نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10

موضوع: تاریخ معاصر ایران از دیدگاه امام خمینی (س)

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    9,144
    تشکر
    3,668
    مورد تشکر
    5,588 در 2,295
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض تاریخ معاصر ایران از دیدگاه امام خمینی (س)

    تاریخ معاصر ایران از دیدگاه امام خمینی (س)
    مقدمه

    بدون شک هر انقلاب اجتماعی با تکیه بر عوامل و دلایل مختلفی به ثمر می نشیند، که از آن میان، دلایل و شرایط تاریخی، جایگاه و اهمیت ویژه ای در ایجاد و فرجام آن دارد. انقلابهای معاصر جهان عموما بر بستر و رویکرد تاریخی به تلاش و تکاپو برخاسته و در شرایط مقتضی، از حیث سیاسی و اقتصادی و باورهای اعتقادی به منصه ظهور رسیده اند. انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (س) در شرایطی طلوهع کرد که جامعه سیاسی ایران با عبور از گذرگاههای حساس تاریخی و آکنده از تجربیات و مبارزات سیاسی رهبری جدید و توانمندی را انتظار می کشید. پذیرش این رهبری و محتوای ایدئولوژی انقلاب امری دفعی و تصادفی نبود بلکه انتخابی بود که در فرایند مبارزات ملت ایران در تاریخ دویست ساله معاصر و در بستر آزمون رهبران و شیوه های مختلف سیاسی و مبارزاتی به دست آمد.
    حکومت قاجار که در اوج ناتوانی بلاد اسلامی در ایران پاگرفت، به دلیل ماهیت قبیلگی و بی دانشی خود همراه با تهاجم بی سابقه فرهنگی سیاسی و نظامی غرب ره ایران موجبات فروپاشی کامل دولت حاکم را کشور اسلامی ایران را فراهم ساخت.
    قاجارها در گردونه سیاسی دو دولت روس و انگلیس دستاوردهای عظیم تمدن و عزت اسلامی را به تاراج دادند و با بی رمقی کامل سرزمینها و ذخایر فرهنگی - اقتصادی کشور را تسلیم آن دو دولت کردند.
    روحانیون و علمای اسلام، بعد از یک دوره مبارزات فکری، و در پس غلبه اصولیون بر اخباریون رویاروی با جریانی شدند که اینک در قالب استعمار به استثمار و استحاله امت اسلام پرداخته بود.
    جنگهای اول و دوم ایران و روس در عهد فتحعلیشاه، اولین میدان آزمون روحانیت شیعه بود که با حضور و ظهور خیره کننده علما میادین نبرد حیات زنده و پویای آنان را نوید می داد، اما حکومت ناتوان و ضعیف قاجار، نه تنها از این ظرفیت عظیم بهره نبرد، بلکه با کار شکنی و تخطئه مبارزات علما، عملاً ضعیف شد و در نهایت شکست علما را آرزو داشت.
    در جنگ ایران و روس، علما با فتوای خود برای دفاع از حریم اسلام و مسلمین و سرزمین مقدس ایران به پا خاستند و مردم را در شرایط دشوار کمک نمودند، ولی حاکمان قاجار نتوانستند از این نیروهای الهی درست استفاده کنند.
    علما همزمان با رشد شتابنده ترقی و تجدد در غرب و هجوم برق آسای غربیها به قلمرو اسلامی از جمله ایران، بدون سلاح به دفاع گسترده خود ادامه می دادند.
    هجوم انگلیس به ایران در پوشش قراردادهای استعماری رویتر، رژی، دارسی، وثوق الدوله و... نه تنها روحانیت را از تکاپوی مبارزات سیاسی باز نداشت، بلکه در اقداماتی بی نظیر و در مبارزاتی که، بعدها به عنوان مبارزه منفی از آن نام برده می شد، دشمنان غربی را در عملیات استعماری خود ناکام ساختند که از آن میان، می توان به حماسه تاریخی و دوران ساز جنبش تنباکو، به رهبری مرجع بزرگ آیةالله میرزای شیرازی اشاره نمود.
    فتوای تحریم تنباکو، همچون سلاحی آهنین پیکر استعمار خشن انگلیس را نشانه رفت و چنان او را مضطرب و بر آشفته ساخت که از آن پس مقوله روحانیت شیعه همواره به عنوان موضوع منابع اطلاعاتی و سیاسی غربیان در مطالعات و اقدامات استراتژیک آنان به حساب می آمد.
    طلوع نهضت مشروطیت با رهبری مراجع بزرگ نجف و ایران، آغاز حرکت جدیدی از روحانیت بود که مشخصاً دولت و حکومت را به مبارزه می خواند. علما در جمعبندی جدید، استبداد قاجار را مانع هر گونه اساسی در ساختارهای سیاسی - اجتماعی جامعه دانسته و با آن به مبارزه برخاستند. اگر چه جمعی دیگر از علما بر اساس (دلنگرانیهایی که از مواضع غربزده ها داشتند، مبارزه با حکومت را صلاح ندانسته و نتیجه آن را استیلای غرب می دانستند. (1) بدون شک دستاورد نهضت مشروطیت دستمایه ای عظیم و غنی به عنوان پایه انقلاب اسلامی محسوب می گردد.
    مشروطیت نقطه عطفی در برخورد آرای سیاسی علما در ارتباط با رویکرد سیاسی اسلام بود، اگر چه ناکامی مشروطیت بر اثر نفوذ روشنفکران غربگرا، باعث یأس و ناامیدی روحانیت از روند تحولات سیاسی گشت، مع ذلک جریان مبارزه با استبداد و استیلای خارجی به قوت خود باقی ماند.
    جنگ جهانی اول و آثار و تبعات آن در ایران و عتبات عالیات، بار دیگر تحرک گسترده ای در بین جامعه روحانیت ایجاد نمود؛ علمای بزرگی همچون سید محمد کاظم یزدی، (2) میرزا محمد تقی شیرازی، (3) شریعت اصفهانی (4) و شماری دیگر از علما، در صف اول مبارزه با متفقین حضوری چشمگیر و مؤثر داشتند و به لحاظ ایدئولوژیک با روشن بینی خاصی برای درهم کوبیدن قدرت روس و انگلیس، جواز همکاری با عثمانی و آلمان و پیوستن به صفوف آنان را صادر نمودند. در ایران روحانی برجسته و روشنفکر، مرحوم مدرس (5) به عنوان حامی جبهه عثمانی علیه متفقین وارد کارزار شده بود. بدین ترتیب علما در خیزشی بی نظیر و تاریخی، جبهه متحد و قدرتمند خود را در برابر غرب به نمایش گذاشتند.
    با فروکش کردن زبانه های آتش جنگ عالمگیر و پیدایش تحولات جدید سیاسی در اروپا، کودتای رضاخان با کوشش و حمایت انگلیس در ایران به وقوع پیوست و جامعه آشفته و متلاشی ایران آماده پذیرش چنین رویدادی بود. این امر از دید انگلیسی ها مخفی نمانده بود و آنان چهار هدف را در سایه کودتا دنبال می کردند:
    1 - مهار و سرکوب قدرت مذهب و روحانیت اسلام خصوصاً شیعه.
    2 - جلوگیری از گسترش موج جدید کمونیسم که از روسیه برخاسته بود.
    3 - چنگ اندازی به منابع اقتصادی ایران از طریق ایجاد یک دولت با ثبات و آهنین.
    4 - مهار نهضتها و خیزشهای اصیل اسلامی و مردمی در ایران (خیابانی، (6) جنگلی، (7) تنگستانیها (8) و...)
    رضاخان با ظاهر سازی عوامفریبانه، در فاصله کودتا تا رسیدن به سلطنت (1304 - 1299) موفق شد با چهره ای مذهبی و طرفداری از علما، مقاومتهای پنهان و آشکار آنان را خنثی نماید و تنها مدرس بود که از ابتدا، کودتا را مخالف قانون اساسی و شرع اسلام اعلام نمود.
    رضاخان با راندن احمد شاه قاجار به خارج و تصرف سلطنت به تحکیم پایه های قدرت خود پرداخت. وی از این تاریخ تا سقوط حکومتش، با تغییرات اساسی در دیدگاه و اقدامات خود به مبارزه با مظاهر و شعایر مذهبی و روحانیت پرداخت.
    امام خمینی به عنوان شاهدی هوشیار، تصاویر روشنی را از آن دوران به دست داده است:
    ... در همین مدرسه فیضیه، نمی توانستند طلبه ها توی حجره های خودشان روز بمانند، آنها مجبور بودند که قبل از آفتاب بروند باغات و آخر شب برگردند، برای اینکه اگر در مدرسه بودند می آمدند، پاسبانها می ریختند در مدرسه و می بردند آنها را خلع لباس می کردند. (9)
    در حالی که انگلیسیها، روند تثبیت قدرت رضاخان را تعقیب می کردند، او به اتکا و پشتوانه آنان، در زدودن آثار و مظاهر مذهب، بی پروایی و بی تابی می نمود. در آخرین حلقه از اقدامات ضد مذهبی، به کوبیدن مسجد گوهرشاد که از مراکز مذهبی و مقدس در نزد شیعیان به حساب می آمد، پرداخت. امام خمینی(س) در این باره می فرماید:
    ... در مسجد و معبد مسلمین که مرکز اقامه نماز بود، عبادت خدا بود، اینها ریختند و یک عده از مظلومین (را) که برای دادخواهی آنجا مجتمع شده بودند، قتل عام کردند و از بین بردند. (10)
    از آنجا که بیست سال دیکتاتوری و حکومت ترور و وحشت، رویگردانی مردم از رژیم را به دنبال داشت، انگلیسیها با ترفندی جدید، مهره خود را که تاریخ مصرفش به اتمام رسیده بود، با شروع جنگ جهانی دوم در شهریور سال 1320 ه. ش. از گردونه خارج کردند و با تبعید وی به جنوب آفریقا، فرزند جوان او را بر مسند قدرت نشاندند.
    کشور ایران در دهه بیست شاهد تحولات پیچیده سیاسی بود. ظهور حزب توده و پشتیبانی آن از طرف کشور قدرتمند شوروی، اشغال ایران توسط متفقین، و حضور ارتش سرخ در مناطق شمالی و خطه آذربایجان، طعم شیرین فرار و سقوط رضاخان را از ذائقه مردم بیرون برده بود. از همه مهمتر، تبلیغات شدید ضد مذهبی و ضد روحانی دوره قبل موجب شده بود که روحانیت در انزوا و انفعال بی مانندی قرار گیرد به طوری که خلأ و فقدان رهبری، توانمند مذهبی، از ویژگیهای بارز این دوران است.
    امام می فرمایند:
    ... یک رأسی که بتواند آنها را جمع کند نبود.
    اگر چه حضور شخصیت روحانی و مبارزی همچون آیةالله کاشانی، (11) همچنان پیام آور صبغه مذهبی و روحانی مبارزات این دوران است، اما از آنجا که مسئله اصلی این دوران، ملی شدن صنعت نفت بود و این امر، همه جریانات سیاسی را تحت الشعاع خود قرار داده بود، لذا جریانات سیاسی - مذهبی، تنها در سایه ملی شدن صنعت نفت کر و فری داشتند، نه صبغه و مضمون و ماهیتی اسلامی. (12)
    امام در چند مورد به نقد و انتقاد از شیوه مبارزات آن دوران پرداخته و به غیر مذهبی بودن نهضت نفت اشاره داشته اند:
    ... در قضیه ملی کردن صنعت نفت هم، چون اسلامی نبود، ملی تنها بود، به اسلام کاری نداشتند و از این جهت نتوانستند کاری انجام بدهند. (13)
    تنها جریانی که به نام اسلام مبارزه می کرد، جریان فدائیان اسلام به رهبری روحانی جوان، شهید نواب صفوی بود. شیوه های مبارزاتی این گروه در بعضی موارد، مورد تأیید مرجعیت عام آن روزگار نبود و حتی بعضاً بر اثر مخالفت برخی از اعضای گروه موجب انشقاق می گردید. (14)
    در چنین شرایطی و بر اثر ناتوانی رهبران سیاسی، کودتای آمریکایی 28 مرداد به وقوع پیوست و با برگشت شاه به اریکه قدرت، به تدریج آمریکا جایگزین استعمار پیر انگلیس گردید.
    اگر چه شبکه های نفوذ انگلیسی، در قالب تشکیلات فراماسونری، در تار و پود رژیم پهلوی رخنه داشتند، اما این آمریکاییها بودند که به گسیل مستشاران نظامی و اقتصادی خود به ایران، زمام امور کشور را به دست گرفته بودند.
    در آغاز دهه چهل و پس از رحلت آیةالله بروجردی، (15) شاه تحت عنوان مدرنیزه کردن کشور، به جنگ تمام عیار با مبانی و ارزشهای ملی - اسلامی پرداخت. در حالی که بیش از چهل سال از روی کار آمدن حکومت پهلوی می گذشت و همه ظواهر نشان می داد که نهضت مذهبی از تکاپوی انقلابی و سیاسی فرو هشته بود، در چنین هنگامه ای نهضت عظیم مردم مسلمان ایران به رهبری روحانیت آغاز گردید. امام خمینی که بیش از چهل سال متوالی با تیزبینی و آینده نگری، مسائل سیاسی و اعتقادی جامعه ایران را تعقیب می نمود و در حالی که کوله باری از تجربیات مبارزات علمای گذشته و حوادث سیاسی را بر دوش داشت، در یکی از حساسترین شرایط تاریخی ایران و جهان اسلام، پا به عرصه مبارزات سیاسی و اداره انقلاب اسلامی مردم ایران گذاشت.
    حادثه خونین پانزده خرداد، صدای خفته و نهفته ملت ایران را که در زیر چکمه های رضاخان و فرزندش بظاهر خاموش شده بود به گوش جهانیان رساند. این صدا بر آمده از فرهنگ مذهبی مردم و حاصل مبارزات ظلم ستیزی تاریخی آنان بود. از آن پس تئوریهای مادیگرایانه غرب و شرق، در رابطه با افول مذهب، سست و بی پایه گردید. تبعید امام بعد از اعتراض متهورانه ایشان به تصویب قانون کاپیتولاسیون، نقطه عطف و آغاز مبارزات جدید ملت ایران بود. این مبارزه مستمر و پایدار تا دو دهه ادامه یافت، و سرانجام بهمن خونین 57 نظام بظاهر مقتدر و تا دندان مسلح ولی پوشالی رژیم پهلوی را در امواج خروشان خود فرو برد.
    بدینسان نظام دینی - سیاسی اسلام که دشمنان بر سر ناکامی آن ترانه ها سروده بودند و دوستان زیادی نومیدانه به آن باور رسیده بودند، بر ویرانه های حکومت طاغوتی شاهنشاهی و تفکر سکولاریستی و ماتریالیستی سر برآورد و سروش زیبایی را که خداوند متعال در قرآن مجید وعده داده بود محقق گرداند: و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین. (16)
    بررسی دیدگاههای امام خمینی نسبت به رویدادهای تاریخ معاصر ایران، از ابعاد مختلف، حایز اهمیت است که اهم آنها عبارت اند از:
    1 - مطالب از لسان فردی مطرح شده است که خود در متن حوادث تاریخی سده اخیر حضوری هوشمندانه و فعال داشته است.
    2 - نمایشگر دیدگاه بخشی از روحانیت نسبت به تاریخ عصر خویش است.
    3 - دیدگاه تاریخی شخصیتی است که خود، تاریخساز دوران خطیر معاصر است.
    4 - ضعفها و کاستیهای داخلی دوران حکومت قاجار و پهلوی از زبان فردی مطرح می گردد که خود طرحی جدید و حکومتی نوین را پی افکنده است.
    5 - به لحاظ مقابله با ترفندهای استعماری و صیانت از کیان امت اسلام، مطالعه این مجموعه الهامبخش و راهبر خواهد بود.
    علاوه بر مزایای فوق، مطالعه این مجموعه به بازشناسی عمل تاریخی امام پس از آغاز نهضت اسلامی مدد می رساند.
    با نگاهی گذرا به زندگانی امام خمینی(س) به سهولت می توان دریافت که او به عنوان شاهدی کنجکاو و دردمند، قوت و ضعف نیروهای درگیر در معارضات سیاسی را شناسایی کرده و سپس در هنگامه عمل، درسهای تاریخ را با قاطعیتی چشمگیر به کار بسته است. وی از بدو کودکی و نوجوانی با نامهربانیها و مظالم زمان خویش روبرو شد، دست ظلم و ستم را بعینه در همه جا مشاهده نمود و بالاتر از همه، سلطه استعمار را بر جامعه و سرزمین خود لمس کرد. امام خمینی در زمره رجال و شخصیتهای نادر و بی نظیر تاریخی است که از حوادث اعصار، متوالیاً درسهای فراوانی آموخت و بدینسان هنرمندانه با تلفیق دین و سیاست بزرگترین رویداد تاریخ معاصر را رقم زد.
    ویژگیهای این مجموعه
    این مجموعه که در گروه تاریخ معاونت پژوهشی مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی استخراج و تنظیم شده، مشتمل بر چهار بخش است.
    بخش اول: تحت عنوان دوره قاجاریه که در آن به مباحثی همچون سابقه استعمار، ماهیت حکومت قاجار، و نهضت مشروطیت پرداخته شده است.
    بخش دوم: به دوره رضاخان اختصاص داده شده که در آن ماهیت حکومت رضاخان، سیاستهای فرهنگی مذهبی و در نهایت سقوط دولت او مورد بحث قرار گرفته است.
    بخشهای سوم و چهارم: مربوط به دوره محمدرضا شاه است که در یک بخش به چگونگی روی کار آمدن او، سیاستهای فرهنگی، مذهبی، اقتصادی، نظامی و خارجی او و در نهایت قیام 15 خرداد و حوادث مربوط به لایحه کاپیتولاسیون پرداخته شده و بخش دیگر که دوران مبارزه و قیام نام دارد به انگیزه و ماهیت انقلاب اسلامی، چگونگی مقابله رژیم و حوادث دوران انقلاب و در پایان به عوامل پیروزی انقلاب در کلام حضرت امام اختصاص داده شده است.
    در تنظیم این مجموعه کوشیده ایم:
    - عبارتها را با توجه به پیام صریح و اصلی آنها ذیل نزدیکترین عنوان انتخابی بیاوریم و از تکرار آنها در سایر عناوین خودداری کنیم، به همین دلیل در بسیاری از موارد ممکن است مطلبی که ذیل یک عنوان خاص آمده حاوی پیامی مربوط به عنوان دیگر نیز باشد که به استثنای موارد معدود در عنوان بعدی تکرار نشده است. لذا محققین محترم برای احصای نقطه نظرات حضرت امام در خصوص هر عنوان، نمی توانند به موارد ذکر شده ذیل همان عنوان اکتفا نمایند، بلکه مراجعه به سایر عناوین این مجموعه اجتناب ناپذیر است.
    - تنها مباحث مربوط به تاریخ معاصر گردآوری شده و مطالب مرتبط به سیره انبیا و تاریخ صدر اسلام در مجموعه ای دیگر تحت عنوان سیمای معصومین در اندیشه امام خمینی (تبیان 12) به چاپ رسیده است.
    - سعی شده است از آوردن نمونه هایی که از جهت محتوا تکراری محسوب می شود ولی حضرت امام در مناسبتهای گوناگون به آن اشاره داشته اند پرهیز شود و در هر مورد چند قطعه ای که گویاتر و صریحتر بوده انتخاب شده، ولی برای افرادی که علاقه مند به دسترسی کامل به مواضع امام پیرامون موضوعات مطروحه هستند نشانی متون حذف شده در پایان هر مبحث آورده شده است.
    - در تنظیم قطعات منتخب داخل هر یک از فصول و عناوین فرعی، ترتیب و توالی تاریخی صدور آنها از حضرت امام ملاک بوده است نه توالی منطقی مطالب.
    - تاریخ صدور پیامها و سخنرانیهای حضرت امام در ذیل هر قطعه ذکر شده و مشخصات کامل مآخذ بر اساس شماره مسلسل ذکر شده در پایان هر قطعه در انتهای کتاب آورده شده است.
    - به استثنای مجموعه صحیفه نور و کتاب کشف الاسرار شماره صفحات کتب مآخذ در انتهای کتاب منطبق بر کتب حضرت امام که توسط این موسسه به چاپ رسیده نوشته شده است.
    در پایان لازم می دانیم از محققین ارجمند سیدمحمد هاشمی تروجنی و حمید بصیرت منش که زحمت زیادی در امر تنظیم، تصحیح و تدوین این مجموعه متقبل شده اند و همچنین از آقایان دکتر رازنهان، محمد وحید قلفی و خانم معینی که به نوعی همکاری نموده تشکر کنیم.
    از خداوند متعال خواهانیم تا حضرت روح الله، این پیرو صادق مکتب انبیا و اولیای الهی را در جوار خاتم و افضل پیامبران خود، حضرت محمد مصطفی(ص) مسکن دهد، و به ما نیز این توفیق را عطا فرماید که بتوانیم رهپوی صادق آن امام همام باشیم و به کسانی که در راه برقراری حکومت عدل و قسط قیام کرده و تمام تلاش خود را صرف اجرای مقاصد انبیا می نمایند توان هر چه بیشتر عنایت فرماید، و انقلاب اسلامی ایران این یادگار آن عزیز سفر کرده و حاصل تلاش و کوشش همه اولیای الهی را به انقلاب بزرگ مهدی موعود(عج) متصل بفرماید.
    ستاد تنظیم آثار موضوعی
    موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی(س)
    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...









  2.  

  3. Top | #2

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    9,144
    تشکر
    3,668
    مورد تشکر
    5,588 در 2,295
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    بخش اول :دوره قاجاریه


    فصل اول :استعمار در ایران

    گامهای نخستین استعمار در ایران

    ابتلای ما اساسش اجانب است و این ابتلائی نیست که تازه ما پیدا کرده باشیم. این خیلی تاریخ قدیمی دارد که از آنوقتی که اینها راه پیدا کردند به ایران به شرق و مطالعات کردند در حال شرق، از آنوقت اینها فهمیدند که یک لقمه چربی است شرق و دارای مخازن و معادن است و باید این را به هر طوری که هست، این طعمه را به هر طوری که هست باید اینها ببرند و نگذارند که مردم خود آن دیار استفاده از این بکنند و کارشناسانشان معادن ما را همه رامی دانند در کجا چه معدنی هست. من در همدان بودم یک نقشه ای را یکی از اهل علم آنجا که بعد وارد در مساءل دیگر شده بود آورد و به من نشان داد که نقشه بزرگی بود که در آن آنطور که او می گفت اسم تمام دهات همدان در آن بود و نقطه های زیادی درآن بود که نقطه ها را من پرسیدم که اینها چه هست، گفت که اینها آن جاهایی است که یک چیزی در آن هست، زیرزمینش یک چیزی پیدا می شود، حالا نفت یا سایر چیزها، فلزات مثلا. ایشان اینطور گفت که این کارشناسان اینها آمدند و نقشه برداری کردند و مواردی که چیزی داشته است، آنها ثبت کرده اند. این انحصار به آنجا نداشت ، تمام بیابان های ایران را اینها با شتر رفته اند. آنوقت که وسیله شتر بوده است با شتر رفته اند و گردیده اند و همه اینها را پیدا کرده اند که ما چه داریم که باآن می توانند استفاده از آن بکنند وهمه دارائی مارا آنها ثبت کرده اند(17)
    در200 سال پیش از این،300 سال پیش از این که خارجی ها راه یافتند به اینجا، مطالعات کردند و همه چیز را بررسی کردندو روحیه مردم را بررسی کردندو زمین ها را بررسی کردند، با شتر رفتند بیابانهای ما را بررسی کردند که چه دارد چه ندارد تاریخ را ببینید با شتر اینها آمدندو رفتند آنوقتی که اتومبیل و اینها نبوده است با شتر رفتند تمام این بیابان های بی آب و علف را گردش کردند و مطالعه در آن کردند، مطالعه در روحیه همه این مملکت و اشخاصی که در این مملکت یعنی طوایفی که در این مملکت است از بلوچ گرفته تا عرض می کنم کرد گرفته تا لر گرفته همه رامطالعه اینها کرده اند که چه جوری می شود اینها را نگهشان داشت به حال عقب ماندگی و اینها را قانع کرد یک وقت انقلاب نکنند ازآنوقت تا حالاما زیر سلطه امریکا و اروپا هستیم، اولش اروپا بوده و انگلستان بوده و اینها و بعدش هم حالاامریکا آمده در کار که بدتر از آنهاست، شوروی و امریکا ، هر کس از یک طرف خوب اینها می خواهند مخازن ما را ببرند، همه چیز ما را می خواهند از بین ببرند، استفاده کنند و ما را به یک حال عقب مانده و بیچاره نگه دارند خوب، چه کنند؟ مطالعه کرده اند به این رسیده اند که باید اینها را باید از هم جدا کرد.(18)
    دست ها که در طول قریب سیصد سال از آنوقتی که خارجی ها راه پیدا کردند به شرق، دست هایشان و دسته هایشان به کار افتاد که قشرهای مملکت ما را، بلکه شرق را از هم جدا کنند، مملکت های اسلامی را از هم جدا کردند، در راس هر یک یکی از نوکرهای خودشان را گذاشتند که نگذارند ملت ها توجهی به مسائل خودشان بکنند(19)
    ما باید از این کارشناس های قدرت های بزرگ بعض مطالب را یاد بگیریم، اینها از طول مدتی که شاید قریب بیش از سیصد سال است در این ممالک راه پیدا کردند ، همه چیز این ممالک را، خصوصا آنهائی که مورد اهمیت است خیلی برای آنها مثل ایران ، مطالعه کردند، هر چه ما داریم از دارائی های زیر زمینی و از دارائی های روی زمینی و از چیزهائی که در رفاه یک کشور دخالت دارد مثل فرهنگ، اقتصاد، امثال ذلک، اینها مطالعه کردند و مطالعاتشان بیشتر از ماست. اینها در آنوقتی که این وسایل نقلیه فعلی نبوده است می آمدند در ایران و با کاروان ها راه می افتادند ، سوار شتر می شدند و گردش می کردند اطراف ایران و تمام بیابان هائی که در ایران بود مطالعه می کردند و جاهائی که احتمال ذخاء ر بود، عکسبرداری می کردند، کشف می کردند و همه این چیزهائی که ما در زیر زمین داریم آنها از ما بهتر مطلعند و درفرهنگی و سیاسی هم آنها مطالعات فراوان دارند. از ایلات و عشایر اطراف ایران، همه جا آنقدری که آنها مطالعه کردند در روحیات عشایر و مسائلی به دست آوردند، ماها آنقدر مطالعه نکردیم و در مطالعاتی که اینها از شهرهای ما و دهات ما و فرهنگ ما و عقاء د ما و گرایش های ما، آنها مطالعه کردند بسیار است.(20)
    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...









  4. Top | #3

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    9,144
    تشکر
    3,668
    مورد تشکر
    5,588 در 2,295
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    سلطه دولت استعماری انگلستان بر ایران

    این انگلستان که اینقدر از آن تعریف می کنند و از تمدنش تعریف می کنند و از دموکرا سی بودنش تعریف می کنند و اینهم جز تبلیغات خود آنها و شیطنت خود آنها چیز دیگری نیست و با شیطنت و با تبلیغات، اینها به مردم باور آورده اند که در راس دمکرا سی، انگلستان است و مشروطیت به معنای حقیقی آن در انگلستان است، اینها به واسطه تبلیغاتی که داشتند به خورد مردم داده انداین معنا را وما دیدیم که انگلستان با هندوستان، پاکستان و دول استعماری خودش چیزهای در تحت چیز خودش چه کارها و چه جنایت ها در آنجا کرده است.(21)
    سابق اینطور بود اگر یک کاری بکنند، یک قراردادی، یک کاری و ایران یک اهمالی می کرد، یک کشتی از انگلستان می آمد طرف های خرمشهر و آنجاها خودش را نشان می داد تمام می شد، آن قرارداد بسته می شد به هر طوری که آنها می خواستند، اگر یک کشتی از آمریکا می آمد در نزدیکی های خلیج، مطلب تمام بود، دیگر همه دست ها را رو دست هم می گذاشتند.(22)
    زمان سابق اینطور بود که تا یک قراردادی را می خواستند تحمیل کنند یا یکی یک مثلاناله ای می زد یک کشتی از انگلستان می آمد در آب های خلیج، تمام می شد مساله.(23)
    وقتی یک سفیری وارد می شد به ایران سفیر انگلیس آنوقت ها و حتی خوب، این را در چیز نقل می کنند که وقتی پاشد صدراعظم را زد به دیوار و مشت تو کله اش زد که تو این کار را چرا نمی کنی. این یک سفیر این کار را کرد.(24)
    اینها خیال می کنند که مثلاایران باز مثل زمان قاجار و زمان پهلوی است که اگر یک سفیری از آنها بخواهد یک کاری را بکند، اینها جرات نکنند مقابلش حرف بزنند، اگر یک قضیه ای بخواهد واقع بشود، به مجرد این که سفیر فلان جا آمد گفت نه، تمام بشود. اینها نمی فهمند که مساله این طور نیست و دنیا حالااین نیست؟ دنیا حالااین نیست.(25)
    شما مطلع نیستید که در زمان ستمشاهی در ایران چه خبر بود. در زمان قاجار، انگلیسی ها بودند و چه ها که نکردند.(26)
    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...









  5. Top | #4

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    9,144
    تشکر
    3,668
    مورد تشکر
    5,588 در 2,295
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    فصل دوم :ماهیت حکومت قاجار

    استبداد و جنایت شاهان

    این سربازهای بیچاره از اطراف آورده بودند، به آنها نان نمی دادند، کالسکه اعلیحضرت همایونی از طرف حضرت عبدالعظیم می رفت، اینها جمع شده بودند آنجا شکایت کنند، یکی هم سنگی زده بود، فرستاد اینها را از قراری که در تاریخ هست آوردند و جمع کردند اینها را و گفت اینها را خفه کنید، عده کثیر اینها را خفه کردند تا یکی از مستوفی الممالک بود، او بود رفت فریاد کرد آخر این چه کاری است، شفاعت کرد یک همچو مردمی بودند، یک همچو مستبدهایی بودند آن محمد علی میرزایش را همه می شناسند چه آدم، چه جانوری بوده است، دیگرانش هم همین طور.(27)
    شما نمی دانید که وقتی که می خواست حکومت به قاجار برسد و یک انقلابی بود که یک رژیمی را، رژیم سلطنتی را به یک رژیم سلطنتی دیگری یعنی یک طایفه ای را از بین ببرند و طایفه ای دیگر بیایند آقا محمد قاجار در ایران چه کرد و برج هائی که از سرهای مردم درست کرد وامثال اینها.(28)
    آنوقت اگر یک نخست وزیر را می کشتند، یک بساطی می شد، شاه مردگی همان و به هم ریختن سرتاسر ایران اینطور بود، تا شاه مردگی می شد سرتاسر ایران به هم می خورد.(29)
    در قاجاریه آن قدر از ناصرالدین شاه تعریف کردند و شاه شهید و نمی دانم امثال ذلک، در صورتی که یک ظالم غداری بود که بدتر از دیگران شاید. آن تبلیغات که در آن وقت بود همیشه بوده است.(30)
    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...









  6. Top | #5

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    9,144
    تشکر
    3,668
    مورد تشکر
    5,588 در 2,295
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    ظلم و ستم حکومتهای محلی

    در وقتی که من بچه بودم در خمین یک حکومتی بود که این، یکی از خوانین آن اطراف را گرفته بود و حبس کرده بود ، بعد از همان خوانین چند نفری با تفنگ آمدند و حکومت را گرفتند وبردند و مردم هیچ عکس العملی نشان ندادند بلکه خوشحالی هم می کردند.(35)
    مثل سابق نباشد که اجاره می دادند یک استانی را، اجاره رسمی، چقدر بدهد تا اینکه این در این استان برود، وآنوقت رفت باید چقدر بدهد و چقدر درآورد تا آن را ادا کند وبرای خودشان چقدر باشد قضیه تیول بود. یک جائی را به یک نفری به اجاره، تیول می دادند، این باید برود مردم را آنقدر بدوشد که آن مقداری را که باید به مثلاآن نخست وزیر آنوقت یا آن فرض کنید که فرمانفرما و آن کسی که در راس بود باید ادا کند، ادا کند. خوب قهرا خودش هم که رفته برای این کار برای خودش هم ببندد بار خودش را. وقتی وضع اینطور شد که از اول آن کسی که صدر اعظم بوده است( آنوقت، صدراعظم آنوقت منشاء امور بود) صدراعظم آن حکومت را ، استانهائی را که می خواست بفرستد، اجاره می داد آنجا یک تیول بوده این استان ، استان کرمان است، کم درآمدتر است، کمتر. استان خراسان زیادتر در آمد دارد، استان آذربایجان زیادتر، روی در آمد آنجا و اینکه ثروتمندهای آنجا چقدر هستند، چقدر می شود از آنها این استفاده بکند.(36)
    این را یادم هست، که حالادر چه وقتش بود نمی دانم، اگر یک کسی را استاندار آذربایجان - مثلا- می کردند، اجاره می دادند به آنها، یعنی این آدم باید مثل پنجاه هزار تومان یا ده هزار تومان آنوقت بدهد به آن کسی که باید این را سر آن کار بگذارد( نخست وزیرش، خودش یا صدر اعظمش) باید اینقدر بدهد که برود استاندار آذربایجان بشود . این به آنجا که می رفت چون اجیراست و اینقدر گرفته باید دو مقابل، آنجا بگیرد یا بیشتر تا اینکه خوب، هم مال الاجاره را بدهد، هم نفع ببرد. وضع اینطور بود که اجاره بندی بود، آذبایجان چون بزرگتر بود زیادتر، همدان چون کوچکتر بود کمتر، همه روی یک اجاره بندی خاصی بود که روی این اجاره بندی استاندار تعیین می شد یا فرض کنید که فرماندار تعیین می شد.(37)
    یک وقت در بعضی از حکومتها تیول می کردند، خراسان را می دادند دست یک عده تیول ، او چقدر می داد برای این، فرض کنید که در پول آنوقت پنجاه هزار تومان، پول پنجاه هزار تومان آنوقت، پنجاه میلیون هم بیشتر بود و به او خراسان را می دادند، برو سراغ خراسان، یعنی دیگر هم ما هر چه صدا از خراسان بلند بشود و هر چه ازظلم تو گفته بشود ما اعتنا نمیکنیم. تو برو، آنجا مال تو. آنجا هم مردمش و عرض بکنم ناحیه اش و در آمدش مال این بود، این باید این پنجاه هزار تومانی که اینجا به نخست وزیرش داده است یا به صدر اعظم داده است، باید این پنجاه هزار تومان را در آورد و چندین پنجاه هزار تومان هم برای خودش در آورد، برای اینکه یک تجارتی بود ، فروخته بودند اینجا را، این پول او را باید بدهد، باید به نفع هم ببرد. این با مردم چه می کرد، با کدخداهای ده یا بست وبند می کرد و ده را میچاپید یا اگر کد خدایی بود که یک تخلفی می کرد، آنطور می کرد که شاه مخلوع به مردم.(38)
    من از زمان احمد شاه تا حالااین رژیم زمان احمدشاه را دیده ام، اواخر آن رژیم را از زمان رضا شاه و پسرش را تمامش را تامنتهی شده به حالاآن چیزی که اسباب ضعف دولت و جدائی مردم از آن دولت هستند آن عبارت از کیفیت مسلمان هاست، کیفیت عمل همه دستگاه هاست، یعنی یک حکومتی که در یک جایی می رود، در مرکز کارهایش رادرست کرده بود و رشوه هایش را به آنهایی که باید بدهد، داده بود، آنها هم اجازه اینکه هر کاری می خواهد بکند داده بودند و هرکاری در آنجا می کرد یا کسی جرات نمی کرد صحبت کند یا اگر می کرد اثر نداشت این منحصر به آن رده بالانداشت همه رده ها تا آخر وضع اینطوری بود دربعضی از اوقات ، دربعضی از جاها یک حکومتی که آنوقت می خواست برود، که حالااستاندار بوده، از فرض کنید خراسان می خواست یک کسی برود به حسب اختلاف در آمد در آنجا برای استاندار و برای حکومت، او اجاره می کرد آنجا را، تیول بود خراسان، تیول مثلافلان شاهزاده بود و چقدر به شاه یا به دستگاه می داد و آنجا را تیول می کرد و بعد هم آنجا هر کاری می خواست می کرد باید آن چیزی را که داده است در آورد و مضاعف بر او، زیاد برای خودش و دوستانش ذخیره کند.(39)
    من یادم است بچه بودم که حکومت خمین یک نفر از خان ها را گرفته بود بعد ا زدو سه شب، سه چهار شب ریختند خان ها و حکومت را گرفتند و حبسی های خودشان را بیرون آوردند و حکومت را به اسیری بردند، واحدی از مردم هیچ، همچو نبود که چرا بگویند ، خوشحال هم بودند، شاید بعضی شان هم منزل حکومت را آمدند تتمه را غارت کردند. من شاهد قضیه بودم که آن خانه ای که حکومت را از آن بردند، من بچه بودم پشت یک دری ایستاده بودم و نگاه می کردم به وضع آنها که آنها حمله کرده بودند و حکومت هم مرد قلدری بود، او هم باز آنوقت ده تیری داشت او، او هم حمله می کرد و یک نفر را هم ظاهرا از آنها کشته بود لکن بعد اسیر شد. این وضع حکومت بود.(40)
    امثال عین الدوله هایی(41) که در هر محلی بودند مردم را کباب می کردند و آنهمه ظلم می کردند و حکومت های اینهااجاره ای بودیعنی در تهران این که راس بود آن خراسان را به یک کسی تیول می کرد و اصفهان را به یک کسی، این به حسب اختلاف سعه از آنها پول می گرفت و این مختار بود برود آنجا که کسی که مثلاآنوقت بیست هزار تومان می داد و بیست هزار تومان آنوقت دو سه میلیون حالابود، این باید برود بیست هزار تومان این آقا را بدهد یک بیست هزار تومان هم برای خودش تهیه کند، دیگر هرچه مردم می خواستند که شکایت کنند بنابراین بود که دیگر شکایت ها را گوش ندهد. آن حاکم بیست هزار تومان را آنجا بدهد برود آنجا فعال مایشاء، هرچه مردم شکایت کنند، دیگر مردم مایوس شدند که شکایت بکنند وشکایت هم نمی کردند مردم.(42)
    شاید، بعضی آقایان یادشان باید باشد، همین در زمان قاجار هم که دیگر این آخری با ضعف زندگی می کردند معذلک حکومت هایشان در هر جا حکم یک سلطان داشت، حکم یک پادشاه را داشت، هر کاری می خواست می کرد و بسیاری از جاها را هم اجاره می دادند این فرض کنید که استانداری که می خواست یک جایی برود، آن والی که می خواست برود فرض کنید والی خراسان بشود، خراسان تیول او بود و آن وزیر بالاو آن فرض کنید که امیر والا، آن یک وجهی می داد خراسان را می خرید بنا هم بر این بود که تو برو هر کاری می خواهی بکن، ما گوش نمی دهیم به حرف های مردم او می رفت آنجا هر کاری دلش می خواست می کرد، مردم را هر طور می خواست عذاب می داد و البته آن پولی که داده است باید درآورد بااضافاتش، پول ها هم درمی آمد.(43)
    بنده در جوانی خوب، آن حکومت های زمان قاجار را دیدم بعد هم حکومت های زمان اینها را، یک حکومت در یک بلدی که می آمد مالک جان و مال مردم کانه بود و مردم در مقابل او باید هیچ حرف نزنند من خودم مشاهده کردم که حکومتی که در مال ولایت ثلاث ها(44) بود، در مرکزش گلپایگان بود و آمده بود خمین من بچه بودم یک آدم بسیار متدین بود، بسیار آدم خوبی بود، حالاچه بهانه ای این مرد خبیث پیدا کرد، توی اطاقش رفته بودند نشسته بودند، کشیدندش آوردندش توی حیاط بستندش به چوب و به کف پایش چوب زدند بعد هم آن فراش خبیثی که همراهش بود من توی دالان وقتی داشت می رفت دیدم با چک به پشت گردنش زد تا بردند، حالاچی از او گرفتند آن را دیگر من نمی دانم.(45)
    در بعضی از اوقات اینطور بود که آن مثلا صدراعظمی که آنجا بود یا آن نخست وزیری که آنوقت بود، آن زمان هم خصوصا زمان. قاجار که بیشتر این مسائل بود اصلاهر جایی را در تیول یک کسی قرار می دادند یک کسی را در خراسان می فرستند، خراسان مال تو، البته او یک چیزی می داد خراسان مال او بود یعنی معنایش این بود که تو این رشوه را به من بده، خراسان هر کاری می خواهی بکنی، هر چه مردم فریاد کنند کسی نیست که گوش کند به حرفش.(46)
    ما که رژیم های سابق را دیدیم و من که از زمان قدرت قاجاریه و بعد هم قدرت رضاخان و اذنابش و اولادش مشاهد این کشور بودم و دیدم که یک حکومت جزء در یک بلد کوچک با مردم چه می کرده است، دست مردم به یک حکومتی که مال یک ده بود یا یک قصبه بود نمی رسید، مردم از دور حشمت او را می دیدند، آنها وقتی که بیرون می آمدند به مردم کار نداشتند، اتکال به سرنیزه بود.(47)


    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  7. Top | #6

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    9,144
    تشکر
    3,668
    مورد تشکر
    5,588 در 2,295
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    اشرار و یاغیان داخلی

    من خودم اطلاع دارم، از آنوقت هائی که در زمان احمد شاه یادم هست ما مبتلابودیم به دزدها، مبتلابودیم به این اشخاصی که می آمدند مثل رجبعلی و مثل نایب حسین کاشی و مثل آن میرزا علینقی ها(48) و آنها که شما حالااسم شان را هم نشنیدید، اینها میرفتند غارت می کردند، دهاتی که ما در آن بودیم غارت میکردند کاشان، اصل حکومت در کاشان نمی توانست کاری بکند، همه اش این غارتگرها بودند، غارتگرها آنجا غارت می کردند، همه کارها را انجام می دادند.(49)
    کی را می ترسانند، من از بچگی در جنگ بودم، تا حالانگفتم، مامورد هجوم زلقی ها(50) بودیم، مورد هجوم رجبعلی ها بودیم و خودمان تفنگ داشتیم و من در عین حالی که تقریبا اواء ل شاید بلوغم بود، بچه بودم، دور این سنگرهائی که بسته بودند در محل ما و اینها می خواستند هجوم کنند و غارت کنند، آنجا می رفتیم سنگرها را سرکشی می کردیم اینها از چی ما را می ترسانند؟(51)
    شاید شما هیچ کدامتان یادتان نباشد، همه این شلوغی ها که حالامی بینید ما شاهدش بودیم، ما در همان محلی که بودیم، یعنی خمین که بودیم سنگربندی می کردیم، من هم تفنگ داشتم، منتها من بچه بودم به اندازه بچگی ام، بچه شانزده، هفده ساله ما تفنگ دستمان بود و تعلیم و تعلم تفنگ هم می کردیم، من بلدم الان تفنگ بیندازم، این اخوی(52) ما بزرگتر از ما بود، ایشان تفنگ انداز است، منتها حالاپیرمرد است، ما سنگر می رفتیم و با این اشراری که بودند و حمله می کردند و می خواستند بگیرند و چه بکنند، هرج و مرج بود، دیگر دولت مرکزی قدرت نداشت و هرج و مرج بود، قبل از این خان بود، هرج و مرج و دولت مرکزی هم بدون قدرت و همه جا، کاشان و این حدود قم و... است، چیز کاشی بود، ناء ب حسین و پسرش، آن حدود ما هم حمله می کردند زلقی ها و نمی دانم... حمله می کردند و یک دفعه هم آمد یک محله ای از خمین را گرفتند و مردم با آنها معارضه کردند و تفنگ دست گرفتند، ما هم جزء آنها بودیم.(53)




    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  8. Top | #7

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    9,144
    تشکر
    3,668
    مورد تشکر
    5,588 در 2,295
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    مقایسه حکومت قاجار و پهلوی

    ممکن است کسی بگوید که آغا محمد قجر هم مثل آنها جنایتکار بوده، اما آقا محمد قجر مثل اینها خیانتکار نبود، در تاریخ نیست که محمد خان قجر برای مملکت دیگری منافع مملکت خودش را داده باشد جنایتکار بود اما خیانتکار نبود. همین طور سلاطین سابق جنایتکار بودند همه شان، همه بد بودند ، اما خیانت مثل این عنصر فاسد، هیچ یک از سلاطین ایران خیانت اینجوری نکردند.(54)
    از اول صد سال تا زمان مشروطه وبعد از مشروطه تا زمان رضاخان یک قطعه حساب بکنیم و وضع آنوقت وآزادی زن ها در آنوقت وآزادی مردم در آنوقت با اینکه آنوقت هم حکومتش فاسد بود آن راحساب کنیم، یک قطعه هم از بعد از رفتن این رژیم یا د رحال شکست این رژیم که دیگر نمی توانست کاری بکند، تا حالاهم یک قطعه حساب بکنیم. یک قطعه هم در زمان رژیم، از زمانی که رضاخان کودتا کرد تا زمانی که رژیم از بین رفت، قدرتش از بین رفت. این سه حال را ما ملاحظه می کنیم وعرضه می کنیم به اینهائی که حالاهم برای این رژیم یا نظیر آن رژیم اشک میریزند وبا اسم آزادی وبا اسم دموکراسی معارضه با اسلام ومسلمین می کنند. ما عرضه می کنیم این سه قطعه از زمان را با اینکه قطعه سابقش هم که در زمان قاجاریه بود و آنها، آنوقت هم مرضی اسلام نبود لکن آنوقت قدرت مسلمین زیادتر بود وحکومت، آن قدرت وغلبه را بر روحانیون اسلام نداشت ضعیف بود قدرتش در مقابل روحانیون ودر مقابل ملت.(55)
    زمان رضا شاه ازباب اینکه همه دزدی ها منحصر به خودش بود، انحصار دست خودش بود، حکومت ها به این قدرت نبودند، زمان احمدشاه اینطور نبود که خود آنها بتوانند همه برداشت ها را برای خودشان بکنند، این بود که دارودسته هائی که می فرستادند این بساط رادرست می کردند.(56)


    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  9. Top | #8

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    9,144
    تشکر
    3,668
    مورد تشکر
    5,588 در 2,295
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    فصل سوم :قیام علیه استعمار و استبداد



    جنبش تنباکو

    آنها دیدند برای یک پیمان دخانیات (57) با آن محذورات بزرگ زمان ریاست مرحوم میرزای شیرازی مواجه شدند و عاقبت نتوانستند مقصد خود را عملی کنند.
    همیشه علما وزعمای اسلام ملت را نصیحت به حفظ آرامش می کردند خیلی اززمان میرزای بزرگ مرحوم حاج میرزا محمدحسن شیرازی نگذشته است، ایشان با اینکه یک عقل بزرگ متفکر بود ودرسامره اقامت داشت، در عین حالی که نظرشان آرامش و اصلاح بود، لکن وقتی ملاحظه کردند برای کیان اسلام خطر پیش آمده است وشاه جاء ر آن روز می خواهد وسیله کمپانی خارجی اسلام را ازبین ببرد، این پیرمرد که دریک شهر کوچک نشسته وسیصدنفر طلبه بیشتر دورش نبود، ناچار شد سلطان مستبد را نصیحت کند، مکتوبات او هم محفوظ است، آن سلطان گوش نمی داد وبا تعبیرات سوء و بی ادبی به مقام شامخ عالم بزرگ روبرو شد تا آنجایی که آن عالم بزرگ مجبور شد یک کلمه بگوید که استقلال برگردد.(58)
    یکی از خصلت های ذاتی تشیع از آغاز تاکنون مقاومت و قیام در برابر دیکتاتوری وظلم است که در تمامی تاریخ شیعه به چشم می خورد، هر چند که اوج این مبارزات در بعضی از مقطع های زمانی بوده است درصد سال اخیر، حوادثی اتفاق افتاده است که هر کدام در جنبش امروز ملت ایران تاثیری داشته است انقلاب مشروطیت، جنبش تنباکو و قابل اهمیت فراوان است.(59)
    این 100 سال اخیر را که ما ملاحظه کنیم هر جنبشی که واقع شده است از طرف روحانیون بوده است برضد سلاطین. جنبش تنباکو بر ضد سلطان وقت آن بود.(60)
    قضیه تنباکو در زمان مرحوم میرزا به اینها فهماند که با یک قتوای یک آقائی که در یک ده در عراق سکونت دارد یک امپراطوری را شکست داد و سلطان وقت هم با همه کوششی که کرد برای اینکه حفظ کند آن قرارداد را نتوانست حفظ بکند و مردم ایران قیام کردند و شکستند آن پیمانی که آنها داشتند این یک تجربه ای شد برای آنها که ببینند که یک آقائی در یک ده وقتی یک کلمه می نویسد که امروز استعمال تنباکو در حکم محاربه با امام زمان است و این موجش می آید همه ایران را فرا می گیرد به طوری که شاه مستبد با آن قدرت را میکوبد، قلم این آقا می کوبد آن سر نیزه های آن روز را. اینها فهمیدند که باید این قدرت را بگیرند، تا این قدرت زنده است نمی گذارد که اینها هر کاری دلشان می خواهد بکنند.(61)
    در این صد ساله اخیر آنی که معارضه کرده با سلاطین وقت، ابتدایش از روحانی شروع شده. قضیه تنباکو ابتدایش از روحانیون ایران وعراق، از مرحوم میرزا فتوا بود، واز علمای تهران قیام و عمل. البته مردم هم به اینها علاقه داشتند ودنبال اینهارا می گرفتند و کارها را انجام می دادند.(62)
    آن نصف سطر میرزای شیرازی رضوان الله علیه مملکت ما را از تو حلقوم خارجی ها بیرون کشید« الیوم استعمال دخانیات حرام است، معارضه باامام زمان است» این یک کلمه یک ملت را وادار کرد که مخالفت کنند.(63)
    درقریب صد سال سابق دیدند که یک پیرمردی در یکی از دهات عراق« سامر» وقتی که دید ایران در معرض فشار خارجی ها هست و آن قرارداد ننگین رادرآن زمان بسته بودند، این پیرمرد که در کنج یک ده بود یک سطر نوشت و همه قوای خارج و داخل نتوانستند در مقابل این یک سطر استقامت کنند. آن، مرحوم میرزای بزرگ بود رحمه الله که در سامره تحریم کرد تنباکو را، برای اینکه تقریبا ایران را در اسارت گرفته بودند به واسطه قرارداد تنباکو و ایشان یک سطر نوشت که تنباکو حرام است. و حتی بستگان خود آن جاء ر هم و حرمسرای خود آن جاء ر هم ترتیب اثر دادند به آن فتوا و قلیان ها را شکستند و در بعضی جاها تنباکوهائی که قیمت زیاد داشت در میدان آوردند و آتش زدند و شکست دادند بر آن قرار داد، و لغو شد قرار داد و یک همچو چیزی را اینها دیدند که یک روحانی پیرمرد درکنج یک دهی از دهات عراق یک کلمه می نویسد و یک ملت قیام می کند و قرار دادی که ما بین شاه جاء ر و انگلیس ها بوده است به هم میزند و یک قدرت اینطوری دارد روحانیت.(64)
    آنها از روحانیون در طول تاریخ صدماتی دیده بودندو خصوصا انگلستان در باب قضیه قرار داد تنباکو صدمه دیده بود.(65)
    تحریم تنباکو یک مسئله سیاسی بود و میرزای شیرازی رحمت الله این معنا را انجام داد.(66)



    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  10. Top | #9

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    9,144
    تشکر
    3,668
    مورد تشکر
    5,588 در 2,295
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    حمایت از جنبش

    حکم مرحوم میرزای شیرازی در حرمت تنباکو چون حکم حکومتی بود، برای فقیه دیگر هم واجب الاتباع بود. و همه علمای بزرگ ایران - جز چند نفر - از این حکم متابعت کردند. حکم قضاوتی نبود که بین چند نفر سر موضوعی اختلاف شده باشد، و ایشان روی تشخیص خود قضاوت کرده باشند. روی مصالح مسلمین و به عنوان «ثانوی» این حکم حکومتی را صادر فرمودند و تا عنوان وجود داشت، این حکم نیز بود. و با رفتن عنوان، حکم هم برداشته شد.
    شما می دانید که در مشکلاتی که سابق بود در از زمان میرزای شیرازی تا حالامشکلات در بازارها حل می شد. اگر یک وقت یکی از علما ء تهران به واسطه بدرفتاری دولت های زمان قاجار می خواست از تهران برود، بازار می بست و همان بود که آنها توبه میکردند وآن عالم را با التماس نگه می داشتند.(67)
    در قضیه تنباکو و حکم مرحوم میرزای شیرازی اعلی الله مقامه این بازار بود که همراهی کرد و منتهی به قیام شد. بعضی از بازرگانان اصفهان، از قراری که نقل شده است یکی از بازرگان های معتبر بوده است، تمام تنباکوهائی که داشته است و آنوقت تاجر تنباکو هم گفته می شود بوده است - پس از - حکم میرزا، آورد در میدان شاه و آتش زد و مشابه او بازارهای دیگر در تاء ید حکم میرزا در آنوقت قیام کردند، حتی شهید هم دادند و پس از آن، در طول مشروطیت و استبداد به صورت مشروطیت، باز در هر زمینه، این بازار است که پیشقدم است و همراه با سایر قشرهای ملت از کارگران و کشاورزان و امثال اینها، مجاهده کرده است و مشکلات را تحمل کرده است و در پیشبرد مقاصد اسلام آنچه که توان داشته است، عمل کرده است.(68)
    میرزا، یک آقای مرجع بود در یک دهی از عراق، او نمی توانست که خودش یا طلبه هائی که آنجا دارند بسیج کنند برای مقابله با آن سلطنت استبدادی او حکمی فرمود، علمای بلاد هم نمی توانستند خودشان راه بیفتند و این استبداد سیاه را بشکنند این بازار و ملت بود که پشتیبانی از مراجع خودشان می کردند، از علمای خودشان می کردند و آنهائی که به راه استبداد می رفتند، آنها را به زمین زدند.(69)
    مرحوم میرزا که دخانیات را تحریم فرمود شیاطین افتادند و در بین مردم و به آنجا رساندند که بعضی از اهل علم بعضی از شهرها بالای منبر به طوری که نقل می کنند قلیان کشید بر ضد حکم مرحوم میرزا، لکن میرزا چون قدرتش قدرت فوق العاده بود و از آن طرف هم طرفداران او مثل میرزای شیرازی قوی بود و قدرتمند، نتوانستند آنجا کاری بکنند.(70)


    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  11. Top | #10

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    9,144
    تشکر
    3,668
    مورد تشکر
    5,588 در 2,295
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    قیام علما علیه سلطه انگلیس

    مرحوم میرزا محمد تقی شیرازی بعد از اینکه دیدند عراق در معرض خطر است، که اگر ایشان نبود عراق از بین رفته بود یک کلمه فرمودند، عرب پشتیبانی کردند، مطلب را برگردانید.(71)
    در قضیه عراق اگر چنانچه این مجاهدات علمای عراق نبود از دست می رفت پسر سید در جنگ کشته شد، پسر مرحوم آسید محمد کاظم در جنگ کشته شد، علمای اینجا تفنگ به دوش گرفتند رفتند مقابله مرحوم آقای خوانساری، آقای آسید محمد تقی خوانساری رضوان الله علیه به حبس رفت یعنی گرفتند اسیرش کردند، با یک عده دیگری اسیر کردند و بردند در خارج که ایشان فرمودند که ما را می شمردند، یک ، دو، سه، چهار تحویل یک کسی می دادند آنوقت می گفتند اینها آدم می خورند، اینکه می شماریم برای این است که اینها آدم خورند، رعایایی بودند که آدم می خورند و ما می شماریم که مبادا شما را بخورند قضیه عراق را میرزای شیرزای دوم، این شخص عظیم الشان، این شخص بزرگ، این شخص عالی مقام در علم و در عمل، این نجات داد این عراق را او حکم جهاد داد و فرستاد اینها را به چیز و عرض می کنم آنوقت هم تبعیت می کردند عشایر از علما، مثل حالانبود، تبعیت می کردند، عشایر آمدند خدمت ایشان و ایشان حکم داد، حکم جهاد داد، جهاد کردند، کشته دادند، کشته شدند تا مستقل کردند عراق را، اگر نبود حالاما اسیر بودیم، حالاما هم جزو مستعمره انگلستان بودیم، آن هم با جدیت علما واقع شد این علمای عراق را که تبعید کردند به ایران، برای مخالفتی بود که می کردند با دستگاه ها مرحوم آسید ابوالحسن و مرحوم آقا ناء ینی و مرحوم شهرستانی و مرحوم خالصی و اینها را که تبعید کردند از عراق به ایران.(72)
    لااقل این صد سال را درست دیده بودند که هر وقت که بنا بود یک شکستی به ملت بیاید، روحانیت جلویش را می گرفت یک شکستی به کشور بیاید روحانیت جلویش را می گرفت، دیده بودند که در مثلاعراق که انگلیسی ها عراق را آن وقت تقریبا گرفته بودند، آن روحانی بزرگ مرحوم آقا میرزا محمد تقی جلویش را گرفت و از ایشان گرفت عراق را، استقلال عراق را او می گرفت از آنها.(73)



    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی