صفحه 8 از 8 نخستنخست ... 45678
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 77 , از مجموع 77

موضوع: شیعه در گذر تاریخ

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #71

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    11,087
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,355
    مورد تشکر
    13,492 در 4,455
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    از سوی دیگر می‌بینیم که امام حسن (ع) ، فرزند بزرگ امام علی (ع) و وارث پدر، برای پدرش در مسجد کوفه به سوگواری می‌پردازد و چنین می‌گوید:
    بدانید که در این شب مردی از دنیا رفت که پیشنیان او را درک نکردند و آیندگان همانندش را نخواهند دید. کسی که وقتی
    ________________________________________
    1- الکامل، ابن اثیر، ج٣، ص٣٩۴.
    2- ناسخ التواریخ، بخش مربوط به زندگی امام علی ع ، ص۶٩٢.
    ص:133
    می‌جنگید، جبرئیل سمت راست و میکائیل سمت چپش حضور داشتند. به خدا سوگند که او در این شب از دنیا رفت که موسی بن عمران نیز در همین شب مرد و عیسی بن مریم در این شب به آسمان رفت و قرآن در این شب نازل گردید. بدانید که او هیچ طلا و نقره‌ای از خود به جای نگذاشته است، مگر هفتصد درهم که از عطای وی اضافه مانده است و می‌خواست با آن برای همسرش خدمه‌ای بخرد.(1)
    سپس در پایان خطبه با امام حسن (ع) بیعت شد. نخستین بیعت کننده، قیس‌بن‌سعد انصاری بود و پس از او، مردم یکی پس از دیگری آمدند و بیعت کردند. چهل هزار نفر از سپاه امیرالمؤمنین تا پای مرگ با آن حضرت بیعت کرده بودند، اما علی (ع) درحالی‌که برای حرکت آماده می‌شد، به قتل رسید؛ سپس این سپاه انبوه با فرزندش حسن بیعت کردند. چون اینان خبر حرکت معاویه را همراه اهل شام شنیدند، امام حسن (ع) با همان سپاهی که با علی (ع) بیعت کرده بودند، آمادۀ مقابلۀ با او گشتند و برای رویارویی با معاویه از کوفه حرکت کردند.(2)


    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #72

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    11,087
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,355
    مورد تشکر
    13,492 در 4,455
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    دلایل زیادی باعث شد امام حسن (ع) ، به اهداف واقعی این حرکت بزرگ نرسد. نخستین و مهم‌ترین دلیل این بود که اهل عراق ایشان را رها کردند و بزرگانی که با حضرت علی (ع) بیعت کرده بودند، به دنبال ثروت و پست و مقام بودند. این گروه در ایام خلافت امام حسن (ع) جز
    ________________________________________
    1- تاریخ الیعقوبی، ج٢، ص ١٣.
    2- الکامل، ج٣، ص۴٠۴.
    ص:134
    همان بهره‌ای که در دوران پدرش داشتند، منفعت دیگری نبردند.
    دلیل دوم آنکه، شمار بسیاری از بیعت‌کنندگان با امام حسن (ع) ، منافق بودند. آنان با معاویه مکاتبه و نسبت به او اظهار اطاعت و فرمان‌برداری می‌کردند.
    دلیل سوم نیز این بود که گروهی از اعضای سپاه امام، از خوارج یا فرزندانشان بودند. البته علل دیگری نیز وجود داشت که امام را وادار ساخت تا با شرایط ویژه‌ای، صلح با معاویه را بپذیرد. این قرارداد صلح، امنیت و آرامش شیعیان را تضمین می‌کرد. ولی پس از امضای صلح، معاویه بدون هیچ تردیدی و به روشنی تمام، پرده از نیات خویش برداشت و بر بالای منبر کوفه چنین گفت:
    به خدا سوگند من با شما نجنگیده‌ام که نماز بخوانید، روزه بگیرید، یا به حج بروید و یا زکات بپردازید. شما خود این کارها را انجام می‌دهید. من با شما جنگیده‌ام تا بر شما حکومت کنم. خداوند حکومت بر شما را در حالی به من داد که شما از آن اکراه دارید. بدانید من تعهداتی را نسبت به حسن [(ع)] پذیرفتم؛ ولی اینک همه را زیر پا می‌گذارم و به هیچ یک از تعهداتی که نسبت به او دارم عمل نمی‌کنم.(1)
    این سخنان صریح که با ابتدایی‌ترین اصول شریعت هم منافات داشت، به معنای آغاز حمله‌ای خونین و بی‌رحمانه برای ریشه کن کردن شیعیان و یاران علی (ع) بود و باید در هر کجا پنهان شده بودند، بیرون
    ________________________________________
    1- الإرشاد، شیخ مفید، ص١٩١.
    ص:135
    کشیده می‌شدند. کشتار شیعیان حتی پس از مرگ معاویه و تا پایان دولت اموی ادامه یافت. در طول این دوران، شیعیان هیچ بهره‌ای جز قتل و تبعید و محرومیت نداشتند. این همان چیزی است که ما در این فصل در صدد بیان اجمالی آن هستیم تا خواننده دریابد که بقای تشیع، در آن روزگار تاریک، معجزۀ الهی بوده است. همچنین بر خواننده، میزان نقش خطیری که شیعه در میدان استقامت و مبارزه و مقابلۀ با ستمگران، از روزگار امام تا به امروز ایفا کردند روشن خواهد شد. اکنون به برخی از اسناد جنایات معاویه اشاره می‌کنیم:


    امضاء


  4. Top | #73

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    11,087
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,355
    مورد تشکر
    13,492 در 4,455
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    ١. نامه امام حسین (ع) به معاویه
    نامه‌ات به من رسید. در آن یادآور شده‌ای که اخباری از من به تو رسیده است که گمان نمی‌بری که من از سر رغبت آنها را انجام داده باشم، و جز خداوند کسی به نیکی هدایت نمی‌کند و بر آن ثابت قدم نمی‌دارد. اخباری را که می‌گویی دربارۀ من به تو رسیده، کار چاپلوسان و سخن‌چین‌هایی است که می‌خواهند میان جمع، تفرقه ایجاد کنند. اغواگران منحرف، دروغ می‌بافند. من سر جنگ و مخالفت با تو را ندارم و از خداوند می‌ترسم و ضد تو و حزب ستمگر تو و پیروان شیطان رانده شده، دست به اقدامی نمی‌زنم. مگر تو نبودی که «حجر بن عدی» و یاران پارسا و برگزیده‌اش را که از بدعت‌ها اظهار نفرت می‌کردند و به معروف، امر و از منکر، نهی می‌کردند، به قتل رساندی. تو آنان را ستمگرانه و خصومت‌ورزانه کشتی، درحالی‌که پیش‌تر با آنها عهد و پیمان‌های سخت بسته بودی
    ص:136
    و با شکستن و بی‌مقدار کردن پیمان الهی، نسبت به خداوند جسارت به خرج دادی. آیا تو نبودی که «عمرو بن حمق» را کشتی؟ ! او کسی بود که بر اثر عبادت پیشانی او پینه بسته بود. تو در حالی او را کشتی که به او چنان وعده‌هایی داده بودی که اگر بی‌گناهی آن را می‌فهمید از قلۀ کوه فرود می‌آمد.
    امضاء


  5. Top | #74

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    11,087
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,355
    مورد تشکر
    13,492 در 4,455
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    مگر تو نبودی که در اسلام، مدعی برادرخواندگی «زیاد» گشتی و پنداشتی که او فرزند ابوسفیان است؟ ! درحالی‌که پیامبر حکم داده بود که فرزند از آن بستر است و زناکار باید سنگسار شود! آن‌گاه او را بر مسلمانان مسلط کردی تا آنان را بکشد و دست و پای مخالفشان را ببرد و آنان را بر نخل‌ها به دار بکشد!
    سبحان الله، ای معاویه! گویا تو از این امت نیستی و آنان از تو نیستند! آیا تو نبودی که «حضرمی» را کشتی؟ ! او کسی بود که زیاد به تو نوشت که بر دین علی «کرم الله وجهه» است. درحالی‌که دین علی، دین پسر عموی او (ص) است. همان کسی که تو را به این مقام فعلی رسانده است. اگر جز این بود، بزرگ‌ترین شرافت تو و پدرانت، تحمل رنج سفرهای زمستانی و تابستانی است. خداوند بر شما منت نهاد و به وسیلۀ ما این رنج را از شما برداشت.
    از جمله دیگر گفته‌هایت این است که این امت را به فتنه مینداز. درحالی‌که من هیچ فتنه‌ای بدتر از فتنۀ حکومت تو بر آنها نمی‌شناسم. دیگر اینکه گفته‌ای به خودت و دینت و امت محمد نگاه کن. به خدا سوگند من هیچ فضیلتی را برتر از جهاد با تو نمی‌شناسم. اگر چنین کنم موجب قرب من به خداوند است و اگر نکنم، برای دینم به درگاه
    ص:137
    خداوند توبه می‌برم و از او توفیق انجام آنچه را دوست می‌دارد و خشنود می‌شود، می‌طلبم. دیگر اینکه گفته‌ای هرگاه با تو نیرنگ ببازم، با من نیرنگ می‌بازی. ای معاویه! هر نیرنگی که می‌توانی با من بباز. به جانم سوگند که همیشه با نیکان باخته می‌شود. من امیدوارم که جز به خودت زیان نرسانی و جز عمل خویش را نابود نگردانی. پس هر نیرنگی که خواهی با من بباز. ای معاویه! از خدا بترس. بدان که خداوند هیچ کار کوچکی را رها نمی‌کند و آن را می‌شمرد. بدان که خداوند از یاد نمی‌برد که تو کسانی را به گمان کشته‌ای و کسانی را به تهمت دستگیر کرده‌ای. تو جوانی را امیر ساخته‌ای که شراب می‌نوشد و با سگان بازی می‌کند. می‌بینم که تو جان خویش را نابود ساخته‌ای و دینت را نابود گردانیده‌ای و رعیت را خوار گردانیده‌ای. والسلام.(1)
    تأمل در جنبه‌های گوناگون این نامه و دقت در اجزای آن، به خوبی بیانگر نقش منحرفی است که امویان و در رأس آنها معاویه در مقابله با شیعیان و جنگ با آنان داشتند. همچنین با دقت بیشتر، تصویری از میزان فشاری که شیعه در این دورۀ زمانی تحمل کرده است، به دست خواهد آمد.

    امضاء


  6. Top | #75

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    11,087
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,355
    مورد تشکر
    13,492 در 4,455
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    برای روشن‌تر شدن این موضوع، نامۀ امام محمد باقر (ع) را به یکی از اصحابش بررسی می‌کنیم آنجا که می‌فرماید:
    رسول خدا (ص) از دنیا رفت و خبر داد که ما سزاوارترین مردم به مردم
    ________________________________________
    1- الإمامة و السیاسة، ج١، ص١۶۴؛ جمهرة الرسائل، ج٢، ص۶٧؛ رجال کشی، صص۴٨ - ۵١؛ بحارالأنوار، مجلسی، ج۴۴، صص٢١٢- ٢١۴.
    ص:138
    هستیم. قریش ضد ما قیام کرد تا آنجا که حق از جایگاه اصلی خویش بیرون رفت. قریش با حق و دلیل ما، ضد انصار استدلال کرد. آن‌گاه قریش یکی پس از دیگری آن را دست به دست گردانیدند، تا آنکه به ما بازگشت. سپس بیعت ما را شکست و ضد ما جنگ بر پا کرد. هنوز صاحب آن امر به سختی در حال صعود بود که کشته شد. پس با فرزندش حسن [(ع)] بیعت گردید و عهد و پیمان بسته شد. آن‌گاه با او نیرنگ باخته شد و تسلیم گردید. اهل عراق به او حمله کردند و به پهلویش خنجر زدند و اردوگاهش را غارت کردند و خلخال از پای کنیزکانش کندند. پس او با معاویه ترک مخاصمه کرد و خون خود و خون اهل‌بیتش را حفظ کرد؛ و آنان بسیار بسیار اندک بودند. سپس بیست هزار تن از اهل عراق با حسین [(ع)] بیعت کردند. سپس با او نیرنگ باختند و ضد او قیام کردند و درحالی‌که بیعتش برگردنشان بود، او را کشتند.
    از آن پس ما اهل‌بیت پیوسته خوار می‌شویم و بر ما ستم می‌رود و رانده می‌شویم و به رنج می‌افتیم. محروم می‌شویم و کشته می‌شویم. می‌ترسیم و بر خون خود و دوستان خود ایمن نیستیم. دروغ‌گویان و منکران از راه دروغ بستن به ما و انکار امامت ما، به دوستانشان و قاضیان و کارگزاران بدکردار در هر شهری تقرب می‌جویند. برای آنها احادیث دروغ و ساختگی نقل می‌کنند و از زبان ما چیزهایی را نقل می‌کنند - که ما نه گفته‌ایم و نه انجام داده‌ایم - تا کینۀ مردم را نسبت به ما برانگیزند. اوج چنین رفتاری در دوران معاویه و پس از رحلت حسن [(ع)] بود. از آن پس شمار شیعیان در همۀ شهرها رو به
    ص:139
    کاستی نهاد و دست و پاهایشان به گمان بریده شد. کسانی که دوستی و محبت ما را اظهار می‌کردند یا به زندان افتادند و یا آنکه اموالشان به غارت رفت و یا آنکه خانه‌شان ویران شد. آن‌گاه بلاها روز به روز شدت می‌گرفت و فزونی می‌یافت تا هنگام حکومت عبیدالله زیاد، قاتل حسین بن علی [(ع)].
    امضاء


  7. Top | #76

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    11,087
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,355
    مورد تشکر
    13,492 در 4,455
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    پس از او حجاج بر سر کار آمد و هرچه توانست از شیعیان کشت و آنان را به گمان و تهمت دستگیر کرد؛ تا آنجا که اگر به کسی زندیق یا کافر می‌گفتند، بهتر از این بود که بگویند شیعۀ علی. کار به آنجا کشید که مردان خوش‌نام و چه بسا پارسا و راستگو، احادیث مهم و شگفت انگیزی دربارۀ برتری برخی از والیان پیشین نقل می‌کردند. خداوند هرگز چنین فضایلی را نیافریده بود و نه وجود داشت و نه واقع شده بود. درحالی‌که مردم به دلیل فراوانی نقل آن روایت‌ها از سوی کسانی که به دروغ یا ناپارسایی شهرت نداشتند، آنها را حق می‌پنداشتند. (1)
    ابن ابی‌الحدید معتزلی نیز در شرح نهج البلاغه‌اش دراین‌باره چنین می‌گوید:
    سعد بن سرح، مولای حبیب بن عبد شمس، از شیعیان علی بن ابی‌طالب بود. هنگامی که زیاد همچون والی به کوفه آمد، از او بیمناک گشت. پس زیاد وی را طلبید. اما او نزد حسن بن علی (ع) رفت. آن‌گاه زیاد به برادر و زن و فرزندش چنگ انداخت و آنان را به زندان افکند. اموالش را گرفت و خانه‌اش را ویران ساخت. آن‌گاه حسن [(ع)] به زیاد نوشت:
    ________________________________________
    1- شرح نهج البلاغه، ج١١، صص۴٣ و۴۴.
    ص:140
    «از حسن بن علی به زیاد. تو مردی از مسلمانان را مورد تهدید و تهاجم قرار داده‌ای که در سود و زیان آنان شریک است. خانه‌اش را ویران ساخته، مالش و عیالش را گرفته و آنان را زندانی کرده‌ای. چون نامه‌ام به تو رسید، خانه‌اش را بساز، مال و عیالش را به او بازگردان. من به او پناه داده‌ام، شفاعت مرا درباره‌اش بپذیر» .
    زیاد در پاسخ آن حضرت نوشت:
    امضاء


  8. Top | #77

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    11,087
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,355
    مورد تشکر
    13,492 در 4,455
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    از زیاد بن ابی سفیان به حسن [(ع)] فرزند فاطمه [(س)]؛ نامه‌ات به من رسید. درحالی‌که تو از من تقاضایی داشتی، نام خودت را پیش از نام من آورده بودی. من سلطان هستم و تو رعیت هستی. تو دربارۀ فاسقی بی‌مقدار به من نامه نوشتی. بدتر از همه اینکه تو و پدرت را دوست دارد. خبردار شده‌ام که او را به خود نزدیک کرده و با وجود سوء نظرش اقامت داده‌ای و او از این رفتار تو خشنود است. به خدا سوگند تو نمی‌توانی او را از چنگ من برهانی، گرچه میان پوست و گوشت تو باشد. اگر به برخی مقاصد خویش رسیده‌ای، این کار ادامه ندارد و همیشه جانب تو نگه داشته نمی‌شود. همانا دوست‌داشتنی‌ترین گوشت‌ها نزد من آن گوشتی است که تو از آن هستی. او را به خاطر گناهی که مرتکب گشته به کسی بسپار که از تو به این کار سزاوارتر است. اگر تو از گناهش درگذری من شفاعت تو را دربارۀ او نمی‌پذیرم و اگر او را بکشم، دلیلش جز اینکه پدر فاسق تو را دوست می‌داشت، چیز دیگری نیست. والسلام. (1)
    ________________________________________
    1- شرح ابن ابی‌الحدید، ج١۶، ص١٩٣.
    ص:141
    [مسعودی در مروج الذهب می‌نویسد:]
    زیاد مردم کوفه را بر در قصر خویش گرد می‌آورد و آنان را تشویق می‌کرد که علی [(ع)] را لعن کنند یا از او بیزاری بجویند. پس مسجد و میدان از مردم پر می‌شد و هرکس از این کار سر باز می‌زد، او را از دم تیغ می‌گذراند.(1)
    در المنتظم ابن جوزی آمده است:
    وقتی مردم کوفه، زیاد را که در حال خواندن خطبه بر منبر بود، سنگ زدند، دست هشتاد تن از آنها را برید و درصدد ویران کردن خانه‌ها و نخلستان‌هایشان برآمد. پس آنان را در مسجد جمع کرد به طوری که مسجد و میدان پر شد و از آنان خواست که از علی [(ع)] بیزاری بجویند. او فهمید که آنها از این کار خودداری خواهند ورزید و او می‌تواند این را دستاویزی برای ریشه کن کردن و ویران‌سازی شهرشان قرار دهد.(2)
    ٢. بیانیه معاویه به کارگزارانش
    ابوالحسن علی بن محمد بن ابی‌سیف مدائنی، در کتاب «الأحداث» چنین نوشته است:
    معاویه پس از سال جماعت، در دستورالعمل به همۀ کارگزارانش نوشت: «هر کس چیزی دربارۀ فضیلت ابوتراب و خاندانش نقل کند،
    ________________________________________
    1- مروج الذهب، ج٣، ص ٢۶.
    2- المنتظم، ج۵، ص٢۶٣.
    ص:142
    از ذمۀ من بیرون است» . پس خطیبان در همۀ استان‌ها و همۀ منبرها به لعن و بیزاری جستن از علی [(ع)] اقدام کردند و به آن حضرت و خاندانش ناسزا می‌گفتند. در این هنگام بیش از همه، مردم کوفه در معرض امتحان قرار گرفتند. چون شیعیان علی [(ع)] در آنجا فراوان بودند. معاویه، زیاد بن سمیه را بر آن شهر گماشت و بصره را نیز به آن ضمیمه ساخت. او شیعیان را تحت تعقیب قرار داد و چون در روزگار علی [(ع)] از آنان بود، آنان را خوب می‌شناخت. پس آنها را زیر هر سنگ و کلوخی که بودند، کشت و دست و پاهایشان را برید. چشم‌ها را میل کشید و آنان را بر درختان نخل آویزان کرد. آنان را از عراق راند و پراکنده ساخت و هیچ سرشناسی را از آنان باقی نگذاشت.
    معاویه به کارگزاران همۀ شهرها نوشت که شهادت هیچ یک از شیعیان علی [(ع)] و اهل‌بیت او را نافذ ندانید و به آنان نوشت که به شیعیان و دوستداران و اهل ولایت عثمان که پیش شما هستند و نیز کسانی که فضایل و مناقب او را نقل می‌کنند، توجه کنید و به مجالس آنها نزدیک شوید و آنان را به خود نزدیک کنید و گرامی بدارید. هرچه را که هرکدامشان روایت می‌کند، همراه نام او و پدر و قبیله‌اش برایم بنویسید.
    آنان چنین کردند، تا آنکه شمار بسیاری روایت در فضایل و مناقب عثمان نقل شد. معاویه نیز برایشان جایزه و هدیه و تیول می‌فرستاد تا میان اعراب و موالی تقسیم کنند. این کار در همۀ شهرها فراوان گشت و مردم بر سر دنیا و پست و مقام با هم به رقابت پرداختند. هر آدم فرومایه‌ای که نزد یکی از کارگزاران معاویه می‌آمد و دربارۀ عثمان و فضایل و مناقبش چیزی نقل می‌کرد، نامش را می‌نوشت و او را به خود نزدیک و از او شفاعت می‌کرد.
    مدتی به این منوال گذشت؛ آن‌گاه به کارگزارانش نوشت: «دربارۀ عثمان احادیث بسیاری گردآوری شده و در هر شهر و ناحیه‌ای منتشر گشته است. چون این نامه‌ام به شما رسید، مردم را فراخوانید تا دربارۀ فضایل صحابه و خلفای نخستین روایت گردآورند و هر خبری را که هر مسلمانی دربارۀ ابوتراب نقل می‌کند، باید شما مخالف آن را دربارۀ صحابه بسازید. من این کار را بسیار دوست می‌دارم و این کار موجب چشم‌روشنی هرچه بیشتر من است. این کار منطق ابوتراب و شیعیان او را تضعیف می‌کند و نسبت به مناقب و فضایل عثمان گران‌تر می‌آید» .
    نامه‌های او برای مردم خوانده شد. پس از آن اخبار بسیاری در مناقب صحابه جعل شد که هیچ حقیقتی نداشت. مردم در جعل روایت‌هایی از این دست، جدیت بسیار به خرج دادند تا آنجا که بر منبرها کارشان ستایش گشت. به معلمان مکتب‌خانه‌ها نیز چنین القا شد که کودکان و جوانان را از این مسائل بسیار بیاموزند تا آنها روایت کنند و آن را پا به پای قرآن بیاموزند. حتی این مطالب را به دختران و زنان و خدم و حشم خود نیز آموختند و مدت بسیاری به همین منوال سپری گشت.
    پس از آن، دستورالعمل دیگری را به همۀ شهرها ارسال داشت که در آن آمده بود: «دقت کنید، هرگاه بیّنه قائم شد بر اینکه فلان شخص
    ص:144
    علی [(ع)] و اهل‌بیتش را دوست می‌دارد، نامش را از دیوان پاک و عطا و حقوقش را قطع کنید» و در دستورالعملی که به آن ضمیمه کرد، نوشت: «هرکس که به دوستی اهل‌بیت متهم است، او را خوار کنید و خانه‌اش را ویران سازید» .
    بدبختی در هیچ جایی به اندازۀ عراق و به‌ویژه کوفه نبود. تا آنجا که اگر فردی از شیعیان علی [(ع)] نزد کسی می‌آمد که به او اطمینان داشت، او را به خانه‌اش می‌برد و در پنهان اسرارش را با او می‌گفت و در همان حال هم از خادم و غلامشان می‌ترسیدند و با آنها سخن نمی‌گفتند، مگر آنکه آنها را سوگندهای سخت داده باشند. احادیث جعلی و تهمت‌آمیز فراوان گشت و انتشار یافت. این کار به دست فقیهان، قاضیان و والیان انجام می‌گردید. بیش از همه قاریان و ریاکاران و مستضعفین به این کار مبتلا شدند که در ظاهر خود را اهل فروتنی و تقوا نشان می‌دادند و جعل حدیث می‌کردند تا نزد والیان مقام و منزلتی پیدا کنند و به مجالسشان نزدیک گردند و اموال و ملک و منزل به دست آورند. وقتی این اخبار به اشخاص متدین رسید که دروغ و بهتان را حلال نمی‌دانستند، آنها نیز پذیرفتند و روایت کردند و گمان می‌بردند که آن احادیث حق است. اگر می‌دانستند که باطل است، آنها را نه نقل می‌کردند و نه باور می‌داشتند.
    ابن ابی الحدید می‌نویسد:
    کار به همین منوال گذشت تا آنکه حسن بن علی [(ع)] رحلت کرد. پس از آن بلا و فتنه بیشتر شد. پس هیچ کس از این قبیل باقی نماند، مگر آنکه بر خونش بیمناک یا در زمین آواره بود.
    ص:145
    پس از قتل حسین بن علی [(ع)] کار بالا گرفت. عبدالملک مروان به حکومت رسید و به شیعه سخت گرفت. حجاج بن یوسف به حکومت رسید و مردمان با تقوا و نیکوکار و دیندار، با دشمنی علی و دوستی دشمنانش و دوستی کسانی از مردم که مدعی دشمنی با علی بودند، به او نزدیکی جستند. روایت‌های بسیاری در فضیلت و پیشینه و مناقب آنان ساخته شد. عیوب فراوانی برای علی [(ع)] تراشیدند و در ایشان طعن زدند و به وی دشنام دادند. تا آنجا که شخصی نزد حجاج آمد که گفته می‌شد جدّ اصمعی عبدالملک بن قریب است. او بر سر حجاج فریاد زد: «ای امیر! خویشاوندانم مرا عاق کرده و نام علی را بر من نهاده‌اند. من تهیدست و بی‌چیز و به جایزۀ امیر نیازمندم» . حجاج با او خندید و سپس گفت: «به خاطر لطف آنچه به خاطر آن به ما متوسل شده‌ای، ولایت فلان جا را به تو دادم» .
    ابن‌عرفه مشهور به «نفطویه» ، از بزرگان و اعلام محدثان در تاریخ خویش مطلبی را نقل کرده که با این خبر مناسبت دارد. او می‌گوید: «بیشتر احادیثی که در فضایل صحابه جعل شد، در دوران بنی‌امیه و برای نزدیک شدن به آنها ساخته شد؛ زیرا آنها گمان می‌کردند که با این کار بینی بنی‌هاشم را به خاک می‌مالند» .(1)
    انسان به وحشت می‌افتد وقتی که می‌شنود تعداد زیادی از صحابه و تابعان بلندمرتبه و صاحب منزلت که نقش برجسته‌ای در خدمت به اسلام و مسلمانان داشتند، با شمشیر امویان به قتل رسیدند. اینان هیچ
    ________________________________________
    1- شرح نهج البلاغه، ج١١، صص ۴۴- ۴۶.
    ص:146
    گناهی نداشتند، جز آنکه شیعۀ علی (ع) بودند. در اینجا به بررسی مختصر زندگی برخی از این اشخاص می‌پردازیم:
    الف) «حجر بن عدی» ؛ زیاد، پس از هلاک شدن مغیره در سال ۵١ه. ق او را دستگیر کرد و با یک شهادت دروغین و افترایی ظالمانه، به شام فرستاد. هدف زیاد از این کار کشتن وی و زدن ضربه‌ای سخت به شیعیان و پاکسازی آنان بود. مسعودی در این‌باره می‌گوید:
    در سال ۵٣ه. ق معاویه حجر بن عدی کندی را کشت. او نخستین کس بود که در اسلام با شکنجه کشته شد. زیاد، او را با نه نفر از یارانش از اهل کوفه و چهارتن از دیگران به شام روانه کرد. وقتی مقداری از کوفه دور شدند، تنها دخترش چنین سرود:
    ترفَّع أیّها القمر المنیر
    ای ماه تابان، بالا رو، شاید حجر بن عدی را ببینی
    که او را نزد معاویه پسر حرب می‌برند تا او را بکشد. امیر چنین می‌پندارد.
    او را بر دروازۀ دمشق به دار می‌کشند و کرکس‌ها از محاسنش می‌خورند.
    پس او و یارانش را در مرج عذرا(1)، به شکل دردناک و اندوهباری کشتند که داستان این کشتار در تواریخ آمده است.
    ________________________________________
    1- مروج الذهب، ج٣، صص٣ و۴؛ سیر أعلام النبلاء، ج٣، صص۴۶٢ - ۴۶۶.
    ص:147
    ب) «عمرو بن حمق» ؛ صحابی بزرگی که امام حسین (ع) در توصیفش فرمود: «عبادت صورتش را پوسانده بود» . معاویه نخست به او امان داد و سپس وی را کشت.(1)
    ج) «مالک اشتر» ؛ او پادشاه عرب و یکی از شریف‌ترین مردان و قهرمانان بود. او مردی با شهامت و محبوب و فرمانده نیروهای علوی بود. معاویه وی را در راه رفتن به مصر به دست یکی از کارگزارانش با زهر کشت. (2)
    د) «رشید هجری» ؛ وی از شاگردان و خاصان امام (ع) بود. زیاد به وی پیشنهاد بیزاری و لعن علی (ع) را داد، ولی او نپذیرفت. پس دست و پا و زبانش را برید و طناب به گردنش انداخت و او را به دار کشید.(3)
    ه) «جویریة بن مسهر عبدی» ؛ زیاد وی را دستگیر کرد و دست و پایش را برید و او را بر درخت نخل به دار کشید.(4)
    و) «قنبر، غلام امیرالمؤمنین» ؛ نقل شده است که حجاج به یکی از جلادانش گفت: «دوست دارم یکی از یاران علی [(ع)] را ببینم» . گفتند: «جز غلام او، قنبر، کسی را نمی‌شناسیم که با او مصاحبت طولانی داشته باشد» . پس در جست‌وجوی او فرستاد. پس به او گفت: «تو قنبر هستی؟» گفت: «آری» . گفت: «از دین علی [(ع)] بیزاری بجوی» . گفت:
    ________________________________________
    1- سیر أعلام النبلاء، ج۴، صص٣۴ و٣۵.
    2- شذرات الذهب، ج١، ص ٩١.
    3- شرح نهج البلاغه، ج٢، صص٢٩۴ و ٢٩۵.
    4- همان، صص٢٩٠ و٢٩١.
    ص:148
    «آیا مرا به سوی دینی بهتر از دین او راهنمایی می‌کنی؟» گفت: «من تو را می‌کشم. بگو کدام گونه کشته شدن را بیشتر دوست می‌داری؟» گفت: «امیرالمؤمنین به من خبر داده است که مرا به ناحق سر خواهند برید» . پس فرمان داد تا او را مانند گوسفند سر بریدند.(1)
    ز) «کمیل بن زیاد» ؛ او یکی از شیعیان برگزیده و خاص امیرالمؤمنین (ع) بود. حجاج او را خواست و او فرار کرد. پس خویشاوندانش را از عطا محروم ساخت. چون کمیل اوضاع را این‌گونه دید، گفت: «من پیری کهنسالم و عمرم رو به پایان است. سزاوار نیست که موجب محرومیت قوم خویش گردم» . پس خود را به حجاج تسلیم کرد. حجاج چون وی را دید، گفت: «دوست داشتم که راهی بر تو می‌یافتم» . کمیل گفت:
    برای من اشتلم نخوان. به خدا سوگند از عمر من جز به اندازۀ غباری نمانده است. به زندگی من پایان بخش که وعده‌گاه در پیشگاه خداوند متعال است. پس از قتل نوبت حساب است. امیرالمؤمنین به من خبر داده است که کشندۀ من تویی.
    حجاج گفت: «این استدلال ضد خود توست» . گفت: «اگر داور تو باشی همین‌طور است» . گفت: «بلی، او را گردن بزنید» .(2)
    ح) «سعید بن جبیر» ؛ از تابعین مشهور به عفت، زهد و عبادت بود. او پشت سر امام سجاد (ع) نماز می‌گزارد. وقتی حجاج او را دید، گفت: «تو
    ________________________________________
    1- رجال الکشی، صص۶٨ و ۶٩؛ الشیعة و الحاکمون، ص٩۵.
    2- شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، ج١٧، ص١۴٩؛ الشیعة و الحاکمون، ص ٩۶.
    ص:149
    بدبخت، فرزند شکسته‌ای؟» گفت: «مادرم نام مرا بهتر از تو می‌داند» . چندی پس از دستگیری، فرمان حجاج مبنی بر قتل وی رسید. سعید گفت: وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِیفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ ؛ «من روی به سوی کسی کردم که گشایندۀ آسمان‌ها و زمین است، درحالی‌که بر دین حنیف و مسلمانم و از مشرکان نیستم» . حجاج گفت: «او را به سویی غیر از قبله ببندید» . گفت: أَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللهِ ؛ «به هر سوی رو کنید، آنجا روی خداوند است» . گفت: «او را به رو در اندازید» . گفت: مِنْها خَلَقْناکُمْ وَ فِیها نُعِیدُکُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُکُمْ تارَةً أُخْری ؛ «شما را از آن آفریدیم و شما را در آن باز می‌گردانیم و بار دیگر از آن بیرون می‌آوریم» . آن‌گاه گردنش زده شد.(1)
    دربارۀ ماجرای به دار کشیده شدن زید بن علی در روزگار خلافت هشام بن عبدالملک (سال ١٢٢ه. ق) نیز، هنگام بحث درباره فرقۀ زیدیه سخن خواهیم گفت؛ ان شاءالله تعالی.
    اینها مشتی از خروار و اندکی از جنایت‌های فراونی بود که اموی‌ها در دوران حکومتشان، در حق شیعیان انجام دادند. به خدا سوگند! دقت در این بخش سیاه تاریخ، انسان را پریشان و وحشت‌زده می‌کند. تاریخ هیچ‌گاه از یاد نخواهد برد که این خون‌ها به ناحق و از سر جنایت نسبت به حق و اهل حق ریخته شد.
    ________________________________________
    1- سیر أعلام النبلاء، ج۴، صص٣٢١- ٣٢٨؛ الجرح و التعدیل، ج۴، ص٩.
    ص:150
    ص:151

    امضاء


صفحه 8 از 8 نخستنخست ... 45678

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی