انسان باید با خودش روراست باشد. بالاخره بلا و رنج، وصله پیوسته زندگی دنیاست. برای همه هست. برخی کمتر برخی بیشتر. آنچه مهم هست شناخت حکمت بلایاست.
گاهی بلا برای تطهیر است نه ترفیع. آدم چیزفهم و عاقل می داند که تمیزی و پاکی از آداب میهمانی است و باید در حمام ابتلاء با کیسه بلا، از وجود گناه آلودش، کثافت زدایی کنند تا اذن دخول دهندش برای دیدار دلدار.
گاهی بلا برای استدراج و املاء است، که ظاهرش وفور نعمت است اما باطنش، نکبت است اندر نکبت. این سنت مخوف و مرموز خدا به صورت "چراغ خاموش" در کمین سه دسته از آدم ها می نشیند:
یک. تکذیب کنندگان: (وَالَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیثُ لَا یعْلَمُونَ«182»)
دو. کافران: (فَلَا تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُمْ إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیعَذِّبَهُمْ بِهَا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُونَ«توبه/55»)
سه. غافلان:(فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَیهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَیءٍ حَتَّى إِذَا فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا أَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً فَإِذَا هُمْ مُبْلِسُونَ«الأنعام/44»).
گاهی هم بلا یک جور تسویه حساب است. مومنانی که با خدا سر عناد ندارند ولی از روی غفلت، دامنشان را به رجس گناه آلوده اند. شاید خیلی از ما.
اینجا هم آدم باید حواسش جمع باشد، باید بداند چه فرایند پیش گیرانه ای را به کار بندد تا چوب خدا برای نوازش سر و اندامش بالا نرود. یک راهش، توبه است. راه دیگرش کلید دعاست که حضرات معصومین به دست ما داده اند. باید از روی تضرع و زاری خواند که:
" اللهم لا تمکربی و لا تستدرجنی"(دعای عرفه)...
باری، جمع کنم بساط این گفته های پریشان و ختم کنم دامنه ی سخن را به کلامی ژرف و حکمت آموز در این خصوص، که از کام مبارک صادق آل محمد(ع) تراویده است:
«ان فیما أوحى الله عزّ و جلّ إلى موسى بن عمران علیه السّلام :أن یا موسى ما خلقت خلقا أحبّ إلیّ من عبدی المومن و إنّما أبتلیه لما هو خیر له و أعافیه لما هو خیر له، و أنا أعلم بما یصلح علیه أمر عبدی فلیصبر على بلائی، و لیشكر نعمائی، و لیرض بقضائی أكتبه فی الصدّیقین عندی إذا عمل برضوانی و أطاع أمری»(اصول کافی،ج3،ص102،ح7 )
«در آنچه که خداوند عزوجل به موسی علیه السلام وحی فرمود،این بود که : ای موسی بن عمران،مخلوقی که نزدم محبوب تر از بنده مومن باشد نیافریدم. من او را به چیزی که برای او خیر است مبتلا می سازم و آن چه را که برایش خیر است عافیت می بخشم. آنچه که شر اوست از او دفع کنم برای آنچه که خیر اوست و من به آن چیزی که بنده ام را اصلاح کند ،دانا ترم،پس باید بر بلایم صبر نماید و نعمتهایم را شکر گزارد و به قضایم راضی باشد تا او را در زمره صدیقین نزد خود نویسم و این زمانیست که به رضای من عمل نموده و امرم را اطاعت کند.»