صفحه 11 از 11 نخستنخست ... 7891011
نمایش نتایج: از شماره 101 تا 107 , از مجموع 107

موضوع: درمان ( باقلم دکتر تیموتی برانتلی)

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #101

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    December 2012
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    11,704
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,419
    مورد تشکر
    7,243 در 2,289
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    از آنجایی که خوردن گوشت کبابی و دودی برای لوئی تمامی نداشت. بسیاری از بیماری هایش، مخصوصاً پشت درد شدیدش و مشکلات کلیه هایش، نشانه مسومیت پروتئینی بودند. حتی قبل از آنکه با او کار کنم، فکر کردم شاید مقدار بیش از حدی از پروتئین هضم نشده در خونش باشد که مشکلات گردش خون و فشار بالا برای او به وجود آمده است. وقتی که بررسی کردن متوجه شدم، لوئی دارای HDL (کلسترول خوب) بسیار پایین و LDL (کلسترول بد یا خطرناک) بسیار بالایی بود. دکترها، با توجه به تاریخچه خانوادگی او در گرفتگی شریان، شروع به درمان فشار خون بالا و نقرسش کردند. البته به نظر می رسید که داروها مؤثر نبودند. باورم نمی شد که دکترش به او نگفته بود که دیگر آن همه پروتئین پخته شده مصرف نکند.
    وقتی که PH لوئی را آزمایش کردم، سیستمش آنقدر اسیدی بود که مرا ترساند. نمی خواستم درهم ریختگی بدنش را تصور کنم. یک پرخور که دهانش را آنقدر با پروتئین پر کرده بود که دیگر سیستم گوارشی راهی برای مقابله با این مقدار را نداشت. او همیشه داغ بود و عرق می کرد و انرژی منفجر شونده ای داشت، همانطور که بدن و شخصیتش اینگونه بودند.
    نمی توانستم به بوی تعفنی که از بدنش متصاعد می شد، توجه نکنم، البته ربطی به مسائل بهداشتی نداشت. در حقیقت وقتی که اولین بار در را باز کردم که داخل شود، مانند این بود که بوی ماندگی و سوختگی از راهرو می آید.
    بلند گفتم: "آن بوی وحشتناک از کجا می آید؟" وقتی که به دفترم برگشتم، باز همان بوی بد می آمد. چطور ممکن است کسی اینقدر بوی بد بدهد؟




    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #102

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    December 2012
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    11,704
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,419
    مورد تشکر
    7,243 در 2,289
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    لوئی دارای گرفتگی شدید روده ای بود. چگونه می شود فکر کرد که شخصی می تواند با خوردن نصف گاو سرخ شده، عضلات دفعی اش کار کنند؟ او همچنین دارای سردردهای بسیار بدی بود که باعث تعجب من نشد. تنها چیزی که مرا متعجب می کرد این بود که او هنوز زنده است.
    مانند بسیاری از بیمارانم، اولین کاری که کردم تغییر اساسی رژیم غذایی اش بود که می دانستم انجام دادن آن برای لوئی بسیار سخت است. البته وقتی که به او گفتم دیگر نمی تواند برای مدتی گوشت بخورد و باید رژیمش را تغییر دهد، وحشت کرد. سپس با فرمول ها گیاهی آهسته، طی دو هفته، هیدراته کردن و خوراندن مواد معدنی را شروع کردم. او را به نوشیدن آب سبزیجات به مقدار بسیار زیاد و آب مقطر مجبور کردم و کمی نمک دریایی تصفیه نشده به رژیمش اضافه نمودم تا عمل هیدراته کردن به خوبی انجام شود. همچنین رژیم غذایی اش را کم کم به 50% غذای خام با مقدار زیادی سالاد تغییر دادم که برای او بسیار سخت بود. می دانستم که او مجبور است عضلات روده اش را به کار بیندازد تا مواد سمی را دفع کند، ولی این کار با لوئی بسیار آرام و آهسته صورت می گرفت، چون بدنش به سادگی نمی توانست دفع ناگهانی مقدار زیادی از اسید را تحمل کند.
    سخت ترین کار برای لوئی زمانی بود که قرار شد ماهی خام بخورد. چون اصلاً آن را دوست نداشت، به او گفتم که می تواند از ماهی کمی حرارت دیده که وسط آن خام باشد، استفاده کند. لوئی از ماهی متنفر بود، چه پخته، چه خام ولی آن را به سختی پذیرفت، نمی توانست خیلی شکایت کند چون او واقعاً به دلیل نقرسش درد می کشید و به شدت دنبال تغییر بود.




    امضاء


  4. Top | #103

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    December 2012
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    11,704
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,419
    مورد تشکر
    7,243 در 2,289
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    وقتی که لوئی بدنش را همراه با انجام کارهای دیگر هیدراته می کرد، به من گفت که بیشتر از قبل ادرار می کند. خبر بسیار خوبی بود، با توجه به اینکه قبلاً لوئی در طی روز حتی یک بار هم ادرار نمی کرد. این نشان می دهد که او قبل از ملاقات با من در حقیقت اصلاً آب نمی نوشید. او هرگز در طول روز آب ننوشیده بود و حالا داشت چند بار ادرار می کرد.
    خیلی مشکل بود، چون باید با انگشت دردناکش به دستشویی می رفت، ولی چاره ای نبود. لوئی واقعاً احتیاج داشت هیدراته شود و من باید کنترل آن را آهسته انجام می دادم. نمی خواستم که بدنش اسید و مواد پروتئینی هضم نشده را سریع تر از حد خارج کند، ولی در حالیکه لوئی به هیدراته شدن، آب نوشیدن و ادرار کردن ادامه می داد، فشار کمتری در پشت و اطراف کلیه هایش احساس می کرد. به نظر می رسید که لوئی در حال دفع کردن مقداری ماده سمی جمع شده از پروتئین از طریق کلیه هایش است.
    نمی توانید ناراحتی اش را وقتی از او خواستم غذایش را 30 تا 60 بار قبل از قورت دادن بجود، تصور کنید. این موضوع لوئی را دیوانه می کرد، چون او قبلاً به خود می بالید که یک استیک بزرگ سرخ شده را در کمتر از ده دقیقه تمام می کند. حالا او باید غذایش را تا وقتی که سیال شود، می جوید و واقعاً برای او مشکل بود، مخصوصاً وقتی که ماهی می خورد.
    حدس بزنید چه شد؟ مدتی که گذشت، لوئی نه تنها عاشق ماهی شد، بلکه خوردن ماهی خام را بسیار دوست داشت.
    همانگونه که لوئی به انجام رژیمش مطابق برنامه داده شده از طرف من ادامه می داد، درد نقرسش کاهش یافت و حتی به من می گفت که احساس آرامش بیشتری می کنم. وقتی که دکتر فشار خون او را اندازه گرفت و دید به حد نرمال کاهش یافته، حرفی برای گفتن نداشت؟ او همان کسی بود به لوئی گفته بود فشار خون بالا دارد و حالا، حتی با اینکه لوئی داشت گیاهان دریایی و نمک دریایی تصفیه نشده می خورد، فشار خونش نرمال شده بود. دکتر هرگز چنین چیزی را ندیده بود البته لوئی هم به اندازه دکتر تعجب کرده بود و این موضوع باعث شد؟ او برنامه های مرا با جدیث بیشتری ادامه دهد.



    امضاء


  5. Top | #104

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    December 2012
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    11,704
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,419
    مورد تشکر
    7,243 در 2,289
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    مدتی بعد، اوئی دیگر معالجه فشار خون بالای خود را پایان داده بود، در حالیکه دکتر به او گفته بود، باید تا آخر عمر به دنبال درمان فشار خونش باشد. عاقبت برای لوئی آشکار شد که بدنش قوانین خودش را دارد، نه اینکه قوانین ساخته شده توسط انسان را.
    ظرف ماه های آینده، وقتی از درد نقرس او کاسته شد، لوئی به وجد آمد. هیچ دکتری قادر به درمان و یا حتی کاهش دردش نبود و او از اتفاقی که داشت می افتاد، بسیار مسرور بود. در اوایل تغییر رژیم غذایی اش سوزش مزمن شکمش متوقف شد و شرایط او نسبتاً داشت نرمال می شد و دیگر احتیاجی به درمان ترشح اسیدی نبود. با در نظر گرفتن وضعیت قبلی او این تغییرات بسیار راضی کننده بودند.
    لوئی قدم می زد و شنا می کرد، و آنقدر خوشحال بود که به من می گفت اگرچه بسیار بدهیکل است ولی احساس بدی که قبلاً داشت با ورزش کردن از بین رفته است. داشت قدرتش را دوباره بدست می آورد و حتی بهتر از آن، دیگر یبوست نداشت. حدس می زنم فرمول های من واقعاً داشتند کار می کردند!
    در سه ماه اول، لوئی یازده کیلوگرم از دست داد. PH او هر چه بیشتر قلیایی می شد، گردش خون در دست ها و پاهایش شرایط بهتری پیدا می کرد و سردردهایش از بین رفته بود. بعد از یک سال کار کردن با لوئی، او 23 کیلوگرم از دست داد. بهترین قسمت ماجرا این بود که او احساس می کرد مرد جدیدی شده، ولی واقعاً او یک مرد جدید شده بود. تمام کاری که باید انجام می داد فراهم کردن نیازهای بدنش بود چون بدنش بقیه کارها را به عهده می گرفت.
    بدنش، خودش را درمان کرده بود. لوئی دلیل زنده ای بود. داروهایی که به او داده شده بود، نه تنها بیماری هایش را پوشانده بود، بلکه مشکلاتی را هم برای او به وجود آورده بود. دکترها نتوانسته بودند ریشه و علت شرایط او را به صورت مثبت تشخیص دهند. برای من به سادگی روشن بود که او باید خوردن آن همه گوشت پخته شده را متوقف می کرد. او نیاز بسیاری به هیدراته شدن و تغذیه صحیح داشت و با انجام آن ها، بدنش تغییرات لازمه را به سمت سلامتی انجام داد.




    امضاء


  6. Top | #105

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    December 2012
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    11,704
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,419
    مورد تشکر
    7,243 در 2,289
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    وقتی که به اولین ملاقاتم با لوئی فکر می کنم، او همه چیز داشت به غیر از امید به اینکه دوباره حتی 50% احساس سلامتی کند. همواره بدنش داشت فریاد می زد: "فقط به من شانسی بده. من می توانم خودم را درمان کنم، اگر صحیح تغذیه شوم!"
    خداوند بدن انسان را به شکلی طراحی کرده است که بصورت دائم یک مکانیزم خود درمان باشد. بدن لوئی، با این قانون منافاتی نداشت و تغییرات غیرمعمولی را در زمان بسیار کمی انجام داد. در حقیقت، تغییرات انجام شده در او آنقدر اساسی بودند که متخصص قلب او از اثرات مثبت روش من تعجب کرده و گفته بود که هرگز چنین تغییرات مهمی را در جهت بهبود بیماری جدی کسی ندیده است. او اصلاً نمی توانست این موضوع را درک کند، ولی به لوئی گفته بود که به همان کاری که باعث این تغییرات شده است، ادامه دهد. لوئی شرایط جدیدش را با الگوی صحیح زندگی کردن به دست آورد، وقتی که عادات مضرش را متوقف نمود، در نتیجه لوئی خودش را درمان کرد.
    همه ما کلید سلامتی خودمان را در دست داریم، نه پزشکان. ما فقط باید شجاعت انجام تغییرات را داشته باشیم و این کاری است که لوئی کرد.
    این دقیقاً همان کاری است که من و بیمارانم انجام می دهیم. ما مستقیماً از طبیعت تغذیه می کنیم و اجازه می دهیم بدنمان از طریق طبیعت خود را درمان و احیاء کند. برای من باعث افتخار است که در این نوع درمان متحیر کننده شریک بوده و شاهد درمان، با این روش عالی برای آموختن و رشد کردن باشم، باید از رفتن به این مسیرها پیروی کنیم چون ما را مستقیماً به مقصد سلامتی راهنمایی می کند.



    امضاء


  7. Top | #106

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    December 2012
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    11,704
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,419
    مورد تشکر
    7,243 در 2,289
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض









    فصل هشتم: داستان سونیا

    من بیشتر از حد توانایی ام بیمار داشتم، ولی آنها از کجا می آمدند؟ تلفن دائم زنگ می زد و پیام گیر همیشه پر بود، من برای اولین ملاقاتم با هر بیمار، دو تا سه ساعت وقت می گذاشتم. ولی آنها به رفتن داخل مطب پزشکان برای چند دقیقه و خارج شدن از آنجا با نسخه تجویز شده، عادت کرده بودند. من باید به بیمارانم تمام موارد اساسی را که طی سال ها تجربه کسب کرده بودم می آموختم و دلیل واقعی مریض شدنشان را توضیح می دادم.
    به آنها می گفتم که چه چیزی باعث ایجاد عدم تعادلشان شده و چطور خودشان مسبب آن هستند و چگونه می توانند درمان شوند. این روش برای من بسیار هدفمند و خسته کننده و برای بیمارانم بیشتر از حد انتظارشان بود. واقعیت نگران کننده این است که ما در سرزمینی رشد کرده ایم که در مورد سلامتی و تغذیه بی مسئولیت و ناآگاه عمل می کنند، و در شرایطی قرار گرفته ایم که در مقابل سلامتی با این گفته ناآگاهانه عده ای مواجه هستیم: "این مریضی ها همیشه اتفاق می افتند، آنها معما هستند، بنابراین شما باید به ما مراجعه کنید، یعنی حرفه ای ها، متخصصان و به سرعت با تعداد کمی قرص رنگی شروع به درمان بیماری می کنند".
    امروزه، با بالا رفتن تعداد مشکلات سلامتی در این کشور، می توانیم بفهمیم که آن قرص های قشنگ کوچک هرگز جواب چیزی نبوده اند. نیستند و نخواهند بود.




    امضاء


  8. Top | #107

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    December 2012
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    11,704
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    8,419
    مورد تشکر
    7,243 در 2,289
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    درهم شکستن موانع

    آپارتمانم تا کناره هایش پر از آزمایش ها و فرمول های گیاهی بود. همیشه اول آزمایش ها را روی خودم انجام می دادم و بعد روی دیگران. من فقط چیزها را به هم ارتباط می دادم و به عقب برمی گشتم تا علت عدم تعادل را بیابم و آن را تصحیح کنم.
    بعد با مشاهده درمان مؤثرم، می دانستم راهی که رفته ام درست است. در مورد مشکلات سلامتی درمان نشدنی، شروع به تحقیق کردم، جدیدترین فرمول های گیاهی را به هم ارتباط دادم تا به تعداد کثیری از انسان هایی که بیماری های طولانی دارند، کمک کنم، و این احتیاج به صبر، ثبات قدم، سماجت و آزمایش داشت. مطابق با شواهد آزمایشگاهی ام که به من اطلاعات بسیار ارزنده ای می داد عمل می کردم و در مورد کشفیاتی که مربوط به گذشتن از موانع بود و چیزهایی که در تغذیه روزانه ما وجود نداشت ولی تعادل به وجود می آوردند، همچنین در مورد مواد مغذی که به شکل صحیح باید روزانه مصرف می شدند تا در سیستم، تعادل ایجاد کنند مطالعه می نمودم. سپس فرمول های گیاهی خاصی را درست می کردم که آهسته، ایمن و مؤثر بودند و نتایج بسیار خوبی می دادند. گیاهان یک راه حل مهم در روش های درمان بودند که درمان را بدون اثرات مضر برای بدن مغایر با اثرات داروهای پزشکان انجام می دادند.
    طی سال ها، گیاه شناسان بزرگ بصورت واضح بیان می کردند که فرمول های گیاهی مؤثرتر و ایمن تر از داروها عمل می کنند. حالا متوجه می شوم که چرا آنها اینقدر مطمئن بودند. دانش آنها طی سال ها منتقل شده بود و می دانستند که برای پاسخ ها و درمان های صحیح باید از چیزهایی که آفرینش در اختیار ما قرار داده است استفاده کنیم.
    در حال حاضر، حقایق نشان می دهد که صنایع پزشکی و داروسازی و آژانس های دولتی مربوطه به صورت خودکار استفاده از گیاهان طبیعی را به جای داروها در قرن گذشته منع کرده بودند. فشارهای زیادی به بیماران وارد آوردند تا از درمانی غیر از درمان های سنتی استفاده کنند و از انجام معالجات طبیعی جلوگیری می شده است. گاهی بیماران مجبور شده اند به کشورهای دیگر فرار کنند تا از درمان ها یا عناصر طبیعی که در معالجات سرطان و بیماری های جدی دیگر به اثبات رسیده بهره مند شوند. در سال های بعد، اطلاعات مهم و روش های بااهمیت، بی اعتبار شدند و اعمال کننده های این روش ها دادگاهی و به زندان رفتند، و همه این کارها در دست تعدادی از افراد با قدرت و صنایع کنترل کننده بود ولی زمان آن فرا رسیده است که افراد شجاع برای متوقف کردن این طریق برخوردها اقدام کنند.
    در مورد سلامتی خودم، احساس بسیار خوبی داشتم و هرگز چنین سلامت و قوی نبودم، ولی هر روز تلفن هایی از مردم مریض و در حال مرگ داشتم. آنها دارای مشکلات سلامتی جدی یا تا حدی جدی بودند و به بسیاری از پزشکان بیمارستان ها یا سازمان های پزشکی مراجعه کرده و تنها تحلیل های سطحی شده بودند و در حالیکه داروهای بسیاری برای آنها تجویز شده بود، هنوز مریض بودند، بعضی از آنها شرایط بسیار بدی داشتند و دیگر نمی دانستند از چه کسی درخواست کمک کنند.
    فشار کار زیاد، داشت انرژی بالایی از بدنم می گرفت و من احتیاج به استراحت داشتم. هر روز می خواستم به بیمارانم بگویم که روز بعد می خواهم استراحت کنم، ولی موفق نمی شدم.
    صبح روزی که تصمیم گرفتم استراحت کنم آماده شدم که این موضوع را به بیمارانم بگویم. ولی وقتی که خواستم گوشی تلفن را بردارم، تلفن زنگ زد. آن را جواب دادم. یکی از دوستان نزدیکم به نام سوزان بود که برای دو نفر که در وضعیت بدی بودند، وقت ملاقات می خواست، زنی به نام سونیا و شوهرش استیو.
    وقتی که درخواستم را رد کردم، او شروع کرد به التماس که به خاطر او آنها را ببینم. سونیا بیست و سه ساله بود و تشخیص داده شده بود که مبتلا به سرطان گردنه رحم است. به بی میلی قبول کردم و که سونیا را ببینم ولی هرگز حدس نمی زدم که با چه مشکلی روبه رو خواهم شد.
    وقتی که سونیا و استیو را دیدم آنها شروع به توضیح دادن حقایق کردند:
    سونیا، یک زن زیبای فرانسوی - کانادایی با موهای بلند و لهجه فرانسوی بود، وقتی که پزشک متخصص بیماری های زنان او که دکتری بسیار محترم در لس آنجلس بود، به او گفت که سرطان گردنه رحم دارد، سونیا متحیر شده بود و نمی توانست بفهمد چرا دچار چنین بیماری شده است. همچنین به او گفته شده بود که رحم و لنف باید بیرون آورده شوند.
    لازم نیست که بگویم، او چقدر ترسیده بود و متحیر و افسرده شده بود. همیشه بچه می خواست، او و شوهرش باور نمی کردند که چه اتفاقی افتاده است، سونیا نه تنها می خواست زندگی کند، بلکه همیشه فکر می کرد که روزی بچه دار شود.
    شاید یک دکتر دیگر نظر متفاوتی داشت و می توانست نحوه درمان آسان تری که خطرش کمتر باشد، پیشنهاد کند.
    استیو، ملاقاتی با یکی از دکترهای معروف یک مؤسسه مخصوص درمان سرطان ترتیب داد، ولی دکتر جدید هم با برداشتن رحم و لنف موافق بود. وقتی که به کالیفرنیا برگشتند، تصمیم گرفتند که یکی از متخصصان معروف انکولوژی مراجعه کنند. وقتی که سونیا منتظر نتایج بود، اولین دکتر که از گستاخی او جهت مراجعه به دکترهای دیگر بسیار عصبانی شده بود، به سونیا فشار آورد که یک بیوپسی انجام دهد تا نظرش تأیید شود و دکتر جدید هم موافق خارج کردن رحم و لنف بود.
    وقتی که داستانشان به پایان رسید، به آنها گفتم که اگر آنها می خواهند خارج از سیستم درمان پزشکی درمان شوند، تصمیم بسیار بزرگی باید بگیرند. در عرض چهار ساعت، به بهترین نحوی که می توانستم برای آنها توضیح دادم که برای از بین بردن سرطان تمرکز و اراده بسیار قوی لازم است. هر کسی که حتی دوست شما و شما را دوست دارد ممکن است که فکر کند شما دیوانه هستید که شروع به چنین درمانی کرده اید. اگر بخواهید با این روش خارج از محدوده معالجه شوید با مخالفت و موانع بسیار روبه رو می شوید. این موارد را برای آماده کردن آنها در مقابل یک مقاومت بسیار عاطفی گوشزد کردم.
    سونیا و استیو نیاز به درک کامل تنش و فشاری که از طرف خانواده، دوستان و جامعه پزشکی (چون برخلاف گفته های پزشکان اقدام کرده بودند) بر آنها وارد می شد، داشتند. این همان مشکل قدیمی بود. به ما یاد داده بودند که درمان رایج سرطان تنها روش ایمن است، حتی اگر چه خیلی از مردم با پیمودن این راه فوت کرده بودند. در حالیکه جامعه پزشکی قسم می خورد که بیماران از سرطان خود فوت کرده اند، به عقیده من بیشتر آنها از نحوه درمان وحشیانه از بین رفتند و این نوع معالجات تنها باعث بروز مجدد سرطان می شد که اغلب هم همینطور بود.
    نحوه غلط زندگی کردن سونیا، باعث ایجاد محیطی برای رشد سرطان شده بود. او مجبور بود که روشش را کاملاً تغییر دهد. ولی درک این موضوع و اراده ای که برای از بین بردن محیط سمی و عامل رشد سرطان نیاز بود، دو امر متفاوت به شمار می آمدند. می توانستم به سونیا پیشنهاد دهم که هر چه من برای او سلامت می دانم، بخورد و بنوشد و برای او فرمول های قوی گیاهی بسازم، ولی حتی اگر او صددرصد همکاری می کرد، هنوز نمی دانستم که آیا به مقدار کافی ذخیره متابولیسمی دارد که از عهده آنها برآید؟ در مورد وضعیت روحی او چطور؟ آیا او آمادگی و تمایل کافی برای انجام آن را داشت؟ آیا او می توانست ترسی را که تحلیل ناامیدکننده دکترها برای او ایجاد کرده بود، کنار بگذارد و از عهده چنین دستورالعمل هایی برآید؟ آیا می توانست ترسی را که از ملامت مردم در مورد راهی که برای درمان انتخاب کرده است، از بین ببرد؟
    الگوی تغذیه سونیا از همان ابتدا غیرقابل انجام بود. شاید تعجب کنید که بفهمید او همیشه از طرفداران نوشیدن شیر بود. برای صبحانه، سرلاک با شیر پاستوریزه می خورد و شیر بیشتری در طول روز با شیرینی، ژله و تست می نوشید. او عاشق ساندویچ نان با آرد سفید و کوه بادام زمینی و مربا بود که حدس بزنید آن را با چه می خورد؟ بله یک لیوان بزرگ از شیر. در مدرسه، شیرینی های شکری با غذاهای کافه تریا می خورد. بعد از مدرسه هم سوپ های کنسرو شده یا پودر شده مصرف می کرد، بدون آنکه هیچ سبزیجات تازه ای بخورد. او همچنین عاشق کلوچه، چیپس و کیک بود و گاهی هم میوه می خورد، ولی واقعاً آن را دوست نداشت چون آنطور که او می گفت: "خیلی هیجان انگیز نبود."
    شام حتماً گوشت و سیب زمینی بود، با سبزیجات کنسرو شده یا از ماکروویو درآمده، به من گفت که بعد صرف شام، چون لاغر بود خانواده اش به او اجازه می دادند بستنی و پای بخورد، او هر چیزی را هر قدر که می خواست می خورد و کسی او را ملامت نمی کرد. سونیا وقتی شیر نمی نوشید از سودا یا آب میوه های آماده شده استفاده می کرد. به ندرت لیوانی آب ساده می خورد. قهوه اش را با مقدار زیادی شکر می نوشید و یک چیز دیگر هم دوست داشت، آب سبزیجات پرنمک با نمک های تصفیه شده که فکر میکرد برای سلامتی خوب است. در حقیقت رژیم غذایی او شامل مواد قندی و غذاهای آشغال بود که باعث تخمیر می شدند و اکسیژن را از سلول ها بیرون می راندند و این محیط بسیار مساعدی برای رشد سرطان بود.
    در مرحله اول تنها یک الگوی بد زندگی کردن و خوردن و آشامیدن غلط تولید مواد سمی و محیطی بیگانه در بدن می کند.
    فهمیدم که موفقیت های بیمارانم ناشی از عواملی است که طی سال ها تجربه به هم ارتباط داده ام. حالا می توانستم تصمیم بگیرم که جه عواملی باعث تضعیف بدن می شوند و چه کار باید انجام بدهم تا اثر آنها را با تغییر نحوه خوردن و آشامیدن خنثی کنم. می دانستم چه نوع فرمول گیاهی به تعادل مجدد بدن کمک می کند، ولی بیماران باید همکاری می کردند. کنترل عدم تعادل و محیط خارج از کنترل داخل بدن سونیا واقعاً همکاری کامل او را نیاز داشت.




    امضاء


صفحه 11 از 11 نخستنخست ... 7891011

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی