صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 14 , از مجموع 14

موضوع: کتاب «زن در قرآن»

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    9287
    نوشته
    1,637
    تشکر
    357
    مورد تشکر
    1,363 در 810
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    حارثه پدر زيد هم چون اين را ديد دلش آرام گرفت و زيد را در مكه رها كرد و به شام بازگشت .

    بدينگونه ((زيدبن حارثه )) نزد پيغمبر و خانه خديجه ماندگار شد تا اينكه خداوند پيغمبر را به مقام نبوت

    برانگيخت و چنانكه گفتيم ((زيد)) بعد از اميرالمؤ منين على عليه السّلام به پيغمبر ايمان آورد.

    زيد بن حارثه از آن روز كه پيغمبر او را به فرزندى گرفت ، نزد مردم مكه ((زيد بن محمد)) خوانده مى شد

    ولى بعد از آنكه اين آيه نازل گرديد كه : ((محمد پدر كسى از شما افراد مسلمان نيست بلكه او فرستاده

    خدا و خاتم انبياست (1))).و آيه ((مسلمانان را به نام پدران واقعى آنان بخوانيد(2)))، او خود را

    ((زيد بن حارثه )) خواند و مردم نيز او را با همين نام مخاطب مى ساختند.

    ((زيد)) همچنان در خانه پيغمبر به سر مى برد تا اينكه به سنّى رسيد كه مى بايست ازدواج كند. پيغمبر

    خود به خانه عمه اش ((اميمه )) دختر عبدالمطلب رفت تا ((زينب )) دختر او را براى زيد خواستگارى كند.

    ((زينب )) اول تصور كرد پيغمبر براى خود به خواستگارى او آمده است ولى همينكه متوجه شد خواستگارى

    براى ((زيد بن حارثه است )) ناراحت شد و به پيغمبر گفت : من دختر عمه شما هستم ، شوهر كنم به

    كسى كه غلام آزاد شده شماست ؟ برادر زينب ((عبدالله بن جَحْش )) نيز به اين وصلت راضى نبود.

    در اين موقع آيه اى نازل شد كه : ((هيچ مرد با ايمان و زن مؤ منه اى را نمى رسد كه وقتى خدا و

    پيغمبرش فرمانى صادر كردند، از خود اختيارى داشته باشند، اگر كسى در اين باره نافرمانى خدا را

    پيشه سازد، در گمراهى آشكارى به سر خواهد برد(3))).

    اين آيات قرآنى تكليف مؤ منين را روشن ساخت ؛ بدينگونه كه اهل ايمان از اين پس بايد بدانند هر گاه

    پيغمبر كه نماينده خالق جهان است صلاح آنان را در امرى ديد، سرپيچى نكنند؛ زيرا پيغمبر معصوم كه خير

    و صلاح جامعه را مى خواهد، هرگز كارى را به زيان امت انجام نمى دهد و بد آنان را نمى خواهد، پس اگر

    دختر عمه اش را براى زيد، غلام ديروزش و آزاد شده امروز خواستگارى مى كند، صد در صد به سود و

    صلاح طرفين است ، هر چند مثلا روى عادات و رسوم معمول محيط زينب از آن نفرت داشته باشد ولى

    مصلحت در اين است كه تن به اين كار بدهد.

    با نزول آيه و توضيحاتى كه پيغمبر پيرامون آن داد، زينب و برادرش ((عبدالله بن جحش )) رضايت دادند و

    بدينگونه ((زينب )) به عقد ((زيد)) در آمد.

    امضاء


    عـاشقان را سر شوریده به پیكر عجب است

    دادن سر نه عجب ،داشتن سر عجب است

    تـن بـی سر عجبـی نیست رود گـر در خاک

    سـر سربـاز ره عشـق بـه پیکـر عجب است



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #12

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    9287
    نوشته
    1,637
    تشکر
    357
    مورد تشکر
    1,363 در 810
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    با اين وصف ، زينب در همان برخورد شب اول عروسى ، سر به ناسازگارى برداشت . زينب زنى خودخواه

    و بلندنظر بود. خود را از زيد برتر مى دانست ! او ننگ داشت كه نوه عبدالمطلب و دختر عمه پيغمبر به عقد

    غلام آزاد شده خاندان خود در آيد(4) ولى از طرفى پيغمبر هم زيد را جوانى با ايمان و لايق مى دانست

    و با لياقت ذاتى و تربيت صحيح اسلامى ، مورد علاقه شديد آن حضرت بود.

    ثانيا در آغاز ظهور اسلام ، براى الغاى تبعيض نژادى و پركردن شكاف طبقاتى ، مى بايست رهبر اسلام ،

    دست به چنين كارى بزند و به اصطلاح ((اصلاحات را از خود آغاز كند)).

    اين كار ولو بر خلاف عادات محيط عقب مانده و منحط آن روز عرب بود ولى از نظر اسلام و ديد وسيع پيغمبر

    خاتم ، هيچ مانعى نداشت . بنابراين به هرترتيب شده مى بايست عملى گردد.

    با تمام اين اوصاف ، زينب با زيد نمى ساخت . ترك عادت برايش مشكل بود. به همين جهت او را سخت

    مى آزرد. زيد چند بار شكايت به پيغمبر برد و هر بار از پيغمبر خواست كه زينب را طلاق دهد. پيغمبر هر بار

    زيد را از طلاق دادن زن خود بر حذر مى داشت و زينب را نصيحت مى كرد كه با شوهر خود بسازد.

    هنگامى كه اصرار زيد براى طلاق دادن زينب از حد گذشت و زينب هم به هيچ وجه سرسازگارى نداشت

    و هربار پيغمبر فرمود: همسرت را نگاهدار، سرانجام خود، همسرش را طلاق داد و پس از طلاق و پايان

    عِدّه ، خدا به پيغمبر دستور داد زينب را به همسرى خود در آورد و از سرزنش مشركان و منافقان نهراسد:

    ((اى پيغمبر! به ياد آور زمانى را كه به كسى كه خدا او را گرامى داشت و تو هم او را گرامى داشتى ،

    گفتى همسرت را نگاهدار (و طلاق مده ) و از خدا بترس .

    آنچه را خدا آشكار مى سازد تو پنهان داشتى و از سرزنش مردم هراسان بودى ، حال آنكه تنها بايد از خدا

    بترسى . وقتى مدت احتياج زيد از زينب به پايان رسيد (وعدّه زينب به سر آمد) او را براى تو تزويج كرديم تا

    بعد از اين افراد با ايمان مانعى در راه ازدواج پسرخواندگان خود پس از طلاق و اتمام عده آنان نداشته باشند.

    اين خواست خداست كه بايد عملى گردد(5))).

    ((بر پيغمبر در آنچه خداوند براى او لازم دانسته است ، ايرادى نيست . اين سنّت الهى است كه در افرادى

    از پيشينيان هم جريان داشته است . كار خدا هميشه حساب شده است . آن افراد كسانى هستند كه

    رسالتهاى خداوند را ابلاغ مى كنند و از نافرمانى الهى بيم دارند و جز خدا از هيچكس نمى ترسند و كافى

    است كه محاسب آنان هم خدا باشد. محمّد پدر واقعى هيچكدام از مردان شما مسلمانان نيست بلكه او

    پيغمبر خدا و خاتم پيغمبران است و خدا از همه چيز آگاهى دارد(6))).

    امضاء


    عـاشقان را سر شوریده به پیكر عجب است

    دادن سر نه عجب ،داشتن سر عجب است

    تـن بـی سر عجبـی نیست رود گـر در خاک

    سـر سربـاز ره عشـق بـه پیکـر عجب است


  4. Top | #13

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    9287
    نوشته
    1,637
    تشکر
    357
    مورد تشکر
    1,363 در 810
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    اين بود خلاصه داستان زينب و زيد در قرآن مجيد. از اين آيات استفاده مى شود كه زينب در دل ميل داشت

    به خود پيغمبر پسر دائيش و چهره درخشان خاندانش شوهر كند ولى پيغمبر او را به عقد غلام آزاد شده اش

    در آورد. پس از ازدواج با زيد هم زينب همان نيت را داشت . بعد از طلاق گرفتن زينب از زيد پيغمبر بى ميل

    نبود او را به زنى بگيرد ولى اين راز را پنهان مى ساخت و از عكس العمل مردم بيم داشت ؛ زيرا مردم عرب

    ازدواج با زن پسر خوانده خود را حرام مى دانستند.

    ولى چون براى حل قضيه رنجش و ناسازگارى زينب راهى جز اين نبود، خدا هم پيغمبر را موظف داشت تا

    پس ‍ از انقضاى مدت عده زينب ، او را به همسرى بگيرد و بدينگونه مشكلات برطرف گردد.

    هنگامى كه خدا فرمان داد پيغمبر، زينب را به همسرى خود در آورد و خادمه پيغمبر، موضوع را به اطلاع

    زينب رسانيد، خدا را سجده نمود و به شكرانه آن نذر كرد كه پس از ازدواج با پيغمبر، دو ماه روزه بگيرد و

    گرفت ! زينب سى و چند سال داشت كه در سال بيستم هجرى چشم از جهان فروبست و از نخستين

    زنان پيغمبر بود كه وفات يافت .

    از داستان ازدواج زيد و زينب بر اساس آنچه در قرآن مجيد و روايات معتبر اسلامى آمده است ، نتايج زير

    را مى گيريم :

    1 - پيغمبر اكرم زينب را كه وابسته نزديك خود بود، براى غلام آزاد شده اش خواستگارى كرد و همسر او

    گردانيد. چيزى كه بر خلاف عادات و رسوم اشراف قريش و مردم مكه بود.

    با اين عمل ، پيغمبر اسلام خواست هر گونه تبعيضى را از ميان بردارد و به جاى مال و ثروت و نسب و اسم

    و رسم ، ايمان ، تقوا و فضيلت را ملاك شخصيت انسان قرار دهد. او اين كار را از خاندان خود شروع كرد و

    عملا ثابت نمود كه در اسلام نوكر لايق سابق مى تواند با بهترين دختر خانواده ارباب ازدواج كند، چيزى كه

    حتى امروز پس از گذشت چهارده قرن هم كم سابقه است .

    2 - با اين كار پيغمبر خواست اعلام كند كه برخلاف زمان جاهليت كه كارهاجنبه خرافى داشت ،دردين

    مبين اسلام ،زن پسرخوانده ، زن پسر واقعى و عروس انسان نيست . بنابراين ،در صورت طلاق گرفتن وى

    يا مردن شوهرش ، پدرخوانده اش مى تواندبااوازدواج كندتابااين كار رسم جاهلى منسوخ ‌گردد.

    3 - چون زينب در باطن ميل داشت با پيغمبر ازدواج كند، خداوند دستور مى دهد كه پيغمبر پس از اتمام مدت

    عده اش ، با وى ازدواج كند تا زينب كه شكست خود را در ازدواج ، بر اثر وساطت آن حضرت مى ديد، سرانجام

    به منظور خود برسد و چنين هم شد.

    4 - زينب زنى با كمال و بلندپرواز بود و خود را از طبقه بالا مى دانست . به همين جهت ((زيد)) را به نظر

    نمى آورد. پس چه بهتر، حال كه زنى در چنين وضعى به سر مى برد، با ازدواج با پيغمبر كه به نظر وى

    سرآمد بزرگزادگان است به آرزوى درونى خود نايل گردد.

    درباره بلندپروازى ((زينب )) نقل مى كنند كه چون به همسرى پيغمبر در آمد، هر وقت عايشه يا ((حفصه ))

    يا ديگرى از زنان پيغمبر با وى بگومگويى مى كردند، زينب به آنان مى گفت : حرف نزنيد شما را در زمين عقد

    بسته اند ولى عقد مرا در آسمانها خوانده اند! اشاره به جمله ((زوّجناكها)) كه خداوند راجع به ازدواج او، به

    پيغمبر خطاب مى كند. و همين نيز عقد او بوده و ديگر او را عقد نبستند. در حقيقت عقد كننده زينب ،

    خدا بوده است .

    امضاء


    عـاشقان را سر شوریده به پیكر عجب است

    دادن سر نه عجب ،داشتن سر عجب است

    تـن بـی سر عجبـی نیست رود گـر در خاک

    سـر سربـاز ره عشـق بـه پیکـر عجب است


  5. Top | #14

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    9287
    نوشته
    1,637
    تشکر
    357
    مورد تشکر
    1,363 در 810
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    5 - پسر خوانده با پسر خود انسان فرق دارد. بنابراين هرچند ((زيد)) خود را ((پسر محمّد)) مى داند و مردم

    مكه نيز او را ((پسر محمّد)) مى خوانند ولى او را بايد به نام پدرش خواند. علاوه ، از اين به بعد بايد رسم

    پسرخواندگى كاملا تغيير كند و پدر هر كسى همان است كه باعث ولادت او بوده است ، نه پدر مقامى .

    6 - بهترين دليل بر واقعيت داستان زيد و زينب و ازدواج مجدد زينب با پيغمبر، به همينگونه كه توضيح داديم ،

    اين است كه اگر پيغمبر در آغاز كار مايل بود با زينب دختر عمه اش ازدواج كند هيچ مانعى نداشت . چرا

    خود به خواستگارى او براى غلام آزاد كرده اش برود و بگذارد كه وى به چنين كسى شوهر كند و پس از

    اينكه بيوه شد او را بگيرد؟

    با اين وصف با كمال تاءسف بايد بگوييم بعضى از خاورشناسان مغرض و بدخواهان اسلام ،اين داستان را

    دستاويزقرارداده و بر ضدپيغمبر گرامى اسلام سمپاشيهاكرده و تهمتهازده اند.منشاءسوءنظرآنان كه همانها

    نيز دستاويزايشان شده است ، يكى دو حديث ضعيف و مجعول است كه در بعضى از كتب تاريخى و تفاسير

    سنّى و شيعه آمده است .در اين احاديث مجعول مى گويد:

    ((روزى پيغمبر به خانه زيد آمد و ديد كه زينب برهنه است و آبتنى مى كند! زيبائى اندام زينب او را تحت تاءثير

    قرار داد و زيد هم به همين علت زينب را طلاق گفت تا پيغمبر بتواند با وى ازدواج كند!!)).

    يااينكه :((پيغمبربه خانه زيدآمدوديدكه زينب گيسوان خود راشانه مى زند. درآن حال زيبائى زينب ،پيغمبر را

    مسحوركرد!وقتى براى زيدنقل كرد،زيدگفت : من او را طلاق مى دهم تا شما بتوانيد او را به همسرى خود

    درآوريد!!!)).

    يا اينكه مى گويند: ((چشم پيغمبر به هر زنى مى افتاد، بر شوهرش حرام مى شد و مى بايست طلاق بگيرد

    و به پيغمبر شوهر كند!!)).

    اين همه خرافات و موهومات در كتاب سنّى باشد يا شيعه ، دوست ، به حضرت نسبت دهديادشمن ،اينها

    همگى برخلاف اعتقاد ما شيعيان نسبت به مقام شامخ پيغمبر است .اين كارهاو انتظارها از يك فرد معمولى

    زشت است و كمترانتظارمى رود تا چه رسد به شخصى كه در اعتقاد ما براى تهذيب اخلاق مبعوث شده و

    به منظورحفظحقوق وحدودواحترام فرد واجتماع ،آمده است .

    داستان زيد و زينب از چند نظر امتحانى جالب بود و كارى بود كه به عللى مى بايست در آغاز اسلام اتفاق

    افتد و جز اين هم راهى نبود.

    جالب است كه زيد پس از اين ماجرا با زنى به نام ((ام اَيْمَن )) كه در خدمت پيغمبر بود ازدواج كرد. ازدواج دوم

    او به خوبى سرگرفت و با خوشى و آسايش زندگى كردند. ثمره اين ازدواج پسرى بود كه او را ((اُسامه ))

    ناميدند.

    ((زيد بن حارثه )) تا پايان كار، سخت مورد علاقه پيغمبر بود و او نيز پيغمبر را سخت دوست مى داشت . زيد

    در سن جوانى بارها از جانب پيغمبر به سردارى سپاهيان اسلام به جهاد رفت تا در سال هشتم هجرى در

    سرزمين ((موته )) واقع در منطقه اردن به شهادت رسيد.

    جالب است كه وقتى پيران صحابه اعتراض كردند كه چرا بايد ((زيد)) با اين سن و سال فرمانده باشد، پيغمبر

    فرمود:((همين است و بايدتن به آن دهيد)).

    ((اسامة بن زيد)) پسر او همان است كه در سن هفده سالگى و هنگام رحلت رسول خدا در سال دهم هجرى

    ، به فرمان پيغمبر به فرماندهى سپاه دوازده هزار نفرى رسيد و پس از رحلت پيغمبر در اردن با قواى روم جنگيد

    و پيروز شد و حتى قاتل پدر خود را يافت و به قتل رسانيد.

    ------------------------------------------------
    1- ( ما كانَمُحَمَّدٌ اَبااَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَلكِنْ رَسُولَاللّهِ وَخاتَمَ النَّبِيّي نَ )(سوره احزاب ،آيه 40)

    2- ( اُدْعُوهُمْ لاِ ب ائِهِمْ... ) (سوره احزاب ، آيه 5)

    3- ( وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ اِذا قَضَى اللّهُ وَ رَسُولُهُ اَمْرا اَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ اَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللّهَ

    وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالا مُبي نا ) (سوره احزاب ، آيه 36)

    4- بايد دانست كه زيد غلام سياه گمنام يا بد شكل نبوده بلكه وى از اهالى شام و مى بايست سفيد

    پوست باشد ولى چون نام ((برده )) بر او نهاده شده بود، زينب زير اين بار نمى رفت .

    5- ( وَ اِذْ تَقُولُ لِلَّذى اَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِ وَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِ اَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَ اتَّقِ اللّهَ وَ تُخْفى فى نَفْسِكَ مَا اللّهُ

    مُبْدي هِ وَ تَخْشَى النّاسَ وَ اللّهُ اَحَقُّ اَنْ تَخْشيهُ فَلَمّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَ طَرا زَوَّجْنا كَها لِكَىْ لا يَكُونَ عَلى

    الْمُؤْمِنينَ حَرَجٌ فى اَزْواجِ اَدْعِيائهِمْ اِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَ طَرا وَ كانَاَمْرُ اللّهِ مَفْعوُلاً ) (سوره احزاب ، آيه 37)

    6- ( ما كانَ عَلَى النَّبِىِّ مِنْ حَرَجٍ في ما فَرَضَ اللّهُ لَهُ سُنَّةَ اللّهِ فِى الَّذي نَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ كانَ اَمْرُاللّهِ قَدَرا

    مَقْدُورا الَّذي نَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لا يَخْشَوْنَ اَحَدا اِلا اللّهَ وَ كَفى بِاللّهِ حَسي با ما كانَ مُحَمَّدٌ

    اَبا اَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللّهِ و خاتَمَ النَّبِييّنَ وَ كانَ اللّهُ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلي ما ) (سوره احزاب آيه 38 - 41)

    موسسه جهانی سبطین علیه السلام

    امضاء


    عـاشقان را سر شوریده به پیكر عجب است

    دادن سر نه عجب ،داشتن سر عجب است

    تـن بـی سر عجبـی نیست رود گـر در خاک

    سـر سربـاز ره عشـق بـه پیکـر عجب است


صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی