صفحه 7 از 7 نخستنخست ... 34567
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 65 , از مجموع 65

موضوع: باده گلگون «چهار صد و چهل کلمه در سلوک الی الله از آیة الله حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #61

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2016
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    10,198
    صلوات
    428
    دلنوشته
    4
    صلی الله یا حسن مجتبی یا کریم آل طاها و یاسین
    تشکر
    11,890
    مورد تشکر
    13,764 در 5,160
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    و به سرت خطاب کرده و بگویی: ای سری که در دنیا تو را بر بالش پنبه ای و پشمینه نگذاشتم و حتماً می بایست بالینت از بالش پر تهیه شده باشد و تو را به بالش پر قو عادت دادم! چه خواهی کرد آن وقتی که ملائکه غلاظ شداد؛(204) (خشن و سختگیر) با گرزهای آهنین سرخ شده در آتش دوزخ، تو را بزنند؟! و همین طور با بقیه اعضاء و جوارح.
    و اگر از عوالم شوق و محبت، بیش از مراتب خوف و شدت، متأثر می شوی، پس نفس خود را مخاطب قرار بده و به او بگو: ای نفس عزیز من! تو در دنیا که عالم محقری است به دنبال عزت و جمالی و طالب استراحت و خوش گذرانی هستی و هم آغوش شدن با زنان و همنشینی با شریفان، و حکومت بر مردم و کامرانی از لذات دنیا، قبله آمال تو است، پروردگار من به همین مقدار راضی نیست و مرا برای کرامت روز قیامت و سلطنت عظمی و خلافت کبری دعوت فرموده و بلکه برای زیارت نورش و جمالش و شرف قرب و جوارش خواسته است و من با سوء اختیار خود، رفاقت با اولیاء و صدیقین را به نزدیک شدن با شیاطین تبدیل کردم و این جایگاه سقوط در عالم سجین را به جای اعلی علیین و جوار حضرت رب العالمین برگزیدم یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله؛(205) (آه و افسوس بر من، از کوتاهی هایی که در حضور خدا کردم).
    ای کاش این شهوت های پست و خسیس نمی بود که مرا این چنین از لذت های عظیم جلیل و پراهمیت بازداشت و بدا بر این شرافت ناچیز و ناتوان که مرا از این کرامت های پر ارج والا، جلوگیری کرد. چقدر جای تأسف است و چقدر موجب حزن و اندوه است؟! آیا کسی هست که مرا در گریه و فریاد و ناله بر از دست رفتن این چنین شرافت و بزرگداشت یاری دهد؟! و [در] به باد دادن این همه نعمت های بزرگ و ضایع نمودن این همه موقعیت های عزیز و جلیل، با من هم ناله شود؟!
    ای بردران من که همچون من، اهل معصیت و زیانکارید! بیایید با برادرتان گرد هم بشینید تا مجلس سوگواری بر پا کنیم. و ای شریکان من که اهل گناهان کبیره هستید و نافرمانی کرده اید! در این مجلس عزا با شریک خود نوحه سرایی کنید. ای کسانی که با من همکاری کردید تا پرده های عبودیت را دریدیم و مکارم ربوبیت را ضایع کردیم و آن نعمت های حقیقی باقی و جاویدان را، بر شهوت های اندک فاسد زود گذر، فروختیم! بیایید با رفیق خودتان، بر این کرامت ها و رضوان و نعمت های بهشتی و حور و غلمان که همانند لؤلؤ و مرجانند و بر این نیکی ها و احسان و امتنان که از جانب خدای لطیف منان بر ما بود و ما آن ها را ضایع کردیم و از دست دادیم، نوحه کنید که چه عوالمی را از نور و سرور و بهجت، به تاریکی های انباشته روی هم و خواری و نکبت ها تبدیل نمودید؟! و خلاصه سخن این که همتش را به تحصیل حال رقت و مراقبت کامل بگمارد، که اگر مقصود اصلی را دریافت و در تحصیل آن کوشید، چه بسا که در راه وصول به مقصود، مطالبی را متوجه گردد که دیگران ملتفت آن گونه مطالب نباشند؛ چنانچه در امور دنیا این چنین است، و آدمی در آموزش حیله های گوناگون دنیاطلبی، نیازی به آموزگار ندارد و بلکه خودش آموزگار آگاهی است.(206)





    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند






  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #62

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2016
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    10,198
    صلوات
    428
    دلنوشته
    4
    صلی الله یا حسن مجتبی یا کریم آل طاها و یاسین
    تشکر
    11,890
    مورد تشکر
    13,764 در 5,160
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    45 - طریقه تفکر در مرگ و سوزاندن ریشه رذائل

    [بدان ای عزیز که مرید راه آخرت ]، در شبانه روز خود، باید وقت معینی را برای فکر کردن اختصاص دهد و در ابتدای کار باید فکرش درباره مرگ باشد و باید از اندرون دل، در مرگ بیندیشد، نه آن که فکر مرگ صورتی تنها باشد، که اثرش ناچیز خواهد بود؛ که فکر مرگ برای سوزاندن ریشه حب دنیا و اصلاح بیشتر صفت های زشت، داروی مؤثری است و ما در اینجا به طور اجمال به کیفیت تفکر در مرگ اشاره می کنیم و آن عبارت از این است که باید در چند چیز فکر کند:
    اول آن که فکر کند در این که ممکن است مرگ هر چه زودتر، گریبانش را بگیرد و در این باره کافی است که در حالات اشخاصی که ناگهانی و با سکته از دنیا رفته اند فکر کند که آنان نیز، پیش از آن که سکته کنند، احتمال می دادند که سال ها زنده هستند، ولی چون اجل فرا رسید، مهلت تمام شد.
    چقدر افرادی بودند که نیرومند و با نشاط بودند و احتمال مرگ را نمی دادند و از برای خود عمری طولانی خیال می کردند و کارهایشان بر مبنایی بود که گویی صد سال عمر خواهند کرد، ولی در همان لحظه اجلشان فرا رسید و مردند. اگر چنین چیزی واقعاً امکان دارد، ما چرا باید از مرگ زودرس خاطر جمع باشیم؟!
    دوم آن که فکر کند در سختی مرگ و جان کندن و وحشت مرگ؛ و در این باره کافی است که در فشار دردهایی که در اعضای بدنش پیدا می شود، فکر کند که برای شخص عاقل ملاحظه همین دردها کافی است که بفهمد مرگ تا چه حد، دردناک است که درباره بعضی افراد گفته شده است که بفهمد مرگ تا چه حد، دردناک است که در بعضی افراد گفته شده است که جان کندن آنان، مانند آن است که میله سرخ شده در آتش را در میان پشمی نمناک بگذارند و آن گاه آن را به سختی از میان آن بیرون کشند، و گفته شده است که مرگ بعضی ها هم چون شاخه پرخاری است که به اندرون آدمی داخل کنند و هر خاری به رگی فرو رود و آنگاه شخص نیرومندی با شدت هر چه تمام تر، آن شاخه را بیرون بکشد، که رگ و ریشه انسان با آن خارها بیرون بیاید؛ و گفته شده است که جان کندن، سخت تر است از این آدمی را با منشار(207) بتراشند و با مقراض(208) بدن او را تکه تکه کنند و گفته شده است که شگفت از انسان که اگر در بزرگ ترین لذت ها و خوش ترین مجالس لهو باشد، ولی انتظار این را داشته باشد که پاسبانی برسد و پنج ضربه شلاق به او بزند، لذتش مکدر و عیشش فاسد می شود و حال آن که در هر ساعت و در هر نفسی، در معرض آن است که فرشته مرگ بر او وارد شود و به حال جان کندن بیفتد، ولی او با خاطری جمع، به لهو و لعب مشغول است؛ این به جز جهل و غرور، چه می تواند باشد؟! زیرا این مسکین، نمی داند جان کندن تا چه حد سخت است؛ چون تا کسی آن را نبیند، نمی تواند حقیقت آن را بیابد، ولی در عین حال، از اخبار انبیاء و اولیاء (علیه السلام) و بعضی مقایسه های عقلی، پاره ای از عوالم مرگ را تا حدودی می تواند درک کند؛ اما قیاسی که نشود تشبیه کرد، آن است که عضوی که روح ندارد، حس درد را نیز ندارد و اگر روح داشته باشد، احساس درد را هم می کند. بنابراین آنچه درد را احساس می کند همان روح است، پس اگر زخمی و یا سوختگی در عضوی پیدا شد، هر قدر که درد به روح وارد شود، متأثر خواهد شد و آن عضوی که به واسطه زخم شدن آن و یا بریدن آن، روح متألم گشته، اگر عضو بزرگی در بدن باشد و یا زخم، همه آن را فرا گرفته باشد، به روشنی احساس می کنیم که دردش هم به همان نسبت سخت تر است.





    ویرایش توسط سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)* : 05-04-2021 در ساعت 17:45
    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  4. Top | #63

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2016
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    10,198
    صلوات
    428
    دلنوشته
    4
    صلی الله یا حسن مجتبی یا کریم آل طاها و یاسین
    تشکر
    11,890
    مورد تشکر
    13,764 در 5,160
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    حال اگر فرض کنیم که همه اعضاء و رگ های انسان، تحت شکنجه قرار بگیرد، لابد ناراحتی روح، بیشتر و سخت تر خواهد بود و اگر فرض کنیم که شکنجه ای مستقیماً به روح وارد شود، بدون آنکه عضوی در این میان واسطه باشد، لابد درد و عذابش خیلی شدید خواهد شد و مرگ چنین است، یعنی دردش به خود روح نازل می شود و از آن، به همه اعضا می رسد و به اعضاء و رگ ها و استخوان ها منتشر می شود، زیرا از تمام رگ ها و پی ها و جزءها و مفصل ها و بین هر مویی و از پوست بدن، از فرق سر گرفته تا آخرین جزء پا، روح کشیده می شود و چنین حالتی را جای پرسش نیست که چه خواهد گذشت؟! و از این رو گفته اند که از اره کردن و قیچی کردن بدن، سخت تر است و از این رو می بینی که پیش از آن که آدمی، کاملاً بمیرد، ناله و فریادش قطع می شود، زیرا مرگ همه قوای او را فرو ریخته و حتی اگر صدایش بیرون نمی آید و نفس نمی تواند بکشد با آن که لحظه ای پیش ضجه و ناله و فریاد داشت و حتی پیچیدن نفس، در گلویش شنیده می شد، ولی اکنون همه این ها قطع شده؛ کاسه های چشم به گودی افتاده و پوست لب ها جمع شده؛ زبان مانند چوب خشک، در دهان بی حرکت مانده. آه که چه مصیبتی و چه جان کندنی؟! تا آنگاه که گویی دل از جای خود کنده شده و به گلوگاه رسیده و چشم از اهل و عیال و دوستان فرو می بندد و دیگر طاقت دیدن روشنایی را هم ندارد.(209)






    ویرایش توسط سمن بویان* خادمه اباصالح المهدی(عج)* : 06-04-2021 در ساعت 12:35
    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  5. Top | #64

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2016
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    10,198
    صلوات
    428
    دلنوشته
    4
    صلی الله یا حسن مجتبی یا کریم آل طاها و یاسین
    تشکر
    11,890
    مورد تشکر
    13,764 در 5,160
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    46 - روایتی که کمر را شکسته

    [ای سالک عزیز!] یکی از مرده ها به سلمان فارسی محمدی بازگو کرد که در وقت مردن بر او چه گذشته بود! در آن روایت آمده است که گفت: ای سلمان! اگر بدن مرا با مقراض ها تکه تکه می کردند و با منشارها استخوان های مرا می تراشیدند، برای من آسان تر و سبک تر بود از یک لحظه از لحظات مرگ؛ با آن که من از اهل خیر و سعادت بودم، به ناگاه دیدم شخص تنومندی که نگاهی تند داشت در میان آسمان و زمین ظاهر شد و به چشم و زبان و گوش من اشاره ای کرد و همین اشاره، کافی بود که چشمم کور و زبانم لال و گوشم کر شود؛ تا آنجا که گفت: فرشته مرگ گفت: مژده باد تو را که از نیکوکاران هستی! و به من نزدیک شد و شروع کرد به گرفتن روح من؛ از هر عضوی که روح را می گرفت، به آن سختی بود که آسمان به زمین بیفتد و همین طور قبض روح می کرد تا آن که به سینه ام رسید که یک مرتبه روح را از پیکرم بیرون کشید. این مرحله آن چنان سخت بود که اگر بر کوه ها واقع می شد، کوه ها از شدتش آب می شد؛ پس روح مرا از بدنم خارج کرد.(210)
    ای برادر من! این روایت، کمر مرا شکسته است، زیرا این جریان درباره کسی است که از اهل ایمان و اهل خیر بوده است! اگر کار او این چنین باشد، پس چه بکند کسی که نه تنها مطمئن به اهل خیر بودن خودش نیست، بلکه گمان آن را هم به خویشتن ندارد؟!(211)



    47 - تفکر در اظهار اشتیاق اولیاء خدا به مرگ

    [مجاهد طریق قرب حضرت جانان باید بداند که ] از جمله رشته های فکر، آن است که فکر کند در این که مرگ برای دوستان خدا، اول راحتی و اول شادمانی و بهجت است و لذیذترین لذت هاست و آگاهی به این قسمت را نیز از اخبار انبیاء و ائمه (علیه السلام) می تواند به دست بیاورد و نیز از آن چه مشاهده شده از دوستان خدا که تا چه حد، شوق به خدا داشتند و اظهار اشتیاق به مرگ می کردند.
    اما اظهار شوق انبیاء و اولیاء (علیه السلام) پس کافی است در این باره، فرمایش امیرالمؤمنین (علیه السلام) که: و الله لابن ابی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی امه؛(212) (به خدا سوگند که پسر ابی طالب با مرگ مأنوس تر است از بچه به پستان مادرش) و آنچه آن حضرت درباره خواص از شیعه اش فرمود: لولا الاجال التی کتب الله لهم تستقر ارواحهم فی اجسادهم طرفه عین شوقاً الی الثواب و خوفاً من العقاب؛ (اگر اجل های معین که خدا برای آنان تعیین کرده است نبود، از شوق ثواب و خوف از عذاب حتی یک چشم به هم زدن، روحشان در بدنشان مستقر نمی ماند)(213).







    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  6. Top | #65

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    June 2016
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    10,198
    صلوات
    428
    دلنوشته
    4
    صلی الله یا حسن مجتبی یا کریم آل طاها و یاسین
    تشکر
    11,890
    مورد تشکر
    13,764 در 5,160
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض









    47 - تفکر در اظهار اشتیاق اولیاء خدا به مرگ

    [مجاهد طریق قرب حضرت جانان باید بداند که ] از جمله رشته های فکر، آن است که فکر کند در این که مرگ برای دوستان خدا، اول راحتی و اول شادمانی و بهجت است و لذیذترین لذت هاست و آگاهی به این قسمت را نیز از اخبار انبیاء و ائمه (علیه السلام) می تواند به دست بیاورد و نیز از آن چه مشاهده شده از دوستان خدا که تا چه حد، شوق به خدا داشتند و اظهار اشتیاق به مرگ می کردند.
    اما اظهار شوق انبیاء و اولیاء (علیه السلام) پس کافی است در این باره، فرمایش امیرالمؤمنین (علیه السلام) که: و الله لابن ابی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی امه؛(212) (به خدا سوگند که پسر ابی طالب با مرگ مأنوس تر است از بچه به پستان مادرش) و آنچه آن حضرت درباره خواص از شیعه اش فرمود: لولا الاجال التی کتب الله لهم تستقر ارواحهم فی اجسادهم طرفه عین شوقاً الی الثواب و خوفاً من العقاب؛ (اگر اجل های معین که خدا برای آنان تعیین کرده است نبود، از شوق ثواب و خوف از عذاب حتی یک چشم به هم زدن، روحشان در بدنشان مستقر نمی ماند)(213).







    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





صفحه 7 از 7 نخستنخست ... 34567

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی