صفحه 13 از 13 نخستنخست ... 3910111213
نمایش نتایج: از شماره 121 تا 130 , از مجموع 130

موضوع: والدين دو فرشته جهان آفرينش

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #121

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    October 2020
    شماره عضویت
    13875
    نوشته
    446
    صلوات
    1000
    دلنوشته
    2
    صلی الله علیک یا مولانا یا صاحب الزمان (عج)
    تشکر
    168
    مورد تشکر
    356 در 101
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    53- جواز تفضيل در بعض موارد
    53- جواز تفضيل در بعض موارد در موارد استثنائي بعض تفضيل ها (نه تبعيض ها) مجاز شمرده شده است!، مانند اينكه بنا برمصلحتي درباره امرار معاش و تأمين زندگي و پشتوانه بعضي از اولاد از قبيل صغر سنّ و معلوليت و عدم توانائي، چيزهائي به آنها اختصاص داده شود تا از قافله زندگي عقب نمانده و نابود نشوند.
    1- سعد بن سعد اشعري فرمود: سألت أبا الحسن الرضا عليه السلام عن الرجل يكون بعض ولده أحب إليه من بعض و يقدّم بعض ولده علي بعض؟ فقال: نعم، قد فعل ذلك أبو عبد الله عليه السلام نحل محمدا و فعل ذلك أبو الحسن عليه السلام نحل أحمد شيئا فقمت أنابه حتي حزته له «1»، فقلت: جعلت فداك الرجل يكون بناته أحب إليه من بنيه؟ قال: البنات و البنون في ذلك سواء، إنما هو بقدر ما ينزلهم الله عزوجل منه. از ابالحسن رضا عليه السلام پرسيدم از مردي كه بعضي بچه هايش را از بعضي بيشتر دوست دارد و بعضي را به بعضي مقدم مي دارد؟، فرمود: بلي اين كار را ابوعبداللّه عليه السلام كرده است به محمد چيزي بخشيد وابالحسن نيز به احمد چيزي بخشيد، من (به خاطر بچه بودن آنها) بلند شده و آنها را گرد آورده و زير نظر خود گرفتم: پس گفتم: فدايت شوم مردي دخترانش را از پسران بيشتر دوست مي دارد؟ فرمود: دختران و پسران در اين مساويند، محبت به قدر آن است كه خداوند عزّوجلّ براي آنها قرار داده است. «2»
    2- رفاعة بن موسي از ابي الحسن موسي عليه السلام پرسيدم: عن الرجل يكون له بنون و أمّهم ليست بواحدة، أيفضّل أحدهم علي الاخر؟ قال نعم، لا بأس به، قد كان يفضّلني علي عبداللّه. از مردي پسراني دارد و مادرشان يكي نيست آيا (مي تواند) يكي را بر ديگري تفضيل دهد؟ فرمود: بلي عيب ندارد بتحقيق پدرم مرا به عبداللّه تفضيل مي داد (و مقدم مي داشت). «3»
    والدين دو فرشته جهان آفرينش، ص: 292
    البته بايد توجه داشت حساب امام موسي كاظم عليه السلام با برادرش عبداللّه: جداست زيرا اين حجت خدا و لنگر روي زمين و داراي امتيازات آسماني است.
    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #122

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    October 2020
    شماره عضویت
    13875
    نوشته
    446
    صلوات
    1000
    دلنوشته
    2
    صلی الله علیک یا مولانا یا صاحب الزمان (عج)
    تشکر
    168
    مورد تشکر
    356 در 101
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    54- از ترس گرسنگي بچه‌ها را نكشيد
    54- از ترس گرسنگي بچه‌ها را نكشيد وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلَدَكُمْ خَشيَةَ إِمْلَقٍ نحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كانَ خِطئاً كَبِيراً «1»
    و فرزندانتان را از ترس فقر به قتل نرسانيد: ما آنها و شما را روزي مي‌دهيم: مسلّماً قتل آنها گناه بزرگي است.
    در آيه فوق به يك عمل زشت جاهلي كه از فجيع ترين گناهان بود اشاره كرده مي‌گويد: فرزندان خود را از ترس فقر به قتل نرسانيد (و لا تقتلوا اولادكم خشية املاق) روزي آنها بر شما نيست: آنها و شما را ما روزي مي‌دهيم (نحن نرزقهم و ايّاكم چرا كه قتل آنها گناه بزرگي بوده و هست (انّ قتلهم كان خطئاً كبيراً).
    از اين آيه به خوبي استفاده مي‌شود كه وضع اقتصادي اعراب جاهلي آنقدر سخت و ناراحت كننده بوده كه حتي گاهي فرزندان دلبند خود را از ترس عدم توانائي اقتصادي به قتل مي‌رساندند.
    در اينكه عرب جاهلي آيا فقط دختران را به زير خاك پنهان مي‌كرد: و يا پسران را نيز از ترس فقر به قتل مي‌رساند در ميان مفسران گفتگو است.
    بعضي معتقدند اينها همه اشاره به زنده به گور كردن دختران است كه به دو دليل اين كار را انجام مي‌دادند يكي اينكه مبادا در آينده در جنگها به اسارت دشمنان در آيند نواميس آنان به چنگال بيگانه بيفتد!! ديگر اينكه فشار فقر و عدم توانائي بر تأمين هزينه زندگي آنها سبب قتلشان مي‌شد: چرا كه دختر در آن جامعه توليد كننده نبوده بلكه غالبا مصرف كننده محسوب مي‌شد.
    درست است كه پسران نيز در آغاز عمر مصرف كننده بودند ولي عرب جاهلي
    والدين دو فرشته جهان آفرينش، ص: 293
    هميشه به پسران به عنوان يك سرمايه مهم مي‌نگريست و حاضر به از دست دادن آنها نبود.
    بعضي ديگر عقيده دارند كه آنها دو نوع قتل فرزند داشتند: نوعي كه به پندار غلط خودشان به خاطر حفظ ناموس بود و اين اختصاص به دختران داشت: و نوعي ديگر كه از ترس فقر صورت مي‌گرفت و آن جنبه عمومي داشت و پسر و دختر در آن تفاوت نمي‌كرد.
    ظاهر تعبير آيه كه ضمير جمع مذكر در آن به كار رفته (قتلهم) مي‌تواند دليلي بر اين نظر بوده باشد: زيرا اطلاق جمع مذكر به پسر و دختر به طور مجموع از نظر ادبيات عرب ممكن است ولي براي خصوص دختران بعيد به نظر مي‌رسد.
    اما اينكه گفته شد پسران قادر بر توليد بودند و سرمايه‌اي محسوب مي‌شدند كاملا صحيح است: ولي اين در صورتي است كه توانائي بر هزينه آنها در كوتاه مدت داشته باشند: در حالي كه گاهي آنقدر در فشار بودند كه حتي توانائي بر اداره زندگي آنها در كوتاه مدت هم نداشتند (و به همين دليل تفسير دوم صحيحتر به نظر مي‌رسد).
    به هر حال اين يك توهم بيش نبود كه روزي دهنده فرزندان پدر و مادرند: خداوند اعلام مي‌كند كه اين پندار شيطاني را از سر بدر كنند و به تلاش و كوشش هر چه بيشتر برخيزند: خدا هم كمك نموده: زندگي آنها را اداره مي‌كند.
    قابل توجه اينكه ما از اين جنايت زشت و ننگين وحشت مي‌كنيم: در حالي كه همين جنايت در شكل ديگري در عصر ما و حتي به اصطلاح در مترقي‌ترين جوامع انجام گيرد و آن اقدام به سقط جنين در مقياس بسيار وسيع به خاطر جلوگيري از افزايش جمعيت و كمبودهاي اقتصادي است.
    گرچه امروز براي سقط جنين دلائل بي‌اساس ديگري نيز ذكر مي‌كنند: ولي مسأله فقر و كمبود مواد غذائي يكي از دلائل عمده آن است.
    اينها و مسائل ديگري شبيه به آن: نشان مي‌دهد كه عصر جاهليت در زمان ما به شكل ديگري تكرار مي‌شود و جاهليت قرن بيستم حتي در جهاني وحشتناكتر و
    والدين دو فرشته جهان آفرينش، ص: 294
    گسترده‌تر از جاهليت قبل از اسلام است.
    تعبير به خشية املاق نيز اشاره لطيفي به نفي اين پندار شيطاني است: در واقع مي‌گويد اين تنها يك ترس است كه شما را به اين خيانت بزرگ تشويق مي‌كند: نه يك واقعيت.
    ضمنا بايد توجه داشت كه جمله «كان خِطْأً كبيرا» با توجه به اينكه كان فعل ماضي است اشاره و تأكيد بر اين موضوع است كه قتل فرزندان گناهي است بزرگ كه از قديم در ميان انسانها شناخته شده: و زشتي آن در اعماق فطرت جاي دارد: لذا مخصوص به عصر و زماني نيست.
    امضاء


  4. Top | #123

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    October 2020
    شماره عضویت
    13875
    نوشته
    446
    صلوات
    1000
    دلنوشته
    2
    صلی الله علیک یا مولانا یا صاحب الزمان (عج)
    تشکر
    168
    مورد تشکر
    356 در 101
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    سؤال: نفقه فرزند بعد از پدر بر كيست؟. ونفقه والدين بر كيست؟
    جواب: نفقه فرزند هر گاه غني باشد در مال خود او است: خواه صغير باشد وخواه كبير. و هر گاه فقير باشد: بر پدر واجب است به اجماع (چنانكه جمعي ادعا كرده اند) و آيه (فان أرضعن لكم فآتوهنّ اجورهن) هم دلالت دارد. وقائل به فرقي نيست مابين اجرت رضاع و غير آن.
    وحكايت هند زوجه ابو سفيان كه شكوه كرد بر رسول خدا (ص) از دست ابو سفيان كه نفقه به او واولادش نميدهد: آن حضرت فرمود: (خذي ما يكفيك و ولدك بالمعروف) به اندازه‌اي كه به خود و فرزندت كفايت نمايد از مال او اخذ كن: با ترك استفصال از غني وفقر هند. و هر گاه پدر نباشد: يا باشد و قادر نباشد: پس لازم است نفقه بر پدران پدر هر چند به صد پشت بالا روند با تقديم الأقرب فالأ قرب. به دليل اجماع چنانكه جمعي دعوي كرده اند. وآنچه نقل شده است از مبسوط (با اشعار به اين كه مذهب شيعه اين است) كه گفته است كه (مادر پدر مقدم است بر پدران پدر هر گاه ابعد باشند از مادر پدر در مرتبه.
    مثل اين كه مادر پدر دارد و جدّ پدر دارد مادر پدر مقدم است بر جد پدر): پس آن معاوضه نمي‌كند با اجماعات منقوله وشهرت عظيمه. و هر گاه پدران پدر نباشند:
    يا باشند و قادر نباشند: يا نتوان از آنها گرفت: واجب مي شود بر مادر با قدرت. و هر گاه مادر نباشد: يا باشد و قادر نباشد: واجب مي شود بر پدر مادر و مادر مادر:
    والدين دو فرشته جهان آفرينش، ص: 295
    هر چند بالا روند بالسويه. يعني پدر مادر و مادر مادر شريك اند در نفقه دادن به شرطي كه در درجه مساوي باشند. و هر گاه مساوي نباشند: واجب است بر أقرب فالأقرب نسبت به فرزند. پس هر گاه مادر مادر داشته باشد و پدر پدر مادر داشته باشد مادر مادر مقدم است و هكذا، هر چند بالا رود: ودر هر مرتبه «أقرب» به فرزند مقدم است بر «أبعد» بدون فرقي مابين مرد و زن.
    از شيخ و ساير اصحاب نقل شده است كه مادر پدر به منزله مادر مادر است: و پدران و مادران مادر پدر به منزله پدران و مادران [مادر] مادراند: پس شريك اند در وجوب نفقه علي السويه با تساوي در درجه. واما با تفاوت درجه مختص است وجوب انفاق به آن كه أقرب است به مُنْفَقٌ عَلَيْه. و در اين حكم هم به خلافي بر نخورده ام. تا اينجا سخن در نفقه اصول بود: يعني آنچه نفقه دهنده آباء و أمّهات باشند.
    واما هر گاه نفقه دهنده ازفروع باشد يعني اولاد: مثل اين كه آن فقير پدر و مادر و احد را ندارد: يا دارد و لكن قادر نيستند: ولكن فرزند قدرت دارد. پس اگر آن فرع يك نفر است وقادر است بر نفقه: واجب است بر او نفقه اصل. و هر گاه متعدد باشند ودر درجه هم مساوي باشند واجب است بر همگي. علي السويه و شريك اند در نفقه دادن. و هر گاه متفاوت باشند در درجه: وجوب مخصوص اقرب است به محتاج. و مشهور اين است كه فرقي مابين ذكر وانثي (نر و ماده) نيست. وبعضي گفته اند واجب است بر ذكر به انثي. وبعضي گفته اند واجب است بر هر دو به حسب ميراث. ودليل آنها وضوحي ندارد. و هم چنين مشهور عدم فرق است مابين قادر بر انفاق بالفعل و قادر بالقوّة. و از بعضي خلاف ظاهر ميشود. واشكال درصورتي كه دو نفر باشند كه يكي قادر بالفعل است وديگري قادر بالقوه: بيشتر است. واما هر گاه مجتمع شود اصل وفروع كه آنها را
    (عمودان) ميخوانند: مثل اين كه محتاج پدر دارد وپسرهم دارد: يا پدران پدر وپسران پسر: پس شريك خواهند بود در وجوب انفاق هر گاه مساوي باشند در درجه. واقرب مختص است به وجوب با تفاوت درجه. پس اگر پدري دارد و
    والدين دو فرشته جهان آفرينش، ص: 296
    پسري: مساوي اند در وجوب. و هر گاه پدري دارد وپسر پسري واجب است بر پدر. و هم چنين هر گاه پسري دارد وپدر پدري: واجب است بر پسر وهكذا.
    ودر مسالك اشكال كرده است درصورتي كه فرع أنثي باشد: مثل اين كه پدري دارد ودختري. و [نيز] درصورتي كه اصل مادر باشد خواه فرع ذكر باشد يا أنثي. و علّامه هم در صورت اخيره در قواعد تردد دارد وبعد از اين اشكال: مساوات را اختيار كرده است. چنانكه جمعي ديگر هم اين را تقويت كرده اند. تا اينجا كلام در نفقه دهنده بود. واما نفقه گيرنده: پس هر گاه متعدد باشند وهمه فقير باشند ونفقه دهنده هم قادر باشد: لازم است بر او نفقه همه. و هر گاه قادر بر همه نباشد مقدم ميدارد أقرب فالأقرب را: خواه از اصول باشد وخواه فروع: خواه ذكور باشد وخواه اناث. و هر گاه وسعت «مُنْفِق» (يعني نفقه دهنده) به قدر نفقه متعددنباشد [ونفقه گيرنده ها متعدد ودر يك درجه باشند] پس آيا قسمت بايد كرد بر همه؟ يا قرعه بايد كرد؟ در آن دو وجه است. اظهر ترجيح قرعه است. چون حكمت انفاق: رفع حاجت است وآن در صورت قسمت منتفي است. و بعضي احتمال داده اند ترجيح آن كه اضعف باشد به سبب صغر يا مرض: بدون قرعه. «1»
    امضاء


  5. Top | #124

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    October 2020
    شماره عضویت
    13875
    نوشته
    446
    صلوات
    1000
    دلنوشته
    2
    صلی الله علیک یا مولانا یا صاحب الزمان (عج)
    تشکر
    168
    مورد تشکر
    356 در 101
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    از شيخ و ساير اصحاب نقل شده است كه مادر پدر به منزله مادر مادر است: و پدران و مادران مادر پدر به منزله پدران و مادران [مادر] مادراند: پس شريك اند در وجوب نفقه علي السويه با تساوي در درجه. واما با تفاوت درجه مختص است وجوب انفاق به آن كه أقرب است به مُنْفَقٌ عَلَيْه. و در اين حكم هم به خلافي بر نخورده ام. تا اينجا سخن در نفقه اصول بود: يعني آنچه نفقه دهنده آباء و أمّهات باشند.
    واما هر گاه نفقه دهنده ازفروع باشد يعني اولاد: مثل اين كه آن فقير پدر و مادر و احد را ندارد: يا دارد و لكن قادر نيستند: ولكن فرزند قدرت دارد. پس اگر آن فرع يك نفر است وقادر است بر نفقه: واجب است بر او نفقه اصل. و هر گاه متعدد باشند ودر درجه هم مساوي باشند واجب است بر همگي. علي السويه و شريك اند در نفقه دادن. و هر گاه متفاوت باشند در درجه: وجوب مخصوص اقرب است به محتاج. و مشهور اين است كه فرقي مابين ذكر وانثي (نر و ماده) نيست. وبعضي گفته اند واجب است بر ذكر به انثي. وبعضي گفته اند واجب است بر هر دو به حسب ميراث. ودليل آنها وضوحي ندارد. و هم چنين مشهور عدم فرق است مابين قادر بر انفاق بالفعل و قادر بالقوّة. و از بعضي خلاف ظاهر ميشود. واشكال درصورتي كه دو نفر باشند كه يكي قادر بالفعل است وديگري قادر بالقوه: بيشتر است. واما هر گاه مجتمع شود اصل وفروع كه آنها را
    (عمودان) ميخوانند: مثل اين كه محتاج پدر دارد وپسرهم دارد: يا پدران پدر وپسران پسر: پس شريك خواهند بود در وجوب انفاق هر گاه مساوي باشند در درجه. واقرب مختص است به وجوب با تفاوت درجه. پس اگر پدري دارد وپسري: مساوي اند در وجوب. و هر گاه پدري دارد وپسر پسري واجب است بر پدر. و هم چنين هر گاه پسري دارد وپدر پدري: واجب است بر پسر وهكذا.
    ودر مسالك اشكال كرده است درصورتي كه فرع أنثي باشد: مثل اين كه پدري دارد ودختري. و [نيز] درصورتي كه اصل مادر باشد خواه فرع ذكر باشد يا أنثي. و علّامه هم در صورت اخيره در قواعد تردد دارد وبعد از اين اشكال: مساوات را اختيار كرده است. چنانكه جمعي ديگر هم اين را تقويت كرده اند. تا اينجا كلام در نفقه دهنده بود. واما نفقه گيرنده: پس هر گاه متعدد باشند وهمه فقير باشند ونفقه دهنده هم قادر باشد: لازم است بر او نفقه همه. و هر گاه قادر بر همه نباشد مقدم ميدارد أقرب فالأقرب را: خواه از اصول باشد وخواه فروع: خواه ذكور باشد وخواه اناث. و هر گاه وسعت «مُنْفِق» (يعني نفقه دهنده) به قدر نفقه متعددنباشد [ونفقه گيرنده ها متعدد ودر يك درجه باشند] پس آيا قسمت بايد كرد بر همه؟ يا قرعه بايد كرد؟ در آن دو وجه است. اظهر ترجيح قرعه است. چون حكمت انفاق: رفع حاجت است وآن در صورت قسمت منتفي است. و بعضي احتمال داده اند ترجيح آن كه اضعف باشد به سبب صغر يا مرض: بدون قرعه. «1»
    امضاء


  6. Top | #125

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    October 2020
    شماره عضویت
    13875
    نوشته
    446
    صلوات
    1000
    دلنوشته
    2
    صلی الله علیک یا مولانا یا صاحب الزمان (عج)
    تشکر
    168
    مورد تشکر
    356 در 101
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    52- فرزند در سايه پدر.

    52- فرزند در سايه پدر. گرچه محبت شديد پدر و مادر به فرزند ايجاب مي‌كند كه او را همواره در كنار خود نگه دارند ولي پيدا است كه فلسفه اين محبت از نظر قانون آفرينش همان حمايت بي‌دريغ از فرزند به هنگام نياز به آن است: روي همين جهت در سنين بالاتر بايد اين حمايت را كم كرد: و به فرزند اجازه داد كه به سوي استقلال در زندگي گام بردارد:
    زيرا اگر همچون يك نهال نورس براي هميشه در سايه يك درخت تنومند قرار گيرد:
    رشد و نمو لازم را نخواهد يافت.
    شايد به همين دليل بود كه يعقوب در برابر پيشنهاد فرزندان با تمام علاقه‌اي كه به
    والدين دو فرشته جهان آفرينش، ص: 290
    يوسف داشت حاضر شد او را از خود جدا كند: و به خارج شهر بفرستد: گرچه اين امر بر يعقوب بسيار سنگين بود: اما مصلحت يوسف و رشد و نمو مستقل او ايجاب مي‌كرد كه تدريجا اجازه دهد: او دور از پدر ساعتها و روزهائي را بسر برد اين يك مسأله مهم تربيتي است: كه بسياري از پدران و مادران از آن غفلت دارند و به اصطلاح فرزندان خود را عزيز دُر دانه پرورش مي‌دهند آنچنان كه هرگز قادر نيستند: بيرون از چتر حمايت پدر و مادر زندگي داشته باشند: در برابر يك طوفان زندگي به زانو در مي‌آيند: و فشار حوادث آنها را بر زمين مي‌زند: و باز به همين دليل است كه بسياري از شخصيتهاي بزرگ كساني بودند كه در كودكي: پدر و مادر را از دست دادند: و به صورت خود ساخته و در ميان انبوه مشكلات پرورش يافتند.
    مهم اين است كه پدر و مادر به اين مسأله مهم تربيتي توجه داشته باشند: و محبتهاي كاذب مانع از آن نشود كه آنها استقلال خود را باز يابند.
    جالب اين است كه اين مسأله بطور غريزي در باره بعضي از حيوانات ديده شده است كه مثلا جوجه‌ها در آغاز در زير بال و پر مادر قرار مي‌گيرند و مادر چون جان شيرين در برابر هر حادثه‌اي از آنها دفاع مي‌كند.
    اما كمي كه بزرگتر شدند: مادر نه تنها حمايت خود را از آنها بر مي‌دارد بلكه اگر به سراغ او بيايند با نوك خود آنها را بشدت ميراند: يعني برويد و راه و رسم زندگي مستقل را بياموزيد تا كي مي‌خواهيد وابسته و غير مستقل زندگي كنيد؟ شما هم براي خود كسي هستيد؟!.
    يا حيوانات گوناگون ديگر به بچه‌هاي خود شكار كردن و پريدن و دفاع نمودن را ياد مي‌دهند و از آنها تا سرحد جان مواظبت مي‌كنند: اما وقتي كه به مرحله خود كفايي رسيدند: آنها را از خود دور مي‌سازند و به سوي زندگي مستقل: سوق مي‌دهند.
    ولي اين دور ساختن‌ها را نبايد با دوست داشتن و پيوند خويشاوندي و حفظ مودت و محبت: عوضي گرفت: بلكه آن محبتي است عميق و پيوندي است حساب شده بر اساس مصالح دوطرفه


    امضاء


  7. Top | #126

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    October 2020
    شماره عضویت
    13875
    نوشته
    446
    صلوات
    1000
    دلنوشته
    2
    صلی الله علیک یا مولانا یا صاحب الزمان (عج)
    تشکر
    168
    مورد تشکر
    356 در 101
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    53- جواز تفضيل در بعض موارد


    53- جواز تفضيل در بعض موارد در موارد استثنائي بعض تفضيل ها (نه تبعيض ها) مجاز شمرده شده است!، مانند اينكه بنا برمصلحتي درباره امرار معاش و تأمين زندگي و پشتوانه بعضي از اولاد از قبيل صغر سنّ و معلوليت و عدم توانائي، چيزهائي به آنها اختصاص داده شود تا از قافله زندگي عقب نمانده و نابود نشوند.
    1- سعد بن سعد اشعري فرمود: سألت أبا الحسن الرضا عليه السلام عن الرجل يكون بعض ولده أحب إليه من بعض و يقدّم بعض ولده علي بعض؟ فقال: نعم، قد فعل ذلك أبو عبد الله عليه السلام نحل محمدا و فعل ذلك أبو الحسن عليه السلام نحل أحمد شيئا فقمت أنابه حتي حزته له «1»، فقلت: جعلت فداك الرجل يكون بناته أحب إليه من بنيه؟ قال: البنات و البنون في ذلك سواء، إنما هو بقدر ما ينزلهم الله عزوجل منه. از ابالحسن رضا عليه السلام پرسيدم از مردي كه بعضي بچه هايش را از بعضي بيشتر دوست دارد و بعضي را به بعضي مقدم مي دارد؟، فرمود: بلي اين كار را ابوعبداللّه عليه السلام كرده است به محمد چيزي بخشيد وابالحسن نيز به احمد چيزي بخشيد، من (به خاطر بچه بودن آنها) بلند شده و آنها را گرد آورده و زير نظر خود گرفتم: پس گفتم: فدايت شوم مردي دخترانش را از پسران بيشتر دوست مي دارد؟ فرمود: دختران و پسران در اين مساويند، محبت به قدر آن است كه خداوند عزّوجلّ براي آنها قرار داده است. «2»
    2- رفاعة بن موسي از ابي الحسن موسي عليه السلام پرسيدم: عن الرجل يكون له بنون و أمّهم ليست بواحدة، أيفضّل أحدهم علي الاخر؟ قال نعم، لا بأس به، قد كان يفضّلني علي عبداللّه. از مردي پسراني دارد و مادرشان يكي نيست آيا (مي تواند) يكي را بر ديگري تفضيل دهد؟ فرمود: بلي عيب ندارد بتحقيق پدرم مرا به عبداللّه تفضيل مي داد (و مقدم مي داشت). «3»
    والدين دو فرشته جهان آفرينش، ص: 292
    البته بايد توجه داشت حساب امام موسي كاظم عليه السلام با برادرش عبداللّه: جداست زيرا اين حجت خدا و لنگر روي زمين و داراي امتيازات آسماني است.

    امضاء


  8. Top | #127

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    October 2020
    شماره عضویت
    13875
    نوشته
    446
    صلوات
    1000
    دلنوشته
    2
    صلی الله علیک یا مولانا یا صاحب الزمان (عج)
    تشکر
    168
    مورد تشکر
    356 در 101
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    54- از ترس گرسنگي بچه‌ها را نكشيد


    54- از ترس گرسنگي بچه‌ها را نكشيد وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلَدَكُمْ خَشيَةَ إِمْلَقٍ نحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كانَ خِطئاً كَبِيراً «1»
    و فرزندانتان را از ترس فقر به قتل نرسانيد: ما آنها و شما را روزي مي‌دهيم: مسلّماً قتل آنها گناه بزرگي است.
    در آيه فوق به يك عمل زشت جاهلي كه از فجيع ترين گناهان بود اشاره كرده مي‌گويد: فرزندان خود را از ترس فقر به قتل نرسانيد (و لا تقتلوا اولادكم خشية املاق) روزي آنها بر شما نيست: آنها و شما را ما روزي مي‌دهيم (نحن نرزقهم و ايّاكم چرا كه قتل آنها گناه بزرگي بوده و هست (انّ قتلهم كان خطئاً كبيراً).
    از اين آيه به خوبي استفاده مي‌شود كه وضع اقتصادي اعراب جاهلي آنقدر سخت و ناراحت كننده بوده كه حتي گاهي فرزندان دلبند خود را از ترس عدم توانائي اقتصادي به قتل مي‌رساندند.
    در اينكه عرب جاهلي آيا فقط دختران را به زير خاك پنهان مي‌كرد: و يا پسران را نيز از ترس فقر به قتل مي‌رساند در ميان مفسران گفتگو است.
    بعضي معتقدند اينها همه اشاره به زنده به گور كردن دختران است كه به دو دليل اين كار را انجام مي‌دادند يكي اينكه مبادا در آينده در جنگها به اسارت دشمنان در آيند نواميس آنان به چنگال بيگانه بيفتد!! ديگر اينكه فشار فقر و عدم توانائي بر تأمين هزينه زندگي آنها سبب قتلشان مي‌شد: چرا كه دختر در آن جامعه توليد كننده نبوده بلكه غالبا مصرف كننده محسوب مي‌شد.
    درست است كه پسران نيز در آغاز عمر مصرف كننده بودند ولي عرب جاهلي
    والدين دو فرشته جهان آفرينش، ص: 293
    هميشه به پسران به عنوان يك سرمايه مهم مي‌نگريست و حاضر به از دست دادن آنها نبود.
    بعضي ديگر عقيده دارند كه آنها دو نوع قتل فرزند داشتند: نوعي كه به پندار غلط خودشان به خاطر حفظ ناموس بود و اين اختصاص به دختران داشت: و نوعي ديگر كه از ترس فقر صورت مي‌گرفت و آن جنبه عمومي داشت و پسر و دختر در آن تفاوت نمي‌كرد.
    ظاهر تعبير آيه كه ضمير جمع مذكر در آن به كار رفته (قتلهم) مي‌تواند دليلي بر اين نظر بوده باشد: زيرا اطلاق جمع مذكر به پسر و دختر به طور مجموع از نظر ادبيات عرب ممكن است ولي براي خصوص دختران بعيد به نظر مي‌رسد.
    اما اينكه گفته شد پسران قادر بر توليد بودند و سرمايه‌اي محسوب مي‌شدند كاملا صحيح است: ولي اين در صورتي است كه توانائي بر هزينه آنها در كوتاه مدت داشته باشند: در حالي كه گاهي آنقدر در فشار بودند كه حتي توانائي بر اداره زندگي آنها در كوتاه مدت هم نداشتند (و به همين دليل تفسير دوم صحيحتر به نظر مي‌رسد).
    به هر حال اين يك توهم بيش نبود كه روزي دهنده فرزندان پدر و مادرند: خداوند اعلام مي‌كند كه اين پندار شيطاني را از سر بدر كنند و به تلاش و كوشش هر چه بيشتر برخيزند: خدا هم كمك نموده: زندگي آنها را اداره مي‌كند.
    قابل توجه اينكه ما از اين جنايت زشت و ننگين وحشت مي‌كنيم: در حالي كه همين جنايت در شكل ديگري در عصر ما و حتي به اصطلاح در مترقي‌ترين جوامع انجام گيرد و آن اقدام به سقط جنين در مقياس بسيار وسيع به خاطر جلوگيري از افزايش جمعيت و كمبودهاي اقتصادي است.
    گرچه امروز براي سقط جنين دلائل بي‌اساس ديگري نيز ذكر مي‌كنند: ولي مسأله فقر و كمبود مواد غذائي يكي از دلائل عمده آن است.
    اينها و مسائل ديگري شبيه به آن: نشان مي‌دهد كه عصر جاهليت در زمان ما به شكل ديگري تكرار مي‌شود و جاهليت قرن بيستم حتي در جهاني وحشتناكتر و
    والدين دو فرشته جهان آفرينش، ص: 294
    گسترده‌تر از جاهليت قبل از اسلام است.
    تعبير به خشية املاق نيز اشاره لطيفي به نفي اين پندار شيطاني است: در واقع مي‌گويد اين تنها يك ترس است كه شما را به اين خيانت بزرگ تشويق مي‌كند: نه يك واقعيت.
    ضمنا بايد توجه داشت كه جمله «كان خِطْأً كبيرا» با توجه به اينكه كان فعل ماضي است اشاره و تأكيد بر اين موضوع است كه قتل فرزندان گناهي است بزرگ كه از قديم در ميان انسانها شناخته شده: و زشتي آن در اعماق فطرت جاي دارد: لذا مخصوص به عصر و زماني نيست.
    سؤال: نفقه فرزند بعد از پدر بر كيست؟. ونفقه والدين بر كيست؟
    جواب: نفقه فرزند هر گاه غني باشد در مال خود او است: خواه صغير باشد وخواه كبير. و هر گاه فقير باشد: بر پدر واجب است به اجماع (چنانكه جمعي ادعا كرده اند) و آيه (فان أرضعن لكم فآتوهنّ اجورهن) هم دلالت دارد. وقائل به فرقي نيست مابين اجرت رضاع و غير آن.
    وحكايت هند زوجه ابو سفيان كه شكوه كرد بر رسول خدا (ص) از دست ابو سفيان كه نفقه به او واولادش نميدهد: آن حضرت فرمود: (خذي ما يكفيك و ولدك بالمعروف) به اندازه‌اي كه به خود و فرزندت كفايت نمايد از مال او اخذ كن: با ترك استفصال از غني وفقر هند. و هر گاه پدر نباشد: يا باشد و قادر نباشد: پس لازم است نفقه بر پدران پدر هر چند به صد پشت بالا روند با تقديم الأقرب فالأ قرب. به دليل اجماع چنانكه جمعي دعوي كرده اند. وآنچه نقل شده است از مبسوط (با اشعار به اين كه مذهب شيعه اين است) كه گفته است كه (مادر پدر مقدم است بر پدران پدر هر گاه ابعد باشند از مادر پدر در مرتبه.
    مثل اين كه مادر پدر دارد و جدّ پدر دارد مادر پدر مقدم است بر جد پدر): پس آن معاوضه نمي‌كند با اجماعات منقوله وشهرت عظيمه. و هر گاه پدران پدر نباشند:
    يا باشند و قادر نباشند: يا نتوان از آنها گرفت: واجب مي شود بر مادر با قدرت. و هر گاه مادر نباشد: يا باشد و قادر نباشد: واجب مي شود بر پدر مادر و مادر مادر:
    والدين دو فرشته جهان آفرينش، ص: 295
    هر چند بالا روند بالسويه. يعني پدر مادر و مادر مادر شريك اند در نفقه دادن به شرطي كه در درجه مساوي باشند. و هر گاه مساوي نباشند: واجب است بر أقرب فالأقرب نسبت به فرزند. پس هر گاه مادر مادر داشته باشد و پدر پدر مادر داشته باشد مادر مادر مقدم است و هكذا، هر چند بالا رود: ودر هر مرتبه «أقرب» به فرزند مقدم است بر «أبعد» بدون فرقي مابين مرد و زن.
    از شيخ و ساير اصحاب نقل شده است كه مادر پدر به منزله مادر مادر است: و پدران و مادران مادر پدر به منزله پدران و مادران [مادر] مادراند: پس شريك اند در وجوب نفقه علي السويه با تساوي در درجه. واما با تفاوت درجه مختص است وجوب انفاق به آن كه أقرب است به مُنْفَقٌ عَلَيْه. و در اين حكم هم به خلافي بر نخورده ام. تا اينجا سخن در نفقه اصول بود: يعني آنچه نفقه دهنده آباء و أمّهات باشند.
    واما هر گاه نفقه دهنده ازفروع باشد يعني اولاد: مثل اين كه آن فقير پدر و مادر و احد را ندارد: يا دارد و لكن قادر نيستند: ولكن فرزند قدرت دارد. پس اگر آن فرع يك نفر است وقادر است بر نفقه: واجب است بر او نفقه اصل. و هر گاه متعدد باشند ودر درجه هم مساوي باشند واجب است بر همگي. علي السويه و شريك اند در نفقه دادن. و هر گاه متفاوت باشند در درجه: وجوب مخصوص اقرب است به محتاج. و مشهور اين است كه فرقي مابين ذكر وانثي (نر و ماده) نيست. وبعضي گفته اند واجب است بر ذكر به انثي. وبعضي گفته اند واجب است بر هر دو به حسب ميراث. ودليل آنها وضوحي ندارد. و هم چنين مشهور عدم فرق است مابين قادر بر انفاق بالفعل و قادر بالقوّة. و از بعضي خلاف ظاهر ميشود. واشكال درصورتي كه دو نفر باشند كه يكي قادر بالفعل است وديگري قادر بالقوه: بيشتر است. واما هر گاه مجتمع شود اصل وفروع كه آنها را
    (عمودان) ميخوانند: مثل اين كه محتاج پدر دارد وپسرهم دارد: يا پدران پدر وپسران پسر: پس شريك خواهند بود در وجوب انفاق هر گاه مساوي باشند در درجه. واقرب مختص است به وجوب با تفاوت درجه. پس اگر پدري دارد و
    والدين دو فرشته جهان آفرينش، ص: 296
    پسري: مساوي اند در وجوب. و هر گاه پدري دارد وپسر پسري واجب است بر پدر. و هم چنين هر گاه پسري دارد وپدر پدري: واجب است بر پسر وهكذا.
    ودر مسالك اشكال كرده است درصورتي كه فرع أنثي باشد: مثل اين كه پدري دارد ودختري. و [نيز] درصورتي كه اصل مادر باشد خواه فرع ذكر باشد يا أنثي. و علّامه هم در صورت اخيره در قواعد تردد دارد وبعد از اين اشكال: مساوات را اختيار كرده است. چنانكه جمعي ديگر هم اين را تقويت كرده اند. تا اينجا كلام در نفقه دهنده بود. واما نفقه گيرنده: پس هر گاه متعدد باشند وهمه فقير باشند ونفقه دهنده هم قادر باشد: لازم است بر او نفقه همه. و هر گاه قادر بر همه نباشد مقدم ميدارد أقرب فالأقرب را: خواه از اصول باشد وخواه فروع: خواه ذكور باشد وخواه اناث. و هر گاه وسعت «مُنْفِق» (يعني نفقه دهنده) به قدر نفقه متعددنباشد [ونفقه گيرنده ها متعدد ودر يك درجه باشند] پس آيا قسمت بايد كرد بر همه؟ يا قرعه بايد كرد؟ در آن دو وجه است. اظهر ترجيح قرعه است. چون حكمت انفاق: رفع حاجت است وآن در صورت قسمت منتفي است. و بعضي احتمال داده اند ترجيح آن كه اضعف باشد به سبب صغر يا مرض: بدون قرعه. «1»


    55- آنجا كه تولد دختر ننگ بود!
    55- آنجا كه تولد دختر ننگ بود! وَ إِذَا بُشرَ أَحَدُهُم بِالأُنثي ظلَّ وَجْهُهُ مُسوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ 58 يَتَوَرَي مِنَ الْقَوْمِ مِن سوءِ مَا بُشرَ بِهِ أَ يُمْسِكُهُ عَلي هُونٍ أَمْ يَدُسهُ في الترَابِ أَلا ساءَ مَا يحْكُمُونَ 59 للذين لا يؤمنون بالاخرة مثل السوء و لله المثل الاعلي و هو العزيز الحكيم 60. «2» در حالي كه هر گاه به يكي از آنها بشارت دهند دختري نصيب تو شده صورتش (از فرط ناراحتي) سياه مي‌شود: و مملو از خشم مي‌گردد!
    والدين دو فرشته جهان آفرينش، ص: 297
    از قوم و قبيله خود بخاطر بشارت بدي كه به او داده شده متواري مي‌گردد (و نمي‌داند) آيا او را با قبول ننگ نگهدارد: يا در خاك پنهانش كند؟ چه بد حكمي مي‌كنند؟!
    آنهائي كه ايمان به سراي ديگر ندارند صفات زشت و شوم خواهند داشت اما براي خداوند صفات عالي است و او قادر حكيم است
    هنگامي كه به يكي از آنها بشارت دهند خدا دختري به تو داده آنچنان از فرط ناراحتي چهره‌اش تغيير مي‌كند كه صورتش سياه مي‌شود!
    (و اذا بشر احدهم بالأنثي ظلّ وجهه مسودّاً).
    و مملو از خشم و غضب مي‌گردد (و هو كظيم).
    كار به همينجا پايان نمي‌گيرد او براي نجات از اين ننگ و عار كه به پندار نادرستش:
    دامنش را گرفته از قوم و قبيله خود به خاطر اين بشارت بدي كه به او داده شده است متواري مي‌گردد (يتواري من القوم من سوء ما بُشّرَ به).
    باز هم: موضوع خاتمه نمي‌يابد بلكه او دائما در اين فكر غوطه‌ور است كه آيا اين ننگ را بر خود بپذيرد و دختر را نگهدارد و يا آنرا زنده در زير خاك پنهان سازد! (أ يمسكه علي هون ام يدسه في التراب).
    در پايان آيه اين حكم ظالمانه و شقاوت آميز غير انساني را با صراحت هر چه بيشتر محكوم كرده و مي‌گويد: بدانيد حكمي را كه آنها مي‌كردند: حكم زشت و بدي بود (الا ساء ما يحكمون).
    سرانجام ريشه اين همه آلودگيها و بدبختيها را چنين معرفي مي‌كند كه اينها همه زائيده عدم ايمان به آخرت است آنهائي كه ايمان به سراي ديگر ندارند صفات زشت و شوم خواهند داشت (للذين لا يؤمنون بالاخرة مثل السوء).
    اما براي خداوند صفات عالي است (و لله المثل الاعلي).
    و او قادر حكيم است (و هو العزيز الحكيم).
    و به همان نسبت كه انسان به اين خداوند بزرگ و عزيز و حكيم نزديك مي‌شود:
    شعاع نيرومندي از صفات عاليش: از علم و قدرت و حكمتش: در جان او،
    والدين دو فرشته جهان آفرينش، ص: 298
    پرتوافكن مي‌گردد: و از خرافات و زشتكاريها و بدعتهاي شوم فاصله مي‌گيرد: اما هر قدر از او دور مي‌گردد: به همان نسبت در ظلمات جهل و ضعف و زبوني و عادات زشت و شوم گرفتار مي‌شود.
    فراموش كردن خدا و همچنين فراموش كردن دادگاه عدل او انگيزه همه پستيها و زشتيها و انحرافها و خرافات است: و يادآوري اين دو اصل اصيل منبع اصلي احساس مسئوليت و مبارزه با جهل و خرافات: و عامل توانائي و دانائي است


    56- چرا فرشتگان را دختران خدا ناميدند؟!
    56- چرا فرشتگان را دختران خدا ناميدند؟! در آيات متعددي از قرآن مي‌خوانيم كه مشركان عرب: فرشتگان را: دختران خدا مي‌پنداشتند: يا بدون ذكر انتساب به خداوند آنها را از جنس زن مي‌دانستند در سوره زخرف آيه 19 مي‌خوانيم و جعلوا الملائكة الذين هم عباد الرحمن اناثا:
    فرشتگان را كه بندگان خدا هستند زن مي‌پنداشتند و در سوره اسراء آيه 40 مي‌فرمايد أفأصفاكم ربكم بالبنين و اتّخذ من الملائكة اناثا: آيا خداوند به شما پسراني داده و از فرشتگان: دختراني انتخاب كرده است.
    اين پندار ممكن است بقاياي خرافاتي باشد كه از اقوام گذشته به عرب جاهلي رسيده بود: و نيز ممكن است به خاطر اين بوده كه فرشتگان از نظرها مستورند و اين صفت بيشتر در زنان وجود داشت: و لذا به گفته بعضي اينكه عرب: شمس
    (يعني خورشيد) را مؤنث مجازي و قمر (ماه) را مذكر مجازي مي‌گويد به خاطر اين است كه قرص آفتاب در ميان نور خيره كننده‌اش آنچنان پوشيده است كه نگاه كردن به آن آسان نيست در حالي كه قرص ماه كاملا نمايان است.
    اين احتمال نيز وجود دارد كه لطافت وجود فرشتگان: سبب اين توهم شده بود چرا كه زن نسبت به مرد جنس لطيف تري است.
    و به هر حال اين يك خرافه و پندار غلط قديمي است كه متأسفانه هنوز رسوبات آن در اعماق فكري بعضي ديده مي‌شود و حتي در ادبيات زبانهاي مختلف نيز وجوددارد: از جمله اينكه هنگامي كه يك زن خوب را مي‌خواهند توصيف كنند فرشته‌اش مي‌گويند: و عكسهائي كه از فرشتگان مي‌اندازند غالبا به صورت زن است در حالي كه فرشتگان اصولا جسم مادي ندارند كه مرد و زن و مذكر و مؤنث داشته باشند.
    امضاء


  9. Top | #128

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    October 2020
    شماره عضویت
    13875
    نوشته
    446
    صلوات
    1000
    دلنوشته
    2
    صلی الله علیک یا مولانا یا صاحب الزمان (عج)
    تشکر
    168
    مورد تشکر
    356 در 101
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    بعضي معتقدند اينها همه اشاره به زنده به گور كردن دختران است كه به دو دليل اين كار را انجام مي‌دادند يكي اينكه مبادا در آينده در جنگها به اسارت دشمنان در آيند نواميس آنان به چنگال بيگانه بيفتد!! ديگر اينكه فشار فقر و عدم توانائي بر تأمين هزينه زندگي آنها سبب قتلشان مي‌شد: چرا كه دختر در آن جامعه توليد كننده نبوده بلكه غالبا مصرف كننده محسوب مي‌شد.
    درست است كه پسران نيز در آغاز عمر مصرف كننده بودند ولي عرب جاهلي
    والدين دو فرشته جهان آفرينش، ص: 293
    هميشه به پسران به عنوان يك سرمايه مهم مي‌نگريست و حاضر به از دست دادن آنها نبود.
    بعضي ديگر عقيده دارند كه آنها دو نوع قتل فرزند داشتند: نوعي كه به پندار غلط خودشان به خاطر حفظ ناموس بود و اين اختصاص به دختران داشت: و نوعي ديگر كه از ترس فقر صورت مي‌گرفت و آن جنبه عمومي داشت و پسر و دختر در آن تفاوت نمي‌كرد.
    ظاهر تعبير آيه كه ضمير جمع مذكر در آن به كار رفته (قتلهم) مي‌تواند دليلي بر اين نظر بوده باشد: زيرا اطلاق جمع مذكر به پسر و دختر به طور مجموع از نظر ادبيات عرب ممكن است ولي براي خصوص دختران بعيد به نظر مي‌رسد.
    اما اينكه گفته شد پسران قادر بر توليد بودند و سرمايه‌اي محسوب مي‌شدند كاملا صحيح است: ولي اين در صورتي است كه توانائي بر هزينه آنها در كوتاه مدت داشته باشند: در حالي كه گاهي آنقدر در فشار بودند كه حتي توانائي بر اداره زندگي آنها در كوتاه مدت هم نداشتند (و به همين دليل تفسير دوم صحيحتر به نظر مي‌رسد).
    به هر حال اين يك توهم بيش نبود كه روزي دهنده فرزندان پدر و مادرند: خداوند اعلام مي‌كند كه اين پندار شيطاني را از سر بدر كنند و به تلاش و كوشش هر چه بيشتر برخيزند: خدا هم كمك نموده: زندگي آنها را اداره مي‌كند.
    امضاء


  10. Top | #129

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    October 2020
    شماره عضویت
    13875
    نوشته
    446
    صلوات
    1000
    دلنوشته
    2
    صلی الله علیک یا مولانا یا صاحب الزمان (عج)
    تشکر
    168
    مورد تشکر
    356 در 101
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    قابل توجه اينكه ما از اين جنايت زشت و ننگين وحشت مي‌كنيم: در حالي كه همين جنايت در شكل ديگري در عصر ما و حتي به اصطلاح در مترقي‌ترين جوامع انجام گيرد و آن اقدام به سقط جنين در مقياس بسيار وسيع به خاطر جلوگيري از افزايش جمعيت و كمبودهاي اقتصادي است.
    گرچه امروز براي سقط جنين دلائل بي‌اساس ديگري نيز ذكر مي‌كنند: ولي مسأله فقر و كمبود مواد غذائي يكي از دلائل عمده آن است.
    اينها و مسائل ديگري شبيه به آن: نشان مي‌دهد كه عصر جاهليت در زمان ما به شكل ديگري تكرار مي‌شود و جاهليت قرن بيستم حتي در جهاني وحشتناكتر و
    والدين دو فرشته جهان آفرينش، ص: 294
    گسترده‌تر از جاهليت قبل از اسلام است.
    تعبير به خشية املاق نيز اشاره لطيفي به نفي اين پندار شيطاني است: در واقع مي‌گويد اين تنها يك ترس است كه شما را به اين خيانت بزرگ تشويق مي‌كند: نه يك واقعيت.
    امضاء


  11. Top | #130

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    October 2020
    شماره عضویت
    13875
    نوشته
    446
    صلوات
    1000
    دلنوشته
    2
    صلی الله علیک یا مولانا یا صاحب الزمان (عج)
    تشکر
    168
    مورد تشکر
    356 در 101
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    ضمنا بايد توجه داشت كه جمله «كان خِطْأً كبيرا» با توجه به اينكه كان فعل ماضي است اشاره و تأكيد بر اين موضوع است كه قتل فرزندان گناهي است بزرگ كه از قديم در ميان انسانها شناخته شده: و زشتي آن در اعماق فطرت جاي دارد: لذا مخصوص به عصر و زماني نيست.
    سؤال: نفقه فرزند بعد از پدر بر كيست؟. ونفقه والدين بر كيست؟
    جواب: نفقه فرزند هر گاه غني باشد در مال خود او است: خواه صغير باشد وخواه كبير. و هر گاه فقير باشد: بر پدر واجب است به اجماع (چنانكه جمعي ادعا كرده اند) و آيه (فان أرضعن لكم فآتوهنّ اجورهن) هم دلالت دارد. وقائل به فرقي نيست مابين اجرت رضاع و غير آن.
    وحكايت هند زوجه ابو سفيان كه شكوه كرد بر رسول خدا (ص) از دست ابو سفيان كه نفقه به او واولادش نميدهد: آن حضرت فرمود: (خذي ما يكفيك و ولدك بالمعروف) به اندازه‌اي كه به خود و فرزندت كفايت نمايد از مال او اخذ كن: با ترك استفصال از غني وفقر هند. و هر گاه پدر نباشد: يا باشد و قادر نباشد: پس لازم است نفقه بر پدران پدر هر چند به صد پشت بالا روند با تقديم الأقرب فالأ قرب. به دليل اجماع چنانكه جمعي دعوي كرده اند. وآنچه نقل شده است از مبسوط (با اشعار به اين كه مذهب شيعه اين است) كه گفته است كه (مادر پدر مقدم است بر پدران پدر هر گاه ابعد باشند از مادر پدر در مرتبه.
    مثل اين كه مادر پدر دارد و جدّ پدر دارد مادر پدر مقدم است بر جد پدر): پس آن معاوضه نمي‌كند با اجماعات منقوله وشهرت عظيمه. و هر گاه پدران پدر نباشند:
    يا باشند و قادر نباشند: يا نتوان از آنها گرفت: واجب مي شود بر مادر با قدرت. و هر گاه مادر نباشد: يا باشد و قادر نباشد: واجب مي شود بر پدر مادر و مادر مادر:
    والدين دو فرشته جهان آفرينش، ص: 295
    هر چند بالا روند بالسويه. يعني پدر مادر و مادر مادر شريك اند در نفقه دادن به شرطي كه در درجه مساوي باشند. و هر گاه مساوي نباشند: واجب است بر أقرب فالأقرب نسبت به فرزند. پس هر گاه مادر مادر داشته باشد و پدر پدر مادر داشته باشد مادر مادر مقدم است و هكذا، هر چند بالا رود: ودر هر مرتبه «أقرب» به فرزند مقدم است بر «أبعد» بدون فرقي مابين مرد و زن.
    از شيخ و ساير اصحاب نقل شده است كه مادر پدر به منزله مادر مادر است: و پدران و مادران مادر پدر به منزله پدران و مادران [مادر] مادراند: پس شريك اند در وجوب نفقه علي السويه با تساوي در درجه. واما با تفاوت درجه مختص است وجوب انفاق به آن كه أقرب است به مُنْفَقٌ عَلَيْه. و در اين حكم هم به خلافي بر نخورده ام. تا اينجا سخن در نفقه اصول بود: يعني آنچه نفقه دهنده آباء و أمّهات باشند.
    واما هر گاه نفقه دهنده ازفروع باشد يعني اولاد: مثل اين كه آن فقير پدر و مادر و احد را ندارد: يا دارد و لكن قادر نيستند: ولكن فرزند قدرت دارد. پس اگر آن فرع يك نفر است وقادر است بر نفقه: واجب است بر او نفقه اصل. و هر گاه متعدد باشند ودر درجه هم مساوي باشند واجب است بر همگي. علي السويه و شريك اند در نفقه دادن. و هر گاه متفاوت باشند در درجه: وجوب مخصوص اقرب است به محتاج. و مشهور اين است كه فرقي مابين ذكر وانثي (نر و ماده) نيست. وبعضي گفته اند واجب است بر ذكر به انثي. وبعضي گفته اند واجب است بر هر دو به حسب ميراث. ودليل آنها وضوحي ندارد. و هم چنين مشهور عدم فرق است مابين قادر بر انفاق بالفعل و قادر بالقوّة. و از بعضي خلاف ظاهر ميشود. واشكال درصورتي كه دو نفر باشند كه يكي قادر بالفعل است وديگري قادر بالقوه: بيشتر است. واما هر گاه مجتمع شود اصل وفروع كه آنها را
    (عمودان) ميخوانند: مثل اين كه محتاج پدر دارد وپسرهم دارد: يا پدران پدر وپسران پسر: پس شريك خواهند بود در وجوب انفاق هر گاه مساوي باشند در درجه. واقرب مختص است به وجوب با تفاوت درجه. پس اگر پدري دارد و
    والدين دو فرشته جهان آفرينش، ص: 296
    پسري: مساوي اند در وجوب. و هر گاه پدري دارد وپسر پسري واجب است بر پدر. و هم چنين هر گاه پسري دارد وپدر پدري: واجب است بر پسر وهكذا.
    ودر مسالك اشكال كرده است درصورتي كه فرع أنثي باشد: مثل اين كه پدري دارد ودختري. و [نيز] درصورتي كه اصل مادر باشد خواه فرع ذكر باشد يا أنثي. و علّامه هم در صورت اخيره در قواعد تردد دارد وبعد از اين اشكال: مساوات را اختيار كرده است. چنانكه جمعي ديگر هم اين را تقويت كرده اند. تا اينجا كلام در نفقه دهنده بود. واما نفقه گيرنده: پس هر گاه متعدد باشند وهمه فقير باشند ونفقه دهنده هم قادر باشد: لازم است بر او نفقه همه. و هر گاه قادر بر همه نباشد مقدم ميدارد أقرب فالأقرب را: خواه از اصول باشد وخواه فروع: خواه ذكور باشد وخواه اناث. و هر گاه وسعت «مُنْفِق» (يعني نفقه دهنده) به قدر نفقه متعددنباشد [ونفقه گيرنده ها متعدد ودر يك درجه باشند] پس آيا قسمت بايد كرد بر همه؟ يا قرعه بايد كرد؟ در آن دو وجه است. اظهر ترجيح قرعه است. چون حكمت انفاق: رفع حاجت است وآن در صورت قسمت منتفي است. و بعضي احتمال داده اند ترجيح آن كه اضعف باشد به سبب صغر يا مرض: بدون قرعه. «1»


    55- آنجا كه تولد دختر ننگ بود!
    55- آنجا كه تولد دختر ننگ بود! وَ إِذَا بُشرَ أَحَدُهُم بِالأُنثي ظلَّ وَجْهُهُ مُسوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ 58 يَتَوَرَي مِنَ الْقَوْمِ مِن سوءِ مَا بُشرَ بِهِ أَ يُمْسِكُهُ عَلي هُونٍ أَمْ يَدُسهُ في الترَابِ أَلا ساءَ مَا يحْكُمُونَ 59 للذين لا يؤمنون بالاخرة مثل السوء و لله المثل الاعلي و هو العزيز الحكيم 60. «2» در حالي كه هر گاه به يكي از آنها بشارت دهند دختري نصيب تو شده صورتش (از فرط ناراحتي) سياه مي‌شود: و مملو از خشم مي‌گردد!
    والدين دو فرشته جهان آفرينش، ص: 297
    از قوم و قبيله خود بخاطر بشارت بدي كه به او داده شده متواري مي‌گردد (و نمي‌داند) آيا او را با قبول ننگ نگهدارد: يا در خاك پنهانش كند؟ چه بد حكمي مي‌كنند؟!
    آنهائي كه ايمان به سراي ديگر ندارند صفات زشت و شوم خواهند داشت اما براي خداوند صفات عالي است و او قادر حكيم است
    هنگامي كه به يكي از آنها بشارت دهند خدا دختري به تو داده آنچنان از فرط ناراحتي چهره‌اش تغيير مي‌كند كه صورتش سياه مي‌شود!
    (و اذا بشر احدهم بالأنثي ظلّ وجهه مسودّاً).
    و مملو از خشم و غضب مي‌گردد (و هو كظيم).
    كار به همينجا پايان نمي‌گيرد او براي نجات از اين ننگ و عار كه به پندار نادرستش:
    دامنش را گرفته از قوم و قبيله خود به خاطر اين بشارت بدي كه به او داده شده است متواري مي‌گردد (يتواري من القوم من سوء ما بُشّرَ به).
    باز هم: موضوع خاتمه نمي‌يابد بلكه او دائما در اين فكر غوطه‌ور است كه آيا اين ننگ را بر خود بپذيرد و دختر را نگهدارد و يا آنرا زنده در زير خاك پنهان سازد! (أ يمسكه علي هون ام يدسه في التراب).
    در پايان آيه اين حكم ظالمانه و شقاوت آميز غير انساني را با صراحت هر چه بيشتر محكوم كرده و مي‌گويد: بدانيد حكمي را كه آنها مي‌كردند: حكم زشت و بدي بود (الا ساء ما يحكمون).
    سرانجام ريشه اين همه آلودگيها و بدبختيها را چنين معرفي مي‌كند كه اينها همه زائيده عدم ايمان به آخرت است آنهائي كه ايمان به سراي ديگر ندارند صفات زشت و شوم خواهند داشت (للذين لا يؤمنون بالاخرة مثل السوء).
    اما براي خداوند صفات عالي است (و لله المثل الاعلي).
    و او قادر حكيم است (و هو العزيز الحكيم).
    و به همان نسبت كه انسان به اين خداوند بزرگ و عزيز و حكيم نزديك مي‌شود:
    شعاع نيرومندي از صفات عاليش: از علم و قدرت و حكمتش: در جان او،
    والدين دو فرشته جهان آفرينش، ص: 298
    پرتوافكن مي‌گردد: و از خرافات و زشتكاريها و بدعتهاي شوم فاصله مي‌گيرد: اما هر قدر از او دور مي‌گردد: به همان نسبت در ظلمات جهل و ضعف و زبوني و عادات زشت و شوم گرفتار مي‌شود.
    فراموش كردن خدا و همچنين فراموش كردن دادگاه عدل او انگيزه همه پستيها و زشتيها و انحرافها و خرافات است: و يادآوري اين دو اصل اصيل منبع اصلي احساس مسئوليت و مبارزه با جهل و خرافات: و عامل توانائي و دانائي است


    56- چرا فرشتگان را دختران خدا ناميدند؟!
    56- چرا فرشتگان را دختران خدا ناميدند؟! در آيات متعددي از قرآن مي‌خوانيم كه مشركان عرب: فرشتگان را: دختران خدا مي‌پنداشتند: يا بدون ذكر انتساب به خداوند آنها را از جنس زن مي‌دانستند در سوره زخرف آيه 19 مي‌خوانيم و جعلوا الملائكة الذين هم عباد الرحمن اناثا:
    فرشتگان را كه بندگان خدا هستند زن مي‌پنداشتند و در سوره اسراء آيه 40 مي‌فرمايد أفأصفاكم ربكم بالبنين و اتّخذ من الملائكة اناثا: آيا خداوند به شما پسراني داده و از فرشتگان: دختراني انتخاب كرده است.
    اين پندار ممكن است بقاياي خرافاتي باشد كه از اقوام گذشته به عرب جاهلي رسيده بود: و نيز ممكن است به خاطر اين بوده كه فرشتگان از نظرها مستورند و اين صفت بيشتر در زنان وجود داشت: و لذا به گفته بعضي اينكه عرب: شمس
    (يعني خورشيد) را مؤنث مجازي و قمر (ماه) را مذكر مجازي مي‌گويد به خاطر اين است كه قرص آفتاب در ميان نور خيره كننده‌اش آنچنان پوشيده است كه نگاه كردن به آن آسان نيست در حالي كه قرص ماه كاملا نمايان است.
    اين احتمال نيز وجود دارد كه لطافت وجود فرشتگان: سبب اين توهم شده بود چرا كه زن نسبت به مرد جنس لطيف تري است.
    و به هر حال اين يك خرافه و پندار غلط قديمي است كه متأسفانه هنوز رسوبات آن در اعماق فكري بعضي ديده مي‌شود و حتي در ادبيات زبانهاي مختلف نيز وجوددارد: از جمله اينكه هنگامي كه يك زن خوب را مي‌خواهند توصيف كنند فرشته‌اش مي‌گويند: و عكسهائي كه از فرشتگان مي‌اندازند غالبا به صورت زن است در حالي كه فرشتگان اصولا جسم مادي ندارند كه مرد و زن و مذكر و مؤنث داشته باشند.
    امضاء


صفحه 13 از 13 نخستنخست ... 3910111213

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی