صفحه 10 از 10 نخستنخست ... 678910
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 93 , از مجموع 93

موضوع: اویس قرنی (سلام بر اویس قرنی، که نسیم رحمانی بود )

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #91

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    9,301
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,376
    مورد تشکر
    13,529 در 4,477
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    چراغ بیستم: فقر

    اویس قرنی می گوید: و طلبت الفخر، فوجدته فی الفقر؛(233) فخر و افتخار را طلب کردم، پس را در فقر و افتخار یافتم.
    داشتن مایه افتخار است. داشتن مقام قدرت و ثروت، عده ای را به وجد می آورد و آنها ره به باتلاق فخر می اندازد، داشتنی ها گروهی ره سرمست می کند و آنان را به خاطر آن چه که دارند، به طور تخیلی برتری می بخشد: این است خانه من! این است تجارتخانه من! این است ثروت من! این است نوکران و چاکران من! و کیست که همانند من، خانه، تجارتخانه، ثروت و مکنت داشته باشد؟!
    هرکس که به داشتنیهای خود مغرور و به ثروتهای خویش مسرور باشد، لحظه به لحظه از خدا دور و دورتر می شود. این جاست که مال و ثروت بر انسان سلطه می یابد و آدمی در بیراهه فخر فروشی گرفتار و سرگردان می ماند.
    اویس نیز به دنبال فخر و افتخار می دود، او تشنه برتری است و طالب فخر، ولی او داشتنی ها را از آن خرد نمی داند، او یک چیز را از خود می داند و آن فقر و بی چیزی است. افتخار اویس به این است که او خود را حقیقتاً مخاطب یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله.(234) قرار می دهد و آرام و قرار می گیرد، او همه چیز را از خدا می داند، وجود حقیقی را از آن حق می شناسد.
    در جایی که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) مفتخر به الفقرء فخری(235) است، در مقام حکومت و ریاست بر جامعه بشری، به فقر خویش فخر می نماید اویس نیز زمزمه می کند که: طلبت الفخر فوجدته فی الفقر. چرا که اویس شاگرد مکتب محمدی است، او در کردار و گفتار، پا جای پای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می گذارد. از نظر اویس، کوشش و تلاش برای معاش خویش و جامعه پسندیده است. اما اگر بر اثر ایثار و نثار مال، کسب حلال او به تهیدستی انجامد، این نداشتن مایه افتخار است و افتخار و افتخار همآغوش و همآواز یکدیگرند.
    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #92

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    9,301
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,376
    مورد تشکر
    13,529 در 4,477
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    چراغ بیست و یکم: تقوا

    اویس می گوید: طلبت النسبة، فوجدتها فی التقوی(236) نسبت به خویشاوندی را طلب کردم، پس آن را در تقوا و خویشتن داری یافتم.
    اویس طالب قوم و خویش است؛ او می خواهد که فامیل دار باشد، زیرا نیازمند این ارتباط است. اما رابطه را در ضابطه می یابد، او بهترین خویشاوندی را خویشتن داری می داند، چرا که قوم و خویش، نگهدانده آدمی نیست، اما تقوی حافظ و نگهبان انسان است. فامیل، به انسان در برابر گناه مصونیت نمی بخشد، اما تقوی برای او دژ و قلعه مستحکم الهی است. هستند کسانی که شخصیت را در داشتن فامیل فراوان می پندارند، اما اویس تقوا را بهترین خویشاوند می داند، او شخصیت را در تقوا جستجو می کند.
    انسانهای باتقوا، با شخصیت هستند، شخصیت از درونشان می جوشد و همواره بر شیطان باطن می خروشد. ولی نبست ظاهری نمی تواند آدمی را از گزند گزندگان درونی و برونی رهایی و ایمنی ببخشد.
    تقوا، پرهیز از هر کار خبیث و ستیز با ابلیس است، اما این یک جنبه تقواست بعد تقوا، جنبه ایجاب آن است که متقی را کامیاب و سیراب می کند.
    تقوا پیشگان هم پرهیزکارند و هم نیکوکار. تقوا برای متقیان کشتی نجات است در یک دریای طوفانی و ظلمانی؛ حضرت موسی بن جعفر در این باره می فرماید:
    یا هشام! ان لقمان قال لابنه: یا بنی! ان الدنیا بحر عمیق، قد غرق فیها عالم کثیر، فلتکن سفینتک فیها تقوی الله؛(237) ای هشام! لقمان به پسرش گفت: پسر عزیزم! دنیا دریای ژرفی است که خلقی بسیار در آن غرق شدند، باید کشتی تو در این دریا، تقوای الهی باشد.
    این است که اویس خویشاوندی را در تقوا و خویشتن داری می یابد، متقی زندگی می کند، و با تقوا به شهادت می رسد، چرا که از دریای طوفانی زندگی به گشتی تقوا پناه برده و در برابر امواج خطرناک گناه معصونیت یافته بود.(238)



    چراغ بیست و دوم: سخن حق

    اویس می گوید: ان قول الحق لم یترک لی صدیقا؛(239) به درستی که گفتن سخن حق، برایم دوست و رفیقی باقی نگذاشته است.
    یکی از وظایف ایمان آوردگان، اظهار حق و اقرار به حقانیت است. اساسا یکی از ارکان ایمان نیز اظهار زبانی است. مؤمن حقیقی، حق و حقیقت را در دل و زبان و عمل خویش حاکمیت می بخشد، و همه زندگی خود را بر مدار حق استقرار می دهد. مصلحت اندیشی، او را فریب نداده و همواره مکتب حق محوری را کیش خویش می داند. برای انجام دستورات خداوند، جدی، کوشا و علاقمند است. احکام الهی را نکته به نکته و مو به مو انجام می دهد، هر جا ببیند که معروفی ترک شده و یا به منکری عمل می شود ابر عطوفت او باران امر به معروف و نهی از منکر را فرو می فرستد، حتی بر یاران. ملاک او رضایت حق است و دیگر هیچ. او اسیر خویشاوند نیست. او رعایت حال دوست و رفیق را خیانت به حق و ضد حقانیت می داند. آن جا که پای حق در میان است. او بی ملاحظه به تکلیف الهی خود عمل می کند. بر اساس همین اصول است که وی در جمع مصلحت اندیشان و فرصت طلبان، چهره ای مقبول و مطلوب ندارد. البته مؤمن سخن حق را به صورتی گویا و شیوا و کاملاً نرم و لطیف بیان می کند، اما به هر حال، حق، سنگین و گران، و باطل سهل و آسان است. امیر بیان، علی (علیه السلام) این اصول اساسی را چنین مطرح فرموده است:
    ان الحق ثقیل مری ء و ان الباطل خفیف وبی ء؛(240) به داستی، حق سنگین و گوارا است، و باطل، سبک و نابود کننده.
    بدیهی است کسانی که راحت طلب هستند، متمایل به باطلند و از حق، روی گردان. و اگر اهل حق و حقانیت به آنان سخن حقی را برسانند، دوستی خویش را با آنان بر هم می زنند. اویس قرنی، قربان حق محوری و حق مداری خویش است؛ زیرا سخن حق می گوید، امر به معروف و نهی از منکر می کند، در دوستی بی ملاحظه است، اهل صلح و سازش با باطل نیست، لذا خود چنین می گوید:
    گفتن سخن حق، برای من دوستی باقی نگذاشته است.
    چراغ بیست و سوم: چهره حق

    اویس می گوید ما سمعت کلمه للحکماء کانت انفع لی من قوله: صانع وجها واحدا، یکفیک الوجود کلها؛(241) از حکیمان، سخنی از این سودمندتر برای خویش نشنیده ام که گفته اند: یک چهره برای خود بساز، تو را از تمامی چهره ها بی نیاز می کند.
    یکی از ابعاد اخلاص، به دور بودن از دو رویی است، بر عکس یکی از ویژگیهای نفاق، ناخالصی می باشد. انسانهای صادق و بی غل و غش، نه فقط محبوب مردم خویشند، بلکه محبوب خدا و تاریخند. اما اشخاص دو رو، نه فقط منفور جامعه زمان خویشند، بلکه مغضوب خدا و تاریخند. آدمهای پاک و صادق، همانند آب زلال، بی غل و غشند که جامعه تشنه را از خلوص خویش سیراب و کامیاب می کنند، از آن جا که حضرت حق یگانه و بی همتاست، اهل حق و فضلیت نیز چهره ای حقانی، نورانی و یگانه دارند؛ زیرا دل، زبان و عمل موحدان آیینه حق است. این است که اویس می گوید: از حکیمان سخنی از این سودمندتر برای خویش نشنیده ام که گفته اند: یک چهره برای خود بساز، تو را از تمامی چهره ها بی نیاز می کند.
    اویس این پند حکمت آموز را آویزه گوش خویش نمود و یک عمر در رفتار و گفتار، رو راست و صادق بود، البته جای شگفتی نیست؛ زیرا اویس بر وجود خاتم پیامبران عشق می ورزید و سرمست عطر ولایت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بود.
    راستی چرا پس از پانزده قرن، هنوز که هنوز است آن گاه که کلام مؤذن نورافشانی می کند که: اشهد ان محمدا رسول الله دلها به شوق او می تپد؟! و چرا زیباترین نام، نام او و گویاترین کلام، کلام اوست؟!
    یکی از دلایل این گرایش و عشق پرشور، این است که رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، قبل و بعد از بعثت و قبل تو پس از به قدرت و حکومت رسیدن، فقط و فقط یک چهره داشت، آن هم چهره حق، در این دریای زلال یک قطره ناخالصی نبود و انگیزه غیر الهی بدان راه نداشت. زندگی پیامبر دارای ابعاد گوناگون بود، اما در همه شئون حیات فردی و جمعی، با همه رو راست و صادق بود.
    انگار انسانها نفاق سنج دارند، اگر کسی به پست و مقام و علم و ثروت و موقعیتی برسد و چهره عوض کند، بلافاصله مردم بدان پی برند. از سوی دیگر مردم اخلاص را مثل نسیم هوا حس می کنند و دوست دارند دریچه های دل خویش را به روی مخلصان باز کنند.
    کسانی که این در و آن در می زنند، برای خویش به صورت مصنوعی چهره های دروغینی دست می کنند، سخت در اشتباهند، و به قول اویس یک چهره حقانی، آدمی را از سایر چهره های رنگانگ بی نیاز می کند. اینان از تعفن نفاق خویش در عذابند، راه یافتگان حقیقت و دلباختگان فضیلت، چهره ای واقع نما و به دور از نفاق دارند و غرق در نور و سرورند. ظاهر و باطن آنان با یکدیگر تطابق دارند و با چهره پر از صدق و صفای خود، دیگران را نیز در مسیر تکامل یاری می رسانند. هم خودشان از عطر توحید مسرورند و هم دیگران. آنان مرز و مکان را می شکنند و نور وجودشان در همه زمانها و همه مکانها جاری مس شود. همان گونه که حضرت سیدالمرسلین (صلی الله علیه و آله و سلم) یک چهره حق نما داشت و شایستگی صفت رحمه للعالمین یافت.(242)
    چراغ بیست و چهارم: بیماری دلنشین

    مردی بنگریست به اویس القرنی، او را گفت: چونست این که تو را همچون بیماری می بینم؟ گفت: چرا بیمار نباشد اویس، که بیمار طعام خورد و اویس نخورد، بیمار بخسبد و اویس نخسبد(243)
    آدمی با عشق و محبت زندگی می کند. هر لحظه که از عشق خالی باشد، روح و جانش پوک و زندگی اش پوچ خواهد شد و به قول حافظ:
    ای دل مباش یکدم خالی از عشق و مستی - و آن گه برو که رستی از نیستی و هستی
    اگر لحظه لحظه انسان سرشار از عشق شود، از دغدغه هست و نیست رهایی می یابد، و هرگز بازنشست نشده و همواره به کار او مشغول می شود و به قول حافظ:
    گر جان به تن ببینی مشغول کار او شو - هر قبله ای که بینی بهتر ز خودپرستی
    و انسان به او نمی رسد، مگر آن که از زندان نفس خویش آزاد گردد. و تا زمانی که قبله اش خودپرستی است و گرفتار شیطان درون، طعم روی آوردن به قبله دوست را نخواهد چشید. از این رو باید حصار خودپرستی را بشکند و جان خویش را نثار دوست کند، تا شیرینی خداپرستی را دریابد و به قول حافظ:
    با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش - بیماری اندرین ره، بهتر زتن دستی
    در راه دوست، ضعف و ناتوانی و درد و بیماری مطرح نیست، رضای دوست از همه چیز مهمتر است. سلامتی جسمانی برای آدمی چه لذتی دارد، آن گاه که خداوند از او ناخشنود است، که بدون مغز، به چه کار آید پوست؟!
    و در این راه درد، دردآور و رنج، رنج آور نیست و به قول حافظ:
    خار ار چه جان بکاهد، گل عذر آن بخواهد - سهلست تلخی می در جنب ذوق مستی(244)
    اویس قرنی عاشق اوست، نگران جسم و سلامت جسمانی نیست، او به رضای دوست می اندیشد، و به عشق او می کوشد، و حتی اگر لاتزم شود، لباس زبر و خشن بیماری را نیز می پوشد. و این است که اویس عاشق، خواب و خوراک ندارد و مردم او را بیمار می پندارند!
    امضاء


  4. Top | #93

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2017
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    9,301
    صلوات
    512
    دلنوشته
    5
    تعجیل در فرج مولانا صاحب الزمان
    تشکر
    12,376
    مورد تشکر
    13,529 در 4,477
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    چراغ بیست و دوم: سخن حق

    اویس می گوید: ان قول الحق لم یترک لی صدیقا؛(239) به درستی که گفتن سخن حق، برایم دوست و رفیقی باقی نگذاشته است.
    یکی از وظایف ایمان آوردگان، اظهار حق و اقرار به حقانیت است. اساسا یکی از ارکان ایمان نیز اظهار زبانی است. مؤمن حقیقی، حق و حقیقت را در دل و زبان و عمل خویش حاکمیت می بخشد، و همه زندگی خود را بر مدار حق استقرار می دهد. مصلحت اندیشی، او را فریب نداده و همواره مکتب حق محوری را کیش خویش می داند. برای انجام دستورات خداوند، جدی، کوشا و علاقمند است. احکام الهی را نکته به نکته و مو به مو انجام می دهد، هر جا ببیند که معروفی ترک شده و یا به منکری عمل می شود ابر عطوفت او باران امر به معروف و نهی از منکر را فرو می فرستد، حتی بر یاران. ملاک او رضایت حق است و دیگر هیچ. او اسیر خویشاوند نیست. او رعایت حال دوست و رفیق را خیانت به حق و ضد حقانیت می داند. آن جا که پای حق در میان است. او بی ملاحظه به تکلیف الهی خود عمل می کند. بر اساس همین اصول است که وی در جمع مصلحت اندیشان و فرصت طلبان، چهره ای مقبول و مطلوب ندارد. البته مؤمن سخن حق را به صورتی گویا و شیوا و کاملاً نرم و لطیف بیان می کند، اما به هر حال، حق، سنگین و گران، و باطل سهل و آسان است. امیر بیان، علی (علیه السلام) این اصول اساسی را چنین مطرح فرموده است:
    ان الحق ثقیل مری ء و ان الباطل خفیف وبی ء؛(240) به داستی، حق سنگین و گوارا است، و باطل، سبک و نابود کننده.
    بدیهی است کسانی که راحت طلب هستند، متمایل به باطلند و از حق، روی گردان. و اگر اهل حق و حقانیت به آنان سخن حقی را برسانند، دوستی خویش را با آنان بر هم می زنند. اویس قرنی، قربان حق محوری و حق مداری خویش است؛ زیرا سخن حق می گوید، امر به معروف و نهی از منکر می کند، در دوستی بی ملاحظه است، اهل صلح و سازش با باطل نیست، لذا خود چنین می گوید:
    گفتن سخن حق، برای من دوستی باقی نگذاشته است.



    چراغ بیست و سوم: چهره حق

    اویس می گوید ما سمعت کلمه للحکماء کانت انفع لی من قوله: صانع وجها واحدا، یکفیک الوجود کلها؛(241) از حکیمان، سخنی از این سودمندتر برای خویش نشنیده ام که گفته اند: یک چهره برای خود بساز، تو را از تمامی چهره ها بی نیاز می کند.
    یکی از ابعاد اخلاص، به دور بودن از دو رویی است، بر عکس یکی از ویژگیهای نفاق، ناخالصی می باشد. انسانهای صادق و بی غل و غش، نه فقط محبوب مردم خویشند، بلکه محبوب خدا و تاریخند. اما اشخاص دو رو، نه فقط منفور جامعه زمان خویشند، بلکه مغضوب خدا و تاریخند. آدمهای پاک و صادق، همانند آب زلال، بی غل و غشند که جامعه تشنه را از خلوص خویش سیراب و کامیاب می کنند، از آن جا که حضرت حق یگانه و بی همتاست، اهل حق و فضلیت نیز چهره ای حقانی، نورانی و یگانه دارند؛ زیرا دل، زبان و عمل موحدان آیینه حق است. این است که اویس می گوید: از حکیمان سخنی از این سودمندتر برای خویش نشنیده ام که گفته اند: یک چهره برای خود بساز، تو را از تمامی چهره ها بی نیاز می کند.
    اویس این پند حکمت آموز را آویزه گوش خویش نمود و یک عمر در رفتار و گفتار، رو راست و صادق بود، البته جای شگفتی نیست؛ زیرا اویس بر وجود خاتم پیامبران عشق می ورزید و سرمست عطر ولایت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بود.
    راستی چرا پس از پانزده قرن، هنوز که هنوز است آن گاه که کلام مؤذن نورافشانی می کند که: اشهد ان محمدا رسول الله دلها به شوق او می تپد؟! و چرا زیباترین نام، نام او و گویاترین کلام، کلام اوست؟!
    یکی از دلایل این گرایش و عشق پرشور، این است که رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، قبل و بعد از بعثت و قبل تو پس از به قدرت و حکومت رسیدن، فقط و فقط یک چهره داشت، آن هم چهره حق، در این دریای زلال یک قطره ناخالصی نبود و انگیزه غیر الهی بدان راه نداشت. زندگی پیامبر دارای ابعاد گوناگون بود، اما در همه شئون حیات فردی و جمعی، با همه رو راست و صادق بود.
    انگار انسانها نفاق سنج دارند، اگر کسی به پست و مقام و علم و ثروت و موقعیتی برسد و چهره عوض کند، بلافاصله مردم بدان پی برند. از سوی دیگر مردم اخلاص را مثل نسیم هوا حس می کنند و دوست دارند دریچه های دل خویش را به روی مخلصان باز کنند.
    کسانی که این در و آن در می زنند، برای خویش به صورت مصنوعی چهره های دروغینی دست می کنند، سخت در اشتباهند، و به قول اویس یک چهره حقانی، آدمی را از سایر چهره های رنگانگ بی نیاز می کند. اینان از تعفن نفاق خویش در عذابند، راه یافتگان حقیقت و دلباختگان فضیلت، چهره ای واقع نما و به دور از نفاق دارند و غرق در نور و سرورند. ظاهر و باطن آنان با یکدیگر تطابق دارند و با چهره پر از صدق و صفای خود، دیگران را نیز در مسیر تکامل یاری می رسانند. هم خودشان از عطر توحید مسرورند و هم دیگران. آنان مرز و مکان را می شکنند و نور وجودشان در همه زمانها و همه مکانها جاری مس شود. همان گونه که حضرت سیدالمرسلین (صلی الله علیه و آله و سلم) یک چهره حق نما داشت و شایستگی صفت رحمه للعالمین یافت.(242)


    چراغ بیست و چهارم: بیماری دلنشین

    مردی بنگریست به اویس القرنی، او را گفت: چونست این که تو را همچون بیماری می بینم؟ گفت: چرا بیمار نباشد اویس، که بیمار طعام خورد و اویس نخورد، بیمار بخسبد و اویس نخسبد(243)
    آدمی با عشق و محبت زندگی می کند. هر لحظه که از عشق خالی باشد، روح و جانش پوک و زندگی اش پوچ خواهد شد و به قول حافظ:
    ای دل مباش یکدم خالی از عشق و مستی - و آن گه برو که رستی از نیستی و هستی
    اگر لحظه لحظه انسان سرشار از عشق شود، از دغدغه هست و نیست رهایی می یابد، و هرگز بازنشست نشده و همواره به کار او مشغول می شود و به قول حافظ:
    گر جان به تن ببینی مشغول کار او شو - هر قبله ای که بینی بهتر ز خودپرستی
    و انسان به او نمی رسد، مگر آن که از زندان نفس خویش آزاد گردد. و تا زمانی که قبله اش خودپرستی است و گرفتار شیطان درون، طعم روی آوردن به قبله دوست را نخواهد چشید. از این رو باید حصار خودپرستی را بشکند و جان خویش را نثار دوست کند، تا شیرینی خداپرستی را دریابد و به قول حافظ:
    با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش - بیماری اندرین ره، بهتر زتن دستی
    در راه دوست، ضعف و ناتوانی و درد و بیماری مطرح نیست، رضای دوست از همه چیز مهمتر است. سلامتی جسمانی برای آدمی چه لذتی دارد، آن گاه که خداوند از او ناخشنود است، که بدون مغز، به چه کار آید پوست؟!
    و در این راه درد، دردآور و رنج، رنج آور نیست و به قول حافظ:
    خار ار چه جان بکاهد، گل عذر آن بخواهد - سهلست تلخی می در جنب ذوق مستی(244)
    اویس قرنی عاشق اوست، نگران جسم و سلامت جسمانی نیست، او به رضای دوست می اندیشد، و به عشق او می کوشد، و حتی اگر لاتزم شود، لباس زبر و خشن بیماری را نیز می پوشد. و این است که اویس عاشق، خواب و خوراک ندارد و مردم او را بیمار می پندارند!
    امضاء


صفحه 10 از 10 نخستنخست ... 678910

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 18-11-2014, 22:21
  2. پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 17-11-2014, 16:24
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 06-12-2011, 22:16
  4. جرأت داری، نخوان!!
    توسط خادمه صدیقه طاهره(س) در انجمن مقالات تربيتي
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 11-04-2011, 11:36
  5. بازی، مدرسه مهارت یابی
    توسط خادمه صدیقه طاهره(س) در انجمن كودك و نوجوان
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 14-12-2010, 17:27

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی