صفحه 24 از 24 نخستنخست ... 142021222324
نمایش نتایج: از شماره 231 تا 236 , از مجموع 236

موضوع: خویشتن پنهان (شرح ده نکته از معرفت نفس)

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #231

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2016
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    10,229
    صلوات
    428
    دلنوشته
    4
    صلی الله یا حسن مجتبی یا کریم آل طاها و یاسین
    تشکر
    11,899
    مورد تشکر
    13,768 در 5,162
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    نتیجه ی مباحث گذشته این شد که: این خاصیت هر موجود مجردی است؛ که «همه جا هست و همه جا هم با تمامِ وجود هست». و هرچه موجود مجردتر باشد، حضورش در عالم شدیدتر است، مثل خداوند که چون مجرد محض است، حضورش هم مطلق است.

    این قاعده را با دقت دنبال کنید که «هر چه موجود مجردتر است در عالم حاضرتر است» تا به معارف ارزشمندی نایل شوید. مولوی واقعاً در رابطه با حضور امام زمان علیه السلام در عالم خوب گفته، آن جا که می گوید:

    ای غائب از این محضر از مات سلام الله

    ای از همه حاضرتر، از مات سلام الله

    هم اَسعدومسعودی،هم مقصد و مقصودی

    هم احمد و محمودی، از مات سلام الله

    هم جان جهانی تو، هم گنج نهانی تو

    هم اَمن و امانی تو، از مات سلام الله





    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند






  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #232

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2016
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    10,229
    صلوات
    428
    دلنوشته
    4
    صلی الله یا حسن مجتبی یا کریم آل طاها و یاسین
    تشکر
    11,899
    مورد تشکر
    13,768 در 5,162
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    یقینی‌ترین معلوم

    عرض شد: یقینی‌ترین واقعیت برای هر كسی، احساس واقعیتِ خود او است برای خودش؛ انسان به وجود همه چیز می‌تواند شك‌كند به غیر از خودش. چون واقعیت نفس ناطقه‌ی شما برای شما یک نوع واقعیت خاص است و مثل واقعیتی که بدن شما برای شما دارد نیست، ممكن است بگوئید: «اگر می‌دانستم این «منْ» به این معنی واقعیت دارد، از قبل این‌چنین واقعیت را برای آن نمی‌پذیرفتم.» بسیار خوب چه کسی می‌خواهد این «من» را برای خود نپذیرد؟ جز همان «من»؟ همان «من»ی كه می‌خواهد این نوع واقعیت را برای خود انكاركند، با انکارش آن را اثبات ‌می‌كند! چون کسی هست که می‌خواهد بگوید من در این اندازه از واقعیت نیستم که بتوانم خود را بپذیرم. در این حال در موقع انکارِ خود باز خود را اثبات کرد. تأکید بنده آن است که در توجه به وجود بی‌مکان و بی‌زمان خود، با چنین واقعیتی روبه‌رو می‌شوید که انکارش هم موجب اثباتش می‌شود و وجود نفس ناطقه یقینی‌ترین چیزی است که انسان در ابتدای امر در خود می‌یابد.
    می‌خواهیم «من»ی كه فقط «من» است را مدّ نظر بیاوریم که فقط هست و آزاد از هر زمان و مکانی می‌توان آن را حسّ کرد، آری باید بتوانید آن را خارج از زمان و مکان حسّ کنید نه این‌که در فکر خود آن را داشته باشید و بگویید: هرکس خود را می‌فهمد. همین‌که به آن «من» فکر کرد آن «من»، منِ فكری است و در زمره‌ی «دانایی»های انسان قرار می‌گیرد و نه در زمره‌ی «دارائی»های او. ما به آن «من»ی که به آن دانائیم در این مباحث نظر نداریم، چون با تفکر نسبت به آن «من» از نظر به واقعیت اساسی خود که همان من حضوری است غافل می‌شویم و قصه‌ی آن کسی می‌شود که گفت: «از بس درخت بود، جنگل را ندیدم.»! غافل از این که همین درخت‌ها جنگل بود! می‌گوید: «منِ من كو؟»، آن‌که می‌گوید: «من كو؟» همان «من» مورد نظر ماست، نه «منِ» دیگر. آن «من»ی كه انسان به دنبالش می‌گردد آن «منِ» ذهنی است و نه «من» واقعی او، من ذهنی در ناكجاآباد قرار دارد. می‌گوید: «من در این فكرم كه «من»ام كو؟»، بگو: آن كه در فكرِ این است که «من»اش کو، همان خودت هستی. در این جا اصطلاحاً می‌گویند: «مفهوم» با «مصداق» خلط شده‌است؛ ما در این مباحث به مفهوم «من» نظر نداریم، خودِ «من» را که مصداق «من» است مدّ نظر قرار می‌دهیم و به «وجود» آن رجوع می‌کنیم و نه به مفهوم آن.
    با این‌که در حال حاضر در این اتاق «نور» هست، اگر یك نفر بپرسد: « نور كو؟!» راه صحیح این نیست که جواب او را بدهید که چون در و دیوار را می‌بینی، پس نور هست. شما در این جواب او را متوجه یک نور ذهنی کردید که چون در و دیوار را می‌بیند پس بپذیرد که آن نور هست، در حالی که نور جلو او بود، چرا او را به نوری که باید به آن فکر کند حواله دادید؟ باید متذکر شود که نباید نور را با چیز دیگری بفهمد، با خود نور باید نور را ببیند. همان‌طور که نفس خود را باید با خودِ نفس درک کند و نه با زمان و مکان خاص.





    ویرایش توسط سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)* : 26-04-2021 در ساعت 17:24
    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  4. Top | #233

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2016
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    10,229
    صلوات
    428
    دلنوشته
    4
    صلی الله یا حسن مجتبی یا کریم آل طاها و یاسین
    تشکر
    11,899
    مورد تشکر
    13,768 در 5,162
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    در مباحث معرفت نفس باید کاری کنیم که انسان خود را بنگرد و به همین جهت کار ما رفع حجاب است و نه تعلیم مفاهیم. و کار با صیقل‌دادن درست می‌شود و نه با افزودنِ دانشی بر دانش‌های پیشین. مولوی در این رابطه بحث مفصلی دارد که ما فقط به آوردن اشعار او در این‌جا بسنده می‌کنیم و تأمل بر آن را به عهده‌ی شما می‌گذاریم. می‌گوید:

    خلق اطفال اند جز مست خدا

    نیست بالغ جز رهیده از هوا

    گفت دنیا لَعْبُ و لهو است و شما

    كودكید و راست فرماید خدا

    از لَعِِِب بیرون نرفتى كودكى

    بى ذكات، روح كى باشد ذكى

    جنگ خلقان همچو جنگ كودكان

    جمله بى معنى و بى مغز و مُهان

    جمله با شمشیر چوبین جنگشان

    جمله در لایَنْفَعى آهنگشان

    جمله شان گشته سواره برِ نِی‌اى

    كاین بُراق ماست یا دلدل پی‌اى

    گفت ایزد یَحْمِلُ اَسْفارَهُ

    بار باشد علم كان نبود ز هو

    علم كان نبود ز هُو بى واسطه

    آن نپاید همچو رنگ ماشطه





    ویرایش توسط سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)* : 29-04-2021 در ساعت 18:22
    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  5. Top | #234

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2016
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    10,229
    صلوات
    428
    دلنوشته
    4
    صلی الله یا حسن مجتبی یا کریم آل طاها و یاسین
    تشکر
    11,899
    مورد تشکر
    13,768 در 5,162
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    آری علمی که از طرف خدا نباشد و بی‌واسطه به قلب نرسد مانند رنگ آرایش‌گران است که به صورت افراد می‌مالند و دوامی نخواهد داشت.

    از هواها كى رهى بى جام هو

    اى ز هو قانع شده با نام هو

    هیچ نامى بى حقیقت دیده اى

    یا ز گاف و لامِ گُل گُل چیده اى

    اسم خواندى رو مسمى را بجو

    مه به بالا دان نه اندر آب جو

    گر ز نام و حرف خواهى بگذرى

    پاك كن خود را ز خود هین یك سرى

    خویش را صافى كن از اوصاف خود

    تا ببینى ذات پاك صاف خود

    بینى اندر دل علوم انبیا

    بى كتاب و بى معید و اوستا





    ویرایش توسط سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)* : 01-05-2021 در ساعت 19:38
    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  6. Top | #235

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2016
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    10,229
    صلوات
    428
    دلنوشته
    4
    صلی الله یا حسن مجتبی یا کریم آل طاها و یاسین
    تشکر
    11,899
    مورد تشکر
    13,768 در 5,162
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    حرف اصلی او در این دو بیت اخیر است که انسان را دعوت می‌کند تا با ذات خود مرتبط شود و راه رسیدن به آن را پاک‌کردن خود از ذهنیات و اعتباریات می‌داند و می‌گوید نتیجه‌ی چنین صیقلی منورشدن به همان نوری است که انبیاء الهی بدون کتاب و استاد و معدّات با آن روبه‌رو شدند و برای تبیین این مطلب مهم مثالی می‌زند و می‌گوید:
    ور مثالى خواهى از علم نهان

    قصه گو از رومیان و چینیان

    چینیان گفتند ما نقاش تر

    رومیان گفتند ما را كرّ و فرّ

    گفت سلطان امتحان خواهم در این

    كز شماها كیست در دعوى گزین

    اهل چین و روم چون حاضر شدند

    رومیان از بحث در مكث آمدند

    چینیان گفتند یك خانه به ما

    خاص بسپارید و یك آنِ شما

    بود دو خانه مقابل دربدر

    ز آن یكى چینى ستد رومى دگر

    چینیان صد رنگ از شه خواستند

    پس خزینه باز كرد آن ارجمند

    هر صباحى از خزینه رنگ‌ها

    چینیان را راتبه بود از عطا

    رومیان گفتند نى نقش و نه رنگ

    در خور آید كار را جز دفع زنگ

    در فرو بستند و صیقل مى زدند

    همچو گردون ساده و صافى شدند

    از دو صد رنگى به بى رنگى رهى است

    رنگ چون ابر است و بى رنگى مهى است




    ویرایش توسط سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)* : 04-05-2021 در ساعت 15:21
    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  7. Top | #236

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2016
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    10,229
    صلوات
    428
    دلنوشته
    4
    صلی الله یا حسن مجتبی یا کریم آل طاها و یاسین
    تشکر
    11,899
    مورد تشکر
    13,768 در 5,162
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    ملاحظه کنید مولوی این‌جا ما را متوجه می‌کند که چگونه با آزادشدن از رنگ‌های ذهنی می‌توان متوجه حقیقت شد. تأکید می‌کند اگر از دو صد رنگ عبور کنی راهی می‌یابی که مافوق ابرها با ماه مرتبط می‌شوی. در ادامه می‌فرماید:
    هر چه اندر ابر ضُو بینى و تاب

    آن ز اختر دان و ماه و آفتاب

    چینیان چون از عمل فارغ شدند

    از پى شادى دهلها مى زدند

    شه در آمد دید آن جا نقش‌ها

    مى ربود آن عقل را و فهم را

    بعد از آن آمد به سوى رومیان

    پرده را بالا كشیدند از میان

    عكس آن تصویر و آن كردارها

    زد بر این صافى شده دیوارها

    هر چه آن جا دید اینجا بِهْ نمود

    دیده را از دیده خانه مى ربود

    رومیان آن صوفیانند اى پدر

    بى ز تكرار و كتاب و بى هنر

    لیك صیقل كرده اند آن سینه ها

    پاك از آز و حرص و بخل و كینه ها

    اهل صیقل رسته اند از بوى و رنگ

    هر دمى بینند خوبى بى درنگ

    نقش و قشر علم را بگذاشتند

    رایت عین الیقین افراشتند

    ملاحظه کردید که چگونه مولوی متوجه است که باید انسان باطن خود را از حجاب‌ها پاک کند تا عکس حقایقِ آسمانی بر آن منعکس شود و انسان با واقعیت خود آشنا گردد و غبار مفهوم را به جای خود تصور نکند. شما به جای توجه‌دادن به نور، وجودِ مفهومی نور را ثابت کردید و مردم را به مفاهیم ذهنی‌ حوالت دادید.
    نباید واقعی‌ترین واقعیات را نسبت به خودمان که همان نفس ناطقه است با استدلال ثابت کرد، باید نظر کرد و دید. در ساحتی که انسان‌ عادت کرده است با مفهومِ واقعیت روبه‌رو شود می‌گوید: باید کسی وجود من را برای من ثابت کند، در حالی‌که باید ساحت خود را عوض کند و به جای فکرکردن برای فهمیدنِ خود، بنگرد و ببیند. انسان‌ها عادت کرده‌اند خود را در زمان و مکان و سن و سالی خاص بفهمند و خود را در آن زمان و مکان و سن و سال جستجو ‌کنند بدون آن‌که آزاد از این مفاهیم، خود را احساس نمایند و بفهمند واقعیت خاصی هستند که با هیچ واقعیتی قابل مقایسه نیست. در معرفت حضوری به نفس ناطقه‌، انسان بدون هرگونه فکری، فقط باید بنگرد تا حقیقت خود را احساس کند. در این مقام است که مولوی می‌فرماید:
    آنچه اندیشی پذیرای فناست

    آن که در اندیشه ناید، آن خداست

    سؤال‌کردن در مقام نظر به حقیقت فایده ندارد باید دلِ خود را آماده کرد و حقیقت را دید و در این رابطه حضرت خضر(ع) به حضرت موسی(ع) می‌فرماید: «فَإِنِ اتَّبَعْتَنی فَلا تَسْئَلْنی عَنْ شَیْ ءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْراً»(152) پس اگر مى خواهى به‌دنبال من بیایى، از هیچ چیز مپرس تا در زمان خودش از آن چیز برای تو تذکری پیش آید. زیرا پرسیدن در این مقام، حجابِ درست نظرکردن و دیدن است.




    وقتی «مَن» گُم می‌شود

    در مباحث معرفت نفس باید متوجه «مَن» شد و آن را احساس کرد که فقط «هست»، همین‌كه انسان سؤال کرد: «به چه دلیل هست؟» دیگر آن «من» در منظر او نیست؛ و از حوزه‌ی تجربه و علم حضوری بیرون می‌رود. مثل کسی است که به جای نظرکردن به نور اطاق، بگوید: به چه دلیل نور هست؟ دیگر نور را در منظر خود نمی‌بیند، در و دیوار را می‌بیند، چون خواست از «حضور» و ارتباطِ مستقیم، به «فكر» و ارتباطِ غیر مستقیم برود. گله‌ی عارفان از فیلسوفان در همین رابطه است، که چرا راه دیدن خدا را متذکر نمی‌شوید و می‌خواهید صرفاً با استدلال خدا را ثابت کنید، استدلال برای اثبات خدا برای کسی است که منکر خدا است، نه برای کسی که به دنبال خدا است، حافظ می‌گوید:
    سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

    وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

    گوهری‌کز صدف‌کون‌و‌مکان بیرون است

    طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد

    مشکل خویش بَرِ پیر مغان بردم دوش

    کو به تأیید نظر حل معما می‌کرد

    دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست

    و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد

    گفتم این‌جام جهان‌بین به توکی‌داد حکیم

    گفت آن روز که این گنبد مینا می‌کرد

    بی‌دلی در همه احوال خدا با او بود

    او نمی‌دیدش و از دور خدایا می‌کرد

    منظور از «گمشدگان لب دریا» کسانی‌اند که می‌خواهند خدا را پیدا کنند مثل کسی که لب دریا به دنبال گوهر و صدف است، غافل از این‌که سراسر ساحل را صدف‌های گوهردار پر کرده، برعکسِ پیر مغان که با چشم دل خداوند را به اسماء الهی به تماشا نشسته و هر مخلوقی را قدح باده‌ای می‌یابد که انسان را مست تماشای حضرت حق می‌کند و هرکس در خلقت اولیه‌ی خود چنین دیدی را دارد و می‌تواند متوجه باشد همیشه خداوند با حضورِ مطلقِ خود از هر چیز حاضرتر است.
    موضوعاتی که در نزد نفس ناطقه‌ی ما هست باید به نور علم حضوری نگاه کرد و احساس نمود ولی اگر از آن سؤال کردید آن را به حجاب برده‌اید. به قول آن شاعر اسپانیایی در مورد اختیار می‌گوید: «تا نپرسیده‌ای، آن را در خود احساس می‌کنم ولی همین‌كه از من در مورد آن پرسیدی، دیگر نمی‌دانم». چون وقتی از چیستی حقایقِ حضوری سؤال کردید آن‌ها را به حجاب می‌برید و برای کسی که ناظر به آن حقایق است بسیار مشکل است آن‌ها را به زبانی وصف کند که زبان نظرکردن و تذکر نیست. در همین راستا این همه تأکید می‌کنند
    اسرار طریقت نشود حل به سؤال

    نِی نیز به در باختن حشمت و مال

    همه‌ی شما احساس می‌کنید دارای اختیار هستید و با اختیارِ خود آمده‌اید اینجا و آن را به علم حضوری احساس می‌کنید اما اگر کسی پرسید: «اختیار چیست؟» نمی‌توانید برای او توصیف کنید. همین كه می‌خواهید شرح دهید، آن اختیاری که به علم حضوری احساس می‌کردید گم می‌شود! علم ما به آنچه حضوری احساس می‌کنیم، بی‌واسطه است، اگر خواستید به واسطه‌ی مفاهیم به آن‌چه حضوری نزد شما است علم پیدا كنید، آن‌ از منظر شما گم می‌شود، مثل این که در بین درختان جنگل به دنبال جنگل بگردیم.
    این‌همه تأکید برای آن است که متوجه باشیم چیزهایی هست كه ماوراء هرگونه واسطه‌ای، خودشان هستند، بدون مكان و زمان خاص و با فهم «فوق زمان و مکان»بودنِ خود وارد عالَمی می‌شویم که آن حقایق در آن عالم موجودند. اگر کسی نزدیك‌ترین موجودِ فوق مكان و زمان یعنی خودش را احساس نکند هیچ‌كدام از آن حقایق را در منظر خود نمی‌یابد و مثل نابیناها باید با کفِ دستِ استدلال آن‌ها را بفهمد. آری، بسیاری از حقایق فقط هستند و همه‌ی آن‌ها از نظر «وجود»، متصل به هستِ مطلق خداوند‌ می‌باشند.
    اگر کسی با این مقدمات هنوز در روح خود این سؤال را داشت که این «من» كه هست، كجاست؟ معلوم است خود را به سلوکِ لازم نکشانده و متوجه نیست نفس ناطقه از آن جهت که هست، جا نمی‌خواهد. اگر «جا» پیداكرد، دیگر نفس نیست، چون نفس فقط هست، بدون جا و مکان. باز مواظب باشید ممکن است هنوز این سایه بر ذهن شما حاکم باشد که اگر نفس ما در جایی نیست و شکلی ندارد پس نیست، این به جهت آن است که هنوز نرسیده‌اید به این‌که می‌شود چیزی فقط باشد. از طریق معرفت نفس می‌توان یك قدم جلو آمد و خود را طوری احساس کرد که فقط «هست»، بدون زمان و مکانی خاص. باز تأکید می‌کنم حجابی كه خود را به ما تحمیل می‌کند تا وجود هر چیزی را که ‌خواستیم بپذیریم در «جایی» پیدایش كنیم، باعث ‌می‌شود كه واقعی‌ترین واقعیات که خودمان هستیم از منظر ما گم شود.
    اگر از شما بپرسند: «من» هست یا نیست؟ خواهید گفت: «هست». دیگر جای این پرسش نیست که چگونه هست، چون فقط هست، چون روشن‌تر از «هست» یا «وجود» چیزی نیست که انسان بخواهد از طریق آن چیز نفس خود را بفهمد. وقتی سخن می‌گوئید حضور نفس ناطقه برایتان روشن است وگرنه سخن‌گفتن و گوش‌دادن را به خودتان نسبت نمی‌دادید. نفسی هست که سخن می‌گوید و یا به سخن کس دیگر گوش می‌دهد ولی «هستِ» او ماوراء چگونگی است. فقط هست و حالا سخن‌گفتن و گوش‌دادن را با نظر به احساسِ هست‌بودن نفس به خود نسبت می‌دهید و می‌گویید: «من» گفتم و «من» شنیدم.



    حضورِ «كامل» نفس

    این نوع بودن -كه نفس ناطقه‌ی شما همه جا هست ولی جای خاصی ندارد- را اصطلاحاً «حضور كامل» می‌گویند. وقتی‌ گفته می‌شود نفس ناطقه در بدن «حضور كامل» دارد، به این معنی است كه همه جای بدن هست و محدود به جای خاصی نمی‌باشد.
    به این جهت حضور نفس در بدن را تحت عنوان «حضور كامل» نام می‌بریم که مثل حضور هوا در این اطاق نیست که در جای خاصی هست و محدود به مکان است. نفس ناطقه همه جا هست بدون آن‌که محدود به جای خاصی باشد و اتفاقاً اگر همه‌جا بودنِ نفس مثل همه‌جا بودن هوا باشد، همه‌جا نیست و در نتیجه حضورش كامل نیست. زیرا این قطعه از هوا که این طرف اطاق هست در آن طرف اطاق نیست. بهترین تعبیر برای حضور کامل نفس آن است که متوجه باشیم مکان برایش معنی ندارد نه این‌که همه جای مکان‌ها حاضر باشد که یک نحوه مکان‌مندی برایش قائل باشیم. اگر من همه‌جا هستم و دستم را «من» تكان می‌دهم و سرم را هم «من» تكان می‌دهم به این معنی نیست که چیزی هستم كه همه جا هستم و جای من همه جاست بلکه به این معنا است که مکان برای نفسِ «من» معنا ندارد.
    اگر کسی بپرسد: این «من»ی كه همه جای بدن من هست، چیست؟ هر جوابی به او بدهید، جواب او را نداده‌اید، چون اگر سؤال‌کننده نحوه‌ی حضور «من» را درست درک کرده بود متوجه می‌شد نفس ناطقه‌ی او چیز خاصی نیست که چگونگی داشته باشد و بتوان از چگونگی آن سؤال کرد، آن فقط هست، جوابش آن است که بگویی: همانی است كه می‌پرسد: «این «من»ی كه همه جای بدن من هست، چیست؟» تو همان هستی. دنبال چه كسی می‌گردی؟ تو خودت همان هستی که دنبال خودت می‌گردی در حالی که خودت به آن نظر نداری و به دنبال یک مَنِ ساختگی ذهنی هستی که واقعیت بیرونی ندارد.
    ملاحظه می‌کنید که در رابطه با نظر به نفس ناطقه - که خارج است از نسبت‌هایی که بدن ما با زمان و مکان دارد- تأكید بنده برای آن است که به این مسئله برسید که انسان فقط «هست»، تا دیگر این سؤال در ذهن عزیزان ظهور نکند که من چی هستم؟ بنا است از این سؤال آزاد شویم نه این‌که این سؤال را جواب دهیم. وقتی از این سؤال آزاد شدیم و توانستیم به جای نظر به چیستی خود - که جنبه‌ی حقیقی‌مان نیست- به هستی خود نظر کنیم، راه رجوع به حقیقت از طریق معرفت نفس گشوده می‌شود و می‌فهیمم چرا از طریق ارتباط با هستی، به حقایق عالم، یقین پیدا می‌کنیم.
    نظر به حضور نفسِ ناطقه در بدن و این‌که در خود احساس می‌کنیم محدود به جای خاصی از بدن نیستیم - در عین این‌که همه جای بدن حضور داریم- موجب می‌شود مجرد و غیر مادی‌بودن خود را درست احساس کنیم و از این طریق معنی مجرد و غیر مادی‌بودن عوالم غیب و قیامت برایمان روشن می‌گردد که چگونه آن عالم‌ها سراسر نورند با جلوات مختلف. همان‌طور که نفس ناطقه‌ی شما چنین است و نمی‌توانید در مقام ذات برای آن شکل خاصی در نظر بگیرید، هر چند در هر عضوی که ظهور کند به صورت آن عضو و در محدوده‌ی حرکات و فعالیت آن عضو خود را می‌نمایاند ولی بودن آن به جهت حضورش در آن عضو نیست، بودن نفس، بودن خاصی است که مربوط به خودش است، بدون آن که محدود به جا و مکانی باشد.





    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





صفحه 24 از 24 نخستنخست ... 142021222324

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی