلام، ر.ک: رجال، کشی، ص 513، ح 991، و درباره بررسی عملکرد وکلا، به جریان حسابرسی از یکی از وکلای خائن توسط امام صادق علیه السلام (وسائل الشیعة، ج 13، ص 291)، و در مورد معرفی شخصیت وکلا به شیعیان، و معرفی عثمان بن سعید عمری به گروهی از شیعیان یمن توسط امام عسکری علیه السلام (بحارالانوار، ج 51، ص 345)، و در مورد عزل وکلای خائن، جریان لعن و عزل فارس بن حاتم قزوینی توسط امام هادی علیه السلام و دستور کشتن وی توسط آن حضرت (رجال، کشی، ص 522، ح 1033 تا ح 1011)، در مورد معرفی جریانات دروغین وکالت و بابیت به نامه امام هادی علیه السلام، به یکی از شیعیان، و اعلام بی زاری از محمد بن نصیر نمیری و حسن بن محمد بن بابای قمی (رجال، کشی، ص 520، ح 999)، و در مورد تعیین وظایف، به نامه امام عسکری علیه السلام مبنی بر نصب ابراهیم بن عبده و تعیین وظایف او توجه شود (رجال، کشی، ص 509، ح 982).
    522) تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام، ص 137.

    523) در این موارد به تنقیح المقال، ج 2، رقم 9607، و ج 1، رقم 1286؛ رجال نجاشی، ص 243؛ و رجال، کشی، ص 513، ح 991 و ص 549، ح 1038، مراجعه شود.
    524) ر.ک: تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام، ص 171.

    525) رجال، کشی، ص 569، ح 1115.
    526) تنقیح المقال، ج 3، رقم 11994 ؛ معجم رجال الحدیث، ج 18، ح 237؛ بحارالانوار، ج 47، ص 81 و 342.
    527) الغیبة، شیخ طوسی، ص 210.
    528) رجال، نجاشی، ص 229؛ تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام، ص 135.
    529) مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 427- 428.
    530) ر.ک: بحارالانوار، ج 51، ص 310، ح 30.
    531) برای توجیه بیشتر در این مبحث به کتاب تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام از دکتر جاسم حسین، ص 134 و 174 مراجعه شود.
    532) کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 498؛ الغیبة، شیخ طوسی، 179.
    533) الغیبة، شیخ طوسی، ص 189؛ رجال، کشی، ص 596، ح 1115.
    534) درباره عبدالرحمن بن الحجاج از این منابع اطلاعات بیشتری دریافت کنید:
    الغیبة، شیخ طوسی، ص 210؛ بحارالانوار، ج 47، ص 343؛ تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام، ص 134، معجم رجال الحدیث، ج 9، ص 322؛ مکتب در فرایند تکامل، ص 20، تنقیح المقال، ج 2، رقم 6365، و رجال، کشی، ص 441، ح 829، و 83.
    535) مناقب، ابن شهرآشوب ج 4، ح 280.
    536) الغیبة، شیخ طوسی، ص 211.
    537) تنقیح المقال، ج 3 رقم 10820.
    538) درباره شخصیت معلی بن خنیس ر.ک: مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 225؛ معجم رجال الحدیث، ج 18، ص 237؛ تنقیح المقال، ج 3، رقم 11994، شیخ طوسی، ص 210.
    539) الغیبة، شیخ طوسی، ص 210؛ معجم رجال الحدیث، ج 19، ص 42؛ تنقیح المقال، ج 3، رقم 1245؛ رجال شیخ طوسی، ص 324.
    540) الارشاد، شیخ مفید، باب ذکرالامام القائم بعد ابی الحسن علیه السلام، ص 304.
    541) ر.ک: تنقیح المقال، ج 3، رقم 12084؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص 210، بحارالانوار، ج 47 ص 342.

    542) ر.ک: مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 308- 402؛ و تاریخ اهل البیت علیه السلام، منسوب به ا بن ابی الثلج بغدادی، ص 147- 151.

    543) در این باره، ر.ک: رجال، کشی، ص 433، ح 817 تا ح 820.
    544) الغیبة، شیخ طوسی، ص 210؛ تنقیح المقال، ج 2، رقم 6794.

    545) رجال شیخ طوسی، ص 369.
    546) درباره این چند تن، ر.ک: رجال، کشی، ص 493، ح 946؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص 43؛ بحارالانوار، ج 49، ص 17؛ الواقفیة، ج 1، ص 190.

    547) رجال، نجاشی، ص 139؛ تنقیح المقال، ج 2، رقم 5780؛ تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام.
    548) رجال، کشی، ص 483، ح 910؛ بحارالانوار، ج 2، ص 251.

    549) رجال، نجاشی، ص 77؛ رجال، کشی، ص 549- 551.

    550) رجال، شیخ طوسی، ص 385؛ تنقیح المقال، ج 2، رقم 9470.
    551) تنقیح المقال، ج 3، رقم 12846.
    552) ر.ک: مستدرک الوسائل، ج 4، ص 361؛ بحارالانوار، ج 92، ص 328؛ وسائل الشیعة، ج 12، ص 341.
    553) ر.ک: رجال، کشی، ص 596؛ اعیان الشیعه ج 7، ص 62؛ مکتب در فرایند تکامل، ص 21.
    554) رجال، کشی، ص 596، ح 1053 و ص 611، ح 1135 و 1136.
    555) ر.ک: تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام، ص 137.
    556) درباره او، ر.ک: رجال، کشی، ص 513، ح 992؛ رجال، نجاشی، ص 74؛ تنقیح المقال ج 1، رقم 1195.
    557) درباره شخصیت او، و همچنین درگیری او با فارس بن حاتم قزوینی، ر.ک: رجال، شیخ طوسی، ص 432 و 418؛ رجال، کشی، ص 606، ح 1129 و ص 523، ح 1005؛ بحارالانوار ج 50، ص 183؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص 212.
    558) شرح تفصیلی فعالیت ها و سرانجام امر فارس بن حاتم در منابع زیر مطالعه کنید:
    رجال، نجاشی، ص 219- رجال، شیخ طوسی، ص 420؛ رجال، کشی، ص 527، ح 1003 تا ح 420؛ رجال، کشی، ص 527، ح 1003 تا ح 1011؛ مکتب در فرایند تکامل، ص 100.
    559) رجال، کشی، ص 510، ح 984؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص 212.

    560) ر.ک: رجال، کشی، 512، ح 991 و 992؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص 212؛ تنقیح المقال، ج 2، ص 281، و فصل کنی، ص 27، و ج 1، ص 331.

    561) رجال، کشی، ص 531، ح 1015؛ اعیان الشیعة، ج 2، ص 123.

    562) درباره او، ر.ک: الغیبة، شیخ طوسی، ص 214؛ معجم رجال الحدیث، ج 11، ص 112؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 210؛ تنقیح المقال، ج 2، رقم 7783؛ مکتب در فرایند تکامل، ص 112- 126.ض
    563) ر.ک: الغیبة، شیخ طوسی، مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 434؛ مستدرک الوسائل، ج 12، ص 374؛ تنقیح المقال، ج 1، ص 50؛ رجال نجاشی، ص 66، و ر.ک: تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام، ص 150 و 170- 171.

    564) کمال الدین و تمام النعمة: 478؛ تنقیح المقال، ج 3، رقم 10304، و ر.ک: تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام، ص 150 و 170- 171.
    565) رجال، کشی، ص 509، ح 983، و ص 575، ح 1088.

    566) همان، ص 542، ح 128، مکتب در فرایند تکامل، ص 55.
    567) المعتمد علی الله (256- 279 ه).
    احمد بن جعفر معروف به معتمد پانزدهمی خلیفه عباسی، در ماه رجب سال (256 ه) به خلافت رسید. او در این هنگام 25 سال بیشتر نداشت. مدت خلافت او را 23 سال نوشته اند. از این مدت، 17 سال آخر آن، با عصر غیبت صغرا ی امام مهدی علیه السلام مقارن بود.
    در زمان خلافت معتمد قدرت در دست برادرش، موفق، بود. عزل و نصب ها در دست او، و فرماندهان نظامی هم، گوش به فرمان او بودند، معتمد قدرت چندانی نداشت. بعد از مرگ موفق، پسرش معتضد به جای پدر به تدبیر امور پرداخت و در زمان خلافت معتمد قدرت فراوانی داشت.
    در زمان خلافت معتمد، ابتدا عبیدالله بن یحیی بن خاقان وزیر بود و بعد از مرگ، پسرش عبیدالله بن یحیی بن خاقان وزیر متوکل شد. و بعد از آن به ترتیب حسن بن مخلد، سلیمان بن وهب و صاعد بن مخلد به پست وزارت نایل آمدند و در سال (265 ه) بعد از همه این افراد، پست وزارت به اسماعیل بن بلبل رسید.
    وقتی که تدبیر امور در دست معتضد بود، به بهانه هایی اسماعیل بن بلبل را از از وزارت خلع کردند و سپس دستگیر، زندانی و شکنجه نمودند که بر اثر شکنجه در سال (278 ه) جان سپرد. بنا به نوشته مورخانی؛ مانند مسعودی و ابن اثیر معتمد مردی عیاش و خوشگذران بود و هدفی جز ارضای هواهای نفسانی خود نداشت. در زمانی که تدبیر امور در دست برادرش طلحه، ابواحمد موفق بود، او معتمد را زندانی کرد، با این وصف معتمد اولین خلیفه ای بود که زندانی شد. با این همه، او مردی بیرحم و خونریز بود و از قطعه قطعه کردن افرادی که می کشت لذت می برد. گویند که مرگ او بر اثر پرخوری اتفاق افتاد. (تاریخ اسلام، حسن ابراهیم، ج 3، ص 12- 17؛ مروج الذهب، مسعودی؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر).
    568) المعتضد بالله (279- 289 ه). شانزدهمین خلیفه عباسی
    ابوالعباس، معتضد، احمد بن طلحه در همان روز مرگ عمویش، معتمد به خلافت رسید. او از رجب سال (279 ه) تا ربیع الاخر سال (289 ه) به خلافت پرداخت.
    مسعودی، مدت خلافت وی را 9 سال و 9 ماه و 2 روز ذکر نموده است.
    او در حالیکه از اسلام چیزی نمی دانست به نام خلیفه رسول خدا بر مردم فرمانروایی کرد. او پایبند به احکام اسلام و سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله نبود.
    در وصف او نوشته اند: او روز عید فطر برای مردم نماز عید خواند و در رکعت اول 6 تکبیر و در رکعت دوم یک تکبیر گفت. وی مردی عیاش و خوشگذران بود و بیت المال را بی رویه مصرف می کرد.
    مسعودی می نویسد: معتضد برای خود قصری ساخت به نام ثریا که 000/400 دینار هزینه ساخت آن شد. بنا به نوشته برخی از مورخان، طول این قصر چند فرسخ بود! او مردی بسیار سخت دل و با قساوت بود و به مردم شکنجه روا می داشت.
    مثلا در سال (280 ه) محمد بن حسن بن سهل، برادرزاده فضل بن سهل، ذوالریاستین را در بغداد دستگیر کردند و پیش معتضد بردند، معتضد او را به طرز فجیعی کشت؛ گویند: او را به میله درازی به سیخ کشیدند و در حضور معتضد دو سر میله را بلند کردند و روی آتش گرفتند و به این وسیله او را زنده زنده سوزاندند. (مروج الذهب، مسعودی، ج 2، ص 597؛ تاریخ الاسلام، حسن ابراهیم حسن، ج 3، ص 17- 20).

    569) المکتفی بالله (289- 295 ه). هفدهمین خلیفه عباسی
    بعد از معتضد با پسرش مکتفی، علی بن احمد، بیعت کردند و او را به عنوان هفدهمین خلیفه عباسی برگزیدند. وی از ربیع الاول سال (289 ه) تا ذیقعده سال (295 ه) خلیفه بود. بنا به نوشته مسعودی، مدت خلافت او 6 سال و 7 ماه و 12 روز بود.
    مکتفی در آغاز خلافتش بر خلاف سیاست پدر خود معتضد عباسی، یک سری کارهای خوب انجام داد. او دستور داد تا سیاهچال هایی را که معتضد برای شکنجه مردم ایجاد کرده بود، ویران کنند و زندانیان را آزاد نمایند. به دستور او مکان ها و منازلی که پدرش به زور از مردم گرفته بود به صاحبانش برگرداندند. او در آغاز خلافت با این کارها دل های مردم را تا حدودی به سوی خود جلب کرده، اما در برابر این سیاست مردم پسند، وزیری بسیار خشن و خونریز به نام قاسم بن عبیدالله داشت که بر او مسلط بود، پس از وفات قاسم بن عبیدالله، وزیر دیگرش عباس بن حسن بر او چیره شد.
    بعد از گذشت چندی از خلافت مکتفی، سیاست مردم داری خویش را تغییر داد و به همان سیاست ظالمانه پدرش روی آورد و در پی ظلم و ستم مردم حرکت کرد و اموال مردم را مصادره نمود و به این وسیله مردم دعاگوی او، به نفرین وی روی آوردند. (تاریخ الاسلام، ابراهیم حسن، ج 3، ص 19- 20).
    570) المقتدر بالله (295- 320 ه). هجدهمین خلیفه عباسی
    بعد از مکتفی، در همان روز مرگش، با مقتدر برادرش، بیعت کردند، مسعودی می نویسد: روز یکشنبه 13 ذیقعده سال (295 ه) با جعفر بن احمد، ملقب به مقتدر بیعت کردند. او در این هنگام تنها 13 سال داشت.
    مدت خلافت او 24 سال و 11 ماه و 16 روز بود.
    در زمان خلافت وی افرادی؛ مانند عباس بن حسن، علی بن موسی بن محمد بن فرات، محمد بن عبیدالله بن یحیی بن خاقان، علی بن عیسی بن داود جراح، حامد بن عباس، عبدالله بن محمد بن عبیدالله بن خاقانی، احمد بن عبدالله خصیبی، ابوعلی محمد بن علی بن مقله، سلیمان بن حسن بن مخلد، عبیدالله بن محمد کلواذی، حسین بن قاسم بن سلیمان بن وهب و فضل بن جعفر بن موسی بن فرات، یکی پس از دیگری به وزارت رسیدند.
    به نوشته مسعودی، 16 بار در مدت خلافت مقتدر پست وزارت بین عده ای رد و بدل شد.
    در زمان مقتدر، افسران، موالی و وزراء، او را از خلافت خلع کردند و برادرش قاهر را به جایش نشاندند، اما مقتدر با حیله توانست بار دیگر خلافت را در دست گیرد. او بعد از آن که مجددا به قدرت رسید، به برادرش گفت: می دانم که تو مقهور شدی، تو قاهر نیستی. برادرش با شنیدن این سخنان گریست و گفت برادر مرا نکش... (مروج الذهب، ج 4، ص 660- 661در دوره خلافت مقتدر با تعویض هر وزیر، سیاست عوض می شد. مثلا هنگامی که محمد بن عبیدالله بن یحیی بن خاقان و همفکران او به سمت وزارت می رسیدند، رابطه حکومت با شیعیان تیره می شد و جو اختناق و وحشت در مورد آنان حکمفرما می گشت. و بر عکس هنگامی که پست وزارت به ابن فرات می رسید رفتار دستگاه خلافت با شیعیان بهتر می شد.
    به همین جهت خاندان بنی نوبخت، از جمله حسین بن روح نوبختی سومین نایب خاص امام مهدی علیه السلام که از قبل مورد احترام خاص دربار عباسیان بود، در زمان مقتدر به مدت 5 سال (312- 317 ه) دستگیر و زندانی شد.
    مقتدر در روز چهارشنبه، 3 روز مانده از شوال سال (320 ه) در بغداد کشته شد بنا به نوشته ابن اثیر در الکامل : او با بدترین وضع به دست عده ای از بربرها و آفریقائیان، دور از یارانش کشته شد. در حالیکه دورش را گرفته بودند، به رویش شمشیر کشیدند و او را کشتند. (تاریخ طبری، حوادث سال 320 ه).
    571) القاهر بالله (320- 322 ه). نوزدهمین خلیفه عباسی
    یک روز پس از کشته شدن مقتدر، با برادرش محمد بن احمد، ملقب به القاهر بالله بیعت کردند و او را به عنوان نوزدهمین خلیفه عباسی برگزیدند. و بعد از 1 سال و 6 ماه و 6 روز در تاریخ 5 جمادی الاولی سال (322 ه) او را از خلافت خلع کردند و چشمانش را میل کشیدند.
    قاهر در مدت کوتاهی که خلیفه بود چند بار پست وزارت را تعویض نمود. ابوعلی، محمد بن علی بن مقله را در سال (321 ه) به عنوان وزیر برگزید. سپس او را عزل نمود و به جای او احمد بن عبدالله بن حصیبی را وزیر خود انتخاب نمود.
    اخلاق وی ثباتی نداشت، با دشمنان بدرفتاری می کرد و بسیاری از افراد را با دست خود می کشت. او نیزه کوچکی داشت که هر وقت در خانه خود راه می رفت آن را به دست می گرفت و به هنگام نشستن آن را جلوی خود می گذاشت و هرکس را می خواست با آن می کشت.
    به همین جهت عده ای از افسران ترک، بر ضد او تبانی کرده و بر وی شوریدند و شبانگاه قصرش را محاصره کردند، وقتی سر وصدا را شنید در حالیکه مست بود از خواب پرید و به این سو و آن سو دوید، تا شاید از دست آنان بگریزد. اما او را گرفتند و هر دو چشمش را از حدقه در آوردند (تاریخ الخلفا، سیوطی، ص 388).
    572) الراضی بالله (322- 329 ه). بیستمین خلیفه عباسی
    پس از آنکه القاهر بالله به وسیله افسران ترک از خلافت خلع شد، با برادر زاده اش، ابوالعباس، محمد بن جعفر، پسر مقتدر ملقب به الراضی بالله، بیعت کردند. آغاز خلافت وی 6 جمادی الاولی سال (322 ه) و پایانش 10 ربیع الاول سال (329 ه) بود و مدت خلافت وی 6 سال و 11 ماه و 3 روز بود.
    در زمان الراضی بالله، ابوعلی، محمد بن علی بن مقله، ابوعلی، عبدالرحمان بن عیسی بن داود بن جراح، ابوالقاسم کرخی، ابوالقاسم، سلیمان بن حسن بن مخلد، ابوالفتح بن جعفر بن فرات و ابوعبدالرحمان محمد بریدی، یکی پس از دیگری وزیر خلیفه شدند.
    رابطه راضی با حسین بن روح سومین نائب ویژه امام مهدی علیه السلام خوب بود. او گاهی می گفت: دیگران می گویند: امامیه خمس مال را به ابن روح می دهند، ولی ما این اتهام را رد می کنیم و مدعی هستیم که دروغ است و اگر هم درست باشد مگر این کار خلاف است؟ به خدا سوگند آرزو دارم تا 1000 انسان به مانند او بودند و امامیه می توانستند درائی ها و اموال خود را آنقدر به آنها بدهند تا بی نیاز شوند.
    جریان شلمغانی در زمان راضی پیش آمد و به دستور او شلمغانی به دار آویخته شد. (تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، دکتر جاسم حسین، ص 205- 206).
    573) الکامل، ج 6، ص 206 (به نقل از: تاریخ الغیبة الصغری، سید محمد صدر، ص 348).
    574) تاریخ الخلفا، سیوطی، ص 367.
    575) الکامل، ج 6، ص 237 (به نقل از: تاریخ الغیبة الصغری، سید محمد صدر، ص 347)؛ مروج الذهب، ج 2، ص 664.
    576) تاریخ الخلفا، سیوطی، ص 365.

    577) مروج الذهب، ج 2، ص 609.
    578) تاریخ الخلفا، ص 308.
    579) تاریخ الاسلام، دکتر حسن ابراهیم حسن، ج 3، ص 447.

    580) الغیبة، شیخ طوسی، ص 179.

    581) تاریخ الغیبة الصغری، سید محمد صدر، ص 349- 350.

    582) قرامطه فرقه ای از اسماعیلیه هستند که به امامت محمد بن اسماعیل معتقدند و می گویند: محمد فرزند اسماعیل هفتمین امام، قائم، مهدی و پیامبر است. او زنده است و در بلاد روم زندگی می کند. (مراجعه شود به فرق الشیعه، نوبختی).
    583) مروج الذهب، ج 2، ص 638- 666؛ الغیبة الصغری، محمد صدر، ص 356- 361، دایرة المعارف، محمد فرید وجدی، واژه قرمط، ج 7، ص 719.
    584) الغیبة الصغری، سید محمد صدر، ص 362.
    585) دکتر جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام، ترجمه دکتر سید محمد تقی آیت اللهی، ص 199.
    586) مروج الذهب، ج 2، ص 663.

    587) مروج الذهب، ج 2، ص 663.

    588) الکامل، ج 8، ص 186- 189، (اقتباس از: کتاب انقلاب اسلامی و ریشه های آن، عمید زنجانی، ص 156- 157).

    589) مروج الذهب، ج 2، ص 663.

    590) تاریخ الغیبة الصغری، سید محمد صدر، ص 353- 355.
    591) تاریخ الاسلام، دکتر حسن ابراهیم حسن، ج 3، ص 126.

    592) همان، ص 157.

    593) همان، ص 162 به بعد.
    594) یکی از شهرهای قدیمی اسپانیاست که در دوره حکومت امویان بر اندلس، این شهر مرکز حکومت آنان بود.
    595) تاریخ الاسلام، دکتر حسن ابراهیم حسن، ج 3، ص 170.

    596) همان، ص 65.

    597) همان، ص 73.
    598) همان، ص 146 به بعد.
    599) همان، ص 115 به بعد؛ درباره حکومت حمدانیان ر.ک: دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج 1، ص 692- 688.
    600) تاریخ الاسلام دکتر حسن ابراهیم حسن، ج 3، ص 103 به بعد.
    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  5. Top | #504

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    9,223
    تشکر
    3,673
    مورد تشکر
    5,600 در 2,298
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    601) همان، ص 135 به بعد.

    602) همان، ج 2، ص 145.
    603) همان، ص 253.
    604) العصر العباسی الثانی، دکتر شوقی ضیف، ص 53- 66.
    605) تاریخ الاسلام دکتر حسن ابراهیم حسن، ج 3، ص 423.
    606) همان، ص 424؛ تاریخ الخلفاء، ص 384.
    607) تاریخ الاسلام، دکتر حسن ابراهیم حسن، ج 3، ص 424؛ العصر العباسی الثانی، دکتر شوقی ضعیف، ص 83.
    608) العصر العباسی الثانی، دکتر شوقی ضیف، ص 92.
    609) تاریخ الخلفاء، ص 386؛ تاریخ الاسلام، دکتر حسن ابراهیم حسن، ج 3، ص 433.
    610) تاریخ الاسلام، ج 3، ص 433.
    611) العصر العباسی الثانی، ص 55 - 56.
    612) الکامل، ج 6، ص 73؛ تاریخ الغیبة الصغری، سید محمد صدر، ص 346.
    613) الکامل، ج 6، ص 55؛ تاریخ الغیبة الصغری، سید محمد صدر، ص 353.
    614) مروج الذهب، ج 2، ص 610.
    615) تاریخ الاسلام دکتر حسن ابراهیم حسن، ج 3، ص 458.
    616) همان، ص 440.

    617) برای اطلاع بیشتر ر.ک: العصر العباسی الثانی، دکتر شوقی ضیف، ص 53- 91؛ تاریخ الاسلام، دکتر حسن ابراهیم حسن، ج 3، ص 423- 459.
    618) ابوالحسن، علی بن اسماعیل بن اسحاق بن سالم بن اسماعیل بن عبدالله بن موسی بن بلال بن ابی بردة بن ابی موسی اشعری، (260- 324 ه) برای اطلاع درباره زندگی او ر.ک: بحوث فی الملل و النحل، جعفر سبحانی، ج 2، ص 10- 17.
    619) همان، ص 31.

    620) برای توضیح درباره مکتب اشعری، ر.ک: بحوث فی الملل و النحل، جعفر سبحانی، ج 2.

    621) اضواء علی السنة المحمدیه، محمود ابوریه، ص 43.
    622) صحیح بخاری، به شرح کرمانی، ج 2، ص 6؛ سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، ص 326.

    623) الارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 340.
    624) تاریخ الغیبة الصغری، ص 345.

    625) حیاةالامام محمد المهدی علیه السلام، باقر شریف القرشی، ص 114- 115.

    626) سید محمد صدر در این باره می نویسد: از برخی نقل شده است که مدت غیبت صغریای حضرت حجت علیه السلام 74 سال بود. این یا مبنی بر تسامح است و یا آن که آغاز غیبت صغری را از هنگام ولادت امام مهدی علیه السلام؛ یعنی سال (255 ه) دانسته اند. و البته این ادعا مبنی بر تسامح است. زیرا امام مهدی علیه السلام گرچه در زمان حیات پدر گرامی اشت مخفی بود، ولی این اختفا را نباید جزء غیبت صغری به حساب آورد. چون که امام مهدی علیه السلام در زمان حیات پدر بزرگوارش مسؤولیت امامت را بر دوش نداشت. به هر صورت بعد از پدر، این منصب به آن حضرت موکول گردیده است. (تاریخ الغیبة الصغری، سید محمد صدر، ص 341).
    627) سیرة الائمة الاثنی عشر، هاشم معروف الحسنی، ج 2، ص 492.
    628) نهج الدعوات و منهج العبادات، علی بن موسی بن محمد بن طاووس، ص 275، (به نقل از: حیاة الامام العسکری علیه السلام، باقر شریف القرشی).

    629) الارشاد، مفید، ص 383 (به نقل از: حیاة الامام العسکری علیه السلام).

    630) کمال الدین و تمام النعمة، صدوق، ج 2، ص 373- 474؛ بحارالانوار، مجلسی، ج 50، ص 327- 329؛ الکافی، کلینی، ج 1، ص 505.
    631) الارشاد، مفید، ص 362 (به نقل از: حیاة الامام العسکری علیه السلام).

    632) حیاة الامام العسکری علیه السلام.

    633) الغیبة شیخ طوسی، ص 216.

    634) کمال الدین و تمام النعمة، صدوق، ج 2، ص 475.
    635) الکافی، کلینی، ج 1، ص 505؛ بحارالانوار، مجلسی، ج 50، ص 328- 329؛ کمال الدین و تمام النعمة، صدوق، ج 2، ص 476.
    636) سیرة الائمة الاثنی عشر، هاشم معروف الحسنی، ج 2، ص 534.
    637) کمال الدین و تمام النعمة، صدوق، ج 2، ص 475.
    638) همان، ج 2، ص 379؛ سیرة الائمة الاثنی عشر، ج 2، ص 534- 535؛ الکافی، کلینی، ج 1، ص 505.
    639) الغیبة، شیخ طوسی؛ الکافی، ج 1، ص 505.
    640) الغیبة، شیخ طوسی؛ الکافی، ص 176؛ کمال الدین، ج 2، ص 384.
    641) منتخب الاثر، لطف الله صافی، ص 372.
    642) ر.ک: حیاة الامام المهدی علیه السلام، باقر شریف القرشی، ص 115- 120.
    643) الکافی، کلینی، ج 1، ص 337؛ کمال الدین و تمام النعمة، صدوق، ج 2، ص 440.
    644) اقتباس از: مجله حوزه، ش 71- 70، ویژه بقیةالله الاعظم علیه السلام، ص 44- 45.
    645) بحارالانوار، مجلسی، ج 52، ص 51.
    646) کمال الدین و تمام النعمة، صدوق ج 1، ص 256- 285.
    647) الکافی، کلینی، ج 1، ص 337.
    648) اقتباس از: در فرایند تکامل، ص 125- 126.
    649) مراد از طالبیون آنانی هستند که از نسل حضرت ابوطالب، پدر گرامی علی علیه السلام می باشند.
    650) تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام، ص 215.
    651) بحارالانوار، ج 51، ص 73.

    652) کمال الدین و تمام النعمة، صدوق، ج 2، ص 482؛ منتخب الاثر، لطف الله صافی، ص 266-267؛ بحارالانوار، ج 5، ص 91.
    653) الغیبة، نعمانی، تحقیق علی اکبر غفاری، ص 141.
    654) بحارالانوار، ج 51، ص 133.
    655) بحارالانوار، ج 52، ص 133.
    656) الکافی، کلینی، ج 1، ص 337.
    657) الغیبة، شیخ طوسی، ص 204؛ الکافی، ج 1، ص 336.
    658) الغیبة، نعمانی، ص 141.
    659) بحارالانوار، ج 51، ص 132.
    660) بحارالانوار، ج 51، ص 135.
    661) کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 480.
    662) الاحتجاج، طبرسی، ج 2، ص 471.
    663) الغیبة، شیخ طوسی، ص 203؛ درباره فلسفه غیبت ر.ک: مجله حوزه، ش 71 - 70، ویژه بقیة الله العظم، ص 353 - 382؛ سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، ص 669 - 672.
    664) الغیبة، شیخ طوسی، ص 216.
    665) ر.ک: کمال الدین و تمام النعمة شیخ طوسی، ج 2، ص 482 - 522.
    666) پژوهشی پیرامون زندگانی نواب خاص امام زمان علیه السلام، علی غفارزاده، ص 33.
    667) ر.ک: مجله حوزه، ش 71 - 70 ویژه بقیةالله الاعظم، ص 72 - 122.
    668) فرقه هایی که پس از درگذشت امام حسن عسکری علیه السلام به وجود آمدند، در کتاب فرق الشیعة، نوبختی 14 فرقه بیان شده است و در کتاب بحارالانوار، علامه مجلسی، جلد 37، والفصول المختاره، شیخ مفید نیز همان 14 فرقه بیان شده است. اما سعد بن عبدالله در کتاب المقامات و الفرق، تعداد آن را به 15 فرقه رسانده است.

    669) مسعودی در مروج الذهب می نویسد: پس از وفات حسن بن علی علیه السلام پیروان وی اختلاف کردند و 20 فرقه شدند و ما دلایل هر فرقه را درباره عقیده مذهبی که دارد و آنچه درباره غیبت می گویند در کتاب سیر الحیات و کتاب المقدمات فی اصول التدیانات آورده ایم. (مروج الذهب، مسعودی، ج 2، ص 572).
    670) الفصول المختاره، ص 321، مجله حوزه، ش 71 - 70، ص 70.
    671) دوره فترت به دوره ای می گویند که در آن دوره، پیامبر و یا امامی نباشد. در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است:
    ان الفترة هی الزمان الذی لا یکون فیه رسول و الامام
    همانا فترت زمانی است که در آن پیامبر و یا امامی نباشد.

    672) اقتباس از: بحارالانوار، ج 37، ص 20 - 34؛ فرق الشیعة، نوبختی.

    673) در بین شیعیان این 4 تن؛ یعنی عثمان بن سعید، محمد بن عثمان، حسین بن روح و علی بن محمد سمری را با عناوینی؛ مانند نواب خاص امام زمان علیه السلام و سفرای آن حضرت، وکلای خاص، نواب اربعه و یا سفرای اربعه می خوانند.
    674) اقتباس از: تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام، دکتر جاسم حسین، ترجمه دکتر سید محمد تقی آیت اللهی.

    675) شیخ طوسی در کتاب الغیبة، ص 214 می نویسد: و انما سمی العمری لما رواه ابونصر هبة الله بن محمد بن احمد الکاتب، ابن بنت ابی جعفر العمری - رحمةالله - قال ابونصر: کان اسدیا فنسب الی جده فقیل العمری به نوشته جواد علی، پدر بزرگ عثمان، عمرو بن حریث صیرفی کوفی بود (تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام، دکتر جاسم حسین، ص 141).
    676) الغیبة، شیخ طوسی، ص 214.
    677) همان؛ بحارالانوار، ج 51، ص 344.
    678) اختیار معرفة الرجال، (معروف به رجال کشی)، ص 523؛ تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام، دکتر جاسم حسین، ص 149.
    679) علامه حلی در خلاصه می نویسد: عثمان بن سعید بفتح السین، العمری بفتح العین یکنی اباعمرو السمان، یقال له الزیات الاسدی من اصحاب ابی جعفر محمد بن علی الثانی علیه السلام، خدمه و له احدی عشرة سنة و له الیه عهد معروف، و هو ثقة جلیل القدر وکیل ابی محمد علیه السلام
    ابن شهرآشوب هم در مناقب درباره وی می نویسد: ان عثمان بن سعید العمری کان بابا لابی جعفر محمد بن علی النقی علیه السلام.
    بین سخن علامه حلی و ابن شهرآشوب از یک سو و از سوی دیگر کلام شیخ طوسی در این باره تنافی دارد. چون یکی می گوید: عثمان بن باب امام جواد علیه السلام و از 11 سالگی نزد آن حضرت خدمت می کرد و دیگری می گوید: از 11 سالگی خادم امام هادی علیه السلام بود. مرحوم خویی در کتاب گرانسنگ معجم رجال الحدیث بعد از ذکر این تعارض می نویسد:
    اقول: ان ما ذکره ابن شهرآشوب و العلامة لا یجمع ما ذکره الشیخ من ان عثمان بن سعید خدم الامام الهادی علیه السلام و له احدی عشرة سنة، والله العالم بحقیقة الامر، (جلد 11، صفحه 113). و نیز تنقیح المقال درباره عثمان بن سعید، بحث تحقیقی خوبی دارد. ر.ک: ذیل ترجمه عثمان بن سعید.
    680) رجال کشی، (اختیار معرفة الرجال)، شیخ طوسی، ص 526
    681) همان، 580؛ تاریخ سیاسی امام دوازدهم علیه السلام، دکتر جاسم حسین، ص 149.
    682) احمد بن اسحاق بن سعد اشعری قمی، از بزرگان شیعه است. از امام جواد علیه السلام و نیز از امام هادی علیه السلام روایت نقل کرده است. شیخ طوسی درباره عظمت این عالم جلیل القدر می نویسد:
    احمد بن اسحاق بن عبدالله بن سعد بن مالک بن الاحوص الاشعری، ابوعلی: کبیرالقدر، و کان من خواص ابی محمد علیه السلام و رأی صاحب الزمان علیه السلام و هو شیخ القمیین. (معجم رجال الحدیث، خویی، ج 2، ص 47).
    683) اختیار معرفة الرجال، ص 215؛ منتخب الاثر، لطف الله صافی، ص 392 - 393.
    684) عبدالله بن جعفر بن حسن بن مالک بن جامع حمیری، ابوالعباس قمی، شیخ و بزرگ قمی ها از علمای بزرگ شیعه است که کتاب های زیادی نوشته است. شیخ طوسی در کتاب رجالش او را از اصحاب امام هشتم، نهم، دهم و یازدهم شمرده است. (معجم رجال الحدیث، ج 10، ص 139 - 140).ض
    685) الغیبة، شیخ طوسی، ص 215؛ بحارالانوار، ج 51، ص 345.
    686) الغیبة، شیخ طوسی، ص 216؛ منتخب الاثر، صافی، ص 394.
    687) کمال الدین، شیخ صدوق، و تمام النعمة، ج 2، ص 435؛ تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام، ص 142 و 143.
    688) کمال الدین و تمام النعمة، ج 2 ص 478.
    689) مکتب در فرآیند تکامل، مدرسی طباطبائی، ص 129 - 130.
    690) سال در گذشت عثمان بن ابوسعید را به دست نیاوردیم.
    691) اعیان الشیعه، علامه سید محسن امینی، جزء مربوط به امام مهدی (علیه السلام).

    692) اقتباس از تاریخ سیاسی امام دوازدهم علیه السلام، دکتر جاسم حسین، ص 155.
    693) تاریخ سیاسی امام دوازدهم علیه السلام، جاسم حسین، ص 156؛ رجال نجاشی، ج 1، ص 218.
    694) الغیبة، شیخ طوسی، ص 219؛ الکافی، ج 1، ص 330.
    695) الکافی، ج 1، ص 330.
    696) الغیبة، شیخ طوسی، ص 216.
    697) همان.

    698) همان، ص 221 - 222.
    699) ابونصر هبةالله بن احمد بن محمد کاتب، مادربزرگ مادری او، ام کلثوم دختر سفیر دوم امام مهدی علیه السلام، ابی جعفر محمد بن عثمان عمری است که از وی روایات زیادی نقل شده است. ر.ک: معجم رجال الحدیث، خویی، ج 19، ص 251 - 252.
    700) الغیبة، شیخ طوسی، ص 221.
    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  6. Top | #505

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    9,223
    تشکر
    3,673
    مورد تشکر
    5,600 در 2,298
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    701) تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام، دکتر جاسم حسین، ص 170.
    702) الغیبة، شیخ طوسی، ص 226؛ کمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، ج 2، ص 503.
    703) حسین بن روح نوبختی، از طایفه بنو نوبخت قم بود، او در زمان نخستین نایب و سفیر خاص حضرت حجت علیه السلام به بغداد مهاجرت کرد. و در آنجا تحت سرپرستی محمد بن علی بن بلال رشد کرد. (تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام، دکتر جاسم حسین، ص 192).
    704) مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 423، تاریخ سیاسی عصر غیبت امام دوازدهم علیه السلام، دکتر جاسم حسین، ص 192.
    705) تاریخ سیاسی عصر غیبت امام دوازدهم علیه السلام، ص 192.
    706) الغیبة، شیخ طوسی، ص 227.
    707) بحارالانوار، ج 51، ص 355؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص 227.
    708) کمال الدین و تمام النعمة، صدوق، ج 2، ص 501 - 502؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص 225 - 226.
    709) کمال الدین و تمام النعمة، ص 505 - 506.
    710) همان، ص 503.
    711) اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، محمد بن حسن بن حر عاملی، ج 3، ص 692، ح 107؛ تاریخ سیاسی عصر غیبت امام دوازدهم علیه السلام، جاسم حسین، ص 197.
    712) حیاةالامام محمد المهدی علیه السلام، باقر شریف القرشی، ص 130.
    713) تاریخ سیاسی عصر غیبت امام دوازدهم علیه السلام، همان، ص 195؛ سیر اعلام النبلاء، شمس الدین ذهبی، ج 15، ص 222.
    714) کمال الدین و تمام النعمة، ص 517.
    715) سمری منوسب به سمر یکی از قراء بصره، واقع در بین بصره و واسط است. ر.ک: معجم البلدان، ج 3، ص 264.
    716) اثبات الوصیة، مسعودی، ج 3، ص 266 - 267؛ تاریخ سیاسی عصر غیبت امام دوازدهم علیه السلام، دکتر جاسم حسین، ص 210.
    717) کمال الدین و تمام النعمة، ص 517.
    718) اثبات الوصیة، همان، ص 216 - 217.
    719) کمال الدین و تمام النعمة، صدوق، ج 2، ص 516؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص 242 - 243؛ بحارالانوار، مجلسی، ج 51، ص 361.
    720) برای روشن شدن معنای مشاهده به مجله حوزه، ش 71 - 70، ص 72 - 122 مراجعه نمایید.
    721) کمال الدین و تمام النعمة، ص 516.
    722) همان، ص 503.
    723) الغیبة، شیخ طوسی، ص 237.
    724) همان.
    725) تاریخ سیاسی عصر غیبت امام دوازدهم علیه السلام، دکتر جاسم حسین، ص 149.
    726) الغیبة، شیخ طوسی، ص 240؛ بحارالانوار، ج 51، ص 359.
    727) الغیبة، شیخ طوسی، ص 236.
    728) اقتباس از تاریخ الغیبة الصغری، سید محمد صدر.
    729) بحارالانوار، ج 51، ص 310، الغیبة، شیخ طوسی، ص 195؛ تاریخ الغیبة الصغری، ص 91.
    730) همان.
    731) الغیبة، شیخ طوسی، ص 257.
    732) همان، ص 184.
    733) همان، ص 195.
    734) همان، ص 188.
    735) الکافی، ج، 517 - 518.
    736) الکافی، ج 1، ص 329 - 331؛ کمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، ج 2، ص 425 و 340؛ تاریخ سیاسی عصر غیبت امام دوازدهم علیه السلام، دکتر جاسم حسین، ص 143 و 144؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص 221 - 222.
    737) الغیبة، شیخ طوسی، ص 222.
    738) همان، ص 240.
    739) الکافی، ج 1، ص 525.
    740) کمال الدین و تمام النعمة، همان، ص 440 - 441.

    741) الغیبة، شیخ طوسی، ص 176 - 177.
    742) اعلام الوری، طبرسی، ص 452 - 453.

    743) الغیبة، شیخ طوسی، ص 229 - 236.
    744) همان، ص 197 - 199.
    745) کمال الدین و تمام النعمة، ص 478.
    746) معجم رجال الحدیث، خوئی، ج 2، ص 356؛ قاموس الرجال، تستری، ج 1، ص 674؛ بحارالانوار، ج 50، ص 307 (و نقل از: الغیبة، شیخ طوسی، ص 227.)
    747) الغیبة، شیخ طوسی، ص 244.
    748) تاریخ الغیبة الصغری، سید محمد صدر، ص 426.
    749) الغیبة، شیخ طوسی، ص 257.
    750) تنقیح المقال، ج، ش 218.
    751) رجال، شیخ طوسی، ص 496.
    752) ر.ک: تاریخ سیاسی عصر غیبت امام دوازدهم علیه السلام، ص 174.
    753) الغیبة، شیخ طوسی، ص 257.
    754) ر.ک: تنقیح المقال، ج 3، ش 12757.
    755) ر.ک: تنقیح المقال، ج 1، ش 2752.
    756) رجال، شیخ طوسی، ص 436.
    757) کمال الدین و تمام النعمة، ص 483.
    758) ر.ک: تنقیح المقال، ج 2، ش 10222.
    759) تفصیل نقل شیخ را در تنقیح المقال، ش 9588 مطالعه نمائید.
    760) ر.ک: کمال الدین، ص 504؛ بحارالانوار، ج 51، ص 336.
    761) ر.ک: تنقیح المقال، ج 3، ش 10843.
    762) همان، ج 2، ش 7902.
    763) همان، ج 2، ش 9607.
    764) همان، ج 1، ش 1286.
    765) همان، ج 2، ش 8239.
    766) همان، ج 1، ش 2860.
    767) رجال کشی، ص 534، ح 1019؛ تنقیح المقال، ج 2، ش 10615.
    768) ر.ک: تاریخ سیاسی عصر غیبت امام دوازدهم علیه السلام، ص 149 - 150 و 170 - 171.
    769) رجال کشی، ص 493، ح 946؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص 43.
    770) ر.ک: الغیبة، شیخ طوسی، ص 44.
    771) رجال کشی، ص 482، ح 908.
    772) تنقیح المقال، ج 3، ش 12846.
    773) در این باره ر.ک: رجال کشی، ص 523، ح 1006؛ بحارالانوار، ج 51، ص 299؛ مکتب در فرایند تکامل، ص 100.
    774) معجم رجال الحدیث، ج 16، ص 204؛ و ج 11، ص 150؛ وسائل الشیعه، ج 20، ص 90، درباره شخصیت و سرانجام وی ر.ک: رجال کشی، ص 573، ح 1086؛ تنقیح المقال، ج 2، ش 7885؛ رجال، شیخ طوسی، ص 420 و 433.
    775) بحارالانوار، ج 50، ص 284؛ مناقب، ج 4، ص 433.
    776) متن توقیع طبق نقل شیخ (ره) چنین است:
    روی محمد بن یعقوب قال: خرج الی العمری فی توقیع طویل اختصرناه: و نحن نبرء الی الله - تعالی - من ابن هلال لا رحمة الله و ممن لا یبرء منه، فأعلم الا سحاقی و اهل بلده مما أعلمناک من حال هذا الفاجر و جمیع من کان سألک و یسألک عنه (ر. ک: الغیبة، شیخ طوسی، ص 214).
    777) ر.ک: رجال کشی، ص 535.
    778) شیخ طوسی درباره وی از ابوعلی بن همام نقل کرده است که، احمد بن هلال از اصحاب امام عسکری علیه السلام بود. وقتی شیعه بر وکلالت محمد بن عثمان با توجه به تصریح امام عسکری علیه السلام اتفاق نمودند، وی از قبول این امر امتناع نمود و گفت: من نشنیده ام که امام عسکری علیه السلام تصریح به وکالت او داشته باشد. بله، من وکالت پدرش عثمان بن سعید را انکار نمی کنم. شما خود دانید و آنچه شنیده اید! و لذا توسط شیعه و سپس امام علیه السلام مورد لعن واقع شد. توقیعی نیز به دست ابن روح در تبری از او صادر شد. ر.ک: الغیبة، شیخ طوسی، ص 245.
    با توجه به این که احمد بن هلال معروف به تصوف بوده و در حالات وی نقل شده است که 54 حج به جای آورد که 20 مورد از آنها با پای پیاده بوده است، لذا در توقیع صادر شده در مورد وی آمده: احذروا الصوفی المتصنع... ر.ک: تنقیح المقال، ج 1، ش 573.
    779) ر.ک: الغیبة، شیخ طوسی، ص 246. در این جریان یکی از کسانی که ناظر این صحنه و شاهد بر سخنان ابن بلال بود و گرایشی نیز به وی داشت از او جدا شد.
    780) متن این جریان طبق نقل شیخ (ره) چنین است:
    حج أبوطاهر بن بلال فنظر الی علی بن جعفر و هو ینفق النفقات العظیمة فلما انصرف کتب بذلک الی أبی محمد صلی الله علیه و آله فوقع فی رقعته: قد کنا امرنا له بمائة الف دینار، ثم أمرنا له بمثلها فأبی قبوله ابقاء علینا، ما للناس و الدخول فی أمرنا فی ما لم ندخلهم فیه، قال: و دخل علی أبی الحسن العسکری علیه السلام فأمر له بثلاثین الف دینار. (الغیبة، شیخ طوسی، ص 212).
    781) ر.ک: تنقیح المقال، ج 3، ش 11095.
    782) شیخ طوسی در الغیبة نقل نموده که شلمغانی به هنگام نوشتن کتاب تکلیف، آن را به صورت باب می نوشت و به حسین بن روح عرضه می نمود و اگر تأیید می شد آن را نقل می کرد و ابن روح امر به استنساخ آن می نمود. طبق روایتی، وقتی ابن روح آن کتاب را ملاحظه نمود گفت:
    همه آن را از ائمه علیه السلام نقل نموده، مگر دو یا سه موضع که دروغ بر آنها بسته است. (الغیبة، شیخ طوسی، ص 239).
    783) علت این امر آن بود که وی وقتی خبر تکذیب خود توسط ابن روح را شنید با عوام فریبی به بنی بسطام گفت: از آنجا که من افشاء سر نمودم در حالی که از من پیمان بر کتمان گرفته بودند بدین صورت معاقب شده ام، زیرا این امر، بسیار عظیم است و جز ملک مقرب یا نبی مرسل یا بنده مؤمن امتحان شده از عهده آن بر نمی آید. ر.ک: الغیبة، شیخ طوسی، ص 248.
    784) هنگامی که خبر لعن او توسط ابن روح به گوشش رسید با نفاقی عجیب شروع به گریستن کرد و گفت: این سخن را باطنی است عظیم، و آن این است که، لعنت؛ یعنی ابعاد، و معنای کلام ابن روح که گفته: لعنةالله؛ یعنی باعده الله من العذاب و النار، و اکنون به مقام و منزلت خود پی بردم. سپس صورت خود را بر زمین مالید و سجده کرد و بنی بسطام را توصیه به کتمان این سخنان نمود. ر.ک: الغیبة، شیخ طوسی، ص 248.
    785) شیخ طوسی در کتاب الغیبة، از ام کلثوم، بنت ابوجعفر عمری نقل می کند:
    روزی وارد وارد بر مادر ابوجعفر بن بسطام (از بنی بسطام) شدم. او با کمال احترام با من رفتار نمود و مرا گرامی داشت و حتی شروع به بوسیدن پای من نمود. وقتی سبب را جویا شدم گفت: شیخ ابوجعفر، محمد بن علی (شلمغانی) سری را برای ما فاش ساخته است و ما را امر به کتمان آن نموده و اگر آن را فاش کنیم عِقاب خواهیم شد! وقتی من اصرار شدید نمودم و وعده دادم که این سر را فاش نکنم (در حالی که در درونم ابوالقاسم، حسین بن روح را استثناء کردم) گفت: شلمغانی به ما گفته است که روح رسول الله صلی الله علیه و آله به بدن پدرت - یعنی ابوجعفر محمد بن عثمان - و روح امیرالمومنین علی علیه السلام به بدن شیخ ابوالقاسم، حسین بن روح، و روح فاطمه سلام الله علیها به بدن تو (ام کلثوم) منتقل شده است پس، چگونه تو را اعظام و اکرام نکنم؟ وقتی من این عقاید را تکذیب نمودم، گفت: اینها سری عظیمند و اگر تو مرا وادار به افشای آنها نکرده بودی آنها را باز نمی گفتم.
    ام کلثوم می گوید: هنگامی که این جریان را به ابن روح گفتم، گفت: دخترم، مبادا دیگر هیچ گونه ارتباطی با این زن برقرار کنی! این سخنان، کفر به خدا، و الحاد است که این ملعون در قلوب این جماعت جایگزین کرده تا این که راه را برای قول به حلول خدا در خودش باز کند، همان گونه که نصاری در حق مسیح علیه السلام گفتند، و حلاج گفت... ( الغیبة، شیخ طوسی، ص 249).
    786) متن توقیع چنین است:
    ان محمد بن علی المعروف بالشلمغانی، و هو ممن عجل الله له النقمة و لا أمهله، قد ارتد عن الاسلام و فارقه و ألحد فی دین الله و ادعی ما کفر معه بالخالق - جل و علا - وافتری کذبا و زورا و قال بهتانا و اثما عظیما، کذب العادلون بالله و ضلوا ضلالا بعیدا و خسروا خسرانا مبینا. واننا قد برئنا الی الله - تعالی - و الی رسوله و آله - صلوات الله و سلامه و رحمته و برکاته علیهم منه - و لعناه، علیه لعائن الله تتری من الظار و الباطن فی السر و العلن و فی کل وقت و علی کل حال و علی من شایعه و تابعه أو بلغه هذا القول منا و أقام علیه تولیه بعده. و أعلمهم اننا من التوقی و المحاذرة منه علی ما کنا علیه ممن تقدمه من نظرائه من الشریعی و النمیری و الهلالی و البلالی و غیرهم. و عادة الله عندنا جمیلة، و به نثق و ایاه نستعین و هو حسبنا فی کل امورنا و نعم الوکیل. (الغیبة، شیخ طوسی، ص 253).
    787) تاریخ الغیبة الصغری، سید محمد صدر، ص 520.
    788) رجال، کشی، ص 606، ح 1128.
    789) تنقیح المقال، ج 2، ش 9572 و 5211؛ رجال، کشی، ص 516، ح 994 تا 997.
    790) رجال، کشی، ص 520، ح 999.
    791) تنقیح المقال، ج 1 ش 2723.
    792) الغیبة، شیخ طوسی، ص 244.
    793) شیخ طوسی از یحیی بن عبدالرحمن بن خاقان نقل کرده که، او محمد بن نصیر را در حال انجام فعلی شنیع با غلام بچه ای دیده و وقتی او را مورد عتاب قرار داده، وی در پاسخ گفته است که این یکی از لذات، و نشانه تواضع به پیشگاه خدا، و ترک تجبر و تکبر است!. ر.ک: الغیبة، شیخ طوسی، ص 245.
    794) الغیبة، شیخ طوسی، ص 245.
    795) و لذا بنا به نقل شیخ، در مجلسی که جمعی از وجوه شیعه به همراه ابوجعفر عمری مشغول سخن گفتم بودند، وقتی ابوبکر بغدادی وارد مجلس شد، ابوجعفر عمری به حضار گفت: ساکت باشید این شخص از شما نیست. و این جریان نشانگر جهل بعضی از شیعیان نسبت به انحراف فکری وی می باشد. (الغیبة، شیخ طوسی، ص 256.)
    796) ر.ک: الغیبة، شیخ طوسی، ص 255.
    797) ر.ک: تاریخ الغیبة الصغری، ص 509.
    798) هنگامی که حلاج وارد قم شد در نامه ای علی بن بابویه قمی - که از بزرگان علمای قم و جزء محدثین معروف است را به سوی مذهب خود فراخواند، توسط علی بن بابویه به شدت مورد نکوهش و بی حرمتی واقع و از قم رانده شد. تفصیل این جریان را در کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 247 و تنقیح المقال، ج 1، ش 2079 و تاریخ الغیبة الصغری، ص 531 مطالعه کنید.
    799) وقتی حلاج وارد بغداد شد به قصد این که أبوسهل نوبختی، که از بزرگان و متکلمین شیعه بود، را به سوی خود جلب کند ادعای سفارت و نیابت را تکرار کرد، ولی ابوسهل نوبختی از او طلب آیه و دلیل نمود، از جمله گفت: اگر موی سرم را به من بازگرداند و محاسنم را بدون نیاز به خضاب سیاه گرداند به او ایمان می آورم. و همین امر موجب رسوایی و مضحکه حلاج، نزد جماعت شیعه شد. تفصیل این جریان را در الغیبة، شیخ طوسی، ص 247 و تاریخ الغیبة الصغری، ص 529، مطالعه کنید.
    800) تنقیح المقال، ج 3، ش 11095.
    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  7. Top | #506

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    9,223
    تشکر
    3,673
    مورد تشکر
    5,600 در 2,298
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    801) ر.ک: تنقیح المقال، ج 1، ش 2079.
    802) مخمسه گروهی از غلات بودند که معتقد بودند: سلمان، ابوذر، مقداد، عمار و عمرو بن امیة الضمری از جانب خداوند، برای مصالح عالم موکل شده اند. ر.ک: الغیبة، شیخ طوسی، ص 256 پاورقی.

    803) الغیبة، شیخ طوسی، ص 256
    804) همان، ص 254؛ تاریخ الغیبة الصغری، سید محمد صدر، ص 534.
    805) بحارالانوار، ج 0 ص 226 - 232.
    806) بحارالانوار، ج 0 ص 82 - 83.
    807) همان، ص 186 - 187.
    808) همان، ص 88.
    809) الغیبة، شیخ طوسی، ص 179.
    810) درباره بنوفرات. ر.ک: دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 4، ص 382 - 392.
    811) لغتنامه دهخدا، ج 1، ص 297.
    812) ر.ک: شیعه در اسلام، علامه طباطبایی، ص 28.
    813) همان: ص 28 - 30.

    814) همان: ص 46 - 48.
    815) همان، ص 56.
    816) انقلاب اسلامی و ریشه های آن، عباسعلی عمید زنجانی، ص 208 - 215.
    817) همان: ص 195.
    818) شیعه در اسلام، ص 56.
    819) همان، ص 57.
    820) این آمار در سال تألیف کتاب. (1346 ه. ش) می باشد.
    821) وعاظ السلاطین مورخ معروف اهل تسنن، علی الوردی، ص 293.
    822) جمع داعی، لقبی بود که به رهبران هر کدام از تشکیلات گروه زیرزمینی شیعه داده بودند.
    823) انقلاب اسلامی و ریشه های آن، ص 122 - 124.
    824) در قرن های اول و دوم هجری قیامهای توابین، مختار، زیدبن علی، فرزند امام سجاد علیه السلام، ابراهیم بن عبدالله بن حسن، عیسی، فرزند زید بن علی، و محمد بن ابراهیم حسنی، در مناطق مختلف عراق بود.
    825) قیام سرور آزادگان حسین بن علی علیه السلام و قیام اهل مدینه پس از شهادت امام حسین علیه السلام، قیام محمد بن عبدالله بن حسن مثنی و قیام حسین بن علی صاحب فخ، در حجاز بود. قیام یحیی فرزند زید بن علی نیز در گرگان و قیام محمد بن قاسم در خراسان شکل گرفت.
    ابوالفرج اصفهانی مورخ مشهور جهان اسلام تا سال (313 ه) شهادت تعداد 218 نفر از فرزندان علی علیه السلام را به ثبت رسانده و گفته است که در اطراف یمن و محدوده طبرستان گروهی از این تبار دست به قیامهای پیروزمند و یا شکست خورده ای زده اند که از آن ماجرا اطلاعی در دست نیست.
    ر. ک: انقلاب اسلامی و ریشه های آن، ص 145.
    826) ادریسیان در مغرب، علویان در طبرستان، آل بویه در عراق و ایران، فاطمیان در مصر و شمال آفریقا، حمدانیان و بین مرداس و بنی عمار در شامات.
    827) ر.ک: تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، آدم متز، جلد 1 و 2.
    828) انقلاب اسلامی و ریشه های آن، ص 186.
    829) البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج 13، ص 202؛ تاریخ الاسلام السیاسی، ج 4، ص 161.
    830) همان، ص 192 - 193.
    831) همان، ص 227 (به نقل از: اسناد و نامه های تاریخی و اجتماعی دوران صفوی، ثابتیان، ص 231؛ تاریخ ایران ترجمه کریم کشاورز، ص 511.)
    832) ر.ک: تاریخ ایران، ترجمه کریم کشاورز، ص 522.
    833) همان، ص 584 - 585.
    834) این پیوند را بسیاری از مورخان به سید جمال الدین اسدآبادی نسبت داده، هرچند که غیر از او از دانشمندان بزرگوار شیعه مواضع بسیار ارزنده ای در این زمینه داشته اند. ر.ک: انقلاب اسلامی و ریشه های آن، ص 238 - 243.
    835) انقلاب اسلامی و ریشه های آن، ص 241.
    836) با یک نگاه سریع به وصیت نامه سیاسی - الهی امام خمینی و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، تاریخ پرفروغ این انقلاب تا تشکیل دولت و رهائی از توطئه های پی در پی این تبلور را به خوبی می توانیم لمس کنیم.
    837) انعام، آیه 50.
    838) انفال، آیه 22؛ زمر، آیه 18.
    839) بقره، آیه 282.
    840) ضهمان.

    841) ر.ک: تاسیس الشیعة لعلوم الاسلام، سید حسن صدر، او مؤسس بودن شیعه را در تمام علوم، مورد بررسی قرار داده و اثبات کرده است.

    842) در این کتاب مولفان و مصنفان در علوم اسلامی که باروری هر علم بوده اند مورد توجه قرار گرفته اند. در کتاب ارزنده خدمات متقابل اسلام و ایران، اطلاعات شایسته و دقیقی از تلاشهای علمی و فکری دانشمندان شیعه در طول 14 قرن هجری، مورد بررسی و تحقیق قرار داده شده است.
    843) ر.ک: شهداء الفضیلة، علامه امینی، در این کتاب شهدای دانشمند شیعه را در طول 14 قرن مورد توجه قرار داده است.

    844) ر.ک: انقلاب اسلامی و ریشه های آن، بخش نهضت ها و بخش دولت ها.
    845) ر.ک: شیعه در اسلام؛ مجموعه مذاکرات با آقای هانری کربن.

    846) مجموعه مذاکرات هانری کربن.
    847) آثار شهید صدر در کلام جدید، نظام اقتصادی، نظریه اقتصادی اسلام، بانک بدون ربا، پایه های منطقی استقراء، و تجدید در حوزه علم اصول و تفسیر موضوعی، قابل مطالعه می باشد، همچنین آثار پربرکت شهید مطهری در عرضه بسیار خوب مطالب پیچیده فلسفی و تجدید طرح مباحث کلامی، بسیار حائز اهمیت است و تمامی آثار قلمی استاد علامه طباطبائی که استاد اساتید نسل حاضر و مجدد علمی در قرن حاضر به شمار می روند، باید در این بحث بسیار ظریف مورد توجه قرار گیرند.
    848) سید حسن صدر.

    849) آقابزرگ تهرانی.

    850) سید محسن امین عاملی.
    851) استاد شهید مرتضی مطهری.

    852) یعنی آغاز غیبت صغری و آماده نمودن جامعه شیعی برای استمرار حیات بدون حضور امام در دوران غیبت کبری.
    853) خدمات متقابل اسلام و ایران، ج 2، ص 124.
    854) برای توضیح بیشتر ر.ک: مقدمه ای بر فقه شیعه، دکتر سید حسین مدرسی و تاریخ التشریع الاسلامی، دکتر عبدالهادی الفضلی.
    855) ر.ک: المحنة، دو سخنرانی شهید صدر.
    856) خدمات متقابل اسلام و ایران، ج 2، ص 125 - 126.
    857) همان، ص 125. تالیف این کتاب پیش از انقلاب اسلامی ایران بوده است.

    858) همان، ص 125.
    859) آیت الله بروجردی نیز از پرورش یافتگان دوره علمیه نجف اشرف بودند.
    860) جامعیت و کمال در آیه مبارکه الیوم اکملت لکم دینکم... آمده است، جهانی بودن در آیاتی چون هدی للعالمین و ابدیت، از آیه خاتمیت و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه روشن می شود.
    861) توبه، آیه 125.
    862) انبیاء، آیه 7.
    863) مائده، آیه 44.
    864) ر.ک: ولایت فقیه، امام خمینی قدس سره الشریف.

    865) همان.

    866) ر.ک: الاجتهاد و التقلید، شیخ محمد مهدی آصفی.

    867) ر.ک: المحنة، سخنرانی های شهید سید محمد باقر صدر.
    868) بحارالانوار، مجلسی، ج 51، ص 85 - 104؛ سنن ابی داود، ج 2، ص 310، ح 4283.
    869) سنن ابی داود، ج 2، ص 309 - 310، ح 4282.
    870) ر.ک: الملل و النحل، شهرستانی، ج 1؛ فرق الشیعة، نوبختی.

    871) تاریخ الاسلام، دکتر حسن ابراهیم حسن، ج 3، ص 146 به بعد؛ لغتنامه، علی اکبر دهخدا، ص 19331، دایرة المعارف مصاحب، ص 678.
    872) تاریخ ادیان و مذاهب جهان، مبلغی، ج 3، ص 1114؛ تاریخ ابن اثیر، و ابن خلکان.

    873) لغتنامه، علی اکبر دهخدا، ص 1937.
    874) تاریخ الشعوب الاسلامیه، ص 324 - 426 (به نقل از: حیاة الامام محمد المهدی علیه السلام باقر شریف القرشی، ص 144).
    875) تاریخ ادیان و مذاهب، ج 3، ص 1118.
    876) همان، ص 1115.
    877) همان.

    878) همان، ص 1121.
    879) همان.

    880) همان.
    881) همان، ص 1116.
    882) همان، ص 1117 - 1118.
    883) همان، ص 1118.
    884) لغتنامه علی اکبر دهخدا، ص 19331.
    885) تاریخ ادیان و مذاهب، ج 3، ص 1117 (به نقل از: زین دحلان).
    886) همان.

    887) حاضر العالم الاسلامی، ج 2، ص 195 (به نقل از: حیاة الامام محمد المهدی علیه السلام، ص 144).
    888) تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج 3، ص 1117 ( به نقل از: تاریخ عبدالواسع یمانی).

    889) حیاة الامام محمد المهدی علیه السلام، ص 139- 143، لغتنامه دهخدا، ص 19331، دایرةالمعارف، مصاحب، ص 2690.
    890) تاریخ الشعوب الاسلامیة، ص 640 (به نقل از: حیاة الامام محمد المهدی علیه السلام، ص 144).
    891) دایرة المعارف، مصاحب، ص 356.

    892) همان، ص 1985 - 1986.

    893) الغیبه، شیخ طوسی، ص 255.

    894) تاریخ ادیان و مذاهب جهان، مبلغی، ج 3، ص 1123. درباره سید محمد علی باب، ر.ک: همان، ص 1403 - 1419.
    895) بحارالانوار، ج 53. ص 181. (ابر، کنایه از مخفی بودن عنوان و شخصیت است و خورشید، کنایه از تأثیر سود بخش آن حضرت در جامعه انسانی). تاریخ الغیبة الکبری، سید محمد صدر، ص 51.
    896) الاحتجاج، طبرسی، ج 2، ص 596.
    897) همان.
    898) دفع گرفتاری ها و بلاها ممکن است مستقیماً توسط خود آن بزرگوار، و یا از طریق وسائط و یاران مخصوص وی، و یا به وسیله دعای آن حضرت صورت گیرد (تاریخ الغیبة الکبری، سید محمد صدر، ص 153). می دانیم که حضرت، مستجاب الدعوة است (این المضطر الذی یجاب اذا دعا)، دعای ندبه.

    899) النجم الثاقب، ص 314؛ بحار الانوار، ج 52. ص 178؛ منتهی الامال، ج 2، ص 316، (به نقل از: تاریخ الغیبة الکبری، سید محمد صدر، ص 116- 117).
    900) الغیبة، نعمانی، ص 84، (باب ان فی القائم سنة من الانبیاء)؛ الکافی، ج 1، ص 336، (با اندکی تفاوت در عبارات)؛ بحارالانوار، ج 51. ص 142 و ج 52. ص 154؛ مکیال المکارم، ج 2، ص 375.

    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  8. Top | #507

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    9,223
    تشکر
    3,673
    مورد تشکر
    5,600 در 2,298
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    901) الغیبة، نعمانی، ص 72،. (به نقل از: روزگار رهایی، کامل سلیمان، ترجمه علی اکبر مهدی پور، ج 1، ص 223).
    902) کمال الدین، ج 2، ص 440.
    903) برای آگاهی از نمونه هایی از موارد مذکور، ر. ک: تاریخ الغیبة الکبری، سید محمد صدر، ص 122 - 130
    904) علامه طباطبایی در این زمینه بیانی نغز دارد که فلسفه حضور امام غایب را در میان جامعه روشن می کند. وی می گوید: امام چنان که نسبت به ظاهر اعمال مردم پیشوا و راهنما است، همچنان در باطن نیز سمت پیشوایی و رهبری دارد و اوست که قافله سالار کاروان انسانی که از راه باطن به سوی خدا سیر می کند. ر.ک: شیعه در اسلام، علامه طباطبایی، ص 183 - 187.
    905) امام باقر علیه السلام، بحارالانوار، ج 52، ص 336؛ منتخب الاثر، ص 482. لازم به یادآوری است که در کمال الدین، ج 2، ص 675؛ بحارالانوار، ج 52، ص 338، به جای اخلاقهم، احلامهم آورده شده است؛ یعنی حضرت قائم فرزانگی آنان را به تمامیت می رساند. و در اصول کافی، ج 1، ص 25 از امام باقر علیه السلام این گونه روایت شده است: اذا قام قائمنا وضع الله یده علی رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و کملت بها احلامهم

    906) امام باقر علیه السلام، بحارالانوار، ج 52، ص 352 (به نقل از: الغیبة نعمانی).

    907) پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، الملاحم و الفتن، ص 71 و نیز ر.ک: بحارالانوار، ج 51، ص 91 یملاء الله قلوب امة محمد صلی الله علیه و آله غنی.

    908) امام علی علیه السلام، منتخب الاثر، ص 473 - 474.
    909) امام باقر علیه السلام، بشارة الاسلام، ص 239 و 261 (به نقل از روزگار رهایی، ج 2، ص 629).
    910) امام باقر علیه السلام، الزام الناصب، ص 177.
    911) پبامبر اکرم صلی الله علیه و آله، کمال الدین، ج 2، ص 411.

    912) امام صادق علیه السلام، الغیبة، شیخ طوسی، ص 32.
    913) نهج البلاغة، خ 138.
    914) پیامبراکرم صلی الله علیه و آله، بحارالانوار، ج 51. ص 75 ؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص 114.
    915) امام صادق علیه السلام، بحارالانوار، ج 52، ص 362.

    916) امام صادق علیه السلام، منتخب الاثر، ص 474.

    917) امام باقر علیه السلام، بحارالانوار، ج 52، ص 372.
    918) امام صادق علیه السلام، شیخ طوسی، ص 273 ؛ الکافی، ج 3، ص 368.
    919) پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، بحار الانوار، ج 51،. ص 81 ؛ منتخب الاثر،ص 147 ؛ مجمع الزاوئد، ج 7، ص 313.

    920) امام باقر علیه السلام، بحارالانوار، ج 52، ص 390.

    921) امام باقر علیه السلام، الکافی، ج 8، ص 278.
    922) الملاحم و الفتن،ص 66.

    923) امام باقر علیه السلام، منتخب الاثر،ص 157 ؛ ینابیع المودة، ج 3،ص 78 و 132 ؛ روزگار رهایی، ج 2، ص 602.

    924) امام باقر علیه السلام،الغیبة، نعمانی، ص 233 ؛ بحارالانوار، ج 2، ص 354.

    925) امام باقر علیه السلام، کمال الدین، ج 1، ص 331.

    926) امام صادق علیه السلام، الغیبة، شیخ طوسی، ص 32.
    927) امام صادق علیه السلام، بحارالانوار، ج 52، ص 340.

    928) امام صادق علیه السلام، بحارالانوار،ج 52، ص 376 و 381.

    929) امام صادق علیه السلام، منتخب الاثر،ص 308؛ بحارالانوار،ج 52، ص 338.
    930) امام باقر علیه السلام، الغیبة، نعمانی، ص 231 ؛ بحارالانوار، ج 52. ص 353.

    931) مفاتیح الجنان، دعای افتتاح.

    932) پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، بحارالانوار، ج 51. ص 83.

    933) امام صادق علیه السلام، بحار الانوار، ج 52. ص 327.

    934) امام رضا علیه السلام، بحارالانوار، ج 52، ص 359.

    935) دعای ندبه.

    936) پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، سنن ابن ماجه، تحقیق، محمد فؤاد عبدالباقی، ج 2، ص 1366 ؛ بحارالانوار، ج 51. ص 88.
    937) امام صادق علیه السلام، منتحب الاثر، ص 474.

    938) امام صادق علیه السلام امام المهدی، ص 371 (به نقل از: روزگار رهایی، ج 2، ص 650).

    939) امام باقر علیه السلام، منتخب الاثر، ص 157.

    940) منتخب الاثر، ص 482.
    941) پیامبر اکرم صلی الله و اله و سلم، بحار الانوار، ج 52، ص 315

    942) پیامبر اکرم الزام الناصب، ص 163، بحار الانوار، ج 52، ص 83 (با اندکی تفاوت)
    943) صحیح مسلم به شرح النووی، ج 18، ص 39.
    944) پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، بحارالانوار، ج 52. ص 309.

    945) امام باقر علیه السلام، بحارالانوار، ج 52. ص 390.

    946) امام صادق علیه السلام، بحارالانوار، ج 52. ص 336 (به نقل از: الخرایج و الخرایج).

    947) امام صادق علیه السلام، بحارالانوار، ج 52، ص 336.

    948) امام صادق علیه السلام، منتخب الاثر، ص 483.

    949) حدیث معراجیه، کمال الدین، ج 1، ص 256؛ بحارالانوار، ج 52. ص 37 (در صفحه 321 از امام باقر علیه السلام چنین آمده: ... و یرقی فی الاسباب مهدی (عجل الله فرجه الشریف) بر مرکب های پرصدایی که آتش و نور در آنها تعبیه شده است، سوار می شود و به همه آسمانها سفر می کند.) و نیز ر.ک:خورشید مغرب، محمد رضا حکیمی،ص 39.

    950) امام صادق علیه السلام، بحارالانوار، ج 52، ص 338.
    951) امام صادق علیه السلام، بشارةالاسلام، ص 240 و 259 (به نقل از: روزگار رهایی، ج 2، ص 645).
    952) امام باقر علیه السلام، الغیبة، نعمانی، ص 125 (به نقل از: تاریخ مابعدالظهور، سید محمد صدر، ص 850).
    953) پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، بحارالانوار، ج 52، ص 353.
    954) امام صادق علیه السلام، بحارالانوار، ج 52، ص 269.
    955) امام علی علیه السلام، نهج البلاغه، خ 138.
    956) پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، الکافی، ج 1، ص 412.
    957) امام حسین علیه السلام، اعلام الوری، ص 384 (به نقل از: روزگار رهایی، ج 1، ص 86.)
    958) امام صادق علیه السلام، ینابیع المودة، ج 3، ص 62.
    959) الزام الناصب، ص 242.
    960) دعای ندبه.

    961) امام صادق علیه السلام، الارشاد، شیخ مفید، ص 391 ؛ سفینة البحار، ج 2، ص 705 (به نقل از: روزگار رهایی، ج 1، ص 464.)
    962) امام صادق علیه السلام الغیبة، شیخ طوسی، ص 277 ؛ بحارالانوار، ج 52، ص 354.
    963) پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، منتخب الاثر، ص 491.
    964) امام صادق علیه السلام، ینابیع المودة، ج 3، ص 62؛ الزام الناصب، ص 223.
    965) امام صادق علیه السلام، الغیبة، نعمانی، ص 123 ؛ بحارالانوار، ج 52. ص 292 و 338.
    966) امام کاظم علیه السلام، بحارالانوار، ج 86، ص 81.
    967) امام رضا علیه السلام، عقدالدرر، ص 158.
    968) امام صادق علیه السلام، الملاحم و الفتن، ص 58. (شاید تشبیه به شیشه از جهت تسلیم و عدم مقاومت آن باشد).
    969) امام رضا علیه السلام، الزام الناصب، ص 10.
    970) امام رضا علیه السلام، جمال الاسبوع، ص 310؛ صحیفه مهدویه، ص 290.
    971) امام صادق علیه السلام، عیون اخبار الرضا علیه السلام، جلد 1، ص 36.
    972) امام باقر علیه السلام، بحارالانوار، جلد 52، ص 317؛ منتخب الاثرص 309.
    973) پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، الملاحم و الفتن، ص 108. (به نقل از روزگار رهایی، جلد 2، ص 950.)
    974) امام حسین علیه السلام، الغیبة، نعمانی، ص 127؛ منتخب الاثر، ص 309.
    975) امام رضا علیه السلام، الزام الناصب، ص 9. (به نقل از روزگار رهایی، ج 1، ص 132.)
    976) امام رضا علیه السلام، عیون اخبار الرضا علیه السلام، جلد 1، ص 170؛ الزام الناصب، ص 10.
    977) امام امیرالمؤمنین علیه السلام، الغیبة، نعمانی، ص 114؛ بحارالانوار، ج 51، ص 115؛ منتخب الاثر، ص 309.
    978) امام صادق علیه السلام، الغیبة، نعمانی، ص 122؛ بحارالانوار، ج 52، ص 354.
    979) امام علی علیه السلام، منتخب الاثر، ص 469.
    980) امام صادق علیه السلام، بحار الانوار، ج 52. ص 269. ( در بعضی نسخ یشیر آمده است).
    981) امام صادق علیه السلام، الملاحم و الفتن، ص 137؛ الحاوی للفتاوی، ج 2، ص 150 (به نقل از: روزگار رهایی، ج 2، ص 598).
    982) امام صادق علیه السلام، الامام المهدی، ص 271.
    983) الزام الناصب، ص 202 و 228.
    984) پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، الملاحم و الفتن، ص 108 (به نقل از روزگار رهایی، ج 2، ص 950.)
    985) اعلام الوری، ص 384.
    986) الزام الناصب، ص 233، ینابیع المودة، ج 3، ص 62.
    987) امام صادق علیه السلام، الزام الناصب، ص 201.
    988) پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، ینابیع المودة، ج 3، ص 133؛ روزگار رهایی، ص 599.
    989) امام باقر علیه السلام، بحارالانوار، ج 51. ص 141 و 378.
    990) مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحب الامر.
    991) امام امیرالمؤمنین علیه السلام، نهج البلاغه، خ 150.
    992) امام رضا علیه السلام، الزام الناصب، ص 10.
    993) امام علی علیه السلام، نهج البلاغه، ص 138.
    994) مثل این روایت: و اماالحوادث الواقعة فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله علیهم. الاحتجاج، طبرسی، ج 2، ص 543).
    995) ر.ک: کمال الدین، ج 2، ص 454- 465، ح 21؛ الاحتجاج، طبرسی، ج 2، ص 532؛ بحارالانوار، ج 52، ص 86.
    996) - برای اطلاع از مجموع دعاهای آن حضرت ر.ک: صحیفة المهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) جواد قیومی اصفهانی؛ الصحیفة المهدیة، سید مرتضی مجتهدی. (و ترجمه فارسی آن با نام صحیفه مهدیه، محمد حسین رحیمیان). در اینجا به یک نمونه از دعاهای آن حضرت اشاره می شود:
    اللهم ارزقنا توفیق الطاعة، و بعد المعصیة، و صدق النیة، و عرفان الرحمة، و اکرمنا بالهدی و الاستقامة، و سدد السنتنا بالصواب و الحکمة، واملا قلوبنا بالعلم و المعرفة و طهر بطوننا من الحرام و الشبهة، و اکفف ایدینا عن الظلم و السرقة، و اغضض ابصارنا عن الفجور و الخیانة، واسدد اسماعنا عن اللغو و الغیبة.
    و تفضل علی علمائنا بالزهد و النصیحة، و علی المتعلمین بالجهد و الرغبة، و علی المستمعین بالاتباع و الموعظة، و علی مرضی المسلیمن بالشفاء و الراحة، و علی موتاهم بالرأفة و الرحمة، و علی مشایخنا بالوقار و السکینة، و علی الشباب بالانابة و التوبة، و علی النساء بالحیاء و العفة. و علی الاغنیاء بالتواضع و السعة، و علی الفقراء بالصبر و القناعة، و علی الغزاة بالنصر و الغلبة و علی الاسراء بالاخلاص و الراحة، و علی الامراء بالعدل و الشفقة، و علی الرعیة بالانصاف و حسن السیرة.
    و بارک للحجاج و الزوار فی الزاد و النفقة، واقض ما اوجبت علیهم من الحج و العمرة، بفضلک و رحمتک، یا ارحم الراحمین. (مصباح، الکفعمی، ص 281).
    بار الها! به ما توفیق فرمانبرداری، و پرهیز از گناه و نافرمانی، و نیت پاک و بی آلایش، و شناخت و معرفت به آنچه نزد تو ارزشمند است، عطا فرما، و ما را به هدایت و پایداری، گرامی دار، و زبان ما را به صدق و صواب بر کلام حکیمانه و شایسته گویا ساز، و دل ما را از علم و معرفت لبریز فرما، و شکم ما را از طعام حرام و شبهه ناک پاک گردان، و دست ما را از ظلم و تعدی و تجاوز بازدار، و چشم ما را از گناه و خیانت محفوظ دار، و گوش ما را از شنیدن سخنان بیهوده و غیبت مسدود گردان.
    و به دانشمندان ما زهد و بی رغبتی به دنیا و نصیحت و خیر خواهی، و به دانش آموزان ما جدیت و شوق و رغبت، و به شنوندگان، پیروی و پندپذیری، و به بیماران مسلمان شفا و آسایش، و به مردگان آنان رأفت و رحمت، و به پیرمردان ما رقار و متانت، و به جوانان، بازگشت به سوی تو و توبه، و به زنان، حیا و عفت عنایت فرما.
    و به ثروتمندان تواضع و سعه صدر، و به فقیران صبر و قناعت، و به رزمندگان نصرت و پایداری، و به اسیران آزادی و آسایش، و به امیران و فرماندهان دادگری و مهربانی، و به مردم انصاف و سرشت نیک عطا فرما.
    و به توشه و سرمایه حجاج و زائران برکت عنایت کن، و حج و عمره ای که بر آنان واجب ساخته ای ادا فرما، به فضل و رحمتت،ای مهربان ترین مهربانان.

    997) ر.ک:صحیفه مهدیه،سید مرتضی مجتهدی، ترجمه محمد حسین رحیمیان، ص 127 - 152.

    998) همان ؛ بحارالانوار، ج 102، ص 195 و 212،و ج 101،ص 317،و 94ص 36.

    999) ر.ک: الاحتجاج، طبرسی، ج 2، ص 535 و 542.
    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  9. Top | #508

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    9,223
    تشکر
    3,673
    مورد تشکر
    5,600 در 2,298
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    1000) همان، ج 2، ص 596.

    1001) بحارالانوار،ج 51، ص 294، 297 و 299.
    1002) الاحتجاج، طبرسی، ج 2، ص 577.

    1003) برای اطلاع از مجموعه توقعیات آن حضرت ر.ک: فرمایشات حضرت بقیة الله، محمد خادمی شیرازی ؛ روزگار رهایی، کامل سلیمان، ترجمه علی اکبر مهدی پور، ج 2، ص 1285. مناسب است در انتها یک نمونه از نامه ای آن حضرت (نامه شیخ مفید)، ضمیمه شود.
    بسم الله الرحمن الرحیم
    اما بعد: سلام علیک ایها الولی المخلص فی الدین،المخصوص فینا بالیقین، فانا نحمد الیک الله الذی لا اله هو، و نسأله الصلاة علی سیدنا، و مولانا، و نبینا محمد و آله الطاهرین، و نعلمک - أدام الله توفیقک لنصره الحق، و أجزل مثوبتک علی نطقک عنا بالصدق - أنه قد أذن لنا فی تشریفک بالمکاتبة، و تکلیف ما تؤدیه عنا الی موالینا قبلک، أعزهم الله بطاعته، و کفاهم المهم برعایته لهم و حراسته، فقف، - ایدک الله بعونه - علی أعدائه المارقین من دینه علی مان أذکره،و أعمل فی تأدیته الی من تسکن الیه بما نرسمه ان شاء الله.
    نحن و ان کنا ناوین بمکاننا النائی عن مساکن الظالمین، حسب الذی أراناه الله تعالی لنا من الصلاح، و لشیعتنا المؤمنین فی ذلک، ما دامت دولة الدنیا الفاسقین فانا نحیط علما بانبائکم، و لایعزب عنا شی ء من أخبارکم، و معرفتنا بالذل الذی أصابکم مذجنح کثیر منک الی ما کان السلف الصالح عن شاسعاً و نبذوا العهد المأخوذ وراء ظهورهم کأنهم لا یعلمون. انا غیر مهملین لمراعاتکم، و لا ناسین لذکرکم و لولا ذلک لنزل بکم اللاواء و اصطلمکم الاعداء، فاتقوا الله جل جلاله و ظاهرونا علی انتیاشکم من فتنة قد أنافت علیکم، یهلک فیها من حم أجله، و یحمی عنه من ادراک أمله، و هی امارة لازوف حرکتنا و مباثتکم بامرنا و نهینا، و الله متم نوره و لوکره المشرکون.
    اعتصموا بالتقیة من شب نار الجاهلیة یحششها عصب امویه، یهول بها فرقة مهدیة، انا زعیم بنجاة من لم یرم فیها المواطن، و سلک فی الطعن منها السبل المرضیة.
    اذا حل جمادی الاولی من سنتکم هذه،فاعتبروا بما یحدث فیه، واستیقظوا من رقدتکم لما یکون فی الذی یلیه.
    ستظهر لکم من السماء آیة جلیة، و من الارض مثلها بالسویة، و یحدث فی ارض المشرق ما یحزن،و یقلق، و یغلب من بعد علی العراق طائف عن الاسلام مراق، تضیق بسوء فعالهم علی أهله الارزاق. ثم تنفرج الغمة من بعد ببوار طاغوت من الاشرار ثم یسر بهلاکه المتقون الاخیار، و یتفق لمریدی الحج من الافات ما یؤلونه منه علی توفیر علیه منهم و اتفاق، و لنا فی تیسیر حجهم علی الاختیار منهم و الوفاق، شأن یظهر علی نظام و اتساق.
    فلیعمل کل امری ء منکم بما یقرب به من محبتنا، و یتجنب ما یدنیه من کراهتنا فان أمرنا بغتة فجاءة، حین لا تنفعه توبة، و لا ینجیه من عقابنا ندم علی حوبة.
    والله یلهمکم الرشد، و یلطف لکم فی التوفیق برحمة. (الاحتجاج،ج 2، ص 596).
    به نام خداوند بخشنده مهربان
    اما بعد، سلام بر تو ای دوست با اخلاص در دین، که در اعتقاد به ما از روی علم و یقین امتیاز داری. در نظر تو خداوندی را که جز او خدایی نیست سپاس گذارده و از او، درود و رحمت بر آقا و مولا و پیامبرمان حضرت محمد و نیز خاندان پاکش را خواستاریم.
    و تو که پروردگار، توفیقت را برای یاری حق دوام بخشد و پاداشت را به خاطر سخنانی که با صداقت از جانب ما می گویی افزون گرداند را آگاه می کنیم که به ما اجازه داده شده که تو را به شرافت و افتخار مکاتبه مفتخر سازیم و موظف کنیم که آنچه به تو می نویسیم به دوستان که نزد تو می باشند برسانی؛ دوستانی که خداوند به اطاعت از خود گرامی شان بدارد و با حراست و عنایت خود امورشان را کفایت نماید و مشکلاتشان را برطرف سازد. پس تو که خداوند با یاری اش در برابر دشمنانش که از دینش خارج شده اند تأییدت نماید به آنچه که یادآور و متذکر می شویم متوجه و آگاه باش و در رسانیدن و ابلاغ آن به کسانی که اعتماد به آنها داری بر طبق آنچه که برای تو اگر خدا بخواهد ترسیم و تعیین می کنیم،عمل نما.
    ما اگرچه هم اکنون در مکانی دور از جایگاه ستمگران سکنی گزیده ایم که خداوند صلاح ما و شیعیان با ایمان ما را مادامی که حکومت دنیا به دست تبهکاران می باشد در این کار به ما ارائه فرموده است، ولی در عین حال بر اخبار و احوال شما آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع شما بر ما پوشیده و مخفی نیست. از خواری و مذلتی که دچارش شده اید باخبریم ؛ از آن زمان که بسیاری از شما به برخی از کارهای ناشایستی میل کردند که پیشینیان شما از آن ها دوری می جستند، و عهد و میثاق مأخوذ خدائی را آنچنان پشت سر انداختند که گویا به آن پیمان آگاه نیستند.
    ما شما را رها نکرده و یادتان را از خاطر نبرده ایم؛ اگر جز این بود (توجهات ما نبود) بلاها و مصیبت ها بر شما فرود آمده، و دشمنان، شما را ریشه کن می نمودند. پس تقوای خدا پیشه کنید، و ما را یاری دهید، تا از فتنه ای که به شما روی آورده، شما را نجات بخشیم ؛ فتنه و آشوبی که هرکس مرگش فرا رسیده باشد از آن دور ماند. و آن فتنه، نشانه نزدیک شدن حرکت و جنبش ما و آگاه کردن شما به امر و نهی ما است (یا اظهار و پخش کردن شما،امر و نهی ما را). و خداوند نور خود را تمام خواهد کرد،گر چه مشرکان را خوش نیاید.
    چنگ زنید (در آن فتنه) به تقیه، چه هر که آتش جاهلیت را برافرزود، گروههای اموی آن را شعله ور ساخته و با آن،گروه هدایت شده را هرسان کنند. من عهده دار نجات کسی هستم که در آن فتنه، برای خود مقام و جایگاهی نجوید و در عیب جویی از آن به راهی پسندیده گام گذارد.
    از حادثه ای که به هنگام فرارسیدن ماه جمادی الاولی در همین سال روی خواهد داد، عبرت گیرید، و از خوابی که شما را فراگرفته برای حوادث بعدی بیدار شوید.
    به زودی از آسمان نشانه ای روشن و آشکار و از زمین نیز علامتی همانند آن برای شما پدیدار می شود. در مشرق زمین، حوادثی غمبار و نابسامان کننده، روی خواهد داد، و بعد از آن گروههایی که از اسلام روی گردانیده و خروج کرده اند، بر عراق سلطه پیدا خواهند کرد. بر اثر بدکاری و سوء اعمال آنان، اهل عراق دچار سختی معیشت می گردند. و پس از مدتی با هلاکت و نابودی فرمانروایی بدکار، ناراحتی ها برطرف می شود،و سپس پرهیزکاران نیکوکار از هلاکت و نابودی او شاد می گردند.
    کسانی که از گوشه و کنار دنیا به حج می روند،به تمام آرزوها و اهداف خود می رسند،و هر چه می خواهند در دسترس آنها وجود خواهد داشت. و ما را در آسان نمودن حج آنان بر طبق دلخواهشان، برنامه ای است که با انسجام و نظم ظاهر می گردد.
    بنابراین، هر یک از شما باید کاری کند که وی را به محبت و دوستی ما نزدیک می نماید،و از آنچه که خوش آیند ما نبوده و باعث کراهت و خشم ما است، دوری گزیند، زیرا امر ما ناگهان فرا می رسد، در هنگامی که توبه و بازگشت برای او سودی ندارد و پشیمانی او از گناه، ازکیفر ما نجاتش نمی بخشد.
    خداوند راه رشد و هدایت را به شما نشان دهد و به رحمت خود، وسائل توفیق را به آسانی برایتان فراهم فرماید.
    سپس امضاء و گواهی امام علیه السلام در پایان نامه آمده است.
    لازم به یادآوری است که برای شیخ مفید،دو توقیع صادر شده است ؛ یکی در سال (410 ه) و دیگری در سال (412 ه) آنچه در اینجا آورده شده، توقیع اول است.
    1004) بحارالانوار،ج 51. ص 351،و ج 52، ص 30؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص 151، منتخب الاثر، ص 359.
    1005) برای اطلاع از مجموعه سخنان آن حضرت (عج الله تعالی فرجه الشریف) به همان منابع پی نوشت شماره 109 رجوع شود.

    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  10. Top | #509

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    9,223
    تشکر
    3,673
    مورد تشکر
    5,600 در 2,298
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    پایان
    ******************


    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








صفحه 51 از 51 نخستنخست ... 414748495051

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی