صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 20

موضوع: تفسیر سوره واقعه

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    November 2011
    شماره عضویت
    2032
    نوشته
    307
    صلوات
    1000
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر
    تشکر
    99
    مورد تشکر
    112 در 48
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    (مـوضـون ) از مـاده (وضـن ) (بـر وزن وزن !) در اصـل بـه مـعـنـى بافتن زره است ، سپس به هر منسوجى كه تار و پود آن محكم است اطلاق شـده ، و در ايـنـجـا مـنـظـور تـخـتـهـائى اسـت كـه كاملا در كنار هم قرار گرفته و به هم پـيـوسـته است ، يا خود اين تختها داراى بافت مخصوصى است از لؤ لؤ و ياقوت و مانند آن ، چنانكه جمعى از مفسران گفته اند.
    و در هـر حـال سـاخـتـمـان ايـن تختها، و طرز قرار گرفتن آنها، و مجلس انسى كه بر آنها تـشـكـيـل مـى شـود و سـرور و شـادمـانـى در آن مـوج مـى زنـد، بـا هـيـچ بـيـانـى قابل توصيف نيست .
    در قـرآن مـجـيـد كرارا از تختهاى بهشتى و مجالس دستجمعى بهشتيان توصيفهاى جالبى شده كه نشان مى دهد يكى از مهمترين لذات آنها همين جلسات انس و انجمنهاى دوستانه است ، امـا مـوضـوع سـخـن آنـهـا و نقل محفلشان چيست ؟ كسى به درستى نمى داند، آيا از اسرار آفـريـنـش سـخـن مـى گـويـنـد و شـگـفـتـيـهـاى خـلقـت خـداونـد؟ يـا از اصـول مـعـرفـت و اسـماء و صفات حسناى او؟ و يا حوادثى كه در اين جهان رخ داده ؟ يا از مصائب جانكاهى كه از آن راحت و آسوده شدند؟ و يا امور ديگرى كه ما در شرائط زندگى اين دنيا قادر بر درك آن نيستيم ؟ كسى نمى داند.
    سـپـس از دومـيـن مـوهـبـت آنـها سخن گفته ، مى فرمايد: (نوجوانانى كه همواره در شكوه و طـراوت جـوانـى بـه سـر مـى بـرنـد گـرداگـرد آنـها مى گردند و در خدمت آنها هستند) (يطوف عليهم ولدان مخلدون ).
    تعبير به (يطوف ) از ماده (طواف ) اشاره به خدمت مداوم آنها است ،
    و تـعـبـيـر بـه (مـخـلدون ) با اينكه همه اهل بهشت (مخلد) و جاودانى هستند اشاره به جاودانگى نشاط جوانى و طراوت و زيبائى آنها است .
    در اينكه اين نوجوانان كيانند؟ تفسيرهاى گوناگونى براى آن ذكر كرده اند:
    بـعـضـى گـفـته اند آنها فرزندان مردم دنيا هستند كه پيش از بلوغ چشم از دنيا بسته ، و چـون كـار نـيـك و بـدى نداشته اند به لطف پروردگار چنين منصبى را يافته اند، البته آنها از اين كار خود بيشترين لذت را مى برند كه در خدمت مقربان درگاه خدايند.
    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #12

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    November 2011
    شماره عضویت
    2032
    نوشته
    307
    صلوات
    1000
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر
    تشکر
    99
    مورد تشکر
    112 در 48
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    در حديثى از على (عليه السلام ) اين معنى نقل شده است .
    ولى در تـفـسـيـر ديـگـرى مـى خوانيم : كه اينها اطفال مشركينند كه به خاطر بى گناهى داراى چنين مرتبه اى شده اند، چرا كه اطفال مؤ منان به پدران و مادران خود ملحق مى شوند.
    و در تفسير سومى مى خوانيم كه آنها خدمتكارانى هستند بهشتى كه خداوند مخصوصا آنان را براى اين هدف آفريده است .
    (ايـن نـوجـوانـان زيـبـا بـا قـدحها و كوزه ها و جامهاى پر از شراب طهور كه از نهرهاى جـارى بـهـشـتـى بـرداشـتـه شـده در اطـراف آنـها مى گردند و آنان را سيراب مى كنند) (باكواب و اباريق و كاس من معين ).
    امـا نـه شـرابـى كـه عـقل و هوش را ببرد و مستى آورد، بلكه هنگامى كه بهشتيان آنرا مى نوشند نه دردسر مى گيرند و نه مست مى شوند) (لا يصدعون عنها و لا ينزفون ).
    تـنها يك حالت نشئه روحانى توصيف ناپذير به آنها دست مى دهد كه تمام وجودشان را در لذتى بى نظير فرومى برد!
    سپس به چهارمين و پنجمين قسمت از نعمتهاى مادى مقربان در بهشت اشاره كرده ، مى گويد: (نـوجـوانـان بـهـشـتى هر نوع ميوه اى كه آنها مايل باشند به آنها تقديم مى كنند) (و فاكهة مما يتخيرون ).
    (و گوشت پرندگان از هر نوع كه بخواهند) (و لحم طير مما يشتهون ).
    مقدم داشتن ميوه بر گوشت ، به خاطر آن است كه از نظر تغذيه بهتر و عاليتر است ، به علاوه ميوه قبل غذا لطف ديگرى دارد.
    البـته از بعضى ديگر از آيات قرآن استفاده مى شود كه شاخه هاى درختان بهشتى كاملا در دسـتـرس بـهـشـتـيـان اسـت ، بـه طـورى كـه به آسانى مى توانند از هرگونه ميوهاى شخصا تناول كنند اين معنى ، درباره غذاهاى ديگر بهشتى
    نـيـز مـسـلمـا صادق است ، ولى شك نيست ، كه وقتى خدمتكارانى آنچنان غذاهائى اين چنين را براى آنها بياورند لطف و صفاى ديگرى دارد، و به تعبير ديگر اين يكنوع احترام و اكرام بـيـشـتر نسبت به بهشتيان و رونق و صفاى افزونتر براى مجالس انس آنها است ، حتى در مـجـالس مـعـمـول دنـيـا نـيـز بـسيار مى شود كه با وجود قرار داشتن ميوه و غذا در دسترس مـيـهـمـانان ، ميزبان شخصا به آنها تعارف مى كند، و اين نوعى احترام و محبت محسوب مى شود.
    و البـتـه در مـيان انواع گوشتها، گوشت پرندگان برترى دارد لذا روى آن تكيه شده است .
    اين نكته نيز قابل ذكر است كه در مورد ميوه تعبير به (يتخيرون ) (انتخاب مى كنند) و در مورد گوشت تعبير به (يشتهون ) (اشتها دارند) شده است بعضى از مفسران خواسته انـد در مـيـان ايـن دو تعبير، تفاوتى قائل شوند، ولى بيشتر به نظر مى رسد كه هر دو نـاظـر بـه يـك مـعـنى است با دو عبارت متفاوت ، منظور اين است بهشتيان هر نوع غذائى را بپسندند از سوى خدمتكاران بهشتى در اختيارشان گذاشته مى شود.
    امضاء


  4. Top | #13

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    November 2011
    شماره عضویت
    2032
    نوشته
    307
    صلوات
    1000
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر
    تشکر
    99
    مورد تشکر
    112 در 48
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    سـپـس به ششمين نعمت كه همسران پاك و زيبا است اشاره كرده ، مى گويد: (و همسرانى از حورالعين دارند) (و حور عين ).
    (همچون مرواريد در صدف پنهان )! (كامثال اللؤ لؤ المكنون ).
    (حـور) چـنـانكه قبلا نيز گفته ايم جمع (حوراء) و (احور)، به كسى مى گويند كه سياهى چشمش كاملا مشكى و سفيديش كاملا شفاف است .
    و (عـيـن ) جمع (عيناء) و (اعين ) به معنى درشت چشم است ، و از آنجا كه بيشترين زيبائى انسان در چشمان او است روى اين مساءله مخصوصا تكيه شده است .
    بـعـضى نيز گفته اند كه (حور) از ماده (حيرت ) گرفته شده ، يعنى آنچنان زيبا هستند كه چشمها از ديدن آنها حيران مى شود.
    (مكنون ) به معنى پوشيده است ، و در اينجا منظور پوشيده بودن در صدف است ، زيرا مرواريد به هنگامى كه در صدف قرار دارد و هيچ دستى به آن نرسيده از هميشه شفافتر و زيـبـاتر است ، بعلاوه ممكن است اشاره به اين معنى باشد كه آنها از چشم ديگران كاملا مستورند، نه دستى به آنها رسيده ، و نه چشمى بر آنها افتاده است !
    بـعـد از ذكـر ايـن شـش مـوهـبـت جـسـمـانى مى افزايد: (اينها همه پاداشى است در برابر اعمال صالحى كه انجام مى دادند) (جزاء بما كانوا يعملون ).
    تا تصور نشود اين نعمتهاى بيشمار بهشتى بى حساب به كسى داده مى شود، و يا ادعاى ايـمـان و عـمـل صـالح بـراى نـيـل بـه آنـهـا كـافـى اسـت ، نـه ، عـمـل مـسـتـمـر و خالص لازم است تا اين الطاف نصيب انسان شود (توجه داشته باشيد كه (يعملون ) فعل مضارع است و معنى استمرار را دارد).
    امضاء


  5. Top | #14

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    November 2011
    شماره عضویت
    2032
    نوشته
    307
    صلوات
    1000
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر
    تشکر
    99
    مورد تشکر
    112 در 48
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    هفتمين و آخرين نعمت آنها كه جنبه معنوى دارد اين است كه : (آنها در باغهاى بهشت نه لغو و بيهوده اى مى شنوند، نه سخنان گناه آلود) (لا يسمعون
    فيها لغوا و لا تاثيما).
    نـه در آنـجا دروغ و تهمت و افترا وجود دارد، و نه استهزاء و غيبت ، نه كلمات نيش دار، نه تـعبيرات گوشخراش ، نه سخنان لغو و بيهوده و بى اساس ، هر چه هست در آنجا لطف و صـفـا و زيـبائى و متانت و ادب و پاكى است و چه عالى است محيطى كه سخنان آلوده در آن نباشد، و اگر درست فكر كنيم بيشترين ناراحتى ما در زندگى اين دنيا نيز از همين سخنان لغو و بيهوده و گناه آلود و زخم زبانها و جراحات اللسان است !
    سـپـس مى افزايد: (تنها چيزى كه در آنجا مى شنوند سلام است سلام )! (الا قيلا سلاما سلاما).
    آيـا ايـن سـلام از نـاحـيـه خداوند است ؟ يا از ناحيه فرشتگان ؟ يا خود بهشتيان نسبت به يكديگر؟ و يا همه اينها؟
    از همه مناسبتر تفسير اخير است چنانكه در آيات ديگر قرآن به سلام خداوند و فرشتگان و بهشتيان بر يكديگر اشاره شده است .
    آرى آنـهـا جـز سـلام چـيزى نمى شنوند، سلام و درود خداوند و ملائكه مقربين او، و سلام و درود خودشان به يكديگر، در آن جلسات پرشور و پرصفا كه لبريز از دوستى و محبت است .
    محيط آنها آكنده از سلام و سلامت است ، و همين معنى بر تمام وجود آنها
    حـكـومـت مـى كـنـد، هـر چـه مـى گـويند بر همين محور دور مى زند و نتيجه تمام گفتگوها و بـحـثـهـاى آنـهـا بـه سـلام و صلح و صفا منتهى مى شود، اصولا بهشت دارالسلام و خانه سـلامـت و اءمـن و امـان است چنانكه در آيه 127 انعام مى خوانيم (لهم دارالسلام عند ربهم ).
    امضاء


  6. Top | #15

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    November 2011
    شماره عضویت
    2032
    نوشته
    307
    صلوات
    1000
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر
    تشکر
    99
    مورد تشکر
    112 در 48
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    آيه و ترجمه


    و اءصحاب اليمين ما اءصحاب اليمين (27)
    فى سدر مخضود (28)
    و طلح منضود (29)
    و ظل ممدود (30)
    و ماء مسكوب (31)
    و فاكهة كثيرة (32)
    لا مقطوعة و لا ممنوعة (33)
    و فرش مرفوعة (34)
    إ نا اءنشأ نهن إ نشاء (35)
    فجعلنهن اءبكارا (36)
    عربا اءترابا (37)
    لا صحاب اليمين (38)
    ثلة من الا ولين (39)
    و ثلة من الاخرين (40)



    ترجمه :

    27 - و اصحاب يمين ، چه اصحاب يمينى ؟
    28 - آنها در سايه درختان سدر بى خار قرار دارند.
    29 - و در سايه درخت طلح پربرگ به سر مى برند (درختى است خوشرنگ و خوشبو).
    30 - و سايه كشيده و گسترده .
    31 - و در كنار آبشارها.
    32 - و ميوه هاى فراوانى .
    33 - كه هرگز قطع و ممنوع نمى شود.
    34 - و همسرانى گرانقدر.
    35 - ما آنها را آفرينش نوينى بخشيديم .
    36 - و همه را بكر قرار داده ايم .
    37 - همسرانى كه به همسرشان عشق مى ورزند و خوش زبان و فصيح و هم سن و سالند.
    38 - اينها همه براى اصحاب يمين است .
    39 - كه گروهى از امتهاى نخستينند.
    40 - و گروهى از امتهاى آخرين .
    امضاء


  7. Top | #16

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    November 2011
    شماره عضویت
    2032
    نوشته
    307
    صلوات
    1000
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر
    تشکر
    99
    مورد تشکر
    112 در 48
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    تفسير:
    مواهب و نعمتهاى اصحاب اليمين
    بـعـد از بـيـان مواهب معنوى و مادى مقربان ، نوبت به اصحاب اليمين مى رسد، همان جمعيت سعادتمندى كه نامه اعمالشان به علامت پيروزى در امتحانات الهى به دست راستشان داده مى شود، و در اينجا به شش نعمت از نعم خداوند اشاره مى كند كه با مقايسه به نعمتهاى مقربان كه در هفت بخش آمده بود يك
    مرحله پائينتر است .
    نـخـست براى بيان بلندى مقام آنها مى فرمايد: (اصحاب يمين ، چه اصحاب يمينى )؟! (و اصحاب اليمين ما اصحاب اليمين ).
    و اين برترين توصيفى است كه از آنها شده ، زيرا اين تعبير در مواردى به كار مى رود كـه اوصـاف كـسـى در بـيـان نـگـنجد، و به هر حال اين تعبير بيانگر مقام والاى اصحاب اليمين است .
    آيـه بـعد به نخستين موهبت اين گروه اشاره كرده ، مى گويد: (آنها در سايه درخت سدر بى خار قرار خواهند گرفت ) (فى سدر مخضود).
    در حـقيقت اين رساترين توصيفى است كه براى درختان بهشتى در قالب الفاظ دنيوى ما امـكان پذير است ، زيرا (سدر) به گفته بعضى از ارباب لغت درختى است تناور كه بـلنـديـش گـاهـى تـا چـهـل مـتـر مـى رسـد، و مـى گـويـنـد تـا دو هـزار سـال عـمـر مـى كـنـد (و سـايـه بـسيار سنگين و لطيفى دارد) تنها عيب اين درخت اين است كه خـاردار اسـت ، ولى بـا توصيف به (مخضود) (از ماده (خضد) بر وزن (مجد) به مـعـنـى بـريـدن و گـرفـتـن خـار اسـت ) ايـن مـشـكـل نـيـز در درخـتـان سـدر بـهـشـتـى حل شده .
    در حديثى آمده است كه هرگاه بعضى از لغات قرآن براى ياران پيامبر (صلى الله عليه و آله ) مـشـكـل مـى شـد مى گفتند خداوند به بركت اعراب باديه نشين و سؤ الات آنها ما را بهره مند مى كند، از جمله اينكه عربى باديه نشين روزى خدمت
    پـيـامـبـر (صـلى الله عـليـه و آله ) آمـد عـرض كـرد اى رسـول خـدا! خـداونـد متعال در قرآن نام از درخت موذى و آزاردهى برده است ، و من فكر نمى كـردم در بـهشت چنين درختى باشد! فرمود: كدام درخت ؟ عرض كرد: درخت سدر، زيرا داراى خـار است ، پيامبر (صلى الله عليه و آله ) فرمود: مگر خداوند نمى فرمايد: (فى سدر مـخـضـود) مـفهومش اين است كه خارهاى آنرا قطع كرده است ، و بجاى هر خار ميوه اى قرار داده كه هر ميوه اى هفتاد و دو رنگ ماده غذائى دارد كه هيچيك شباهتى به ديگرى ندارد!.
    دومـيـن مـوهـبـت اين است كه (آنها در سايه درختان طلح متراكم به سر مى برند) (و طلح منضود).
    (طلح ) درختى است سبز و خوشرنگ و خوشبو، جمعى گفته اند همان درختان موز است كه بـرگهاى بسيار پهن و سبز و زيبا، و ميوه اى شيرين و گوارا دارد، و (منضود) از ماده (نضد) به معنى متراكم است .
    مـمـكـن اسـت ايـن تعبير اشاره به تراكم برگها يا تراكم ميوه ها، و يا هر دو باشد، حتى بـعـضى گفته اند، اين درختان چنان پرميوه است كه ساقه و شاخه ها غرق ميوه و پوشيده از آن مى باشد. .
    امضاء


  8. Top | #17

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    November 2011
    شماره عضویت
    2032
    نوشته
    307
    صلوات
    1000
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر
    تشکر
    99
    مورد تشکر
    112 در 48
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    بـعـضـى از مـفـسـران گفته اند با توجه به اينكه درخت سدر برگهائى بسيار كوچك و درخـت موز برگهائى بسيار پهن و بزرگ و گسترده دارند ذكر اين دو درخت اشاره لطيفى به تمام درختان بهشتى است كه در ميان اين دو قرار دارد.
    سومين نعمت بهشتى را چنين بيان مى كند (و سايه كشيده و گسترده )
    (و ظل ممدود).
    بـعـضـى اين سايه گسترده را به حالتى شبيه بين الطلوعين تفسير كرده اند كه سايه هـمـه جـا را فـراگـرفـتـه اسـت و در حـديثى در روضه كافى اين معنى از پيغمبر گرامى اسلام نقل شده است .
    غـرض ايـن اسـت كـه حرارت آفتاب هرگز بهشتيان را متاءلم و ناراحت نمى كند، و دائما در سايه هاى مطبوع و گسترده و روح افزا به سر مى برند.
    در مـرحـله چـهـارم بـه آبـهاى بهشتى اشاره كرده مى فرمايد: (بهشتيان در كنار آبهائى آبـشـار مـانـنـد (كـه منظره فوق العاده زيبا و دل انگيزى دارد) به سر مى برند) (و ماء مسكوب ).
    (مـسـكـوب ) از مـاده (سـكـب ) (بـر وزن كـبـك ) در اصل به معنى ريزش است ، و از آنجا كه ريزش آب از بالا به پائين به صورت آبشار بـهترين مناظر را ايجاد مى كند، زمزمه هاى آن گوش جان را نوازش مى دهد و منظره آن چشم را فروغ مى بخشد، اين امر يكى از مواهب بهشتيان قرار داده شده است .
    امضاء


  9. Top | #18

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    November 2011
    شماره عضویت
    2032
    نوشته
    307
    صلوات
    1000
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر
    تشکر
    99
    مورد تشکر
    112 در 48
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    و البـتـه آن درخـتها و آنهمه آب جارى دائم انواع ميوه ها را نيز همراه دارد، و لذا در پنجمين نعمت مى افزايد: (و ميوه هاى فراوانى ) (و فاكهة كثيرة ).
    (كه نه قطع مى شود و نه هيچگاه ممنوع مى گردد) (لا مقطوعة و لا ممنوعة ).
    آرى هـمـچـون مـيـوه هـاى ايـن جـهـان نـيـسـت كـه مـحـدود بـه فـصـول مـعـيـنـى بـاشـد، و تـنـهـا چـنـد هـفـتـه يـا چـنـد مـاه در سال بر درخت ظاهر شود، و نيز همچون ميوه هاى
    ايـن جـهـان نـيـسـت كـه گـاه خـارهـا مـانـع چـيـدن آن اسـت و گـاه بلندى خطرناك درخت مانند نـخل ، و يا مانعى در وجود خود انسان از تناول آن وجود داشته باشد، و نه ميزبان اصلى بـهـشـت كـه خـداونـد مـنان است و ماءموران او بخل و منعى دارند بنابراين هيچ مانعى در كار نـيـسـت بـلكـه (مـقـتـضـى كـامـلا مـوجـود و مـانـع در هـر شكل و هر صورت مفقود است ).
    سـپـس به نعمت ديگرى اشاره كرده ، مى افزايد: (آنها داراى همسران گرانقدرى هستند) (و فرش مرفوعة ).
    (فـرش ) جـمـع (فـراش ) در اصل به معنى هرگونه فرش يا بسترى است كه مى گسترانند و به همين تناسب گاه به عنوان كنايه از همسر به كار مى رود (خواه مرد باشد يا زن ).
    لذا در حـديـث مـعـروف از پـيـغـمـبـر گـرامـى آمـده اسـت الولد للفـراش و للعـاهر الحجر: (فـرزنـدى كـه از زن شـوهـردار مـتـولد مـى شود متعلق به همان خانواده است و اگر مرد فـاسـق و زنـاكـارى در ايـن مـيـان بـوده بـهـره اش تـنـهـا سـنـگ اسـت ) (و احتمال انعقاد فرزند از نطفه او پذيرفته نيست ).
    بعضى نيز (فرش ) را به معنى حقيقى (نه به معنى كنائى ) تفسير كرده اند، و آنرا اشـاره بـه فرشها و بسترهاى بسيار گرانبها و پرارزش بهشت دانسته اند، ولى در اين صـورت ارتـبـاط آيـات بعد كه حكايت از حوريان و همسران بهشتى مى كند از آن قطع مى شود.
    سـپـس بـه اوصـاف ديگرى از همسران بهشتى پرداخته ، مى گويد: (ما آنها را آفرينش نوينى بخشيده ايم ) (انا انشاناهن انشاءا).
    امضاء


  10. تشكر

    فریاد بیصدا (19-04-2021)

  11. Top | #19

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    November 2011
    شماره عضویت
    2032
    نوشته
    307
    صلوات
    1000
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر
    تشکر
    99
    مورد تشکر
    112 در 48
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    ايـن جمله ممكن است اشاره به همسران مؤ منان در اين دنيا باشد كه خداوند آفرينش تازه اى در قـيـامـت بـه آنـهـا مـى دهـد، و هـمـگـى در نـهـايـت جـوانـى و طـراوت و جـمـال و كـمـال ظـاهـر و بـاطـن وارد بـهـشـت مـى شـونـد كـه طـبـيـعـت بـهـشـت طـبـيـعـت تكامل و خروج از هر گونه نقص و عيب است .
    و اگـر مـنـظـور حـوريـان باشد خداوند آنها را آفرينش نوينى بخشيده به گونه اى كه هـرگـز گـرد و غـبار پيرى و ناتوانى بر دامان آنها نمى نشيند. ممكن است كه تعبير به انشاء، اشاره به هر دو نيز بوده باشد.
    سپس مى افزايد ما آنها را همگى بكر قرار داديم ، (فجعلناهن ابكارا)
    و شـايـد ايـن وصـف هـمـيـشـه بـراى آنـهـا بـاقى باشد، چنانكه بسيارى از مفسران به آن تـصـريـح كـرده انـد و در روايـات نـيـز بـه آن اشاره شده ، يعنى با آميزش ، وضع آنها دگرگون نمى شود.
    و در اوصـاف آنـهـا بـاز مى افزايد: (آنان نسبت به همسرانشان ، عشق مى ورزند و خوش سخن و فصيحند) (عربا).
    (عـرب ) جـمـع (عـروبـة ) (بـر وزن ضرورة ) به معنى زنى است كه وضع حالش حـكـايـت از مـحـبـتـش نـسبت به همسر و مقام عفت و پاكيش مى كند، زيرا (اعراب ) (بر وزن اظهار) به همان معنى آشكار ساختن است ، اين واژه به معنى فصيح و خوش سخن بودن نيز مى آيد، و ممكن است هر دو معنى در آيه جمع باشد.
    وصـف ديـگـرشـان ايـنـكـه (آنـهـا هـم سن و سال با همسرانشان هستند و همگى در خوبى و جمال ظاهر و باطن همانندند و يك از يك بهتر) (اترابا).
    (اتـراب ) جـمـع (تـرب ) (بـر وزن (ذهـن )) بـه مـعـنـى مـثـل و همانند است و بعضى گفته اند اين معنى از ترائب كه به معنى دنده هاى قفسه سينه است گرفته شده زيرا با يكديگر شباهت دارند
    امضاء


  12. Top | #20

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    November 2011
    شماره عضویت
    2032
    نوشته
    307
    صلوات
    1000
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر
    تشکر
    99
    مورد تشکر
    112 در 48
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    اين شباهت و برابرى ممكن است در سن و سال نسبت به همسرانشان باشد، تا به اصطلاح ، احساسات يكديگر را كاملا درك كنند، و زندگى با هم براى آنها لذتبخش تر باشد هر چـنـد گـاهـى بـا تـفاوت سن و سال نيز چنين است ولى در غالب چنين نيست ، و يا همانند در خـوبـى و زيـبائى و حسن ظاهر و باطن ، درست شبيه تعبير معروف كه مى گويند: (آنها همه خوبند و يك از يك بهتر).
    سپس مى افزايد: (همه اين نعمتها براى اصحاب اليمين است ) (لاصحاب اليمين ).
    و اين تاءكيدى است مجدد بر اختصاص اين مواهب (ششگانه ) به آنها.
    ايـن احـتـمال نيز داده شده است كه اين جمله تكميلى است براى جمله (انا انشاناهن انشاءا) يعنى ما آنها را آفرينش نوينى براى اصحاب اليمين داديم .
    و در پايان اين مقال مى فرمايد: (گروهى از آنان از امتهاى نخستينند) (ثلة من الاولين ).
    (و گروهى از اقوام آخرينند) (و ثلة من الاخرين ).
    (ثـلة ) در اصـل بـه مـعـنـى قـطـعـه مـجتمع از پشم است ، سپس به هر جمعيت انبوه درهم فـشـرده گـفـتـه شـده اسـت ، و بـه ايـن تـرتـيب گروه عظيمى از اصحاب اليمين از امتهاى گـذشـتـه هستند و گروه عظيمى از امت اسلام ، چرا كه در ميان اين است صالحان و مؤ منان ، بسيارند، هر چند پيشگامان آنها در قبول ايمان نسبت به پيشگامان امم سابق با توجه به كثرت آن امتها و پيامبرانشان كمترند.
    بـعـضـى گـفته اند اين دو گروه هر دو از امت اسلامند، گروهى از اولين آنها و گروهى از آخرين آنها، ولى تفسير اول صحيحتر است .





    آيه و ترجمه


    و اءصحاب الشمال ما اءصحاب الشمال (41)
    فى سموم و حميم (42)
    و ظل من يحموم (43)
    لا بارد و لا كريم (44)
    إ نهم كانوا قبل ذلك مترفين (45)
    و كانوا يصرون على الحنث العظيم (46)
    و كانوا يقولون ءاذا متنا و كنا ترابا و عظما اءئنا لمبعوثون (47)
    اءواباؤ نا الا ولون (48)
    قل ان الا ولين و الاخرين (49)
    لمجموعون إ لى ميقات يوم معلوم (50)



    ترجمه :

    41 - و اصـحـاب شـمال چه اصحاب شمالى ؟ (كه نامه اعمالشان به نشانه جرمشان به دست چپ آنها داده مى شود).
    42 - آنها در ميان بادهاى كشيده و آب سوزان قرار دارند.
    43 - و در سايه دودهاى متراكم و آتش زا!
    44 - سايه اى كه نه خنك است و نه مفيد.
    45 - آنها پيش از اين در عالم دنيا مست و مغرور نعمت بودند.
    46 - و بر گناهان بزرگ اصرار داشتند.
    47 - و مى گفتند: هنگامى كه ما مرديم و خاك و استخوان شديم آيا برانگيخته خواهيم شد؟
    48 - يا نياكان نخستين ما؟
    49 - بگو اولين و آخرين ،
    50 - همگى در موعد روز معينى جمع مى شوند.
    تفسير:
    كيفرهاى دردناك اصحاب شمال
    در تـعـقـيـب مـواهـب عـظـيـم گـروه مـقربان و گروه اصحاب اليمين به سراغ گروه سوم و عـذابـهـاى دردنـاك و وحـشـتـنـاك آن مـى رود تـا در يـك مـقـايـسـه وضـع حال سه گروه روشن گردد.
    مـى فـرمـايـد: (و اصـحـاب شـمـال ، چـه اصـحـاب شـمـالى ) (و اصـحـاب الشمال ما اصحاب الشمال ).
    هـمانها كه نامه اعمالشان به دست چپشان داده مى شود كه رمزى است براى آن كه گنهكار و آلوده و سـتـمـگـرنـد و اهـل دوزخ ، و هـمـانگونه كه در توصيف مقربان و اصحاب اليمين گـفـتـيـم ايـن تـعـبـيـر بـراى بـيـان نـهـايـت خـوبـى يـا بـدى حـال كـسـى است ، فى المثل مى گوئيم سعادتى به ما رو كرد، چه سعادتى ؟ يا مصيبتى رو كرد، چه مصيبتى ؟!
    سـپس به سه قسمت از كيفرهاى آنها اشاره كرده مى گويد: (آنها در ميان بادهاى كشنده و آب سوزان قرار دارند) (فى سموم و حميم ).
    (و در سايه دودى شديد و آتش زا) (و ظل من يحموم ).
    بـاد سـوزان كـشـنده از يكسو، و آب جوشان مرگبار از سوى ديگر، و سايه دود داغ و خفه كننده از سوى سوم ، آنها را چنان گرفتار مى سازد كه تاب و توان را از آنان مى گيرد، و اگر هيچ مصيبت ديگرى جز اين سه مصيبت را نداشته باشند براى كيفر آنها كافى است .
    (سـمـوم ) از مـاده (سـم ) بـه مـعنى باد سوزانى است كه در (مسام ) (سوراخهاى ريـز بـدن انـسـان ) داخـل مـى شـود و او را هـلاك مى كند (اصولا سم را به اين جهت سم مى گويند كه در تمام ذرات بدن نفوذ مى كند).
    (حـمـيـم ) بـه مـعنى شى ء داغ ، و در اينجا به معنى آب سوزان است كه در آيات ديگر قـرآن نـيـز بـه آن اشـاره شـده اسـت ، مـانـند آيه 19 - حج يصب من فوق رؤ سهم الحميم : (بر سر آنها آب سوزان ريخته مى شود).
    (يـحـمـوم ) نـيـز از هـمـيـن مـاده اسـت و در ايـنـجـا بـه تـنـاسـب ظل (سايه ) به دود غليظ و سياه و داغ تفسير شده است .
    سـپـس براى تاءكيد مى افزايد: (سايه اى كه نه برودت دارد، و نه هيچ فايده ) (لا بارد و لا كريم ).
    سايبان گاه انسان را از آفتاب حفظ مى كند، و گاه از باد و باران و يا منافع ديگرى در بردارد، ولى پيدا است اين سايبان هيچ يك از اين فوائد را ندارد.
    تـعـبـيـر (كـريـم ) از مـاده (كـرامـت ) بـه مـعـنى مفيد فايده است ، و لذا در ميان عرب مـعـمـول اسـت كه وقتى مى خواهند شخص يا چيزى را غير مفيد معرفى كنند مى گويند: (لا كرامة فيه )، مسلم است سايه اى كه از دود سياه و خفه كننده است جز شر و زيان چيزى از آن انتظار نمى رود (لا كرامه ).
    گرچه كيفرهاى دوزخيان انواع و اقسام مختلف و وحشتناكى دارد ولى
    ذكر همين سه قسمت كافى است كه انسان بقيه را از آن حدس بزند.
    در آيـات بعد دلائل گرفتارى اصحاب شمال را به اين سرنوشت شوم و وحشتناك در سه جمله نخست خلاصه مى كند:
    نـخـسـت ايـن كـه (آنـهـا پـيـش از ايـن در عالم دنيا مست و مغرور نعمت بودند) (انهم كانوا قبل ذلك مترفين ).
    (مـتـرف ) بـطـورى كـه در (لسان العرب ) آمده از ماده (ترف ) (بر وزن سبب ) بـه مـعـنـى تـنـعـم اسـت ، و مـتـرف بـه كـسـى مـى گـويـنـد كـه فـزونـى نـعـمـت او را غافل و مغرور و مست كرده و به طغيان واداشته است .
    درسـت اسـت كـه هـمـه (اصحاب الشمال ) در زمره (مترفين ) نيستند، ولى هدف قرآن سردمداران آنها است .
    هـمانگونه كه امروز هم مى بينيم فساد جامعه هاى بشرى از گروه متنعمين مست و مغرور است كه عامل گمراهى ديگران نيز مى باشند، سرنخ تمام جنگها و خونريزيها و انواع جنايات ، و مـراكـز شـهـوات ، و گـرايـشـهاى انحرافى ، به دست اين گروه است ، و به همين جهت قرآن قبل از هر چيز انگشت روى آنها مى گذارد.
    ايـن احـتـمـال نـيـز وجـود دارد كـه نـعـمـت مـعـنـى گـسـتـرده اى دارد و مـنـحـصـر بـه اموال نيست بلكه جوانى و سلامت و عمر نيز از نعمتهاى خدا است كه اگر باعث غرور و غفلت گـردد سـرچـشـمـه اصـلى گـنـاهـان اسـت ، و اصـحـاب شمال هر يك داراى نوعى از اين نعمتها هستند.
    سپس به دومين گناه آنها اشاره كرده ، مى افزايد: (آنها بر گناهان بزرگ
    اصرار داشتند) (و كانوا يصرون على الحنث العظيم ).
    (حـنـث ) در اصـل بـه معنى هرگونه گناه است ، ولى در بسيارى از مواقع اين واژه به معنى پيمان شكنى و مخالفت سوگند آمده ، به خاطر اينكه از مصداقهاى روشن گناه است .
    بنابراين ويژگى اصحاب شمال تـنـهـا انـجـام گـنـاه نـيست ، بلكه اصرار بر گناهان عظيم است ، چرا كه گناه ممكن است ، احـيـانـا از اصـحاب يمين نيز سر زند ولى آنها هرگز بر آن اصرار نمى ورزند، هنگامى كه متذكر مى شوند فورا توبه مى كنند.
    جمعى (حنث عظيم ) را در اينجا به معنى (شرك ) تفسير كرده اند، چرا كه گناهى از آن عـظـيـمـتر وجود ندارد، همان گونه كه قرآن مى گويد: ان الله لا يغفر ان يشرك به و يـغـفـر ما دون ذلك لمن يشاء (خداوند هيچگاه شرك را نمى بخشد و كمتر از آنرا براى هر كس بخواهد مى بخشد).
    بـعـضـى نـيز آنرا به (دروغ ) كه از اعظم گناهان ، و كليد معاصى ديگر است تفسير كرده اند، مخصوصا هنگامى كه تواءم با تكذيب انبياء و قيامت باشد.
    ولى ظاهر اين است كه همه اينها مصداقهائى براى (حنث عظيم ) محسوب مى شود.
    و سـومـيـن عـمل خلاف آنها اين بود كه مى گفتند: (آيا هنگامى كه مرديم و خاك و استخوان شـديـم ، بـار ديـگـر بـرانـگـيخته خواهيم شد)؟ و كانوا يقولون ءاذا متنا و كنا ترابا و عظاما ءانا لمبعوثون ).
    بـنـابـرايـن انـكـار قـيامت كه خود سرچشمه بسيارى از گناهان است يكى ديگر از اوصاف اصحاب الشمال مى باشد، و تعبير به (كانوا يقولون ) نشان مى دهد
    كه در انكار قيامت نيز اصرار مى ورزيدند و پافشارى داشتند.
    در اينجا دو مطلب قابل توجه است : نخست اينكه : هنگامى كه سخن از (اصحاب اليمين ) و (مـقـربـيـن ) در مـيان بود، شرح اعمال و كارهائى را كه سبب آن پاداشها مى شد نداد (جـز اشـاره كـوتـاهـى كـه در مـورد مـقـربـان بـود) امـا هـنـگـامى كه نوبت به (اصحاب الشـمال ) مى رسد، در اين باره شرح كافى مى دهد تا هم اتمام حجتى باشد و هم بيان اين حقيقت كه آن مجازاتهاى دردناك با اصل عدالت كاملا سازگار است .
    ديـگـر اين كه سه گناهى كه آيات سه گانه فوق به آن اشاره شده در حقيقت مى تواند اشـاره بـه نـفـى اصـول سـه گـانـه ديـن از نـاحـيـه اصـحـاب شـمـال بـاشـد: در آخـريـن آيـه تكذيب رستاخيز بود، و در آيه دوم انكار توحيد، و در آيه نـخـست كه سخن از (مترفين ) مى گفت اشاره اى به تكذيب انبياء است ، زيرا همانگونه كـه در آيـه 23 زخـرف مـى خـوانـيـم : و كـذلك مـا ارسـلنـا مـن قـبـلك فى قرية من نبى الا قال مترفوها انا وجدنا آبائنا على امة و انا على آثارهم مقتدون : (اينگونه ما در هيچ شهر و آبادى پيامبرى قبل از تو نفرستاديم مگر اين كه مترفين آنها گفتند ما نياكان خود را بر آئينى يافتيم و به آثار آنها پايبنديم ).
    تـعـبـيـر بـه (تـرابـا و عـظـامـا) مـمـكـن اسـت اشـاره بـه ايـن بـاشـد كه گوشتهاى ما تـبـديـل بـه خـاك و اسـتـخـوانـهـاى مـا بـرهـنـه مـى شـود، بـا ايـن حال آفرينش جديد چگونه ممكن است ؟ و چون فاصله خاك از حيات نوين بيشتر است در آغاز ذكر شده است .
    و عجب اينكه آنها صحنه هاى معاد را با چشم خود در اين جهان مى ديدند كه چگونه بسيارى از موجودات زنده مانند گياهان مى پوسند و خاك مى شوند و بار ديگر لباس حيات در تن مـى كـنـنـد، و اصـولا كـسـى كـه آفـريـنـش نخستين را كرده است چگونه تكرار آن براى او مشكل است ، با اين حال آنها پيوسته
    روى انكار معاد اصرار داشتند.
    آنـهـا بـه ايـن هـم قـنـاعـت نمى كردند و براى اظهار تعجب بيشتر مى گفتند: (آيا نياكان نـخـسـتـيـن مـا كـه هـيـچ اثـرى از آنها باقى نمانده دوباره زنده مى شوند)؟! (او آباؤ نا الاولون ).
    هـمـانـهـا كـه شـايـد هـر ذره اى از خـاكـشـان به گوشه اى افتاده است يا جزء بدن موجود ديگرى شده است ؟
    ولى چـنـانـكـه در پـايـان سـوره يـس مـشـروحـا گـفـتـه شـد در بـرابـر دلائل محكمى كه بر مساءله معاد دلالت مى كند اينها يك مشت بهانه هاى واهى است .
    سـپـس قـرآن بـه پـيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله ) دستور مى دهد كه در پاسخ آنها (بـگـو: نـه فـقـط شـمـا و پـدرانـتـان ، بـلكـه تـمـام اوليـن و آخـريـن ...) (قل ان الاولين و الاخرين ).
    (هـمـگـى در مـوعـد روز مـعـين (روز رستاخيز) جمع مى شوند) (لمجموعون الى ميقات يوم معلوم ).
    (ميقات ) از ماده (وقت ) به معنى زمانى است كه براى كار يا وعده اى
    تـعـيـيـن شـده ، و مـنـظـور از مـيـقات در اينجا همان وقت مقرر قيامت است ، كه در آن روزها همه انـسـانـهـا در مـحـشـر بـراى رسـيـدگـى بـه حسابهايشان اجتماع مى كنند، گاهى نيز به صـورت كـنايه ، براى مكانى كه براى انجام كارى مقرر شده است به كار مى رود، مانند (ميقاتهاى حج ) كه نام مكانهاى خاصى است كه از آنجا احرام مى بندند.
    ضـمنا از تعبيرات مختلف اين آيه تاءكيدهاى متعددى در زمينه رستاخيز استفاده مى شود (ان - لام - مجموعون به صورت اسم مفعول - و توصيف (يوم ) به معلوم بودن ).
    از ايـن آيه به خوبى استفاده مى شود كه معاد و رستاخيز همه انسانها در يك روز همراه هم انجام مى گيرد، و همين معنى در آيات ديگر قرآن نيز آمده است .
    و از اينجا به خوبى روشن مى شود آنهائى كه قيامت را در زمانهاى متعدد نسبت به هر امتى جداگانه پنداشته اند از آيات قرآن كاملا بيگانه اند.
    شـايـد نـيـاز بـه تـذكـر نداشته باشد كه منظور از معلوم بودن قيامت ، معلوم بودن نزد پروردگار است و گرنه هيچكس حتى انبياء مرسلين و ملائكه مقربين از وقت آن آگاه نيست .
    امضاء


صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی