صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 42

موضوع: تاریخ معاصر ایران از دیدگاه امام خمینی (س)

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    9,223
    تشکر
    3,673
    مورد تشکر
    5,600 در 2,298
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    انتخابات فرمایشی

    از زمان رضاخان- که من همه آن را یادم هست، کوشش می کردند که درمجلس شورای ملی انسان نباشد در سرتاسر اداره ونمی دانم - وزارتخانه ها واینها، یک انسان مهذبی که اسلامی باشد وکار از او بیاید، نباشد ولهذا تقریبا همه مجلس ها اینطوری بوده( تقریبا نه تحقیقا، بودند بعضی از افراد صحیح وهمان ها اسباب زحمت شدند.(181)
    خود محمد رضااین را اقرار کرد که از سفارتخانه ها تعیین می کردند که وکلئی باشند و ما هم عمل می کردیم، منتها این را که گفت، می خواست بگوید که نه، حالادیگر ما اینطور نیستیم، در عین حالی که پدرش را اینطوری معرفی می کرد، خودش هم در اواء ل امر، خودش را اینجوری معرفی می کرد، لکن اینکه گفت، روی ناشیگری کرد، روی این نظر گفت که می خواست حالابگوید که من دیگر حالاآنطور نیستم و بعد هم که همه فهمیدند که در زمان این بسیار بدتر بود وابستگیش به خارج از زمان پدرش، این وابستگی که این داشت، بسیار زیادتر بود از آن وابستگی هائی که او داشت، او هم وابسته بود نه به اندازه این.(182)
    تا آنجائی که من شاهد انتخابات در ایران بودم، از زمان قبل از رضاشاه، سال های طولانی که شاهد بودم انتخابات را، انتخاب آزاد در ایران نبود. منتها انتخابات یکوقت با زور خوانین بلاد و مالکین بلاد انجام می گرفت و زمان رضاشاه که دست آنها کوتاه شد، تحت کنترل رضاشاه بود و دیگر مجلسی در کار نبود به جز انتصاباتی که از اشخاص معلوم و در زمان محمدرضا بدتر از او شد.(183)
    در زمان رضاخان، آنوقت که قدرت پیدا کرد و در زمان محمدرضا مجلس باز به ملت کار نداشت، مجلس شورای ملی نبود. آن اول را باید بگوئیم مجلس خان ها و این را بگوئیم مجلس شاهنشاهی، هم سنایش، هم شورایش، مردم هیچ دخالتی نداشتند و مردم هم که می دیدند که کاری از آنها نمی آید، کنار می نشستند و می دیدند که اشخاصی را که می برند در مجلس، یک اشخاصی هستند که خود آنها ساخته اند و مصلحت مملکت تو کار نیست، حرف البته همیشه بود، همیشه حرف و ثناخوانی و ترقیات، هم در زمان محمدرضا بود و هم در زبان آنهائی که او را تعیین کرده بود. اگر الان صورت مجلس هایی آن وقت پیدا بشود، می بینید که سر تا ته مجلس به ثنا و مدح محمد رضا و کسانی که به او مربوط بودند می گذشت. در آن زمان مسوولیت ملت نداشت برای اینکه قدرت نداشت و تحت سلطه خان ها در آن وقت و تحت سلطه این دو نفر، رضا و محمدرضا در این دوره و ملت هم هیچ کاری از او نمی آمد و نمی توانست، نفس هم نمی توانست بکشد، از این جهت هر مسوولیتی پیش خدا و پیش نسل های آینده متوجه می شد، بر خان ها و بر وکلای خان ها در آن زمان بود و بر رضاخان و محمدرضا و وکلای منسوب از قبال اینها در این زمان بود. این مال آن زمان.(184)
    زمانی که رضاخان سلطه پیدا کرد و محمدرضا سلطه پیدا کرد که همه می دانید که یعنی زمان محمدرضا را اکثرا دیدید که به مردم ارتباطی نداشت. خود محمدرضا گفت، در یک گفتگوئی گفته است به اینکه لیست این وکلا را از سفارتخانه ها می فرستند پیش ما- می فرستادند- می خواهد بگوید حال اینجور نیست، می فرستادند پیش ما و ما همان ها را ملزم بودیم که تعیین کنیم. این یک اقراری است از یک کسی که به غصب سلطنت برای این مملکت می کرد و مطلع بود بر مساء ل. و این ما را می شناساند که به ما می فهماند که افرادی که آن وقت در این مجالس بود چه اشخاصی بودند. افرادی بودند که با لیست سفارت آمریکا یا با لیست سفارت شوروی تحمیل می شدند، این حرفی است که محمدرضا گفت که لیست ها را می فرستادند. این را برای این تعریف کرد که می خواست بگوید من دیگر اینطور نیستم. حتی پدرش را تضعیف کرد که خودش رو بیاید و مردم به خودش توجه پیدا کنند. این اقراری بود که ایشان کرد که لیست را می فرستادند و ما مجبور بودیم که همان لیست را، افراد را تعیین کنیم. این نمایانگر این است که اینهایی که در مجلس شورای ملی بودند نه شورای اسلامی، اینها چه اشخاصی بودند، اینها نوکرهائی بودند که نوکرهای خارجی بودند و با زور این نوکر بزرگ اینها می رفتند در مجلس.(185)
    در سابق ، زمان شاه مخلوع سابق و رضا خان مطرود، مجلس پر بود از دوله ها، ممالک ها، سلطنه ها، متملکین، اشراف، طرفدارهای شرق و غرب، نوکرهای ممالک اجنبی.(186)
    این شاه مخلوع و ملعون اقرار کرد این معنا را و از بس احمق بود پدر خودش را هم به لجن کشید، واز بس خودخواه بود حاضر شد که پدر خودش را هم به لجن بکشد. می گفت که اسمائی را می نویسند از سفارتخانه که اینها وکیل باید بشوند، می آورند پیش ما، ما هم همین کار را می کردیم. این را می خواست بگوید که نه دیگر ما حالابه دروازه تمدن بزرگ رسیدیم. می خواست مردم را بازی بدهد که نه، پیشتر اینجوری بوده، ما چند سال پیش از این اینطور بودیم و حالااینجور نیستیم. وحال اینکه حالاش بدتر از چند سال پیش از اینش بود.(187)
    افرادی که در مجلس هستند از رئیس مجلس، آقای هاشمی با سایر افرادی که در مجلس هستند، این را مقایسه بکنید با مجلس سابق، حتی بهترین ارگانی که در آنوقت بود و دولتی که در آنوقت بوده و مجلسی که در آنوقت بود و مقایسه کنید با مجلس زمان رضاخان و محمدرضا خان کدام یک از روسای مجلس بهتر از رئیس مجلس حالاهستند و کدام یک از افراد کاندیدای مردم، بهتر هستند؟ بله، در طول مشروطیت افراد بسیار ارزنده ای در مجلس بودند اما در این پنجاه سال اخیر یک نفر هم آدمی که بشود به او گفت این نماینده ملت است سراغ نداریم بعد از اینکه آن مجلسی که مرحوم مدرس در آن بود، به مجرد اینکه مجلس تمام شد، فرستادند ایشان را گرفتند و بردند و با آن زجرها شهید کردند، شما دیگر سراغ دارید یک مجلسی که واقعا مال ملت باشد و مردم خودشان به طور آزاد انتخاب کرده باشند؟(188)
    وقتی که رضاخان آمد درکار، دیگرقضیه ، قضیه این بود که دست شاهنشاه بود، همه چیز دست او بود. البته این آخر هم همین جور بود فرماندارها هر جا بودند مامور بودند که در آنجا این آدم را از صندوق بیرون بیاورند، بتوانند مردم را وادار کنند به این کار. نتوانستند صندوق ها را عوض بکنند نتوانستند صندوق ها را بد بخوانند و آن چیزهائی که دست همه چیز هم دست خودشان بود. مردم هم چون مایوس شده بودند کنار رفته بودند، راه دیگر باز بود.(189)
    در زمان رضاشاه که دیگر شاه و هرچه بود اینها بودند، مجالی برای مردم اصلش نبود. این در انتخاباتی که حق مردم بود، در سایر امور که دیگر مردم آنقدرها خودشان حق قاء ل نبودند با اینکه آن هم حق آنها بود اصلا دخالت نداشتند.(190)




    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...









  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #32

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    9,223
    تشکر
    3,673
    مورد تشکر
    5,600 در 2,298
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    غارت ثروت ملی

    از اول اینها شروع کردند به بردن، رضاشاه جواهرات ایران را آنوقتی که می خواستند بیرونش کنند آنطوری که برای من نقل کردند از یک صاحب منصبی یکی از آقایان نقل کرد از یک صاحب منصبی که همراه بوده است وقتی رضاشاه را متفقین آمدند و بیرونش کردند، در این خلالی که میخواست برود، چمدان های جواهر را پرکرد، چمدان هارا پر کردند از جواهرات ایران و راه افتادند که ببرند منتها بین دریا همان صاحب منصب نقل کرده بود که با کشتی این آدم را می بردند، یک جایی نگه داشتند و یک چیز دیگری، یک بلمی یا یک کشتی که آن شخص گفته بود مخصوص حمل دواب بوده است، آنها آوردند متصل کردند به این کشتی و به او گفتند که تو برو توی آن کشتی لکن همانجا چمدان ها را برداشتند و انگلیس ها بردند، تمام شد آن زمان او این کار را کردند غیر از آنهایی که دزدیده بود و برده بود یک وقتی دریک سفر رفته بود، یک سفری که مورد خطر شاید بود، مرحوم مدرس رحمه الله که آن روز مخالف با رضاشاه بود و جانش را هم سر همان مخالفت داد، گفته بود که من دعا کردم به شما در این سفر که سالم برگردید، خیلی خوشحال شده بود که مدرس به او دعا کرده، گفت دعا کردید؟ خوب، ایشان گفته بود آخر نکته دارد، اینست که اگر تو در این سفر مرده بودی همه اموال ما از بین رفته بود، من می خواهم زنده باشی تا اموالمان را پیدا کنیم در زمان او آن کارها را او میکرد.(191)
    در زمان آن پدر وقتی که در جنگ واقع شد و متفقین او را اخراج کردند، دنبال این افتاد که جواهر جمع کند، چمدان ها را پر کردند از جواهرات و بردند، وقتی که در کشتی نشست از قراری که برای ما نقل کرده اند یک کشتی دیگری که مخصوص حیوانات بود آوردند متصل کردند به آن کشتی و آن خبیث را که از حیوان بدتر بود گفتند بیا توی آن کشتی، گفت پس چمدان ها چه؟ گفتند چمدان ها مال بعد، بعد هم چمدان ها را انگلستان بردند و خوردند.(192)
    حتی روسای مالیه وقتی که در آنوقت که من بچه بودم و در آن طرف ها بودم رئیس مالیه اش هم حراص بود نسبت به مردم و( را) چه می کرد واز ژاندارمری مثلاچه می کرد تا از مردم به زور چیز می گرفت، به زور نه اینکه همان مالیات را مالیات و غلق به اصطلاح آنوقت که مالیات می گرفت و مامور هم غلق می خواهد و آنجا هم باید برود وقتی که وارد می شود باید آن کسی که به او وارد شد کدخدای ده چه بکند و چی برایش بیاورد. چه مصیبت هائی مردم داشتند از دست همین کسانی که به عنوان ماموریت، چه مامور مالیه بود چه مامور حکومت بود، مامورین هم وقتی می رفتند مردم را عذاب می کردند.(193)
    من که از اول مسائل یادم هست حدود پنجاه و هشت سال، شماها هم که در بین راه ها ملحق شدید، زمان این شاه را درک کرده اید ، از آنوقت که چشمتان را باز کردید، اختناق بوده، زحمت بوده، گرفتاری بوده، توی حبس بوده، تبعید بوده، از این مسائل بوده، گرفتاری های دیگری که چپاول بوده، همه چیز شما را برده اند اینها، جواهرات که پشتوانه این مملکت بوده، یک مقداریش را رضا شاه برد و انگلیس ها در بین راه از دستش گرفتند وبردند و یک مقداریش ایشان حمل کرد وبرد.(194)
    تا زمان رضاشاه همه غارت ها را منحصر کردند به یک غارتگر، همه را سرکوب می کردند، یک غارتگر جای همه نشست و آن غارت می کرد پیشتر غارتگرها متعدد بودند بعدش همه سرکوبی شدند، آن هم به چیزی که دستوری که از خارج داشتند، همه را سرکوبی کردند و متمرکز شد قوا در یک نفر که آن هم غارتگر بود.(195)
    پدر ایشان وقتی که کودتا کرد هیچ نداشت، یک سرباز بود صفرالید(196) وقتی که سلطه پیدا کرد بر این مملکت شروع کرد املاک مردم را به زور از آنها گرفتن شمال مملکت ما، مازندران، بهترین املاک سرسبز ما با فشارهای او و عمال او به قباله او به زور در آمده اند و بسیاری از کسانی که مالک بودند یا از روحانینی که در این امر یک نظری می دادند اینها را می گرفتند و به حبس می بردند و گاهی می کشتند.(197)
    رضاخان که آمد در این اراک بوده، رضاخان و یک سربازی، یک همچو چیزی بوده، آنجا شرح حال خودش را برای اینها نقل کرد، خودش نقل کرده است که من در اراک بودم و ماهی نمی دانم چقدر داشتیم و ما، هی دنبال این بودیم که اول ماه این را دست ما بدهند ما زندگی مان را بکنیم، ماهی هفت تومان ، چقدر، چیز کمی بوده، این در آن گفتگویش که در آن وقت با وزراء خودش صحبت می کرده این را، قصه گفته این را، پس رضاخان خودش گفته که ما هیچ نداشتیم. همه ما می دانیم که یک آدم مجهولی بود و نه مالک بود و نه عرض می کنم کاسب بود و نه تاجر بود، هیچ اینها نبود، این در این حال آمد اینجا و بسیاری از شما شاید یادتان باشد واکثرتان یادتان نیست که وقتی رضاشاه مازندران را، آنجائی که این طرف شمال را که این می خواست بگیرد، وقتی بردند آنجا نگاه کرد بعضی جاهایش یک خطی مثلاچطوری، غیر از جاهای دیگر، گفت اینها چیست؟ گفتند اینهاست که حالانشده، یعنی به تملک شما در نیامده ، به تملک شما در نیامده، نه اینکه خریدیم، از آنها، مردم را به قباله کردن الزام کردند، انداخته دور، خوب ببرید تمامش کنید، وقتی که آمد اینجا هیچ نداشت، مازندران یا شمال را هر جائی که توانست این املاک را گرفت خوب البته بعدش دیگر نتوانستند نگه دارند، آن بعدش، بعدش، ایشان نتوانست نگه دارد ایشان هم وارث یک آدمی است که هیچ نداشته، حقوق سلطنتی هم که به زور، بیخود می برده است، برای اینکه سلطان قانونی نبوده است. من مکررا این را ارشادش کردم، این قانونی نبوده است آن حقوق سلطنتی هم ببینید چقدر بوده حقوقش چقدر بوده حساب کنید ببینید که این اموالی که الان در خارج دارد اینک در بانکها همه جا تقریبا در بانکها دارد در سوء یس دارد در جاههای دیگر دارد اگر طلب دارد واقعا خوب به او بدهد و اگر یک آدمی که هیچ ندارد حالااینها را دارد خوب می پرسیم از کجا آورده یک وقتی اینها می گفتند که قانون قانون« از کجا آورده ای»؟ حالابه خودشان می گویم به شما اینها را از کجا آورده اید؟ جز این است که مال ملت است، حرفمان یک حرفی نیست محتاج به تامل باشد، محتاج به بررسی باشد، یک حرف روشنی است، این آقا، آنوقتی که پدرش آمده است وضعش آن بوده به قرار خودشان، بعد هم که خودش آمده، نه تجارت و نه کسب و نه چیزی داشته و شده است اینها و این اموالی که از این ملت برده است.(198)(199)


    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  4. Top | #33

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    9,223
    تشکر
    3,673
    مورد تشکر
    5,600 در 2,298
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    ارتش و شهربانی

    ما می گوییم دولتی که بر خلاف قانون کشور و قانون عدل یک گروه دیوان آدمخوار را به نام پاسبان شهربانی در هر شهر و ده به جان زنهای عفیف بی جرم مسلمانان بریزد و حجاب عفت را با زور سرنیزه از سر آنها برباید و به غارت و چپاول ببرد و محترمات بی سرپرست را در زیر لگد و چکمه خرد کند و بچه های مظلوم آنان را سقط کند این دولت، دولت ظالمانه و اعانت بر آن عدیل کفر است.
    نظام اجباری به این صورت که در کشور ما صورت گرفت، هم در وضع قانون و نظامنامه و هم در اجرای آن خطاها و خبطها و ستمکاریها و بیدادگریها شده که برای آفتابی کردن آن یک کتابچه باید نوشت.
    ما از همه گذشتیم، شما خود بررسی کنید ببینید از این نظام اجباری سرنیزه تاکنون کشور ایران چه نتیجه گرفته جز آنکه یک دسته غارتگر و قاچاق را در تمام شهرها و دهات به جان مردم ریخته مشغول سر و کیسه کردن آنها شدند و عوض آنکه نظام کشور را تأمین کنند زندگانی خود را با دسترنج دسته رنجبر تامین کردند و عمارتها و پارکهای سنگین قیمت در خیابانهای تهران و سایر شهرستانها بنا کردند.
    رضا خان یک وقتی که وارد شده بود در ژاندارمری، دست هایش را در جیبش گذاشته بود، وقتی که وارد شده بود. گفته بود می ترسم از جیبم بدزدند. این ممکن است که اولاراه نشان دادن به آنها باشد که باید دزدید ولو از من، و ممکن است معرفی آنها باشد به اینکه وضع اینطوری است، همه ملت هم دستشان در جیبشان باید باشد که خود اعلیحضرت ندزدند، مساله این است.(200)
    آنوقت آن تلخی ها را زمان رضاخان خود من چون جوان بودم توی این مساء ل می رفتم گاهی، که اگر یک وقت ابتلاء به کلانتری پیدا می شد، آنوقت برای جاهایی هم که از اینجا می خواستند بروند فرض کنید به آذربایجان هم، باید بروند کلانتری و آنجا یک ورقه ای، چیزی بگیرند، مردم وقتی می خواستند به کلانتری بروند با یک ترس و رعب و وحشتی کانه می خواهند به حبس بروند.(201)
    ما سابق دیدیم که وقتی جنگ(202) عمومی پیش آمد بدون اینکه با ما کار داشته باشند، آنها می خواستند از اینجا عبور کنند، هیچ هم کار به ما نداشتند، به مجرد اینکه اینها در سرحد وارد شدند، تمام ارتشی ها و ژاندارمری همه فرار کردند. و در تهران هم من خودم شاهد بود که تهران هم چمدان ها را همین ارتشبدها و امثال اینها می بستند و از تهران فرار می کردند. کجا می خواستند بروند نمی دانم و من دیدم که این سربازهائی که از توی سربازخانه ها آمده اند بیرون می گردند دنبال اینکه یک چیزی پیدا کنند بخورند.(203)




    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  5. Top | #34

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    9,223
    تشکر
    3,673
    مورد تشکر
    5,600 در 2,298
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    سرکوب عشایر

    یکی از خیانت های رضا شاه به ملت ما این بود که مامور شده بود عشایر ما را سرکوب کند. من در یک کتابی راجع به این مطلب نوشتم لکن نگذاشتند آن جمله باشد. این عشایر ما در اطراف ایران پشتوانه های استقلال ایران بودند و خارجی ها از باب اینکه این قدرت را نمی توانستند تحمل کنند مامور کردند رضا خان را، پدر این محمد رضا را برای سرکوب کردن این عشایرو او خدمت خودش را با خیانت های به ملت ما به انجام رساند.(204)
    در زمان رضاشاه به امر اجانب مامور شد که عشایر را در هر جا که هست سرکوبی کند . برای اینکه مطالعاتی که کرده بودند اجانب، یکی از چیزهائی که ممکن بود جلوی اجانب را بگیرد و نگذارد که اینها به طرف ایران رخنه بکنند، عشایر بودند. اینها با هر احتمالی یک سدی درست میکردند که جلوی آن متحمل رابگیرند احتمال میدادند که روحانیون از مقاصد آنها جلوگیری می کنند، رضا خان را واداشتند به اینکه با روحانیون بجنگد. همان طور که دیدید، یعنی شاید شما اکثرا یادتان نباشد ولکن من یادم است و پیرمردها یادشان است، دیدید که با روحانیون چه کردند به طوری که در همین مدرسه فیضیه نمی توانستند طلبه ها توی حجره های خودشان روز بمانند. آنها مجبور بودند که قبل از آفتاب بروند به باغات و آخر شب برگردند برای اینکه اگر در مدرسه بودند، می آمدند پاسبان ها می ریختند مدرسه و می بردند آنها را و خلع لباس می کردند، حبس می کردند و چه می کردند و با بزرگان، از روحانیون هم مخالفت های زیاد شده، گرفتاریهای زیاد آنهاداشتند به حبس عده ای رفتند، بعضی را کشتند روی همین احتمال که روحانیون یک سدی باشند در مقابل اجانب، عشایر هم یک سد دیگری بود که اینها خیال این را می کردند عشایر اگر در ایران باشند( همین طور هم بود) قدرت عشایر باشد، از باب اینکه اینها توجه به اسلام دارند ممکن است که جلوی مقاصد آنها را بگیرند. از این جهت عشایر را یکی پس دیگری خلع سلاح کردند و از محل خودشان بیرون کردند و به قول خودشان تخته قاپو(205) کردند و این مسائلی که برای همه عشایر پیش آوردند و هر چه توانستند این ذخاء ر ملت مارا، این ذخاء ر انسانی را، هر چه توانستند این ذخاء ر را چپاول کردند، از بین بردند.(206)
    همه اقشار ملت را از اینها، از هم جدا کردند با اسماء مختلف « عشایر از اشرار هستند و باید سرکوبی بشوند و باید چه بشوند و اینها چه دزدند اینه)» عشایر، مردم محترم، فرض کنید در هر جائی چهار تا هم چیزهست لکن اینهاغرضشان این حرف هانبود، غرض این بود که کاری که می کنند وعشایررا خلع سلاح می کنند، در نظر ملت یک چیزصحیحی جلوه بدهند چنانچه عمامه اهل علم را که بر می داشتند در نظر ملت یک چیزصحیحی جلوه بدهند چنانچه گفتند اینها انگلیسی هستند، اینها باید بروند سراغ کارشان.(207)
    از خیانت هائی که رژیم سلطنتی پهلوی به اسلام کرد و به ایران، تخته قاپو کردن عشایر بود، این پشتیبانی ، این پشتیبان اسلام را او خواست بگیرد، عشایر و ایلات ما را خواست به شکست برساند تا وحدت ملی ما از دست برود، تا وحدت اسلامی ما از دست برود. در طول سلطنت جاء رانه این پدر و پسر تنها شما بختیاری ها نیستید که گرفتار ظلم و ستم بودید و گرفتار کمبودی ها، تمام عشایر ایران، تمام اقشار ایران این گرفتاری را داشتند و با زحمت و رنج دست به گریبان بودند.(208)
    شروع کرد به اسم اینکه می خواهد قدرت مرکزی را درست کند، عشایر که همه شان، البته در عشاء ر یک اشخاص غیرباب هم بود، لکن اینها یک پشتوانه ای برای ملت بودند، تمام اینها را از بین برد.(209)
    آنها ادراک این را کرده بودند که این عشاء ر هستند که اگر یک وقت مثلاقیام کنند نمی گذارند اینها به منافعی که دارند برسند. عشاء ر را هم می خواستند از آن محالی که دارند، اینها را کوچ بدهند به یک محل دیگر، از محلی که محل قدرتشان بود اینها را دور کنند و کوچ هم دادند، زیادی از عشاء ر رااز محل خودشان کوچ دادند به یک محل های دیگر و معلوم است که وقتی عشاء ر از آن محل هائی که آشنا بودند به وضعیت کوهستان های محل دور بشوند و بروند به یک جای غربتی، اینها قدرتشان را از دست می دهند. نقشه هم همین بود که عشاء ر که می توانند یک وقتی قیام کنند برخلاف مصالح آنها، اینها را خلع سلاح بکنند. علاوه براین از محل های خودشان دورشان کنند و کوچشان بدهند به محال دیگر.(210)
    به اسم اینکه امنیت را می خواهد به ایران برگرداند شروع کرد به مبارزه با عشایر ایران و عشایر که یکی از پایگاه های مهم ایران بودند، گر چه نواقصی داشتند، ولی خدمت هائی هم میکردند ، عشایر را یکی پس از دیگری سر کوب کرد و از محال خودشان بعضی از آنها را کوچ داد به جاهای دیگر و آنها را تقریبا از بین برد.(211)
    در زمان رضا خان کوشش های زیادی برای راه باز کردن به این ملت ها و خصوصا ایران و راه باز کردن برای تحت سلطه قرار دادن ملت ما چپاولگری های بی حساب، راه های مختلفی را داشتند. یک راه این بود که عشاء ر این کشور را سرکوب کنند و آنها رااز حال عشاء ری بیرون بیاورند و به اصطلاح خودشان تخته قاپو کنند . برای اینکه می دیدند که این عشاء ر برای ایران یک پشتوانه است، این عشاء ر مختلفی که در ایران هست، در همه جای ایران عشاء ر هستند، در خوزستان هست، در کردستان هست، در کرمانشاه هست، در فارس هست، در سیستان و بلوچستان و آذربایجان و همه جا از این عشاء ر زیاد هستند و اینها یک پشتوانه ای بودند از برای ایران و آنها کوشش داشتند به اینکه عشاء ر را سرکوب کنند و لهذا همه عشایر را تقریبا سرکوب کردند به وسیله رضا خان و حالاما می فهمیم که عشایر چه نقشی دارند در ایران، در عین حالی که الان بعضی عشاء ر ایران وارد جنگ هستند، ولی این بعضی عشاء ر کارهای شجاعانه می کنند و عشاء ر دیگر از قبیل عشاء ر بختیاری، عشاء ر قشقایی فارس و عشاء ر امثال اینها، همه اینها به اسلام وفا دارند و داوطلبند از برای اینکه به جبهه ها بروند و امید است که احتیاج نباشد به اینکه همه عشاء ر ایران وارد جبهه ها بشوند و ما امروز می فهمیم که آنها به واسطه مطالعاتی که داشتند برای عشاء ر چه قدرتی قاء ل بودند، آنها ضربه ای از تنگستانی ها(212) خورده بودند و در صدد این بودند که عشاء ر را بکلی از بین ببرند، این یک نقشه ای بود که در آنوقت اینها کشیدند.(213)
    یکی از چیزهائی که آنها احتمال می دادند که یک وقت این عشایری که به دیانت اسلام اعتقاد دارند و می خواهند که اسلام تحقق داشته باشد، احتمال میدادند که اینها برخلاف آنها قیام بکنند، عشایر بودند رضاخان عشایر را بکلی می خواست از بین ببرد و بسیار هم موفق شد در از بین بردن، یک افرادی از آنها را تربیت کنند که عشایر را اینها به طریقی که آنها می خواهند، استعمالشان کنند که بسیاری از آنها در خارج بودند و در ایران بودند و انحراف داشتند آنها مامور این بودند که عشایر را منحرف کنند و تضعیف کنند روحیه آنها را.(214)(215)




    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  6. Top | #35

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    9,223
    تشکر
    3,673
    مورد تشکر
    5,600 در 2,298
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    فصل سوم :سیاست مذهبی رضاخان




    مخالفت با اسلام و شعایر مذهبی

    پس از آنکه مستقر شد حکومتش، شروع کرد به مخالفت با اسلام و روحانیین به طوری که مجالس روضه ما هیچ امکان نداشت که منعقد بشود، اگر بعضی مجالس می خواست منعقد بشود قبل از اذان صبح منعقد می شد که اول اذان تمام بشود. مامورین دور می گردیدند برای اینکه نگذارند مجالسی باشد.(216)
    همین آدمی که اینطور مجلس روضه داشت، همآنطور سینه زن و ارتش می آمد به سینه زنی( که من خودم دسته های ارتش را هم دیدم). همین آدم شروع کرد به ضد او عمل کردن، تاقبل از اینکه قدرت پیدا بکند، خواست برای بازی دادن مردم آنطور امور را انجام داد ، وقتی که قدرت پیدا کرد درست بر ضد آن کارهائی که کرده بود شروع کر د به فعالیت ، منجمله همین آدمی که این دستگاه روضه را داشت همچو قدغن کرد دستگاه خطابه و وعظ و روضه و همه اینها را، که در تمام ایران شاید یک مجلس علنی نبود، اگر بود درخفا، در بعضی شهرهادر خفا و به صورت های مختلف و با اسم های مختلف.(217)
    اززمانی که رضاخان آمد، جز یک چند صباحی که می خواست بازی بدهد مردم را و اظهار دیانت کرد و اظهار چه کرد، از همان زمان عمده نظرش را دوخت روی روحانیت که اینها را از بین ببرد با هر بهانه ای توانست او می دیدکه مجالس روضه هایی که بر پامی شود ودرتمام ایران است در تمام ده وقصبه و شهر و بیرون شهرها، این مجالس پربرکت هست و از این مجالس پربرکت ممکن است که اشخاصی پیدا شوند و گروه هایی پیدا بشوند که جلوگیری از این استفاده های غیر مشروع را بکنند. این مجالس رااگر هرکدام شماها یادتان نیست، اکثرا شاید آقا( اشاره به یک پیرمرد روحانی) یادشان باشد، این مجالس را قدغن کردند در سرتاسر ایران، دیگر ما مجلس روضه نداشتیم در یک موقعی که اینطور بود، هیچی نداشتیم، سرتاسر مملکت را اینها کنترل می کردند مامورینشان، که مبادا یک صدایی یک جا بلند بشود، روضه ای دریک جایی باشد واز آن طرف فشار به اینها برای اینکه عمامه ها را بردارید و عمامه ها را برداشتند.(218)
    پایش محکم شد آنوقت آن صورت دیگرش را نشان داد، تمام مجالس روضه ووعظ و خطابه را در تمام سطح ایران قدغن کرد. در قم مجلس اینطوری بود که آقای صدوقی(219) یک مجلس داشتند قبل از اذان صبح شروع می شد، اوایل اذان تمام بود، آن هم چند نفر و احتمال می دهم که آن را هم آمدند جلویش را گرفتند. تمام چیزهایی که مربوط به دیانت بود شروع کرد آنهارایکی یکی جلویش را گرفت، شروع کرد با شدت با روحانیت عمل کرد به طوری که من در مدرسه فیضیه آنوقت یک درسی میگفتم، یک عده چند نفری بودند، یک روز که رفتم یک نفر بود این شخص گفت که این آقایان همه فرار کردند رفتند به باغات. طلبه های مدرسه هم قبل از آفتاب آنطور که می گفتند فرار می کردند به باغات می رفتند و آخر شب آنوقت ها می آمدند و بنابراین بود که این لباس بکلی خلع بشود و آنها این جبهه را در زمان او محکم جلوگیری کردند.(220)
    تمام روضه هارا سرتاسر مملکت قدغن کرد وبر معممین آن کرد که نمیتوانست یک نفر معمم ظاهر بشود توی خیابان، بعضی از محترمین معممین که نمی خواهم اسمش را ببرم، بردند در کلانتری وهمانجابا چاقو عباو قبایش را بریدند به شکل اینکه کت و شلوار باید باشد و رهایش کردندومعممین را قدغن کرده بودند که شوفرها هم سوارشان می کردند.(221)
    حکومتش که مستقر شد، شروع کرد به آن چیزهائی که به او، حالایا تعلیم شده بود یا خودش مثلامی خواست، تعلیم شده بود، یک مقداریش هم از آتاتورک(222) گرفت، با حربه الحاد خودش پیش آمد و اول چیزی را که در نظر گرفت این بود که آثار اسلام را در ایران از بین ببرد، آثار اسلام را چطور باید از بین ببرد یکی اینکه اینی که همه ملت به آن توجه دارند این را ببرد از دست، از دستشان بگیرد، این مجالسی که مجالس روضه سیدالشهداء بود که پیش ملت آنقدر اهمیت دارد و آنقدر مربی هست و آنقدر تربیت کرده است مردم را، این را دستشان بگیرد تمام روضه های ایران را قدغن کرد، در هیچ جای ایران یک کسی نمی توانست یک روضه ای که چند نفر محدود حتی باشند نمی توانستند که یک چنین مجلسی درست کنند.(223)
    وقتی که جای پایش محکم شد هدف اول و آن چیزی که در راس برنامه ای بود که برای او تنظیم کرده بودند تضعیف روحانیت بود . شروع شد برنامه به تضعیف این قشر. برنامه این بود که این قشر در بین ملت حیثیت خودش را از دست بدهد تا اینکه بتوانند آن کارهائی که می خواهند انجام بدهند. روزنامه نویس های آن وقت و رسانه های گروهی آن وقت و قلمداران آن وقت مجهز شدند و همه به ضد روحانیت مشغول کار شدند. طوری کردند که روحانیت را منزوی کردند و حتی در ماشین ها و تاکسی ها سوار نمی کردند اینها را. تبلیغات به طوری دامنه دار بود که جوان های ما را حتی جوان های متدین را منحرف کردند. اول، هدف روحانیت بود . این مدرسه فیضیه را که ملاحظه می کنید که آن وقت شاید ششصد، هفتصد نفر طلبه در خود مدرسه فیضیه ساکن بود، روز نمی توانستند در مدرسه باشند، فرار می کردند به باغات شهر و آخرهای شب می آمدند برای اینکه مامورها دنبال این بودند که اینها را بگیرند و ببرند و عمامه هاشان را بردارند. علمای تهران را تعقیب می کردند و بعضی از اشخاص موجه از علما را در کلانتری می بردند و همانجا لباسشان را می بریدند که بلند نباشد، لباس روحانی نباشد، همانجا قیچی می کردند.(224)
    ماموریت رضاخان برای محو آثار شریعت در سراسر ایران با فشار و اختناق و قلدری و خلف خطرناکتر از خودش در محو همان آثار به شکل نوین آن که با تایید خداوند متعال و ادعیه حضرت ولی الله اعظم ارواحنالمقدمه الفداء و کوشش و جدیت و جانبازی زن و مرد و کوچک و بزرگ این ملت از شر حکومت طاغوتی وابسته به آمریکا و از شر غرب زدگان و شرق زدگان تا حدی رهانیده شد.(225)



    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  7. Top | #36

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    9,223
    تشکر
    3,673
    مورد تشکر
    5,600 در 2,298
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    ظلم و تعدی نسبت و طلاب و حوزه ها

    در زمان رضاخان که اکثر شما یا هیچ یک ازشما یادتان نیست، درزمان رضاخان اول هدفی که بعد از قدرتمندی داشت اول هدف به زمین زدن روحانیون بود، هدف اولش بود، مدرسه ها را از بین برد ، روحانیون را لباس هاشان را کند، گرفتند بعضی از روحانیون محترم را، در خیابان بردند در آن محالی که داشتند در کلانتری ها، و می بردند نه اینکه می گفتند برو لباست را عوض کن، همانجا عبا و قبا را وسطش را پاره می کردند میریختند دور که این یک کت و شلوار مثلابشود. اینطور رفتار کردند و این دستور بود.(226)
    ببینیم که در آنوقتی که قدرت دستش آمد با کی و با چه گروهی مخالفتش زیاد بود وبا چه طرح هائی مخالفتش زیاد. این را بسیاری البته یادشان است که شروع کرد مخالفت با روحانیون با اسم اینکه می خواهیم اصلاح بکنیم، چه بکنیم، مجلسی در جاهای دیگر و در مدرسه فیضیه که ما شاهدش بودیم مجلس امتحان درست کردند و اشخاصی که مال خودشان بود می آمد آنجا برای امتحان و اینها به خیال اینکه به، تبلیغاتشان این بود که ما می خواهیم این اشخاصی که صحیح اند و اهل علم صحیح هستند، از آنهائی که نه، لیاقت این لباس را ندارند، می خواهیم تمیز بدهیم. حتی بعضی از آقایان محترم قم هم این معنا را باور کرده بودند خدا رحمت کند مرحوم آقای فیض(227) را، به من فرمودند که، در مدرسه فیضیه، که خوب، این که بدکاری نیست که اینها بیایند خوب ها را از بدها جدا کنند. من به ایشان عرض کردم که بله، اینها می خواهند خوب ها را از بدها جدا کنند که خوب ها را از بین ببرند ، نه بدها را. و همین طور هم شد. ابتدا برای این معنا آمدند و چه تلخی ها بر ماها گذشت از این امتحان و از این بساط.(228)
    شروع کردند به اینکه باید ملت لباس واحد داشته باشد و عما مه ها رااز سرها برداشتند و آنقدر خرابکاری که کردند که روی تاریخ را سیاه کردند. و البته اینها یک مسائل طولانی است که شاید در تاریخ، حالاکه میتوانند بنویسند.(229)
    در آنوقت یکی از حرف ها که هی رایج بود می گفتند: ملت گریه ، برای اینکه مجالس روضه را از دستشان بگیرند. اینکه همه مجالس روضه را آنوقت تعطیل کردند، آن هم به دست کسی که خودش در مجالس روضه می رفت و آن بازی ها را در می آورد، قضیه مجلس روضه بود یااز مجلس روضه آنها یک چیز دیگر می فهمیدند و آن را می خواستند از بین ببرند؟ قضیه عمامه و کلاه بود یا از عمامه یک چیز دیگری آنها می فهمیدند و روی آن میزان عمامه را با آن مخالفت می کردند؟ آنها فهمیده بودند که از این عمامه یک کاری می آید که نمی گذارد اینها آنی را که می خواهند عمل کنند و از این مجالس عزاداری یک کاری می آید که نمی گذارد اینها کارهایشان را انجام بدهند.(230)
    در آن روزهایی که درزمان رضاخان پهلوی و فشار طاقت فرسا برای تغییر لباس بود و روحانیون و حوزه ها در تب و تاب به سر می بردند که خداوند رحمان نیاورد چنین روزهایی برای حوزه های دینی شیخ نسبتا وارسته ای را نزدیک دکان نانوایی که قطعه نانی را خالی می خورد دیدم که گفت: به من گفتند عمامه را بردار، من نیز برداشتم و دادم به دیگری که دو تا پیراهن برای خودش بدوزد، الان هم نانم را خوردم و سیر شدم، تا شب هم خدا بزرگ است.(231)(232)




    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  8. Top | #37

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    9,223
    تشکر
    3,673
    مورد تشکر
    5,600 در 2,298
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    تبلیغات علیه اسلام و روحانیت

    در این بیست سال که به درست دوره اختناق ایران و دین (به) شمار می رفت همه دیدید و دیدیم که بالاتر هدف رضاخان علما بودند و آنقدر که او با آنها بد بود با دیگران نبود چون می دانست اگر گلوی اینها را با سختی فشار ندهد و زبان آنها را در هر گوشه با زور و سرنیزه نبندد تنها کسی که با مقاصد مسموم او طرفیت کند و با رویه هایی که می خواست بر خلاف نفع مملکت و صلاح دین اتخاذ کند مخالفت نماید آنها هستند و زمامداران آن روز یا نوکرهای خاص او بودند و با مقاصد او همراه بودند و یا ضعیف النفس و ترسو بودند و با یک هو، از میدان در می رفتند. او با مرحوم مدرس روزگاری گذراند و تماس خصوصی داشت و فهمید که با هیچ چیز نمی توان او را قانع کرد؛ نه با تطمیع و نه با تهدید و نه با قوه منطق، از او حال علمای دیگر را سنجید و تکلیف خود را برای اجرا کردن نقشه های اربابهای خود فهمید با همه فشارها و شکنجه ها و اهانتها که بخصوص ملاها در آن روزهای اختناق ایران توجه پیدا کرد، به نوبه خود چند مرتبه برای دفع فسادهایی که از آنها خصوصی از منابع صحیح اطلاع داشتند قیام و نهضت کردند از اصفهان و تبریز و مشهد، ولی سستی مردم که قوه اجرای مقاصد مدبرانه علما هستند اقدامات آنها را عقیم کرد. ملاها از همان روزهای اول، تصدی رضاخان را برخلاف مصالح کشور تشخیص دادند و تا توانستند عمومی و وقتی نشد مخفیانه و خصوصی فسادهای خانمانسوز او را به مردم گوشزد کردند، ولی تبلیغات آن دسته به توسط روزنامه های آن روز که ننگ ایران بودند و امروز نیز بعضی از آنها بازیگر می دانند آنها را از نظر مردم ساقط کرد «تا آنجا» که آنها را سوار اتومبیل نمی کردند و هر عیبی اتومبیل می کرد از قدم آخوند می دانستند. من خود دیدم که در بین راه بنزین تمام شد، شوفر گفت از نحوست این آخوند است. من چون سید بودم مورد اعتراض نشدم.بیچاره ملاها ساقط شدند و میدان برای بازیگران عصر طلایی باز شد و سیاهروزیهایی دیدید که صفحه تاریخ را تاریک و ننگین کرد.
    از خطاهایی که در این دوره های سیاه در این مملکت شد یکی که از همه بالاتر بود سلب نفوذ روحانیت بود که از برای مملکت از همه بدتر بود؛ زیرا دل توده از دولت به واسطه فشارها و بی عدالتیها رنجیده است و دولت با دل جریحه دار مردم نمی تواند از مملکت خود دفاع کند لکن اگر نفوذ روحانیت بود مردم مانند صدر اول اسلام وارد عمل می شدند و مملکت با دست واحد و قوه روحانی و دل گرم از خود دفاع می کرد یا دیگران را به رنگ خود درمی آورد. این یکی از خطاهای دولت بود و هست و تا بیدار شوند کارشان تمام شده، خطای دیگر آنها بدبین کردن توده جوان را به روحانیین بود که دولت با تمام قوا کوشش در آن کرد که به واسطه آن تفکیک قوه روحیه و مادیه از یکدیگر گردید و زیانهای کمرشکن به کشور وار شد از دست دادن این قوه معنوی و مادی، کار مملکت را به عقب انداخته و تا این دو قوه را برنگردانیم به همین حال هستیم. ما نمی توانیم باور کنیم که این اساس از مغز خشک خود رضاخان بود، زیرا که این یک شالوده متفکرانه بود که بی دستور مدبرانه دیگران انجام نمی گرفت و اکنون هم پیروی از آن نقشه کمک به خرابی مملکت است.
    زمان آن مرد خدانشناس، چه تبلیغاتی برضد روحانیت کردند که روحانیت را به هیچ جا راه نمی دادند مردیکه گفته بود که من دو طایفه را سوار اتومبیل نمی کنم، قرار با خدا گذاشتم ، یکی آخوند، یکی فاحشه اینطور درست کرده بودند چرا؟ برای اینکه از آخوند می ترسیدند یک آخوند توی مجلس بود پدرش را در می آورد، یک مدرس که درمجلس بود مکرر شکست داد، آخر گرفتند او را کشتند.(233)
    در زمان رضاخان( اگر چنانچه کسی یادش باشد، آقایان هر کدام یادشان باشد) همچو روحانیت را کوبیدند که دیگر نه خطیبی برای ما گذاشتند، نه امام جماعتی، تمام را کوبیدند ، نه مجلس خطابه ای برای ما ماند ودر بین ملت آنطور اینها را ذلیل کردند که حتی شوفرها، ملاها را به اتومبیل ها گاهی نمی نشانیمت، می گفتند نمی نشانیمت در اتومبیل . ملارا نمی نشاندند در اتومبیل، تضعیف کردند روحانیت را از یک طرف، از یک طرف اختلاف بین احزاب درست کر دند واین هم یک راه اختلافی شد که اینها به سر هم زدند واین هم یک بساطی شد.(234)
    در زمان رضاخان آخوند را طوری کرده بودند که مردم سوار اتومبیل نمی کردند. یکی از دوستان من گفت که من در عراق می خواستم سوار اتومبیل بشوم شوفر گفت که ما دو طایفه را بنا داریم که سوار اتومبیل نکنیم، یکی فواحش را ویک آخوند را اینها با ما اینطور کردند برای اینکه رضا شاه می دید که آخوند است که،... مدرس است که جلوی او ایستاده است. او می دید که مدرس جلوی او ایستاد وفریاد می زد که زنده باد خودم، مرده باد رضاخان، در آنوقتی که قدرت داشت رضاخان. اینها اینطور کردند با ما و با شما، همه را از هم جدا کردند.(235)
    سابقا یک مطلبی بود که علمی بود که اگر اجتماع کنند مردم با هم، اگر یک ملتی باهم مجتمع بشود، نمی شود جلویشان را بگیرند. روی آن مساله علمی ای که داشتند آنها و دید سیاسی که داشتند، نمی گذاشتند اقشار با هم نزدیک بشوند. ماها را از دانشگاهی ها همچو دور کردند که ماها آنها را تکفیر می کردیم، آنها ما را تحمیق می کردند. آنها می گفتنداین دست عرض می کنم که عمال دربار هستند، آخوند یعنی درباری، آخوند یعنی انگلیسی. من خودم باآقای حائری(236) و آن آقای حاء ری( اشاره به یکی از حضار) در زمان رضاشاه ظاهرا توی اتومبیل نشسته بودیم، اتومبیل های بزرگ، چند نفر هم از طرف های آن طرف شهرمیآمدیم تهران ، آن چند نفر یکی شان شروع کرد صحبت کردن، گفت که من حالاسال های طولانی بود که این هیکل ها را نمی دیدم، اینها را انگلیس ها آورده اند در ایران ( ظاهرا گفت) یا در نجف، انگلیس ها آورده اند برای اینکه نگذارند کار ماها درست بشود، اینها عمال انگلیس هستند. مادامی که ما سوار بودیم اینها این حرف ها را شروع کردند زدن و گفتن به اینکه اینها چطورند. اینها وضعشان این بود، تبلیغاتی کردند به اینکه هر معمم و آخوندی درباری است. اصل دین را، اینها دین را آن که بجا آورده برای افیون است دین. اینها، قدرتمندها دین ها را ایجاد کرده اند و دینی را که اینها ایجاد کردند قدرتمند ها بودندبرای اینکه مردم را خواب بکنند و آنها قدرت خودشان را اعمال بکنند که مبادا توده ها بر ضدقدرتمندها چیز بشوند، اینها با وعده بهشت و با وعده اینطور چیزها مردم را آرام میکنند، لالائی می گویند برای مردم، مردم را بیهوش می کنند و قدرتمندها مردم را می چاپند، در صورتی که اگر هر منصفی به تاریخ انبیا مراجعه کند، می بیند که انبیا بودند که توده ها را بیدار می کردند بر ضد دولت ها.(237)

    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  9. Top | #38

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    9,223
    تشکر
    3,673
    مورد تشکر
    5,600 در 2,298
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    اینها با هر احتمالی یک سدی درست میکردند که جلوی آن متحمل رابگیرند احتمال میدادند که روحانیون از مقاصد آنها جلوگیری می کنند، رضا خان را واداشتند به اینکه با روحانیون بجنگد. همان طور که دیدید، یعنی شاید شما اکثرا یادتان نباشد ولکن من یادم است و پیرمردها یادشان است، دیدید که با روحانیون چه کردند به طوری که در همین مدرسه فیضیه نمی توانستند طلبه ها توی حجره های خودشان روز بمانند. آنها مجبور بودند که قبل از آفتاب بروند به باغات و آخر شب برگردند برای اینکه اگر در مدرسه بودند، می آمدند پاسبان ها می ریختند مدرسه و می بردند آنها را و خلع لباس می کردند، حبس می کردند و چه می کردند و با بزرگان، از روحانیون هم مخالفت های زیاد شده، گرفتاریهای زیاد آنهاداشتند به حبس عده ای رفتند، بعضی را کشتند روی همین احتمال که روحانیون یک سدی باشند در مقابل اجانب، عشایر هم یک سد دیگری بود که اینها خیال این را می کردند عشایر اگر در ایران باشند( همین طور هم بود) قدرت عشایر باشد، از باب اینکه اینها توجه به اسلام دارند ممکن است که جلوی مقاصد آنها را بگیرند. از این جهت عشایر را یکی پس دیگری خلع سلاح کردند و از محل خودشان بیرون کردند و به قول خودشان تخته قاپو کردند و این مسائلی که برای همه عشایر پیش آوردند و هر چه توانستند این ذخاء ر ملت مارا، این ذخاء ر انسانی را، هر چه توانستند این ذخاء ر را چپاول کردند، از بین بردند. می دیدند که مجالس، مجالسی که در ایران تشکیل می شود، مجالس وعظ و خطابه و مجالس روضه احتمال داشت که برای اینها ضرر داشته باشد، جلوی آن را گرفتند. ما دیدیم که در تمام ایران دیگر مجلس روضه ای یک وقت نبود. و در قم بعضی از آقایان، آقای صدوقی یزدی مجلس روضه ای قبل از اذان صبح داشت که اول اذان دیگر تمام شده باشد. مجالس را بکلی از بین بردند، مساجد و اء مه مساجد و مراجع و هر چه بود، اینها از بین بردند یعنی نگذاشتند دیگر این قوه فعاله قوه داشته باشد و مع الاسف آن روز ملت راهم جوری بارآوردند، تبلیغاتشان طوری در ملت تاثیر کرد که ملت هم بسیاری از آنها ، البته نه همه، بسیاری از قشرهای ملت هم مخالف شدند با روحانیت.(238)
    من خاطره دارم از این، دو خاطره خودم دارم یعنی یکی را دوست من، خدارحمت کند مرحوم حاج شیخ عباس تهرانی(239) نقل کرد که من در اراک بودم و از آنجا می خواستم بیایم به قم، رفتم اتومبیل بگیرم شوفر گفت که ما به دو طایفه بنا گذاشتیم که سوار اتومبیل نکنیم، یکی فواحش، یکی معممین. این در زمان آن خبیث اول بود که با روحانیون اینطور کرد، تبلیغاتش اینطور و عمالش اینطور کردند. یکی هم خود من در اتومبیل، در یک اتومبیلی که جمعیت در آن بود نشسته بودیم بنزین تمام شد بین راه، من سید بودم، یک شیخی هم همراهم بود، شوفر برگشت گفت که این از اثر اینکه این شیخ را سوار کرده بودیم بنزین تمام شده، تمام شدن بنزین را اثر نحوست یک روحانی می دانست. اینطوربود آقا، شما خیال نکنید که، شما برادرهای اهل سنت ما هم مبتلابودید، ما هم مبتلابودیم. در شهرها، در دهات، در قصبات، اطلاعاتی که گفتنی نیست.(240)
    مساجد ما، مدارس ما، حوزه های علمی ما، تمام اینهاتحت نفوذ اینها بود و اینها نمی گذاشتند که ما به کار خودمان ادامه بدهیم. من در همین مدرسه فیضیه که حوزه ای آنوقت داشتم مثلا همین قدرها(241)، یک روز آمدم دیدم یک نفر هست، گفتم که چه شده؟ گفت همه این طلبه ها قبل از آفتاب از ترس پاسبان ها فرار کرده اند توی باغات، صبح که می شد قبل ازآفتاب این طلبه های اهل علم باید فرارکنندبروند در باغات وشب برگردند توی حجره هایشان، آخر شب که برگردند توی حجره هایشان، شما نمی دانید که به ما چه گذشت در این زمانها - ما نمی توانیم- من درمدرسه دارالشفا(242) حجره داشتم رفقای مایک عده ای بودند وآنجامجتمع می شدند و می نشستند ودرددل می کردند، چند روز که این اجتماع بود یک شخصی آمد( که خدا از او بگذر) آمدنشست اینجاوگفت که خوب است که اینجااجتماع نکنیدکه چطوروفلان. باملایمت گفت، رفقا هم با شوخی بااو صحبت کردند و رفت. فردا یک نفر کارآگاه آمد ایستاد دم در، گفت که آقایان اینجا نباید باشند اگرباشند چه خواهد شد. که از فردا ما نتوانستیم، چند نفر، جمعیت هفت، هشت نفر بود اجتماع نبود ما نتوانستیم این پنچ شش نفر، هفت هشت نفری که بودیم در مدرسه دارالشفادر آن حجره بمانیم صبح که می شد یواش می رفتیم در منزل یکی از آقایان آنجا یا مثلادوره آنجا مجتمع می شدیم و با هم درد دل می کردیم.(243)
    ما در پنجاه و چند سال اخیر دردهایی کشیدیم، ملت ما رنج هایی کشیده است که تاریخ سراغ ندارد. من از اول کودتای رضاخان شاهد مساء ل بودم و شاید بین شما کمی باشند که آن زمان را یاد داشته باشند. من رنج هایی که به این ملت از دست ناپاک این مرد وارد شد و اهانت هایی که به مقدسات ملت واسلام وارد شد و ظلم هایی که که بخصوص به بانوان محترمه ما وارد شد همه را شاهد بودم، می دیدم. شاهد بودم که با روحانیون چه کردند، شاهد بودم که دو روحانی بزرگ آذربایجان را، مرحوم حاج میر صادق آقا(244) و مرحوم انگجی(245) را تبعید کردند شاید سقز بود که ایشان را تبعید کردند، شاهد بودم که علماء خراسان را دست جمعی گرفتند و به تهران آوردند و به حبس کشیدند، شاهد بودم که علماء بزرگ اصفهان قیام کردند و بسیاری از علمای بلاد دیگر تبعیت کردند و در قم مجتمع شدند برای مخالفت بااین مرد خائن لکن قدرت با آنها بود و شکستند قدرت اینها را، نگذاشتند به ثمر برسد. من شاهد گرفتاری هایی که برای قشر روحانی در طول مدت حکومت رضاخان بود، گرفتاری هایی که حاصل شد من خودم شاهد بودم و شریک بودم درآن گرفتاری ها وشما وماشاهد خیانت ها و جنایت های این پسر بدتر از پدر بودیم.(246)

    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  10. Top | #39

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    9,223
    تشکر
    3,673
    مورد تشکر
    5,600 در 2,298
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    در زمان رضاخان طوری کردند، طوری کردند که شوفرها می گفتند که آخوند را سوار ماشین نمی کردند. یکی از دوستان من از علمای آنوقت می گفتند که( خدا رحمتش کند) من از عراق که می خواستم بیایم به قم رفتم ماشین بگیرم شوفرگفت که ما بنا گذاشتیم دو طایفه را سوار نکنیم یکی فواحش را، یکی آخوندها را. زمان رضا شاه اینطور تبلیغ بود یعنی تبلیغ نه اینکه آن شوفر چیز را، آن شوفر را به او همچو فهمانده بودند، تبلیغات اینطور بود که فهمانده بودند به اینها، عمال آنها همه جا، در همه جا مشغول تبلیغ بودند بر ضد اینها، برای چه؟ برای اینکه اگر اینها یک رشدی داشتند، اگر اینها در بین جامعه همانطوری که باید باشند، باشند، نمی گذارند که هر طایفه ای بیاید، هر مملکتی بیاید یک گوشه ای اینجا را ببرد. مردک(247) می گفت که اگر من نباشم ، ایران تجزیه می شود، ایران می شود ایرانستان. ایشان نیستند و ایران هم همان ایران است، نه تجزیه شد، نه ایرانستان شد، و دست آنها هم قطع شد.(248)
    اول که رضاخان آمد آن نقشه ای که آنوقت بود برای جدا کردن این قوا از هم، دانشگاه را از مدارس دینی، بازار را از اینها هر دو، کشاورزها را از همه، همه را علیحده، علیحده. احزاب سیاسی زیاد درست می کردند، جبهه های مختلف درست می کردند، همه برای این بود که مبادا یک وقت اینها، آنها با هم مجتمع بشوند. آنوقت احساس نکرده بودند، لمس نکرده بودند مطلب را لکن به طور کلی می دانستند، می فهمیدند این مطلب را، می خواستند این کار بشود.(249)
    درزمان رضاخان( که اکثر شما یادتان نیست و شاید کمی از شما یادتان باشد ابتدای زمان رضاخان را ومن همه اش را یادم هست و از اولی که آمد تا حالامساء ل را یادم هست) با دست رضاخان شروع کردند کوبیدن روحانیون، عمامه ها رابرداشتن و مدرسه ها را جلویش را گرفتن، لباس ها را تغییردادن باآن شدتی که انسان شرم می کند که چه کردند با این طایفه و این هم به اسم اینکه می خواهیم اصلاح بکنیم( همین اصلاحاتی که پسر می خواست بکند) با اسم اصلاحات، با اسم اینکه همه ایران یک رنگ باشند، ملت ما کذا باشد، با این حرف های ناروا این قدرت را هم می خواستند بشکنند وشکستند در آنوقت و سخت هم شکستند.(250)

    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  11. Top | #40

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    9,223
    تشکر
    3,673
    مورد تشکر
    5,600 در 2,298
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    قشر روحانی را سرکوب کرد رضا شاه و با بهانه های مختلف که شاید اکثرا یادتان نباشد که چه بساطی بود.(251)
    من شاهد قضایائی که در مدرسه فیضیه واقع شد در زمان آن پدر و این پسر بودم. در زمان پدر آنقدر شدت کردند، آنقدر فشار آوردند بر این مدرسه فیضیه و همه مدرسه ها وهمه مساجدو همه ملت وتمام روحانیت که روی تاریخ سیاه شد . طلاب مدرسه فیضیه قبل از آفتاب باید از حجره های خودشان به باغات شهر پناه ببرند که وقتی در مدرسه بودند مامورین می آمدند و آنها را می بردند و خلع لباس می کردند . یا به نظام وظیفه یا به نظام اجباری می بردند، وآخر شب بر می گشتند به مدرسه . علمای اسلام در زمان آن پدر آنچنان تحت فشار بودند، علمای درجه اول را از خراسان به حبس کشیدند دستجمعی و از آذربایجان تبعید بردند علمای طبقه اول را و از اصفهان که مجتمع شدند در این قم و از اطراف علمای بلاد آمدند، آنها را هم با فشار درهم شکستند. مدارس ما را خواستند از آثار اسلام خالی کنند.(252)
    مطالعاتشان به اینجا رسیده است که، رسیده بود که این ملاها در دهات و قصبات و همه جا هستند و هر وقت بخواهند، این مردم را ممکن است که به شورش وا دارند چه بکنند این نشود؟ دو نقشه می خواستند پیاده کنند. در زمان رضاشاه پیاده شد به طور سختی هم پیاده شد و بعد از آنکه دیدند آن سختی ها مشکل است و نمی شود، به ترتیب شیطانی یکی اینکه اسلام را دربین توده ها، در بین مردم، این را کوچکش کردند، قلم های اجیر آنها و تبلیغات دامنه دارشان راجع به اینکه این اسلام مال زمان سابق بوده است، چیزی که مال هزار و چهار صد سال پیش از این است دیگر حالا، حتی حالاهم اگر شما دیده باشید گاهی وقت ها جرات نمی کنند بگویند، اما می گویند در یک کلمه ای. این یک راه بود که اسلام را اصلااز نظر مردم بیندازند« اسلام کهنه شده است، دیگر حالاوقت عصر نوینی است، حالاعصر تجدد است، حالاعصر موشک است، در عصر موشک دیگر اسلام نباید مطرح بشود».(253)
    نویسنده هایی که از خودشان هستند یا بد تر از خودشان هستند به این مساء ل کمک می کردند یکی از شعراشان(254) در همان عصر( مضمون شعرش را می گویم، شعرش هم یادم است) می گوید تا آخوند و قجر در این مملکت هست این ننگ را کشور دارا به کجا ببرد. این ننگ اینکه ، ننگ اینکه آخونددراین مملکت هست کشور دارا این ننگ را به کجا ببرد آنوقت که رضاشاه غلبه کرد، شاعر اینها منطقش این بود که یک ننگی است، روحانیون در اینجا ننگ است ، کشور دارا باید از روحانیون و آن چیزی که روحانیون می گویند که اسلام است، تا این هست چطور این ننگ را ما، یک مجلسی درست کردند در همان زمان آن شخص( شاید در اواخر زمان) که در آن مجلس نمایش غلبه اسلام بر ایران بود که لشکر عرب آمد و غلبه کرد و- عرض بکنم که چیز را- ایران را گرفت و آنوقت- چیز هم- عربستان هم جزء اینجا بود. آنجا دستمال ها رادر آوردند به گریه، گریه اینکه اسلام آمد و ایران را اسلامی اش کرد، گریه کردند. در یک مجلس عمومی درست کردند و ضع را به طوری که دستمال ها را در آوردند و به حال ایران گریه کردند که ایران اسلام آمده است. چه بود؟ برای این بود که مردم را از اسلام همچنین بترسانند که اسلام آمد و بکلی اوضاع را به هم زد. الان که ما اینجا نشستیم، من آن طرف بودم، یک طومار، یک چیزی آمد، تلکسی آمد که در آن این بود که به امر تو ایرانی ها بر ضد کردها قیام کردند. اینطور الان حزب دموکرات در آنجا و آقایان کرد را هم اینها در مهاباد، چون الان دیدند مهاباد از دستشان دارد می رود و وقتی رفت دیگر تمام شد و انشاء الله همین طوری می شود ، چون دیدند که دیگر کارشان دیگر به آخر رسیده است به اینجا منتهی شدند که یک تلکسی بود که الان من آن طرف خواندم، با اسم من شروع شده و دنبالش هم عده زیادی از روزنامه ها و اینها رونوشت به همه آنها و همه به اینکه ما کردها، ملت کرد که با شما یکی هستند، چطور شده است که حالاهمه مردم را شما وادار کردید همه ایران بر ضد کردها قیام کردند؟ در صورتی که همه ایران می دانند که برضد، بر ضد ضد کرد، کردها قیام کرده اند، نه بر ضد کردها، چون ما همیشه داد این معنا را داریم که کردها با ما برادر هستند معذلک- به این- مطلب به این روشنی رادارند به من تلگراف می کنند، به مهندس بازرگان تلگراف می کنند و تلکس می زنند. وضع اینطوری است که می خواهند اینطور نمایش بدهند، همین اشخاص بودند، همین اشخاصی هستند که اسلام را به مردم اینطوری نمایش می دهند که اسلام آمده است که مردم را خواب کند، اسلام آمده است که طبقه مستضعف را خواب کند تا بزرگ ها اینها را بخورند و اینها صدایشان درنیاید.(255)

    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی