صفحه 11 از 11 نخستنخست ... 7891011
نمایش نتایج: از شماره 101 تا 105 , از مجموع 105

موضوع: چهل مثل از قرآن کریم

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #101

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    7751
    نوشته
    2,085
    صلوات
    358
    دلنوشته
    4
    صلوات بر محمد وآل محمد و اقا امام زمان (عج)
    تشکر
    468
    مورد تشکر
    1,149 در 467
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    وجه تشبیه

    خداوند متعال در اینجا ((مشرکان )) را به برده مملوکی که توانایی هیچ چیز را ندارد و ((مؤ منان )) را به انسان آزاد و توانگری که از امکانات خدا دادی همگان را بهره مند می سازد ، تشبیه کرده است . آنگاه این دو را با هم مقایسه نموده ، می گوید : (هَلْ یَسْتَوُونَ) ؛ ((آیا این دو مساوی و برابرند ؟ ! )) .
    پر واضح است که هرگز این دو یکسان نخواهند بود ؛ یعنی همانگونه که برده زر خریدی که هیچ گونه اختیاری از خود ندارد ، با انسان آزاده توانمندی که در بذل و بخشش امکانات خود ، آزادی کامل دارد ، مساوی نیستند ، آدم مشرک و بت پرستی که اسیر بتهای سنگی و چوبی و بشرهای ضعیف بت گونه است و در چنگال خرافات و موهومات گرفتار می باشد ، با انسان مؤ من و موحّدی که از همه تعلّقات و دلبستگی ها و وابستگیهای غیر الهی رسته و فقط اتّکال و اعتمادش بر قدرت لایزال الهی است ، هرگز یکسان نیستند .



    ویرایش توسط رعنا ریاحی : 03-05-2021 در ساعت 17:31
    امضاء





  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #102

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    7751
    نوشته
    2,085
    صلوات
    358
    دلنوشته
    4
    صلوات بر محمد وآل محمد و اقا امام زمان (عج)
    تشکر
    468
    مورد تشکر
    1,149 در 467
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    24- مَثَل گنگ مادر زاد و انسان سالم

    ( وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً رَّجُلَیْنِ اءَحَدُهُمَاَّ اءَبْکَمُ(250) لاَیَقْدِرُ عَلَی شَیْءٍ وَهُوَ کَلُّ(251) عَلَی مَوْلَلهُ اءَیْنَمَا یُوَجِّههُ لاَیَاءْتِ بِخَیْرٍ هَلْ یَسْتَوِی هُوَ وَمَن یَاءْمُرُبِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَی صِرَا طٍ مُّسْتَقِیمٍ) . (252)
    ((و خداوند (برای مشرک و مؤ من ) مثال (دیگری ) زده است : دو نفر را ، که یکی از آن دو ، گنگ مادر زاد است و قادر بر هیچ کاری نیست و سربار صاحبش می باشد ؛ او را در پی هر کاری بفرستد ، خوب انجام نمی دهد ، آیا چنین انسانی
    با کسی که امر به عدل و داد می کند و بر راهی راست قرار دارد ، مساوی است ؟ )) .
    حقّ مثل زد بر دو مردی کابکم است
    زان دو یک قادر نه بر شی ء هست
    هست از فهم سخنها بی تمیز
    وز صنایع می نداند هیچ چیز
    هست بر مولای خود ثقل و وبال
    جملگی درمانده مولایش به حال
    هر کجا او را فرستد بهر کار
    باز ناید بر نکوئی سوی یار
    زانکه عاجز باشد از گفت و شنود
    نه بفهمد نه بفهماند به زود
    او بود آیا مساوی با کسی
    کوست مَنْ یاءْمُر به عدل ای دون بسی
    یعنی اوباشد سخنگو در مقام
    با کفایت باز و با رشدی تمام
    وصف او بر عدل زآن کرد از کمال
    زآنکه باشد عدل جامع در خصال
    باشد او در نفس خود بر راه راست
    قصدش از هر کار حاصل بی خطاست (253)




    ویرایش توسط رعنا ریاحی : 05-05-2021 در ساعت 20:33
    امضاء




  4. Top | #103

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    7751
    نوشته
    2,085
    صلوات
    358
    دلنوشته
    4
    صلوات بر محمد وآل محمد و اقا امام زمان (عج)
    تشکر
    468
    مورد تشکر
    1,149 در 467
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    وجه تشبیه
    به دنبال مثال پیش که خداوند متعال مشرکان را به ((برده مملوک )) و مؤ منان را به ((آزاده توانگر)) تشبیه کرده بود ، دگر بار مثال گویای دیگری می زند و بت پرست را به ((گنگ مادر زادی )) که در عین حال برده و ناتوان است و فرد با ایمان را به ((انسان آزادی )) که همواره به عدل و داد دعوت می کند ، تشبیه نموده است .
    در این آیه ((چهار صفت منفی )) برای آدم ((بت پرست )) و ((دو صفت مثبت )) برای انسان ((خداشناس )) ذکر شده است و آن چهار صفت منفی به ترتیب عبارتند از :
    1 (اءَبْکَمُ) ؛ یعنی گنگ مادر زاد که هم کراست و هم لال .
    2 (لا یَقْدِرُ عَلی شَیْءٍ) ؛ یعنی
    چون گنگ است ، توانایی بر هیچ کاری ندارد . زیرا نه گوش شنوا دارد که بتواند چیزی را بفهمد و نه زبان گویا دارد که آن را به دیگری تفهیم کند .
    3 (کَلُّ عَلی مَوْلاهُ) ؛ ((سربار صاحبش است )) ، یعنی کسی که نه نیروی درک و فهم دارد و نه منطق رسا ، نانخور زیادی و سربار جامعه خواهد بود . ((کَلّ)) به معنای بار سنگین است .
    4 (اءَیْنَما یُوَجِّهْهُ لایَاءْتِ بِخَیْرٍ) ؛ هنگامی که ) او را در پی هر کاری بفرستند ، خوب انجام نمی دهد ؛ یعنی او با این طرز تفکّر در هر مسیری گام بگذارد ، ناکام خواهد بود و به هر سو روی آورد ، خیری نصیبش نخواهد شد . )
    و آن دو ویژگی مثبتی که برای مؤ من راستین بیان داشته است عبارتند از :
    1 (یَاءْمُرُ بالْعَدْلِ) ؛ (( (او همواره ) به عدل و داد دعوت می کند)) .
    2 (وَ هُوَ عَلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ) ؛ ((و (خودش هم ) بر راهی راست قرار دارد)) .




    ویرایش توسط رعنا ریاحی : 06-05-2021 در ساعت 13:02
    امضاء




  5. Top | #104

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    7751
    نوشته
    2,085
    صلوات
    358
    دلنوشته
    4
    صلوات بر محمد وآل محمد و اقا امام زمان (عج)
    تشکر
    468
    مورد تشکر
    1,149 در 467
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    این دو صفت خود بیانگر صفات دیگری است ، زیرا کسی که همیشه شیوه اش این است که مردم را به عدل و داد فرا می خواند ممکن نیست شخصی گنگ یا ترسو و بی شخصیّت بوده باشد ، بلکه چنین کس ، زبانی گویا ، منطقی محکم ، اراده ای نیرومند ، شجاعت و شهامت کافی نیز خواهد داشت .
    مقایسه ویژگیهای ((مشرک )) و ((مؤ من )) با هم ، بیانگر فاصله زیادی است که بین طرز تفکّر ((بت پرستی )) و
    ((خدا پرستی )) وجود دارد و روشن کننده تفاوت این دو برنامه و پرورش یافتگان این دو مکتب است .
    مقایسه عربهای مشرک عصر جاهلیّت با مسلمانان موحّد آغاز اسلام می تواند ترسیم روشنی از این دو برنامه و مسیر باشد ؛ همانها که تا دیروز آنچنان گرفتار جهل و تفرقه و انحطاط و بدبختی بودند که غیر از محیط محدود و مملوّ از فقر و فساد خود را نمی شناختند ، پس از آنکه گام در وادی توحید نهادند ، از چنان وحدت و آگاهی و قدرتی برخوردار شدند که سراسر جهان متمدّن آن روز را در زیر بال و پر خود گرفتند .
    بنا بر این بر خلاف آنچه بعضی می پندارند ، مساءله ((توحید)) و ((شرک )) یک مساءله صرفاً ذهنی نیست ، بلکه در تمام زندگی انسان اثر می گذارد و همه را به رنگ خود در می آورد .
    ((توحید)) افق دید انسان را گسترش داده و او را از وابستگیهای موهوم جهان ماده رهایی بخشیده و به بی نهایت پیوندش می زند ، به عکس ((شرک )) فکر آدمی را محدود نموده و در جهان بتهای سنگی و چوبی و یا بشرهای ضعیف بت گونه فرو می برد و مقدّرات و سرنوشت او را به دست بتها و یا انسانهای استعمارگر می سپارد و او را همانند برده زر خرید اسیر جهان مادّه و گرفتار و پایبند تعلّقات مادی می سازد . (254)




    ویرایش توسط رعنا ریاحی : 14-05-2021 در ساعت 13:59
    امضاء




  6. Top | #105

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    7751
    نوشته
    2,085
    صلوات
    358
    دلنوشته
    4
    صلوات بر محمد وآل محمد و اقا امام زمان (عج)
    تشکر
    468
    مورد تشکر
    1,149 در 467
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    25- مَثَل منطقه امن

    (وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیَهً(255) کَانَتْ ءَامِنَهً مُّطْمَبِنَّهً یَاءْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن کُلِّ مَکَانٍ فَکَفَرَتْ بِاءَنْعُمِ اللَّهِ فَاءَذَا قَهَا اللَّهُ لِبَاسَ ا لْجُوعِ وَا لْخَوْفِ بِمَا کَانُواْ
    یَصْنَعُونَ وَلَقَدْ جَاَّءَهُمْ رَسُولٌ مِّنْهُمْ فَکَذَّبُوهُ فَاءَخَذَهُمُ ا لْعَذَابُ وَهُمْ ظَلِمُونَ ) . (256)
    ((خداوند (برای آنان که کفران نعمت می کنند) مَثَلی زده است : منطقه آبادی که امن و آرام و مطمئن بود ؛ و همواره روزیش از هر جا می رسید ؛ اما به نعمتهای خدا ناسپاسی کردند ؛ و خداوند به خاطر اعمالی که انجام می دادند ، لباس گرسنگی و ترس را بر اندامشان پوشانید . پیامبری از خود آنها به سراغشان آمد ، او را تکذیب کردند و در نتیجه عذاب الهی آنها را فرا گرفت در حالی که ظالم بودند ! )) .
    زد خداوندت مثل وانست این
    مردمی که بوده معمور و متین
    ایمن و آسوده از کلِّ زیان
    رزقشان آمد فراخ از هر مکان
    پس به نعمتهای حقّ کافر شدند
    زایمنی بر فسق و کفران آمدند
    پس چشانید از لباس خوف و جوع
    حقّ مرایشان را به هنگام وقوع
    زانچه کردند از ره نابخردی
    فسق و عصیان ، ناسپاسی و بدی (257)
    کیفر کفران نعمت
    خداوند متعال در این آیات ، برای افراد و ملّتهایی که کفران نعمت می کنند ، منطقه یا شهر و یا کشوری را مثل می زند که مردم آن از همه نعمتهای زندگی برخوردار بودند ؛ هم نعمت امنیّت و آرامش و هم نعمت فراوانی مواد غذایی . از همه مهمتر و بالاتر نعمت رهبری بود که خداوند ، پیامبری از خودشان در میان آنها فرستاد . ولی آنان به جای اینکه از نعمتهای مادی درست استفاده کنند ، به اسرافکاری و ریخت و پاش و تجمّل گرایی پرداختند و به جای پیروی از دستورات رهبری الهی ، او را تکذیب نمودند
    . خداوند هم به خاطر ناسپاسیشان همه نعŘʙǘǠرا از آنان گرفته و به قحطی و گرسنگی و ترس و ناامنی گرفتارشان کرد و سرانجام عذاب الهی آنها را فرو گرفت .
    تعبیر (اءَذَا قَهَا اللَّهُ لِبَاسَ ا لْجُوعِ وَا لْخَوْفِ) ، کنایه از این است که قحطی و ناامنی آنچنان آنها را فرا گرفت که گویی همانند لباس ، بدنشان را لمس می کرد ، و با زبان آن را می چشند ، یعنی فقر و فلاکت و ناامنی و ترس سراسر وجود و محیط زندگی آنان را در بر گرفته بود .
    در حقیقت همان گونه که نعمت امنّیت و رفاه تمام وجود و محیط آنها را فرا گرفته بود ، بر اثر کفران نعمت ، همه آنها رخت بر بست و ((فقر)) و ((ناامنی )) به جای آن نشست ؛
    شکر نعمت ، نعمتت افزون کند
    کفر نعمت از کفت بیرون کند(258)
    دراین که این منطقه کجا بوده در میان مفسّران گفت و گو است :
    گروهی معتقدند اشاره به سرزمین ((مکّه )) است که یک منطقه تولید کننده مواد غذایی نبوده ، بلکه مردم آنجا آذوقه خود را از طریق خشکی و شاهراه تجارتی یمن و شام ، یا از طریق دریای احمر (مدیترانه ) می آوردند . ولی چون آن مردم کفران نعمت کردند ، خداوند از آنان انتقام گرفت و آن شاهراه مسدود شد و از آن پس آذوقه کافی به آنها نرسید و دچار خشکسالی و خشکامی هم شدند و حدود ((هفت سال )) قحطی و گرسنگی و نا امنی آنها را احاطه کرده بود . ظاهراً هفت سال اوّل هجرت
    بود که خشکسالی و کم آبی حجاز را فرا گرفته بود .
    بعضی دیگر گفته اند این داستان مربوط به گروهی از ((بنی اسرائیل )) است که در منطقه آبادی می زیستند و بر اثر کفران نعمت دچار قحطی و ناامنی شدند . شاهد این سخن حدیثی است که از امام صادق علیه السّلام نقل شده که فرمود :
    ((این آیه درباره گروهی از بنی اسرائیل نازل شده و آنان چنان زندگی مرفّهی داشتند که (حتّی از مواد غذایی مجسمه های کوچک می ساختند و گاهی ) با خمیر نان ، خود را نیز پاک می کردند (وقتی گویندگان آنان را از این کار زشت نهی می کردند) در پاسخ می گفتند : خمیر از سنگ نرم تر و برای تطهیر بهتر است ، همین کفران نعمت و سبک شمردن آن ، باعث شد که دچار خشک سالی و قحطی شدید شوند ، به گونه ای که مجبور شدند همان نانهای خشکیده آلوده را جمع کنند و بخورند ، بلکه آنهم جیره بندی شد و سر تقسیمش باهم دعوا می کردند)) . (259)
    ((این احتمال نیز وجود دارد که آیه اشاره به داستان قوم ((سباء)) باشد که در سرزمین آباد ((یمن )) می زیستند و چنانکه قرآن در سوره سباء آیات 15 تا 19 داستان زندگی آنها را بازگو کرده ، سرزمین بسیار آباد و پر میوه و امن و امان و پاک و پاکیزه ای داشته اند که بر اثر غرور و طغیان و استکبار و کفران نعمتهای خدا آن چنان سرزمینشان ویران و جمعیتشان پراکنده شد که عبرتی برای همگان گشت )) . (260)
    بعضی
    از مفسران معاصر این مثل را موضوع کاملی برای تمثیل حال مردم اروپا و شهرهای آن ممالک دانسته اند ، که آذوقه و مواد غذایی آنجا از طریق خشکی و دریا به آن شهرها وارد می شد ، ولی مردم آن سامان به لذّتها و تجملات مادی سرگرم و فریفته شدند ، و خداوند آنان را به جنگهای هولناک جهانی تنبیه فرمود ، و آن شهرهای آباد و
    زیبا رو به ویرانی نهاد . و مردم آن به ترس و گرسنگی گرفتار گشتند . ((فَه ذَا الْمَثَلُ ضَرَبَهُ اللّهُ لاَِهْلِ مَکَّهَ وَلَنا وَلِکُلِّ إِنْسانٍ فِی الاَْرْضِ(261) ؛ بنابر این ، مثل را خداوند برای اهل مکّه و برای ما و برای هر انسانی که نعمتهای خدا را کفران کند زده است )) .
    نکته ها :
    1- رابطه امنیّت و روزی فراوان
    ((در آیات مورد بحث برای منطقه آباد خوشبخت و پر برکت ، ((سه ویژگی )) ذکر شده است که نخستین آنها ((امنیّت )) سپس ((اطمینان به ادامه زندگی در آن )) ، و بعد از آن مساءله ((جلب روزی و مواد غذایی فراوان )) می باشد که از نظر ترتیب طبیعی به همان شکل که در آیه آمده ، صورت حلقه های زنجیری علّت و معلول دارد ، چرا که تا امنیّت نباشد ، کسی اطمینان به ادامه زندگی در محلّی پیدا نمی کند ، و تا این دو نباشند ، کسی علاقه مند به تولید و سرو سامان دادن به وضع اقتصادی نمی شود .
    و این درسی است برای همه ما و همه کسانی که می خواهند سرزمینی آباد و آزاد و
    مستقلّ داشته باشند ، باید قبل از هر چیز به مساءله ((امنیّت )) پرداخت ، سپس مردم را به آینده خود در آن منطقه امیدوار ساخت ، و به دنبال آن چرخهای اقتصادی را به حرکت در آورد . ولی این نعمتهای سه گانه مادی هنگامی به تکامل می رسند که با نعمت معنوی ایمان و توحید هماهنگ گردند ، به همین دلیل در آیات بالا بعد از ذکر نعمتهای سه گانه می گوید : ( وَلَقَدْ جَاَّءَهُمْ رَسُولٌ مِّنْهُمْ ) ؛ ((پیامبری از جنس آنها برای هدایتشان ماءموریت پیدا کرد)) . (262)
    2- معنای کفران نعمت
    ((کفران نعمت )) تنها به این نیست که انسان ناسپاسی خدا گوید ، بلکه هر گونه بهره گیری نادرست و سوء استفاده از مواهب الهی ، کفران نعمت است . اصولاً حقیقت
    کفران نعمت همین است و ناسپاسگویی در درجه دوّم قرار دارد . همان گونه که شکر نعمت به معنی صرف نعمت در راه آن هدفی است که برای آن آفریده شده ، و سپاسگویی با زبان در درجه بعد است . اگر هزار بار با زبان ((اَلْحَمْدُللّهِ)) بگویی ، ولی عملاً از نعمت سوء استفاده کنی ، کفران نعمت کرده ای !
    در همین عصری که ما زندگی می کنیم ، بارزترین نمونه کفران نعمت ، به چشم می خورد ، زیرا نیروهای مختلف جهان طبیعت در پرتو هوش و ابتکار خدادادی بشر به دست انسان مهار شده ، و در مسیر منافع او به کار افتاده است ؛ اکتشافات علمی و اختراعات صنعتی چهره این جهان را دگرگون ساخته ، بارهای سنگین از روی دوش انسانها برداشته
    شده و بر دوش چرخهای کارخانه ها قرار گرفته است .
    مواهب و نعمتهای الهی بیش از هر زمان دیگر است و وسایل نشر اندیشه و گسترش علم و دانش و آگاهی از همه اخبار جهان در دسترس همگان قرار گرفته و می بایست در چنین عصر و زمان مردم این جهان از هر نظر انسانهایی خوشبخت باشند ، هم از نظر مادی و هم از نظر معنوی .
    ولی به خاطر کفران نعمت و صرف کردن نیروهایی شگرف طبیعت در راه طغیان و بیدادگری و به کار گرفتن اختراعات و اکتشافات در طریق هدفهای مخرب به گونه ای که هر پدیده تازه صنعتی نخست مورد بهره برداری تخریبی قرار می گیرد و جنبه های مثبت آن در درجه بعد است .
    خلاصه این ناسپاسی بزرگ که معلول دور افتادن از تعلیمات سازنده پیامبران خداست ، سبب شده که جامعه را به سوی نابودی کشانده و همه را گرفتار جنگهای مخرب منطقه ای و جهانی کرده و این همه نا امنی ها و ظلمها و فسادها و استعمارها و استثمارها را ایجاد نموده که سرانجام دامان بنیانگذارانش را نیز می گیرد)) . (263)
    26- مَثَل زندگی دنیا و گیاه
    (وَاضْرِبْ لَهُمْ مَّثَلَ ا لْحَیَوا هِ الدُّنْیَا کَمَاَّءٍ اءَنزَلْنَهُ مِنَ السَّمَاَّءِ فَاخْتَلَطَ بِهِی نَبَاتُ ا لاَْرْضِ فَاءَصْبَحَ هَشِیمًا(264) تَذْرُوهُ(265) الرِّیَحُ وَکَانَ اللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ مُّقْتَدِرًا ) . (266)
    (( (ای پیامبر ! ) زندگی دنیا را برای آنان به آبی تشبیه کن که از آسمان فرو می فرستیم ؛ و به وسیله آن ، گیاهان زمین (سرسبز می شود و) در هم فرو می رود ، اما بعد از مدّتی می خشکد
    ؛ و بادها آن را به هر سو پراکنده می کند ؛ و خداوند بر همه چیز تواناست )) .
    زن مثال زندگانی جهان
    بهرشان مانند آبی که خود آن
    ما فرستادیم آن را از سما
    پس به آن شد مختلط نبت و گیاه
    رسته شد آنچ از زمین پس بامداد
    خشک و برکنده همانا شد زباد
    سبز و تر نبود به گیتی مستمر
    حقّ به هر چیزیست مانا مقتدر
    حاصل آنکه زندگانی را مَثَل
    بر گیاهی می زند ربّ اجلّ
    کز زمین می روید از آب سما
    پس شود بی نفع و خشک از بادها
    تا شوی از زندگانی شادکام
    رخت باید زود بربست از مقام (267)



    امضاء




صفحه 11 از 11 نخستنخست ... 7891011

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی