صفحه 8 از 8 نخستنخست ... 45678
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 77 , از مجموع 77

موضوع: والدين دو فرشته جهان آفرينش

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #71

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    October 2020
    شماره عضویت
    13875
    نوشته
    255
    تشکر
    34
    مورد تشکر
    161 در 27
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    16- عمربن الخطاب گويد: كنّا مع رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم و سلم) علي جبل فأشرفنا علي واد، فرأيت شابّاً يرعي غنما له أعجبني شبابه، فقلت: يا رسول الله! وأيّ شاب لو كان شبابه في سبيل الله؟ فقال النبي (صلي الله عليه و آله و سلم و سلم): ياعمر! فلعلّه في بعض سبيل الله و أنت لاتعلم ثم دعاه النبي (صلي الله عليه و آله و سلم و سلم) فقال: يا شاب! هل لك من تعول؟ قال: نعم، قال: من؟ قال امّي، فقال النبي صلي الله عليه و آله و سلم: الزمها فإن عند رجليها الجنة با رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بالاي كوهي
    والدين دو فرشته جهان آفرينش، ص: 102
    بوديم پس به بياباني سرازير شديم و جواني را ديدم گوسفند مي چرانيد، از جواني (و زيبائي و تناسب اندام او خوشم آمد)! گفتم: اي رسول خدا! چه خوب جواني است اگر دوران جواني اش در راه خدا مصرف مي شد! رسول خدا فرمود اي عمر شايد او در بعضي از راههاي خداست و تو نمي‌داني! سپس پيامبر او را صدا زد و فرمود: اي جوان آيا خرج كسي را متكفّلي؟ گفت: بلي، فرمود: كيست؟ گفت مادرم، فرمود: ملازم او باش بهشت نزد پاهاي اوست. «1»





    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #72

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    October 2020
    شماره عضویت
    13875
    نوشته
    255
    تشکر
    34
    مورد تشکر
    161 در 27
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    17- رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: لرجل يريد الجهاد و امّه تمنعه-: عند امّك قَرِّ، و إنّ لك من الأجر عندها مثل مالك في الجهاد به مردي كه اراده جهاد داشت و مادرش او را منع مي كرد فرمود: نزد مادرت قرار بگير به يقين اجر بودنت پيش او مانند بودنت در جهاد است. «2»
    18- رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به مردي كه بااو در باره جهاد مشورت نمود فرمود: هل لك من امّ؟ قال: نعم، قال: فالزمها، فإن الجنة عند رجلها آيامادر داري؟ گفت: بلي، فرمود با او باش كه بهشت نزد پاي اوست. «3»
    19- طلحة بن معاوية السلمي گفت: أتيت النبي صلي الله عليه وسلم فقلت يارسول الله إنّي أريد الجهاد في سبيل الله قال أمّك حيّة؟ قلت نعم قال النبي صلي الله عليه وسلم الزم رجلها فثمّ الجنة. پيش پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم آمدم و گفتم: اي رسول خدا من اراده جهاد در راه خدارا دارم! فرمود: مادرت زنده است؟ گفتم: آري، فرمود: ملازم اوباش كه سپس بهشت است «4»





    امضاء


  4. Top | #73

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    October 2020
    شماره عضویت
    13875
    نوشته
    255
    تشکر
    34
    مورد تشکر
    161 در 27
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    20- عبد الرزاق در كتاب (المصنَّف) وبيهقي از يحيي بن أبي كثير روايت كرده‌اند
    والدين دو فرشته جهان آفرينش، ص: 103
    گفت: لما قدم أبو موسي و أبو عامر علي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم فبايعوه و أسلموا، قال ما فعلت امرأة منكم تدعي كذا وكذا قالوا تركناها في أهلها قال فانّها قد غُفر لها قالوا: بِمَ يا رسول الله؟! قال: ببرّها والدتها قال كانت لها أم عجوز كبيرة فجاءهم النذير ان العدو يريد أن يُغيرَ عليكم الليلة فارتحلوا ليلحقوا بعظيم قومهم ولم يكن معها ما تحتمل إليه فعمدت إلي أمها فجعلت تحملها علي ظهرها فإذا أعيت وضعتها ثم الصقت بطنها ببطن أمها وجعلت رجليها تحت رجلي أمها من الرمضاء حتي نجت زماني كه ابو موسي و ابو عامر آمده و به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بيعت نموده و اسلام آوردند فرمود: زني كه بانام چنين و چنان صدا مي زنند چهِ كرد؟! گفتند: او را در ميان قبيله‌اش ترك كرديم، فرمود: او بخشيده شده است! گفتند: براي چه (عملي؟) فرمود: به خاطر نيكي به مادرش، او مادر پيري داشت و هشدار دهنده‌اي آمد و به آنها اطلاع داد امشب دشمنان به آنها شبيخون خواهند زد، همگي شبانه حركت كرده به بزرگ قبيله پناه بردند و با آن زن كسي نبود كه او را در حمل مادرش ياري نمايد، او بتنهائي مادر را به پشت گرفته و مي برد و وقتي كه خسته مي شد، مادر را به زمين مي گذاشت و شكمش را به شكم مادر مي چسبانيد و پاهايش را زير پاهاي مادر مي گذاشت تا حرارت ريگها اورا اذيت نكند تا اينكه (به مقصد رسانيد و) نجات داد (و به خاطر اين خدمت به مادر خداوند او را بخشيد). «1»





    امضاء


  5. Top | #74

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    October 2020
    شماره عضویت
    13875
    نوشته
    255
    تشکر
    34
    مورد تشکر
    161 در 27
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    21- ابو هريره گويد: هنگامي ما با رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بوديم، إذاً طلع شابٌّ فقلنا لو كان هذا الشابّ جعل شبابه و نشاطه و قوّته في سبيل الله فسمع النبي صلي الله عليه و آله و سلم مقالتنا فقال و ما في سبيل الله الّا من قتل! و من سعي علي والديه فهو في سبيل الله و من سعي علي عياله فهو في سبيل الله و من سعي علي نفسه يغنيها فهو في سبيل الله تعالي ناگهان جوان (خوش سيمائي) ظاهر شد گفتيم: كاش او جواني و شادابي و نيروي خود را در راه خدا قرار مي داد، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم اين گفتار ما را شنيد فرمود: در راه خدا بودن (تنها) كشته شدن نيست! هركس در باره والدينش كوشش نمايد در راه خداست، هركس
    والدين دو فرشته جهان آفرينش، ص: 104
    در راه برطرف ساختن نياز خانواده‌اش باشد، در راه خدا كوشش نموده است، هركس در بي نياز ساختن خويش از (نامردان) كوشش نمايد پس او نيز در راه خداست!. «1»





    امضاء


  6. Top | #75

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    October 2020
    شماره عضویت
    13875
    نوشته
    255
    تشکر
    34
    مورد تشکر
    161 در 27
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    22- حاكم از عائشة گفت: به رسول خدا گفتم: اي رسول خدا أيّ الناس أعظم حقّاً علي المرأة قال زوجها قلت فايّ الناس أعظم حقّاً علي الرجل قال أمّه براي زن چه كسي بزرگوارتر است؟ فرمود: شوهرش، گفتم: پس چه كسي بزرگترين حق را در گردن مرد دارد؟ فرمود: مادرش. «2»
    23- وهب بن منبه گفت: ان موسي عليه الصلاة والسلام سأل ربه عزّ و جلّ فقال يا رب بم تأمرني قال بأن لا تشرك بي شيأ قال و بم قال و تبرّ والدتك قال و بم قال و بوالدتك قال و بم قال بوالدتك. موسي عليه السلام از خدا پرسيد، (خدايا) به چه كسي مرا امر مي‌كني (نيكي كنم)؟! فرمود: به من شريك قرار ندهي، گفت: و باز به كهِ؟! سه بار در جواب فرمود: به مادرت به مادرت به مادرت.
    قال وهب ان البر بالوالدين يزيد في العمر و البر بالوالدة ينبت الاصل وهب گويد: همانا نيكي به والدين عمر را زياد مي كند ولي نيكي به مادر ريشه را مي روياند
    (و اساس زندگي را رشد داده و محكم گرداند). «3»





    امضاء


  7. Top | #76

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    October 2020
    شماره عضویت
    13875
    نوشته
    255
    تشکر
    34
    مورد تشکر
    161 در 27
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    24- ابن أبي شيبة از حسن گفت: للأمّ ثُلْثا البرّ و للأب الثُلْث نيكي براي مادر دو سوم و براي پدر يك سوم است.
    25- رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: بينا أنا في الجنة إذ سمعت قارئا، فقلت: من هذا؟ قالوا:
    حارثة بن النعمان، فقال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: كذلك البرّ، كذلك البرّ، و كان أبر الناس بامّه. هنگامي كه من در بهشت بودم صداي قرآن خواندن كسي را شنيدم! پرسيدم كيست اين؟ گفتند: حارثة بن نعمان است، پس رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: چنين است نتيجه
    والدين دو فرشته جهان آفرينش، ص: 105
    نيكي، چنين است نهايت نيكي به مادر، چون او نيكوكارترين مردم به مادرش بود.» 26- امام سجّاد عليه السلام در رساله حقوق در فراز 21 فرمود: فحقّ امّك فان تعلم أنّها حملتك حيث لا يحمل أحد أحدا وأطعمتك من ثمرة قلبها ما لا يطعم أحدٌ أحداً. و أنّها وَقَتْك بسمعها و بصرها و يدها و رجلها و شعرها و بشرها و جميع جوارحها مستبشرة بذلك، فرحة، موابلة محتملة لما فيه مكروهها و ألمها و ثقلها و غمّها حتي دفعتها عنك يد القدرة و أخرجتك إلي الأرض فرضيت أن تشبع و تجوع هي و تكسوك و تعري و تُرويك و تظمأ و تظلك و تضحي و تنعمك ببؤسها و تلذذك بالنوم بأرقها و كان بطنها لك وعاء، و حجرها لك حواء و ثديها لك سقاء و نفسها لك وِقاء، تباشر حر الدنيا و بردها لك و دونك، فتشكرها علي قدر ذلك و لا تقدر عليه إلا بعون الله و توفيقه پس (درباره) حق مادرت بايد بداني كه او ترا هنگامي حمل نمود كه هيچ كس، ديگري را حمل نمي‌كرد، و ترا اطعام نمود با ميوه دلش كه كسي به ديگري اطعام نمي‌كرد،، او با گوش و چشم و دستان و پاها و موها و پوست و تمامي وجودش، از تو نگهداري كرد و بر اين (ايثار و فداكاري اش) شاد و خوشحال بود! از تو مواظبت مي كرد و به چيزهائي كه دوست نداشت و درد وسنگيني بارداري و غم واندوه (پس از تولد) را متحمّل شد تا اينكه دست قدرت خدا (همه ناملايمات را) از تو برطرف نمود و تو را به سوي زمين بيرون راند (و مادر با تمام وجود) راضي بود (و خوشحال!) كه تو سير باشي و او گرسنه، تو پوشيده باشي و او برهنه، و توسيراب شوي و او تشنه، و تو زير سايه و او زير آفتاب، و تورا راحت نمايد و خود دردمند و خسته و او بيدار باشد و تو در خواب ناز و شكم او ظرف زندگي ات بود و دامنش جايگاه آرامش تو. پستانهايش مشك آب و وسيله سيرابي تو، و جانش سپر بلاي تو و به خاطر تو سرد و گرم دنيا را (به جان مي خريد و) به خود روا مي داشت، (تو اي فرزند) آيا مي تواني شكر اين همه از خود گذشتگي‌ها را، بجا آوري و يقيناً توان آن را نداري مگر با كمك و توفيق
    والدين دو فرشته جهان آفرينش، ص: 106
    خداوند!!. «1»



    امضاء


  8. Top | #77

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    October 2020
    شماره عضویت
    13875
    نوشته
    255
    تشکر
    34
    مورد تشکر
    161 در 27
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    26- إبراهيم بن مهزم گويد: خرجت من عند أبي عبد الله عليه السلام ليلة ممسي اً فأتيت منزلي بالمدينة و كانت امّي معي، فوقع بيني و بينها كلام فأغلظت لها، فلما أن كان من الغد صليت الغداة و أتيت أبا عبد الله عليه السلام فلما دخلت عليه فقال لي مبتدئاً: يا أبامهزم مالك و للوالدة أغلظت في كلامها البارحة؟ أما علمت أن بطنها منزل قد سكنته، وأن حجرها مهد قد غمزته و ثديها و عاء قد شربته؟! قال: قلت: بلي، قال: فلا تغلظ لها. شبي از خدمت امام صادق عليه السلام بيرون آمدم و در مدينه به منزلم رفتم و مادرم با من بود، پس ميان من و مادرم (گفتار و شكرآبي) پيش آمد و سخنان درشت به او گفتم، فردا كه شد نماز صبح را خواندم و به محضر امام عليه السلام شرفياب شدم، زماني كه داخل گشتم ابتدائاً فرمود: اي ابا مهزم چه باعث شد كه ديشب با مادرت به درشتي و غلظت حرف زدي؟! آيا نمي‌داني شكم او منزلي بود كه تو ساكن شدي و دامن او گهواره (و جايگاه آرامشي بود) كه تو در آن قرار گرفتي، و پستانهايش ظرفي بود كه تو نوشيدي؟! گفتم: بلي، فرمود: پس با او درشتي نكن. «2»
    27- معاوية بن وهب: از زكريا بن إبراهيم گفت: كنت نصرانيّاً فأسلمت و حججت فدخلت علي أبي عبد الله عليه السلام فقلت: إنّي كنت علي النصرانية و إنّي أسلمت، فقال: و أي شيئ رأيت في الإسلام؟ قلت: قول الله عز و جل: «ما كنت تدري ما الكتاب و لا الإيمان و لكن جعلناه نوراً نهدي به من نشاء» فقال: لقد هداك الله، ثم قال: الّلهم اهده- ثلاثاً- سل عما شئت يا بُنيّ! فقلت: إنّ أبي و أمّي علي النصرانية و أهل بيتي، و أمّي مكفوفة البصر
    والدين دو فرشته جهان آفرينش، ص: 107
    فأكون معهم و آكل في آنيتهم؟ فقال: يأكلون لحم الخنزير؟! فقلت: لا و لا يمسّونه، «1»
    فقال: لا بأس فانظر أمّك فبرّها، فإذا ماتت فلا تكلها إلي غيرك، كن أنت الذي تقوم بشأنها و لا تخبرنّ أحدا أنّك أتيتني حتي تأتيني بِمني إن شاء الله. قال: فأتيته بمني والناس حوله كأنّه معلم صبيان، هذا يسأله و هذا يسأله، نصراني بودم مسلمان شده و به حج رفتم پس خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم و گفتم: من نصراني بودم و مسلمان شدم! فرمود در اسلام چه ديدي كه سبب اسلامت آوردنت شد؟ گفتم: فرمايش خداي عزّوجلّ «نمي‌دانستي كتاب و ايمان چه بود و لكن آن را در جلوي تو نور قرار داديم ك هركهِ را بخواهيم با آن هدايت مي كنيم» فرمود خداوند ترا هدايت نموده است سپس سه بار فرمود: خدايا او را راهنمائي كن بعد فرمود: پسرم هرچه دلت مي خواهد بپرس! گفتم: پدر و مادرم و خانواده‌ام بر دين نصرانيت اند و مادرم نابينا است با آنها افت و خيز دارم و در ظرفهاي آنها مي خورم؟! فرمود: گوشت خوك مي خورند؟! گفتم: نه، و حتي به آن دست نمي‌زنند، فرمود: خوفي نيست مواظب مادرت باش وقتي كه مُرد خودت به كارهايش برس به كسي وا مگذار و به كسي نگو مرا ديدي تا در مِني پيش من آئي اگر خدا خواست؛
    پس من در منا پيش آن حضرت رفتم و ديدم مردم دورش را گرفته اند مثل اين كه معلّم بچه هابود اين و آن (از هردري) سؤال مي كردند و جواب مي فرمود!
    والدين دو فرشته جهان آفرينش، ص: 108
    فلما قدمت الكوفة ألطفت لأمّي و كنت أطعمها و افْلي ثوبها و رأسها و أخدمها «1» فقالت لي:
    يا بُنيّ ما كنت تصنع بي هذا و أنت علي ديني فما الذي أري منك منذ هاجرت فدخلت في الحنيفية؟ فقلت: رجل من ولد نبيّنا أمرني بهذا، فقالت: هذا الرجل هو نبيٌّ؟ فقلت: لا و لكنّه ابن نبيٍّ، فقالت: يا بني إنّ هذا نبيٌّ إنّ هذا نبيٌ إنّ هذه وصايا الأنبياء، فقلت: يا امّه إنّه ليس يكون بعد نبيّنا نبيٌّ و لكنّه ابنه، فقالت: يا بنيّ دينك خير دين، أعرضه عليّ فعرضته عليها فدخلت في الإسلام و علّمتها، فصلّت الظهر والعصر والمغرب والعشاء الآخرة، ثم عرض لها عارض في الليل، فقالت: يا بنيّ أعد عليّ ما علّمتني فأعدته عليها، فأقرّت به و ماتت، فلما أصبحت كان المسلمون الذين غسلوها و كنت أنا الذي صلّيت عليها و نزلت في قبرها گاهي كه به كوفه آمدم به مادرم زياد رسيدگي كردم و غذا مي خوراندم و لباس و سرش را شپش زدائي مي كردم و خدمت زياد مي نمودم، به من گفت: پسرم آن وقت كه در دين من بودي، با من اين گونه رفتار نمي‌كردي سبب اين كارهايت چيست هجرت كردي و بر دين حنيف داخل گشته (و عوض شده‌اي) گفتم: مردي از اولاد پيغمبر ما به من اين گونه امر نموده است: گفت: اين مرد پيغمبر است؟! گفتم: نه او فرزند پيغمبر است، دوبار گفت: نه پسرم او پيغمبر است اين‌ها وصيت‌هاي انبياء است!
    گفتم: مادر بعد از پيغمبر ما پيغمبري نخواهد بود او فرزند پيغمبر است، گفت:
    پسرم دين تو بهتر است براي من هم عرضه كن! اسلام را به او عرضه كردم مسلمان شد و اسلام را ياد دادم پس نماز ظهر و عصر را خواند و مغرب و عشا را بجا آورد شبانه پيشامدي به او عارض شد گفت: پسرم آنچه را كه به من ياد دادي دوباره بگو!، به او اعاده كردم و اقرار نمود و وفات كرد وقتي كه صبح فرا رسيد مسلمان‌ها غسل دادند و من نمازش را خواندم و به قبر گذاشتم «2».



    امضاء


صفحه 8 از 8 نخستنخست ... 45678

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی