صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 35 , از مجموع 35

موضوع: آوازی برای پروانه ها: مجموعه شعر دفاع مقدس

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13829
    نوشته
    207
    تشکر
    258
    مورد تشکر
    303 در 131
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    عطر سیب

    ( زکریا تفعّلی)

    این عطر سیب میوزد از تابوت،
    تابوت اگرچه کوچک و ما کوچک
    «کاظم» چقدر بوی خدا داری،
    وقتی که بوستان خدا کوچک
    بر شانه های زخمی و بی کینه،
    آهسته با غرور و طمأنینه
    میرفتی، آسمان به تو میگریید،
    چشمان اشکبار شما کوچک
    مثل کبوتری که کمی خسته است،
    پرواز من به اذن تو پیوسته است
    یک آسمان برای تو محدود است،
    پیش تو ای عقاب، فضا کوچک!
    یک کوه در نگاه تو میگنجد،
    خشم تو مثل ابر سخاوتمند
    دست من از غبار تو خوش بو شد،
    دستی که سالهاست مرا کوچک
    این عطر سیب میوزد از تابوت،
    تابوت اگرچه کوچک و ما کوچک
    کاظم چقدر بوی خدا داری،
    پیش تو بوستان خدا کوچک



    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #32

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13829
    نوشته
    207
    تشکر
    258
    مورد تشکر
    303 در 131
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    عطر سیب

    ( زکریا تفعّلی)


    این عطر سیب میوزد از تابوت،
    تابوت اگرچه کوچک و ما کوچک

    «کاظم» چقدر بوی خدا داری،
    وقتی که بوستان خدا کوچک

    بر شانه های زخمی و بی کینه،
    آهسته با غرور و طمأنینه

    میرفتی، آسمان به تو میگریید،
    چشمان اشکبار شما کوچک

    مثل کبوتری که کمی خسته است،
    پرواز من به اذن تو پیوسته است

    یک آسمان برای تو محدود است،
    پیش تو ای عقاب، فضا کوچک!

    یک کوه در نگاه تو می¬گنجد،
    خشم تو مثل ابر سخاوتمند

    دست من از غبار تو خوش بو شد،
    دستی که سالهاست مرا کوچک

    این عطر سیب میوزد از تابوت،
    تابوت اگرچه کوچک و ما کوچک

    کاظم چقدر بوی خدا داری،
    پیش تو بوستان خدا کوچک





    امضاء


  4. Top | #33

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13829
    نوشته
    207
    تشکر
    258
    مورد تشکر
    303 در 131
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    عطر سیب

    ( زکریا تفعّلی


    این عطر سیب میوزد از تابوت،
    تابوت اگرچه کوچک و ما کوچک

    «کاظم» چقدر بوی خدا داری،
    وقتی که بوستان خدا کوچک

    بر شانه های زخمی و بی کینه،
    آهسته با غرور و طمأنینه

    میرفتی، آسمان به تو می گریید،
    چشمان اشکبار شما کوچک

    مثل کبوتری که کمی خسته است،
    پرواز من به اذن تو پیوسته است

    یک آسمان برای تو محدود است،
    پیش تو ای عقاب، فضا کوچک!

    یک کوه در نگاه تو می¬گنجد،
    خشم تو مثل ابر سخاوتمند

    دست من از غبار تو خوش بو شد،
    دستی که سالهاست مرا کوچک

    این عطر سیب میوزد از تابوت،
    تابوت اگرچه کوچک و ما کوچک

    کاظم چقدر بوی خدا داری،
    پیش تو بوستان خدا کوچک





    امضاء


  5. Top | #34

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13829
    نوشته
    207
    تشکر
    258
    مورد تشکر
    303 در 131
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    ردپایی سوخته

    شیما تقیانپور


    میروی، تنها نشانت ردّپایی سوخته
    مانده تنها یادگار از تو، صدایی سوخته

    نقش کن بردار عشق اینک، گلوی شوق را
    از تو می ماند فقط آواز نایی سوخته

    از درختان، یادگار عشق میدانی چه ماند؟
    گیسوانی رو به باد و دست هایی سوخته

    شهر را این سایههای مضطرب پر میکنند
    مانده از آن کوچه هایم، کوچه هایی سوخته

    میروی با اشتیاق اطلسی در چشمها
    میروی، تنها نشانت، ردّپایی سوخته





    امضاء


  6. Top | #35

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    May 2020
    شماره عضویت
    13829
    نوشته
    207
    تشکر
    258
    مورد تشکر
    303 در 131
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    دست خیبرگشا

    عبدالحمید رحمانیان


    دستی از تربت و دعا تر داشت
    چشم و دل از خدا معطّر داشت

    پُرتر از بوی وحشی باروت
    بازوانی حماسه پرور داشت

    لاله بود و طراوت قدمش
    یک گلستان بهار در بر داشت

    دست دشمن گداز لشکر بود
    مشتِ خیبرگشای حیدر داشت

    بال در بال روشنی میرفت
    شانه بر شانه برادر داشت

    پیش چشمش جزیره میلرزید
    وقتی از خاک تیره سر بر داشت



    امضاء


صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی