صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 48 , از مجموع 48

موضوع: ویژه نامه وفات حضرت فاطمه معصومه (س){سکوت غم انگیز لاله آل طاها}

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #41

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    96,523
    صلوات
    31803
    دلنوشته
    76
    صلی الله علیک یا مولاتنا یا زینب کبری علیها السلام
    تشکر
    77,374
    مورد تشکر
    202,348 در 62,647
    وبلاگ
    205
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    (ادامه سوره صبر)



    کبوتر بی تاب نگاهم تا گنبد طلای تو پر می کشد...

    هر بار که دلش می گیرد، بهانه حرم می کند؛
    بهانه تو را، مهربانیت را و نگاه لطف و عنایت تو را.


    امروز، تمام کبوتران غمگینند؛
    آسمان حرمت گرفته است، حرمت، بوی غریبی می دهد!


    آه، بانوی نجیب! بانوی صبر!
    دل شیعه چگونه با این داغ بزرگ بسازد،
    حال آنکه در شعله های فراق می سوزد.


    خاک، هرگز لایق حضور آسمانی ات نبود و نیست.
    خاک برای درک آن وسعت بی نهایت کوچک است.

    فاطمه جان!
    هنوز «بیت النّور» از صدای دلنشین تو سرشار است.
    هنوز عطر مناجات تو در تار و پود شهر می وزد.
    و هنوز قم، به میزبانی تو می نازد و می بالد.


    دیده فرو مبند، ای ادامه سوره صبر!
    هرچند در دوری برادر، چون شمع می سوزی هر
    چند کرب و بلای فراق برادر سخت است،

    اما هنوز عطش روحانیِ شیعه شعله ور است،
    هنوز عرفان، طفل نوپای دستان شماست،
    هنوز باید دست فقه را بگیرید، اخلاق را بنوازید،
    فضیلت را فضایل بیاموزید. قرآن را محافظ باشید و عترت را نگهبان.


    دیده فرو مبند، ای سنگ صبور لحظه های دلتنگیِ شیعه!
    وقتی که آمدی، برکت آوردی و نور.


    آمدی؛ با یک جهان رحمت و مهربانی.
    هفده روز میهمان ما بودی
    هفده روز نور باریدی و روشنایی بخشیدی!

    و اینک!...
    تا بی شمار روزها، تا بی شمار ماه ها و تا بی شمار
    سال ها ما میهمان سفره کرامت بی حدّ توایم.
    ای شفیعه روز جزا! شفاعتمان کن.






    امضاء





    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************






  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #42

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    96,523
    صلوات
    31803
    دلنوشته
    76
    صلی الله علیک یا مولاتنا یا زینب کبری علیها السلام
    تشکر
    77,374
    مورد تشکر
    202,348 در 62,647
    وبلاگ
    205
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    نفست بوی یاس می دهد

    روزهایت خود خوری می کنند و لحظه هایت بی تابی.
    و تو آرام آرام نفس هایت را در فضای بیت النور رهامی سازی.


    چه روزها که غربت، خزان زردش را به گونه های
    بهاری ات ریخت.


    سرخی چهره ات در پرتو شمع های فرو خورده
    رو به زردی می رود و شعله های نگاهت
    اندکی تا خاموشی فاصله دارند.


    نفست بوی یاس گرفته است. یک چشم به مشهد
    کاظمین دوخته ایچشم دیگر به مشرق خراسان.


    بهاری شدی در آغوش پاییز.
    غربت، ریشه های امیدت را جویده بود.

    دیگر نفس هایت بوی یاس گرفته اند.سوارانی از
    سمت نور می آیندهیچ کس نمی داند آنها کیستند.


    چون برگ گلی بر نسیم دست هایشان
    سوار می شوی؛ تو را به خاک می سپرند.


    طیبه تقی زاده



    امضاء





    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************





  4. Top | #43

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    96,523
    صلوات
    31803
    دلنوشته
    76
    صلی الله علیک یا مولاتنا یا زینب کبری علیها السلام
    تشکر
    77,374
    مورد تشکر
    202,348 در 62,647
    وبلاگ
    205
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    امشب اين دل گشته بينِ سينه گم
    مهدي صاحب زمان آيد به قم

    شالِ ماتم را به سر انداخته
    ناله‌اش بر جان شرر انداخته


    گويدش اي عمه‌ي چشم انتظار
    آمدم بالين تو من بى قرار

    آمدم در شهر قم يارت شوم
    من در اين غربت پرستارت شوم


    طاهره، مرضيه، ماهِ عالِمِه
    اي كريمه، اي رضيه، فاطمه

    اي كه نامت شبه نامِ مادرم
    در برت با يادِ مادر مضطرم

    عمه جان معصومه بين بسترى
    لحظه‌ ى ناله شبيه مادرى




    امضاء





    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************





  5. Top | #44

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    96,523
    صلوات
    31803
    دلنوشته
    76
    صلی الله علیک یا مولاتنا یا زینب کبری علیها السلام
    تشکر
    77,374
    مورد تشکر
    202,348 در 62,647
    وبلاگ
    205
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض







    «عمّه سادات! سلام علیک»

    به حریم حرمت می آیم، آشفته و شوریده سر، خسته و تنها، غرق در غربتی
    دیرینه که هر غروب،با یاد تو در سینه ام رخنه می کند وتنها
    ضریح مقدس توست که نگاه مضطرب
    و نابسامان مرا آرام می کند.

    به حریم حرمت می آیم تا بغض مانده در گلو را مجال شکستن دهم
    و اشک را فرصتی ،تا وجودم را صاف و زلال سازد.

    به سوی حریم مقدس حرمت می آیم،خسته از تمام نامردی ها و نامردمی ها،
    از تمام روزمرّگی های خود،غرق در گناه.

    خسته می آیم و محتاج تا با تمام تشنگی و نیاز، مانندکبوتران حرمت، مسافرانی
    که از دوردست ها به امیدت می آیند و پیشانی بر ضریح مقدست می سایند
    تا هم نغمه با فرشتگان،زمزمه کنم:
    «عمّه سادات سلام علیک»

    چه قدر ستودنی است قم،آن زمان که نگاه تو بر سرش سایه افکنده و چه قدر
    آبی است آسمانش، آن زمان که مناره های بارگاهت چون
    دستان سبز دعا نوازشش می دهند.

    چه منّتی که تو به سوی شهر ما بیایی و چه سعادتی که ساکن
    دیار ما گردی!اگر نبود آمدنت و اقامت سبزت،
    شهری نبود که از آن ما باشد.

    به سویت می آیم تا در دریای عشق غوطه ور شوم و دلم را به امید نگاه
    بلند وآسمانی ات، همرنگ دریا سازم.
    هرچند از راه دور

    اکرم السادات هاشمی پور





    امضاء





    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************





  6. Top | #45

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    96,523
    صلوات
    31803
    دلنوشته
    76
    صلی الله علیک یا مولاتنا یا زینب کبری علیها السلام
    تشکر
    77,374
    مورد تشکر
    202,348 در 62,647
    وبلاگ
    205
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    بعد از پدر حالا نگارم را گرفتند
    از من تمام روزگارم را گرفتند


    از این جدایی جان من بر لب رسیده
    هستیِ من تاب و قرارم را گرفتند



    انگار قسمت نیست وصل ما دوباره
    در ساوه شوق بی شمارم را گرفتند



    اما خیالت تخت هر جایی رسیدم
    خویشان و نزدیکان کنارم را گرفتند



    حالم بد است اما خدا را شکر در قم
    با مهربانی حال زارم را گرفتند



    با احترام و عزت و شوکت کمی از
    این بار غم هایی که دارم را گرفتند



    حتی زمان پر زدن از این قبیله
    مردم همه دور مزارم را گرفتند



    در شام اما خواهری مضطر چنین گفت:
    یارب ببین دار و ندارم را گرفتند



    بالا و پایین رفتن از ناقه چه سخت است
    وقتی همه ایل و تبارم را گرفتند



    نیمی ز معجر سوخت...نیمی را کشیدند
    اصلا تمام اعتبارم را گرفتند



    در گوش من مانده صدای ذوالجناحش
    میگفت: با نیزه سوارم را گرفتند



    یک "یادگاری" بود... اما در خرابه
    "بنت الحسین" آن یادگارم را گرفتند



    شاعر : محمد جواد شیرازی


    امضاء





    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************





  7. Top | #46

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    96,523
    صلوات
    31803
    دلنوشته
    76
    صلی الله علیک یا مولاتنا یا زینب کبری علیها السلام
    تشکر
    77,374
    مورد تشکر
    202,348 در 62,647
    وبلاگ
    205
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    نفست بوی یاس می دهد

    روزهایت خود خوری می کنند و لحظه هایت بی تابی.
    و تو آرام آرام نفس هایت را در فضای بیت النور رهامی سازی.


    چه روزها که غربت، خزان زردش را به گونه های
    بهاری ات ریخت.


    سرخی چهره ات در پرتو شمع های فرو خورده
    رو به زردی می رود و شعله های نگاهت
    اندکی تا خاموشی فاصله دارند.


    نفست بوی یاس گرفته است. یک چشم به مشهد
    کاظمین دوخته ایچشم دیگر به مشرق خراسان.


    بهاری شدی در آغوش پاییز.
    غربت، ریشه های امیدت را جویده بود.

    دیگر نفس هایت بوی یاس گرفته اند.سوارانی از
    سمت نور می آیندهیچ کس نمی داند آنها کیستند.


    چون برگ گلی بر نسیم دست هایشان
    سوار می شوی؛ تو را به خاک می سپرند.


    طیبه تقی زاده



    امضاء





    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************





  8. Top | #47

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    96,523
    صلوات
    31803
    دلنوشته
    76
    صلی الله علیک یا مولاتنا یا زینب کبری علیها السلام
    تشکر
    77,374
    مورد تشکر
    202,348 در 62,647
    وبلاگ
    205
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    فاصله من تا مرگ فقط یک آه است؛تیر آهی که چون از چله کمان
    نَفَس رها شود،جام عمر من نیز چون بغض
    فروخورده ای که ناگاه بشکند، تکه تکه می شود.

    اکنون این دل هزار پاره من است؛آغشته به زخم های تن پدرم
    که با غل و زنجیر اسارت،مرهم می یافت و آمیخته به نسیم غربتی
    که ازسوی تبعیدگاه برادرم وزیدن می گیرد.

    خدا نخواهد که هیچ مسافری در غربت بمیرد
    و چشم به راه عزیزش جان بسپارد!

    در مهربانی خوبانِ این سرزمین تردیدی نیست؛
    اما هر دلی به خاکی انس دارد که ریشه اجدادی اش
    در آن نهفته است و خانه و خاندانش آنجا پا گرفته اند.


    اگر مرغ دل، کوچِ هم آشیان خویش را تاب می آورد،
    کجا می توانستم دل از مدینه برگیرم و دامن از آن خاک برکشم؟

    چه می توان کرد که چون بزرگ قبیله ای محمل
    بربندد و راه غربت پیش گیرد، اهالی آن خاندان را تاب
    و توانی نمی ماند که بر سرای خویش بمانند و بر دوری او صبر کنند.

    پس اگر رسم روزگار چنین است که امام و حجت
    خدا، پرده نشین غربت تحمیلی اش شود، همان
    بهتر که من هم در غربت جان سپارم!

    ای زادگان آفتاب شرقی!
    میان من و شما عهدی بماند به یادگار!


    اگر روزی گذار کسی از میان شما به شهر برادرم
    افتاد و نگاهتان در نگاه ازلی اش گره خورد، او را باز
    گویید که ما زنی را می شناسیم که در آخرین نگاه، آه
    حسرت چشمانش را به ما بخشید تا در تلاقی نگاه ها مان،
    آن را در کاسه خونین دیدگانت رها سازیم.

    به او بگویید، رشته عمر خواهرش ـ معصومه علیهاالسلام ـ
    از زنجیر غربت او نازک تر و کوتاه تر
    بود و با یک تیغ آه پاره شد


    و این فاصله های بی انتها و فراق های بی مرز که
    بر تقدیر تاریخی اش سنگینی می کرد، به یک چشم بر هم زدن،
    زیر پا نهاده شد و او در آغوش یادت رها گردید؛
    مثل پری که بر موج لغزان باد می رقصد.



    امضاء





    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************





  9. Top | #48

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    96,523
    صلوات
    31803
    دلنوشته
    76
    صلی الله علیک یا مولاتنا یا زینب کبری علیها السلام
    تشکر
    77,374
    مورد تشکر
    202,348 در 62,647
    وبلاگ
    205
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    روی قبرم بنویسید که خواهر بودم
    سال ها منتظر روی برادر بودم

    روی قبرم بنویسید جدایی سخت است
    این همه راه بیایم، تو نیایی سخت است

    یوسفم رفته و از آمدنش بی خبرم
    سال ها میشود و از پیرهنش بی خبرم

    روی قبرم بنویسید ندیده رفتم
    با تن خسته و با قد خمیده رفتم

    بنویسید همه دور و برم ریخته اند
    چقدر دسته ی گل روی سرم ریخته اند

    چقدر مردم این شهر ولایی خوبند
    که سرم را نشکستند خدایی خوبند

    بنویسید در این شهر سرم سنگ نخورد
    به خداوند قسم بال و پرم سنگ نخورد

    چادرم دور وبرم بود و به پایی نگرفت
    معجرم روی سرم بود وبه جایی نگرفت

    ...من کجا شام کجا زینب بی یار کجا؟
    من کجا بام کجا کوچه و بازار کجا؟

    بنویسید که عشّاق همه مال هم اند
    هر کجا نیز که باشند به دنبال هم اند

    گر زمانی به سوی شاه خراسان رفتید
    من نبودم به سوی مرقد جانان رفتید...

    روی قبرش بنویسید برادر بوده
    سال ها منتظر دیدن خواهر بوده

    روی قبرش بنویسید که عطشان نشده
    بدنش پیش نگاه همه عریان نشده

    بنویسید کفن بود، خدایا شکرت
    هر چه هم بود بدن بود خدایا شکرت

    یار هم آن قدری داشت که غارت نشود
    در کنارش پسری داشت که غارت نشود

    او کجا نیزه کجا گودی گودال کجا؟
    او کجا نعل کجا پیکر پامال کجا؟

    بنویسید سری بر سر نی جا می کرد
    خواهری از جلوی خیمه تماشا می کرد




    امضاء





    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************





صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی