صفحه 13 از 13 نخستنخست ... 3910111213
نمایش نتایج: از شماره 121 تا 129 , از مجموع 129

موضوع: انسان کلید اسرار هستی

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #121

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13830
    نوشته
    321
    تشکر
    19
    مورد تشکر
    20 در 16
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    پوشش روح

    پوشش روح تجسد یافته اکثراً سفید است؛ این به آن معنا نیست که آخرین و اولین پوشش کفن باشد.
    به نکات زیر توجه کنید:
    این مسئله محرز است که هر وقت روح با تجسد کامل یا ناقص، خود را ظاهر
    ص:132
    می کند لخت نیست؛ بلکه همیشه پوششی از انواع مختلف همراه دارد. عده ای از متخصصین علم روحی در مورد حل این موضوع و این که روح چگونه با این پوشش ها ظاهر می شود، زحمت کشیده و بحث های متعددی کرده اند.
    حتی بعضی از این دانشمندان در این باره کتابی نوشته اند، ولی به طور مطلق و قانع کننده نبوده است، بلکه تعبیر و تصورات خودشان بوده است و مطلبی دیگر نداشتند و بالاجبار روی آخرین نظریه توقف کرده اند.
    پروفسور «روبرت کروکس» دانشمند معاصر معروف در علم ژئولوژی و نبات و استاد دانشگاه ایردین انگلیس در سال 1976 کتابی در این باره به نام عالم پس از مرگ و پوشش لباس گونه ارواح نوشت.
    از جمله مطالبی که در این کتاب راجع به لباس ارواح آمده است این است که بعضی ارواح هنگام تجسد لباس را می پوشند که شبیه لباس زمان حیات و یا آخرین لباس آن ها می باشد. شاید علت این امر این باشد که برای هر لباس فیزیکی، لباس اثیری هم هست؛ برای همین است که اشباح آدمی همیشه با لباس زمان خود ظاهر می شوند.
    در آینده در این مورد که همه اجسام مادی، جسم اثیری هم دارد و در علم جدید متافیزیکی کشف شده، بحث خواهیم کرد.
    این پروفسور در کتابش اشاره می کند و می گوید:
    می توان گفت که بر حسب تعبیر «ملدون» که هم مدیوم و هم عالم روحی بود، لباس های ارواح چون عقلشان صورت آن لباس های سابق مادی خود را که در حال حیات داشته اند در حافظه خود ذخیره نموده، در نتیجه ارواح هنگام تجسد برای نشان دادن لباس های خود با استفاده از همان قانون تأثیر مستقیم عقل در ماده، در قسمتی از هاله خود که نصف آن مادی است اثر گذاشته و آن را به شکل لباس زمان حیات خود ظاهر می سازند.
    باید توجه کنیم که برای هر جسم مادی یک جسم اثیری هم هست که در واقع نصف جسم فیزیکی محسوب می شود که شخصیت واحد آدمی را ظاهر می سازد.
    ص:133
    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #122

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13830
    نوشته
    321
    تشکر
    19
    مورد تشکر
    20 در 16
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    مدیوم «کارولین. د. لارس» در کتاب خود به نام سفرهای من به جهان روح درباره توصیف لباس های ارواح چنین می گوید:
    از هر روح یک هاله نیرومند به روشنی فسفر می تابد و این هاله کاملاً در اختیار روح است، بنابراین هنگام تجسد در اثر تصرف عقل در آن هاله، لباس روح شکل می گیرد.
    درباره تجسد پوشش روح باید اذعان کرد این مسئله غامض، پدیده ای است که درک و شرح آن از لحاظ عقلی و توصیف دقیق آن برای علمای علم روح و بزرگان اهل فن و متفکران بسیار مشکل و غیر قابل درک است، ولی ظهور آن یک حقیقت مسلم است که به وسیله مشاهدات مکرر در جلسات روحی ثابت شده است. در آخرین نظریه تجسد در علم روحی جدید چنین توصیف شده که لباس روح تجسد یافته با همان عناصر به وجود آورنده خود جسد روح قوام (1) دارد، یعنی تجسد خود لباس روح هم از همان عناصر است که تجسد روح از آن پدید می آید.
    مدیوم های بنام
    در تاریخ پیدایش تفکر روحی، تعداد زیادی از مدیوم های بزرگی هستند که خدمات شایان و گران بهایی به علم روح جدید کرده اند. مدیوم به معنی چاره و واسطه اسپرتیسم است. ظواهر کشف شده به وسیله این ها پایه محکمی است که علم روحی روی آن قرار گرفته است.
    «امانوئل سوید نبرج» مدیوم سوئیسی الاصل و از افتخارات بزرگ حرکت روحی می باشد که تعداد ظواهر مدیومی در او در میان ظواهر روحی و الهامی، بیشتر از دیگر مدیوم هاست. وی کتاب های متعددی در این مورد منتشر کرده که تاکنون جزء مهم ترین مراجع محسوب می شود. تاریخ مدیومی او به زمان های قبل از ظهور فلسفه علم روحی می رسد. این شخص در سال 1788 میلادی متولد شد و در سال 1862
    ________________________________________
    1- . استواری و چیزی که به آن قائم است، مایه زیست.
    ص:134
    وفات یافت. با توجه به این که تاریخ طرح مسائل روحی و هم چنین بحث درباره الهامات روحی مانند تاریخ پیدایش خود انسان، قدیم می باشد. برای همین او نیز به عضویت آکادمی سلطنتی استکهلم در سوئد درآمد.
    پروفسور «مصطفی حلمی مصری» استاد فلسفه و عرفان در دانشکده ادبیات دانشگاه قاهره درباره این مدیوم چنین می گوید:
    امانوئل سوید نبرج از بیست سالگی این علوم را فراگرفت و آثار زیادی در علوم زمان خود به جا گذاشت، به طوری که گفته می شود تعداد تألیفات وی بیشتر از تعداد نوشته های شکسپیر معروف می باشد. این شخص نه فقط در میان دانشمندان علوم دینی و الهی، زمین شناسی، ریاضی، فلکی، طبیعی، شیمی و زیست شناسی هم استاد بنام بود و در همه این علوم فقط از لحاظ نظری عالم نبود، از لحاظ آزمایش های علمی، سود زیادی به این علوم رسانیده است.
    این مطالب، نمونه ای است که درباره این مدیوم نوشته شده است، مدیومی که موهبت ذاتی او را به طرف علم روحی جدید کشانید و در نتیجه فلسفه روحی توانست به نتایجی که وی در ظرف 27 سال تلاش به آن رسیده بود، استناد کند.
    او صاحب جلای بصری و مکاشفه و آگاهی از غیب بود که اشیای نامرئی را می دید و صدای آن ها را می شنید. می توان تألیفات او را که در مورد بقای روح و ارتباط با ارواح را با دلایل مستدل و روشن و قابل قبول علمای روحیون و دانشمندان متافیزیک است، منتشر کرد و در اختیار طالبان این علوم قرار داد. این آثار مهم ترین سرمایه های علمی و فلسفی و روحی برای جوامع بشری است.
    مهم ترین تألیفات وی عبارت است از: اسرار آسمان، بهشت و جهنم، حکمت وجود ملائکه برای حب و عنایت خداوند، رابطه نفس با جسد مادی، نشریات روحی و... که بیش از 150 جلد به روح اختصاص دارد. بقیه تألیفات وی در مورد فلسفه و عرفان، طبیعت، فلکی، زیست شناسی، علوم دینی و سایر مسائل مربوط به فضای علمی، مجهولات اسرار هستی و... می باشد. سوید نبرج این کتاب ها و نشریات را به زبان لاتین
    ص:135
    نوشته، ولی بعداً به هجده زبان دیگر ترجمه شده است.
    یکی دیگر از مدیوم های معروف آمریکایی و صاحب علم روحی و اکتشاف اسرار هستی و حیات بعد از مرگ بنام «آندرو جاکسون دافیز» است که از حیث علم و اطلاعات، کمتر از سوید نبرج نیست. وی در سال 1862 در نیویورک متولد شد و از سن نوزده سالگی شروع به تفحص و آزمایش های علمی و مطالعه کتاب های علوم روحی و اسرار هستی و تألیف کتاب هایی در این باره کرد که معروف ترین آن ها عبارت است از: قانون انسانیت، نظم بزرگ در جهان هستی، عصر حاضر و حیات داخلی، مرگ و زندگی دیگر، راه ستاره ای جهان، تاریخ بشر و فلسفه، نگاه به مسکن آسمانی، بعد از این جهان در کجا خواهید بود و متجاوز از پنجاه جلد درباره متافیزیک، خدا و هستی که همه آن ها سرمایه های علمی و فلسفی و روحی بزرگی به جامعه بشری، الوهیت و محققان پی گیرِ این علوم بوده است.
    «اندرو جاکسون» اولین مدرسه روحی را برای محققان جوان در سال 1873 در آمریکا تأسیس کرد و در مدیومی خود با راهنمایی چندین روح کار می کرد. یکی از آن روح ها سوید نبرج بود که شدیداً تحت تأثیر علمی او قرار گرفته بود. وی بعد از مرگ ظاهری سوید نبرج با روح او در ارتباط بود و با راهنمایی او پی به مسائل مختلف روحی برد که در تألیفات خود به آن اشاره کرده است. اندرو دافیز در سال 1920 وفات کرد. بیشتر دانشمندان علوم روحی و اساتید دانشگاهای نیویورک و سایر ایالات آن ضمن تأیید وی متفق القول گفته و نوشته اند که این شخص همیشه یکی از بزرگان علم روحی محسوب می شود و کتاب های او هم برای شرح فلسفه بزرگ روحی قابل احترام و اعتماد می باشد.
    «هدسون تاتل» یکی از مبرزترین مدیوم ها در آمریکاست که از تجارب علمی روحی خود تألیفات بسیاری از خود به جا گذاشته است که مهم ترین آن ها: اسرار روحی، اخلاق روحی، تحقیق در اطراف علم روحی، دیانت انسان و اخلاق علمی، فلسفه و عالم روح، مدیومی و قوانین آن، حیات در فضای داخل دو جهان، پیشرفت افکار
    ص:136
    روحی و... می باشد که تعدادشان متجاوز از شصت جلد می باشد. وی پس از سال ها خدمت به علم روحی، در سال 1920 وفات یافت. هدسون تاتل اقرار کرد که مطالب کتاب های او را ارواح به وی تلقین کرده اند، مثلاً کتاب اسرار طبیعت را ارواح «لامارک» و «همبولد» که از دانشمندان روحی و از مدیوم های معروف بودند، به وی القا کرده بودند.
    خانم «لیونورپیز» از بهترین مدیوم های تواناست که سالیان سال افکار و عقاید او مورد استفاده علمای روحی قرار گرفت. قدرت مدیومی وی سبب شد که دشمن ترین عقل ها به مسائل روحی، این علم را تصدیق کنند.
    وی اهل بوستون آمریکا است و موهبت مدیومی اش از سن هفت سالگی هنگامی که به مادرش خبر داد که صدایی شنیده که می گوید:عمه سارا نمرده و همیشه با توست، برایش ظاهر شده است. بعداً معلوم شد همان موقع که او این صدا را شنیده عمه اش می میرد. وی در سن 22 سالگی با اشباح صحبت می کرد و رساله های زیادی که به او القا می شد از خود به یادگار گذاشته است.
    در شهر غوغایی به پا و قرار شد قاضی بوستون به نام «فروست» چند آزمایش از وی به عمل بیاورد یا وی را راهی زندان کند. قاضی پس از انجام چند آزمایش مدیومی او را تصدیق کرد و بعد یکی از علمای روحیون به نام دکتر «ویلیام جیمس» از مدیومی و ادعای او آزمایش های متعددی نمود و در جلد ششم انتشارات جمعیت بحث روحی آمریکا در سال 1890 آن را تألیف کرد. وی درباره این خانم مدیوم نوشت خصوصیاتی که من در بانو لیونورپیز سراغ دارم، مرا وادار کرد که بگویم او به طور مطلق مدیوم و همه ادعا های وی صحیح است و در همه آزمایش ها موفق و راستگو از آب درآمد.
    توضیحات زیاد از این بانو و سایر مدیوم ها که تعدادشان بیش از پیش است و از حوصله خوانندگان محترم خارج است، فقط برای آشنایی با چند تن از مدیوم ها و علمای روحیون برای اعتماد و اعتقاد به بقای روح و ارتباط با ارواح نوشته شد. برای اطلاعات بیشتر و شناخت علمای روحیون و مدیوم های جدید می توانید به کتاب انسان
    ص:137
    روح است نه جسد نوشته دکتر «رئوف عبید» به ترجمه استاد «کاظمی خلخالی» مراجعه فرمایید.
    علم روحی جدید
    علم روحی جدید از هر جهت رسالت های مهم و متعددی دارد، زیرا این علم در نخستین وهله مهم ترین حقیقت وجودی را که عقل انسان است آن را بالفطره درک نمود، بعد هم با فلسفه نظری آن را ثابت کرد و بعد با تجربه علمی آن را شناخت، یعنی روح را معرفی کرد. پس این علم طوری درباره روح به آدمی اطمینان می دهد که هیچ گونه شکی را درباره آن قبول نمی کند.
    علمِ روحی، ذهن آدمی را برای درک امور زیادی که جزء مشکلات حیات محسوب می شوند، باز می کند. علم روحی به منزله پلی است که آدمی به وسیله آن به جهان حیات وسیع تر و بلکه به عوالم غیر محدود که موجودات نامرئی بشری در آن زندگی می کنند، راه می یابد و به وسیله این علم می فهمد که این ها قبلاً در میان ما بوده اند و به زودی ما هم از ساکنان آن جهان خواهیم شد، زیرا این سرنوشت قطعی و تقدیر است. اگر ما بخواهیم در آن جهان سعادتمند باشیم، باید از هم اکنون توشه ای شامل نیکویی، نوع دوستی، خیرات، پاکی و صداقت برای زندگی در آن جهان حقیقی آماده سازیم.
    دل بستگی های دنیوی ارواح
    «رودُلف آشیمان» پرفسور آلمانی که از اندیشمندان علوم اسپرتیسم بود، در جنگ جهانی دوم آلمان کشته شد. دوستان و هم فکران وی همواره در آزمایش های روحی فعالیت داشتند، این پروفسور را احضار کردند و گفت وگویی توسط مدیوم به نام کلادیس انجام دادند.
    او چنین گفت:
    من از مرگ می ترسیدم و مفارقت از حیات دنیوی موجب حسرت و تأسفم بود. به بقای روح اعتقاد داشتم، ولی باطناً و کلاً از مرگ می ترسیدم. اکنون کاملاً برایم ثابت شد که مرگ غیر قابل ذکر و بی ترس و حیات هم ناقابل است؛
    ص:138
    هیچ کس به این موضوع معرفت ندارد مگر پس از جدایی بدن از روح. آن وقت به قدر معرفت و استعداد خویش می فهمد که مرگ یک امر ساده و سهل بیش نیست.
    در جنگ آلمان یک روز ضربه ای به گردنم اصابت و مرا از خود بی خود کرد. حس می کردم که در بین ابرها در حرکتم و صور محسوسات از نظرم پوشیده است و صدا ها را نمی شنیدم مگر بسیار ضعیف. همه چیز را با غلاف ابر می دیدم و زمین به کلی از لشکر و سپاه خالی بود یا آن که اشیا را به صورتی می دیدم که گویی در آیینه یا در آب واقع و به جانب مخالف منعکس شده اند و هیچ چیز به حقیقت اصلی خودش باقی نمانده است. گویا در قله کوه یا بالای ابرها بودم یا مثل کسی که در خواب عمیق باشد. بعد دیدم رفقا جسم مرا حمل کردند و فوراً خودم هم به آن ها کمک کردم، ولی عمل من برعکس اعمال رفقا بی اثر و هرچه کوشش می کردم بی نتیجه بود.
    در تمام این جریانات هنوز نمی دانستم که مرده ام، سپس غرق خواب شدم. وقتی بیدار شدم دیگر جسد خود را ندیدم. بر من روشن و هویدا شد که در جنگ کشته شده ام. متحیر بودم این امور چگونه گذشت که من نفهمیدم مرده ام! به اطراف خود متوجه شدم، اما کسی را ندیدم. تنها بودم و نمی دانستم در جسم مادی دنیوی هستم یا در حیات اخروی. من قادر نیستم آنچه بر من گذشت توضیح دهم.
    اسائه قلم (مدیوم) تو را می بینم و حس می کنم که فکرم جمع شده و صورت ها را می بینم. شاید کلماتی به فکر تو منتقل شود. الآن حس می کنم زنده ام و جسمم شبیه جسم دنیوی است. تعجب این است که زندگی این جا مانند زندگی زمینی است، ولی این جا خوراک موجود و معمول نیست و ضرورت هم ندارد. آزادی و سبکی و لطافت این جا زیادتر از زمین است.
    روح دکتر رودلف مکثی می کند و باز می گوید:
    همین که از حالت غش و بی هوشی و خواب به هوش آمدم یا بیدار شدم، به مردن خود پی بردم. برادرم را که سه سال قبل به عالم آخرت رفته بود، دیدم و
    ص:139
    پس از تعارفات به او گفتم: من حین مرگت با تو بودم، اما تو در جوی سماط (1) بودی که مانند شب تاریک بود و هیچ گونه عاطفه ای تو را احاطه نمی کرد، بلکه همان صفات و اخلاقی که در دنیا کسب کرده بودی به تو بافته شده بود. وی دست مرا گرفت و با هم به منزل جدید رفتیم.
    وی اضافه کرد:
    این جا منزل های مطمئن و راحتی برای کسانی که از آن دنیا آمده اند، تهیه شده است. الان با برادرم در همان محل نشسته ایم که دارای قبه بلوری و چشمه ای است که آب آن دارای نواهای موسیقی و آهنگ های مسرت بخش و نظام های زیبا و بدیعی است که عاجز از توصیف آن هستم و هرگز به تعریف نمی آید و فقط باید دید.
    از وی در مورد کار و شغل سؤال شد. قبل از دکتر رودلف برادرش که قبل از او فوت کرده بود، با دست مدیوم می نویسد: روزنامه نگاری در81 سالگی فوت کرد، ولی او هنوز وابستگی های دنیوی را رها نکرده و گمان می کند پسرش دستورات او را در چاپ روزنامه اجرا می کند. این خیال در او بافته شده بود که مسئولیت روزنامه هنوز به عهده اوست. من به برادرم گفتم که انسان بعد از مرگ گرفتار و متوجه اعمال خودش است و به هر چه که در دنیا علاقه مند بوده گرفتار آن است و آن از ترقی روح جلوگیری می کند. در این اثنا روحی منور و مرشد که او را رسول می نامیدند، حاضر شد و این پیرمرد را از الهام و خیالات تهی کرد. فوراً محسوسات اطراف او متزلزل و تاریک شد و پیرمرد به خواب عمیق فرو رفت.
    قلم که دست مدیوم بود، با اندکی مکث دوباره می نویسد: روح رسول و مرشد با نوری که تسلط به امور داشت، تأکید کرد چرا به مدیوم، الهام غلط و خیالی به جای حقیقت می گویید. رسول، این طبیب روح، جنگ و مسببان آن را نکوهش و مذمّت کرد که این همه اشخاص بی گناه را از هستی ساقط و آن ها را فدای هوس ها و خودکامگی ها
    ________________________________________
    1- . بین زمین و آسمان، فضا یا گسترده، سفره، طعام.
    ص:140
    و قدرت طلبی های چند روز عمر کوتاه خود می کنند و هنوز هم از نادانی و جهل و خودخواهی گمان می کنند که عمل درست را مرتکب شده اند. زهی جهالت غیرقابل بخشش که مانع ترقی و تعالی روح و لذایذ دائمی ملکوتی خود می شوند و همواره در خیال بافته شده خود در ظلمت و وحشت خواهند بود. این جهنم آن هاست و هر کس برای خود جهنم مخصوص دارد.
    افسوس القائات و راهنمایی ارواح عالی مقام که برای پرورش و تعالی روحِ گمراه هستند، افراد ناپاک و غافل در هر قدرت و مقام که هستند نمی پذیرند و به وقت دیگر موکول می کنند. ناگهان چشم باز می کنند که زمان مرگشان فرا رسیده است و خود را گرفتار عذاب الیم و رنج های بی پایان می کنند و هر چه تخم های تلخی که در زندگی زمینی کاشته اند، برداشته و کام خود را قرن ها تلخ و در وحشت تاریکی سیاه چال نگه می دارند. خداوند همواره درصدد اصلاح بندگانش است و از ظلم و ستم مبرّا و مهربان و رحیم است و گمراهی آن ها را نمی خواهد.
    قلم در دست مدیوم مکث می کند و بعد از چند لحظه دوباره به حرکت درمی آید. وقتی روح انسان هنگام خواب با یکی از ارواح نزدیک خود مربوط می شود، از گذشته و حال و آینده اطلاعاتی از آن ها کسب می کند و روح جواب او را به اندازه درک و علم او می دهد نه بیشتر. روح پاک همواره با ارواح پاکان و روح ناپاک با هم جنسان خود همنشین هستند.
    در مورد مدیوم ها اندکی صحبت شد. استعداد مدیوم، که بعضی استعداد نوشتن و برخی استعداد گفتن با صدای روح احضارشده در خواب مغناطیسی صورت می گیرد و در مواقع نوشتن دست و قلم در اختیار مدیوم نیست، بلکه روح احضار شده دست مدیوم را در اختیار خود گرفته و می نویسد و هر چه می خواهد یا سؤالات عامل را نسبت به اندازه اختیارات و بضاعت درک سؤال کننده جواب می دهد. در آن موقع مدیوم از دست خود و مداد و نوشته خبری ندارد و مثل عضوی که به خواب رفته، حتی با دست مدیوم های بی سواد هم ارواح مطالب علمی با زبان های خارجی نوشته اند که
    ص:141
    اشخاص باسواد هم قادر نبودند بنویسند یا آن مسائل را حل کنند. اگر ارواح در زمان حیات املایی را غلط می نوشته، روحش نیز آن غلط را به دست مدیوم با همان شیوه خط که داشته می نویسد و این غلط املایی و شیوه ادبیات زمان حیات روح، برهانی قاطع بر صحت جریان و هویّت مسلم روح است
    امضاء


  4. Top | #123

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13830
    نوشته
    321
    تشکر
    19
    مورد تشکر
    20 در 16
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    پروفسور «مصطفی حلمی مصری» استاد فلسفه و عرفان در دانشکده ادبیات دانشگاه قاهره درباره این مدیوم چنین می گوید:
    امانوئل سوید نبرج از بیست سالگی این علوم را فراگرفت و آثار زیادی در علوم زمان خود به جا گذاشت، به طوری که گفته می شود تعداد تألیفات وی بیشتر از تعداد نوشته های شکسپیر معروف می باشد. این شخص نه فقط در میان دانشمندان علوم دینی و الهی، زمین شناسی، ریاضی، فلکی، طبیعی، شیمی و زیست شناسی هم استاد بنام بود و در همه این علوم فقط از لحاظ نظری عالم نبود، از لحاظ آزمایش های علمی، سود زیادی به این علوم رسانیده است.
    این مطالب، نمونه ای است که درباره این مدیوم نوشته شده است، مدیومی که موهبت ذاتی او را به طرف علم روحی جدید کشانید و در نتیجه فلسفه روحی توانست به نتایجی که وی در ظرف 27 سال تلاش به آن رسیده بود، استناد کند.
    او صاحب جلای بصری و مکاشفه و آگاهی از غیب بود که اشیای نامرئی را می دید و صدای آن ها را می شنید. می توان تألیفات او را که در مورد بقای روح و ارتباط با ارواح را با دلایل مستدل و روشن و قابل قبول علمای روحیون و دانشمندان متافیزیک است، منتشر کرد و در اختیار طالبان این علوم قرار داد. این آثار مهم ترین سرمایه های علمی و فلسفی و روحی برای جوامع بشری است.
    مهم ترین تألیفات وی عبارت است از: اسرار آسمان، بهشت و جهنم، حکمت وجود ملائکه برای حب و عنایت خداوند، رابطه نفس با جسد مادی، نشریات روحی و... که بیش از 150 جلد به روح اختصاص دارد. بقیه تألیفات وی در مورد فلسفه و عرفان، طبیعت، فلکی، زیست شناسی، علوم دینی و سایر مسائل مربوط به فضای علمی، مجهولات اسرار هستی و... می باشد. سوید نبرج این کتاب ها و نشریات را به زبان لاتین
    ص:135
    نوشته، ولی بعداً به هجده زبان دیگر ترجمه شده است.
    یکی دیگر از مدیوم های معروف آمریکایی و صاحب علم روحی و اکتشاف اسرار هستی و حیات بعد از مرگ بنام «آندرو جاکسون دافیز» است که از حیث علم و اطلاعات، کمتر از سوید نبرج نیست. وی در سال 1862 در نیویورک متولد شد و از سن نوزده سالگی شروع به تفحص و آزمایش های علمی و مطالعه کتاب های علوم روحی و اسرار هستی و تألیف کتاب هایی در این باره کرد که معروف ترین آن ها عبارت است از: قانون انسانیت، نظم بزرگ در جهان هستی، عصر حاضر و حیات داخلی، مرگ و زندگی دیگر، راه ستاره ای جهان، تاریخ بشر و فلسفه، نگاه به مسکن آسمانی، بعد از این جهان در کجا خواهید بود و متجاوز از پنجاه جلد درباره متافیزیک، خدا و هستی که همه آن ها سرمایه های علمی و فلسفی و روحی بزرگی به جامعه بشری، الوهیت و محققان پی گیرِ این علوم بوده است.
    «اندرو جاکسون» اولین مدرسه روحی را برای محققان جوان در سال 1873 در آمریکا تأسیس کرد و در مدیومی خود با راهنمایی چندین روح کار می کرد. یکی از آن روح ها سوید نبرج بود که شدیداً تحت تأثیر علمی او قرار گرفته بود. وی بعد از مرگ ظاهری سوید نبرج با روح او در ارتباط بود و با راهنمایی او پی به مسائل مختلف روحی برد که در تألیفات خود به آن اشاره کرده است. اندرو دافیز در سال 1920 وفات کرد. بیشتر دانشمندان علوم روحی و اساتید دانشگاهای نیویورک و سایر ایالات آن ضمن تأیید وی متفق القول گفته و نوشته اند که این شخص همیشه یکی از بزرگان علم روحی محسوب می شود و کتاب های او هم برای شرح فلسفه بزرگ روحی قابل احترام و اعتماد می باشد.
    امضاء


  5. Top | #124

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13830
    نوشته
    321
    تشکر
    19
    مورد تشکر
    20 در 16
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    «هدسون تاتل» یکی از مبرزترین مدیوم ها در آمریکاست که از تجارب علمی روحی خود تألیفات بسیاری از خود به جا گذاشته است که مهم ترین آن ها: اسرار روحی، اخلاق روحی، تحقیق در اطراف علم روحی، دیانت انسان و اخلاق علمی، فلسفه و عالم روح، مدیومی و قوانین آن، حیات در فضای داخل دو جهان، پیشرفت افکار
    ص:136
    روحی و... می باشد که تعدادشان متجاوز از شصت جلد می باشد. وی پس از سال ها خدمت به علم روحی، در سال 1920 وفات یافت. هدسون تاتل اقرار کرد که مطالب کتاب های او را ارواح به وی تلقین کرده اند، مثلاً کتاب اسرار طبیعت را ارواح «لامارک» و «همبولد» که از دانشمندان روحی و از مدیوم های معروف بودند، به وی القا کرده بودند.
    خانم «لیونورپیز» از بهترین مدیوم های تواناست که سالیان سال افکار و عقاید او مورد استفاده علمای روحی قرار گرفت. قدرت مدیومی وی سبب شد که دشمن ترین عقل ها به مسائل روحی، این علم را تصدیق کنند.
    وی اهل بوستون آمریکا است و موهبت مدیومی اش از سن هفت سالگی هنگامی که به مادرش خبر داد که صدایی شنیده که می گوید:عمه سارا نمرده و همیشه با توست، برایش ظاهر شده است. بعداً معلوم شد همان موقع که او این صدا را شنیده عمه اش می میرد. وی در سن 22 سالگی با اشباح صحبت می کرد و رساله های زیادی که به او القا می شد از خود به یادگار گذاشته است.
    در شهر غوغایی به پا و قرار شد قاضی بوستون به نام «فروست» چند آزمایش از وی به عمل بیاورد یا وی را راهی زندان کند. قاضی پس از انجام چند آزمایش مدیومی او را تصدیق کرد و بعد یکی از علمای روحیون به نام دکتر «ویلیام جیمس» از مدیومی و ادعای او آزمایش های متعددی نمود و در جلد ششم انتشارات جمعیت بحث روحی آمریکا در سال 1890 آن را تألیف کرد. وی درباره این خانم مدیوم نوشت خصوصیاتی که من در بانو لیونورپیز سراغ دارم، مرا وادار کرد که بگویم او به طور مطلق مدیوم و همه ادعا های وی صحیح است و در همه آزمایش ها موفق و راستگو از آب درآمد.
    توضیحات زیاد از این بانو و سایر مدیوم ها که تعدادشان بیش از پیش است و از حوصله خوانندگان محترم خارج است، فقط برای آشنایی با چند تن از مدیوم ها و علمای روحیون برای اعتماد و اعتقاد به بقای روح و ارتباط با ارواح نوشته شد. برای اطلاعات بیشتر و شناخت علمای روحیون و مدیوم های جدید می توانید به کتاب انسان
    ص:137
    روح است نه جسد نوشته دکتر «رئوف عبید» به ترجمه استاد «کاظمی خلخالی» مراجعه فرمایید.
    علم روحی جدید
    امضاء


  6. Top | #125

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13830
    نوشته
    321
    تشکر
    19
    مورد تشکر
    20 در 16
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    علم روحی جدید از هر جهت رسالت های مهم و متعددی دارد، زیرا این علم در نخستین وهله مهم ترین حقیقت وجودی را که عقل انسان است آن را بالفطره درک نمود، بعد هم با فلسفه نظری آن را ثابت کرد و بعد با تجربه علمی آن را شناخت، یعنی روح را معرفی کرد. پس این علم طوری درباره روح به آدمی اطمینان می دهد که هیچ گونه شکی را درباره آن قبول نمی کند.
    علمِ روحی، ذهن آدمی را برای درک امور زیادی که جزء مشکلات حیات محسوب می شوند، باز می کند. علم روحی به منزله پلی است که آدمی به وسیله آن به جهان حیات وسیع تر و بلکه به عوالم غیر محدود که موجودات نامرئی بشری در آن زندگی می کنند، راه می یابد و به وسیله این علم می فهمد که این ها قبلاً در میان ما بوده اند و به زودی ما هم از ساکنان آن جهان خواهیم شد، زیرا این سرنوشت قطعی و تقدیر است. اگر ما بخواهیم در آن جهان سعادتمند باشیم، باید از هم اکنون توشه ای شامل نیکویی، نوع دوستی، خیرات، پاکی و صداقت برای زندگی در آن جهان حقیقی آماده سازیم.
    دل بستگی های دنیوی ارواح
    «رودُلف آشیمان» پرفسور آلمانی که از اندیشمندان علوم اسپرتیسم بود، در جنگ جهانی دوم آلمان کشته شد. دوستان و هم فکران وی همواره در آزمایش های روحی فعالیت داشتند، این پروفسور را احضار کردند و گفت وگویی توسط مدیوم به نام کلادیس انجام دادند.
    او چنین گفت:
    من از مرگ می ترسیدم و مفارقت از حیات دنیوی موجب حسرت و تأسفم بود. به بقای روح اعتقاد داشتم، ولی باطناً و کلاً از مرگ می ترسیدم. اکنون کاملاً برایم ثابت شد که مرگ غیر قابل ذکر و بی ترس و حیات هم ناقابل است؛
    ص:138
    هیچ کس به این موضوع معرفت ندارد مگر پس از جدایی بدن از روح. آن وقت به قدر معرفت و استعداد خویش می فهمد که مرگ یک امر ساده و سهل بیش نیست.
    امضاء


  7. Top | #126

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13830
    نوشته
    321
    تشکر
    19
    مورد تشکر
    20 در 16
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    در جنگ آلمان یک روز ضربه ای به گردنم اصابت و مرا از خود بی خود کرد. حس می کردم که در بین ابرها در حرکتم و صور محسوسات از نظرم پوشیده است و صدا ها را نمی شنیدم مگر بسیار ضعیف. همه چیز را با غلاف ابر می دیدم و زمین به کلی از لشکر و سپاه خالی بود یا آن که اشیا را به صورتی می دیدم که گویی در آیینه یا در آب واقع و به جانب مخالف منعکس شده اند و هیچ چیز به حقیقت اصلی خودش باقی نمانده است. گویا در قله کوه یا بالای ابرها بودم یا مثل کسی که در خواب عمیق باشد. بعد دیدم رفقا جسم مرا حمل کردند و فوراً خودم هم به آن ها کمک کردم، ولی عمل من برعکس اعمال رفقا بی اثر و هرچه کوشش می کردم بی نتیجه بود.
    در تمام این جریانات هنوز نمی دانستم که مرده ام، سپس غرق خواب شدم. وقتی بیدار شدم دیگر جسد خود را ندیدم. بر من روشن و هویدا شد که در جنگ کشته شده ام. متحیر بودم این امور چگونه گذشت که من نفهمیدم مرده ام! به اطراف خود متوجه شدم، اما کسی را ندیدم. تنها بودم و نمی دانستم در جسم مادی دنیوی هستم یا در حیات اخروی. من قادر نیستم آنچه بر من گذشت توضیح دهم.
    اسائه قلم (مدیوم) تو را می بینم و حس می کنم که فکرم جمع شده و صورت ها را می بینم. شاید کلماتی به فکر تو منتقل شود. الآن حس می کنم زنده ام و جسمم شبیه جسم دنیوی است. تعجب این است که زندگی این جا مانند زندگی زمینی است، ولی این جا خوراک موجود و معمول نیست و ضرورت هم ندارد. آزادی و سبکی و لطافت این جا زیادتر از زمین است.
    روح دکتر رودلف مکثی می کند و باز می گوید:
    همین که از حالت غش و بی هوشی و خواب به هوش آمدم یا بیدار شدم، به مردن خود پی بردم. برادرم را که سه سال قبل به عالم آخرت رفته بود، دیدم و
    ص:139
    پس از تعارفات به او گفتم: من حین مرگت با تو بودم، اما تو در جوی سماط (1) بودی که مانند شب تاریک بود و هیچ گونه عاطفه ای تو را احاطه نمی کرد، بلکه همان صفات و اخلاقی که در دنیا کسب کرده بودی به تو بافته شده بود. وی دست مرا گرفت و با هم به منزل جدید رفتیم.
    وی اضافه کرد:
    این جا منزل های مطمئن و راحتی برای کسانی که از آن دنیا آمده اند، تهیه شده است. الان با برادرم در همان محل نشسته ایم که دارای قبه بلوری و چشمه ای است که آب آن دارای نواهای موسیقی و آهنگ های مسرت بخش و نظام های زیبا و بدیعی است که عاجز از توصیف آن هستم و هرگز به تعریف نمی آید و فقط باید دید.
    از وی در مورد کار و شغل سؤال شد. قبل از دکتر رودلف برادرش که قبل از او فوت کرده بود، با دست مدیوم می نویسد: روزنامه نگاری در81 سالگی فوت کرد، ولی او هنوز وابستگی های دنیوی را رها نکرده و گمان می کند پسرش دستورات او را در چاپ روزنامه اجرا می کند. این خیال در او بافته شده بود که مسئولیت روزنامه هنوز به عهده اوست. من به برادرم گفتم که انسان بعد از مرگ گرفتار و متوجه اعمال خودش است و به هر چه که در دنیا علاقه مند بوده گرفتار آن است و آن از ترقی روح جلوگیری می کند. در این اثنا روحی منور و مرشد که او را رسول می نامیدند، حاضر شد و این پیرمرد را از الهام و خیالات تهی کرد. فوراً محسوسات اطراف او متزلزل و تاریک شد و پیرمرد به خواب عمیق فرو رفت.
    قلم که دست مدیوم بود، با اندکی مکث دوباره می نویسد: روح رسول و مرشد با نوری که تسلط به امور داشت، تأکید کرد چرا به مدیوم، الهام غلط و خیالی به جای حقیقت می گویید. رسول، این طبیب روح، جنگ و مسببان آن را نکوهش و مذمّت کرد که این همه اشخاص بی گناه را از هستی ساقط و آن ها را فدای هوس ها و خودکامگی ها
    ________________________________________
    1- . بین زمین و آسمان، فضا یا گسترده، سفره، طعام.
    ص:140
    و قدرت طلبی های چند روز عمر کوتاه خود می کنند و هنوز هم از نادانی و جهل و خودخواهی گمان می کنند که عمل درست را مرتکب شده اند. زهی جهالت غیرقابل بخشش که مانع ترقی و تعالی روح و لذایذ دائمی ملکوتی خود می شوند و همواره در خیال بافته شده خود در ظلمت و وحشت خواهند بود. این جهنم آن هاست و هر کس برای خود جهنم مخصوص دارد.
    افسوس القائات و راهنمایی ارواح عالی مقام که برای پرورش و تعالی روحِ گمراه هستند، افراد ناپاک و غافل در هر قدرت و مقام که هستند نمی پذیرند و به وقت دیگر موکول می کنند. ناگهان چشم باز می کنند که زمان مرگشان فرا رسیده است و خود را گرفتار عذاب الیم و رنج های بی پایان می کنند و هر چه تخم های تلخی که در زندگی زمینی کاشته اند، برداشته و کام خود را قرن ها تلخ و در وحشت تاریکی سیاه چال نگه می دارند. خداوند همواره درصدد اصلاح بندگانش است و از ظلم و ستم مبرّا و مهربان و رحیم است و گمراهی آن ها را نمی خواهد.
    قلم در دست مدیوم مکث می کند و بعد از چند لحظه دوباره به حرکت درمی آید. وقتی روح انسان هنگام خواب با یکی از ارواح نزدیک خود مربوط می شود، از گذشته و حال و آینده اطلاعاتی از آن ها کسب می کند و روح جواب او را به اندازه درک و علم او می دهد نه بیشتر. روح پاک همواره با ارواح پاکان و روح ناپاک با هم جنسان خود همنشین هستند.
    در مورد مدیوم ها اندکی صحبت شد. استعداد مدیوم، که بعضی استعداد نوشتن و برخی استعداد گفتن با صدای روح احضارشده در خواب مغناطیسی صورت می گیرد و در مواقع نوشتن دست و قلم در اختیار مدیوم نیست، بلکه روح احضار شده دست مدیوم را در اختیار خود گرفته و می نویسد و هر چه می خواهد یا سؤالات عامل را نسبت به اندازه اختیارات و بضاعت درک سؤال کننده جواب می دهد. در آن موقع مدیوم از دست خود و مداد و نوشته خبری ندارد و مثل عضوی که به خواب رفته، حتی با دست مدیوم های بی سواد هم ارواح مطالب علمی با زبان های خارجی نوشته اند که
    ص:141
    اشخاص باسواد هم قادر نبودند بنویسند یا آن مسائل را حل کنند. اگر ارواح در زمان حیات املایی را غلط می نوشته، روحش نیز آن غلط را به دست مدیوم با همان شیوه خط که داشته می نویسد و این غلط املایی و شیوه ادبیات زمان حیات روح، برهانی قاطع بر صحت جریان و هویّت مسلم روح است
    امضاء


  8. Top | #127

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13830
    نوشته
    321
    تشکر
    19
    مورد تشکر
    20 در 16
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    تمیز و استدلال و اراده و ادراک قوای طبیعی روح از آموزش کلاسیک بوده است، ولی حیات جداگانه روح از ماده و بقای آن پس از مرگ مورد بحث و قبول نیست. منظور ما بررسی و مطالعه و نجات از زندان جهل و کاهش ناآگاهی خود است. انسان قبل از هر چیز موجودی متفکر است.
    ما می خواهیم به مدد این فکر موانع راه پیشرفت را براندازیم و آرزو می کنیم بنای زندان تیره جهل را در هم ریزیم و از این جایگاه تیره قدمی چند فراتر نهیم و درهای بسته و حقیقی را باز کنیم و با راهنمایی قوای روحی که تا کنون مورد توجه نبوده اند، درِ دیگری از دانش به روی علاقه مندان بگشاییم و بکوشیم و کاوش کنیم شاید انسان ها را از سردرگمی به طرف مطالعه و پی بردن به راز هستی ببریم و اندکی راه را برای آیندگان هموار سازیم شاید نسل آینده از زندان جهلی که نسل ما در آن محبوس هستند، رهایی یابند.
    در فصل های گذشته دلایلی برای وجود روح ذکر شد. در فصل بعدی شواهدی از قضایای دیگر روحی ذکر خواهد شد که به هیچ وجه نمی توان آن ها را به خواص ماده نسبت داد و علوم فیزیولوژی و فیزیک و شیمی و مکانیک از عهده تعبیر آن برنمی آید. ما چندین منبع و مأخذ در این باره گرد آوردیم که بعضی از آن ها درج می شود.
    دکتر «شارل ریشه» دانشمند علوم طبیعی و از منکرین سرسخت قضایای روحی، با کاوش و دقت در موضوع روح و آزمایش های دقیق و چند تألیف در این مورد، اشاره ای به بقای روح و قوای طبیعی روح می کند و با استدلال چنین می گوید:
    قبل از تجربه و آزمایش همواره مورد شماتت و ملامت علمای معرفت الروح بودم که چرا گفته و نوشته ام که درباره قضایای روح و ارتباط با ارواح نامعقول
    ص:142
    و غیرقابل قبول است، با رنج ها و زحمت های فراوان و با تحقیق و آزمایش های متعدد، این قضایا را قبول کرده ام، زیرا برای یک نفر طبیعی دان و شیمی و فیزیک دان، خیلی ناگوار است بپذیرد که از بدن انسان هیکلی خارج می شود که خودش علی حده دارای حرارت بدنی، وزن و قوه تفکر و تکلم مستقل باشد، با تنفس اکسیژن جذب و اسید کربنیک خارج نماید. واقعاً برای من و کسانی که در علوم طبیعی با من هم رتبه هستند، قبول این مسائل بسیار مشکل است. با این حال ناگزیرم تصدیق کنم این قضایا واقع شده و صحت دارد.
    امضاء


  9. Top | #128

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13830
    نوشته
    321
    تشکر
    19
    مورد تشکر
    20 در 16
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    یکی از دانشمندان دیگر می گوید:
    من با حضور پروفسور شارل ریشه از فانتوم، خارج شدن اسید کربنیک را به هنگام تنفس مشاهده کردم و این قضیه مخصوصاً با امتحان علمی برای هر دو نفر ما ثابت شد، به این طرز که محلول مخصوص در شیشه ریختم، بعد از فانتوم که لوله بلندی را که سرش را داخل آن شیشه و سر دیگرش را در دهانش گذاشته بودیم، تقاضا کردیم نفس خود را در آن بدمد. همین که در آب شیشه محلول، غلیان ظاهر شد دانستیم که نفس او داخل آب شد. مقابل چشم ما فوراً رسوب کربنات دوباریت در آن شیشه به وجود آمد که نتیجه اختلاط باریت با اسید کربنیک بود. برای اثبات این وقایع و ضمناً جدا بودن روح از مدیوم در همه چیز امتحانات علمی بسیاری شده که هر یک جواب دندان شکن در مقابل منکرین است.
    آدم منطقی، محقق، باانصاف و با فکر روشن هیچ وقت چیزی را انکار نمی کند و منکر نمی شود. وقتی چیزی به نظرش عجیب آمد در آن جست وجو می کند تا علت آن را بیابد و یا با دلایل محکم علمی آن را ثابت یا رد کند. تازه آن استدلال مطلق نیست، بلکه تعبیر و تصورات ذهنی در جسم محدود که فکر و دانش و علم هم در این حیطه وجود محدود می باشد است.


    امضاء


  10. Top | #129

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13830
    نوشته
    321
    تشکر
    19
    مورد تشکر
    20 در 16
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    تکامل روح یا اندیشه
    در کتاب روح، ماده، کائنات از استاد دکتر «محسن فرشاد» در مورد این نکته بحث های بسیار جامع و دل نشین انجام شده است که در این مختصر خلاصه و عناوین مطالب ذکر می شود.
    روح قادر نیست به تنهایی قوانین فیزیکی ماده را همان طور که فیزیک تعیین می کند، مشخص و تأیید کند؛ روح فقط می تواند این قوانین را برای خلق جریان ها و فرآیندهای مخصوصی به کار برد، درست همان طوری که ما انسان ها از روح خود برای وضع قوانین موضوعه سود می جوییم.
    گرچه ممکن است ایراد گرفته شود که ما برای وضع قوانین، نوشتن مقاله و کتاب، اختراع و اکتشاف از فکر خود استفاده می کنیم، اما در پاسخ باید گفت که منبع فکر فقط مغز انسان نیست و فکر روح به طور مستقل از ارگان های بدن وجود دارد، اما روح نمی تواند تراکم متوسط کائنات، شعاع آن یا حرارت آن را تغییر داده یا اصلاح نماید.
    باید اذعان کرد که روح جهان باشعور و حاکم بر طرح کائنات است. روح با ماده می تواند تکامل خود را دنبال نماید و از لحاظ علمی آنچه که درباره تکامل ماده با روح در سطح کلی بیان شده است، معتبر می باشد و نیز از طریق قباس روح با ماده می توان چنین استنباط کرد هر دو لازم و ملزوم یکدیگر می باشند و ماده قادر نیست آگاهی و شعور زنده را مبنی بر حضور خود در زمان و مکان داشته باشد.
    متفکران و اندیشمندان معتقد هستند که تمام عالم هستی از کوچک ترین ذره تا انسان متفکر باهوش، زندگی مکانیزم و شعور خاص خود را دارد و از این حیث هیچ فرقی بین ذره و انسان و کهکشان و کائنات نیست؛ به همین دلیل کل عالم هستی باهوش و زنده است. مولکول ها، سلول ها، ذرات و دیگر اندام های طبیعت و هستی، مشکلات خود را طوری حل می کنند که انسان حتی از درک عمل آن عاجز است.
    به نظر بزرگان علوم روح آنچه که واقعیت دارد این است که انسان که ذات ناطقه ما را مجسم می کند، تنها روح است، اما جسد مادی نشان دهنده نموّ ما در طبیعت و تا دم
    ص:144
    مرگ قالب روح می باشد و رابطه ای با انسان بودن ما ندارد. باید اذعان کرد روح همان چیزی است که به آدمی شخصیت می دهد و حقیقت عقل و اخلاق وی را هم تحقق می بخشد. مسئله به قدری روشن است که کوچک ترین شبهه به آن راه ندارد، زیرا جسد بدون روح چیزی جز یک مشت استخوان و گوشت و عضلات مادی نمی باشد؛ پس نتیجه قطعی این می شود که روح اگر از جسد جدا شود، چیزی جز یک مشت ماده را از دست نمی دهد. جوهر و حقیقت انسان روح است. نیاز روح به جسم فقط در حیطه طبیعت و برای این است که به وجود آمدن شخصیت خود را در ظرف جسد تحقق ببخشد.
    تا امروز کسی پیدا نشده که حقیقت را بشناسد و شاید بعد از این هم کسی پیدا نشود که قادر به شناسایی حقیقت باشد. اگر شخصی به وجود آمد که حقیقت را یافت، خود او نخواهد دانست که حقیقت را یافته است و هر حقیقتی در همه حال نسبی است، نه مطلق.
    مطلبی حائز اهمیت در مورد روح
    تنها عمل دایره ارتباط روحی این است که سخن ارواح را به وسیله مدیوم ها ضبط کند. گاهی حتی لهجه و آهنگ صدای روح گوینده و ادبیات واژه ها که در حیات زمینی به کار می برده، از طریق صوت مستقیم ظاهر می شود. پس همان طوری که دانش و معرفت ارواح پس از مرگ در شخصیت آن ها باقی می ماند، تمایلات و عواطف و خواسته های آن ها هم باقی می ماند، چنان که نظریات و آراء علمی و ادبی آن ها هم نشان دهنده شخصیت آن ها می باشد. همان طوری که در مناسبات مختلف بیان شد، خصوصیات شخصی، اخلاقی، علمی و فنی هر شخص در جهان ارواح با او همراه است تا بعداً رشد و نمو پیدا کنند؛ البته مدت طولانی لازم است تا ارتقا کنند چون قانون تکامل فکری و شخصیت در آن جهان کامل تر از این جهان عمل می کند و همه آزمایش ها و تحقیقات علمی در این مسئله بر بقای شخصیت و معلومات اتفاق نظر دارند.
    ص:145
    ارواح دانشمند به زمینی ها فایده می رسانند. با توجه به این مطالب، بعضی از علمای مهم روی زمین گاهی بر اثر ارتباط با ارواح مترقی و پیشرفته، معلومات مهمی کسب می کنند که قبلاً آن مطالب به ذهنشان خطور نمی کرده و هیچ کدام از آن ها تصور نمی کردند که از طریق مدیوم های روحی به چنین معلوماتی دست یابند.
    چنان که «سر اولیور لودژ» عالم طبیعی و مدیر دانشگاه بیرمنگام و عضو جمعیت علمی و سلطنتی، در کتاب خود ریموند یا حیات و مرگ به این مسئله، یعنی دریافت معلومات از ارواح مترقی اشاره کرده و می گوید:
    من خودم شخصاً به واسطه معلوماتی که از بعضی ارواح در مورد ماه، نیرو، زمان و مکان، انسان، بقای روح، ارتباط صحیح با ارواح مترقی، موجودیت، اِتر و سایر علوم مجهول دریافت کردم، در عقاید قدیم خود تجدیدنظر کردم.
    وی می افزاید:
    من به واسطه معلومات دریافتی از بعضی ارواح عالم، عقیده قبلی خود را در مورد جوانب فلسفی حیات تغییر دادم.
    مطالب این دانشمند به قدری درباره این موضوع زیاد است که نصف کتاب نظریات جدید او را که مخالف با نظریات گذشته او بود، بیان می کند.
    القاء معلومات مفید ارواح به محققان
    واقعه ای که در مجله روحی پاریس نقل شده چنین است:
    یکی از علمای حاضر در جلسه ارتباط با روحی که خود را با کلمه «سیمبول» که گویا اسم مستعار وی بوده معرفی کرده، درباره اشعه ای به نام «میلیکان» سخن گفته است.
    در تاریخ 8 ژوئیه سال 1941 روح به سؤالات آن عالم روحی چنین پاسخ داد که این اشعه هم از زمین صادر می شود و هم از فضا. این اشعه صادره از زمین با امواج منتشره از فضا در نقطه ای با هم تلاقی کرده و باعث می شوند که آن امواج بزرگی که سیال هستند و حرکتشان از این دو اشعه کندتر است، به سطح پایین بیایند و آن اشعه های میلیکان که نیروی خرد کننده دارند رد بشوند و از
    ص:146
    نیروی حاصله از برخورد آن دو امواج، کربن و هیدروکربنات سیال و بسیار قوی به وجود می آیند. از فضایل این عناصر این است که قشر اوزون را که گازی است از تکاثف اکسیژن به وجود می آید، از طریق احتراق آن تصفیه کند. اخیراً نوعی گازهای مخرب از زمین بیرون می آید که اوزون نمی تواند به آن گاز ها غلبه کند و آن ها را تصفیه نماید، در نتیجه اوزون نازک تر شده و احتمالاً سوراخ می شود و خطراتی جبران ناپذیر بر زمین وارد می کند.
    استاد «لیون شیر» در تشریح سخنان این روح چنین گفته است: در اوایل سال 1941 علمای طبیعی معتقد بودند که اشعه های میلیکان از منابع ابرها و مکان های ستارگان در آسمان به وجود می آیند، ولی در آگوست 1942 دانشمندی به نام خانم «ایرن گوری» در آکادمی علوم با سخنرانی خود نظریه بالا را در مورد امواج میلیکان به هم زد. بعد از آن دو دانشمند پژوهش گر به نام «دوفیلیه» و «رینیه» از استونگارت و بعد از او «پیکارد» شواهدی نشان دادند که نظریه روح سیمبل را در مورد این امواج و اشعه ها تأیید می کرد.
    یک واقعه باورنکردنی اما با مآخذ و منابع محکم تر در روزنامه دیاویر داتوات برزیلی هم درج شده است.
    خلاصه این واقعه چنین است:
    یک بیمار ایتالیایی به نام «اَندرویا ردی برنارد» کارگر کارخانه انجماد فلز بود. ارواح با عمل جراحی آپاندیس حاد غیرقابل جراحی که پزشکان از جراحی آن ناامید شده بودند، او را معالجه کردند. این ارواح پس از تجسد یافتن جراحی را انجام دادند. عمل در اتاق در بسته مهر و موم شده انجام شد. در نزدیکی آن اتاق یازده پزشک و دستیار از پنجره اتاق ناظر عمل جراحی بودند. تعدادی از پزشکان که منکر وجود روح و ارتباط با ارواح بودند، از این عمل، انگشت حیرت به دندان گرفته بودند، چون آن ها بیمار را قبل از عمل معاینه کرده بودند و اظهار کرده بودند که دیگر عمل جراحی دیر شده است.
    بعد از عمل جراحی توسط ارواح مشاهده کردند که آپاندیس بیمار در یک
    ص:147
    شیشه برای مشاهده گذاشته شده است. پزشکان منکر و بی اعتقاد شهادت دادند که امکان ندارد به جز جراح مافوق مهارت، اقدام به چنین عمل جراحی سخت و غیرقابل جراحی انجام دهد، حتی اگر داخل آن اتاق عمل روشن هم باشد، تا چه رسد به این که در اتاق نیمه تاریک این عمل انجام شود. آن پزشکان منکر، اعتراف به بقای روح و ارتباط با ارواح کردند و خودشان از طرف داران علوم ارواح شده و به جمع محققان این علوم پیوستند.
    محققان توانستند از این اشعه های عجیب در جلسه روحی عکس بگیرند. در پایان این مختصر، بعضی از آن عکس ها از نظر شما عزیزان خواهد گذشت. این ظواهر فیزیکی به حدی می رسد تا پزشک روحی تجسد پیدا کند، خواه فقط نیم تنه بالا و خواه تجسد تام داشته باشد. نظیر این قبیل معالجات روحی بسیار نادر است. هیچ کس نباید تصور کند که این روش معمولی علاج روحی است، بلکه معالجات روحی همان طوری که «لُرد داونیچ» بیان کرد از طریق وسایل دیگر غیر از تجسد کلی یا جزئی انجام می شود. بدین طریق معالجات روحی به وسیله ارواح نامرئی انجام می شود که فقط به وسیله مدیوم هایی که جلای بصری دارند با وسایل غیرمادی که معمولاً اشعه های مختلف از منابع غیرزمینی به عمل می آید که گاهی اوقات هم حاضران آن اشعه و نورها را در جلسات مشاهده می کنند. تصویربرداری از آن اشعه ها به وسیله فتوگرافی یا دستگاه دیگر ممکن شده است. این کارها با تحقیقات «ج. لویس» از سوت ویلز انگلستان در دانشکده علم روحی بریتانیا کامل تر شده است. آن ها حتی توانسته اند تصویر دستگاه هایی را که برای ما انسان ها شناخته نشده بردارند.
    یکی از بهترین منابع علاج روحی کتابی به نام سی سال در میان مردگان است. این کتاب خلاصه تجربیات سی ساله دکتر آمریکایی به نام «کارُل ویکلاند» عضو مجمع پیشرفت علوم در آمریکا می باشد. این پزشک عالی قدر پس از نوشتن این کتاب، پانزده سال دیگر در مجمع مخصوص معالجات روحی لوس آنجلس در کالیفرنیا به تحقیقات خود ادامه داد. در واقع این پزشک نزدیک 45 سال درباره معالجه تماس یا تسلط روح به بدن زنده تحقیق و آزمایش کرده است. آزمایش های این دکتر فقط موقعی متوقف
    ص:148
    شد که همسرش (مدیوم معالجات روحی او) در سال 1947 درگذشت. نتایج تحقیقات و آزمایش های این محقق بزرگ را دکتر «تینوس» معاون جمعیت بحث روحی آمریکا که بیست سال تحقیقات انجام داده بود، تأیید و تدوین کرد و نتیجه تحقیقات خود را در کتابی به نام آزمایشات معالجات عقل ها توسط روح انتشار داد. مدیوم این پزشک محقق در راندن ارواح شریر از بدن یک بیمار به نام خانم «دیوک» بود که درباره تجربیات این پزشک محقق و مدیوم های قوی، شرح مفصلی در مجله روحی دانشکده بریتانیا نوشته شده است که همه این تحقیقات درباره معالجه بیماری های غیر قابل علاج روانی و روحی نوشته شده و حاکی از سلامتی کامل بیماران است.
    واقعه ای به نام معجزه واتیسکا که از بارز تر
    .ین نمونه های تسلط روحی به روح بیماران می باشد، به طور مختصر نقل می شود:
    دکتر «وستونز» در کتاب خود به نام معجزه واتیسکا چنین می نویسد: در سال 1875 دختر جوانی به نام «ماری روف» در ناحیه واتیسکا بر اثر بیماری جنون بسیار حاد درگذشت.
    پس از گذشت سیزده سال از مرگ ماری روف، دختر دیگری در همان ناحیه به بیماری جنون مبتلا شد. این دختر دومی مربوط به خانواده ماری روف نبود. نام آن دختر «لورانس ویتوم» بود. دکتر «وستونز» پزشک ماری روف که سیزده سال پیش درگذشته بود، در مورد بیماری جنون تحقیقات فراوانی کرده بود. وی تشخیص داد که این حالت بر اثر تماس یک روح شرور با این دختر به وجود آمده است.
    با این که این دختر در حالت بی هوشی مغناطیسی (هیپنوتیسیم) خود را سالم می دانست، پزشک وستونز به او پیشنهاد کرد که از یک روح پاکیزه و خیرخواه طلب یاری و معالجه کند، تا آن روح مدتی به بدن تو مسلط شود و روح شریر را از بدن تو براند


    .
    لورانس ویتوم در عالم هیپنوتیسم در همان حالت بی هوشی می گوید: ارواح زیادی هستند که این تقاضای مرا قبول کنند. یکی از آن ها که خیلی مؤثر و کنار من ایستاده،
    ص:149
    دختر جوانی است به نام ماری روف.
    به او دستور می دهد که از ماریا تقاضای کمک کند. لورانس، روح ماری را پذیرفت و در جلسه احضار روح، پدر و مادر ماریا هم حضور داشتند که این واقعه اتفاق می افتد. پدر ماری روف از روح دخترش خواست که به لورانس مسلط شود و به او کمک کند تا روح شریر از بدن او خارج شود. روح ماری روف پذیرفت که این کار را انجام دهد.
    این تسلط روحی در اول فوریه 1878 شروع شد. روح ماری روف به مدت شانزده هفته به جسد لورانس مسلط شد و همه رفتار و کردار جسم لورانس شبیه کارهای ماری روف در حال حیاتش بود.
    لورانس خویشان و فامیل خود را نمی شناخت و به طرف خانه ماری روف رفت و هر کسی که در خانه بود را شناخت. همه فامیل و کسان انگشت به دهان با تعجب فقط نگاه می کردند.
    بر اثر این تسلط، لورانس ملکات فوق عادی را کسب کرد و از موهبت جلای بصری و خبر دادن از آینده برخوردار شد. وی در حالت هیپنوتیسم (بی هوشی) آزمایش های برون فکنی روح شریر را آغاز کرد. وقتی که از بی هوشی خارج می شد، گردش های خود را در جهان های کوکبی توصیف می کرد، یعنی در حال بی هوشی به واسطه برون فکنی روح با جسد اثیری، به جهان های ارواح می رفت و وضع آن جا را پس از رفع بی هوشی کاملاً توصیف می کرد. روز 21 می 1878 لورانس با گریه و زاری از پدر مادر ماری روف خواهش کرد که ماری روف تسلط خود را به بدن وی خاتمه دهد.
    بعد از این درخواست توسط مدیوم و دکتر وستونیز او به بی هوشی کامل رفت. پس از چند ساعت، به دستور مدیوم و دکتر وستونیز که کاملاً خسته و تمام وجودشان غرق عرق شده بود، دختر بیمار روانی از بی هوشی خارج شد در حالی که سلامتی کامل خود را بازیافته بود. چنین استنباط می شد که او تحت حمایت روح ماری روف است و
    ص:150
    اطمینان می داد که هرگز ارواح شریر مزاحم او نخواهند شد. پس از چندی لورانس ازدواج کرد. در هنگام وضع حملش روح ماری روف به او کمک کرد تا درد زایمان برایش آسان شود و...
    دکتر «ریتشارد هوجسون» رئیس جمعیت بحث روح آمریکا a.s.p.r در صحت و سلامتی در مورد کار دکتر وستوبز کتابی نوشت که من شک ندارم وقایعی که دکتر وستوبز انجام داده، حقیقت دارد و مسلم بودن این وقایع از لحاظ علم روحی شبیه همان حالت تسلط ارواح به مدیوم ها در حال بی هوشی می باشد.
    واقعه شگفت انگیز از یک جلسه روحی
    فیلسوف بزرگ استاد عنقا درباره این واقعه که شخصاً زیر نظر داشته و نقل قول نیست و هیچ گونه شبهه و تردید در آن وجود ندارد، چنین می گوید:
    یکی از دوستان مرا با عده ای از رفقای خود به خانه خود دعوت کرد. خودمان را آماده ارتباط با روح نمودیم. به دور میز مخصوص نشستیم و مطابق مقررات عمل احضار، یک روح را به پای میز احضار کرده به وسیله قرائت حروف تهجی به سؤال و جواب مشغول شده و از روح خواستم که پایه میز را از زمین بلند کند. اولاً میز چهار پایه بود، ثانیاً برخلاف معمول هر چهار پایه میز از زمین بلند شد و به تدریج رو به بالا رفت تا حدی که ما از روی صندلی برخاسته و ایستاه فقط نوک انگشتان سبابه ما به پایه های میز ساییده می شد. بعد میز با شدت تمام به طرف سقف اتاق پرتاب شد. همین که به سقف خورد و فشارش تمام شد، طبق قانون ثقل می بایست با خط عمودی به مکان اول برگردد، ولی برعکس، با یک خط اریب پنج و شش ذرع طول اتاق را با سرعت طی کرد و به دامان شخصی خورد که در اول جلسه در اطراف روح و مانیه تیزم با من مباحثه می نمود. من به سوی میز که در آخر اتاق افتاده بود رفته به محض این که سر نوک انگشت را به پایه میز رسانیدم فوراً میز به حرکت درآمد و رو به مبلی که در مقابل بود رفت. سر میز از زمین بلند شد و روی مبل افتاد و بالاخره خود را به جا چراغی رسانید و صفحه میز که مربع
    ص:151
    مستطیل بود با شیشه جاچراغی که در دیوار اتاق مشرف به حیاط بود، منطبق شد و چسبید که روشنایی حیاط را به اتاق که قبلاً با حروف تهجی دستور داده شده بود بپوشاند و چندین عمل خارق عادت در این حادثه اتفاق افتاد که اگر با نظر انصاف مطالعه شود، می بینیم که عامل اگر روح نیست پس کیست؟ آیا از جماد چنین توقع را می شود داشت؟ وی اضافه می کند که این اتفاق خارق العاده که به دست من اتفاق افتاد، آیا حق ندارم صحت انتقال تخت بلقیس ملکه سبا را قبول کنم؟
    به تعبیر بزرگان اهل فن، حقیقت روح برزخی و محل آن در بدن روح آدمی مراد و معنی است. روح بخاری که از لطیفه خون تولید و وارد قلب می شود، به مغز متصاعد می شود و به وسیله رگ ها در همه اعضای بدن سیر می کند و حیات بدن و حرکت اعضا به سیر آن خون بستگی دارد و سبب روح بخاری است که انسان می بیند، می شنود، می بوید و حس می کند. کثرت این روح در بدن مثل روشنی چراغ در خانه است؛ همان طوری که چراغ در جایی از خانه است و نور آن در اطراف همه چیز را روشن می کند، روح بخاری هم اصلش در قلب و فراوانی حرارتش در اجزای بدن در حرکت می باشد که آن را به این معنی جان می گویند.
    همه حیوانات جاندار در این قسمت با انسان مشترکند. روح همان قوه و جوهر حیات است که در همه مادیات مانند سیاله اِتر جاری است و آن را به معنی روح حیوانی یا نفس نباتی گویند. این روح حیوانی هنگام مرگ از بدن بیرون می رود و فنا می شود، یعنی تغییر می کند.
    دوم روح مجرد، لطیفه الهی و شعاع نور احدی که عالم فعال و مدرکه است و هرگز نمی میرد، زیرا قائم به حق تعالی و باقی به بقای اوست و هنگام مرگ بدن بر قوّت و شدّت و نورانیّت او افزوده می شود. او را حقیقت انسان و نفس ناطقه اش می خوانند و به اعتبار آن که منشأ تمیز و ادراک است، عقل می نامند.
    شناختن حقیقت و کنه او وقتی میسر است که آن روح در کشور بدن فرمانروایی کند، بر قوای حیوانی غالب گردد، وگرنه به هیچ وجه راهی به شناسایی وی یافت
    ص:152
    نمی شود.
    برای همین است که بعضی بزرگان و عرفا گفته اند شناختن روح محال است و حتی برخی معتقدند آن کس که خود را شناخت خدا را شناخت و آن گاه تازه به عزمت لایتناهی او می رسند و می بینند که «نادان کرد دانایی مرا...»
    همان طوری که شناختن حقیقت نفس و روح محال است، شناختن حق تعالی هم جزء محالات است. مادامی که نفس ناطقه و روح مجرد پشت حجاب قوای حیوانی مخفی شده است، چگونه ممکن است او را بشناسیم و با ساحت قدس وی آشنا شویم.
    خلاصه در انسان سوای اجزای خارجی و قوای حیوانی، یک حقیقت نورانی، لطیفه ربانی و جوهر غیرجسمانی است که انسان حقیقی را از سایر موجودات متمایز می کند.
    وجدان هر کس حس قوه باطنی است که تعبیر از او به من و تو و او می کند. غیر از بدن و اجزا، قوای بدن در اوست؛ چنان که می گوییم دست من، پای من، گوش من، چشم من، دهان من، زبان من، قلب من، دل من، یعنی من مالک و این ها آلت کار و در اختیار من می باشند.
    ممکن است سؤال شود همان طوری که اجزا و قوای بدن را از خود می دانیم و می گوییم دست من، پای من، روح و جان را هم از خود می دانیم و می گوییم روح من، جان من؛ پس چه فرقی است بین این دو که اول را دلیل بر دوگانگی و غیریت بدانیم و دوم را ملاک وحدت و یگانگی؟
    پاسخ آن است که مقصود از روح و جان که از خود می دانیم و می گوییم روح و جان من، روح، بخار و حیوانی است که در بدن است و مقصود از روحی که حقیقت انسانی است آن روح مجرد و آن لطیفه ربانی است که آگاه به خود و خالق خود است و حقیقت نحوه وجود او هنوز ناشناخته و برای جهانیان اعم از محققان و اهل معنی، عرفا، اولیا و اندیشمندان مجهول و ناپیداست و هر کسی در صحنه ذهنی خود آن را تعبیر می کند؛ در حالی که آن حقیقت نیست بلکه تصور است.
    «براه لو» در کتاب سیر و سلوک یک بانوی گم نام و اندیشمند، برای اثبات فرق
    ص:153
    میان جسم و روح، مکالمه فیلسوف یونانی «سقراط» و «الکی بیا» از دانشمندان زمان خود درباره شناخت نفس و استقلال روح چنین آمده است:
    سقراط می پرسد:
    آیا شناختن خویش کار آسانی است و آیا آن کسی که در بالای معبد نوشته بود که خود را بشناس، آدم نادانی بوده است؟ یا آن که برعکس، این چیز بسیار سخت و غیرمعمول است؟
    الکی بیا می گوید:
    من غالباً خیال می کردم که این چیزی بسیار عمومی است و گاهی هم تصور می کردم که کار بسیار سختی است.
    سقراط می گوید:
    پس به حرف های من خوب دقت کن. در این وقت با که صحبت می کنی؟ با من یا با دیگری؟
    الکی بیا: البته که با تو.
    سقراط: آیا من هم با تو صحبت می کنم؟
    الکی بیا: مسلّم است.
    سقراط: آیا سقراط حرف می زند؟
    الکی بیا: بلی.
    سقراط: آیا الکی بیا است که گوش می دهد؟
    الکی بیا: بلی این طور است.
    سقراط: آیا سقراط است که با الفاظ سخن می گوید؟
    الکی بیا: بلی. چه نتیجه ای می خواهی بگیری؟
    سقراط: آیا حرف زدن و استعمال کلمات یکی است؟
    الکی بیا: البته.
    سقراط: آیا آن کس که چیزی استعمال می کند و آن چیز استعمال شده، دو چیز جداگانه نیست؟
    الکی بیا: مقصود تو چیست؟ گیج شده ام.
    ص:154
    سقراط: یک کفش دوز درفش و آلات دیگری را به کار می برد. آیا این کفش دوز که آلات را به کار می برد خودش غیر از این آلات است؟ البته این طور است و یا مردی که عود می زند، خودش غیر از عود نیست؟ مسلماً همین طور است.
    سقراط: این همان سؤالی است که من الآن از تو پرسیدم که آیا کسی که چیزی را استعمال می کند در نظر تو غیر از خود آن چیز است؟
    الکی بیا: البته غیر از آن است.
    سقراط: آیا کفش دوز غیر از آلات، با دست خود هم کار می کند؟
    الکی بیا: بله، با دست هایش هم کار می کند.
    سقراط: پس با هم اتفاق کردیم که کسی که چیزی را استعمال می کند خودش غیر از آن چیز است.
    الکی بیا: بله چنین است.
    سقراط: آیا انسان تمام بدن خود را به کار نمی گیرد؟
    الکی بیا: چرا، با اعضای بدن خود مشغول می شود.
    سقراط: پس انسان خودش چیست؟
    الکی بیا: نمی دانم.
    سقراط: ولی این را لااقل می دانی که انسان آن چیز است که بدن را به کار می برد؛ در این صورت آیا غیر از روح چیزی است که بدن را به کار می برد؟
    الکی بیا: نه چیز دیگری نیست.
    سقراط: پس آیا این روح نیست که امر و نهی می کند؟
    الکی بیا: درست است؛ همان روح است که فرمان قطعاً از او صادر می شود.
    سقراط: پس هیچ آدمی پیدا نمی شود که مجبور به قبول یکی از سه چیز که ذیلاً توضیح داده می شود باشد.
    یکی از این سه چیز عبارت است از: روح یا بدن یا چیزی که مرکّب از روح و بدن باشد.
    قبلاً پذیرفتیم که انسان آن چیزی است که بدن را فرمان می دهد و این را قبول کردیم. حالا آیا بدن خودش به خودش فرمان می دهد؟ نه، هرگز. پس آن انسان
    ص:155
    نیست که ما می جوییم؟ بله چنین دیده می شود. آیا آن چیز ترکیب از بدن و روح است که به بدن حکم رانی می کند؟ نه، زیرا وقتی که یک جزء چیزی بتواند مانند جزء دیگرش امر کند، مجموع آن دو چیز هم نمی تواند آمر شود.
    پس حالا که نه بدن به تنهایی و نه بدن با روح در یک جا نمی توانند انسان باشند، یکی از دو چیز می ماند: یا اصلاً آن چیزی که ما انسان می نامیم وجود ندارد یا آن که روح به تنهایی انسان است. این دلیل واضح و ثابت کرد که انسان روح است و جسم رکاب و آلت او.
    مصاحبه سقراط با الکی بیا تمام شد. حال اگر کسی بگوید به این دلیل سقراط نمی تواند تجرد روح انسان را ثابت کند، همین قدر معلوم می شود که در انسان و حیوان چیزی هست که بدن را فرمان می دهد و هر یک از اعضا را به کاری امر می کند و این مطلب مشترک بین انسان و حیوان است.
    همان طور که بدن آلت کار در انسان است، در حیوان هم همین طور است؛ بلکه در حیوان این معنی واضح تر است، زیرا انسان قسمت عمده کار خود را از روی فکر و رویه و تدبیر انجام می دهد، لیکن حیوان راه حیله و آلت کار او بدن و اجزای اوست.
    این مسئله به نظر درست می آید. این دلیل اختصاص به انسان ندارد و شامل حیوان هم می شود. سقراط حکیم می خواهد با این استدلال بقا و استقلال روح انسان را ثابت کند.
    پس از اندکی تأمل به نتیجه ای می رسیم که طرز کار انسان در اجرای اوامر خود غیر از طرز کار حیوان است، زیرا انسان در اراده مستقل است، یعنی هر چه که بکند از روی فکر و صلاح اندیشی است؛ پس می توان گفت روح انسان مستقل در وجود اوست و بدن رکاب او و خدمه اوست.
    اما حیوان این طور نیست، ولو آن که حیوان را هم فاعل مختارش گویند؛ یعنی افعال و حرکات از روی اختیار اوست. وی مسبوق به فکر و رویه نیست، بلکه غریزی و طبیعت نوعی او اقتضا می کند و روی احتیاجات وی اقدام می نماید و برای بقای خود هنگام گرسنگی، بالطبع به شکار می رود و هر جا شکاری به دستش آمد، بی درنگ
    ص:156
    می درد و می خورد، درست مثل طفل نوزاد بشر که هنگام گرسنگی گریه و بی تابی می کند، بدون آن که بفهمد گریه و بی تابی او باعث شفقت مادر می شود.
    در تجرد روح و ادله بر بقای آن، مطلب بسیار است ولی در این مختصر گنجایش ذکر آن نیست.
    روح حیوانات
    بزرگان و اندیشمندان معتقدند که اگرچه حیوان هم روح و هم بدنی دارد که آن را روح بخاری می گویند و ادراک جزئیات هم مقدور است، ولی روح حیوانی در وجود و بقا محتاج بدن اوست و مستقل نیست، یعنی با فساد بدن از بین می رود؛ اما روح انسانی اگر چه آن هم ابتدا در وجود محتاج به بدن است، ولی در بقا محتاج به بدن نیست و مستقل از وجود اوست و فقط در افعال خارجی بدن، آلت کار اوست.
    حکما و عرفا و متفکران و دانشمندان علوم طبیعی و اسپرتیسم درباره عقل، روح، نفس، قلب، فکر، مغز و مراتب و طریق و تمیز بین آن ها در نوشته های خود تفسیر و تعبیرها و نظریات زیادی دارند، ولی این عقاید و تعبیر آن ها تعیین کننده و مطلق نیست، بلکه فعلاً بالاتر از این افکار در ادبیات علوم مورد بحث وجود ندارد و خود آن بزرگواران به جهل و نادانی خود در این موضوع اعتراف کرده اند و فعلاً همه متفق القول هستند که انسان به جز جسم خاکی و قوای حیوانی، روح افلاکی و قوای روحانی دارد که اشرف مخلوقات لقب یافته و طبیعت و سایر موجودات تحت فرمان و اراده اوست

    امضاء


صفحه 13 از 13 نخستنخست ... 3910111213

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی