صفحه 11 از 12 نخستنخست ... 789101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 101 تا 110 , از مجموع 117

موضوع: اویس قرنی (سلام بر اویس قرنی، که نسیم رحمانی بود )

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #101

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    9,416
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,505
    مورد تشکر
    13,625 در 4,503
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    چراغ بیست و هشتم: خوف و رجاء


    قال اویس ین حیان: قد عمل الناس علی الرجاء؛ تعال نعمل علی الخوف؛(260)
    اویس قرنی به هرم بن حیان گفت: مردمان از روی رجا کار می کنند؛ بیا تا ما بر اساس خوف عمل کنیم.
    اعمال انسان بر اساس خوف و رجا، تنظیم و تحکیم می شود، که خوف به معنای ترس و رجا به معنای امید است. نگرانی اویس قرنی این است که مردم بر مبنای رجا عمل می کنند، و به همین دلیل کارها را آسان می گیرند، با تکیه به رحمت خدا، عذاب الهی را فراموش می کنند، ارتکاب گناه چنان آنان را ناراحت نمی کند؛ زیرا امید صرف به غفران و بخشش خداوندی بدون خوف، موجب بی پروایی در عمل می شود.
    و حال آن که رجای حقیقی دو ویژگی دارد: اولاً انسان را به عمل و اخلاص وا می دارد، چرا که خداوند می فرماید:
    فمن کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لایشرک بعباده ربه احدا؛(261) هر کس به دیدار پروردگار خویش امید می بندد، باید کرداری شایسته داشته باشد و در پرستش پروردگارش هیچ کس را شریک نسازد.
    ثانیاً در دل رجای حقیقی، خوف نیز نهفته است. بدین معنا که سالک، امید به وصال دارد، اما همواره خوف فراق و ترس از نرسیدن نیز با این امید همراه است.
    اویس می گوید: مردم بر مبنای رجا عمل می کنند لذا می توان نتیجه گرفت که آنان به رجا نگاهی سطحی دارند، این است که اویس عارف به ابن حیان، که او نیز از عرفان بهره مند است، می گوید: بیا تا ما بر اساس خوف عمل کنیم.
    خائف از هوای نفس خویش و شیطان درون می ترسد، او شیطان برون را هر لحظه در کمینگاه خود می بیند. او از انجام گناه هر قدر که کوچک هم باشد، نگران است. او از مرگ می ترسد، از سوال و جواب و قبر و قیامت وحشت دارد، تصور عذاب الهی و آتش جهنم دلش را به لرزه در می آورد، آن گاه که خود را در فراق حضرت حق می بیند، می ترسد و می سوزد، در یک کلمه شخص خائف محتاط است.
    البته، خوف ناپسند و مذهوم نیز هست، آن جا که شخص از آینده می ترسد ولی اولیای خدا چنین ترسی ندارند: الا ان اولیاء الله لاخوف علیهم و لاهم یحزنون.(262) آری اولیای الهی ترس و بیمی ندارند و غمگین نمی شوند. چرا که خوف از مشکلات و ترس از مردم برای اولیای خدا شایسته نیست، بلکه بر عکس، دشمنان از آنان می ترسند؛ زیرا آن که از خداوند پروا دارد و خدا ترس است، دیگر در میدان های نبرد ترسی ندارد، مولوی می گوید:
    هر که ترسید از حق و تقوا گزید - ترسد از وی و انس و هر که دید(263)
    اما خوف پسندیده و سنجیده، خوف از مقام حق و خوف از سلطه نفسانیت بر خلق است:
    درباره خوف از مقام حق، خداوند می فرماید:
    و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فان الجن هی الماوی؛(264) اما هر کس از عظمت پروردگارش ترسیده و نفس را از هوا بازداشت، بهشت جایگاه اوست.
    خائف در این مرتبه، خداوند را شاهد، حاضر و ناظر می داند و اسب سرکش نفس را لگام می زند و در هر لحظه گامی به سوی حق بر می دارد و از مقام حق هراسان است.
    درباره خوف از سلطه هواهای نفسانی بر مردم نیز، مولای متقیان علی (علیه السلام) می فرماید: ایها الناس ان اخوف ما اخاف علیکم اثنان: اتباع الهوی، و طول الامل، فاما اتباع الهوی فیصد عن الحق و اما طول الامل فینسی الاخره؛(265) ای مردم! ترسناک ترین چیزی که از آن بر شما می ترسم دو چیز است: اول پیروی از هوای نفس و دوم آرزوی طولانی، اما پیروی از هوای نفس، شخص را از راه حق باز می دارد، و آرزوی بی حساب آخرت را از یاد می برد.
    ترس از مقام حق و ترس از غلبه هوسها بر خلق، نباید با جبن و بزدلی اشتباه شود؛ زیرا این ترس و خوف از صفات پسندیده و سرچشمه اعمال سنجیده خواهد بود. و از این رو سفارش اویس به ابن حیان که بدو می گوید: بیا تا ما بر مبنای خوف عمل کنیم. قابل تامل و در خور عنایت و اهتمام است.
    چراغ بیست و نهم: گناه شناسی

    اویس می گوید: و لا تنظر الی صغر ذنبک، ولکن انظر الی من عصیت، فان صغرت ذنبک فقد صغرت الله؛ به کوچکی گناه خود نگاه مکن، بلکه به کسی بنگر که او را معصیت کرده ای، پس اگر گناهت را کوچک بشماری، خداوند را کوچک پنداشته ای.(266)
    آن گاه انسان به سعادت دنیوی و اخروی می رسد که سالک، صالح و سالم باشد، و انسان به سعادت و سلامت نخواهد رسید، مگر آن که گناه شناس باشد، که در این صورت اگر گناهی از او سر زد، حتی گناه کوچک، هرگز به کوچکی گناه نگاه نکند، بلکه به ماهیت گناه بنگرد که چه کسی را معصیت کرده و دستور کدام را زیر پا گذارده است.
    انسان معصوم نیست و به هر روی از وی گناه سر می زند، اما اگر کوچکی گناه او را به جسارت او دارد، این گناه دوم - یعنی جسارت - طعم تلخ خسارت را به او می چشاند، ولی اگر کوچکی گناه او را به ندامت رساند، خداوند برایش در کرامات گشاید. و اینها جمله سای و خیال پردازی نیست، که امام صادق (علیه السلام) بشارت می دهد:
    ما من عبد اذنب فندم علیه الا غفر الله له قبل ان یستغفر؛(267) هیچ بنده ای نیست که گناهی کند و از آن پشیمان گردد، جز این که پیش از آن که طلب آمرزش کند، خدا گناهش را بیامرزد.
    پس اگر گناهکار، پریشان و پشیمان شود، پیش از آن که درخواست بخشش کند، خداوند مهربان او را می بخشد و او به جای این که بر خاک سیاه و به عزا و ماتم نشیند، بر سفره رحمت و عنایت می نشیند و درس انسانیت می آموزد.
    و اگر عصیانگر، دچار عجب و تکبر شود، و عالماً و عامداً دستور خداوند را نافرمانی کند، حتی در گناه کوچک نیز بی احترامی بزرگی نسبت به خدای رحیم و کریم مرتکب شده است. آیا این نهایت بدبختی نیست که سلطان انسان، شیطان باشد؟! شیطانی که بر انسان سجده نکرد، حال آدمی بر او سجده نماید؟! اگر می خواهیم گناه شناس شویم، باید پای سخن سید انبیا محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) بنشینیم:
    زمانی موسی (علیه السلام) نشسته بود که ناگاه شیطان سوی او آمد، و کلاه دراز و رنگانگی به سر داشت، چون نزدیک موسی (علیه السلام) رسید، کلاهش را برداشت و خدمت موسی بایستاد و به او سلام کرد.
    موسی گفت: تو کیستی؟ گفت: من شیطانم.
    موسی گفت: شیطانی تویی؟! خدا آواره ات کند. شیطان گفت: من آمده ام به تو سلام کنم، به خاطر منزلتی که نزد خدا داری. موسی (علیه السلام) به او فرمود: این کلاه چیست؟ گفت: به وسیله این کلاه دل آمیزاد را می ربایم. (گویا رنگهای مختلف کلاه نمودار شهوات و زینتهای دنیا و عقاید فاسد و ادیان باطل بوده است. موسی گفت: به من خبر ده از گناهی که چون آدمیزاد مرتکب شود بر او مسلط شوی؟
    شیطان گفت: اذا اعجبته نفسه و استکثر علمه و صغر عینه ذنبه؛ هنگامی که او را از خود خویش آید و عملش را زیاد شمارد و گناهش در نظرش کوچک آید.(268)
    حقیقا اویس قرنی حکیم یمنی است و سخنان حکمت یمانی، که سفارش می کند:
    به کوچکی گناه خود نگاه مکن، بلکه به کسی بنگر که او را معصیت کرده ای، پس اگر گناهت را کوچک بشماری، خداوند را کوچک پنداشته ای.
    آری، گناهکار، اخراجی مدرسه محبت است و خارج شده از مسیر فطرت. او هرگز از گناه لذت نخواهد برد، چرا که یک لحظه هوسرانی، یک عمر پیشمانی است. لذت حقیقی در اکتساب حلال است و اجتناب حرام.
    برای گناهکار جسور، راه عبوری از جنهم درون و عذاب برون نیست، ولی اگر انسان به ماهیت گناه بیندیشد، حتی اگر گناهکار و شرمسار باشد، طعم شیرین و دلنشین بهشت بر ذایقه اش می نشیند، چنان که یکی از اصحاب امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که فرمود:
    ان الرجل لیذنب فیدخله الله به الجنه؛ همانا شخص گناه کند و خدا به وسیله آن او را به بهشت ببرد.
    امام صادق فرمود: نعم انه لیذنب فلا یزال منه خائفا ماقتا لنفسه، فیرحمه الله فیدخله الجنه؛(269) آری، هر آیینه او گناه کند و پیوسته از آن ترسان باشد و بر خود خشمناک، پس خداوند بر او ترحم کند و او را به بهشت ببرد.
    چراغ سی ام: حقیقت عبادت

    و عن اویس القرنی انه قال: لو عبدت الله عباده اهل السموات و الارض لما منک حتی نصدقه، قیل: و کیف نصدقه؟ قال: تکون آمنا بما تکفل الله لک من امر رزقک، وتری جسدک فارغا لعبادته؛(270) اویس می گوید: اگر تو خداوند را همسان پرستش آسمانیان و زمینیان بپرستی، از تو نپذیرد، مگر آن که باورش کنی. گفته شد: چگونه باورش کنیم؟ گفت: بدانچه که خداوند برای تو از رزق و روزی متعهد گشته است، باور داشته باشی و تن خویش را در عبادت او فارغ و آسودگی ببینی.
    همه آفرینش سرخوش از پرستش هستند و همه هستی سرمست از عشق و مستی. و اگر انسان، پیشانی عبارت بر درگاه کرامت می ساید، وصله ناهماهنگ عالم خلقت نیست، بلکه زمزمه عاشقانه او، همآواز با پرستش موجودات و همساز با ستایش آنان است.
    پس انسان در هماهنگی با آفرینش به پرستش می پردازد، حال، اویس می گوید که اگر کسی عبادتش همسان و همسنگ اهل زمین و آسمان ها باشد، پذیرفته نخواهد شد، مگر آن که خداوند را تصدیق نماید، از نظر اویس، حقیقت عبادت در تصدیق است و تصدیق یعنی ضمیر از هر آلودگی پست و حقیر، تصدیق یعنی تصمیم قاطع برای جلوگیری از ورود به فضای فرزنده جان و دل. تصدیق یعنی پاکسازی هر گونه شائبه از آیینه دل و تصویب قانون توحید. و تصدیق یعنی بارور شدن درخت تناور باور، و اقرار به حقانیت حضرت داور. یقین و باور به حدی ارزشمند است که خداوند کریم در قرآن مجید سفارش می کند:
    و لقد تعلم انک یضیق صدرک بما یقولون فسبح بحمد ربک و کن من الساجدین و اعبد ربک حتی یاتیک الیقین؛(271) و می دانیم که تو از گفتارشان دلتنگ می شوی. به پروردگارت را بپرست، تا هنگام یقین فرا رسد.
    آری، یقین و خداباوری، میوه شیرین و ثمره و دلنشین عبادت است. لذا وقتی از اویس سوال می شود که یقین چگونه تحصیل می شود، او روش دستیابی به باور و تصدیق را در دو چیز می داند:
    اول، داشتن خاطری آسوده از زرق و روزی: آدمی باید از تنبلی و تن پروری دوری گزیند و همواره به کوشش و تلاش بپردازد، ولی نگران معاش نباشد. این سنت الهی است که هر کس تقوا پیشه کند و خداترس باشد، خداوند موانع سیر و سلوک را از پیش پای او بر می دارد، خارهای راه را دور می کند، بن بست ها را درهم می شکند، و به از جایی روزی می رساند که به حساب نمی آورد و فکرش را هم نمی کند:
    و من یتق الله یجعل له مخرجا میرزقه من حسیث لایحسب؛ (272) و هر کس تقوای الهی پیشه کند، برایش راهی برای بیرون شدن قرار می دهد و از جایی که گمانش را ندارد، روزی اش می دهد.
    یکی از اسمای احسنای الهی، رزاق است، خداوند اولا و بالذات رازق تمامی موجودات می باشد. انسان مجاهد و تلاشگر، روزی رسان را فقط خدا می داند و بس. اگر چه ممکن است دیگران واسطه فیض الهی قرار گیرند.
    نکته مهمی در این جا قابل توجه است و آن این که انسان نباید به این نیت تلاش کند که روزی خود و خانواده را تأمین کند، بلکه باید به نیت انجام وظیفه و قربه الی الله، سر تا پا و صبح تا شب یکپارچه غرق شور و نشاط و تلاش و کوشش باشد. البته خداوند رازق نیز از جایی که او کمان نمی برد، رزق و روزی بنده اش را تأمین می کند. حافظ چه خوش سروده است:
    تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن - که دوست، خود روش بنده پروری داند(273)
    دوم: عبادت با تمام وجود: اویس قرنی دومین عامل برای رسیدن به تصدیق کامل را در پرستش تمام عیار مبدا آفرینش می داند. انسان باید تمام توان خویش را در راه دوست مصرف نماید. هر نیرویی که در غیر طریق حق به کار رود، به هدر رفته است. تمام اعضا و جوارح باید در مسیر ادای فرایض تکاپو ورزند؛ چنان که امیرالمومنین علی (علیه السلام) می فرماید:
    و لا عباده کاداء الفرائض؛ و هیچ عبادتی همانند انجام واجبات نیست.
    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #102

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    9,416
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,505
    مورد تشکر
    13,625 در 4,503
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    چراغ بیست و نهم: گناه شناسی

    اویس می گوید: و لا تنظر الی صغر ذنبک، ولکن انظر الی من عصیت، فان صغرت ذنبک فقد صغرت الله؛ به کوچکی گناه خود نگاه مکن، بلکه به کسی بنگر که او را معصیت کرده ای، پس اگر گناهت را کوچک بشماری، خداوند را کوچک پنداشته ای.(266)
    آن گاه انسان به سعادت دنیوی و اخروی می رسد که سالک، صالح و سالم باشد، و انسان به سعادت و سلامت نخواهد رسید، مگر آن که گناه شناس باشد، که در این صورت اگر گناهی از او سر زد، حتی گناه کوچک، هرگز به کوچکی گناه نگاه نکند، بلکه به ماهیت گناه بنگرد که چه کسی را معصیت کرده و دستور کدام را زیر پا گذارده است.
    انسان معصوم نیست و به هر روی از وی گناه سر می زند، اما اگر کوچکی گناه او را به جسارت او دارد، این گناه دوم - یعنی جسارت - طعم تلخ خسارت را به او می چشاند، ولی اگر کوچکی گناه او را به ندامت رساند، خداوند برایش در کرامات گشاید. و اینها جمله سای و خیال پردازی نیست، که امام صادق (علیه السلام) بشارت می دهد:
    ما من عبد اذنب فندم علیه الا غفر الله له قبل ان یستغفر؛(267) هیچ بنده ای نیست که گناهی کند و از آن پشیمان گردد، جز این که پیش از آن که طلب آمرزش کند، خدا گناهش را بیامرزد.
    پس اگر گناهکار، پریشان و پشیمان شود، پیش از آن که درخواست بخشش کند، خداوند مهربان او را می بخشد و او به جای این که بر خاک سیاه و به عزا و ماتم نشیند، بر سفره رحمت و عنایت می نشیند و درس انسانیت می آموزد.
    و اگر عصیانگر، دچار عجب و تکبر شود، و عالماً و عامداً دستور خداوند را نافرمانی کند، حتی در گناه کوچک نیز بی احترامی بزرگی نسبت به خدای رحیم و کریم مرتکب شده است. آیا این نهایت بدبختی نیست که سلطان انسان، شیطان باشد؟! شیطانی که بر انسان سجده نکرد، حال آدمی بر او سجده نماید؟! اگر می خواهیم گناه شناس شویم، باید پای سخن سید انبیا محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) بنشینیم:
    زمانی موسی (علیه السلام) نشسته بود که ناگاه شیطان سوی او آمد، و کلاه دراز و رنگانگی به سر داشت، چون نزدیک موسی (علیه السلام) رسید، کلاهش را برداشت و خدمت موسی بایستاد و به او سلام کرد.
    موسی گفت: تو کیستی؟ گفت: من شیطانم.
    موسی گفت: شیطانی تویی؟! خدا آواره ات کند. شیطان گفت: من آمده ام به تو سلام کنم، به خاطر منزلتی که نزد خدا داری. موسی (علیه السلام) به او فرمود: این کلاه چیست؟ گفت: به وسیله این کلاه دل آمیزاد را می ربایم. (گویا رنگهای مختلف کلاه نمودار شهوات و زینتهای دنیا و عقاید فاسد و ادیان باطل بوده است. موسی گفت: به من خبر ده از گناهی که چون آدمیزاد مرتکب شود بر او مسلط شوی؟
    شیطان گفت: اذا اعجبته نفسه و استکثر علمه و صغر عینه ذنبه؛ هنگامی که او را از خود خویش آید و عملش را زیاد شمارد و گناهش در نظرش کوچک آید.(268)
    حقیقا اویس قرنی حکیم یمنی است و سخنان حکمت یمانی، که سفارش می کند:
    به کوچکی گناه خود نگاه مکن، بلکه به کسی بنگر که او را معصیت کرده ای، پس اگر گناهت را کوچک بشماری، خداوند را کوچک پنداشته ای.
    آری، گناهکار، اخراجی مدرسه محبت است و خارج شده از مسیر فطرت. او هرگز از گناه لذت نخواهد برد، چرا که یک لحظه هوسرانی، یک عمر پیشمانی است. لذت حقیقی در اکتساب حلال است و اجتناب حرام.
    برای گناهکار جسور، راه عبوری از جنهم درون و عذاب برون نیست، ولی اگر انسان به ماهیت گناه بیندیشد، حتی اگر گناهکار و شرمسار باشد، طعم شیرین و دلنشین بهشت بر ذایقه اش می نشیند، چنان که یکی از اصحاب امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که فرمود:
    ان الرجل لیذنب فیدخله الله به الجنه؛ همانا شخص گناه کند و خدا به وسیله آن او را به بهشت ببرد.
    امام صادق فرمود: نعم انه لیذنب فلا یزال منه خائفا ماقتا لنفسه، فیرحمه الله فیدخله الجنه؛(269) آری، هر آیینه او گناه کند و پیوسته از آن ترسان باشد و بر خود خشمناک، پس خداوند بر او ترحم کند و او را به بهشت ببرد.


    چراغ سی ام: حقیقت عبادت

    و عن اویس القرنی انه قال: لو عبدت الله عباده اهل السموات و الارض لما منک حتی نصدقه، قیل: و کیف نصدقه؟ قال: تکون آمنا بما تکفل الله لک من امر رزقک، وتری جسدک فارغا لعبادته؛(270) اویس می گوید: اگر تو خداوند را همسان پرستش آسمانیان و زمینیان بپرستی، از تو نپذیرد، مگر آن که باورش کنی. گفته شد: چگونه باورش کنیم؟ گفت: بدانچه که خداوند برای تو از رزق و روزی متعهد گشته است، باور داشته باشی و تن خویش را در عبادت او فارغ و آسودگی ببینی.
    همه آفرینش سرخوش از پرستش هستند و همه هستی سرمست از عشق و مستی. و اگر انسان، پیشانی عبارت بر درگاه کرامت می ساید، وصله ناهماهنگ عالم خلقت نیست، بلکه زمزمه عاشقانه او، همآواز با پرستش موجودات و همساز با ستایش آنان است.
    پس انسان در هماهنگی با آفرینش به پرستش می پردازد، حال، اویس می گوید که اگر کسی عبادتش همسان و همسنگ اهل زمین و آسمان ها باشد، پذیرفته نخواهد شد، مگر آن که خداوند را تصدیق نماید، از نظر اویس، حقیقت عبادت در تصدیق است و تصدیق یعنی ضمیر از هر آلودگی پست و حقیر، تصدیق یعنی تصمیم قاطع برای جلوگیری از ورود به فضای فرزنده جان و دل. تصدیق یعنی پاکسازی هر گونه شائبه از آیینه دل و تصویب قانون توحید. و تصدیق یعنی بارور شدن درخت تناور باور، و اقرار به حقانیت حضرت داور. یقین و باور به حدی ارزشمند است که خداوند کریم در قرآن مجید سفارش می کند:
    و لقد تعلم انک یضیق صدرک بما یقولون فسبح بحمد ربک و کن من الساجدین و اعبد ربک حتی یاتیک الیقین؛(271) و می دانیم که تو از گفتارشان دلتنگ می شوی. به پروردگارت را بپرست، تا هنگام یقین فرا رسد.
    آری، یقین و خداباوری، میوه شیرین و ثمره و دلنشین عبادت است. لذا وقتی از اویس سوال می شود که یقین چگونه تحصیل می شود، او روش دستیابی به باور و تصدیق را در دو چیز می داند:
    اول، داشتن خاطری آسوده از زرق و روزی: آدمی باید از تنبلی و تن پروری دوری گزیند و همواره به کوشش و تلاش بپردازد، ولی نگران معاش نباشد. این سنت الهی است که هر کس تقوا پیشه کند و خداترس باشد، خداوند موانع سیر و سلوک را از پیش پای او بر می دارد، خارهای راه را دور می کند، بن بست ها را درهم می شکند، و به از جایی روزی می رساند که به حساب نمی آورد و فکرش را هم نمی کند:
    و من یتق الله یجعل له مخرجا میرزقه من حسیث لایحسب؛ (272) و هر کس تقوای الهی پیشه کند، برایش راهی برای بیرون شدن قرار می دهد و از جایی که گمانش را ندارد، روزی اش می دهد.
    یکی از اسمای احسنای الهی، رزاق است، خداوند اولا و بالذات رازق تمامی موجودات می باشد. انسان مجاهد و تلاشگر، روزی رسان را فقط خدا می داند و بس. اگر چه ممکن است دیگران واسطه فیض الهی قرار گیرند.
    نکته مهمی در این جا قابل توجه است و آن این که انسان نباید به این نیت تلاش کند که روزی خود و خانواده را تأمین کند، بلکه باید به نیت انجام وظیفه و قربه الی الله، سر تا پا و صبح تا شب یکپارچه غرق شور و نشاط و تلاش و کوشش باشد. البته خداوند رازق نیز از جایی که او کمان نمی برد، رزق و روزی بنده اش را تأمین می کند. حافظ چه خوش سروده است:
    تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن - که دوست، خود روش بنده پروری داند(273)
    دوم: عبادت با تمام وجود: اویس قرنی دومین عامل برای رسیدن به تصدیق کامل را در پرستش تمام عیار مبدا آفرینش می داند. انسان باید تمام توان خویش را در راه دوست مصرف نماید. هر نیرویی که در غیر طریق حق به کار رود، به هدر رفته است. تمام اعضا و جوارح باید در مسیر ادای فرایض تکاپو ورزند؛ چنان که امیرالمومنین علی (علیه السلام) می فرماید:
    و لا عباده کاداء الفرائض؛ و هیچ عبادتی همانند انجام واجبات نیست.
    امضاء


  4. Top | #103

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    9,416
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,505
    مورد تشکر
    13,625 در 4,503
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    چراغ سی ام: حقیقت عبادت


    و عن اویس القرنی انه قال: لو عبدت الله عباده اهل السموات و الارض لما منک حتی نصدقه، قیل: و کیف نصدقه؟ قال: تکون آمنا بما تکفل الله لک من امر رزقک، وتری جسدک فارغا لعبادته؛(270) اویس می گوید: اگر تو خداوند را همسان پرستش آسمانیان و زمینیان بپرستی، از تو نپذیرد، مگر آن که باورش کنی. گفته شد: چگونه باورش کنیم؟ گفت: بدانچه که خداوند برای تو از رزق و روزی متعهد گشته است، باور داشته باشی و تن خویش را در عبادت او فارغ و آسودگی ببینی.
    همه آفرینش سرخوش از پرستش هستند و همه هستی سرمست از عشق و مستی. و اگر انسان، پیشانی عبارت بر درگاه کرامت می ساید، وصله ناهماهنگ عالم خلقت نیست، بلکه زمزمه عاشقانه او، همآواز با پرستش موجودات و همساز با ستایش آنان است.
    پس انسان در هماهنگی با آفرینش به پرستش می پردازد، حال، اویس می گوید که اگر کسی عبادتش همسان و همسنگ اهل زمین و آسمان ها باشد، پذیرفته نخواهد شد، مگر آن که خداوند را تصدیق نماید، از نظر اویس، حقیقت عبادت در تصدیق است و تصدیق یعنی ضمیر از هر آلودگی پست و حقیر، تصدیق یعنی تصمیم قاطع برای جلوگیری از ورود به فضای فرزنده جان و دل. تصدیق یعنی پاکسازی هر گونه شائبه از آیینه دل و تصویب قانون توحید. و تصدیق یعنی بارور شدن درخت تناور باور، و اقرار به حقانیت حضرت داور. یقین و باور به حدی ارزشمند است که خداوند کریم در قرآن مجید سفارش می کند:
    و لقد تعلم انک یضیق صدرک بما یقولون فسبح بحمد ربک و کن من الساجدین و اعبد ربک حتی یاتیک الیقین؛(271) و می دانیم که تو از گفتارشان دلتنگ می شوی. به پروردگارت را بپرست، تا هنگام یقین فرا رسد.
    آری، یقین و خداباوری، میوه شیرین و ثمره و دلنشین عبادت است. لذا وقتی از اویس سوال می شود که یقین چگونه تحصیل می شود، او روش دستیابی به باور و تصدیق را در دو چیز می داند:
    اول، داشتن خاطری آسوده از زرق و روزی: آدمی باید از تنبلی و تن پروری دوری گزیند و همواره به کوشش و تلاش بپردازد، ولی نگران معاش نباشد. این سنت الهی است که هر کس تقوا پیشه کند و خداترس باشد، خداوند موانع سیر و سلوک را از پیش پای او بر می دارد، خارهای راه را دور می کند، بن بست ها را درهم می شکند، و به از جایی روزی می رساند که به حساب نمی آورد و فکرش را هم نمی کند:
    و من یتق الله یجعل له مخرجا میرزقه من حسیث لایحسب؛ (272) و هر کس تقوای الهی پیشه کند، برایش راهی برای بیرون شدن قرار می دهد و از جایی که گمانش را ندارد، روزی اش می دهد.
    یکی از اسمای احسنای الهی، رزاق است، خداوند اولا و بالذات رازق تمامی موجودات می باشد. انسان مجاهد و تلاشگر، روزی رسان را فقط خدا می داند و بس. اگر چه ممکن است دیگران واسطه فیض الهی قرار گیرند.
    نکته مهمی در این جا قابل توجه است و آن این که انسان نباید به این نیت تلاش کند که روزی خود و خانواده را تأمین کند، بلکه باید به نیت انجام وظیفه و قربه الی الله، سر تا پا و صبح تا شب یکپارچه غرق شور و نشاط و تلاش و کوشش باشد. البته خداوند رازق نیز از جایی که او کمان نمی برد، رزق و روزی بنده اش را تأمین می کند. حافظ چه خوش سروده است:
    تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن - که دوست، خود روش بنده پروری داند(273)
    دوم: عبادت با تمام وجود: اویس قرنی دومین عامل برای رسیدن به تصدیق کامل را در پرستش تمام عیار مبدا آفرینش می داند. انسان باید تمام توان خویش را در راه دوست مصرف نماید. هر نیرویی که در غیر طریق حق به کار رود، به هدر رفته است. تمام اعضا و جوارح باید در مسیر ادای فرایض تکاپو ورزند؛ چنان که امیرالمومنین علی (علیه السلام) می فرماید:
    و لا عباده کاداء الفرائض؛ و هیچ عبادتی همانند انجام واجبات نیست.
    امضاء


  5. Top | #104

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    9,416
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,505
    مورد تشکر
    13,625 در 4,503
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    چراغ سی و یکم: شب زنده داری

    کان اویس القرنی اذا امسی یقول: هذه لیله الرکوع، فیرکع حتی یصبح. و کان یقول اذا امسی: هذه لیله السجود، فیسجد حتی یصبح؛(274) اویس قرنی برخی شبها می گفت: امشب شب رکوع است، و رکوع می کرد تا صبح شود. و بعضی شبها می گفت: امشب شب سجود است، به یک سجده، شب را به صبح می آورد.
    پدیدههای گوناگونی آفرینش، برای انسانهای اهل بینش، جلوه ویژه ای دارد. اگر چه گروهی از علم و دانش حتی به ذم برخی پدیدهها می پردازد، ولی عارفان به ستایش همه پدیدهها دلخوشند و به کرنش در پیشگاه آفریننده پدیدهها و سخن گفتن با او و بریدن تعلق از هر چه هست، با نشاط و سر مستند. حافظ می گوید:
    حال دل با تو گفتم هوس است - خبر دل شنفتم هوس است(275)
    و آن گاه که شب از راه می رسد، اهل معنا کمر همت می بندند که پدیده شب را غنیمت شمرند:
    شب صحت غنیمت دان که بعد از روزگار ما - بسی گردش کند گردون، بسی لیل و نهار آرد(276)
    بنی عباس، امام حسن عسکری (علیه السلام) را به جرم فروزندگی و فرزانگی زندانی می کنند، گروهی نزد صالح بن وصیف زندانیان می روند که بر امام (علیه السلام) بیش از پیش سخت بگیرد. صالح می گوید:
    من چه کنم؟! دو نفر از نانجیبترین مردانی را که می توانستم پیدا کنم، بر او گماشتم، آن دو از لحاظ عبادت و نماز و روزه خیلی کوشا شدند! من به آن دو گفتم: در او چه خصلت است؟ گفتند: چه می گویی درباره مردی که روز را روزه می گیرد و تمام شب عبادت می کند؟! نه سخن می گوید و نه به چیزی سرگرم می شود، چون به او نگاه می کنیم، رگ های گردان ما می لرزد و حالی به ما دست می دهد که نمی توانیم خود را نگه داریم!(277)
    پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - تادرین پرده جز اندیشه او نگذارم(278) گرچه شب
    تاریک و ظلمانی است، ولی عاشقان، تاریکخانه دل را به شمع وجود یار نورانی کنند:
    شب ظلمت و بیابان، به کجا توان رسیدن - مگر آن که شمع رویت به رهم چراغ دارد(279)
    و انسان نیازمند همدم و مونس، همه شب با یار انس می گیرد و یاد دوست در دل می پرورد:
    از صبا پرس که ما همه شب تا دم صبح - بوی زلف تو همان مونس جانست که بود(280)
    امضاء


  6. Top | #105

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    9,416
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,505
    مورد تشکر
    13,625 در 4,503
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    آری، آن گاه که شب فرا می رسد، عارفان به خوش آمد گویی اش می شتابند، و بر سجاده عبادت می خرامند، و دل مطهر به بوی یاد دوست معطر می نمایند، و تو گویی هر شب وصل، شب قدر است:
    شب وصلست و طی شد نامه هجر - سلام فیه حتی مطلع الفجر(281)
    هنگامی که شب از راه می رسد، امیرالمومنین علی (علیه السلام) به استقبال می رود و شب جدید را خوش آمد می گوید: مرحبا باللیل الجدید.(282)
    و اویس قرنی نیز شاگرد امیرالعارفین (علیه السلام) است که چون شب فرا رسد شادمانه گوید: امشب شب رکوع است، و تا صبح به رکوع می پردازد. شبی دیگر را شب سجود می نامد و تا سپیده دم، پیشانی به خاک می ساید و مدام از دوست دم می زند. اهل رکوع و محو در سجود است:
    به جانت ای بت شیرین دهن که همچون شمع - شبان تیره مرادم فنای خویشتن است(283)
    ر میان آب و آتش همچنان سرگرم تست - این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع
    ر شب هجران مرا پروانه وصلی فرست - ورنه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع
    سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین - تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع(284)
    و اگر اویس و اویسیان شب را به خضوع و رکوع و تواضع و سجود سر می کنند، و اگر در چشمانشان دریای عشق موج می زند، خداوند نیز آنان را دوست می دارد، که امام باقر (علیه السلام) می فرماید:
    ما من قطره احب الی الله عزوجل من قطره دموع فی سواد اللیل مخافه من الله، لایراد بها غیره؛(285) هیچ قطره ای نزد خدا محبوبتر نیست از آن قطره اشکی که در تاریکی شب از ترس خدا بریزد، و از آن جز خدا دیگری مقصود نباشد.
    لذت شب زنده داری چشیدنی است و بشارت مرغ خوش الحان عرفان، شنیدنی:
    مرغ خوش خوان را بشارت باد، کاندر راه عشق - دوست را با ناله شب های بیداران خوش است(286)
    امضاء


  7. Top | #106

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    9,416
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,505
    مورد تشکر
    13,625 در 4,503
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    چراغ سی و دوم: اصالت نماز

    و قیل: کان اویس القرنی اذا راه الصبیان یومونه بالحجاره، فیقول: ان کان لابد ان ترمونی بالحجاره فارمونی بالصغار کی لاتدقوا ساقی فتمنعونی عن الصلاه؛(287) درباره اویس قرنی گویند: چون کودکان را چشم فراوی افتاد، سنگ اندر وی انداختندی، اویس گفت: چون از این چاره نیست باری سنگ خرد اندازید تا پای من نبشکند از آن سبب از نمازم مانم.(288)
    عده ای از انسانها، زندگی معمولی و متوسط را نمی پذیرند و به راه و روال عادی نمی روند، و در جامعه گروه خاصی را تشکیل می دهند. اینان خود دو دسته می شوند: گروهی سقوط می کنند که اولیاء الشیطان لقب می گیرند، و عده ای صعود می کنند و اولیاء الرحمان می شوند.
    اولیاء الرحمن نیز دو گروهند: عده ای خوشنام و مشهور، و جمعی گمنام و مستور. آنان که خداوند در حق ایشان فرماید:
    ان من اغبط اولیای عندی، رجلا خفیف الحال، ذا حظ من صلاه، احسن عباده ربه بالغیب، و کان غامضا فی الناس...؛(289) رشک آورترین دوستانم نزد من، شخص سبک حال است (که قیود و تشریفات ندارد) حظ و بهره یی از نماز دارد، عبادت پروردگارش را در نهان و باطن نیکو انجام می دهد، و در میان مردم گمنام است.
    اویس قرنی با آن مقام بلند معنوی و عرفانی، آن قدر گمنام و ناشناخته بود که خواجه نصیرالدین طوسی درباره اش می نویسد:
    و کان اویس القرنی اذا راه الصبیان رموه؛(290) آن گاه که کودکان، اویس قرنی را می دیدند، به سوی او سنگ پرتاب می کردند.
    اما عکس العمل اویس فقط در این سخن وی خلاصه می شد که: ساقهای پای من باریک است. سنگ کوچکتر اندازید تا پای من خون آلوده نشود و از نماز نمانم که مرا غم نماز است، و نه غم پای.(291)
    امضاء


  8. Top | #107

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    9,416
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,505
    مورد تشکر
    13,625 در 4,503
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    برای اویس، علیل شدن مطرح نیست، بلکه در نزد او نزد او اصالت نماز اهمیت دارد. او شاگرد امیرالمومنین علی (علیه السلام) است که در بستر شهادت، سفارش و اشارت فرمود:
    الله الله فی الصلاه فانها عمود دینکم.(292)
    نماز برای عموم مؤمنان، از عقود الهی و عمود دین است. خیمه دین بر عمود نماز، پایدار و استوار است، و کدامین خیمه بدون عمود و چوب خیمه بر پا مانده است؟! این است که خداوند تواضع کنندگان را با این عبارت، بشارت می دهد:
    و بشر المخبتین الذین اذا ذکر الله و جلت قلوبهم و الصابرین علی ما اصابهم، و القیمی الصلوه و مما رزقناهم ینفقون؛(293) و تواضع کنندگان را بشارت ته، آنان که چون نام خدا برده شود، در دل بترسند و بدان هنگام که به آنها مصیبتی رسد، شکیبایند و نماز می گزارند و از آن چه روزیشان داده ایم، انفاق می کنند.
    اویس، از تواضع کنندگان و نماز گزاران است که غم نماز دارد، نه غم تن و پیکر خویش. برای او اصالت نماز مهم است. البته نمازی همراه با خضوع و خشوع به درگاه حضرت واجب الوجود، که اوست مقصد و مقصود و هم معبد و معبود.
    امضاء


  9. Top | #108

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    9,416
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,505
    مورد تشکر
    13,625 در 4,503
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    چراغ سی و سوم: خشوع در نماز

    از اویس پرسیدند که: خشوع در نماز چیست؟ گفت: آن که اگر تیر به پهلوی وی زنند در نماز، خبر ندارد.(294)
    طهارت مقدمه عبادت است، و گروهی وضو می گیرند که بدن پاکیزه شود، ولی وضوی آنان نور و صفایی به دل نمی تاباند، اما گروه دیگری هستند که اگر جه تعدادشان کم است، ولی به قول حافظ، به آب دیده و خون جگر وضو سازند:
    خوشا نماز و نیاز کسی که از سر درد - به آب دیده و خون جگر طهارت کرد(295)
    حتی حافظ گامی دیگر پیش نهاده است و بنابر فتوای عشق، نماز کسی را که به خون دل طهارت نمی کند، مورد قبول نمی داند:
    طهارت ارنه به خون جگر کند عاشق - به قول مفتی عشقش درست نیست نماز(296)
    وضو باید قربه الی الله باشد، انسان را به آستان خدا نزدیک و نزدیکتر نماید، وضو باید دل و جان را نورانی و آدمی را برای عرض راز و نیاز به درگاه خداوند آماده کند، و عبد را برای عبادت معبود مهیا سازد و اگر عشق ورزیدن به عبادت حق لازم است، باید حب حق را در وضو نیز متجلی ساخت، چرا که سید انبیا و محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم)، دلباختگان عبادت را این گونه بشارت می دهد:
    افضل الناس من عشق العباده، فعانقها واحبها بقلبه، و باشرها بجسده و تفرغ لها، فهو لایبالی علی ما اصبح من الدنیا، علی عسر ام علی یسر؛(297) بهترین مردم کسی است که به عبادت عشق ورزد و آن را در بر کشیده و قلبا دوست بدارد، و با تن خود انجام دهد و برای آن آسوده خاطر باشد (دل خویش را به کار دیگری مشغول ندارد) چنین شخصی باک ندارد که زندگی دنیایش به سختی بگذرد یا به آسانی.
    امضاء


  10. Top | #109

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    9,416
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,505
    مورد تشکر
    13,625 در 4,503
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    نماز چشمه ای از چشمه ساران نیایش است و نغمه ای از نغمه های ستایش. باید نمازگزار به نماز عشق ورزد، وگرنه حرکات او در محضر پروردگار به نیم جوی نیرزد.
    اویس قرنی خشوع در نماز را آن می داند که اگر تیر به پهلوی نمازگزار زنند، خبردار نشود! و این خضوع و خشوع، و این سکون و سکوت حاصل نشود، مگر آن که نمازگزار، عاشق نماز باشد و نماز، او را از این دنیای دون، به سوی عالم قرب الهی به پرواز در آورد که امام العارفین، علی (علیه السلام) نماز را این گونه تبیین می فرماید:
    الصلاه قربان کل تقی؛(298) نماز سبب تقرب و نزدیکی به خداوند است.
    و اگر نمازگزار در عالم قدس و فضای قرب الهی در معراج و پرواز است، دیگر به قول اویس: اگر تیر به پهلوی او زنند، خبردار نشود!
    مولوی این عارف برجسته، نماز عارفانه و نیاز عاشقانه را این گونه به تصویر می کشد:
    چو نماز شام، هر کس بنهد چراغ و خوانی - منم و خیال یاری، غم و نوحه و فغانی
    چو وضو ز اشک سازم، بود آتشین نمازم - در مسجدم بسوزد، چو بدو رسد اذانی
    عجبا نماز مستان، تو بگو درست هست است آن - که نداند او زمانی، نشناسد او مکانی
    عجبا دو رکعت است این؟ عجبا که هشتمین است - عجبا چه سوره خواندم؟ چو نداشتم زبانی
    ر حق چگونه کوبم؟ که نه دست ماند و نه دل - دل و دست چون بردی، بده ای خدا امانی
    به خدا خبر ندارم، چو نماز می گزارم - که تمام شد رکوعی، که امام شد فلانی
    پس از این چو سایه باشم، پس و پیش هر امامی - که بکامم و فزایم ز حراک(299) سایبانی
    به رکوع سایه منگر، به قیام سایه منگر - مطلب زسایه قصدی، مطلب زسایه جانی
    چو شده است سایبانم، چو روان شود روانم - چو نشیند او نشستم به کرانه دکانی
    چو مرا نماند مایه، منم و حدیث سایه - چه کند دهان سایه؟ تبعیت دهانی
    نکنی خمش، برادر، چو پری زآب و آذر - زسبو همان تلابد(300) که در او کنند یانی(301)
    امضاء


  11. Top | #110

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    9,416
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,505
    مورد تشکر
    13,625 در 4,503
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    چراغ سی و چهارم: دعا برای دوست

    و لقد ذکر عن هرم بن حیان انه قاپروردگار لاویس القرنی و رحمهما الله: یا اویس! صلنا بالزیاره و اللقاء. فقال اویس: قد وصلتک بما انفع لک منهما، و هو الدعاء علی الغیب، لان الزیاره و اللقاء یعرض فیهما التزین و الریاء؛(302) از هرم بن حیان نقل شده است که به اویس گفته است: ای اویس! با دیدار و ملاقات، ما را از دوستی خویش بهره مند کن. اویس گفت: من با چیزی سودمندتر از آن دو با تو پیوندی دوستی بسته ام، و آن دعای نهانی است؛ زیرا دیدار و ملاقات در معرض ظاهرسازی ریاکاری است.
    اویس قرنی تلاش می کند از ریا و تزویر خلاصی یابد و در دوستی نیز اخلاص را شیوه خویش سازد. این است که وقتی ابن حیان از او دیدارهای بیشتری را می طلبد، اویس خاطر نشان می کند که معاشرت و دیدار، در معرض تزیین و تزویر و ظاهرسازی قرار دارد، و او به دعای خلوت و به عرض راز و نیاز در غیاب دوست مشغول است. و با این روش، دوستی عمیق را در فضای معنوی مناجات جستجو می کند.
    امام باقر (علیه السلام) در تفسیر گفتار خدای تبارک و تعالی: یستجیب الذین آمنوا و عملوا الصالحات ویزیدهم من فضله؛(303) خداوند دعای کسانی را که ایمان آورده اند و کارهای شایسته کرده اند، اجابت می کند و از فضل خویش آنان را افزون می دهد فرمود:
    هو المومن یدعو لاخیه بظهر الغیب فیقول له الملک: آمین و یقول الله العزیز الجبار: و لک مثلا ما سالت و قد اعطیت ما سالت بحبک ایاه؛(304) مقصود مؤمنی است که برای برادر خویش در پشت سر او دعا کند، پس فرشته برای دعای او آمین گوید و خداوند عزیز و جبار فرماید: برای تو است دو برابر آنچه درخواست کردی، و به واسطه این که او را دوست داشتی، آنچه را برای برادرت درخواست کردی، به تو نیز داده شد (و دعایت در حق او مستجاب شد).(305)

    امضاء


صفحه 11 از 12 نخستنخست ... 789101112 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 18-11-2014, 22:21
  2. پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 17-11-2014, 16:24
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 06-12-2011, 22:16
  4. جرأت داری، نخوان!!
    توسط خادمه صدیقه طاهره(س) در انجمن مقالات تربيتي
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 11-04-2011, 11:36
  5. بازی، مدرسه مهارت یابی
    توسط خادمه صدیقه طاهره(س) در انجمن كودك و نوجوان
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 14-12-2010, 17:27

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی